نورالدین ابوالحسن (ابوالقاسم) علی بن حسن بن ابوطیب باخرزی مکنی به ابوالحسن، در‏ قرن پنجم قمری در ‏"باخرز" یکی از توابع نیشابور در خراسان متولد شد. پدر وی، "شیخ ابوعلی حسن بن ابوطیب" بود، تنها یکی از شاعران به نام "ابوعلی الحسن عبد الله العثمانی"، او را در یکی از اشعار خود، با کنیه "ابواحمد" خوانده است. باخزری تحصیلات خود را نزد پدر شروع و نخستین کتابی که آموخت قرآن بود سپس به نیشابور رفته و در آنجا فقه شافعی و حدیث را از "امام موفق نیشابوری" و "شیخ ابومحمد عبداللّه بن یوسف جوینی" فراگرفت. وی در شهرهای‏ نیشابور و بغداد و بصره، به شغل دیوانی‏ مشغول و مهم ‌ترین اثر او، "دمیه القصر" بود. در برخی‏ منابع، عنوان "تاج‌الروساء" و "الرئیس‌الشهید" را برای‏ وی‏ به‌ كار بردند. علی بن حسن باخرزی سرانجام در سال 467 یا 468 ه.ق، کشته شد. 
ابوالحسن باخرزی تحصیلات اولیه را نزد پدرش به انجام رسانید و قرآن کریم را حفظ کرد و سپس به نیشابور رفت و سپس صرف و نحو و فقه وحدیث و ادب را نزد استادانی چون "امام موفق نیشابوری"، "ابو محمد عبدالله جوینی" مدرس بزرگ و شیخ شافعیه در نیشابور، "ابو عثمان صابونی" ملقب به "شیخ الاسلام"، "ابو الفضل میکالی" ادیب مشهور نیشابور و "عمید ابوبکر قهستانی" فرا گرفت. باخرزی که گویی به ادب مایل تر بود تا فقه، بنابر تأئید "ابوالحسن بیهقی" به فن نویسندگی و سپس به دیوان نامه نگاری و امور مربوط به آن روی آورد. 
گرایش باخرزی، بیشتر به شعر و ادب بود و چون در کتابت و انشا مهارتی داشت، پیشه دبیری برگزید و به دیوان رسائل و انشا پیوست و در شهرهای مختلف نیشابور و بغداد و بصره خدمت کرد. چندی نیز در عراق و آذربایجان در خدمت "صاحب ابوعبداللّه حسین بن علی"، وزیر طغرل سلجوقی بوده و مدتی نیز از کاتبان "محمد بن حسن وزیر" بود. 
درست پیدا نیست که باخرزی کار دیوانی را از کجا آغاز کرده است، اگرچه خدمت  او در دیوان رسائل "عمید الملک کندری" اندکی روشن تر است. پس از آنکه کندری در نیشابور به خدمت طغرل درآمد در سال 447 ق همراه او به بغداد رفت. در روایات دقیقاً روشن نیست که باخرزی کجا به او پیوسته؛ اما اگر دو روایت عمده ای را که در این باب نقل کرده اند با یکدیگر بسنجیم چند نکته آشکار می شود. نخست آنکه باخرزی و کندری در جوانی نزد "امام موفق نیشابوری" درس خواندند. با خرزی جوان، که شعر سرایی آموخته بود، سه بیت هجای شوخی آمیز برای کندری سرود که بیشترین منابع نقل کرده اند. روایت دوم که او خود نقل کرده و در ادبای یاقوت تکرار شده است حکایت از آن دارد که کندری پس از ماجراهایی که میان او و طغرل گذشته دوباره نزد پادشاه سلجوقی اعتبار یافت و همراه او در مقام وزارت به بغداد رفت. باخرزی خود می نویسد که وی تازه در دیوان رسائل به کار مشغول شده بود که روزی وزیر آمد و پرسید که آیا او همان گوینده "اَقبلَ" (نخستین کلمه از سه بیتی با خرزی که حدود سیزده سال پیش در هجو او سروده بود) است؟ این سوال نشان می دهد که در فاصله این سیزده سال هیچ گاه نزد کندری نرفته است. در هر حال وزیر به نیکی از او استقبال می کند. با این همه و به رغم آنکه وی انتظار داشت به لطف وزیر، مراتب عالی یابد، هیچ گاه از دبیری دیوان پا فراتر ننهاد. 
باخرزی یکی از ادیبان دوره عباسی سلجوقی قرن پنجم به شمارمی آید که به دو زبان عربی و فارسی تسلط داشت و زبان عربی او قویتر و دارای دستاوردهای بیشتری بود.می گویند باخرزی دارای خلق و خوی نیکو، رتبه بالا و صورت زیبائی بود. او ادیبی فاضل، درخشان و دارای طبع لطیف بود. در میادین فصاحت و بلاغت و بخشندگی وارد شد او در زمان خود از نظر بخشش و هوش یگانه و بی نظیر بود و در نظم و نثر از همگان جلوتر و در نگارش و انشاء و نویسندگی از همه بالا تر بود. باخرزی دارای مذهب تسنن بوده و از غزنویان و سلجوقیان معاصر خود پیروی می کرد و به سنّی بودن خود تعصب نداشت. با "خواجه نظام الملک" نیز نزدیک بود و سالها در عهد وزارت او دبیری کرد و در چند سفر به همراهش بود. 
باخرزی، به مناسبت وظیفه دیوانی و هم علاقه شخصی، سفرهای بسیار کرد. این سفرها که از آغاز جوانی او شروع شد تا زمان پیری ادامه داشت و آخرین آنها ظاهراً سفر نیشابور در 466 بود. چندین بار سفر کرد و در برخی شهرها بیش از یک سال اقامت داشت. در بلاد مختلف با دیدار ادبا و شعرا و استفاده از کتابخانه ها مواد فراوانی برای تألیف "دمیه القصر" فراهم کرد. نواحی و شهرهایی را که دیده و در اثرش نام برده است عبارت اند از: نیشابور، زوزن، پوشنج، طوس، دهستان، جرجان، بصره، بغداد، سرخس، همدان، مرو، استراباد، ری، هرات. ظاهراً به شام و مصر و حجاز سفر نکرده و اقوالش در باب شعرای آن مناطق منقول از راویان بود. سرانجام باخرزی پس از سالها دبیری از خدمت دیوانی کناره گرفته و در موطن خود باخرز سکنی گزید و احتمالاً در همین دوران تألیف "دُمْیَه القَصْر" را به پایان رسانید. 
باخرزی از ادیبان مشهور و شاعران ذواللسانین عصر سلجوقی است که به هر دو زبان عربی و فارسی شعر سروده، ولی آثار عربیش افزونتر است. وی در انشا و ترسّل مقامی والا داشته و آگاهی عمیق و گسترده اش از ادب و فرهنگ اسلامی از خلال "دمیه القصر" هویدا بود. در منابع موجود نام چند اثر از او ذکر شده است. از میان این آثار فقط دمیه القصر به صورت کامل و دیوان عربی به صورت ناقص باقی مانده است: -غالیه السُکّاری در وصف نیشابور (باخرزی در "دمیه القصر" از آن نام برده است) -دیوان شعر به عربی و فارسی -طرب نامه (مجموعه رباعیات فارسی او که تا قرن هفتم معروف بوده و نسخه ای از آن را محمد عوفی در کتابخانه سرندیبی در بخارا دیده بود) -شعرای باخرز (در دمیه القصر بدان اشاره کرده و محتمل است که بخشی از آن کتاب بود) -دُمْیَه القَصْر و عُصْرَه اهلِ العَصْر 
دمیه القصردمیه القصر مهمترین اثر باخرزی، که نتیجه مطالعات ادبی و دیدار او با شعرای بلاد مختلف است، این کتاب در شرح حال و گزیده اشعار شاعران عرب زبان اواخر قرن چهارم و اوایل قرن پنجم بود. این کتاب به تقلید "یتیمه الدهر" اثر "ثعالبی" نوشته شده، در واقع ذیلی است بر آن ، چنانکه "خریده القصر" نوشته "عمادالدین" کاتب اصفهانی نیز ذیلی بر دمیه القصر بود. این کتاب برحسب تقسیم جغرافیایی به هفت باب تقسیم شده است: 1-شاعران بدو و حجاز 2-شاعران شام و دیار بکر و آذربایجان و جزیره 3-شاعران عراق 4-شاعران ری و جبال و اصفهان و فارس و کرمان 5-شاعران جرجان و استراباد و دهستان و قومس و خوارزم و ماوراءالنهر 6-شاعران خراسان و قهستان و بست و سیستان و غزنه 7-ادیبان غیر شاعر هم چنین در این کتاب شرح حال و نمونه آثار 530 شاعر و ادیب در این کتاب آمده که درباره شاعران مشهوری مانند "متنّبی" و "ابوفِراس بالنسبه" تفصیل بیشتر دارد. علاوه بر اطلاعات مفید ادبی، نامِ بسیاری از آثار مفقود مانند "جونه النّد" اثر "یعقوب بن احمد نیشابوری" و "قلائد الشرف" نوشته "فضل بن اسماعیل جرجانی" و "طرازالذهب" اثر "ابوالمطهّر اصفهانی" در این کتاب حفظ شد. در تألیف این کتاب دقت بسیار شده و خطاهای آن نادر است. این کتاب را نخستین بار "شیخ محمد راغب الطبّاخ" براساس یک نسخه غیرموثق در 1348 در "حلب" چاپ کرد و بعدها این کتاب در قاهره و بغداد نیز به چاپ رسید. چاپ انتقادی آن براساس یازده نسخه به همراه تعلیقات و فهارس مختلف در سه جلد به اهتمام محمدتونجی در دمشق در 1971ـ1973 انجام یافته است. دیوان اشعاربه گفته "ابن عماد"، دیوان اشعار باخرزی کتابی بزرگ بوده، و زکریای قزوینی می گوید که اکثر آن در مدح خواجه نظام الملک و برخی از ادبای معاصر اوست عنوان آن را عوفی الاحسن فی شعر علی بن الحسن ضبط کرده است ولی از آن با عنوان اختیارالبکر من الثیّب من شعر علی بن الحسن بن ابی الطیّب نیز یادشده است که گردآوردنده آن ابوالوفاء محمدبن محمداخسیکتی بود. دیوان عربی باخرزی در 1973 در بنغازی به اهتمام محمدتونجی به طبع رسیده است، ولی آنچه چاپ شده کامل نیست و قصایدی یافت شده که باید بدان افزود.  
علی بن حسن باخرزی سرانجام در ذیقعده 467 در مجلس انس به دست غلامی ترک کشته شد. عوفی تاریخ قتل او را 468 ضبط کرده است و ابن عماد به خطا محل قتل را اندلس نوشت. دکتر ذبیح الله صفا در جلد یک کتاب "تاریخ ادبیات ایران" درباره سرانجام او چنین نگاشته است: "باخرزی در جوانی کاتب سلطان رکن الدین طغرل سلجوقی بود لکن انزوا اختیار کرد و دست از کار بکشید و روز و شب با حریفان اهل و ظریفان با فضل به معاقرت عقار و معاشقت دلدار مشغول شد و قتل او هم در یکی از همین مجالس اُنس به دست ترکی به سال 467 یا 468 اتفاق افتاد." زکریای قزوینی در سبب قتلش افسانه ای پرداخته ولی علت واقعی محققاً معلوم نیست. احتمال می رود که به سبب نزدیکی باخرزی به نظام الملک، اسماعیلیان در قتل او دست داشته اند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۰:۳۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۰:۳۶

علی بن حسن باخرزی

خلاصه زندگی نامه

 نورالدین ابوالحسن (ابوالقاسم) علی بن حسن بن ابوطیب باخرزی مکنی به ابوالحسن، شاعر و ادیب عربی ‌نویس ایرانی در‏ قرن پنجم قمری‏ بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع