عبدالله نوری حسین آبادی در بهمن ماه سال 1328 در خانواده‏ای مذهبی در شهر اصفهان متولد شد. خانواده‌ی نوری در اصفهان از جمله مذهبی‌هایی بودند که گرایش بسیاری به روحانیت داشتند. بنا بر قولی تایید شده، پدرش، محمد علی نوری از مقلدان جدی آیت‌الله خویی بود. در سال 1344 و پس از پایان دوران دبیرستان، حدودا 15 ساله بود که جهت فراگیری علوم دینی به توصیه و خواست پدرش وارد حوزه علمیه صدر اصفهان شد. در سال 1345 با اوج گیری مبارزات سیاسی حضرت امام (ره) و فضای انقلابی حوزه علمیه قم تصمیم به مهاجرت به این شهر گرفت. در ابتدای ورود به حوزه علمیه قم از کلاس درس آیت الله منتظری و ربانی شیرازی بهره گرفت و در ادامه، درس مکاسب و نهایه را از محضر آیات عظام: لنکرانی، مظاهری، نوری همدانی و صانعی آموخت و خارج فقه را نیز با آیات زنجانی و حائری گذارند و به صف مبارزان سیاسی پیوست. بانی این ارتباط محمد حسن خادمی، رییس حوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان بود که به پاگیری جریان مبارزه سیاسی کمک می‌کرد. با ورود آیت‌الله طاهری از اصفهان به قم، نوری نیز به این جریان پیوست و یکی از سامان دهندگان تحصن طلاب در اعتراض به بازداشت طاهری بود. نوری دارای تحصیلات حوزوی در سطح «خارج فقه و اصول» است. وی در ابتدای دهه‌ی 50 با دختر یکی از خانواده‌های مذهبی شهر اصفهان ازدواج کرد که نتیجه ی آن دو پسر و دو دختر است. مبارزات انقلابی عبدالله نوری او را با شهید محمد منتظری و کمی بعدتر با مرحوم حاج احمد خمینی (ره) آشنا کرد که این سنگ بنای ارتباطی نزدیک با بیت امام خمینی (ره) در دوران پس از انقلاب بود.  
با پیروزی انقلاب عبدالله نوری نیز در جرگه‌ی مدیران ساختار سیاسی جدید درآمد. او در این دوران تلاش کرد تا به رهبر کبیر انقلاب نزدیک شود و در حلقه‌ی یاران نزدیک به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی قرار گیرد ولی با وجود آن نوری همواره فاصله‌ی خود را با حزب جمهوری اسلامی حفظ می‏کرد؛ حزبی که کانون قدرت سیاسی پس از انقلاب بود.  عبدالله نوری در نخستین انتخابات ریاست‌جمهوری ایران از هوداران دکتر ابوالحسن بنی‌صدر بود. البته آغاز فعالیت سیاسی نوری با مدیریت در رادیو و تلویزیون، صدا و سیما و هم چنین معاونت وزارت امور خارجه در ابتدای انقلاب رقم خورد.  او در این دوران احکام سیاسی بسیاری را به عنوان نماینده‌ی امام از طرف ایشان در نهادهای مختلف دریافت کرد. نماینده‌ی ولی فقیه در هیأت نظارت شورای عالی قضایی، جهاد سازندگی و سپاه پاسداران انقلاب در دوران جنگ از جمله‌ی این سمت‌ها بود.  عبدالله نوری هم چنین در دوران پس از جنگ با حکم دیگری از طرف امام (ره) عضو شورای بازنگری قانون اساسی گردید. هم زمان نوری با رأی مردم اصفهان به خانه‌ی ملت رفت و در مجلس سوم رییس کمیسیون برنامه و بودجه بود.  
دخالت در انتخاب بنی صدر برای کاندیداتوری ریاست جمهوری سیدمهدی هاشمی در اعترافات خود چنین می گوید که در جریان انتخابات اولین رئیس جمهور با این تحلیل که حزب جمهوری اسلامی به صورت حزب حاکم درآمده و قدرت را قبضه کرده است، به بنی‌صدر گرایش یافته و نطفه انتخاب بنی‌صدر به عنوان نامزد ریاست جمهوری در جلسه ای در قم با حضور وی، هادی هاشمی (برادرش و داماد آقای منتظری)، سیدحسین خمینی، عبدالله نوری، شریعتی اردستانی، شهید محمد منتظری و شخص بنی صدر منعقد شده است و این دقیقاً مربوط به زمانی است که موضوع شهادت مهندس بحرینیان از سوی آیت الله خادمی، کمیته انقلاب اسلامی اصفهان و حزب جمهوری اسلامی این استان بشدت پیگیری می شد.   سوء استفاده از پایگاه آیت الله منتظری  سیدمهدی هاشمی در این مورد می گوید: «جمع مشورتی آن زمان ما عبارت بودند از من، اخوی، آقای شریعتی اردستانی ، آقای سعیدی سعیدیان فر و احیاناً آقای عبدالله نوری و چون یک جهان بینی خطی بر همه ما بخصوص من حاکم بود و همه چیز را از دید اختلاف دو خط رایج در مملکت نگاه می کردیم (خط چپ و خط راست) در هر مقطعی به حسب حوادث و رویدادها مانند انتخابات و... تلاشمان بر این بود که از پایگاه بیت آقا منتظری و از شخص معظم له به نفع تفکرات سیاسی و خطی خود که آن را حق مطلق می دانستیم، سوءاستفاده نماییم.    نقش نوری در مأموریت تضعیف فرماندهی دفاع مقدس هر جا نارضایتی وجود داشت جریان مهدی هاشمی برای سوءاستفاده از آن در جهت جاه‌طلبی‌های باندی وارد صحنه می شد. به عنوان مثال گروهی از فرماندهان عملیات سپاه با فرمانده کل سپاه در این که سرکوب صدام بایستی از طریق جبهه های غرب صورت گیرد یا جنوب، اختلاف داشتند، باند مهدی هاشمی سعی داشت با ورود به این منازعه آن را وسیله تضعیف فرماندهی قرار دهد.حال آن که فرماندهان عملیات اغلب هیچ نسبتی با خواسته های این گروه جاه طلب نداشتند. بخشی از مأموریت تضعیف فرماندهی دفاع مقدس به هادی هاشمی ( برادر مهدی هاشمی و داماد و مسئول دفتر منتظری) سپرده شده بود. این اعتراف مهدی هاشمی روشن کننده زاویه ای از این واقعیت است: «می توان گفت آقا هادی در دادن و ندادن وقت ملاقات یا حداقل در دادن تسهیلات لازم و ندادن آن ملاحظات خطی را شدیداً مد نظر داشته است.  بسیاری از افراد بارها مراجعه می کردند و تحت این عنوان که وقت آقا پر است یا حال آقا سازگار نیست، از ملاقات محروم می شدند در حالی که (از باب نمونه) عبدالله نوری و... هر هفته یک ملاقات تفصیلی با آقا داشت و همه هفته نامش از رادیو تلویزیون پخش می گشت و به حدی رسیده بود که خود رفقا اعتراض می کردند که این چه وضعیتی است. به عنوان مثال در امر واحدهای سپاه واحد اطلاعات چون حساسیــت خطی بیشتری داشتند معمولاً از ملاقات‌ها محروم بوده و یا وقت سوخته آقا را به آنها می دادند ولی بچه‌هــای عملیات که ناقل ضعف‌ها و نارسایی های عملیاتی جبهه بودند مرتباً از اوقات خوب بهره مند می شدند.» او در بخش دیگری از اعتراف های خود درباره محاصره ذهن آقای منتظری درباره سپاه چنین نوشته است:« در یک مقطعی جمع ما که مرکب از من و آقا هادی (هاشمی) شریعتی و (عبدالله) نوری بود که اکثر انرژی خودمان را روی تضعیف فرماندهی سپاه متمرکز کرده بودیم. شگرد ما و اخوی این بود که هر چه نقاط ضعف خطی یا عملیاتی از سپاه به دست می‌آوریم با گزارشی کتبی یا شفاهی خدمت آقا (منتظری) ســعی می‌کردیم این انگیزه را در ایشان تقویت کنیم. با هر شکستی که در عملیات نظامی رخ می داد یک سلسله تلاش تضعیفی صورت می گرفت تا این که به حدی رسید که ملاقات های محسن رضایی با آقا محدودتر گشت و زمانی اخوی از قول آقا نقل کرد که ایشان مایل به ملاقات فرماندهی نبوده و دیدارها ممنوع شده است که قضیه به حضرت امام رسید و مورد اعتراض معظم له قرار گرفت. القائات اخوی و سایر دوستان در جمع بیت و نزد آقا پیرامون سه محور دور می زد:  تصفیه نیروهای صالح از سپاه انحراف خط فکری سپاه  شکست های پی درپی در عملیات نظامی. از این سه محور عدم لیاقت محسن رضایی برای فرماندهی به اثبات می رسید.»    رد پای نوری در ماجرای عزل منتظری یکی از نقش‌های سیاسی عبدالله نوری پس از انقلاب در ماجرای عزل آیت‌الله منتظری از سمت قائم‌مقام رهبری ایفا شد. در سال پرالتهاب 68، عبدالله نوری نماینده‌ی ولی فقیه در سپاه پاسداران بود. او به دلیل نزدیکی به هر دو بیت ماموریت یافت تا نامه‌های امام(ره) و آیت الله منتظری را در این برهه رد و بدل کند.  سال‌ها بعد نیز عبدالله نوری همواره در سلک دوستان صمیمی آیت‌الله منتظری قرار داشت و سرانجام روزنامه‌ی خرداد را به تریبونی برای بیان آرا و نظرات او بدل ساخت.    
مرور بخشهایی از تاریخ سیاسی کشور آنچنان با‌اهمیت است كه به دور از دیدگاه افراطی مبنی بر جبر تاریخی می‌توان آینده را نیز پیش‌بینی كرد. یكی از مقاطع حساس و مهم كشور دهه‌های نخست بعد از پیروزی انقلاب است. جوانان آن ایام ریش‌سفیدان امروزند و ناگفتنی‌های فراوانی دارند كه هنوز هم از ابراز آن كراهت می‌ورزند.  حجت‌الاسلام سالک، اولین فرمانده سپاه اصفهان در گفت‌وگویی با روزنامه ایران در زمستان سال 1387، حول محور جریانات مهدی هاشمی و پاسخ به شبهات مطروحه، عبدالله نوری و محمد عطریانفر را از نزدیکان مهدی هاشمی معدوم معرفی و از اینکه برخی اسناد مربوط به رابطه عبدالله نوری با بنی صدر را پاره کرده ابراز تاسف کرد.    کالبد شکافی باند مهدی هاشمی حجت الاسلام سالک در پاسخ به این سؤال که باند مهدی هاشمی اصولاً چه افراد سرشناسی را داشت؟ گفت: "گروه طرفدار هاشمی به تعبیری از سه دسته تشكیل می‌شوند؛ گروه اول آنان‌اند كه در قبل از انقلاب با حركت چشم‌ و ابروی هاشمی دست به جنایت می‌زدند از این جمله می‌توان به امیری، اكبری و حسن ساطع اشاره كرد و به واقع این عده‌ عاشق هاشمی بودند. عده‌ای از این گروه در واحد نهضت‌های سپاه مشغول به كار شدند؛ در ادامه با شروع همكاری وی با محمد منتظری و اداره مدارس تربیت طلاب در قم، تیم‌های جدیدی را تشكیل داد كه از این دست هم باید به محمود صلواتی و شیخ سعیدی اشاره كرد. گروه سوم دوستان مهدی هاشمی و شركت‌كنندگان در جلسات مخفی بودند كه شاخص این افراد نیز عبدالله نوری، شیخ عباسعلی روحانی و عده‌ای دیگر بودند چرا كه مدتی هاشمی در بیت آقای طاهری در اصفهان اقداماتی را انجام می‌داد. هر كدام از این سه گروه ساختار فكری و مسائل مربوط به خود را دارند لیكن هدف مشترک آنها حركت در حول محور آقای منتظری بود. لیكن بعضی از دوستانش مانند شیخ حسن ابراهیمی هنگامی كه عمق ماجرا را متوجه شدند از وی جدا شدند. حركت این سه دسته وابسته به اراده مهدی هاشمی با ایجاد موج در جامعه همراه بود. جلسه‌هایی را به یاد دارم كه در خیابان 17 شهریور تهران در منزل دكتر واعظی با حضور قمصری، عطریانفر، طاهری با شیخ عباسی و البته مهدی هاشمی مبنی بر تصمیم‌گیری جهت تعویض استانداران و در این سطح‌ها برگزار می‌شد. همچنین مهدی هاشمی در اوج قدرت خود طی جلسه‌ای در اصفهان تا نیمه‌های شب با عنوان نجات اسلام تصمیم بر ترور 3 تن منجمله خود من، آقای پرورش، مهدوی كنی را گرفتند در این جلسه حتی قاتل‌ها نیز مشخص شده بودند لیكن با نفوذی كه من در بین بعضی از اعضای این جریان داشتم این لیست در ساعت 2:30 بامداد به دست من رسید."   از پاره کردن اسناد افسوس می‏خورم احمد سالک اظهار داشت: "من پرونده‌های ریزی داشتم که با اعلام اقدام امام علیه این گروه همه را تحویل وزارت اطلاعات دادم. به ری‌شهری گفتم مدارک منحصر به فردی دارم که می‌ترسم از بین بروند و شاید من تا صبح زنده نباشم و صبح فردای آن روز با حضور فلاحیان از ساعت 8 صبح تا 4 بعدازظهر تمامی اطلاعات را در اختیار وزارت اطلاعات قرار دادم لیکن اکنون افسوس می‌خورم که چرا از بعضی از این اسناد منحصر به فرد برای خود کپی نگه داشتم. بعضی از اسناد را هم خودم پاره کردم. این اسناد در واقع تصاویری در رابطه با ارتباط عده‌ای نظیر عبدالله نوری با بنی‌صدر و مهدی هاشمی بود."  
عبدالله نوری از چهره‌هایی بود که هاشمی رفسنجانی دیدگاه وی را می‌پسندید. پس از رحلت امام خمینی (ره) و تشکیل نخستین دولت در جمهوری اسلامی بدون پست نخست وزیری، به دلیل همین گرایش، هاشمی، عبدالله نوری را به وزارت کشور خود فرستاد. نوری نخستین تمرکز خود را بر ادغام نهادهایی چون شهربانی، ژاندارمری و کمیته‌های انقلاب را در یکدیگر قرار داده و "نیروی انتظامی" را تشکیل داد. هدف نوری از این اقدام، حذف موازی کاری و به چارچوب درآوردن کار انتظامی و امنیت در شهر بود. حضور او در وزارت کشور دولت هاشمی اما از همان ابتدا نیز با مخالفت جریان راست روبه‌رو بود. یکی از ریشه‌های این مخالفت شدید نیز به دوری نوری از رهبری جمهوری اسلامی بازمی‌گشت. بعدها ناطق نوری که از مهم‌ترین مخالفان عبدالله نوری در ادوار مختلف بوده است، در کتاب خاطرات خود نوشت: «ما نمی‌پذیریم که آقای عبدالله نوری ولایی فکر کند».  نوری که با دگرگونی گسترده در استانداران و حذف چهره‌های محافظه‌کار، سرانجام با وجود دستاوردهای اصلاحی خود در کابینه‌ی دوم دولت هاشمی جایی نگرفت و سرنوشتی مشابه با سیدمحمد خاتمی، وزیر فرهنگ و ارشاد و یا مصطفی معین، وزیر آموزش عالی دولت نخست هاشمی رفسنجانی داشت. برای انتخابات مجلس پنجم هاشمی درصددد دل‌جویی از نوری برآمد و او را به «جامعه‌ی روحاسنیت مبارز» پیشنهاد داد اما با مخالفت ناطق نوری مواجه شد.  
عبدالله نوری در انتخابات مجلس پنجم در سال 74 شرکت کرد و از تهران به مجلس راه یافت. نام وی در لیست مورد پشتیبانی حزب کارگزاران سازندگی قرار داشت. در 16 خرداد 75، در مجلسی با اکثریت مطلق محافظه‌کار او برای ریاست مجلس نامزد شد ولی ناطق نوری با اختلاف 11 رأی بيشتر از عبدالله نوری توانست به رياست مجلس برسد و عبدالله نوری به جای نشستن بر کرسی ریاست مجلس پنجم بر ریاست فراکسیون اقلیت همان مجلس رسید؛ در همین دوران نوری، دو دوره نیز به‌عضویت مجمع تشخیص مصلحت درآمد.  
با پیروزی وزیر ارشاد مستعفی دولت نخست هاشمی در انتخابات‌ریاست جمهوری دوم خرداد 76، وزیر کشور کنار رفته‌ی همان دولت نیز دوباره به خیابان فاطمی رفت و بر صندلی وزارت کشور دولت اصلاحات نشست.  نوری در دولتی وزیر کشور شده بود که توسعه ی سیاسی را مهم‌ترین برنامه‌ی خود قرار داده بود. به این ترتیب وزیر کشور دولت اصلاحات کلیدی‌ترین مهره‌ی برنامه‌ی سیدمحمد خاتمی برای توسعه‌ی سیاسی کشور به شمار می‌آمد و نوری نیز به خوبی از این نقش آگاه بود.   
عبد الله نوری، نخستین وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی و دومین وزیری است که با استیضاح مجلس پنجم، آن وزارتخانه را ترک کرد. در حالی که حدود 9 ماه از زمان وزارت عبدالله نوری می گذشت، مجلس پنجم او را در آخرین روز بهار سال 1377 استیضاح کرد. محمدرضا باهنر به همراه مرضیه وحیددستجردی، عباسعلی نورا، حسن کامران، درویش و سیدحاجی موحد، از جمله نمایندگانی بودند که از طرح استیضاح عبدالله نوری را به دلیل بی اعتنایی وی به تذکرات نمایندگان، ایجاد جو التهاب و هیجان زدگی و بحران سازی و تنش زایی در جامعه حمایت کرده و از عملکرد وزیر در ماجرای شهرداری تهران، ارائه مجوز به دگراندیشان و گروه هایی مثل نهضت آزادی، حوادث نجف آباد و اصفهان و ماجرای تجمع معروف دوم خرداد پارک لاله انتقاد کردند. عبدالله نوری در جلسه استیضاح از برنامه‌ی خود و مدیرانش دفاع کرد ولی این در حالی بود که سیدمحمد خاتمی در دفاع از وزیر کشور خود، تنها به این جمله اکتفا نمود که:«در وزارت کشور به او نیاز دارم» و دفاع سرسختانه‌ای در روزهای پیش از استیضاح از نوری نکرد. فراکسیون اقلیت مجلس پنجم نیز تلاش بسیاری را انجام داد تا رییس پیشین همین فراکسیون در وزارت کشور باقی بماند اما این تلاش ره به جایی نبرد.  سرانجام در 31 خرداد 1377، عبدالله نوری 137 رای موافق استیضاح، 117 رای مخالف و 11 رای ممتنع ناچار به ترک وزارت کشور شد و گرچه محمد خاتمی به تلافی این استیضاح در حکمی عبدالله نوری را به سمت معاونت سیاسی خود برگزید اما در حقیقت این آخرین سمت دولتی عبدالله نوری در جمهوری اسلامی بود.    جلسه استیضاح عبدالله نوری به روایت ناطق نوری: «وقتی آقای شیخ عبدالله نوری ـ قبل از وزیر شدن ـ وارد مجلس پنجم شد، جناح اقلیت همه‌ی نیروهایش را برای این که ایشان رییس شود، بسیج کرد. در انتخابات ریاست موقت مجلس، فاصله‌ی آرای ایشان و من بسیار کم بود، شاید ده تا پانزده رأی من بیش‌تر آوردم. در انتخابات دایمی رییس مجلس هم ایشان کاندید شد، کارگزاران و جریان‌های طرف‌دار ایشان خیلی تلاش کردند تا رأی بیاورد، ولی ابن بار،‌ فاصله ‌آرای من با ایشان بیش‌تر شد. سپس به عنوان وزیر در دولت آقای خاتمی، معرفی شد و رأی آورد. هر چند مجلس مخالف وی بود، ولی به خاطر مصالح مملکت که خارجی‌ها نگویند چوب لای چرخ دولت جدید می‌گذارند، علی رغم میل خود به وی رأی دادند.  در دوره‌ی چهارم، نمایندگان مجلس، در زمان آقای هاشمی، طی نامه‌ای از ایشان خواستند تا آقای عبدالله نوری را به عنوان وزیر کشور معرفی نکند، من هم مدارکی خدمت آقای هاشمی دادم و خواستم که عبدالله نوری به مجلس معرفی نشود که ایشان هم پذیرفتند، اما آقای خاتمی در انتخاب وزاریش با من، هیچ مشورتی نکرد.  آقای عبدالله نوری مدتی وزارت کرد، چندین مرتبه هم از او در مجلس سوال شد. معمولا وقتی وزیر پاسخ یک سؤال را می‌دهد، می‌نشیند تا نماینده‌ها بیایند نزد او هم حرف بزنند، اما آقای عبدالله نوری یک بار که برای پاسخ به مجلس آمده بود، به محض تمام شدن حرفش، سرش را پایین انداخت و بیرون رفت. این رفتار به خیلی از نماینده‌ها برخورد که این خیلی بی‌اعتنا حرف زد و بیرون رفت. روز استیضاح ایشان، وقتی صحبتش تمام شد، من را نگاه کرد و گفت: «حالا امروز باید بنشینم یا بروم»، من گفتم: «نه اتفاقا امروز، روز رفتن است». بعد روزنامه‌ها تحلیل کردند که رییس مجلس از اول می‌دانست که آقای نوری رأی نمی‌آورد، لذا گفت: « امروز، روز رفتن است». من در صحبتی گفتم: «این که من گفتم امروز، روز رفتن است». نه به این معنا که وزیر نشوی، منظور این بود که امروز دیگر بعد از صحبت نباید بنشینی، چون رأی‌گیری است و در رأی‌گیری خود وزیر نباید بنشیند». تفسیر مطبوعات چنین بود که آقای ناطق از اول می‌دانسته و سناریو به رهبری او تنظیم شده بود. شعارهایی علیه مجلس و شخص من داده شد از جمله: «مجلس استبداد، مجلس زوری» یا «مجلس زوری نمی‌خواهیم، ناطق نوری نمی‌خواهیم».  روایت حمیدرضا ترقی از استیضاح عبدالله نوری حمیدرضا ترقی، عضو حزب موتلفه اسلامی درباره استیضاح وزیر کشور دولت خاتمی در مجلس پنجم در گفت و گو با خبرآنلاین گفت: «این استیضاح کاملا مدبرانه صورت گرفت که رأی آورد اما استیضاح وزیر ارشاد رأی نیاورد؛ از سوی دیگر قانون مطبوعات اصلاح شد که منجر به حوادث 18 تیر و تقابل براندازها با نظام شد. مجلس پنجم توانست با تدابیری اقدامات براندازانه را خنثی کند. مجلس پنجم به لحاظ مدیریت و فراهم کردن زیر ساخت های که بتواند اقدامات اصلاح طلبان را در مسیر براندازی نظام خنثی کند قدم های خوبی را برداشت و از فعال ترین مجالس بود.»  
عبدالله نوری پس از استیضاح نیز هم چنان یکی از مهم‌ترین چهره‌های جریان اصلاح‌طلب باقی ماند و با انتشار نخستین شماره‌ی روزنامه‌ی خرداد در دی ماه سال 1377، به سردبیری "علی حكمت" به فعالیت سیاسی خود ادامه داد. در ابتدای کار روزنامه، "علی‌رضا رجایی" از چهره‌های شناخته شده‌ی جریان ملی-مذهبی  دبیر سرویس سیاسی خرداد بود. این انتخاب نشان از عدم مرزبندی‌ نوری با نیروهایی بود که از خطوط قرمز جمهوری اسلامی بوده‌اند. این سمت بعدها به "مرتضی مردی‌ها" رسید و خرداد در دوران انتشار خود به پایگاه رسانه‌ای چهره‌های اصلاح طلبی چون "اکبر گنجی" و "عماد الدین باقی" تبدیل شد.  نوری به ظن خویش و در تلافی ماموریتش در جریان عزل آیت الله منتظری، خرداد را به تریبون وی بدل کرد، این روزنامه در کنار این، به نوگرایی در حوزه‌ی دینی پرداخت و قرائت رسمی دین در جمهوری اسلامی را به سخره گرفت. به نظر می‌رسید که پرداختن به مسائلی چون نقد دین در کنار «صلح با اسراییل» برای نخستین بار از تریبون روزنامه خرداد به عنوان پیشقراول اصلاح‌طلبان در ایجاد تنشهای سیاسی و اجتماعی، مطرح می‏شود. اوج خط مشی ضد انقلابی خرداد در 19 تیر 78 روشن شد. در این روز تمامی روزنامه‌های اصلاح طلب ، با تیترهای درشت و عکس‌های اختصاصی حادثه کوی دانشگاه تهران را پوشش داده بودند اما تیتر نخست خرداد که با چراغ سبز عبدالله نوری مجال انتشار یافته بود، چنین بود: «کوی دانشگاه تهران به خون کشیده شد!»   بلوای نوری در روزنامه خرداد با وقوع قتل چند تن از نویسندگان در پاییز سال 1377، روزنامه‌ی خرداد همراه با روزنامه‌هایی نظیر صبح امروز، عصر آزادگان، نشاط، بیان، فتح، سلام و ... تمام تلاش خویش را برای متهم کردن نظام و تهیه خوراک رسانه ای برای ضد انقلاب انجام داد. بعد از آن بود که عبدالله نوری به عنوان مدیرمسئول روزنامه‌ی خرداد به جرم اهانت به احكام اسلام، اهانت به بنیان‌گذار جمهوری اسلامی و افترا و نشر اكاذیب به دادگاه ویژه‌ی روحانیت فرا خوانده شد. اما وی جلسه دادگاه را نیز بدل به صحنه ی کارزار علیه نظام اسلامی و متهم کردن  آن به دست داشتن در قتل های زنجیره ای کرد.  
نخستین انتخابات شوراهای شهر و روستا با مشارکت گسترده‌ی مردمی در تاریخ 7 اسفند سال 1377 برگزار شد و در تهران لیست 15 نفره‌ی اصلاح‌طلبان به شورای شهر تهران راه یافت. به این ترتیب عبدالله نوری در صدر لیست اصلاح‌طلبان به عضویت در نخستین شورای شهر تهران درآمد.پس از تشکیل شورای شهر تهران، عبدالله نوری رییس شورا شد اما چندی بعد گروه‌های اصلاح‌طلب از وی خواستند تا خود را آماده‌ی شرکت در انتخابات مجلس شورای اسلامی کند. نوری در ابتدا موافق نبود اما در واپسین ساعات مانده به اتمام مهلت قانونی، نوری به همراه تنی چند از اصلاح‌طلبان شورای شهر، در 20 شهریور سال 1387 از شورای شهر تهران استعفا دادند تا در انتخابات مجلس ششم ثبت‌نام کنند. اما احضار نوری به دادگاه و اتهاماتی که متوجه او بود مانع از این کار شد. 
دادگاه عبدالله نوری در روز شنبه 8 آبان ماه سال 1378، به ریاست قاضی "محمد سلیمی" و به صورت علنی و در حضور هیأت منصفه با قرائت کیفر خواست 44 صفحه‌ای توسط دادستان دادگاه ویژه‌ی روحانیت، "محمدابراهیم نکونام"  آغاز شد. "رفعت بیات" و "محمدرضا نقدی" شاكیان حقیقی خرداد بودند و شاکیان حقوقی این روزنامه را "مدعی ‌العموم، ستاد احیای امر به معروف و نهی از منکر، حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی، بسیج دانشجویی و طلاب مدرسه‌ی علمیه‌ی ایروانی" تشکیل می‌دادند.  "ایزدپناه، صدیقی، پورمحمدی، ‏دعاگو، ‎ مهاجری، دعایی، طه هاشمی و نظام‌زاده" هم كسانی بودند كه دادگاه ویژه‌ی روحانیت با حضور آن‌ها تشكیل هیأت منصفه‌را داده بود. در این دادگاه "حجت‌الاسلام محسن رهامی" کار دفاع از عبدالله نوری را بر عهده داشت. جلسات دادگاه نوری که شش جلسه ادامه داشت و نوری با آزادی تمام در آنها به دفاعیات خود پرداخت، سندی محکم و گویا بر انحراف نوری از مسیر انقلاب و افکار و ایده های ناب امام خمینی (ره) در موضوعات مختلف بود. وی در این دادگاه با دفاع از مواضع سابق خود که در روزنامه خرداد منعکس می گردید، به دفاع جانانه از نهضت غیر قانونی آزادی، تشکیک در نامه امام خمینی (ره) در خصوص عدم مشروعیت این نهضت، حمایت سیاسی قاطع از آیت الله منتظری و تشکیک در نامه معروف 6 فروردین سال 1368 امام مبنی بر عزل آیت الله منتظری پرداخت.  اظهار تأسف نوری در عدم شناسایی رژیم اشغالگر قدس از سوی جمهوری اسلامی و ترغیب به شناسایی و نیز موضوع رابطه با آمریکا و نکوهش مسؤولین سیاست خارجی به خاطر امتناع از مذاکره با آمریکا، از دیگر موضوعاتی بود که حیرت همگان را برانگیخت. نوری با غیر قانونی خواندن دادگاه ویژه روحانیت (که با حکم بنیان گذار جمهوری اسلامی فعالیت می کرد) و نیز در پیش گرفتن مشی گستاخانه و هتاکانه نسبت به اصل این دادگاه و تصمیمات آن پرده ای دیگر از تقابل با اندیشه های فقهی و حکومتی امام را به نمایش گذاشت. چندی بعد دفاعیات نوری در دادگاه در قالب کتابی با نام «شوکران اصلاح» منتشر گردید.   حکم نهایی دادگاه دادگاه ویژه روحانیت، بالاخره پس از شش جلسه و استماع آخرین دفاعیات متهم که با حضور هیئت منصفه تشکیل شده بود، با ذکر مستندات قانونی بر موارد اتهامی ذیل در خصوص متهم صحّه گذاشت: اهانت به احکام نورانی اسلام و مقدسات مذهبی.  اهانت به بنیان گذار جمهوری اسلامی حضرت امام از طریق بدعت گذار معرفی کردن معظم له و استعمال کلمات و عبارات موهن و مقابله با برخی از نظرات و دیدگاه های اصولی حضرت امام.  افترا و نشر اکاذیب به منظور اضرار به غیر یا تشویش اذهان عمومی.  فعالیت تبلیغی علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی. و سرانجام دادگاه او را به «پنج سال زندان، پنج سال انفصال از مدیرمسوولی روزنامه و پانزده میلیون ریال جزای نقدی» محکوم کرد. نوری در حالی پنج سال به زندان اوین رفت که گروه هاشمی،خاتمی،کروبی موسوی خویینی برای زندانی نشدن نوری و یا تخفیف در حکم وی تلاش میکردند.   تلاش هاشمی برای تخفیف مجازات نوری  هاشمی رفسنجانی در سال 84 به دانشجویان گفت: «وقتی می‌خواستند ایشان را محاكمه كند به رییس دادگاه گفتم كه باید ملاحظه شود و سخت‌گیری نشود. او نكته‌ای را گفت كه اگر آقای نوری قبول می‌كرد، وضغا غیر از این می‌شد و ان نكته این بود كه گفته بودند؛ آقایان دفاعیات تندی را تهیه كردند كه قبل از ارایه در دادگاه می‌خواهند آن را منتشر كنند، اگر این كار را انجام ندهند، وضع متفاوت خواهد بود. من این نكته را به آقای نوری گفتم كه البته ایشان نگفت؛ این كار را انجام نمی‌دهم ولی این كار انجام شد و این وضع پیش آمد. من خیلی تلاش كردم، نوری از دوستان قدیمی و وزرای خوب من بود.»   
محاکمه نوری و محکومیت وی به پنج سال حبس و پنج سال محرومیت از فعالیت های مطبوعاتی، بازتاب بسیار وسیعی در محافل سیاسی داخل و خارج کشور داشت. فضای کشور نیز که در آستانه انتخابات مجلس ششم قرار داشت، به شدت تحت تأثیر این محاکمه قرار گرفته بود. جنجال سیاسی عجیبی به پا خاست و رسانه های غربی نیز با انعکاس اخبار مربوط به دادگاه و بزرگ نمایی اتفاقات ایران و ارائه تحلیل های گوناگون، پیوسته به هیجانات سیاسی در داخل کشور دامن زدند.   قهرمان شورشی  عبدالله نوری که روزگاری به دلیل پیروی از امام خمینی (ره) و رهبری انقلاب، از نگاه رسانه های بیگانه مستحق هرگونه توهین و دشنام بود، به یکباره به یک قهرمان درخور تجلیل و ستایش تبدیل شد. او خود یک زمانی در جمع همکاران خویش از این که روزی خدایی ناخواسته به عامل رسانه های بیگانه بدل شود به شدت بیمناک بود:  «. . . یک وقت جوری نشود که ببینیم که حرف های رادیوهای بیگانه با حرف های ما جور دربیاید من بالاتر از این بیان می کنم که نکند رادیوهای بیگانه را ما تغذیه کنیم و آنها نطق ما را بگذارند، نوشته ها و مصاحبه های ما را بگذارند و بخوانند. . . ».  نوری از نگاه این رسانه ها دیگر یک روحانی انقلابی پیرو امام نبود، بلکه از او همواره به عنوان یک شورشی قهرمان در مقابل انقلاب و امام و آرمان های وی یاد می شد. روزنامه «نیویورک تایمز» از نوری به عنوان «مارتین لوتر انقلاب ایران» و اصلاح گر دینی یاد می‏کرد. روزنامه الشرق الاوسط از نوری به عنوان شخصیتی که راه را برای پایان دادن «خمینیسم» هموار کرده است نام می برد.  و همین روزنامه (چاپ بیروت) چند روز بعد، عبدالله نوری را «بوریس یلتسین» ایران خواند که می تواند سوت پایان حاکمیت جمهوری اسلامی ایران را به صدا درآورد. همچنان که یلتسین فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی رااعلام کرد. روزنامه گلوب اندمیل (کانادا) در تجلیل از نوری نوشت: «نوری اولین روحانی ایرانی بود که گفت: اگر فلسطینی ها خواستار صلح با اسرائیل هستند ما که هستیم که به دنبال جنگ باشیم» روزنامه «سالزبورگر ناخریشتن» اتریش با اشاره به دفاعیات نوری در دادگاه نوشت: «نوری بر مقدس ترین تابوهای جمهوری اسلامی انگشت نهاد. او مشروعیت دادگاه روحانیت را انکار کرد و بدین ترتیب جسارتی کرد که تا پیش از آن، شجاع ترین اصلاح طلبان هم نکرده بودند. او میراث خمینی را که این دادگاه را خارج از قانون اساسی تأسیس کرده بود، زیر سؤال برد».  
اصلاح طلبان برای آزادی عبدالله نوری کمیته ای را تحت عنوان «همبستگی ملی برای آزادی نوری» تشکیل دادند تا بتوانند در کنار اعتراضات عمومی، فشارهای قانونی را برای آزادی وی ترتیب دهند. این کمیته متشکل از تمام سازمان ها، احزاب، نهادها و تشکل های سیاسی بود که به محکومیت عبدالله نوری اعتراض داشتند.  گام بعدی اصلاح طلبان، ایجاد تجمع های اعتراض آمیز و فشار برای عقب نشینی قوه قضائیه بود که البته از مدت ها پیش از سوی رسانه های بیگانه تبلیغ و ترویج می شد. روزنامه «ایندیپندنت» چاپ لندن، با ارائه تحلیلی از دادگاه عبدالله نوری، محکومیت وی از سوی دادگاه ویژه روحانیت را عاملی برای شدت یافتن جنگ بین جناح های سیاسی در ایران تفسیر کردند.  روزنامه «نیویورک تایمز» نیز نوشت: «زندانی شدن عبدالله نوری می تواند به شورش هایی نظیر شورش های دوران انقلاب منجر شود. شورش هایی که سقوط حکومت سلطنتی را به دنبال داشت.»   تحریک شدید کشورهای غربی و سازمان های بین المللی در پی این تحریکات و فعال شدن جنبش دانشجویی بویژه دفتر تحکیم وحدت و نیز شکل گیری هسته های شورش در دانشگاه ها، اتحادیه اروپا و برخی از سازمان های جهانی نیز در حمایت از نوری از خود واکنش های تندی نشان دادند.  سازمان نظارت بر حقوق بشر مستقر در نیویورک، با ارسال نامه ای به رهبری معظم انقلاب، ضمن غیرمنصفانه خواندن این دادگاه، آن را مغایر با ماده 19 کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی - که ایران نیز از امضاکنندگان آن است - خواند و خواستار آزادی سریع عبدالله نوری شد. سه روز بعد، سازمان عفو بین الملل نیز با انتشار بیانیه ای، ضمن غیرقانونی خواندن دادگاه ویژه روحانیت، محاکمه عبدالله نوری و رأی صادره از سوی این دادگاه را به شدت محکوم کرده و خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط نوری شد.  اتحادیه اروپا نیز در واکنش به دستگیری و محاکمه گروهی از اصلاح طلبان از جمله عبدالله نوری و محسن کدیور که پیش از وی از سوی دادگاه ویژه روحانیت محاکمه و محکوم گردیده بود، گسترش هر گونه روابط و ارتقای مناسبات تجاری اتحادیه اروپا را منوط به بهبود حقوق بشر نمود. این اتحادیه اعلام کرد که اعضای اتحادیه می خواهند قبل از تعیین روابط با تهران، شاهد موارد بیشتری از اصلاحات و بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران باشند.  با توجه به این مواضع باید حمایت های گسترده و هماهنگ سازمان های بین المللی و کشورهای غربی از نوری را یکی از مهم ترین سرفصل های زندگی این انقلابی پشیمان و از اتفاقات غیر قابل انتظار این رویداد به شمار آورد. 
در روزهایی که جلسات رسیدگی به اتهامات عبدالله نوری در دادگاه ویژه روحانیت درحال برگزاری بود و وی با دفاعیات جنجال برانگیز خود سعی در منحرف نمودن افکار و تشویش اذهان عمومی داشت؛ مقام معظم رهبری در خطبه های نماز جمعه روز 26 آذر ماه سال 1378، با اشاره به موضوعات مهم و جاری کشور در آن مقطع زمانی، در تبیین ماهیت دشمن اصلی ملت ایران فرمودند: «...و اما آن مطلبى كه به نظرم مى‌رسد در وضع كنونى كشور نياز افكار عمومى است و مناسب است عرض كنم، اين است كه يک ملت زنده و ملتى كه اهل پيشرفت است، از جمله كارهايى كه در كنار سازندگى، در كنار پيشرفت علمى و در كنار كارهاى بزرگ، حتماً بايد از آن غفلت نكند، شناخت هدفهاى دشمن در هر مرحله است. اين خاصيت زنده بودن است. ...جبهه دشمن، غیر از آن آدم غافلی است که خودی هم هست، منتها بیچاره دچار غفلت و اشتباه و فریب می شود. بر اثر حادثه ای عقده و کینه ای پیدا می کند و در مقابل نظام می ایستد؛ در مقابل سخن حق می ایستد؛ در مقابل امام و راه امام می ایستد. این، آن دشمن اصلی نیست؛ این یک آدم فریب خورده است؛ این یک آدم قابل ترحّم است! دشمن اصلی کسی است که پشت سر این قرار می گیرد، اما خودش را نشان نمی دهد؛ در داخل کشور خودش را نشان نمی دهد؛ در خارج کشور چرا؛ در جبهه جهانی، در جبهه بین المللی، به عنوان یک عضو وفادار سازمان جاسوسی سیای آمریکا یا موساد صهیونیست ها چرا؛ کاملا چهره او آشکار است؛ حرف هم می زند؛ حقایق را هم می گوید؛ انگیزه هایی را هم که او برای مبارزه با اسلام و مسلمین دارد، بیان می کند؛ اما آن دنباله او که داخل کشور است، خود را دم چک اقتدار حکومت قرار نمی دهد. می داند که این حکومت، حکومت مقتدری است؛ حکومتی است که متکی به آرأ مردم است؛ متکی به محبت مردم است؛ متکی به ایمان مردم است؛ از این حکومت می ترسند و خودشان را جلو نمی دهند. حرفشان را با یک واسطه، با دو واسطه، با سه واسطه از زبان آدم های غافل می زنند. یک وقت می بینید طرف، یک روحانی است؛ اما غافل و فریب خورده و بی خبر؛ یا یک دانشجوست؛ اما اسیر احساسات شده و نیندیشیده؛ یا یک فرد معمولی حتی انقلابی است؛ اما زمان را نشناخته، دشمن را نشناخته یا احیاناً دچار عقده و کینه ای شده است. حرف از زبان این فرد خارج می شود؛ اما این بیچاره حرف خودش نیست؛ حرف دشمن است.»   غمی بزرگ... «...غصه هایی هم هست. من اصلا نمی خواهم غصه ها و غم ها را مطرح بکنم. بحمدالله غمگسار داریم. خدای متعال و اولیای او بهترین غمگسارند. در همه مراحل زندگی این طور بوده است. امروز هم، همان طور است. اما اگر من فقط بخواهم یک اشاره بکنم، غم بزرگ این است که بعضی عناصری که هیچ سودی در سلطه آمریکا بر این کشور ندارند، از روی غفلت و اشتباه و ضعف ها و عقده ها، برای سلطه آمریکا بر این کشور تلاش می کنند!»   برخی برای خاطر یک کینه شخصی در خدمت دشمن قرار می گیرند! «...البته اشخاص مختلفند. بعضی ها عقده ای دارند؛ بعضی ها کینه ای دارند؛ بعضی ها گله ای از کسی دارند؛ برای خاطر دستمالی، قیصریه را آتش می زنند. برای خاطر یک دشمنی و یک کینه شخصی و یک محرومیت از فلان مسئولیت که مایل بوده به او بدهند و مثلا نشده، برای خاطر یک اشتباه در فهم، می بینید که حرفی می زنند، اقدامی می کنند، موضعی می گیرند و کاری می کنند که به ضرر تمام می شود و در خدمت دشمن قرار می گیرند! بدانید این رادیوهای بیگانه با میلیون ها دلار صرف و خرج راه می افتد. اینها هدف دارند از این که این تبلیغات را می کنند. می خواهند افکار عمومی کشورهای مخاطب خودشان را تحت تأثیر قرار بدهند. بیخودی که نمی آیند از شخصی، از حرفی، از جریانی این طور دفاع بکنند!»   بعضی از کف زدن دشمن خوششان می آید! «...هر آدم عاقلی تا دید دشمن دارد برایش کف می زند، باید به فکر فرو برود و بگوید من چه غلطی کردم؛ من چه کار کردم که دشمن دارد برای من کف می زند. باید به خود بیاید. این مایه غصه است که بعضی از کف زدن دشمن خوششان می آید! اگر گل زن مهاجم ما در میدان فوتبال، اشتباهاً به دروازه خودش گل بزند، چه کسی در آن میدان کف خواهد زد؟ طرفداران تیم مقابل و مخالف. حالا شما وقتی که می بینی دشمن دارد برایت کف می زند، باید بفهمی که به دروازه خودی گل زده ای! ببین چرا زدی؟ ببین چرا کردی؟ ببین چه اشتباهی کرده ای؟ ببین مشکلت کجاست؟ بگرد مشکل خودت را پیدا کن و توبه کن.»  
روز 13 آبان ماه سال 1381 حادثه‌ای اسباب آزادی نوری را فراهم آورد. برادر وی، دكتر علی‌رضا نوری در جاده‌ی تهران-شمال دچار سانحه‏ی رانندگی شد و جان سپرد. نوری برای مراسم ختم برادر به خانه آمد و نمایندگان اصلاح‌طلب مجلس ششم در نامه‌ای به رهبری معظم انقلاب خواستار آزادی وی شدند که مورد موافقت قرار گرفت. به این ترتیب عبدالله نوری که بنا بر قوانین باید پس از گذراندن نیمی از محکومیت خود (30 ماه) از زندان به صورت مشروط آزاد می‌شد، پس از گذران بیش از 35 ماه از زندان اوین آزاد گردید. 
پس از دوران زندان، عبدالله نوری فعالیت‌های سیاسی خود را محدود کرد و مهم‌ترین برنامه‌ی وی در نشست‌های ماهانه‌ای خلاصه شد که در نخستین پنج شنبه‌ی هر ماه با حضور جمعی از اصلاح‌طلبان و فعالان سیاسی-احتماعی برگزار می‌شد. در این نشست ماهانه، هر بار روشنفکری دینی و قرائت‌های مختلف از دین، از سوی یک سخنران به بحث گذاشته می‌شد. نوری در این مدت نه تنها نسبت به بنیان‌ها و خطوط قرمز اساسی جمهوری اسلامی منتقدتر شد که از خط مشی سیاسی اصلاح‌طلبان در میل به کندروی و عقب‌نشینی نیز به ستوه آمد بنابراین ارتباط او با مجموعه‌ی اصلاح‌طلبان از قرابت خارج شد.   شیخ خاموش! عدم سخنرانی و انجام گفت‌وگو با خبرنگاران به سکوت مدنی و اعتراضی نوری تفسیر شد و از او با نام «شیخ خاموش» یاد ‌شد. نوری در دوران زندان با عدم پشتیبانی از کاندیداتوری سیدمحمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری سال 80، کوشید مرز خود را با اصلاح‌طلبان میانه رو روشن سازد. در سال 84 نیز عبدالله نوری در جرگه‌ی تحریم قرار داشت و با وجود تمایل شدید اصلاح‌طلبان برای پشتیبانی وی از مصطفی معین در دور نخست انتخابات و هاشمی رفنسجانی در مرحله‌ی دوم، وی تن به این کار نداد.   
عبدالله نوری در مصاحبه‏ای با هفته‌نامه شهروند امروز، در زمستان سال 1386، در روند بازگویی خاطرات خویش و در پاسخ به این سؤال که شما چه رابطه‌ای با سید مهدی هاشمی و «هدفی‌ها» داشتید؟ گفت: "ما طرفدار «شهید جاوید» بودیم ولی اصلاً نمی‌دانستیم كه گروهی با هدایت مهدی هاشمی وجود دارد و دیدگاه‌های افراطی در دفاع از «شهید جاوید» دارد."    تلاش برای تبرئه مهدی هاشمی وی در ادامه با اشاره به قتل مرحوم شمس‌آبادی در قبل از انقلاب، مهدی هاشمی را از این قتل مبرا دانسته و گفت: «من در هنگام قتل مرحوم شمس‌آبادی، در قم ساكن بودم. یادم هست كه یک چهارشنبه بعدازظهر بود كه از قم به اصفهان آمدم. در تاكسی بودم كه راننده تاكسی گفت فلان آخوند بیچاره را كشتند. او نام آقای شمس‌آبادی را هم بلد نبود و من یك به یک اسم روحانیون اصفهان را گفتم تا به شمس‌آبادی رسیدیم و او تأیید كرد و گفت كه بله او را كشته‌اند. ما هم كه فوراً ساواک را در ذهن متهم می‌كردیم و می‌گفتیم كه كار آن‌ها بوده است. پس از قتل شمس‌آبادی، حكومت اعلام كرد كه ما قاتلان را گرفته‌ایم. سید مهدی هاشمی و یک مجموعه‌ای را به عنوان قاتلان شمس‌آبادی معرفی كردند. حالا ما می‌گفتیم كه ساواک هم شمس‌آبادی را كشته و هم سید مهدی هاشمی را می‌خواهد خراب كند. حتی وقتی دو نفر از اعضای گروه مهدی هاشمی اعتراف به كشتن شمس‌آبادی كردند ما گفتیم كه حتماً اعتراف آن‌ها زیر شكنجه بوده است. بعد از انقلاب این افراد همگی آزاد شدند. پس از آزادی آن‌ها من خودم از افرادی بودم كه گفتم تكلیف این پرونده باید روشن شود. به سید مهدی هاشمی گفتم كه بروید و تقاضای بررسی این پرونده در یک دادگاه آزاد و علنی را بدهید. در این دادگاه یا شما توسط جمهوری اسلامی تبرئه می‌شوید و یا مشخص می‌شود كه مشكلی دارید و در این صورت ما نمی‌توانیم با شما همكاری كنیم." نوری در ادامه این مصاحبه در پاسخ به این سؤال که آیا مهدی هاشمی حاضر شد این کار را بکند، می‌گوید: "نه حاضر نشدند. وقتی هم كه احساس كردند جو مناسب نیست، جعفر زاده و شفیعی زاده كه قبلاً به عنوان عامل معرفی‌شده بودند، رفتند و نبودند. سید مهدی هم كه منكر بود. نهایتاً البته آن‌ها را گرفتند و ماجراهای بعدی پیش آمد. البته طرفداران سید مهدی مدعی‌اند كه او این كار را به هیچ‌وجه نكرده است. ما ولی در این خصوص واقعیت نهایی را نمی‌دانیم چون ارتباطی با آن‌ها نداشتیم."   مهدی هاشمی مظلوم بود! نوری در ادامه مهدی هاشمی را در خصوص پرونده قتل مرحوم شمس‌آبادی فردی مظلوم خوانده و افزود: "من حتی آقای شمس‌آبادی را وابسته به ساواک هم نمی‌دانستم و این نكات را به خود آقای منتظری هم گفته‌ام. ولی در آن موقعیت ما پرونده ساواک برای مهدی هاشمی و گروهش را هم یك پرونده ساختگی می‌دانستیم و آن‌ها را مظلوم می‌دانستیم و بنابراین مدافع آن‌ها بودیم. بعد از انقلاب هم با آن‌ها رابطه‌مان قطع شد چون معتقد بودیم كه باید مسئله آن‌ها در یك دادگاه آزاد روشن شود."   اعتراف مهدی هاشمی به قتل شمس آبادی ادعای نوری در بی‌گناهی و تبرئه مهدی هاشمی در خصوص قتل مرحوم شمس‌آبادی در حالی مطرح می‌شود که هاشمی خود در اعترافاتش که از سیمای جمهوری اسلامی نیز پخش شد و در کتاب خاطرات سیاسی حجت‌الاسلام ری شهری، وزیر وقت اطلاعات و مسئول پیگیری پرونده باند مهدی هاشمی نیز منعکس شده است، علاوه بر اینکه همکاری خود با ساواک را مورد تأکید قرار می‌دهد، به قتل مرحوم شمس‌آبادی اشاره‌کرده و می‌گوید:  «رابطه و همکاری با ساواک به تصور خام خودم. فکر می‌کردم نشان دادن نرمش می‌تواند حساسیت‌ها را کم کند ولی این رابطه ضعیف با ساواک تبدیل شد به رابطه شخصی بنام میر لوحی که بعداً فهمیدم ساواک او را برای ارتباط با من تعیین کرده بود. در اثر ارتباط با میر لوحی با رضوی بازپرس معدوم ساواک رابطه پیدا کردم و چندین جلسه در منزلش و یا در منزل میر لوحی نشسته و راجع به مسائل کشور صحبت می‌کردیم، قبل از بازداشتم در سال 53 به همراه میر لوحی با رضوی و نادری نشستم و سعی داشتم جریان قتل آقای شمس‌آبادی را در ذهن آنان منحرف ساخته و خودم را نجات دهم. پس از بازداشت توسط دادسرا از زندان مکاتبه کردم با رئیس ساواک و به آنان قول همکاری دادم و نادری به زندان آمد مرا بازجویی کرد اسامی جعفر زاده، شفیع‌زاده، ابراهیمی، حسین مرادی و رحیمی را به او دادم و آنان دستگیر شدند. متعاقب آن مرا به ساواک بردند و در زمینه مسایل سیاسی مرا تخلیه اطلاعاتی کردند و من بخشی از اطلاعات خودم را به آنان دادم که در صفحات پرونده منعکس است. من به حمایت ساواک امیدوار شده بودم و سعی می‌کردم به هر نحوی که شده نظر آنان را جلب کنم. قبل از بازداشت، رضوی از من خواسته بود چنانچه از محمد منتظری سر نخی پیدا کردی و یا از رفت‌وآمد آیت‌الله منتظری اطلاعی حاصل کردی به ما اطلاع بده؛ که یک بار که آیت‌الله منتظری یک نصف روز برای استراحت به منزل آمده بودند به آنان گفتم.»   اعتراف مهدی هاشمی به همکاری با ساواک مهدی هاشمی در مصاحبه تلویزیونی که متن کامل آن در روزنامه جمهوری اسلامی در تاریخ 19 آذرماه سال 1365 به چاپ رسید، در خصوص قتل مرحوم شمس‌آبادی و نیز همکاری با ساواک می‌گوید: «...محور اول نرمش و رابطه با ساواک است که در اثر آن ناپختگی و غلبه نفسانیات و برداشت‌های ناپخته از اسلام، من بعضی ضرورت‌های مقطعی و زمانی را مجوزی و توجیهی دانستم برای اینکه بتوانم با ساواک نرمش کنم و این نرمش یک لغزش کوچک بود که تدریجاً به تماس با یکی از عوامل محلی ساواک منتهی شد... لغزش و اشتباه به جایی رسید که وقتی من دستگیر شدم در زندان رسماً به ساواک نامه نوشتم و با آن‌ها اعلام همکاری کردم ...محور دوم محور قتل‌هاست، یعنی یکی از بارزترین اشتباهات من در دوران قبل از انقلاب، محور قتل‌هاست. در محور قتل‌ها باید عرض کنم ...یک فقره هم در مورد قتل مرحوم شمس‌آبادی بوده. در محور قتل آقای شمس‌آبادی هم من در اثر همان برداشت‌های عجولانه‌ای که از اسلام داشتم این را مجوز قتل یک عالم دینی دانستم و این قتل را مجاز دانستم که من حس می‌کنم یک اشتباه بسیار بزرگی بوده...»    واکاوی سخنان نوری در تبرئه مهدی هاشمی بنابراین، نوری در حالی مهدی هاشمی را از قتل مرحوم شمس‌آبادی تبرئه می‌کند که وی به همراه چند نفر از همکارانش که معروف به «باند مهدی هاشمی» بودند در سال 65 دستگیر و پس از بازجویی‌های فراوان به بسیاری از جنایات و اقدامات ضد امنیتی و انقلابی قبل و بعد از انقلاب خود اعتراف کردند.  از سوی دیگر نوری نه تنها مهدی هاشمی را از این جنایات تبرئه می‌کند بلکه مدعی است که این اقدامات و اتهامات ساواک بوده است که هم می‌خواسته شمس‌آبادی را به قتل برساند و هم سید مهدی هاشمی را بد نام کند، لذا می‌افزاید: «در این شرایط ما او را مظلوم می‌دانستیم»، این در حالی است که به اعتراف خود هاشمی، او پس از دستگیری به همکاری با ساواک مبادرت می‌کند.  نوری در جایی دیگر در این مصاحبه پا را فراتر گذاشته و از زبان طرفداران مهدی هاشمی می‌گوید که او این کار (قتل مرحوم شمس‌آبادی) را به هیچ‌وجه نکرده است و سپس از زبان همین طرفداران، حکم به تبرئه و بی‌گناهی می‌دهد!  آیا نوری از اعترافات مهدی هاشمی که در تلویزیون و مطبوعات پخش شد، بی‌خبر است و از آن‌ها اطلاعی ندارد؟ به راستی علت این بی‌خبری چه می‌تواند باشد؟  
در سال 1387 و هم زمان با گرم شدن بحث انتخابات ریاست‌جمهوری دهم، نام عبدالله نوری دوباره توسط اصلاح‌طلبان برای نامزدی انتخابات در کنار نام سیدمحمد خاتمی مطرح شد. گرچه نوری آشکارا اعلام نکرد که نامزد این انتخابات خواهد شد اما استقبال وی از جریان‏های هوادار کاندیداتوریش، از آغاز دور تازه‌ی فعالیت سیاسی وی خبر می‌داد. سازمان دانش‌آموختگان ادوار تحکیم وحدت، نخستین جریانی بود که خواستار نامزدی نوری در انتخابات ریاست‌جمهوری شد و تلاش‌هایی در این زمینه داشت. گروهی از روزنامه‌نگاران مستقل و اصلاح‌طلب نیز بخش دیگری بودند که با حضور در خانه‌ی عبدالله نوری، وی را به کاندیداتوری انتخابات ریاست‌جمهوری فرا خواندند. پذیرفتن این گروه‌ها و انتشار سخنان تازه‌ی نوری بیان‌گر تمایل وی به کاندیداتوری در انتخابات یا به دست‌گیری یک جنبش با تاکید بر اصلاحات ساختاری بود.    شروط نوری برای کاندیداتوری پس از شایعات و ابهامات بسیار در مورد کاندیداتوری وی، عبدالله نوری دو پیش شرط برای کاندیداتوری خود اعلام کرد: اول اینکه اصلاح طلبان روی کاندیداتوری واحد وی اجماع کنند و دوم اینکه در صورت رد صلاحیت وی کاندیدای دیگری را به جای او اعلام نکنند.  چندی بعد با اعلام رسمی کاندیداتوری و فعالسازی ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و محمدرضا عارف، کار ورود نوری به انتخابات سخت تر شد، اما عبدالله نوری نیز همزمان به فعالیت‌های خود گسترش بیشتری بخشید و در جلسه‏ای با حضور روزنامه نگاران در مهرماه سال 1387، سکوت پنج ساله خود را شکست. او درباره‌ی «روزه‌ی سکوت» خود گفت: «من همیشه آدم کم حرفی بودم. من اعتقاد ندارم که شخصیت‌ها برای آن که مطرح شوند، مستمر حرف تکراری بزنند، شهوت کلام که ندارم. اما این که می‌گویید روزه‌ی سیاسی و یا سکوت، به کل کم‌تر حرف زدن من خیلی هم متوجه خود رژیم و حاکمیت نیست، این واقعیت است که اگر من حرف بزنم، دوستان خودمان شاید بیش‌تر ناراحت شوند. پیش‌ترها رقیب یک دسته‌بندی اعتدالی و افراطی ساخته بود، اکنون متاسفانه برخی دوستان اصلاح‌طلب حتی اعتدالی نیستند و تفریطی شدند. در خیلی از مسائل من فکر می‌کنم که می‌شود گامی بیش‌تر برداریم اما تا حرف بزنیم می‌گویند که افراطی و تندور هستید و کار ما هم خراب می‌کنید و خط اعتدال را به هم می‌ریزید. ما که می‌دانیم از این تفریط‌ها به هیچ جا نمی‌رسند اما چرا حرف بزنیم که گناهش بیفتد گردن‌مان. این است که خیلی وقت‌ها آدم به این نتیجه می‌رسد که چرا مزاحم کار دوستان شود، بذارد با همین اعتدالی که می‌گویند بروند جلو، اگر یک گام هم پیش‌تر رفتند، ما خوشحال می‌شویم.» سرانجام پس از انصراف سید محمد خاتمی از انتخابات ریاست جمهوری دهم، چنین به نظر می‌رسید اصلاح طلبان پیشرو انتخابی جز نوری نخواهند داشت اما در نهایت با ورود میر حسین موسوی به صحنه انتخابات حضور نوری در انتخابات منتفی گردید.  
(شوکران اصلاح)، متن کامل دفاعیات حجت‌الاسلام عبدالله نوری، در دادگاه ویژه روحانیت است که به انضمام حکم دادگاه ویژه روحانیت به چاپ رسیده است. صفحات پایانی کتاب به نمایه اسامی اختصاص دارد. عبدالله نوری در مقدمه کتاب علت نام‌گذاری کتاب را این گونه ذکر می‌کند: «دفاعیات خود را شوکران نامیدم تا حکایت‌گر آرزو و آرمانی باشد. امید آن‌که در جمهوری اسلامی نقد مصلحانه و اصلاح‌طلبانه به مثابهٔ شوکرانی، خیرخواهان جامعه را با هزینه‌های سنگین و یا حذف مواجه نسازد. اصلاح‌طلبی در عرصهٔ اقتدار باید به عملی عرفی و عادی بدل شود و همچون نسیمی روح‌بخش در عرصه عمومی، ضمیر شهروندان را هربار تازگی و صفای مکرر بخشد.»  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۰۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۰۱

عبدالله نوری

خلاصه زندگی نامه

 عبدالله نوری، از اعضای اولین دوره شورای اسلامی شهر تهران که تصدی وزارت کشور در دولت اول هاشمی رفسنجانی و سیدمحمد خاتمی، همچنین نمایندگی مجلس پنجم را در کارنامه خود دارد. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع