جستجو در مطالب و اشخاص
عبدالجبار کاکایی در تاریخ 15 شهریور ماه سال 1342 در ایلام به دنیا آمد. در همان ابتدای تولد به همراه خانواده در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. او دوران کودکی و بخشی از تحصیللات مقدماتی را در زادگاهش گذراند تا اینکه در سال 1368 مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. کاکایی فعالیت‌های خود را بیشتر در زمینه سرودن شعر، نقد و بررسی، اجرای برنامه‌های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرد. در سال 1392 به عنوان دبیر علمی هشتمین جشنواره شعر فجر انتخاب و در همان سال با امضای طوماری از نامزدی "حسن روحانی" در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم حمایت کرد. 

عبدالجبار کاکایی در تاریخ 15 شهریور ماه سال 1342 در ایلام به دنیا آمد. در همان ابتدای تولد به همراه خانواده در عراق سکونت گزید و هنگامی که یک سال و نیم بیشتر نداشت به ایران بازگشت. او دوران کودکی و بخشی از تحصیللات مقدماتی را در زادگاهش گذراند تا اینکه در سال 1368 مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. کاکایی فعالیت‌های خود را بیشتر در زمینه سرودن شعر، نقد و بررسی، اجرای برنامه‌های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرد. در سال 1392 به عنوان دبیر علمی هشتمین جشنواره شعر فجر انتخاب و در همان سال با امضای طوماری از نامزدی "حسن روحانی" در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم حمایت کرد. 


کاکایی تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در ایلام گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. او در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. کاکایی به منظور ادامه تحصیل در سال 1371 به جمع دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز تهران پیوست و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را اخذ کرد. 

کاکایی تحصیلات ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان را در ایلام گذراند و در سال 1360، دیپلم اقتصاد گرفت. او در سال 1361 به تهران آمد و تحصیلات خود را تا مقطع کاردانی زبان و ادبیات فارسی در دانشسرای تربیت معلم ادامه داد. در سال 1364 وارد دانشگاه شهید بهشتی تهران شد و در سال 1368 مدرک کارشناسی زبان و ادبیات فارسی را دریافت کرد. کاکایی به منظور ادامه تحصیل در سال 1371 به جمع دانشجویان دانشگاه آزاد مرکز تهران پیوست و در سال 1373 مدرک کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی را اخذ کرد. 


اواسط بهمن ماه سال 1389، کاکایی در گفتگو با شماره اول فصلنامه انشا و نویسندگی در خصوص چگونگی شاعر شدنش اینگونه روایت می کند: «...کتابخانه پدرم هم هفت یا هشت و نهایت ده جلد بیش‌تر نداشت آن هم توضیح المسایل آقای خویی و تاریخ وصّاف و چهار پنج کتاب عربی و چند جلد کتاب نوحه به زبان عربی. در زمان انقلاب انبوهی از کتاب‌های جدید مانند آثار دکتر شریعتی، رمان‌های خارجی و داخلی مانند کتاب‌های آقای محمود حکیمی به کتابخانۀ ما وارد شد و با خواندن آنها میل به نویسندگی و نوشتن در من شدت گرفت. در این سال‌ها دبیران ادبیات دبیرستان برایم خیلی برجسته‌ و در خاطراتم ماندگار شدند. این دبیران در نوشتن به من خیلی کمک کردند. ابتدا موضوعات اقتصادی و تاریخی می‌نوشتم بعد به موضوعات ادبی روی آوردم و به طور خاص شروع به نوشتن کردم. در سال شصت داشتم یک روزنامه دیواری تنظیم می‌کردم. یک ستون آن خالی بود و آن ستون را با شعر پر کردم... آن ستون خالی اجازه نوشتن مقاله مفصل را نمی‌داد و من هم نشستم و چند کلمه سر هم کردم که موزون و قافیه دار بود. آن را نوشتم و جالب است بدانید فکر کردم این کلمات مال من نیست و آنها را از جایی به یاد آوردم. کم کم دبیر ادبیاتمان متوجه شد و در کلاس گفت آقای کاکایی از خودش شعر می‌گوید و من را سر کلاس مجبور کرد یکی از شعرهایم را بخوانم. خواندم و شعرم مورد اقبال قرار گرفت بعد وارد دانشکده شدم در آن‌جا باز هم شاعریم را از دانشجویان پنهان می‌کردم. تا این‌که یک روز دکتر کامل احمدنژاد سر کلاس ادبیات شعرم را از یکی از بچه‌ها شنید و اصرار کرد بیایم و یکی از اشعارم را بخوانم. آخرین شعر من، شعری بود که برای حافظ گفته بودم. یادم است دکتر احمدنژاد جملاتی را گفت که روی من خیلی تأثیر گذاشت و به من گفت: «آقای کاکایی شما اولین کسی نیستید که حافظ را ستایش کرده‌اید، گوته هم این کار را کرده است.» ببینید در واقع ایشان فرقی بین من و گوته نگذاشت. یک لحظه در آن حال و هوای عاطفی احساس کردم مانند گوته حافظ را تحسین کرده‌ام و در موقعیت شغلی گوته قرار گرفته‌ام. این اتفاقات و توجه بچه‌ها بر من تأثیر فراوان گذاشت. در مرکز تربیت معلم که بودیم یک روز شعر خواندم و مدیر مرکزمان آقای میرافضل آمد و راجع به آن شعر برای بچه‌ها 45 دقیقه صحبت کرد. یادم است بیتی که آقای افضل درباره آن مفصل صحبت کرد راجع به جنگ بود. و بیت چنین بود: «آن‌جا که صحرا از دل صحرا برون گشت    آن‌جا که دریا از میان رود بگذشت» تعبیر دریا از میان رود گذشتن برای آقای افضل خیلی جذاب شده بود که عبور جنگجویان ایرانی از رود کارون را به دریای تشبیه کرده‌ام. این بار دریا از دل رود عبور کرده است؛ معمولاً رود در دریا می‌ریزد اما این بار دریا در رود ریخته بود. همه این‌ها انگیزه‌هایی بود که من احساس کردم شاعری بهتر از نویسندگی و در واقع نثرنویسی است. خودتان می‌دانید که نثر نوشتن یک وضعیت بلاتکلیفی برای نسل‌های ما ایجاد کرده است، چون کسی که نثر می‌نویسد چیزی است بین شاعر و نویسنده که داستان می نویسد. ندرتاً نثرنویس‌ها مهارتی پیدا می‌کنند که نثرشان مورد توجه جامعه قرار بگیرد. نثرنویسی اساساً موضوع بلاتکلیفی بود مخصوصاً در دوره‌ای که ما بودیم لذا جاذبه شاعری برایم قوی‌تر بود. داستان‌نویسی حوصله‌هایی می‌خواست که فکر می‌کردم ندارم. چون حوصله داستان‌نویس‌ها خیلی بیش‌تر از شاعرهاست شاعر بالاخره می‌نشیند و در یک فرصت زمانی کم همه اتفاقات را به قلم می‌‌آورد، اما داستان‌نویسی باید از قبل طرحی کند و گاهی اوقات باید با چهارصد شخص در ذهنش زندگی کنند و هرکدام به سرانجام برسند. اصلاً فکر کردن به این کارها برای من خیلی سخت، خسته کننده و وحشتناک بود.» 

اواسط بهمن ماه سال 1389، کاکایی در گفتگو با شماره اول فصلنامه انشا و نویسندگی در خصوص چگونگی شاعر شدنش اینگونه روایت می کند: «...کتابخانه پدرم هم هفت یا هشت و نهایت ده جلد بیش‌تر نداشت آن هم توضیح المسایل آقای خویی و تاریخ وصّاف و چهار پنج کتاب عربی و چند جلد کتاب نوحه به زبان عربی. در زمان انقلاب انبوهی از کتاب‌های جدید مانند آثار دکتر شریعتی، رمان‌های خارجی و داخلی مانند کتاب‌های آقای محمود حکیمی به کتابخانۀ ما وارد شد و با خواندن آنها میل به نویسندگی و نوشتن در من شدت گرفت. در این سال‌ها دبیران ادبیات دبیرستان برایم خیلی برجسته‌ و در خاطراتم ماندگار شدند. این دبیران در نوشتن به من خیلی کمک کردند. ابتدا موضوعات اقتصادی و تاریخی می‌نوشتم بعد به موضوعات ادبی روی آوردم و به طور خاص شروع به نوشتن کردم. در سال شصت داشتم یک روزنامه دیواری تنظیم می‌کردم. یک ستون آن خالی بود و آن ستون را با شعر پر کردم... آن ستون خالی اجازه نوشتن مقاله مفصل را نمی‌داد و من هم نشستم و چند کلمه سر هم کردم که موزون و قافیه دار بود. آن را نوشتم و جالب است بدانید فکر کردم این کلمات مال من نیست و آنها را از جایی به یاد آوردم. کم کم دبیر ادبیاتمان متوجه شد و در کلاس گفت آقای کاکایی از خودش شعر می‌گوید و من را سر کلاس مجبور کرد یکی از شعرهایم را بخوانم. خواندم و شعرم مورد اقبال قرار گرفت بعد وارد دانشکده شدم در آن‌جا باز هم شاعریم را از دانشجویان پنهان می‌کردم. تا این‌که یک روز دکتر کامل احمدنژاد سر کلاس ادبیات شعرم را از یکی از بچه‌ها شنید و اصرار کرد بیایم و یکی از اشعارم را بخوانم. آخرین شعر من، شعری بود که برای حافظ گفته بودم. یادم است دکتر احمدنژاد جملاتی را گفت که روی من خیلی تأثیر گذاشت و به من گفت: «آقای کاکایی شما اولین کسی نیستید که حافظ را ستایش کرده‌اید، گوته هم این کار را کرده است.» ببینید در واقع ایشان فرقی بین من و گوته نگذاشت. یک لحظه در آن حال و هوای عاطفی احساس کردم مانند گوته حافظ را تحسین کرده‌ام و در موقعیت شغلی گوته قرار گرفته‌ام. این اتفاقات و توجه بچه‌ها بر من تأثیر فراوان گذاشت. در مرکز تربیت معلم که بودیم یک روز شعر خواندم و مدیر مرکزمان آقای میرافضل آمد و راجع به آن شعر برای بچه‌ها 45 دقیقه صحبت کرد. یادم است بیتی که آقای افضل درباره آن مفصل صحبت کرد راجع به جنگ بود. و بیت چنین بود: «آن‌جا که صحرا از دل صحرا برون گشت    آن‌جا که دریا از میان رود بگذشت» تعبیر دریا از میان رود گذشتن برای آقای افضل خیلی جذاب شده بود که عبور جنگجویان ایرانی از رود کارون را به دریای تشبیه کرده‌ام. این بار دریا از دل رود عبور کرده است؛ معمولاً رود در دریا می‌ریزد اما این بار دریا در رود ریخته بود. همه این‌ها انگیزه‌هایی بود که من احساس کردم شاعری بهتر از نویسندگی و در واقع نثرنویسی است. خودتان می‌دانید که نثر نوشتن یک وضعیت بلاتکلیفی برای نسل‌های ما ایجاد کرده است، چون کسی که نثر می‌نویسد چیزی است بین شاعر و نویسنده که داستان می نویسد. ندرتاً نثرنویس‌ها مهارتی پیدا می‌کنند که نثرشان مورد توجه جامعه قرار بگیرد. نثرنویسی اساساً موضوع بلاتکلیفی بود مخصوصاً در دوره‌ای که ما بودیم لذا جاذبه شاعری برایم قوی‌تر بود. داستان‌نویسی حوصله‌هایی می‌خواست که فکر می‌کردم ندارم. چون حوصله داستان‌نویس‌ها خیلی بیش‌تر از شاعرهاست شاعر بالاخره می‌نشیند و در یک فرصت زمانی کم همه اتفاقات را به قلم می‌‌آورد، اما داستان‌نویسی باید از قبل طرحی کند و گاهی اوقات باید با چهارصد شخص در ذهنش زندگی کنند و هرکدام به سرانجام برسند. اصلاً فکر کردن به این کارها برای من خیلی سخت، خسته کننده و وحشتناک بود.» 


کاکایی پس از اتمام تحصیلات در تهران سکونت گزید و کارمند رسمی وزارت آموزش و پرورش شد، اما فعالیت‌های خود را بیشتر در زمینه سرودن شعر، نقد و بررسی، اجرای برنامه‌های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرد. علاقه او بیشتر معطوف به قالب‌های غزل و مثنوی بود. از وی مقالات و نقدهای فراوانی پیرامون شعر این روزگار در مطبوعات درج شده است. کاکایی در برخی از همایش‌های سراسری شعر که در سطح کشور برگزار می‌ شد به عنوان دبیر، مدیر اجرایی و عضو هیئت علمی مسئولیت داشته است. دبیر علمی هشتمین جشنواره شعر فجر 9 دی ماه سال 1392 در اولین جلسه شورای سیاستگذاری هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر که در ساختمان اصلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با حضور اعضا و رئیس شورا و دبیر اجرایی برگزار شد؛ عبدالجبار کاکایی از سوی اعضای شورا به عنوان دبیر علمی این جشنواره انتخاب شد. در این جلسه اعضای شورا علاوه بر انتخاب دبیر علمی جشنواره موضوعاتی چون زمان و مکان همچنین نحوه اجرای این دوره از جشنواره را مورد بحث و بررسی قرار دادند. 

کاکایی پس از اتمام تحصیلات در تهران سکونت گزید و کارمند رسمی وزارت آموزش و پرورش شد، اما فعالیت‌های خود را بیشتر در زمینه سرودن شعر، نقد و بررسی، اجرای برنامه‌های ادبی در صدا و سیما و فعالیت در مطبوعات متمرکز کرد. علاقه او بیشتر معطوف به قالب‌های غزل و مثنوی بود. از وی مقالات و نقدهای فراوانی پیرامون شعر این روزگار در مطبوعات درج شده است. کاکایی در برخی از همایش‌های سراسری شعر که در سطح کشور برگزار می‌ شد به عنوان دبیر، مدیر اجرایی و عضو هیئت علمی مسئولیت داشته است. دبیر علمی هشتمین جشنواره شعر فجر 9 دی ماه سال 1392 در اولین جلسه شورای سیاستگذاری هشتمین دوره جشنواره بین‌المللی شعر فجر که در ساختمان اصلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی با حضور اعضا و رئیس شورا و دبیر اجرایی برگزار شد؛ عبدالجبار کاکایی از سوی اعضای شورا به عنوان دبیر علمی این جشنواره انتخاب شد. در این جلسه اعضای شورا علاوه بر انتخاب دبیر علمی جشنواره موضوعاتی چون زمان و مکان همچنین نحوه اجرای این دوره از جشنواره را مورد بحث و بررسی قرار دادند. 


- مجموعه شعر آوازهای واپسین، 1369 - مجموعه شعر مرثیه روح، 1369 - مجموعه شعر سال‌های تاکنون، 1372 - مجموعه شعر حتی اگر آیینه باشی، 1375 - نگاهی به شعر معاصر ایران، 1376 - گزیده ادبیات معاصر، شماره  7،  1378 - بررسی تطبیقی ادبیات پایداری جهان، 1380 - زنبیلی از ترانه، 1381 - مجموعه شعر فرصت نایاب، 1385 - هرچه هستم از تو دورم، 1386 - برشانه های باران، 1386 - حق با صدای توست،1387 - باغ خیالی، 1388 - با سکوت حرف می زنم، 1389 - با تو این ترانه ها شنیدنی ست، 1390 - بانوی آب، آلبوم آثار، 1391 - بی چتر و بارانی،  1391 
  • مجموعه شعر آوازهای واپسین، 1369 - مجموعه شعر مرثیه روح، 1369 - مجموعه شعر سال‌های تاکنون، 1372 - مجموعه شعر حتی اگر آیینه باشی، 1375 - نگاهی به شعر معاصر ایران، 1376 - گزیده ادبیات معاصر، شماره  7،  1378 - بررسی تطبیقی ادبیات پایداری جهان، 1380 - زنبیلی از ترانه، 1381 - مجموعه شعر فرصت نایاب، 1385 - هرچه هستم از تو دورم، 1386 - برشانه های باران، 1386 - حق با صدای توست،1387 - باغ خیالی، 1388 - با سکوت حرف می زنم، 1389 - با تو این ترانه ها شنیدنی ست، 1390 - بانوی آب، آلبوم آثار، 1391 - بی چتر و بارانی،  1391 


عبدالجبار کاکایی از جمله 140 هنرمند عرصه های سینما، ادبیات، تجسمی، کاریکاتور و...  بود که با امضاء طوماری در تاریخ 22 خرداد 1392، همراه با سایر اصلاح‌ طلبان و اعتدالگرایان، ضمن قدردانی از انصراف "محمد رضاعارف" به نفع "حسن روحانی"، از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 حمایت علنی کرد.  

عبدالجبار کاکایی از جمله 140 هنرمند عرصه های سینما، ادبیات، تجسمی، کاریکاتور و...  بود که با امضاء طوماری در تاریخ 22 خرداد 1392، همراه با سایر اصلاح‌ طلبان و اعتدالگرایان، ضمن قدردانی از انصراف "محمد رضاعارف" به نفع "حسن روحانی"، از نامزدی وی در انتخابات ریاست جمهوری 1392 حمایت علنی کرد.  


عبدالجبار کاکایی در تاریخ 18 دی 1392 در مراسم دیدار هنرمندان با "حسن روحانی" رییس‌ جمهور وقت، که در تالار وحدت برگزار شد، در سخنانی به انتقاد از عملکرد برخی مدیران دولتی در برخورد با هنرمندان منتقد پرداخت و گفت: «...آقای ریس‌جمهور! حاضران گرامی! من امروز می ‌خواهم به جای حرف زدن از نسل خودم از حقوق رقیبم دفاع کنم؛ دفاعی شرافتمندانه که فضیلت آن را خاموشی چند ساله به من داد، اگرچه این سال‌ها برای من و گروهی از هم ‌نسلانم سال‌های تجربه در انزوا بود. ... گفته‌اند هنرمندان دو گروهند؛ هنرمندان خلاق، هنرمندان مقلد. جوهر خلاقیت در آرامش و امن عیش آشکار می‌ شود. چنان که پیداست حکیمان و ادیبان شاعر برای آشکار ساختن جوهر خلاقیت خود هرگاه که مورد ستم و تعرض حکام جائر می ‌شدند به سنت قرآن هجرت می ‌کردند و در سایه‌ حکمرانی امیری رعیت ‌پرور و مهربان ‌تر از جوهر خلاقیت خود رونمایی می‌ کردند و اگر چنین نمی ‌کردند گنجینه‌های گرانسنگ ادب پارسی چون مثنوی مولانا، گلستان و بوستان، آثار شیخ اشراق، مرصاد العباد و ده‌ها منظومه گرانبهای دیگر در کتم عدم بودند و البته زمره‌ دیگر که ملازم دربار و قدرت می ‌ماندند، مدیحه‌ سرایان قدرت باقی می ‌ماندند، چنان‌ که شدند. ادبیات امروز بیش از گذشته با زندگی آمیخته است و بویژه ادبیات اجتماعی گروه اهل قلم را به چالش با ساختار قدرت برای تفهیم مسائلی چون حقوق اجتماعی و آزادی و برابری کشیده است. پیداست که اگر هنرمند امروز تحت فشار قدرت حاکم باشد، عمل به سنت دیرین هجرت در جهان امروز برای همه میسر نیست، پس هنرمندان حقی بر صاحبان قدرت دارند و آن آزادی برای آشکار ساختن جوهر خلاقیت است که البته موهبتی خدادادی است. همه می ‌دانید که پا به پا و نفس به نفس انقلاب اجتماعی سال 57 ادبیاتی شکل گرفت که به ادبیات انقلاب یا ادب متعهد مردمی یا به تعبیر منتقدان و رقیبانش ادبیات دولتی معروف شد؛ ادبیاتی که به آرمان‌های انقلاب و مردم وفادار بود. البته در کنار شاعران و نویسندگان انقلاب، گروه دیگر از شاعران شریف و بزرگ و پیشکسوت بودند که به نقادی ساختار قدرت پرداختند و این نشان از پویایی جامعه‌ جدید ایرانی داشت، اما متأسفانه در اثر جهل و جوانی تعدادی از مدیران و عناصر فرهنگی حقوق این گروه تضییع شد و تریبون و امکان عرضه‌ اثر روز به روز از آن‌ها سلب شد و البته اغلب به نام حمایت از ادبیات انقلاب، این ستم بر گروه رقیب رفت. ما شاعران متعهد به آرمان‌های مردم در سال 57 برائت خود را از مدیریتی اعلام می ‌کنیم که به نام حمایت از ما، قلم مخالفان را می‌ شکند. شعر انقلاب نهال نورسته‌ای بود که امروز سرو بالنده‌ای شده و نفس کشیدن در فضاهای گلخانه‌ ای و اردوگاهی را نمی ‌پذیرد و دوست دارد در میدانی برابر تنها بر محور خلاقیت با رقیبان خود چالش داشته باشد...» 

عبدالجبار کاکایی در تاریخ 18 دی 1392 در مراسم دیدار هنرمندان با "حسن روحانی" رییس‌ جمهور وقت، که در تالار وحدت برگزار شد، در سخنانی به انتقاد از عملکرد برخی مدیران دولتی در برخورد با هنرمندان منتقد پرداخت و گفت: «...آقای ریس‌جمهور! حاضران گرامی! من امروز می ‌خواهم به جای حرف زدن از نسل خودم از حقوق رقیبم دفاع کنم؛ دفاعی شرافتمندانه که فضیلت آن را خاموشی چند ساله به من داد، اگرچه این سال‌ها برای من و گروهی از هم ‌نسلانم سال‌های تجربه در انزوا بود. ... گفته‌اند هنرمندان دو گروهند؛ هنرمندان خلاق، هنرمندان مقلد. جوهر خلاقیت در آرامش و امن عیش آشکار می‌ شود. چنان که پیداست حکیمان و ادیبان شاعر برای آشکار ساختن جوهر خلاقیت خود هرگاه که مورد ستم و تعرض حکام جائر می ‌شدند به سنت قرآن هجرت می ‌کردند و در سایه‌ حکمرانی امیری رعیت ‌پرور و مهربان ‌تر از جوهر خلاقیت خود رونمایی می‌ کردند و اگر چنین نمی ‌کردند گنجینه‌های گرانسنگ ادب پارسی چون مثنوی مولانا، گلستان و بوستان، آثار شیخ اشراق، مرصاد العباد و ده‌ها منظومه گرانبهای دیگر در کتم عدم بودند و البته زمره‌ دیگر که ملازم دربار و قدرت می ‌ماندند، مدیحه‌ سرایان قدرت باقی می ‌ماندند، چنان‌ که شدند. ادبیات امروز بیش از گذشته با زندگی آمیخته است و بویژه ادبیات اجتماعی گروه اهل قلم را به چالش با ساختار قدرت برای تفهیم مسائلی چون حقوق اجتماعی و آزادی و برابری کشیده است. پیداست که اگر هنرمند امروز تحت فشار قدرت حاکم باشد، عمل به سنت دیرین هجرت در جهان امروز برای همه میسر نیست، پس هنرمندان حقی بر صاحبان قدرت دارند و آن آزادی برای آشکار ساختن جوهر خلاقیت است که البته موهبتی خدادادی است. همه می ‌دانید که پا به پا و نفس به نفس انقلاب اجتماعی سال 57 ادبیاتی شکل گرفت که به ادبیات انقلاب یا ادب متعهد مردمی یا به تعبیر منتقدان و رقیبانش ادبیات دولتی معروف شد؛ ادبیاتی که به آرمان‌های انقلاب و مردم وفادار بود. البته در کنار شاعران و نویسندگان انقلاب، گروه دیگر از شاعران شریف و بزرگ و پیشکسوت بودند که به نقادی ساختار قدرت پرداختند و این نشان از پویایی جامعه‌ جدید ایرانی داشت، اما متأسفانه در اثر جهل و جوانی تعدادی از مدیران و عناصر فرهنگی حقوق این گروه تضییع شد و تریبون و امکان عرضه‌ اثر روز به روز از آن‌ها سلب شد و البته اغلب به نام حمایت از ادبیات انقلاب، این ستم بر گروه رقیب رفت. ما شاعران متعهد به آرمان‌های مردم در سال 57 برائت خود را از مدیریتی اعلام می ‌کنیم که به نام حمایت از ما، قلم مخالفان را می‌ شکند. شعر انقلاب نهال نورسته‌ای بود که امروز سرو بالنده‌ای شده و نفس کشیدن در فضاهای گلخانه‌ ای و اردوگاهی را نمی ‌پذیرد و دوست دارد در میدانی برابر تنها بر محور خلاقیت با رقیبان خود چالش داشته باشد...» 


عبدالجبار کاکایی در تاریخ 17 دی 1392 به تماشای فیلم سینمایی "شیار 143" به کارگردانی "نرگس آبیار" نشست؛ که متن زیر بخشی از یادداشت شفاهی او درباره این فیلم است: «فیلم شیار 143 یکی از بهترین آثار دفاع مقدسی بود که تا به حال دیده ام. این کار را از چندین جهت یکی از کارهای برجسته در زمینه جنگ می دانم. جهت اصلی آن بابت نگاه متفاوتی است که نسبت به جنگ شده است. نگاهی که کاملاً رنگ اقلیمی و بومی دارد و جدا از فضای ایدئولوژیک و قرائت مشهور تایید شده در مورد جنگ است... .» تاکید کاکایی بر نگاه بدون شعار و دور از سیاست فیلم های جنگی «...این فیلم نشانگر انتظار طبیعی مادرانی است که در ادبیات دینی ما نیز دیده می شود. وقتی می خوانیم که در واقعه عاشورا از دل شکستگی و غمگینی برای از دست دادن فرزند می گویند که :" به خدا کمرم شکست." این حس طبیعی است که به انسان داده شده و باید در موقع و زمان لزوم بیان کند. بازی مریلا زارعی که با ظرافت تمام و بسیار زیبا توانسته است بطور کامل حس مادرانه ای را نشان دهد، مانیفستی از مادرانی است که چشم انتظار فرزندان خود هستند... تمامی این ها این اثر را به اثری برجسته تبدیل کرده است. احساس بسیار خوبی نسبت به فیلم داشتم. بسیار با فیلم گریه کردم چرا که زبان خودم را در آن یافتم. انسان وقتی خودش را در صحنه می بیند، لذت می برد. قبلاً این حس را در شعرهای خودم تجربه کرده بودم اما در جاهای دیگر مخصوصاً در فیلم های در مورد جنگ کم دیده بودم.... این نگاه شاید در شخصیتی در فیلمی وجود داشت اما اینکه نگاه کلی یک فیلم باشد به این شکل ندیده بودم. نگاهی بدون شعار و بدون تاثیرپذیری از نگاه های سیاسی، نگاهی که توام با احترام است. دلواپسی و نگرانی در این نگاه وجود دارد. به ترتیب همان شعری که شنیده ایم که " بس کنید، بس کنید، فکری به حال مادرهای دلواپس کنید" من این مادران را با چشمان خودم دیده بودم. مادرانی که ضمن احترام به دفاع مقدس هر چند شاید زندگی شان ایدئولوژیک هم نبود اما باز دلواپس فرزندان خود بودند...» تاکید کاکایی بر قرائت انسانی از جنگ «...در این فیلم نیز زنی وجود دارد که در کمال هوشمندی از اینکه فرزندش در راه وطن شهید شده است احساس خسران نمی کند اما عواطف انسانی اش را آشکار می کند. اگر ما در فیلم های جنگی مان این کار را نکنیم و عواطف انسانی را نشان ندهیم در هیچ جای جهان صدایمان قابل اعتنا نخواهد شد. باید از این قرائت های رایج جنگ بیرون بیاییم و نگاهی انسانی داشته باشیم. در کل حس این فیلم به اشعار خودم بسیار نزدیک بود. بسیاری زیر نگاهی مشکوک و نامطمئن به شعرهای من نگاه می کنند و اینکه آرمان ها را غلوآمیز در شعرهایم نشان نمی دهم....» نقاط قوت شیار 143 از منظر کاکایی «از جمله نقاط قوت فیلم، زبان آن است. لهجه ای که انتخاب شده بود با نگاه اصیل بومی به جنگ کاملاً سنخیت داشت. اقلیمی که انتخاب شده بود. همچنین معدن در نگاه من شاعر انتخاب استعاری و نمادین بود از جنگ. مس هایی که در کوره جنگ به طلا تبدیل می شدند. مس هایی که گداخته شدند تا طلا ساخته شود. بازی اکثر بازیگرها بسیار خوب بود. موسیقی فیلم بسیار خوب بود. بنده آقای "سخاوت دوست"(آهنگساز شیار 143)را می شناسم و یکی از بهترین کسانی است که دیده ام چرا که هر چه از ایشان شنیده ام موفق بوده است. به شدت جای این فیلم در جشنواره خالی است. نه در این جشنواره بلکه در هر جشنواره ای جای چنین فیلمی خالیست. اگر می توانید صدای من را به مسئولان برسانید بگویید که چنین فیلمی با این نگاه بومی و اقلیمی نسبت به جنگ حیف است که در جشنواره نباشد.» 

عبدالجبار کاکایی در تاریخ 17 دی 1392 به تماشای فیلم سینمایی "شیار 143" به کارگردانی "نرگس آبیار" نشست؛ که متن زیر بخشی از یادداشت شفاهی او درباره این فیلم است: «فیلم شیار 143 یکی از بهترین آثار دفاع مقدسی بود که تا به حال دیده ام. این کار را از چندین جهت یکی از کارهای برجسته در زمینه جنگ می دانم. جهت اصلی آن بابت نگاه متفاوتی است که نسبت به جنگ شده است. نگاهی که کاملاً رنگ اقلیمی و بومی دارد و جدا از فضای ایدئولوژیک و قرائت مشهور تایید شده در مورد جنگ است... .» تاکید کاکایی بر نگاه بدون شعار و دور از سیاست فیلم های جنگی «...این فیلم نشانگر انتظار طبیعی مادرانی است که در ادبیات دینی ما نیز دیده می شود. وقتی می خوانیم که در واقعه عاشورا از دل شکستگی و غمگینی برای از دست دادن فرزند می گویند که :" به خدا کمرم شکست." این حس طبیعی است که به انسان داده شده و باید در موقع و زمان لزوم بیان کند. بازی مریلا زارعی که با ظرافت تمام و بسیار زیبا توانسته است بطور کامل حس مادرانه ای را نشان دهد، مانیفستی از مادرانی است که چشم انتظار فرزندان خود هستند... تمامی این ها این اثر را به اثری برجسته تبدیل کرده است. احساس بسیار خوبی نسبت به فیلم داشتم. بسیار با فیلم گریه کردم چرا که زبان خودم را در آن یافتم. انسان وقتی خودش را در صحنه می بیند، لذت می برد. قبلاً این حس را در شعرهای خودم تجربه کرده بودم اما در جاهای دیگر مخصوصاً در فیلم های در مورد جنگ کم دیده بودم.... این نگاه شاید در شخصیتی در فیلمی وجود داشت اما اینکه نگاه کلی یک فیلم باشد به این شکل ندیده بودم. نگاهی بدون شعار و بدون تاثیرپذیری از نگاه های سیاسی، نگاهی که توام با احترام است. دلواپسی و نگرانی در این نگاه وجود دارد. به ترتیب همان شعری که شنیده ایم که " بس کنید، بس کنید، فکری به حال مادرهای دلواپس کنید" من این مادران را با چشمان خودم دیده بودم. مادرانی که ضمن احترام به دفاع مقدس هر چند شاید زندگی شان ایدئولوژیک هم نبود اما باز دلواپس فرزندان خود بودند...» تاکید کاکایی بر قرائت انسانی از جنگ «...در این فیلم نیز زنی وجود دارد که در کمال هوشمندی از اینکه فرزندش در راه وطن شهید شده است احساس خسران نمی کند اما عواطف انسانی اش را آشکار می کند. اگر ما در فیلم های جنگی مان این کار را نکنیم و عواطف انسانی را نشان ندهیم در هیچ جای جهان صدایمان قابل اعتنا نخواهد شد. باید از این قرائت های رایج جنگ بیرون بیاییم و نگاهی انسانی داشته باشیم. در کل حس این فیلم به اشعار خودم بسیار نزدیک بود. بسیاری زیر نگاهی مشکوک و نامطمئن به شعرهای من نگاه می کنند و اینکه آرمان ها را غلوآمیز در شعرهایم نشان نمی دهم....» نقاط قوت شیار 143 از منظر کاکایی «از جمله نقاط قوت فیلم، زبان آن است. لهجه ای که انتخاب شده بود با نگاه اصیل بومی به جنگ کاملاً سنخیت داشت. اقلیمی که انتخاب شده بود. همچنین معدن در نگاه من شاعر انتخاب استعاری و نمادین بود از جنگ. مس هایی که در کوره جنگ به طلا تبدیل می شدند. مس هایی که گداخته شدند تا طلا ساخته شود. بازی اکثر بازیگرها بسیار خوب بود. موسیقی فیلم بسیار خوب بود. بنده آقای "سخاوت دوست"(آهنگساز شیار 143)را می شناسم و یکی از بهترین کسانی است که دیده ام چرا که هر چه از ایشان شنیده ام موفق بوده است. به شدت جای این فیلم در جشنواره خالی است. نه در این جشنواره بلکه در هر جشنواره ای جای چنین فیلمی خالیست. اگر می توانید صدای من را به مسئولان برسانید بگویید که چنین فیلمی با این نگاه بومی و اقلیمی نسبت به جنگ حیف است که در جشنواره نباشد.» 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۲۳:۳۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۵:۴۷

عبدالجبار کاکایی

خلاصه زندگی نامه

 عبدالجبار کاکایی، شاعر، نویسنده، زبان شناس و منتقد ادبی معاصر که به عنوان یکی از فعالان عرصه اجرا در برنامه های ادبی صدا و سیما نیز شناخته می شود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع