صادق هدایت در تاریخ 28 بهمن 1281 در تهران متولد شد. او از نوادگان رضا قلی خان هدایت، از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب‌هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ و مدیر دارالفنون در عهد ناصرالدین شاه و فرزند اعتضاد الملک است که خود پسر عموی مخبرالسلطنه، نخست وزیر رضا شاه و نویسنده خاطرات و خطرات است. مادرش زیور الملک (دختر عموی هدایت‏قلی‏خان، دختر حسین‌قلی مخبرالدوله) بود.صادق کوچک‌ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ‌تر از خود داشت. از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. برادر دیگرش عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود.خواهر وی همسر حاج علی خان رزم آرا، سپهبد ارتش شاهنشاهی و نخست وزیر معدوم محمد رضا شاه بود. با آنکه بین او و رزم آرا قرابت بود ولی این امر در زندگی ظاهری او تظاهری نداشت. بدین سان باید هدایت را متعلق به خانواده ای اشرافی دانست ولی زندگی پدرهدایت در سطح عالی نبود و او که پیوسته مقیم خانه پدر بود از رفاه و تجمل بهره ای نداشت.  
صادق هدایت در سال 1287 تحصیلات ابتدایی را در سن 6 سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال 1293 روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال 1295 به خاطر بیماری چشم‌درد مدرسه را ترک کرد و در سال 1296 در مدرسهٔ سن‌لویی که مدرسهٔ فرانسوی‌ها بود، به تحصیل پرداخت.به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی‌اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می‌داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می‌کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصرالله فلسفی) به چاپ رساند و به عنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود.همچنین همکاری‌هایی با مجله ترقی داشت. در سال 1303، درحالی‌که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد: «انسان و حیوان» که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه‌خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام «رباعیات خیام» (با کتاب «ترانه‌های خیام» اشتباه نشود) به همراه مقدمه‌ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان «شرح حال یک الاغ هنگام مرگ» را در مجلهٔ وفا، سال دوم، شماره 5-6 منتشر کرد. 
صادق هدایت در جوانی گیاه‌خوار شد و و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن توجهی نمی‏کرد. در همان زمان کتابی در فواید گیاه‌خواری نوشت. او تا پایان عمر گیاه‌خوار باقی‌ماند. بزرگ علوی در این باره می‌نویسد: «یک بار دیدم که در کافه لاله‌زار یک نان گوشتی را که به زبان روسی بولکی می‌گفتند، به این قصد که لای آن شیرینی است، گاز زد و ناگهان چشم‌هایش سرخ شد، عرق به پیشانی‌اش نشست و داشت قی می‌کرد که دستمالی از جیبش بیرون آورد و لقمه نجویده را در آن تف کرد.» 
هدایت در 1303 از مدرسه سن لویی فارغ‌التحصیل گشت و در همین سال بود که با تقی رضوی آشنا شد. در سال 1305 با اوّلین گروه دانش‌آموزان اعزامی به اروپا راهی بلژیک شد و در رشتهٔ مهندسی به تحصیل پرداخت. در همین سال داستان «مرگ» را در مجلهٔ ایرانشهر شمارهٔ 11 که در آلمان منتشر می‌شد به چاپ رسانید و مقاله‌ای به فرانسوی به نام «جادوگری در ایران» در مجلهٔ له‌ویل دلیس، شماره 79 نوشت.هدایت از وضع تحصیل و رشته‌اش در بلژیک راضی نبود و مترصد بود که خود را به فرانسه و در آن جا به پاریس که آن زمان مرکز تمدن غرب بود برساند. سرانجام در سال 1306 پس از تغییر رشته و دوندگی فراوان به پاریس منتقل شد. در همین سال نسخهٔ کامل‌تری از کتاب «انسان و حیوان» با نام «فواید گیاهخواری» با مقدمهٔ حسین کاظم‌زادهٔ ایرانشهر در برلین آلمان به چاپ رساند. 
صادق هدایت نخستین نمونه داستانهای کوتاهش را در سال 1307 نوشت. نمایشنامه «پروین دختر سامان»،«زنده به گور» و داستان کوتاه «مادلن» و داستان معروف «حاجی آقا» از آثار هدایت در همین دوران است. وی در همان سال اقدام به خودکشی کرد که به قول خودش «دیوانگی بود که به خیر گذشت.»صادق هدایت نقّاشی هم می‌کرد و برخی طرح‌های او موجود است. از جمله آهویی که در مجموعه آثار هدایت، چاپ انتشارات امیرکبیر، بر جلد کتاب‌های او نقش بسته است. مجموعه‌ای از نقاشی‌های صادق هدایت را جهانگیر هدایت، برادرزاده او، با عنوان «آلبوم نقاشی‌های هدایت» منتشر کرده‌است. 
هدایت در سال 1309، بی آنکه تحصیلاتش را به پایان رسانده باشد، به تهران بازگشت و در بانک ملی (در قسمت محاسباتی و دفتر ارسال مرسلات) مشغول به کار شد. لیکن از وضع کارش راضی نبود و در نامه‌ای که به تقی رضوی (که دوستی‌شان در دوران متوسطه آغاز شده بود) در پاریس نوشته است، از حال و روز خود شکایت می‌کند. دوستی با حسن قائمیان که پس از مرگ هدایت خود را وقف شناساندن او کرد در بانک ملی اتفاق افتاد. در همین سال مجموعه داستان «زنده‌به‌گور» و نمایشنامهٔ «پروین دختر ساسان» را در تهران منتشر کرد. هدایت در این سال با مسعود فرزاد، بزرگ علوی و مجتبی مینوی آشنا شده و حلقهٔ دوستی‌ای ایجاد می‌شود که نامش را گروه ربعه گذاشتند. 
سال‌های 1310 تا 1314 برای هدایت دورانی پربار محسوب می‌شود که در این سالها آثار تحقیقی و داستانی بسیاری انتشار داد. از جمله این آثار می‌توان به مجموعه انیران اشاره کرد که شامل سه داستان «فتح اسکندر» از ش. پرتو، «هجوم اعراب» از بزرگ علوی و «حمله مغول» از صادق هدایت است. این کتاب به ذبیح بهروز تقدیم شده است.مجموعهٔ داستان‌های کوتاه «سایه‌روشن» (حاوی 7 داستان)، نمایشنامهٔ «مازیار» با مقدمهٔ مینوی، کتاب مستطاب «وغ‌وغ ساهاب» با همکاری مسعود فرزاد. (این کتاب در سال 1313 به چاپ رسید و در سال 1314 هدایت به خاطر آن به نظمیهٔ تهران احضار شد این شکایت از طرف مستقیمِ علی‌اصغر حکمت وزیرِ معارفِ وقت تنظیم شده بود و این‌گونه صادق هدایت از اولین ممنوع‌القلم‌های تاریخِ سانسورِ ایران شد).مجموعه داستان‌های کوتاه سه قطره خون و چندین داستان کوتاه دیگر نظیر «گرداب»، «دون ژوان کرج»، «مردی که نفسش را کشت»، «صورتکها»، «چنگال»، «لاله»، «آفرینگان»، «طلب آمرزش»، «محلل»، «مرده‌خورها»، «عروسک پشت پرده»، چاپ نخست «علویه خانم» و همچنین سفرنامهٔ «اصفهان نصف جهان»، در این دوران به چاپ رسید. 
هدایت در سال 1315 به همراه دکتر شین پرتو (با نام اصلی علی شیرازپور پرتو، شاعر، نویسنده و زبان شناس معاصر) به هند رفت و در آپارتمان او اقامت کرد. در هند به فراگیری زبان پهلوی نزد محقق پهلوی شناس پارسی، بهرام گور انکساریا (Bahramgor Tahmuras Anklesaria) پرداخت و کارنامهٔ اردشیر پاپکان را در هند از پهلوی به فارسی ترجمه کرد. در طی اقامت خود در بمبئی اثر معروف خود بوف کور را که در پاریس نوشته بود پس از اندکی تغییرات با دست بر روی کاغذ استنیسل نوشته، به صورت پلی‌کپی در پنجاه نسخه انتشار داد و برای دوستان خود فرستاد؛ از جمله نسخه‌ای برای مجتبی مینوی که در لندن اقامت داشت و نسخه‌ای برای جمال‌زاده که آن زمان در ژنو بود. عده‌ای داستان بوف کور را محصول حال و هوای هند می‌دانند، لیکن چنانکه از گفتگوهای هدایت و فرزانه بر می‌آید هدایت کار روی این اثر را از سال‌ها پیش شروع کرده بود به قول هدایت در گلویش گیر کرده بود. در نسخهٔ پلی‌کپی‌ای که از بوف کور در هند انتشار داد نوشته بود که چاپ اثر در ایران ممنوع است. علاوه بر این‌ها هدایت دو داستان به زبان فرانسوی در هند به چاپ رساند: "Lunatique" و "Sampingue". هدایت پس از سفر به هند به شدت در مضیقه مالی قرار داشته و خرج زندگی‌اش توسط دکتر پرتو تقبل می‌شده‌ است، همین فقر و شکست از بی‌اعتنایی جامعه سبب شد هدایت روی به طنزنویسی بیاورد و همین طنز تلخ زخم‌های در سینه وی را بیشتر هویدا می‌کرد.  
صادق هدایت در سال 1316 از هند بازگشت و دوباره در بانک ملی مشغول به کار شد. سال بعد از بانک ملی استعفا داده، در وزارت فرهنگ استخدام شد. او تا سال 1320 که متفقین ایران را اشغال کردند به فعالیت‌های ادبی پرداخت و چندین داستان و مقاله انتشار داد. کارنامهٔ اردشیر بابکان را در مجلهٔ موسیقی و گجسته ابالیش (ترجمه از متن پهلوی) را جداگانه (در انتشارات ابن‌سینا) چاپ کرد. با وجود این بوف کور همچنان در ایران منتشر نشده بود. 
در سال 1321 مجموعهٔ سگ ولگرد را انتشار داده، ترجمه‌هایی از شهرستان‌های ایران گزارش گمان شکن و یادگار جاماسپ از پهلوی به فارسی صورت داد. بعد از 1320 تا 1324 و پایان جنگ جهانی دوم انتقادهای اجتماعی صادق هدایت شدت می‌گیرد.داستان بلند حاجی آقا داستان کوتاه «آب زندگی» و مجموعهٔ ولنگاری که همه مضامین اجتماعی دارند در این دوران به چاپ رسیدند. علاوه بر این فعالیت‌ها هدایت به نوشتن مقاله‌های نقد ادبی و ترجمهٔ آثاری از کافکا نیز پرداخت و در نشریه‌های مختلف به چاپ رساند. چند اثر دیگر پهلوی را هم ترجمه کرد. در سال 1324 هدایت سفری به تاشکند داشت و در انجمن فرهنگی ایران و شوروی از او تقدیر شد. در این دوران بسیاری از رفقای هدایت از جمله علوی و عبدالحسین نوشین به حزب توده پیوسته بودند و در مجموع نشست‌وبرخاست وی با توده‌ای‌ها بیشتر شده بود و حتی مقالاتی در روزنامهٔ مردم که ارگان حزب توده بود با نام مستعار به چاپ رساند. لیکن علی‌رغم اصرار سردمداران حزب هرگز به حزب توده نپیوست. 
پس از پایان جنگ و پیش آمدن مسائل کردستان و آذربایجان هدایت از توده‌ای‌ها هم سرخورده شد و بیش از پیش به شرایط بدبین شد. بدبینی او به شرایط در نامه‌هایی که به جمال‌زاده و شهید نورایی نوشته ‌است، دیده می‌شود. در سال 1326 به نوشتن توپ مرواری پرداخت اما این اثر تا پس از مرگش به چاپ نرسید. معروف‌ترین نام مستعار او که توپ مرواری هم تحت آن منتشر شد هادی صداقت است. در 1327 مقالهٔ «پیام کافکا» به صورت مقدمه‌ای بر کتاب گروه محکومین نوشتهٔ کافکا و ترجمهٔ حسن قائمیان نوشت. در سال 1329 با همکاری حسن قائمیان داستان «مسخ» کافکا را ترجمه کرد و در مجلهٔ سخن انتشار داد. در 12 آذر همان سال با گرفتن گواهی پزشکی (برای اخذ روادید) و فروختن کتاب‌هایش به فرانسه رفت. در طول اقامت در فرانسه سفری به هامبورگ داشت و نیز سعی کرد به لندن برود که موفق نشد. 
هدایت همواره در آثارش از کافکا الهام گرفته و در تمام آثارش مسخ کافکا را به عنوان سرلوحه قرار داده‌ است اما در نوشتارهای او تنها چیزی که هویداست هدایتی است که کافکا بر او تحمیل‌شده و نه خود کافکا. وی همواره دنباله‌رو کافکا بوده ‌است و این موضوع از وجود پارامترهایی چون استفاده از کلمات نامتعارف، ایجاد تساوی تصویری بین خواننده و قهرمان داستان و ایجاد تضاد بین جامعه و شخصیت‌های داستان مشهود است اما بر خلاف یاس موجود در کارهای کافکا آثار هدایت دارای مفاهیم زیبایی‌ شناسانه‌ است. هدایت با بزرگانی از ادبیات ایران چون بزرگ علوی، مجتبی مینوی و مسعود فرزاد گروه «ربعه»را  در برابر گروه «سبعه» که از نویسنده‏گانی چون محمدتقی بهار، عباس اقبال آشتیانی، رشید یاسمی، سعید نفیسی و بدیع‌الزمان فروزان فر و محمد قزوینی تشکیل شده بود، تشکیل دادند. یکی از مهم‌ترین انتقاداتی که همواره به هدایت می‌شده، کم توجهی به متن اصلی و عدم وفاداری به ترجمه - خصوصاً در آثار کافکا- بوده ‌است. همچنین هدایت در مقالاتش نظر شخصی‌اش را دخیل می‌کرده و واقعیات را در جایگاه دوم قرار می‌داده ‌است به عنوان مثال وی همواره در مقالاتش کافکا و خیام را با وجود تفاوت‌های عظیم یکسان فرض کرده‌ است. فرانک لوئیس در کتاب «منتخباتی از صادق هدایت» از وی به دلیل استفاده از کلماتی که در زبان انگلیسی معادل صحیحی ندارند انتقاد کرده‌ است. 
عمده‌ترین ویژگی ساختاری و محتوایی نوشته‌های هدایت را می‌توان چنین برشمرد: درون مایهٔ اغلب داستان‌های هدایت، مرگ ‌اندیشی، پوچ‌ گرایی، انتقاد از جامعهٔ تحت استبداد و نفی خرافه‌ پرستی است. تصویرها و توصیفات و شخصیت‌ها و چهره‌های داستان‌های او اغلب رنگ ملی دارند. نثر هدایت ساده و عاری از دشوارنویسی‌ است. او از زبان و فرهنگ مردم به خوبی بهره می‌گیرد. توصیفات هدایت رئالیستی است. او به جنبه‌های روانی و درونی چهره‌ها و اشخاص داستانی خود می‌اندیشید، ضمن آنکه از وصف ظاهر آنها نیز در نمی‌ماند. برخی از داستان‌های هدایت، انعکاس مسائل روحی و روانی خود نویسنده‌ است. او به زندگی مردم و نقد رفتار آن‌ها توجه داشت.  
در پاییز 1391 رمان بوف کور صادق هدایت برای نخستین‌بار در افغانستان به کوشش منوچهر فرادیس از روی متن دست‌نویس صادق هدایت به صورت کامل چاپ شد. 
در بررسی زندگینامه هدایت به این نتیجه می‌رسیم که علاوه بر دوره‌های افسردگی و دو بار خودکشی، او فردی  حساس و دست و دل باز بوده‌ است. همچنین نگارش کتاب‌هایش به صورت یکنواخت در طول زمان انجام نشده ‌است بلکه در دوره‌هایی آثار فراوان تری اعم از تألیف و ترجمه نگاشته‌ است که می‌تواند مربوط به دوره‌های هایپومانیا باشد و در دوره‌هایی هیچ اثری را به رشته تحریر درنیاورده ‌است که این نیز می‌تواند مربوط به دوره‌های افسردگی او باشد. به نظر می‌رسد این نشانه‌ها همه در راستای تأیید این فرضیه ‌است که صادق هدایت  به اختلال دوقطبی دچار بوده‌ است. 
صادق هدایت در روز 12 آذر 1329 تهران را به مقصد ژنو ترک می گوید و میهمان محمدعلی جمالزاده می شود و پس از آن راهی پاریس می گردد. این آخرین سفر اوست و مدت 4 ماه در پاریس و در کنار دوستان و آشنایان می گذراند. او در روز 19 فروردین 1330 یک زوج ایرانی را که با آنها دوستی داشت، به خانه اش دعوت می کند. اما این میهمانان به هنگام مراجعه به خانه هدایت با درهای بسته مواجه می شوند و سرانجام پلیس را خبر می کنند. پلیس پس از گشودن در خانه، با جسد هدایت مواجه می شود و در می یابند که او پتویی بر زمین پهن کرده و با گشودن شیر گاز آشپزخانه خودکشی کرده است. او نخستین نویسنده ایرانی است که خودکشی کرده است. وی چند روز غبل از انتحار بسیاری از داستانهای چاپ نشده اش را نابود کرده بود. هدایت را در قبرستان «پرلاشز» پاریس به خاک سپردند.  
حضرت آیت الله العظمی خامنه‏ای رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله خامنه‏ای در دیداری که در اسفند 1370، با اعضاى گروه ادب و هنر صداى جمهورى اسلامى داشتند فرمودند: «شما باید آدمهایى داشته باشید که بنشینند مثلاً کار جمالزاده، هدایت، چوبک و ... را واقعاً نقد کنند و نقاط قوّت و ضعفش را بگویند؛ این کار نباید همه‌ى برنامه‌ى شما را فرا بگیرد؛ باید بخشى از برنامه را بگیرد.......یک روز در کشور چیزى مُد مى‌شود و هرکس سعى مى‌کند مطابق آن رفتار کند؛ مثلاً یک روز صادق هدایت در این کشور مُد بود - البته حالا این‌طور نیست؛ این مربوط به حدود بیست سال پیش است - هرکس مى‌خواست راجع به قصه حرف بزند، حتماً باید اسم صادق هدایت را مى‌آورد! البته صادق هدایت نقاط قوّتى دارد؛ اما نقاط ضعفى هم دارد. صادق هدایت که جزو نویسندگان بزرگ دنیا نیست. اگر شما صادق هدایت را با نویسنده‌هاى معروف دنیا مقایسه کنید - چه نویسنده‌هاى روسى، چه نویسنده‌هاى فرانسوى، چه نویسنده‌هاى انگلیسى؛ اینهایى که رمانهاى معروف را خلق کردند و داستانهاى بزرگ را نوشتند - در مقابل آنها بچه‌ى کوچکى است! البته او در ایران جایگاهى دارد؛ اما در همان حد باید او را تفخیم کرد، و نه بیشتر؛ آدم نباید اسیر مُد باشد.»     دکتر علی شریعتی: دکتر علی شریعتی در تحلیل آثار هدایت، درد او را ناشی از بی‌دردی می‌داند و بی‌اعتقادی و آوارگی او را محصول همین وابستگی طبقاتی به بورژوازی و اشراف معرفی می‌کند: «اصولاً هر طبقه‌ای دردهای خاص خود را دارد. مثلآ طبقه بورژوازی _ ایران که از اشراف قدیمی ایران هستند را نگاه کنیم.  صادق هدایت یکی از انهاست که از اشراف قدیمی و ملاکین و خوانین بودند که بعد تبدیل به «بورژوا» شدند. اشرافیت که تبدیل به بورژوازی می شود یک عکس العمل روانی خاص پیدا می کند. از نظر یک جامعه شناس و روانشناس اجتماعی تمام تلخ اندیشیها و حساسیتها در روح صادق هدایت زاییده روانشناسی طبقاتی وی می باشد. این رنجها و غمها، رنج  بی دردی و مرفهی است. امروز یک آموزگار یا دانش آموز و یا هرکس که وضع مرفهی دارد، دچار دردهای صادق هدایتی می شود... و طبقه اشراف ایران در گذشته دارای دردها و نیازهای موهوم روحی و معنوی خاص خود بوده است. در گذشته این اشرافیت برای تشفی ان دردها و نیازهای موهوم به دنبال تصوف می رفت... اما نسل دوم همین اشرافیت گذشته (بورژوازی امروز) دیگر نمی تواند به تصوف به عنوان یک دارو تکیه کند، لذا آواره و بی پناه و بی اعتقاد شده است. صادق هدایت خود نمونه خوبی است، چرا که هر روز مذهب عوض می کند، او اول مذهب کافکا را می گیرد، بعد گیاهخواری...» دکترشریعتی سپس به دلایل یأس و دلهره های فلسفی هدایت اشاره می کند و می افزاید: «...دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی از رفاه است. رفاه یک پوچی است...زندگی اش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد، برخوردار از واقعیتی است که خود درانجام آن واقعیت هیچ سهمی ندارد. دیگری کار می کند و او می خورد، که این یک رابطه منطقی نیست. بنابراین رفاهی که دارد پوچ است...»   علی اسفندیاری: علی اسفندیاری (نیمایوشیج) نیز درباره هدایت نظری خاص ارائه می دهد و می گوید: «آثارهدایت خامی های زیادی دارد...خودش به من می گفت که آشنا را با عجله نوشته است.اماعده ای دور او را گرفتند و هنوز هم بعد از مرگ او هدایت را انحصاری خودشان کرده اند و دوست و رفیق خودشان می نمایانند و با انواع وسایل هر قدر که آن را بزرگتر کنند، خودشان را بزرگتر کرده اند...این است که بعد از مرگ هدایت عده ای از او نردبام ساخته اند...» نیما به نقصهای روحی و شخصیتی هدایت هم اشاراتی دارد و می گوید: «هدایت ناجوانمردیهایی داشت که باید آن را حمل بر بی خیالی او کرد. رفتار او با «شین پرتو» که در هند از او پذیرایی کرد و رفتاراو با خود من در کنگره که حمایت نکرد و فقط نشسته بود که از گلوبادش کنند، تا خودش بزرگ شود...»   جلال آل احمد: زنده یاد جلال ال احمد با اینکه هدایت را رد نمی کند و او را در شمارنویسندگان مطرح روزگارمی شناسد، درباره او چنین می گوید: «هدایت گرچه با بوف کور، هوای حکومت پیش ازشهریور20 را ابدی کرده است، اما انگار از فرهنگ اسلامی بریده است و حتی با آن کین می توزد...علویه خانم و محلل و انیران به جای خود، در هیچ جا از کار وسیع او اثری از دوره اسلامی نمی بینیم. کوشش او در راهی است که به زرتشتی بازی پیش از شهریور 20 مدد می دهد...»  از لحاظ اجتماعی روحیه هدایت و افکارش به طور عمده محصول ایران رضاشاهی است. استبداد فرعونی شاه و رسم چاپلوسی و رواج صندلی پرستی و پول پرستی و «رجاله بازی» ذلیلانه و تهی از صمیمیت جامعه عقب افتاده فئودالی با آداب و رسوم خرافی، هدایت را که مفتون تمدن سرمایه داری فرانسه بود، راضی می کرد ولی آنچه در ایران می دید، همه را کناره اسلام واعراب می انگاشت. هدایت یک ضدعرب وضد اسلام کامل است. در ترجمه کتاب دیوار، داستان شغال وعرب را از کافکا نقل و در آن شدیداً به اعراب توهین می کند. ملی گرایی گذشته پرست او نتیجه تلقینات امثال فتحعلی آخوند زاده و میرزاآقاخان کرمانی است که پس از استقرار مشروطه در بین قشرهای بالا و متوسط رایج شده بود. گروهی هدایت را با بوف کور می شناسند و این کتاب را بهترین اثر او میدانند وعده ای آن را فاقد ارزش تلقی می نمایند.    محمدعلی جمالزاده: قصه نویس نامدار معاصر محمدعلی جمالزاده در این مورد می گوید: «مثلاً صادق هدایت خواسته از سبک سوررئالیسم استفاده بکند، به اعتقاد من بدترین کتابش همین کتاب بوف کور است...» جمالزاده همچنین کتابی دارد تحت عنوان «دارالمجانین» که در مورد زندگی صادق هدایت است. این اثر در واقع نخستین کتاب ادبی (تقریباً داستان واره) است که درباره زندگی صادق هدایت نگارش یافته و جلال آل احمد در نامه اش به جمالزاده از این کتاب نام برده و خطاب به جمالزاده می نویسد که در دار المجانین به هدایت دهن کجی کرده ای...   احمد فردید: استاد احمد فردید، هدایت را بی ارتباط با مردم و «صوفی فرنگی» می نامد: «...من یکبار در جایی لفظ صوفی فرنگی را درباره صادق هدایت اطلاق کرده ام. صوفی فرنگی همان کسانی هستند که در جهان امروز از عرفان و تصوف غرب و ادبیات پوچ و تاتر پوچ و از اینجور حرفها، سخن می گویند. بازگشت همه این صوفی فرنگی به این امر است و آن آخرین مرحله نهائی فرار از «حق» به سوی «انانیت» اعم از انانیت جمعی یا فردی...»   نجف دریابندی: نجف دریابندی درباره بوف کور چنین اظهار نظر می کند: «از بوف کور خوشم نمی آید، برای اینکه زیادی منحط است. منحط به معنی، «دکادان» یعنی درآستانه فساد...»  
احسان طبری پس از بررسی زندگینامه صادق هدایت به تحلیل چرایی مشهور شدن وی پرداخته و نوشت: «هدایت نویسنده‏ی هنری، محقق فولکلور و مترجم آثار پهلوی است.ک تابهایی نیز برای ابراز نظر و بیان‏ معتقدات خود نوشته است. شهرت او بیشتر به سبب‏ آثار هنری است که به صورت داستانهای کوتاه، نمایشنامه، مقالات و قطعات انتقادی و طنزآمیز و سفرنامه انتشار داده است. صرف نظر از آن چه که او را به‏ «نویسنده نومید» معروف کرده و ستایشی را برنمی‏انگیزد، شیوهء نویسندگی‏اش در دوران خود ممتاز است.» وی ادامه داد: «با آنکه در این سبک یعنی داستان کوتاه از زندگی مردم و به زبان مردم، محمد علی جمال‏زاده با نوشتن «یکی بود یکی نبود» از نظر زمانی بر او مقدم است، اما قریحهء بسیار قوی هدایت آفرینندهء آثاری است که او را پیشگام نویسندگی هنری در دوران رضا شاه می‏سازد و از این جهت نامش در تاریخ ادبی معاصر باقی است. از لحاظ اجتماعی روحیه هدایت و افکارش به طور عمده‏ محصول محیط ایران رضا شاهی است. استبداد فرعونی شاه و رسم چاپلوسی و رواج صندلی پرستی و پول پرستی و «رجاله بازی» ذلیلانه و تهی از هر صمیمیت جامعهء عقب ماندهء فئودالی با آداب و رسوم‏ خرافی، هدایت را که مفتون تمدن سرمایه‏داری فرانسه‏ بود، راضی می‏کرد ولی آنچه که در ایران می‏دید، همه‏ را گناه اسلام و عرب می‏انگاشت! ملی گرایی‏ گذشته پرست او نتیجهء تلقینات امثال فتحعلی‏ آخونداف‏ها و میرزا آقا خان کرمانی‏هاست که پس از استقرار مشروطه در ایران در میان قشرهای بالا و متوسط رایج شده بود. نمایشنامه‏های «پروین دختر ساسان»، «مازیار» و رو آوردنش به زبان پهلوی و نشر آثاری از این زبان نشانه‏ی آن است، ولی گرایش‏ «ناسیونالیسم گذشته‏گرا» با آنکه در هدایت نیرومند است، تنها گرایش فکری او نیست. هدایت با زندگی، با مردم و با خویشتن «قهر» است. زندگی را بازی پوچ و مسخره‏ی طبیعت می‏داند که مرگ بر آن مرجح است. ...نیست انگاری (نیهلیسم) و لذت گرایی (هدویسم) و بدبینی (پی میسم) و لامذهبی (اته ئیسم) و ملی گرایی گذشته پرست در آثار هدایت به چشم می خورد...هدایت زندگی را بازی پوچ و مسخره طبیعت می داند که مرگ بر آن مرجح است و مردم را به قول خودش در این «تله خربگیری» مشغول دلغکی و رذالت و پستی می بیند و از آنها متنفر است و از خود نیز بیزار است. لذا راه مرگ را می پیماید، او ستایشگر مرگ است...» 
رباعیات خیام (1302) فواید گیاه‌خواری (1306) زنده‌بگور (مجموعه داستان کوتاه) (1308)  پروین دختر ساسان (نمایشامه) (1309)  سایه مغول (1310) اصفهان نصف جهان (سفرنامه) (1311)  سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه) (1311)  نیرنگستان (1312) سایه روشن  (مجموعه داستان کوتاه) (1312) مازیار (1312) (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی وغ‌وغ ساهاب (1313) با همکاری مسعود فرزاد ترانه‌های خیام  (1313) بوف کور (1315) س.گ.ل.ل (1321) علویه خانم (1322) ولنگاری (1323) حاجی آقا (1324) افسانه آفرینش (1325) (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده) توپ مرواری (1327) سگ ولگرد (مجموعه داستان کوتاه) البعثة الاسلامیة الی البلاد الافرنجیة نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان) گچسته دژ   ترجمه‌ها  ترجمه از زبان فرانسه  کور و برادرش (1310) نوشته آرتور شنیتسلر کلاغ پیر (1310) نوشته الکساندر لانژ کیلاند نویسنده نروژی تمشک تیغ دار (1310) نوشته آنتون چخوف مرداب حبشه (1310) نوشته گاستون شرو نویسنده فرانسوی جلو قانون نوشته فرانتس کافکا مسخ نوشته فرانتس کافکا گراکوس شکارچی نوشته فرانتس کافکا گروه محکومین نوشته فرانتس کافکا دیوار نوشته ژان پل سارتر   ترجمه از متون پهلوی به زبان فارسی  گجسته ابالیش (1319) گزارش گمان‌شکن (1322) یادگار جاماسب (1322) کارنامه اردشیر بابکان (1322) زند وهومن یسن (1323) آمدن شاه بهرام ورجاوند (1324)   مقالات  مقدمه‌ای بر رباعیات خیام انسان و حیوان (1303) پیام کافکا 
شهریار زرشناس در باره آثار هدایت می‌نویسد: «صادق هدایت بیش از هر نویسنده‌ای در تاریخ ادبیات داستانی قبل از خود و چه‌بسا بیش از هر نویسنده‌ای در تاریخ ادبیات داستانی پس از مشروطه ایران، بیانگر وجوه مختلف و شئون گوناگون تجددگرایی سطحی معاصر ایران و بحران‌ها و بن‌بست‌های آن بوده است. اساساً شبه مدرنیته ایران،‌ از آغاز بیمار و بحران‌زده و فاقد چشم‌انداز تاریخی و بن‌بست زده بوده است. هدایت: راوی نیست انگاری ذاتی این تجددزدگی سطحی است. وی ویژگی‌های كلی محتوای آثار و شاخص‌های آراء و ساختار داستان‌نویسی هدایت را این‌گونه فهرست می‌کند: اعتقاد افراطی به ناسیونالیسم شووینیستی ایران باستان در برخی آثار هدایت به ویژه نمایشنامه‌هایی نظیر «پروین دختر ساسان» (1306)، «مازیار» و یا تتبعات تاریخی او در خصوص ایران باستان، اعتقاد صریح و گاه حتی افراطی به ناسیونالیسم شووینیستی (برتری‌طلبی نژادپرستانه) ایران باستان (كه از خصایص فرهنگ رسمی شبه مدرنیته ایران است) دیده می‌شود. كینه‌ورزی متعصبانه نسبت به دین و اخلاقهدایت هم آثار رئالیستی و هم برخی آثار سورئالیستی دارد. آثار رئالیستی او نظیر داستان كوتاه «حاجی‌ مراد» و یا رمان رئالیستی «حاجی آقا» (1324) مضامین آشكار ضد دینی دارد و از یك كینه‌ورزی متعصبانه نسبت به روح تفكر دینی و سنتی حكایت دارد. رمان سورئالیستی و وهم‌آلود «بوف کور» (1315) نیز حكایت از یك ذهن افسرده اسكیزوئید توهم زده ضد اخلاق و دین‌ستیز دارد. مضامین ادبی بیمارگونه، نیست انگار، دین‌ستیز و اخلاق گریزاکثر داستان‌های هدایت (اعم از مثلث آثار سورئالیستی او: «زنده‌به‌گور» (1309)، «سه قطره خون» (1311) و «بوف کور» (1315) و یا آثار رئالیستی وی نظیر آثاری چون «عروسك پشت پرده» از مجموعه «سایه روشن» (1311)، «طلب آمرزش» از مجموعه «سه قطره خون» و حتی داستانی چون «داش ‌آكل») دارای مضامین نیست‌ انگارانه، وهم‌آلود، مأیوس، بیمارگونه و ضد اخلاقی هستند. در واقع صادق هدایت نماینده و سخنگو و بلكه بنیان‌گذار ادبیات بیمار مأیوس نیست انگار دین‌ستیز و اخلاق گریز شبه مدرن ایران است. نیهیلیسم او، نیست انگاری جامعه تكنولوژیك و اسیر فضای سرد از خود بیگانه كافكائی نیست، بلكه نیهیلیسم ویران، ورشكسته، برزخی و بی‌هویت شبه مدرنیته بیمار ایران است. هدایت از تمدن كلاسیك ایران پس از اسلام بریده است و هیچ مأوا و مجلا و امكان و افق و چشم‌اندازی در مدرنیته سطحی مقلد ندارد و لذا از آنجا رانده و از اینجا مانده است. زبان داستانی ركیك و فحاش، نثر آشفته و تلخزبان داستانی هدایت، زبانی ركیك و فحاش است و گویی آدمی را یکسره در شكم و اسافل اعضاء تعریف می‌كند. در این زبان، اثری از نزاكت ادبی و پختگی نثر و حتی رعایت اصول درست‌نویسی زبان فارسی دیده نمی‌شود. نثر هدایت مثل روان او آشفته و شلخته است و صبغه آلودگی و تلخی و بیماری دارد. آثاری برآمده از درون پر كشمكش و سرشار از عقده‌ها و امیال سادیستیکهدایت به لحاظ روان‌شناسی و بر پایه معیارها و استانداردهای روان‌شناسی بالینی غربی و یا از منظر روان‌شناسی معنوی، فردی عمیقاً افسرده و بیمار است. آن گونه كه از آثار او بر می‌آید درونی پر كشمكش و سرشار از عقده‌ها و محرومیت‌های جنسی و امیال سادیستیك داشته است (برای دریافت این ویژگی كافی است نگاهی به «بوف کور» بیفكنید و یا مروری كوتاه بر خاطرات دوستان وی از او و یا نامه‌ها و تکیه کلام‌ها و سیر عملی زندگی او داشته باشید.) بنیان‌گذار ادبیات شبه‌ مدرنیستی ایرانروح تجددگرایی تقلیدی در ایران، مذهب گریز و دین‌ستیز و بی‌اعتماد به موازین اخلاقی و به شدت‌ مبتذل و اسیر هوی‌ها و اوهام نفسانی است. هدایت در اصلی‌ترین آثار خود این روح را محاكات می‌كند. از این رو می‌توان و باید او را بنیان‌گذار ادبیات شبه‌ مدرنیستی ایران و به یك اعتبار شاید نماینده تام و تمام این ساحت دانست. ادبیات آرمان گریز و منفعل هدایت، باب طبع رژیم استبدادی پهلویجهانی كه هدایت در آثارش می‌آفریند، جهانی است اسیر بی‌معنایی، اوهام مالیخولیایی، حضور هراس‌آور مرگی عبث در عین كشش ناخودآگاه نسبت به آن، آرمان گریز و واداده و منفعل كه با تخیلات بیمارگونه جنسی درآمیخته است. این ادبیات برای یك رژیم شبه‌ مدرنیست (استبداد پهلوی) ادبیات بی‌آزار و حتی مفیدی است؛ زیرا آدمیان را از مبارزه و تحرك و آرمان‌گرایی دور می‌كند و آن‌ها را فاقد حس مسئولیت نسبت به مسائل اجتماعی و اهل ستیز با مظالم و فاقد هر نوع ایمان معنوی و اعتقاد دینی بار می‌آورد.اگرچه سیاهی و ناخشنودی‌ای كه در این آثار موج می‌زند چندان خوشایند رژیم پهلوی نبوده است، اما چون ناخشنودی حاكم بر این آثار، یك ناخشنودی منفعل فاقد توان اعتراض و ستیهندگی فعال بوده است،‌ از این رو در كل، به پرورش نسل واداده و منفعل و درهم‌شکسته و اسیر در بی‌معنایی و سرگردان كمك می‌كرد و این امر خدمتی بزرگ به تداوم استبداد تجددگرای سطحی رژیم پهلوی بود و از همین رو بود كه دستگاه تبلیغاتی رژیم پهلوی كلاً نسبت به صادق هدایت و دیگر نمایندگان ادبیات سترون ایران،‌ روی خوش نشان داده و از ایشان تجلیل و ستایش می‌كرد. 
در نقد آثار و شخصیت صادق هدایت سه كتاب به قلم محمدرضا سرشار منتشر شده است كه خواندن حتی یكی از آن‌ها می‌تواند آبی را كه سینه‌چاكان هدایت گل‌آلود كرده‌اند برای هر ایرانی منصفی شفاف و زلال كند. «راز شهرت صادق هدایت»، «حقیقت بوف كور» و «داش آكل؛ حواشی و تبعات» این سه كتاب را كانون اندیشه جوان منتشر كرده است. در ادامه به معرفی یکی از این آثار می‌پردازیم:   راز شهرت صادق هدایت كتاب راز شهرت صادق هدایت، یكی از آثار محمدرضا سرشار است كه چاپ اول آن در سال 85 در 3300 نسخه توسط كانون اندیشه جوان منتشر شد و تا سا 1392چهار نوبت چاپ را از سر گذراند. این کتاب 199 صفحه، 14 فصل و پنجاه و سه متن در باره هدایت دارد كه شامل دوران های سه‌گانه اندیشه او، علل و موجبات توجه ویژه غربیان به او و نیست انگاری و... گردآوری و تنظیم شده است. اكثر موضوع‌های این كتاب به استناد دوستان؛ دوستداران و آشنایان هدایت است كه چاپ و منتشرشده‌اند. تهیه این تعداد سند و منبع برای استناد در یك كتاب برای هر نویسنده‌ای كاری وقت‌گیر و پر زحمت و قابل تأمل است. این منابع آثار مربوط به دهه 30 تا 80 را در بر می‌گیرد و نویسنده از آن‌ها به عنوان شاهدهای مدعای خود بهره می‌گیرد.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۸:۳۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۸:۴۲

صادق هدایت

خلاصه زندگی نامه

 صادق هدایت، نویسنده، مترجم و از پیشگامان داستان‌نویسی نوین ایران بود. هر چند شهرت عام هدایت نویسندگی است، اما آثار نویسندگان بزرگی نظیر ژان پل سارتر، فرانتس کافکا و آنتون چخوف را نیز ترجمه کرده‌است. هدایت همواره در آثارش از کافکا الهام گرفته و در تمام آثارش مسخ کافکا را به عنوان سرلوحه قرار داده‌ بود. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع