خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی قزوینی، معروف به عبید زاکانی، در قرن 8 هجری قمری متولد شد. عبید ازخاندان زاکانیان است و زاکانیان نیز تیره ای ازاعراب بنی خفاجه بودند که به قزوین آمده و همان جا سکونت گزیدند. نام زاکانی، نظام الدین بود، در صورتی که در ابتدای غالب نسخ کلیات و در مقدمه هایی که بر آن نوشته اند او را "نجم الدین عبید زاکانی" یاد کرده اند و "عبید" تخلص شعری او بوده است. صاحب تاریخ گزیده، عبید الله را یکی از جملۀ وزراء و بزرگان عصرش دانسته و لقب صاحب معظم را به او نسبت داده است. شهرت عبیدالله به اشعار و نوشته‌های طنز و به‌ ویژه طنز سیاسی است. شاید بی خبری تذکره نویسان از زندگی عبید، معلول این علت باشد که با شاعران مقــرّب دربار حشر و نشر زیادی نداشته و مانند آنان جذب زندگی اشرافی نبوده است. دفاع نظام ادین از محرومان، که در سراسر آثار او جلوه گر است، نشانه بارز درک او از زندگی مردم و همدلی او با آنان است. او در دیوان خود بارها و بارها از تنگی معیشت و فزونی قرض شکایت کرده و گاه نیز، به اشاره ای، از آزارها سخن می گوید. فوت عبید را بین سالهای 768 تا 772 هجری نوشته اند. 
عبید مقدمات علوم را در قزوین فرا گرفت و برای تکمیل آن به شیراز رفت. "حافظ شیرازی" و "سلمان ساوجی" هم‌ عصر او بودند و بنا به قول مشهور، وی برای دیدار با سلمان ساوجی سری هم به بغداد زده است. وی با آثار فلاسفه  یونان، تا آنجا که به زبان های فارسی و عربی ترجمه شده، آشنا بوده و در بسیاری از زمینه های فکری تحت تاثیر فلسفه افلاطون بوده است. 
صرف نظر از اینکه عبید شاعری متوسط در حد و اندازه خویش بوده است، همگان نام او را با طنز و هزل عجین و اغلب عامه، او را به لطایفش می شناختند و به نظر می رسد که عبید زاکانی از همان ابتدای نوجوانی و جوانی با زبان طنز آشنا بوده است. یکی از منابعی که در این خصوص می تواند مورد استناد قرار گیرد "دولتشاه سمرقندی" است که ذیل "ذکر مفخرالفضلا خواجه عبید زاکانی" می نویسد: «مرد خوش طبع و اهل ذوق بوده و هر چند فاضلان او را از جمله هزالان می دانند اما در فنون علوم صاحب وقوف است.» صاحب تذکره الشعرا در سبب به طنز گراییدن عبید زاکانی این طور می نویسد: «گویند نسخه ای در علم معانی بیان تصنیف کرده به نام شاه اسحق. می خواست تا آن نسخه به عرض شاه رساند. گفتند مسخره ای آمده است و شاه بدو مشغول است. عبید تعجب نمود که هرگاه تقرب سلطان به مسخرگی میسر گردد... چرا باید کسی به رنج تکرار پردازد و بیهوده دماغ کثیف به دود چراغ مدرسه کثیف سازد. به مجلس شاه ابواسحق نارفته بازگشت و مترنم این رباعی دلنواز شد: در علم و هنر مشو چو من صاحب فن  تا نزد عزیزان نشوی خار چو من خواهی که شوی قبول ارباب ز من کنک آور و کنکری کن و کنکره زن و در پاسخ ملامت عزیزی گفت: ای خواجه مکن تا بتوانی طلب علم کاندر طلب راتب هر روز بمانی رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز تا داد خود از مهتر و کهتر بستانی» بی شک در برخی از انواع طنز های عبید به کنایه های لطیفی بر می خوریم که خود مؤید خصایص روزگار خویش بوده است.  دغدغه عبید یکی از دغدغه های عبید در دوران خویش، وجود افرادی بود که به جای تعریف منطقی مسایل، تنها به تعریف لفظی و اسمی آن بسنده می کردند و در پی آن نبودند که حد و رسم موضوعات مبتلا به ذهنی خود را ترسیم کنند. اینان از هر موضوعی تنها به غشاء بیرونی و پوسته های ظاهری آن بسنده می کردند و هرگز در باطن و معانی امور شناور نمی شدند. عبید همواره بر این ظاهراندیشان و ساده اندیشی ها، جسورانه می تاخت؛ و نیز بر کسانی که در اوج تنگدستی و درماندگی مردم به جای پرداختن به اصل مطلب به حواشی دل خوش داشته اند:  «گویند یکی از دیگری پرسید قیمه به قاف کنند یا به غین؟  گفت: قاف و غین همه بگذار. قیمه به گوشت کنند.» 
در تألیفات عبید منظور او بیشتر انتقاد اوضاع زمان به زبان هزل و طیبت بوده و مجموع اشعار جدی که از او باقی است و در کلیات به طبع رسیده از 3000 بیت تجاوز نمیکنند: - اخلاق الاشراف - ریش نامه - صد پند - ترجیع بند ج ... - تضمینات و قطعات - رباعیات - رساله دلگشا - تعریفات ملا دو پیاز - موش و گربه - سنگتراش 
عبید بر خلاف حافظ که دارای حریم و حد مشخصی بود، هرگز به قالب خاصی در نمی آمد و نظام مند نبود. برای همین است که رکیک ترین هجو ها در مجاورت لطیف ترین طنزهای اجتماعی می نشیند؛ و البته عبید را از این همه بیمی نیست. گاهی طنز عبید (که بسیاری از مواقع به شائبه هجو و هزل آمیخته بود) عوامانه و بازاری می شود و از ژرفایی لازم تهی می گردد. اما طنز حافظ که در قلمرو مفاهیم متضاد شکل می گیرد اگرچه خوشایند عموم مردمان است ولی خواص جامعه را هم مد نظر دارد. همنشینی طنز عبید و حافظ طنز حافظ و عبید در موارد زیر با یکدیگر همنشین و همسایه اند: هدفمندی تعالی و پایداری در پیام دوری گزیدنی از ابتذال و لغو به دوش نهادن رسالت تاریخی و گریز از روزمرگی ها ارایه تحلیلی شایسته از احوال روزگار ترسیم استادانه و هنرمندانه نابسامانیهای فکری و اجتماعی استفاده وسیع از عنصر کنایه تناسب با ظرفیت های ادراکی و ذوقی جامعه سالوس ستیزی شیوایی بیان بیدارگری ایستادگی در برابر ستمگری و ستمگران تفاوت حافظ و عبید حافظ و عبید اگرچه در مضمون طنز هایشان تالی یکدیگرند و کم و بیش در غایت آنچه آفریده اند یگانه اند ولی به لحاظ شیوه های بیانی و به کارگیری عناصر زیبایی شناسی با هم تفاوتهای عمده ای دارند. در طنز عبید آن روح لطیف شاعرانه و آن نازک خیالی های هوشمندانه کمتر دیده می شود. او بر خلاف حافظ که با ترکه های نازک بر روح مخاطب خود می نوازد تازیانه هایی پی در پی بر روان مخاطب فرود می آورد.  
عبید زاکانی، تک چهره طنز مردمی در ادبیات کلاسیک ایران، بیش از هر شاعر و نویسنده دیگری، نه تنها در دوره زندگانی، که پس از مرگ نیز، مورد آزار طبقه حاکم و قشر متعصب و متحجر قرار گرفته و این ظلم بزرگ، تا آنجا پیش رفته است که داشتن و خواندن آثار او برای خانواده ها ممنوع اعلام شده و حتی پدران پاکدل، بی آنکه توجه به نیــّـت مخالفان وی داشته باشند، خواندن لطایف عبید را برای فرزندان خود ممنوع کرده بودند؛ و اگر در خانه ای، به احتمال، نسخه ای از دیوان زاکانی پیدا می شد، آن را از دسترس خانواده دور نگه می داشتند. این کودکانه خواهد بود اگر تحریم عبید را معلول بی پروا بودن زبان و رکاکت کلمات او دانست، چرا که از اینگونه کلمات رکیک در آثار دیگر شاعران و نویسندگان زبان فارسی فراوان بوده و در مثنوی مولوی بارها به کلمات رکیکی به کار رفته که تفاوتی با کلمات عبید ندارند و تصادفأ گاه نیز پاره ای از تمثیل های مولوی با همان کلمات در لطایف عبید آمده است. تنها اثر"موش و گربه" وی را، آن هم برای کودکان و در حد قصه ای کودکانه و نه طنزی تاریخی، می خواندند. 
"خواند میر" از جمله کسانی بود که بر ظرافت اندیشه و ذوق پرورده عبید زاکانی تاکید بسیار داشت و میگفت: «از جمله افاضل زمان مولانا عبید الزاکانی است که بعضی از سخنان فرح انگیز او در میان مردم اشتهار دارد.» همچنین "مولانا فخر الدین علی صفی" بر بی محابایی و جسارت عبید، در بیان واقعیت های ناروای اجتماعی تأکید نموده است. نظام الدین، توجه محقق معروف "ادوارد براون" را نیز به خود مشغول و معطوف داشته، تا آنجا که وی درباره اش می نویسد: «در شیوه سخن... در میان شعرای متقدمین منحصر به فرد است. اگر چه کلام وی با سلف خود سوزنی و با جانشینان خویش چون ابواسحق، شیخ اطعمه و محمود قاری یزدی از شباهتی خالی نیست.» برخی از محققان عقیده دارند که عبید را نمی توان در سلک هجا گوی تلقی کرد چنان که برخی بر این پندار بوده اند. آنان می گویند: «اشعار مطایبه عبید هم به قصد عیب جویی و عیب گویی از اندیشه ها و کردارها و گفتارهای معاصران سروده شده است، لیکن بی خبران آن را از جنس هزل و مضحکه پنداشته اند و به سبب آن وی را جهنمی و هجاگو نامیده اند. در حالی که هجو در آثار عبید به ندرت یافت می شود و آنچه هجا پنداشته شده انتقادی بوده از مردم فاسد و عنان گسیخته زمان که با آنان جز با همان زبان تند که عبید سخن گفته است نمی باید روبرو شد». 
درگذشت عبید زاکانی را "تقی الدین کاشی" در تذکره خود سال 772 دانسته و "صادق اصفهانی" در کتاب "شاهد صادق" آن را ذیل وقایع سال 771 آورده است. امر مسلم این که عبید تا اواخر سال 768 هجری قمری هنوز حیات داشته است.... و به نحو قطع و یقین وفات او بین سال های 768 و 769 و یا 772 در اصفهان، بغداد و یا ماهان کرمان رخ داده است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۰:۱۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۰:۲۰

عبید زاکانی

خلاصه زندگی نامه

 خواجه نظام الدین عبیدالله زاکانی قزوینی، معروف به عبید زاکانی، از شعرا و نویسندگان طنزپرداز فارسی زبان قرن هشتم هجری و از صاحبان صدور خاندان زاکان قزوین بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع