عبدالله ابن زبیر پسر زیبر بن عوام و نام مادرش "اسما" دختر ابوبکر بود. آل زبیر از بزرگان قریش و ازقبیله بنی اسد و از صحابه پیغمبربودند. پدرش "زبیر بن عوام" که از صحابه پیغمبر اسلام بود در سال دوم از هجرت در "شهر مدینه" متولد شد، او را اولین مولود مسلمان در مدینه می دانند.عبدالله بن زبیر در زمانی به دنیا آمد كه مسلمانان در مدینه از تبلیغات سوء یهودیان در رنج و پریشانی بودند. یهودیان شایع كرده بودند كه ما مسلمانان را سحر كرده ایم و دیگر فرزندی از آنان متولّد نخواهد شد.در این دوران بود كه عبدالله بن زبیر به دنیا آمد و با تولّدش صدای تكبیر صحابه پیامبر در مدینه منّوره طنین انداز شد و شادی و امید دل ها را فراگرفت.او در جنگ های زمان پیامبر به همراه پدرش حضوری فعال داشت اما دنیا طلبی و ثروت و همچنین هم خانواده بودن با بنی امیه و همچنین پیامبر باعث تغییر روش و مواضع او شد و از مدعیان خلافت در زمان بنی امیه و از دشمنان امیرالمومنین علی علیه السلام و ... شد. 
پدر عبدالله، زبیر بن عوام بن خویلد، و مادرش "أسما" دختر "ابوبكر" بود. پدربزرگش مادری اش ابوبکر خلیفه اول، خاله اش "عایشه" (دختر ابوبکر)، مادر بزرگ پدری اش "صفیه" دختر "عبدالمطلب.""زبیر بن عوام" پسرعمه رسول الله صلّی الله علیه وسلّم در سن 16 سالگی اسلام آورد و از هیچ غزوه ای باز نماند.در زمان پیامبر، مردِ روزهای سخت بود و در عهد خلفای راشدین یكی از مشاوران و وزرای دولت اسلامی به شمار می رفت و در جنگ های بسیاری حضور یافت. 
آثار نبوغ و برتری از همان كودكی در او نمایان بود. اوّلین كلمه ای كه در طفولیت بر زبان آورد "السیف السیف" (شمشیر شمشیر) بود. پدرش گفت: «به خدا قسم تو را با شمشیر روزگاری خواهد بود.»آورده اند كه عبدالله در ایام كودكی روزی با هم سن و سالانش در حال بازی بود كه فردی آمد و بر سر آنان فریاد كشید. همه از ترس فرار كردند مگر عبدالله كه فوراً بچه ها را صدا كرد و گفت: «بیایید جمع شوید من سرگروه شما می شوم و با او می جنگیم.»عبدالله 8 سال و 4 ماه از حیات مبارک پیامبر اسلام صلّی الله علیه وسلّم را دریافت. او همواره به منزل آن حضرت نزد خاله اش عایشه می رفت.پدرش او را در سن هفت یا هشت سالگی برای بیعت به محضر رسول الله صلّی الله علیه وسلّم آورد. 
عبدالله در عهد رسالت در كنار پدرش شاهد "غزوه احزاب" و"فتح مكّه" بود. در زمان ابوبكر و عمر در سن ده سالگی در "یرموک"، پدرش را همراهی و در امداد و معالجه زخمی ها همكاری داشت. او اگرچه مستقیماً در نبرد شركت نكرد، امّا با سختی جنگ آشنا و مأنوس گشت و این در شجاعت و مهارت جنگی اش تأثیر به سزایی داشت.در زمان خلافت عثمان که با جوانی او مصادف بود، در بسیاری از امور شركت فعّال و مؤثر داشت. او یكی از افرادی بود كه خلیفه سوّم آنان را برای جمع آوری مصاحف، همراه "زید بن ثابت" مأموریت داد.در سال 27 هجری در كنار "عبدالله بن سعد بن أبی السرح" در "جهاد آفریقا" شركت كرد. "جُرجیر رومی"، پادشاه آفریقا، با 200 هزار نفر به میدان آمده بود، و در مقابل مسلمانان 20 هزار نفر بودند. در این جنگ عبدالله با گروهی به دل سپاه دشمن زد و مستقیماً به "جرجیر" حمله ور شد و سرش را از تن جدا كرد و بر سرنیزه نهاد و بانگ تكبیر برآورد و سپاه رومی شكست خورد و آنان با بشارت فتح آفریقا به مدینه منّوره بازگشتند. این اوّلین میدانی بود كه سبب شهرت عبدالله گشت. وی همچنین در سال 30 هجری در لشكركشی به طرف "طبرستان" شركت كرد. 
عبدالله از کسانی است که در اغلب حوادث دورۀ خلافت عثمان بن عفان حضور داشته و از جملۀ افرادی است که از جانب عثمان مأمور به نسخه برداری از قرآن شد و در فتح "افریقیه" در شمال آفریقا شرکت داشت. و در جنگهای سال 30 هجری قمری در فتح طبرستان و ایران شمالی همراه "سعید بن عاص" بود. وی در جریان محاصرۀ خانه عثمان همراه فرزندان علی (ع) یعنی "امام حسن" و "امام حسین (ع)" و "محمدبن طلحه" و گروهی از بنی هاشم مانع تعرض شورشیان به عثمان شد. 
عبدالله بن زیبر دشمن سختی برای علی علیه السلام بود و نسبت به آن حضرت جسارت و اسائه ادب می نمود. در سخنرانی اش، به آن حضرت دشنام می داد و او را با جملات رکیک خطاب می کرد. البته علی بن ابیطالب علیه السلام در همان جنگ او را اسیر کرد ولی او را آزاد کرد و فرمود: «از اینجا برو تا ترا نبینم».او در دورانی که خود را خلیفه مسلمین می خواند، چهل جمعه صلوات بر پیغمبر و آل او را در خطبه خود نیاورد و می گفت: «بدین سبب نمی گویم که کسانی بدین جمله مباهات نکنند مقصودش آل علی علیه السلام بود.»روایت دیگری از "سعید بن جبیر" نقل شده که روزی عبدالله بن زبیر، به عبدالله بن عباس گفت: «چهل سال است که دشمنی شما اهل بیت پیغمبر را در دل خویش دارم و آن را پنهان می کنم».روایت دیگری است که روزی او، در بالای منبر در خطبه اش به علی علیه السلام جسارت کرد خبر به "محمدبن حنفیه" (پسر امام علی علیه السلام) رسید با عجله به مسجد آمد و بر منبری دیگر نشست و خطبه او را قطع کرد و به مردم خطاب نمود که ای ملت عرب، زهی بی غیرتی و نامردی که آشکارا نسبت به پدرم علی علیه السلام اهانت شود و شما گوش دهید و عکس العملی نشان ندهید و سپس سخنرانی مفصلی کرد و به شدت "ابن زبیر" را محکوم نمود. 
عبدالله بن زبیر بعد از قتل عثمان از جمله افراد تأثیرگذار در "جنگ جمل" بود و او بود که عایشه و پدرش، زبیر را به این اقدام تحریک می کرد.چنانچه در این قضیه اغلب نقش اول را به او می دهند. همین نکته از نقش فعال و تأثیر گذار او در واقعه جمل کافی است که وقتی عایشه در منطقه "حوأب" با پارس کردن سگها بر هودج وی فرمایش پیامبر (ص) را به یاد آورد و خواست از درگیری و رویارویی با علی پرهیز کند، عبدالله به دروغ با آوردن شاهد بر این که این مکان "حواب" نیست، مانع از برگشت عایشه شد او بود که پس از پشیمانی زبیر از ادامه جنگ (با یادآوری سخنان رسول خدا (ص) توسط حضرت علی (ع) به او) با تعصبات عربی و قبیله ای از خاموش شدن آتش ممانعت نمود و موجب کناره گیری فردی زبیر و در نتیجه کشته شدن او گردید. البته همان طور که اشاره شد خود او جان سالم بدر برد. 
ابن زبیر بعد از شهادت حضرت علی (ع) از هر فرصت وسیله ای برای جمع آوری مال و کسب وجهه و مقام استفاده نمود. وی بعد از مرگ معاویه، مخفیانه وارد مکه شد و در آنجا پناه گرفت و با اینکه مخالف یزید بود ولی اقدامی صورت نداد و یا حداقل با امام حسین (ع) جهت مبارزه با دستگاه فسادانگیز امویان همراه نشد و وقتی امام حسین را به ماندن در مکه دعوت می کرد گفت: «اگر تو در مکه بمانی من با تو به عنوان خلافت بیعت می کنم».ولی حضرت امام حسین (ع) فرمود: «نمی خواهم حرمت مکه به خاطر من هتک شود، حاضرم یک وجب بیرون حرم کشته شوم ولی حرمت خانۀ حفظ شود».عبدالله، مکه را پناهگاه خود قرار داد و هر موقع برای سرکوب وی به مکه حمله می شد در کنار خانه کعبه پناه می گرفت و این امر باعث شد در مدت تسلط او سه مرتبه خانه خدا مورد تعرض قرار بگیرد. عبدالله از کسانی بود که حسین بن علی علیه السلام را از سفر به عراق منصرف کرد (هر چند که به صورت ظاهر بود).در باطن می خواست که حسین علیه السلام مکه را ترک کند زیرا می دانست با حضور آن حضرت هیچکس به او رغبت نمی کند و زمینه ای برای توفیق او پیدا نمی شود. این نکته در سخنان حضرت سیدالشهداء علیه السلام دیده می شود که فرمودند: «اگر چه "ابن زبیر" به ظاهر به بودن من در مکه علاقه نشان می دهد ولی در واقع بیشتر از هرچیز به بیرون رفتن من از مکه، علاقه مند است.» بعد از رفتن امام حسین علیه السلام از مکه به سمت عراق، زمینه سیاسی مکه در اختیار او قرار گرفت و به تدریج بر اوضاع مکه مسلط شد. 
مختار بن ابی عبیده ثقفی در سال 64 هجری قمری وارد مکه شد و به نزد عبدالله بن زبیر رفت و خواستار بیعت با ابن زبیر شد. مختار عبدالله را دعوت به قیام کرد و از او خواست تا دعوت خود را آغاز کند. اما پاسخ مثبتی از جانب عبدالله بن زبیر دریافت نکرد و به مدت یک سال ابن زبیر را ترک کرد.مختار پس از یک سال دوباره به حضور عبدالله بن زبیر رفت. این بار مختار به عبدالله بن زبیر گفت؛ با او بیعت خواهد کرد به شرط آنکه عبدالله بدون مشورت با او کارها را انجام ندهد، از اولین کسانی باشد که اجازه ورود به آنان می دهد و هنگامی که به قدرت رسید بهترین پست حکومتی را به او خواهد داد. عبدالله بن زبیر نیز با توجه به این شرایط با مختار بیعت نمود.مختار در جنگ با "سپاه حصین بن نمیر" به مکه آمد و در این جنگ رشادت زیادی از خود نشان داد.مختار تا پایان جنگ در مکه بود و مدتی پس از رسیدن خبر مرگ یزید از عبدالله جدا شد. او مکه را ترک کرد و به کوفه رفت و مردم را به سوی "محمد بن حنفیه" دعوت می کرد. دعوت مختار گسترش پیدا کرد تا اینکه سرانجام بیعت گسترده ای با او در کوفه صورت گرفت و مختار حکومت کوفه را به دست گرفت. 
اعلام خبر مرگ یزید، سپاه شام را که به منظور مقابله با عبدالله بن زبیر به مکه آمده بود، به شام بازگرداند. با بازگشت سپاه شام، عرصه برای عبدالله بن زبیر که مردم را برای بیعت با خود دعوت می کرد، خالی شد و مردم با او به عنوان خلافت بیعت کردند و او را امیرالمؤمنین نامیدند.در این میان، خوارج که از ابتدا گمان می کردند با عبدالله بن زبیر هم فکر و هم عقیده هستند، از او جدا شدند. حقیقت آن بود که عبدالله بن زبیر در ابتدا نظر خوارج را برای همراهی با خود جلب نمود. خوارج هنگامی که عبدالله بن زبیر قیام نمود، بر مبنای جهاد در راه خدا و یا دفاع از کعبه، تصمیم گرفتند با او همراهی کنند و وقتی نظر عبدالله را در این مورد خواستار شدند، عبدالله اعلام کرد که با آنان هم عقیده است.با پایان یافتن محاصرۀ مکه و بازگشت سپاه شام، خوارج در صحت همراهی شان با عبدالله بن زبیر به شک افتادند. آنان نزد عبدالله رفتند تا ببینند نظر وی در مورد عثمان چیست؟ عبدالله ابراز داشت که با عثمان موافق بوده و او را در دنیا و آخرت دوست دارد و همچنین دوستِ دوستان او و دشمنِ دشمنان اوست! با این سخن، خوارج به اشتباه خود در حمایت از ابن زبیر پی بردند و از او جدا شدند. 
با شهادت امام حسین (ع) ابن زبیر زمینه را برای اجرای اهداف و سیاست های خود فراهم دید و به طمع خلافت مناطق وسیعی را تحت سیطره گرفت از سال 61 هجری بعد از شهادت امام حسین (ع) و بیعت مردم با پسر زبیر تا سال 73 هجری وی بر "حجاز"،"عراق"، "مصر" و قسمتی از شرق اسلامی تسلط یافت. در حالی که قلمرو حکومت بنی امیه تنها به شام و بخشی از مناطق دیگر محدود شده بود. لذا از سال 61 تا سال 73 هجری در سرزمین های اسلامی عملاً دو خلیفه حکم می راند.ابن زبیر با کمک برادران و با استفاده از وضع جامعه که بر مخالفان یزید و امویان روز به روز افزون می شد، به حکومت رسید و در مدت حدود هشت سال حکومت، با بنی امیه، مختار، و خوارج درگیر جنگ بود و از طرف دیگر بنی هاشم نیز حکومت وی را به رسمیت نشناخت. عمده هدف او بر پائی مجدد حاکمیت قرشی بر مبنای حکومت خلفای راشدین بود. 
عبدالله ابن زبیر نماینده گروه "ابنا المهاجرین" بود. آنها دسته ای از صحابه پیغمبر بودند که الگویشان "عمر" بود و با "امویان" و "علویان" رابطه خوبی نداشتند. شعار سیاسی آنان "شورا" بود. عبدالله بن زبیر می گفت: «ما ابنای مهاجرین و اولی الامر هستیم». عبدالله بن زبیر توانست بعد از شهادت حضرت سیدالشهدا نیروهای مخالفی را که از کشته شدن آن حضرت، به وجود آمده بود به طرف خودش جلب کند ( هر چند خود از دشمنان آل علی علیه السلام بود) سپس ادعای خلافت کرد و با یزید مخالفت نمود و برعلیه یزید سخن گفت و او را دشنام می داد، مردم شهر "حجاز" و "تهامه" با او بیعت کردند و مدینه مرکز خلافت او شد. 
سال 63 هـجری در جریان "جنگ حره" که عبدالله از محرکان اصلی این شورش بود، لشگریان یزید به قتل عام مردم مدینه و برای سرکوبی او در مکه پرداختند و مکه را محاصره کردند. وی به خانه کعبه پناه برد و لذا لشگریان یزید، داخل مسجدالحرام و کعبه را سنگ باران کردند که در اثر آن قسمتی از کعبه خراب شد و پرده و سقف آن آتش گرفت. مرحله دوم، بعد از مرگ "یزیدبن معاویه" بود که او (ابن زبیر) مردم را به بیعت با خود دعوت کرد و تدریجا بیشتر مردم حجاز و عراق و فارس و خراسان (تمام ممالک اسلامی آن روز) به جز مصر و شام، خلافت او را قبول کردند. مدت خلافت او 5/8 سال طول کشید تا اینکه "عبدالملک بن مروان"، "حجاج بن یوسف" را با سپاهی به جنگ او فرستاد. عبدالله به خانه کعبه پناه برد.حجاج مکه را محاصره کرد و از منجنیق هایی که بر بالای کوه "ابوقبیس" نصب کرده بود، خانه کعبه را خراب کرد و داخل مسجدالحرام را سنگ باران نمود. عبدالله به جهت کج اندیشی و بخل و حسد و حرص زیاد و هوش و ذکاوت و تدبیر کم با مدعیان خلافتش مانند "مروانیان"، "مختار" و "خوارج" مواجه گشت و از طرفی چون "هاشمیان" و پیروان آنها خلافت و حاکمیت او را به رسمیت قبول نداشتند، نتوانست خلافت طولانی و مستقر داشته باشد. بازسازی کعبهدر سال  64 هجری قمری عبدالله بن زبیر خانۀ کعبه را که بر اثر برخوردِ سنگِ منجنیق های شامیان دیوارش کج شده بود، به طور کامل خراب کرد، به طوری که دیوار کعبه به کفِ زمین رسید و دوباره آن را بازسازی کرد. 
«زبیر همواره با ما اهل بیت بود تا زمانی که پسر نامبارکش، عبدالله پدید آمد» 
عبدالله پیش از کشته شدن نزد مادرش رفت و مادرش از او خواست که اگر بر حق است، به مبارزه ادامه دهد، در غیر این صورت جنگ را رها کند، تا در این صورت نه خودش کشته شود و نه یارانش را به کشتن دهد. بار دیگر نیز مادرش از او خواست تا با کرامت زندگی کند و کریمانه بمیرد.عبدالله سرانجام در جنگ با حجاج بن یوسف، در ماه جمادی الاخره سال 73 به قتل رسید. او در هنگام مرگ 72 سال داشت. عبدالله در درون "مسجدالحرام" به دست نیروهای حجاج و بر اثر اصابت سنگ از منجنیق به قتل رسید و به مدت سه روز او را بر بالای دار نگاه داشتند. برخی منابع مرگ او را بر اثر ضربات شمشیر دانسته اند.پس از آنکه عبدالله کشته شد، سر او را نزد حجاج آوردند و او سجدۀ شکر به جای آورد و سر را به همراه دو نفر، نزد "عبدالملک" فرستاد و "عبدالملک" به آورندگان سر، هر کدام پانصد دینار هدیه کرد.پس از آنکه عبدالله را از دار پایین آوردند، برادرش "عروه بن زبیر" بر او نماز خواند و او را در "منطقه حَجون" دفن کرد. عبدالله بن زبیر پیش از مرگ برای آنکه جسدش بوی بد نگیرد، مشک و ماده خوشبو استعمال کرده بود. هنگامی که او را به دار کشیدند و بوی مشکی که استعمال کرده بود، آشکار شد، حجاج در کنار او یک سگ مرده آویزان نمود تا بوی بد سگ، بر بوی مشکِ بدن عبدالله غلبه پیدا کند! 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۴:۲۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۴:۲۶

عبدالله بن زبیر

خلاصه زندگی نامه

 عبدالله بن زبیر، از مخالفان خلفای زمان خود و فرزند زبیر بن عوام و از تیره عبدالعزی قریش بود. او را اولین فرزند متولد شده مسلمان در مدینه می دانند. نسبت فامیلی او با حضرت محمد (ص) وی را به یک مدعی خلافت در برابر بنی امیه و بنی هاشم تبدیل کرد. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع