علامه داوود صمدی آملی در سال 1342 ش، در روستای "خشواش" از توابع آمل دیده به جهان گشود. پدرش "مشهدی غلامعلی غلامی" بود. پدر و مادر ایشان افرادی مذهبی بودند. وی برادری کوچکتر از خود و متولد سال 1345 ش، به نام حجت الله غلامی داشت که در سن هجده سالگی در عملیات والفجر 6 در منطقه "چیلات دهلران" به جمع شهدای جاوید الاثر پیوست. کودکیعلامه صمدی در مورد کودکی خویش می‌گوید: «روستای قشلاقی ما بنام "میخران" از توابع بالا خیابان لیتکوه و روستای ییلاقی بنام چندر محله از توابع خشواش است و این برادر کوچک شما از کودکی مقداری از ایام تابستان را در چندر محله خشواش به سر برده‌ام و تا حال ادامه دارد و در ایام جوانی هم سالیانی از بینجکری و چاپاداری (چار بیداری) هم برخوردار بودم و تا حدی از زجرهای پیران منطقه چشیده و باخبرم، لذا ذوق جبلی‏ام مرا به این سوی سوق داده و می‏دهد...» 
از سال 1348 ش، به بعد علامه صمدی آملی با جلسات و منبرهای فردی به نام "حاج آقا افتاده" آشنا شد که تأثیرات مهمی بر زندگی وی گذاشت. حضور در جلسات روضه و منبرهای جذاب "حاج آقا افتاده" در حسینیه "باعث محله" و حسینیه و مسجد "املی محله" و "چندر محله" و "کپین ولویجان خشواش"، یکی از عوامل طلبه شدن علامه صمدی آملی است.بعد از اتمام پنجم ابتدایی وارد حوزه علمیه شده و مقداری از ادبیات را نزد مرحوم دشتی (مترجم نهج البلاغه) خواند و کارهای علمی زیادی با ایشان انجام داد. از جمله در ترجمه نهج البلاغه با مرحوم دشتی همکاری داشت.دروس جامع المقدمات را در مدت سه سال به اتمام رسانید. در زمان طلبگی برای طلبه های پایه پایین تر مطالب را تدریس می‏نمود و در عین حال خودش مشغول تحصیل در پایه بالاتر بود. ایشان دارای استعداد وافری در تحصیل بود به طوری که خود می‌گوید: «صرف میر، عوامل فی النحو، هدایه و صمدیه را برای عده‏ای تدریس کردیم. پیش می‏خواندیم و برای قبلی ها تدریس می‏کردیم.» اساتیدعلامه صمدی آملی از محضر اساتید بزرگواری بهره برده‌اند که در بین آنها نام بزرگانی مانند "علامه حسن زاده آملی"، "آیت الله جوادی آملی"، "آیت الله صالحی مازندرانی" و "مرحوم دشتی" خودنمایی می‌کند. اما به گفته خودش استاد اصلی وی علامه حسن زاده آملی بودند که علاوه بر تدریس علوم ظاهر و باطن رهبری ایشان را در مسائل عرفان عملی نیز بر عهده داشته و دارد.علامه صمدی آملی در توصیه به طلبه‏ها می‌گوید: «به عزیزانی که می‌خواهند طلبه بشوند می‌گوییم از روی خیال نیایند بلکه تصمیم بگیرند که حد اقل 20 سال بنشینند و فقط درس بخوانند و با دنیا کاری نداشته باشند.» تلاش برای تحصیل علموی سالیان درازی به کارهای کشاورزی پرداخته و از حاصل دسترنج و عرق خویش بهره مند گردید. ایشان خود می‌گوید: «پانزده سال مداوم بر روی زمین کشاورزی کار کردم زمانی بود که از صبح تا به غروب در زیر آفتاب سوزان در زمین کشاورزی کار می‌کردم و عرق می‌ریختم و بعد از کار، سریع خودم را به مسجد برای کلاس می‏رساندم تا از درسم باز نمانم.» ایشان در خاطره‏ای نیز گفته است که در راه تحصیل دانش حتی یکی از فرزندانش را از دست داد. رابطه استاد و شاگردعلامه صمدی آملی در خصوص رابطه خویش با استادش علامه حسن زاده می‏گوید: «اگر ما دست از پا خطا کنیم و در جلسات درس بخواهیم مطلبی بگوییم یا کاری کنیم که مطابق هوای نفس ما باشد و برای خودمان باشد حضرت علامه [حسن زاده] گوش ما را می‏کشند.آقا شبانه روز، بنده را چک می‏کنند. من مطلقاً در شبانه روز در دید و منظر هستم. یک قدم اگر اشتباه برداریم می‏سوزیم. ظاهر و باطن و گذشته و آینده من معلوم است...الحمدلله که نه نان داریم و نه روغن و نه دندان. آقا همه را از ما گرفتند.»علامه حسن زاده آملی نیز در مورد شاگرد خود علامه صمدی آملی می‏گوید: « الان که یک بزرگواری، زحمت کشیده‏ای، تحصیل کرده‏ای، حرف شنیده‏ای، خون دل خورده‏ای، زبان فهمی به نام جناب آقای صمدی پیدا شد در میان شما، خودش را وقف شما کرد؛ عزیزان من قدر بدانید. جان به لب می‏آید تا کسی به این جایگاه برسد. جان به لب می‏آید تا کسی چون صمدی آملی شود...» 
علامه صمدی در ابتدای سنین جوانی شاهد تحولی عظیم در عرصه سیاسی کشور بود. جوانی وی در کوران حوادث انقلاب سپری شد. ایشان در آن ایام نوجوانی انقلابی بود که در زمینه پخش اعلامیه و تظاهرات و ... حضوری فعال داشت. وی در آن زمان طلبه‏ای جوان بود که علاقه بسیار به امام خمینی (ره) داشت.  
علامه صمدی آملی تمام مدت جنگ در جبهه ها حضوری پر رنگ و فعال داشت. ایشان جانبازی شیمیایی است که از بمباران‏های شیمیایی آن ایام آثاری در جسمش باقی مانده‏است. او در مقدمه کتاب "مثنوی نجوا با شهیدان" می‏گوید: «این کمترین بی مقدار نه شاعر است و نه در ایام دفاع مقدس لیاقت رزم داشت، بلکه به لطف شهید بالذات الهی، توفیق در نظارت بزم رزم آوران خونین بال را از سال 59 تا تیر ماه سال 67 بر عهده داشته است.»ایشان علاوه بر تبلیغ و رزم، کارهای مهمی را در پرونده حضورش در جبهه دارد که خود وی مایل به بیان آنها نیست. برای مثال در جلسات محرمانه ای که برای عملیات کربلای 5 توسط فرماندهان ارشد لشکر 25 کربلا برگزار می‏شد حاضر بود. گوشه ای از گفت و گوهایی که آنجا رد و بدل می‏شد در کتاب "رصد دلتنگی ها" بیان شده‏است.علاوه بر این، چند روز قبل از عملیات کربلای 5 به همراه فرماندهان برای شناسایی منطقه عملیاتی عازم شد. از این دست اشارات از دوران جنگ در کلام ایشان بسیار محدود دیده می‏شود. وی با برگزاری جلسات متعدد درسی به احیای علمی رزمندگان مبادرت می‏ورزید. از جمله کارهای ایشان برگزاری جلسات دعای کمیل و زیارت عاشورا و دعای ندبه بود.علاوه بر مسائل شرعی و احکام به  مسائل اعتقادی رزمندگان عنایت ویژه‏ای داشته و با صبر و حوصله به شبهات و سؤالات رزمندگان پاسخ می‏داد و برای آنها از اسرار دین و حقایق ناب اسلام محمدی می‏گفت. به عنوان مثال، مباحثی مانند کتاب "لقاء الله" اثر "میرزا جواد آقا ملکی تبریزی" را برای آن جوانان سالک و عاشق تدریس می‏نمود. حفاظت استاد از شاگردبه اعتراف سرداران بزرگ جبهه مانند "سردار شالیکار" و "سردار قربانی" و ... علامه صمدی آملی بارها در خط مقدم و در کوران درگیریها می‏جنگید.علامه صمدی آملی در یادواره شهدای خشواش سال 1390 ش، در جمع زائران شهدا و بزرگان جنگ و جهاد به بیان خاطره‏ای پرداخت: «در سال 66 یا 67 که پایان جنگ بود حضرت علامه [حسن زاده] از جنبه ظاهری ما را شناختند. تا قبل از آن در جلسات ایشان حاضر می‏شدیم اما به عنوان یک طلبه شرکت کننده در درس. در سال 66 ایشان یک مربع بسم الله برای ما نوشتند و فرمایشاتی داشتند و رفتیم  و سپس برگشتیم. در آن ایام سؤالی در ذهن ما بود که چرا مجروح نمی‏شویم یا شهید نمی‏شویم... این سؤال برای من بود. بعد از چندین سال سؤال ذهن ما حل شد. علامه حسن زاده آملی فرمودند: «تمام هشت سال جنگ، شما را زیر نظر داشتم.»» خاطرات جنگخاطرات علامه صمدی آملی از جبهه های جنگ بی‏شمار است که در قالب چندین جلد کتاب خاطره و شعر به چاپ رسیده است و بسیاری از آنها را نیز در یادواره های شهدای عزیز به زبان جاری نموده‏است.به عنوان نمونه یکی از آن خاطرات که در یکی از یادواره‏های شهدا بیان شد چنین است:«پیروزی در کربلای چهار از نظر نظامی برای ما بسیار مهم بود. قبل از عملیات کربلای چهار خوابی دیدم. در آن رویای صادقه دیدم که عملیات شکست می‏خورد و تمام دوستانم را که قرار بود شهید شوند در آن خواب دیدم. پس از بیداری آن را با فرماندهان مطرح نمودم اما موفق نشدم به استناد یک خواب جلوی عملیات را بگیرم و این امری ناشدنی بود. در فاصله بعد از خواب تا شروع عملیات، دوستانم را می‏دیدم که با من هستند و چند روز دیگر شهید خواهند شد و من از پر کشیدنشان مطلعم اما نمی‏توانم زبان باز کنم و به آن ها ماجرا را بگویم...آن ایام مرا پیر کرد و بسیار بر من سخت تمام شد...» ماجرای تپه نور الشهداعلامه صمدی آملی در کتاب "رصد دلتنگی ها" می‏گوید: «تپهٔ نورالشهدای خشواش آمل قبل از انقلاب مرکزی برای فساد زن ها و مردهای کلاش بود. چراغ زنبوری برمی‏داشتند و می رفتند آنجا قمار بازی می‏کردند. آن جا محلی برای شراب خواری بود. بعد از تدفین سه شهید گمنام در تپهٔ نورالشهدا، آقای 50 ساله ای که اصلاً در وادی انقلاب نیست، آمد پیش من و در حالی که زار زار گریه می‏کرد؛ گفت: «آقا من قبل از انقلاب خواب تپهٔ نور الشهدا را دیده بودم. حالا که شما شهدا را دفن کردید؛ آن خواب به یادم آمده است».با توجه به این که این مرد شخصی انقلابی نیست؛ کسی نمی‏تواند بگوید خودشان دارند نان در روغن می‏ریزند. این آقا کسی است که صرفاً مشغول کار و زندگی خودش است. این خواب را زمانی دیده بود که خبری از انقلاب نبود و این نقطه محل تجمع افراد فاسد بود. خوابش از این قرار بود؛ گفت: «من در خواب دیدم  روحانی نورانی که عمامهٔ مشکی بر سر داشت، در بالای تپه آمد و شروع کرد به حفر سه تا قبر و سه تا شهید در آن جا دفن کرد. بعد دیدم از بالای تپه، خون مثل سیل جاری شد و ایشان خون ها را با بیل جوب بندی کرد و همهٔ تپه را با خون آبیاری کرد. رفتم جلو گفتم آقا چه می‏کنی؟ گفت می‏خواهم با خون این جا را آب یاری کنم تا نورانی شود.» بعدها که انقلاب اسلامی صورت گرفت و تصاویر حضرت امام (ره) از رسانهٔ ملی پخش شد؛ این مرد تازه متوجه شده بود که آن سید روحانی که قبل انقلاب در خواب دیده حضرت امام خمینی (ره) بوده است.» نجوا با شهیدانعلامه صمدی آملی می‏گوید: «اگر این دو دست من به حرف بیاید به شما می‏گویند که ما جنازه صدها جوان در خون غلتیده را حمل نموده‏ایم.»کتاب "مثنوی نجوا با شهیدان" به بیان گوشه ای از خاطرات جبهه و جهاد ایشان می‏پردازد. در این مثنوی ایشان اسامی شهرها و لشگرها و گردانهای لشگر 25 کربلا و هم رزمانشان را در قالب شعر بیان نموده اند. علامه صمدی می‏گوید: «بعد از جنگ به حقیقت تصمیم گرفتم که کارگر این مردم باشم.» گزیده‏ای از کتاب مثنوی نجوا با شهیدانسِرّ مستترشهید و شهادت را با اینکه از ماده شهد و حضور است، با غیب و نهان سَر و سِرّ است، پس شهیدان غایبان اند و در عین غیبت شاهد و حاضرند. پس هر شهیدی غایب است، لذا آن که مولای شهیدان است غایب آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است که شاهد غایب و مشهود مکتوم است و این حقیقت، همان سِرّ مستسرّ شیعه و آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است که شیعه بدان مفتخر و دائماً در ظهور فرج او منتظَر. شهید جهاد اکبر و شهید جهاد اصغرشهید علی الاطلاق قائم غایب آل محمّد (صلی الله علیه و آله) است که سِرّ تام است و غیبت او اسم اعظم غیبت است و هر کس شبیه او گردد حظّی از غیبت می‏برد و غایب می‏شود.                                  پس ای عزیز بکوش که به این اسم اعظم تقرّب یابی که تشبّه به او تشبّه به إلهِ اوست و همین معنی سِرّ وصول به فلسفه است، پس فلسفه شهادت تشبّه به «هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن» است.شهید یا با بدن عنصری است یا بدون بدن عنصری است. آن در جهاد اصغر است و این در جهاد اکبر. آن را موت طبیعی است و این را موت ارادی. آن را یک بار شهادت نصیب شد و این را هر روز. آن یکی با شهادت آرمیده است و این یکی با شهادت هر روز آشفته‏تر. آن یکی را لذت وصول است و این یکی را درد حضور. آن یکی می‏خندد و این یکی می‏گرید. آن یکی رفت که بر نگردد و این یکی رفت؛ آمد که برگردد و برگرداند.آن یکی لذت دل می‏برد و این یکی خون دل می‏خورد. آن یکی آبرو کسب می‏کند و این یکی آبرو می‏دهد. آن یکی را همه دوست دارند و این یکی را همه دشمن. آن را موت اخضر است و این را موت اسود. آن یکی در لقای یار در قهقهه ی مستانه به رزق عندیت مرزوق است و این یکی در قهقه ی مستانه دشمنان در خونِ دل، دست و پا می‏زند.آن مقتول فی سبیل الله است و این شهید فی الله. آن مقتول دشمن است و این مقتول عشق یار. آن دشمن را می‏کشد و این خود را. آن خود را می‏سازد و این خود را می‏سوزاند. آن خون دل می‏دهد و این خون دل می‏خورد. آن به سوی ولایت و این خود ولایت می شود. آن درمان می‏خواهد و این درد. آن راه را رفته است و این خود راه می‏شود که دیگران در او می‏روند. آن را می‏برند و این می‏برد. خلاصه آن مقتول است و این شهید و خنک آنکه مقتول مشهود و غایب حاضر است. 
علامه صمدی آملی سیره‏ای را در پیش گرفت که همان سیره استادش علامه حسن زاده آملی است. ایشان سالیان درازی برای مردم منبر می‏رفت و این منبرها را از حالت عمومی و سرگردان به صورت کلاس درس و منسجم در آورد و به تربیت نفوس مستعد پرداخت. علامه صمدی هم با تأسی به استادش همین روش را در پیش گرفت.ایشان منبرهای خویش را برای تأثیر گذاری بهتر و بیشتر با دهان روزه صحبت می‏کرد و این سیره و روشی است که از استادشان علامه حسن زاده آملی آموخت. در عرفان گفته شده که حالات استاد تأثیر مستقیمی در جان شاگردان دارد. شخصی که مطلبی را برای افرادی تدریس می‏نماید اگر خودش به آن مطلب عامل باشد آن اثری که می‏گذارد بسیار شدیدتر از زمانی است که صرفاً لقلقه زبان است. مجالس و شرح دروسعلامه صمدی آملی در طی سالیان متمادی مجالس سخنرانی و درس و بحثهای مختلفی داشته است که بسیاری از آنها در شرح آثار استادش علامه حسن زاده آملی می‌باشد. از جمله دروس ایشان می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:دروس هیئتشرح رساله انسان در عُرف عرفانشرح رسالهٔ نهج الولایهشرح دروس معرفت نفسشرح دعای سماتو... 
از ویژگیهای علامه صمدی آملی را سحرخیزی، روزه و سکوت دانسته‏اند. وی سالکین إلی الله را به سه اصل اساسی توصیه می‏نماید: «عزیزان؛ اول انجام واجبات، دوم ترک محرمات و سوم کسب حلال را هرگز فراموش نکنید و در همه امور راه اعتدال و پرهیز از افراط و تفریط را در پیش بگیرید و با اخلاق اسلامی و سعه صدر باشید تا طی طریق نمایید.»توصیه و تأکید همیشگی وی بر توحید و ولایت است و این دو اصل را برای رسیدن به کمالات لایق انسانی کافی و وافی و لازم و واجب می‏داند و می‏گوید: «تمام حرف زیر سر همین دو کلمه است. توحید و ولایت. ولایت مطلقه تنها از آن علی اعلی عالی است و پس از او به فرزندان معصومش رسیده است و خاتم ولایت مطلقه حضرت بقیت الله الاعظم میباشند.»او معتقد است که ولایت مساوق با توحید است. یعنی ولایت همانند توحید در تارو پود عالم سریان دارد و عالم همه از کانال ولایت مرزوق حق متعال می باشد. توحید و ولایت را می باید به ظرافت خاصی از دیدگاه عرفانی بررسی نمود. راه رسیدن به مقامات عالیه توسل و تمسک به دامان این انوار الهی است و تولی و تبری وجه تمایز بین مومن و غیر مومن است. ادبیکی دیگر از خصوصیات اخلاقی ایشان را ادب دانسته‏اند. به حدی که حتی برای پرسیدن سؤال علمی از اساتید حریم نگه می‏داشت و به شاگردانش هم همین توصیه را داشت. او معتقد است که گاهی با یک سؤال از استاد، شخص خودش را از بسیاری از فیض ها می اندازد.وی می‏گوید: «هر سؤال درسی را هم حق ندارید از استاد بپرسید. سؤال نمودن شرایط دارد. زمان مناسب و مکان مناسب می‏طلبد و گاهی سؤالات ساده استاد را نسبت به شاگرد نا امید و سرد می کند. فهمیدن حرف اساتید و بزرگان امری است سخت و رد نمودن بی تأمل حرفشان خلاف ادب می باشد. اگر حرفی از بزرگواری می‏شنوید سریع آن حرف را رد نکنید. ببینید حرف از دهن چه کسی خارج می‏شود». دغدغه هاعلامه صمدی آملی معتقد است: «انحراف یک دختر جوان بیشتر از شهید شدن شهدا دل انسان را می‏سوزاند. فسادهای اجتماعی، دل جبهه دیده‏ها را پاره پاره کرده است. این وضعیت باید به نحوی حل شود. مسئولین بنشینند و تصمیم هایی اتخاذ کنند.قتلگاهی برای دختران درست شده است. روز به روز انحرافات بیشتر می شود. این ها کی قرار است حل شود؟ با دست خودمان داریم دخترها را زنده به گور می کنیم، این گور، گور فساد است و بدتر از زنده به گور کردن نوزادان دختر در زمان جاهلیت است. تا کی، کار امروز باید به فردا موکول شود؟ بهترین سرمایهٔ عمر یک پدر و مادر، دختر و پسر اوست، این سرمایه دارد از بین می رود.بسیجیان، سپاهی ها و خانواده های شهدا؛ من و شما نباید آلوده بشویم. حفظ حریم دین خدا وظیفهٔ ماست. این مهم ترین خدمتی است که ما می‏توانیم در حق این کشور و نظام انجام دهیم. در مسیر دین خدا باشید و پاک زندگی کنید. حق نداریم بگوییم دیگران گمراه شده‏اند، پس ما هم گمراه بشویم. مدافع انقلاب باشید و در میدان های مختلف حاضر باشید.» 
علامه صمدی آملی قسمت اعظم عمر خویش را صرف شرح و تفسیر آثار علامه حسن زاده آملی نموده‏ و در زمینه‏های منطق و فلسفه و عرفان و هیئت و ریاضیات و طب و شعر و تفسیر و فقه و اصول و علوم غریبه و ... نیز آثاری از خویش برجای گذاشته‏است.برخی آثار که مربوط به جلسات درسی ایشان است و به صورت کتاب درآمده؛ عبارت است از:تدریس تمهید القواعدتدریس نصاب الصبیانتدریس کشف المرادتدریس منظومه حاجی سبزواریتدریس بدایت الحکمهتدریس نهایت الحکمهتدریس نفس شفاتدریس اسفارتدریس اشرات و تنبیهاتتدریس جواهر کلامتدریس اصول فقهتدریس دروس هیئت و نجومتدریس فصوصتدریس لمعهتدریس مباحث امامت و ولایتتدریس مباحث سیر و سلوک عملیتدریس مباحث منطقتفسیر قرانتفسیر ادعیهو... برخی شروح علامه صمدی آملی بر آثار علامه حسن زاده آملیشرح دفتر دلشرح قصیده ینبوع الحیوة و ترجمهشرح رساله انسان در عرف عرفانشرح بسم الله الرحمن الرحیمشرح (شرح فص حکمت عصمتیه فی کلمت فاطمیه)شرح نهج الولایهشرح انسان کامل از دیدگاه نهج البلاغهشرح رساله رتق و فتقشرح رساله زبرجدیهشرح دوره کامل دروس معرفت نفسشرح گنجینه گوهر روانشرح گوشه ای از رساله لقاء اللهشرح عیون مسائل نفسشرح مراتب طهارتشرح رساله نور علی نورشرح رساله قران و عرفان و برهان از هم جدایی ندارندشرح رساله صد کلمه در معرفت نفسو... 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۲:۰۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۲:۰۵

علامه صمدی آملی

خلاصه زندگی نامه

 داوود صمدی آملی، معروف به علامه صمدی آملی، از اساتید برجسته عرفان و اخلاق و از شاگردان ممتاز علامه حسن زاده آملی و نیز شارح آثار ایشان است.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع