عبدالملک بن مروان بن حَکَم بن ابی العاص بن امیه بن عبد شمس، معروف به "ابوالولید" در سال 26 هجری قمری به دنیا آمد و در مدینه پرورش یافت. بعد از اینکه پدرش از دنیا رفت، سال 65 قمری در سن 40 سالگی خلیفه امویان در دمشق شد.وی در زمان قبل از خلافت خود پیوسته در مسجد بود و قرآن می خواند و خودش را با زهد و عبادت در نظر مردم موجه جلوه می داد بطوریکه او را "حمامه المسجد" یعنی "کبوتر مسجد" می گفتند.اما با رسیدن به خلافت، با همه ارزش های اسلامی و اخلاقی، خداحافظی کرد و گفت: «هذا فراق بینی و بینک و هذا آخرالعهدبک؛ این آغاز جدایی میان من و توست و این آخرین دیدار با توست».از بزرگترین کارهای خبیث عبدالملک این بود که بلافاصله شخص خونریز و پلیدی بنام "حجاج بن یوسف بن عقیل ثقفی" که بسیار بی باک و دشمن آل علی(ع) بود بر جان و ناموس مردم مسلط کرد؛ وی کسی بود که به دستور عبدالملک کعبه را به آتش کشید و عبدالله بن زبیر را کشت.  عبدالملک مروان به مدت 21 سال حکومت کرد و سرانجام در پانزدهم شوال سال 86 قمری در دمشق، مقر خلافت امویان به هلاکت رسید. پس از وی چهار تن از فرزندان بلاواسطه و چندین نفر از فرزند زادگانش به خلافت رسیدند.درباره تاریخ وفات عبدالملک بن مروان، برخی چهارم و برخی نیز دهم شوال سال 86 قمری را ذکر کرده‌ اند ولی اکثر مورخان، همان روز پانزدهم شوال را اختیار کرده‌اند. روایت شد وی هنگامی که به خلافت رسید، صدقات و موقوفات رسول خدا صلی الله علیه و آله و امیرمومنان امام علی بن ابی ‌طالب علیه ‌السلام را به امام زین العابدین علیه ‌السلام برگردانید و آن حضرت را متولی آن‌ها نمود. 
مؤلف "الفخرى" مى ‏گوید: «عبدلملک فردى خردمند، عاقل، دانشمند، فاضل، ادیب، باهوش، جبار، بسیار باهیبت، فوق العاده سیاستمدار، و داراى حسن تدبیر بود.»"هندشاه" مى‏ نویسد: «او مردى بود عاقل و فاضل و فصیح و فقیه، و علم اخبار و دقایق اشعار، نیکو دانستى و صاحب رأى و تدبیر بود».او پیش از رسیدن به قدرت، یکى از فقهاى مدینه به شمار مى‏ رفت و به زهد و عبادت و دین دارى شهرت داشت و اوقات خود را در مسجد با عبادت سپرى مى‏ کرد.اما پس از رسیدن به حکومت در اثر غرور قدرت، چنان دستخوش مسخ شخصیت گردید که مورخان از کارنامه سیاه حکومت او به تلخى یاد مى‏ کنند."سیوطى" و "ابن اثیر" مى‏ نویسند: «در طى تاریخ اسلام عبدالملک نخستین کسى بود که خیانت ورزید؛ عمرو بن سعید بن العاص را پس از امان دادن کشت و نخستین کسى بود که مردم را از سخن گفتن در حضور خلیفه منع کرد و نخستین کسى بود که از امر به معروف جلوگیرى کرد.» 
عبدالملک بعد از این که پدرش دمشق را ترک کرد و برای جنگ "مرج راهط" عازم مصر شد، او نائب حکومت شد و در روزی که پدرش مرد (رمضان سال 65 هجری قمری)، مردم دمشق با او در همان روز بیعت کردند.او به محض رسیدن به خلافت، با همه ارزش های اسلامی و اخلاقی، خداحافظی کرد و چون قرآن تلاوت کرد، آن را برهم نهاد و گفت: «هذا فراق بینی و بینک و هذا آخرالعهد بک؛ این آغاز جدایی میان من و توست و این آخرین دیدار با توست». 
عبدالملک در مدت حکومت طولانى خود، آن چنان با ظلم و فساد و بیدادگرى خو گرفت که نور ایمان در دل او به کلى خاموش گشت. وى روزى خود به این امر اعتراف کرد و به "سعید بن مسیب" چنین گفت: «چنان شده‏ ام که اگر کار نیکى انجام دهم خوشحال نمى ‏شوم، و اگر کار بدى از من سر زند، ناراحت نمى‏ گردم!» سعید بن مسیب گفت: «مرگ دل در تو کامل شده است!»عبدالملک غالبا با زنى به نام "ام الدردا" گفتگو مى‏ کرد. روزى "ام الدردا" به وى گفت: «اى امیر المؤمنین! شنیده‏ ام پس از عبادت و تهجد، شراب نوشیده ‏اى؟!» و او پاسخ داد: «نه تنها شراب که خون مردم را نیز نوشیده ‏ام». 
عبدالملک مروان در زمان حکومت بیست و یک ساله خود اقدامات زیادی را انجام داد که در همه آنها دشمنی با دین محسوس بوده است که مهمترین آن اقدامات در زیر آمده است. او در حدود بیست سال خلافت درکوفه که مرکز انقلاب های شیعه بود، ده ها هزار شیعه را کشت یا به زندان انداخت. 
عبدالملک بلافاصله پس از خلافت، شخص خون ریز و پلیدی بنام "حجاج بن یوسف بن عقیل ثقفی" که بسیار بی باک و دشمن آل علی (ع) بود بر جان و ناموس مردم مسلط کرد. حجاج خیلی زود به جنگ "عبدالله بن زبیر"، در مکه فرستاده شد، وی مکه را سنگ باران و آتش‌ باران کرد و با تخریب خانه خدا و کشتار عظیم مردم، "عبدالله بن زبیر" را در سال 73 قمری کشت و به حکومت چندین ساله وی پایان داد و از این زمان سراسر مناطق اسلامی در تحت سیطره عبدالملک قرار گرفت. عبدالملک پس از شکست عبدالله بن زبیر توسط حجاج، او را به مدت دو سال به استاندارى حجاز (مکه و مدینه و طائف) منصوب کرد. 
از وقایع دیگر زمان عبدالملک، جنگ با دولت روم بود که به سبب امتناع امپراطور روم از قبول سکه طلای جدیدی که به امر عبدالملک، ضرب شده بود تجدید شد. اگر چه در اوائل خلافتش فتوحاتی نصیب او توسط برادرش "محمدبن عبدالملک"، در "آسیای صغیر" و "ارمنستان" شده بود، ولی این فتوحات از جنبه های ارضی، اهمیتی نداشت و زمینه را برای لشگرکشی های جانشین عبدالملک فراهم کرد. 
او دو سال پس از شکست دادن عبدلله بن زبیر در مکه در سال 75 هجرى در جریان سفر حج وارد مدینه شد و ضمن سخنانى خطاب به مردم چنین گفت: «من نه همچون خلیفه خوار شده (عثمان)، نه همچون خلیفه آسان گیر (معاویه) و نه مانند خلیفه سست خرد (یزید) هستم، من این مردم را جز با شمشیر درمان نمى‏ کنم، شما از ما کارهاى مهاجران را مى‏ خواهید، اما، مانند آنان رفتار نمى‏ کنید (ما را به پرهیزگارى مى‏ خوانید و خود به آن عمل نمى‏ کنید) به خدا سوگند از این پس هر کس مرا به تقوا امر کند، گردن او را خواهم زد».جمله اخیر را براى آن گفت که خطیبان و ائمه جمعه، هنگام خواندن خطبه جمعه، گفتار خود را با جمله «اتق الله» (پرهیزگار باش) آغاز مى‏ کردند. 
چهار گروه اسلامی در آغاز دوران عبدالملک وجود داشتند که برای رسیدن به حکومت مبارزه می  کردند.نشانه این تقسیم بندی در جهان اسلام این است که به سال 68 در موسم حج چهار پرچم برافراشته شد: پرچم "عبدالملک بن مروان"، پرچم "محمد بن حنفیه"، پرچم "نجده بن عامر" رهبر خوارج یمامه و پرچم "عبدالله بن زبیر". افزون بر آن، درگیریهای داخلی بین خاندان اموی این اوضاع را پیچیده ترمی کرد. با همه این مشکلات عبدالملک توانست، بر اوضاع فائق آمده و گستره جغرافیایی حکومتش را گسترش داده و اقتدار کامل یابد. 
قیام توابینبعد از مرگ یزید و فرار ابن زیاد در کوفه فضایی فراهم شد تا شیعیانی که به هر دلیلی در واقعه کربلا حاضر نبودند، به خون خواهی حسین بن علی(ع) قیام کنند. نخست جلساتی را به ریاست "سلیمان بن صرد خزائی" برای شروع قیام و نحوه انجام آن تشکیل دادند و پس از توبه و طلب مغفرت و زیارت قبر ابی عبدالله(ع) برعلیه حکومت اموی قیام کردند."سلیمان بن صرد خزاعى" و "مسیب بن نجبه" با گروهى از شیعیان عراق در جایى به نام "عین الورده" به خون خواهى حسین بن على(ع) خروج کردند، مردمى بسیار به پیروی ایشان قیام کردند."مروان"، "عبیدالله بن زیاد" را برای سرکوبی ایشان فرستاد و گفت: «اگر بر عراق دست یافتى، امیر آن باش.»"عبیدالله" با "سلیمان بن صرد" روبرو شد و با او جنگید تا او را کشت و گفته شده سلیمان در دوران مروان کشته نشد؛ بلکه در زمان عبدالملک کشته شد چون در آن زمان مروان به قتل رسیده بود و ابن زیاد پس از اطلاع از مرگ مروان نامه عبدالملک را دریافت کرد که با تایید توافق ابن زیاد و مروان خواستار ادامه ماموریت ابن زیاد شد.  قیام مختارآغاز فعالیت مختار بعد از مرگ یزید در سال 64 و با پیوستن به اردوگاه ابن زبیر بود و بعد از این که رضایت ابن زبیر را برای بازگشت به کوفه و مقابله با لشگر ابن زیاد گرفت، ماهیت سیاسی خود را با دعوت به نام "محمد بن حنفیه" به عنوان "مهدی" آشکار کرد.او نخست با جلب رضایت "ابراهیم بن اشتر" و توجه به نیروی بالقوه موالیان (ایرانیان مقیم کوفه واطراف) توانست، نیرویی عظیم، همراه با باورهای دینی از جمله خون خواهی امام حسین(ع) و مهدویت "ابن حنفیه" گرد آورد و در اولین اقدام با اخراج عمال ابن زبیر از کوفه، توانست لشگر شام را به فرماندهی ابن زیاد در منطقه جزیره و موصل شکست دهد و عبیدالله بن زیاد نیز کشته شود تا محکم ترین ضربه را به عبدالملک در آغاز حکومتش وارد کند. مختار سپس کوفه را از اکثر قاتلین سیدالشهدا(ع) پاکسازی کرد.ابن زبیر که از خطر مختار آگاه شد برای مقابله با او، برادرش مصعب را به جنگ مختار فرستاد که مختار در این نبرد، کشته شد و قیام او پایان یافت. هر چند تفکرات او در باب مهدویت توسط گروهی، که به آنان "کیسانیه" می گفتند، ادامه یافت.  نابودی ابن زبیربعد از آن که ابن زبیر از بیعت با یزید امتناع کرد، یزید، "مسلم بن عقبه" ملقب به "مسرف" را برای سرکوب اهل حجاز فرستاد که منجر به "واقعه حره" در مدینه شد.پس از آن "مسرف" به سمت مکه حرکت کرد تا ابن زبیر را وادار به بیعت کند که اجل به او مهلت نداد و در میان راه مکه هلاک شد و "حصین بن نمیر" جانشین او شد و مکه را محاصره کرد.ابن زبیر در کعبه متحصن شد که در همین حال خبر مرگ یزید رسید و جنگ با توافق دو طرف مختومه شد. با مرگ یزید اوضاع به نفع ابن زبیر تغییر کرد و درگیری در مرکز حکومت بر سرجانشینی یزید بالا گرفت و این فرصتی شد تا ابن زبیر توانست، بر همه سرزمین اسلامی غیر از بخشی از "شامات" و "مصر"  مسلط شود تا جایی که مروان می خواست به نفع ابن زبیر کنار رود که با مشورت با "عبیدالله بن زیاد"، منصرف شد و عبیدالله را برای جنگ با ابن زبیر به عراق فرستاد.در همین زمان مروان کشته شد و عبدالملک با ادامه کار ابن زیاد عملا با ابن زبیر درگیر شد با درگیری بین مختار و ابن زبیر و کشته شدن مختار که به نفع عبدالملک انجامید، لشگر شام توانست دوباره قدرت خود را بازیابی کند که در نهایت با خدعه عبدالملک و خریدن فرماندهان "مصعب بن زبیر" بر سپاه ابن زبیر در عراق چیره شود و سپس بر حجاز مسلط شد و مکه را توسط حجاج محاصره کرد، ابن زبیر به کعبه پناه برد که حجاج با منجنیق هایی که برکوه "ابوقبیس" نصب کرد، بخشی از کعبه را ویران کرد، سپس ابن زبیر را در حرم کشت و این چنین عبدالملک رقیب سرسخت خود را از صحنه قدرت از بین برد. خوارجدر زمانی که عبدالملک مشغول سرکوب مخالفان بود، توانست انسجام لازم را در خاندان اموی با از بین بردن مدعیان حکومت؛ همچون "عمر بن سعید" برقرار کند؛ اما هم چنان گروهی که به خوارج مشهور بودند، سد راه آنان بود.خوارج بعد از بیعت با ابن زبیر و سپس بیزاری ابن زبیر از آنان به چند شعبه تقسیم شدند که این تقسیم بندی بر اساس دیدگاه های اعتقادی و سیاسی صورت گرفت. از جمله مهم ترین انشعابات این گروه از "ارقه"، "صفریه" و "اباضیه" بودند.از "ارقه" به رهبری "نافع بن ازرق" از اوضاع نابسامان سیاسی حکومت اموی استفاده کرده و توانست بر "بصره" چیره شود؛ ولی اهالی بصره او را نپذیرفتند و با یارانش به سوی اهواز رفت و به تهاجمات نظامی اقدم کرد، که در یکی از حملاتش به بصره در سال 65 کشته شد.در زمانی که خوارج از ارقه بصره را تهدید می کردند، خوارج "صفریه" به رهبری "صالح بن مسرح" از شمال موصل کوفه را هدف حملات خود قرار داد. در نهایت پس از چند سال جنگ و درگیری توسط حجاج سرکوب شدند.گروهی دیگر به رهبری "نجده بن عامر حنفی" از سال 65 به "بحرین" و دیگر مناطق اطراف آن رفته و شروع به حمله بر ضد ابن زبیر و عبدالملک کردند که نهایتا توسط عبدالملک محاصره و سرکوب شدند. 
سرانجام، در سال 86 قمری عبدالملک فرزندان خود را در بستر مرگ گرد هم آورد و آخرین وصایای خود را به آنان نمود . "مسعودی" به نقل از "مدائنی" می گوید: «چون مرگ عبدالملک فرا رسید رو به ولید کرد و گفت: «. . . هرگاه از دنیا رفتم، عزم خود را جزم کن و جامه بپوش و پوست پلنگ بر تن کن، سپس مردم را به بیعت با خویش فراخوان و هرکس که با سرش چیزی گفت تو نیز با شمشیر پاسخش ده».او در هنگامی این سخنان را جاری می ساخت که طی چند ماهه پایان عمرش قصد داشت تا عبدالعزیز را از ولایت عهدی با زور خلع نماید و پیش از اجرای این کار، عبدالعزیز به طریقه ای مشکوک، با زهر مسموم گشته و از دنیا رفته بود.در هنگام مرگ او 66 سال داشت و چهارده پسر را بر جای گذارده بود که هر یک در گوشه ای از سرزمین اسلامی بر مسلمانان حکومت می راندند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۳:۵۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۳:۵۶

عبد الملک بن مروان

خلاصه زندگی نامه

 عبدالملک بن مروان، پنجمین خلیفه اموی، پسر مروان بن حکم، وی در سال 65 هجری  قمری در چهل سالگی پس از حکومت کوتاه پدرش زمام حکومت اموی را در دمشق به دست گرفت و برای مدتی طولانی (حدود بیست و یک سال) تا سال 86 هجری قمری خلافت کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع