حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی، معروف به علامه حلی در روز 29 ماه مبارك رمضان سال 648  ق (دی ماه سال 629 ش) در شهر حله متولد شد. تولد او در یك خانواده علمی‌‌ و روحانی بوده است. مادرش بانویی نیكوكار، دختر حسن بن یحیی بن حسن حلی و خواهر محقق حلی است و پدرش شیخ یوسف سدیدالدین از دانشمندان و فقهای عصر خویش در شهر فقاهت حله است. علامه حلی از طرف پدر به”آل مطهر» پیوند می خورد كه خاندانی مقدس ‍ و بزرگ و همه اهل دانش و فضیلت و تقوا بودند. از آنها آثار و نوشته های گرانقدر به یادگار مانده كه تا به امروز مورد استفاده دانش پژوهان قرار گرفته است. آل مطهر به قبیله بنی اسد كه بزرگترین قبیله عرب در شهر حله است پیوند می خوردند. علامه در موضوعات فقه، اصول و كلام و منطق و فلسفه و رجال و غیره كتاب نوشته است. در حدود صد كتاب از آثار خطی یا چاپی او شناخته شده كه بعضی از آن‌ها به تنهایی (مانند تذكره الفقها) كافی است كه نبوغ او را نشان دهد. اغلب  کتب وی مانند كتاب‌های محقق حلی در زمان‌های بعد از او از طرف فقها، شرح و حاشیه شده است. آیت الله علامه حلی، رئیس طائفه و فقیه بزرگوار شیعه، صاحب ابتكارات و نوآوری‌ها، دارای شخصیت معنوی بسیار جلیل القدری می‌‌باشد كه ریاست و مرجعیت شیعه در قرن هفتم هجری به او منتهی گردیده است. ایشان سرانجام در محرم سال 726 ق (15 دی 704 ش) وفات نمود و در حرم حضرت امام علی علیه السلام به خاک سپرده شد. 
علامه حلی از اوان كودكی به تحصیل علم و كسب كمال پرداخت. ادبیات عرب و علوم مقدماتی و متداول عصر را در حله نزد پدرش و سایر علمای بزرگ آن منطقه، همچون دایی اش محقق حلی و پسر عموی مادرش شیخ نجیب‌الدین یحیی بن سعید، و سید احمد بن طاووس و رضی‌الدین علی بن طاووس و حكیم مشهور ابن میثم بحرانی مؤلف شرح نهج البلاغه آموخت. پس از طی مراحل اولیه تحصیل به سبب كسب این همه فضیلتها و فضائل بسیار در سنین كودكی به لقب”جمال الدین » (زینت و زیبایی دین ) در بین خانواده و دانشمندان مشهور گشت. هنوز سنین عمرش به حد بلوغ نرسیده بود كه از تحصیل علوم مقدماتی فراغت یافت و به مقام عالی اجتهاد نائل آمد و از همان روزها آوازه نبوغ و هوش او همه جا طنین افكند.در نگاهی اجمالی اساتید وی به قرار زیر است: محرم؛ خواندن و نوشتن و تعليم قرآن مجيد شيخ سديد الدين حلّى( پدر علامه)؛ فقه و اصول، حديث، علم كلام محقق حلّى(دايى علامه)؛ فقه و اصول، حديث، علم كلام( علامه بيشتر علومش مخصوصاً فقه و اصول را نزد او فرا گرفت) شمس الدين محمد كيشى؛ بعضى تأليفات او در علوم عقلى شيخ نجم الدين على بن عمر كاتبى قزوينى؛ كتاب«شرح كشف الأسرار عن غوامض الأفكار» در منطق از تأليفات خود استاد خواجه نصير الدين طوسى؛ كتاب شفاى ابن سينا در فلسفه و علم هيئت و رياضيات برهان الدين فلسفى؛ بعضى تأليفات او در علم جدل و مناظره ابن ميثم بحرانى شارح نهج البلاغه؛ فقه على بن طاوس؛ فقه احمد بن طاوس؛ فقه همچنین علامه فقه تسنن را نزد علمای اهل تسنن تحصیل كرده است. مشایخ روایی علامه نیز به فرار زیر است: شيخ سديد الدين حلّى( پدر علامه) محقق حلّى( دايى علامه) خواجه نصير الدين طوسى على بن طاوس شيخ بهاء الدين على بن عيسى الاربلى، صاحب كشف الغمه ابن ميثم بحرانى، شارح نهج البلاغه احمد بن عبد اللّه واسطى احمد بن موسى بن جعفر طاوسى نجم الدين جعفر بن محمد بن جعفر، معروف بابن نماى حلّى عبد الحميد بن ابى الحديد معتزلى، شارح نهج البلاغه شيخ جمال الدين حسين بن ابان نحوى شيخ تقى الدين عبد اللّه بن جعفر بن على صباغ كوفى نجم الدين كاتبى قزوينى، معروف به دبيران غياث الدين عبد الكريم بن طاوس جمال الدين محمد بن سليمان بلخى شمس الدين محمد كيشى برهان الدين محمد نسفى شيخ نجيب الدين يحيى بن حسن بن سعيد حلّى، صاحب الجامع (سر عموى مادر علامه) شيخ حسن بن محمد صنعانى شمس الدين عبد اللّه بخارى شيخ جمال الدين محمد بلخى شيخ مفيد الدين محمد بن على بن محمد بن جهم حلّى اسدى 
بعد از رحلت محقق حلی در سال 676 ق (656 ش) كه زعامت و مرجعیت شیعیان را به عهده داشت، شاگردان ممتاز وی و فقها و دانشمندان حله به دنبال فقیه و مجتهدی بودند كه خصوصیات مرجعیت و زعامت را دارا باشد تا او را به عنوان مرجع تقلید معرفی كنند. آنان تنها علامه حلی را كه از شاگردان برجسته و دست پرورده مكتب فقهی محقق حلی بود و فقها و مجتهدان بنام آن روزگار در حوزه درس وی شركت كردند را شایسته مرجعیت و پیشوایی دین می شناختند و این در زمانی بود كه فقط 28 سال از عمر شریف علامه گذشته بود. این امر حاكی از نبوغ و شخصیت والای اوست كه در این سنین تمام دانشها و فضایل اخلاقی و كرامتهای معنوی و انسانی را به كمال رسانده و از دیگر عالمان و مجتهدان برتری جسته و به مقام مرجع تقلید و فتوا در احكام شرع مقدس، اسلام نایل گشته بود. بدین سبب به لقب مقدس و شریف "آیت الله" مشهور گردید، كه در آن روزگار تنها او به این لقب خوانده می شد و هر كس آیت الله می گفت منظورش علامه حلی بود. 
علامه حلی يكى از علمايى است كه شاگردان زيادى تربيت كرده است. بنابر نقلى نزديك به 500 مجتهد از درس او فارغ التحصيل شده ‏اند ولى نام اكثر آنها در تاريخ نمانده است. در ذیل مطلب به تعدادى از افرادی كه نسبت شاگردى علامه به آنها داده شده اشاره م ى‏شود. بعضى از اين شاگردان هم كتابى را نزد او خوانده‏ اند و هم از او اجازه روايت دارند و بعضى ديگر در يكى از اين دو جنبه شاگرد او محسوب مى‏شوند: فخر المحققين (فرزند علامه) قطب الدين رازى، شارح شمسيه عميد الدين عبد المطلّب حسينى اعرجى حلّى و برادرش ضياء الدين عبد اللّه( پسران خواهر علامه) تاج الدين محمد بن قاسم بن معيه حسنى حلّى احمد بن ابراهيم بن محمد بن حسن بن زهره صادقى حلبى شيخ زين الدين ابو الحسن على بن احمد بن طرّاد مطاربادى محمد بن على جرجانى رضى الدين ابو الحسن علّى بن احمد مزيدى حلّى تقى الدين ابراهيم بن حسين بن على عاملى تاج الدين حسن سرابشنوى مهنّا بن سنان حسينى اعرجى مدنى زين الدين على سرورى طبرى جمال الدين حسينى مرعشى طبرسى آملى ابو الحسن محمد استرآبادى زين الدين نيشابورى شمس الدين محمد حلّى تاج الدين محمود بن زين الدين محمد بن عبد الواحد رازى‏ 
عصر علامه را باید زمان توسعه فقه و شیعه و حقانیت مذهب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و در دوره پیشرفت تمدن و دانش در گوشه و كنار جهان اسلام نامید. چرا كه علامه حلی تلاش و كوشش خستگی ناپذیری در نشر علوم و فقه اسلام بر طبق مذهب اهل بیت نمود و در فقه تحول و شیوه نوینی را ارائه كرد. وی اولین فقیهی بود كه ریاضیات را به عنوان دانشی در فقه وارد كرد و به فقه استدلالی تكامل بخشید. تاثیری كه دیدگاه فقهی، كلامی و آثار علامه گذاشت، محور بحث و تكیه گاه دانشمندان بر طبق نظرات فقهی فقها و دانشمندان شیعی قرار گرفت. در آن روزگار، در بغداد و عراق خاندان جوینی حكومت می كردند كه گر چه از طرف پادشاهان مغول به بغداد و این منطقه گمارده شده بودند، بیش از سی سال فرمانروای مطلق بودند و در ترویج دین مبین اسلام و تعظیم علما و نشر دانش و فضیلتها و ترمیم خرابیهای مغولان، هر چه توانستند دریغ نكردند. در آن زمان كشور ایران در آتش بیداد اولاد چنگیزخان مغول می‌‌سوخت و شهرهای مركزی ایران، یكی پس از دیگری سقوط می‌‌كرد و اهالی آن شهرها با اندك بهانه تا آخرین نفر قتل عام می‌‌شدند چیزی نگذشت كه هلاكو نواده چنگیزخان آهنگ فتح عراق كرد. ذکر این نکته حائز اهمیت است که گر چه حاكمان مغول بر ایران حكومت می كردند و مدت زیادی رعب و وحشت و جنایت و خونریزی حكمفرما بود، اما رفته رفته از بی فرهنگی و خوی ستمگری مغولان كاسته شد و این به سبب تاثیر فرهنگ مردم ایران و اسلام و نیز هوشیاری و سیاست وزرای لایق و شایسته ای نظیر خواجه نصیرالدین طوسی، یاور وحی و عقل و استاد علامه حلی بود. حضور چنین دانشمندان دلسوز فرهنگ اسلام و ملت در دستگاه مغولان، در پیشرفت علم و جلوگیری مغولان وحشی از تخریب و آتش سوزی مراكز فرهنگی و كتابخانه ها، نقش بسزایی ایفا كرد. 
علامه حلی، حدود یك دهم از عمر شریفش در ایران گذراند. او در این مدت خدمات بسیار ارزنده ای نمود و در نشر علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام كوشش فراوان نمود و شاگردان زیادی را تربیت كرد. علامه چه در شهر سلطانیه و چه در مسافرتها به دیگر شهرهای ایران پیوسته ملازم با سلطان بود. به پیشنهاد وی سلطان دستور داد مدرسه سیاری را از خیمه و چادر، دارای حجره و مدرس آماده كنند تا با كاروان حمل گردد و در هر منزلی كه كاروان رحل اقامت كرد خیمه مدرسه در بالاترین و بهترین نقطه منزل بر پا شود. علامه در این دوران علاوه بر تدریس و بحث و مناظره با دانشمندان اهل سنت و تربیت شاگردان، به نوشتن كتابهای فقهی، كلامی و اعتقادی مشغول بود، چنانكه در پایان بعضی از كتابهای خود نگاشته است: این نوشته در مدرسه سیار سلطانیه در كرمانشاهان به اتمام رسید. وی كتاب ارزشمند”منهاج الكرامه» را كه در موضوع امامت است برای سلطان نوشت که در همان زمان پخش گردید. علامه حلی پس از یك دهه تلاش و خدمات ارزنده فرهنگی و به اهتزاز در آوردن پرچم ولایت و عشق و محبت خاندان طهارت علهیم السلام در سراسر قلمرو مغولان در ایران، در سال 716 ق (695 ش) بعد از مرگ سلطان محمد خدابنده، به وطن خویش سرزمین حله برگشت و در آنجا به تدریس و تألیف مشغول گردید و تا آخر عمر منصب مرجعیت و فتوا و زعامت شیعیان را به عهده داشت. 
علامه حلی یكی از پركارترین و موفق‌ترین فقهای نامدار شیعه از نظر تألیف بشمار می‌‌آید و طبق شمارشی كه از تألیفات او به عمل آورده‌اند، با تقسیم به روزهای عمر او به هر روز آن تا هزار سطر رسیده است و این امر، از كرامت‌ها و تاییدات الهی حكایت دارد، حالا آیا او هم مانند علامه مجلسی از دستیاران و معاونان و شاگردان خویش بهره جسته است یا آن كه اغلب اوقات خود را به تألیف و تصنیف اشتغال ورزیده است، چندان مهم نیست. آن چه مشاهده می شود، این است كه كثرت و اتقان و استحكام تألیفات او از یك عمر پربركت و توام با توفیق، حكایت‌ها دارد و نوع تألیفات او نشانگر این معنی است كه از فكر وقاد و نظر صائب خود او سریان و جریان پیدا كرده است، چون ابتكارات و تراوش‌های فكری برجسته را نمی‌‌توان بر عهده فرد امین یا فاضل دیگری گذاشت، یا محصول فكری آنان را به حساب خویش گذاشت و نوع آثار علامه از قسم اول می‌‌باشد؛ این احتمال هم وجود دارد كه علامه تكمیل كتاب‌های ناقص خود را بر عهده فرزند مجتهدش فخرالمحققین نهاده باشد كه اصل فكر مربوط به خود او بوده و تنظیم و تحریر و تنسیق مربوط به دیگران بوده باشد چون فخرالمحققین با عمر پربركت هشتاد و یك ساله خویش در تكمیل كتاب‌های پدر كوشیده است و از خود او و به نام او چندان كتاب باقی نمانده است. صاحب روضات معتقد است که او بیش از 90 جلد تألیف دارد؛ ولی به تعبیر استاد شهید مطهری، او در حدود 100 جلد كتاب شناخته شده و ناشناخته دارد، چون خود علامه در كتاب الخلاصه بیش از این رقم را معرفی نموده است. محمد علی مدرس صاحب كتاب ریحانه الادب در شرح حال او بیش از 120 جلد كتاب را با نام و عنوان تحقیقی آن‌ها نام می‌‌برد. برخی از آنها عبارتند از:  الابحاث المفیده فی تحصیل العقیده (كلام) ابطال الجبر (كلام) الفین بین الصدق والمین (در امامت و ولایت) تبصره المتعلمین فی احكام الدین كه بارها در ایران به چاپ رسیده است تذكره الفقها (در فقه استدلالی) در دو مجلد محتوی اكثر ابواب فقه تسلیك الاذهان الی احكام الایمان (در فقه) در یك مجلد تلخیص الكشاف (در تفسیر قرآن مجید) تلخیص المرام فی معرفه الاحكام (در فقه) شرح تجرید خواجه نصیرالدین طوسی كه به كشف المراد معروف است. منهاج الاستقامه كه ابن تیمیه در رد آن چند مقاله نوشته و پاسخ شنیده است. القواعد كه در آن كتاب بیش از 40 هزار فرع فقهی را عنوان نموده است. (در 10 جلد) الارشاد و جز این‌ها یكصد و ده جلد دیگر تألیف دارد كه اسامی ‌‌آن‌ها در منبع فوق الذكر آمده است. 
علامه حلّى از كسانى است كه عنوان جامع معقول و منقول بحق برازنده اوست. او همان طور كه اكثر علما درباره‏اش گفته‏ اند مجتهدى حكيم، متكلمى رجالى، مفسرى محدث و اديب و شاعر است و نوشته‏ هاى او كه تقريباً تمام دائره‏هاى علوم را شامل مى‏شود بر اين گفته شاهد صدق است.‏ او در زمينه ‏هاى مختلف علمى، براى مبتديان و متوسطان و سطح عالى كتاب نوشته است و ابتكار او در اين زمينه نوشتن كتاب‏هايى در هر سطح به شيوه‏هاى مختلف مى‏باشد. به عنوان مثال براى مبتديان در زمينه فقه سه كتاب« تبصره المتعلمين، إيضاح الأحكام، إرشاد الأذهان» و در سطح متوسط دو كتاب« قواعد الأحكام، تحرير الأحكام» و در سطح عالى سه كتاب« مختلف الشيعه، تذكره الفقهاء، منتهى المطلب» را نوشته است.  سه كتاب مفصل و استدلالى او نيز هر يك به موردى اختصاص دارد. در كتاب «مختلف» علاوه بر استدلال بر مسائل فقهى، اختلافات درون مذهبى شيعه را در مسائل تبين مى‏كند و در كتاب «تذكره» به اختلاف فرقه‏هاى اسلامى در اين مورد مى‏پردازد؛ ولى در كتاب «منتهى» تنها استدلال را به غايت و نهايت ذكر مى‏كند. كتاب‏هاى ديگر او در علوم ديگر مثل اصول فقه و كلام نيز همين گونه هستند؛ بطور مثال كتاب «نهج الحق» به بحث درباره همه اصول دين مى‏پردازد. در ضمن بحث امامت، فضائل و ادله اثبات امامت حضرت على عليه السلام و ادله ردّ امامت ديگران آورده مى‏ شود. در حالى كه كتاب «اليقين» تنها به همين موضوع مى‏پردازد و آن را به غايت مى‏رساند و هزار دليل بر امامت و افضليت على عليه السلام در آن ذكر مى‏كند و قصد داشته همين مقدار نيز در ردّ امامت ديگران دليل بياورد كه ظاهراً اشتغالات به او اجازه نداده است يا اين كه بعد از تأليف مفقود گرديده است.ابتكار در تقسیم احاديث‏ يكى ديگر از ابتكارات او تقسيم احاديث به اقسامى است كه امروزه نزد علما متداول است. در قديم علماى شيعه احاديث را يا ضعيف مى‏دانستند و يا صحيح، ولى علامه حلّى از جهتى احاديث را به صحيح، حسن، موثق و ضعيف و از جهات ديگر نيز به اقسام ديگرى نيز تقسيم مى‏ كند. ناگفته نماند كه اين اقسام به نحوى در كتاب‏هاى اهل سنت قبلاً آورده شده بود ولى اجراى آن در احاديث شيعه به ابتكار علامه بود. با اين حال گذشته از مقام اجتهاد او در فقه و اصول و وسعت علوم او در تمام زمينه‏ ها، علامه را نمى ‏توان مبتكر شيوه خاصى در كلام و فلسفه دانست هر چند كتاب‏هاى او در اين دو زمينه هم از لحاظ سبك نگارش داراى ابتكاراتى است كه در جاى ديگر يافت نمى ‏شود. 
اخباريان مثل ملای استرآبادى در مخالفت با علامه حلّى يكى از ايرادات بر او را تأسيس اجتهاد برمى ‏شمارند. هر چند اين مطلب درست نيست زيرا قبل از علاّمه شيوه اجتهاد در بين اصحاب رواج داشته است ولى از جبهه‏ گيرى سخت اخباريان در برابر او و كتاب‏هاى متعدد فقهى علامه كه با استدلال همراه است مى ‏توان فهميد كه علامه در اين زمينه بسيار تلاش نموده است و طريقه اجتهاد را رونقى بسزا داده است. يكى از اجتهادات او در اين زمينه كه بعد از او همه مجتهدان به آن فتوا داده ‏اند، تبديل وجوب آب كشيدن از چاه هنگام افتادن نجاستى در آن به استحباب است. 
در فقه، علامه حلّى از جمله عالمانى است كه در جهت تأثيرگذارى بر روند علم اندوزى بعد از خود تأثير بسزايى داشته است. بسيارى از اجتهادات او مثل مسأله عدم نجاست آب چاه به محض ملاقات با نجس بدون تغيّر، در تمام قرون بعد تاكنون از طرف علما پذيرفته شده است. شيوه اجتهاد را كه او رونق داد همواره در حال تكامل و سير صعودى بوده و عالمان بعد از او در راه اعتلاى آن كوشيده ‏اند و با وجود كتاب‏هاى بسيارى كه در زمينه فقه نوشته شده، هنوز هم كتاب‏هاى او مورد استفاده دانش پژوهان است.ملا نظام الدين قرشى در اين باره گفته است: هر كس بعد از او آمده از او استفاده كرده است. اما در زمينه تأثرپذيرى، او در فقه و اصول بيشتر تحت تأثير دايى خويش محقق حلّى بوده است. يكى از محققان در تحقيقى پيرامون كتاب «ارشاد» ميزان تأثرپذيرى محتوايى آن را از شرايع مشخص كرده است به گونه ‏اى كه بسيارى از عبارات آن عين عبارات شرايع است؛ ولى علامه با اختصار بسيار و باب بندى بديع شكل و صورتى نو به آن داده است. شهيد اول در«غايه المراد» به اين تأثيرپذيرى در بعضى موارد اشاره كرده است. در زمينه كلام نيز از شرح‏هاى متعددى كه بر كتاب‏هاى او نوشته شده است و همچنين متداول بودن تدريس كتاب‏هاى او و مراجعه علما به آنها حتى تا زمان حاضر مى‏توان از ميزان تأثيرگذارى آن اطلاع يافت به صورتى كه شايد بعد از او سبك جديدى در كلام اسلامى يافت نمى‏ شود و تمام كسانى كه بعد از او آمده‏ اند يا شارح آثار او بوده ‏اند يا در تأليفات خود از همان سبك‏ها استفاده كرده ‏اند. 
تجلیل و توصیف از مقام علمی ‌‌علامه حلی اختصاص به علما شیعه ندارد، بلكه دانشمندان اهل سنت نیز او را مورد توصیف و تجلیل قرار داده‌اند از باب نمونه، ابن حجر عسقلانی در كتاب لسان المیزان درباره او گوید: ابن یوسف بن المطهر الحلی، عالم شیعه و پیشوا و مؤلف آنان است او آیت حق در ذكاوت بود المختصر ابن حاجب را شرح زیبایی نمود او همان فردی است كه شیخ تقی‌الدین بن تیمیه در كتاب خود ردی بر او نوشته است و كتاب او معروف به رد بر رافضی است ابن مطهر بسیار خوش اخلاق و خوش برخورد بود هنگامی‌ ‌كه كتاب ردیه ابن تیمیه بدست او رسید، گفت: اگر او می‌‌فهمید كه من چه می‌‌گویم، به او پاسخ می‌‌دادم. از این نوع كلمات و سخنان توصیفی، در مورد آن مجتهد والامقام به كثرت و فراوانی وجود دارد. علامه و ابن تیمیه شیخ تقی الدین سبكی معروف به”ابن تیمیه » از دانشمندان متعصب اهل سنت و معاصر با علامه حلی است كه بیشتر شخصیتهای علمی به فساد عقیده وی اعتراف دارند و بلكه می گویند كافر و مرتد است، تا جایی كه در زمان حیاتش به علت داشتن نظرات انحرافی به زندان افتاده است و دانشمندان شیعه و سنی كتابهای زیادی در زمان وی و نیز بعد از آن بر رد او نوشته اند. بعد از اینكه علامه حلی كتاب”منهاج الكرامه» را در اثبات امامت نوشت ابن تیمیه به علت عناد و لجاجتی كه با علامه داشت كتابی به نام”منهاج السنه » (به عنوان رد بر شیعه و بویژه رد بر كتاب منهاج الكرامه ) نوشت. وقتی كتاب منهاج السنه به دست علامه رسید ایشان با آن همه تهاجمات و بی ادبیها و توهینهای ابن تیمیه اشعاری نوشت و برایش فرستاد كه ترجمه شعرها چنین است: «اگر آنچه را سایر مردم می دانستند تو هم می دانستی با دانشمندان دوست می گشتی. ولی جهل و نادانی را شیوه خود ساختی و گفتی: هر كس بر خلاف هوای نفس تو می رود دانشمند نیست.» ابن حجر عقلانی - دانشمند سنی - چنین اعتراف می كند:”علامه نامش ‍ مشهور و اخلاقی نیك دارد. وقتی كتاب ابن تیمیه به او رسید گفت: لو كان یفهم ما اقول اجبته» یعنی: اگر ابن تیمیه آنچه را كه من گفتم می دانست جوابش را می دادم.  
علامه حلی پس از عمری تلاش و كوشش در راه احیای شریعت، در بیست و یكم محرم الحرام 726 ق (دی 704 ش) در حله وفات یافت و جنازه او به نجف اشرف حمل گردید و در جنب رواق مطهر حضرت امام علی علیه السلام در ایوان طلا دفن شد و در مقابل آن، مزار شیخ احمد مقدس اردبیلی قرار گرفته است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۰۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۰۸

علامه حلی

خلاصه زندگی نامه

 حسن بن یوسف حلی، معروف به علامه حلی، از بزرگترین و مشهورترین علمای شیعی قرن هفتم هجری می باشد. ایشان در علوم مختلفی از جمله فقه و اصول و فلسفه و غیر از اینها تبحر داشت و صاحب آثار ماندگار و تأثیر گذاری در علوم مختلف است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع