حجت الاسلام شیخ محمد تقی بهلول گنابادی مشهور به "بهلول"، در 8 جمادی الثانی سال 1320 ه.ق (1279 ه.ش) در روستای "بیلند" از توابع شهرستان "گناباد" واقع در استان "خراسان رضوی" به دنیا آمد. وی در سن 6 سالگی به مکتب خانه رفت و قرآن را نزد خاله پدرش آموخت و در سن 8 سالگی حافظ کل قرآن شد. او خواندن و نوشتن را در همان مكتب پدر آموخت و سپس به تحصیل در رشته علوم قدیمه پرداخت و دوره سطح را به پایان برد و اكثر تحصیلاتش از قبیل شرح لمعه، مطول، معالم، سیوطی، حاشیه و... را نزد پدر فراگرفت و از 7 تا 14 سالگی به كار وعظ و روضه خوانی مشغول بود.شیخ بهلول در منبرهای خود در شهرستان "گناباد" به مخالفت با فرقه "صوفیه" و افشاگری علیه آنان می ‌پرداخت. وقتی پدر، جان وی را در خطر دید، او را به شهرستان "سبزوار" فرستاد اما پس از مخالفت با برگزاری جشن در باغ ملی سبزوار در ماه محرم وی با پای پیاده عازم شهر "قم" شد. وی در "قم" نیز در راستای تخریب میدان آستانه قم توسط "رضاخان"، با رژیم به مخالفت برخاست که این اقدامش سبب شد تا از سوی شهربانی تحت تعقیب قرار گیرد. او سپس به قصد زیارت "عتبات عالیات" و ادامه تحصیل همراه مادرش راهی کشور "عراق" شد اما به توصیه استادش "آیت‌ الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی" به کشور "ایران" بازگشت و در واقعه مسجد گوهرشاد و کشف حجاب نقش مهمی ایفا کرد.بعد از واقعه مسجد گوهرشاد، شیخ بهلول پس از مدت ها سفر، مخفیانه وارد کشور "افغانستان" شد. نیروهای امنیتی او را دستگیر کردند و دولت "ایران" خواستار استردادش شد اما مقامات "افغان" از انجام این کار سرباز زدند و شیخ به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد اما مدت 35 سال اقامت وی در "افغانستان" به اسارت و تبعید گذشت.شیخ بهلول پس از سال ها اسارت و تبعید آزاد شد و به شهر "دمشق" رفت و از آنجا راهی کشور "مصر" شد و در دانشگاه "الازهر" به تدریس علوم دینی پرداخت. او سپس برای دیدن خواهر و مادرش به شهر نجف عراق رفت و پس از چند سال اقامت و فعالیت در این شهر به "ایران" بازگشت و در همان زمان توسط نیروهای سلطنتی دستگیر و بعد از مدتی آزاد شد.7 مرداد سال 1384، شیخ محمد تقی بهلول گنابادی در سن 105 سالگی به سبب عارضه مغزی و کهولت سن در بیمارستان "خاتم الانبیاء تهران" دار فانی را وداع گفت. علت اشتهار وی به لقب بهلول علت اشتهار وی به لقب بهلول، به گفته خودش، این بود  که: در سنین کودکی برای زن ‌ها منبر می‌ رفتند و بعد از منبر و درس، اوقات فراغت خود را مشغول بازی با حیوانات می ‌شد. زن‌ های محل می ‌گفتند: نه به آن منبر و روضه و درس و نه به این بازی؛ او مثل بهلول زمان امام صادق(ع) دیوانه است. بنابراین از آن به بعد مشهور به "بهلول" شد و در زمان "رضاخان" نیز که قرار بود شناسنامه بدهند، شهرت ایشان را بهلول گرفتند. 
"حاج محمد طاهر خزائی" جد شیخ بهلول که در کشور "عربستان" زندگی می‌ کرد، در صدد تحقیق راجع به مذهب تشیع برآمد و پس از تحقیق بسیار، به حقانیت شیعه دوازده امامی پی برد و این مذهب را برگزید و چون اهالی منطقه اهل سنت بودند، راهی کشور "ایران" شد. ورود وی به "ایران" با آغاز سلطنت "آقا محمد خان قاجار" مصادف بود. او در "ایران" اقامت نمود و صاحب فرزندان و نوادگان بسیار شد. پدر شیخ بهلول، "شیخ نظام الدین" (از مجتهدان شهر "گناباد") نام داشت که فرزند "زین الدین بن ملا صادق بن محمد طاهر خزائی" بود. وی دروس حوزوی را در "گناباد" شروع کرد و در همان جا با دختر "حاج محمد باقر" نوه عمویش که از نوادگان "شیخ محمد طاهر خزائی" بود، ازدواج کرد. شیخ نظام بعد از تحصیل در گناباد، چون راه کربلا بسته بود، به مشهد و مدتی بعد به سبزوار رفت و در درس خارج مرحوم "حاج ابراهیم سبزواری" درس حکمت و فلسفه حکیم حاج ملاهادی سبزواری حاضر شد.عموی شیخ بهلول، حکیم متاله آیت الله حاج شیخ محمد حکیم خراسانی نیز از علمای بزرگ به شمار می ‌رفت. وی در سال 1355 ه.ق درگذشت و در تکیه ملک نزدیک "آخوند کاشی" به خاک سپرده شد. 
شیخ محمد تقی بهلول در سن 6 سالگی به مکتب خانه رفت. وی قرآن را نزد خاله پدرش آموخت و در 8 سالگی حافظ کل قرآن شد. او درس‌ های حوزه را از ادبیات تا قوانین نزد پدر فراگرفت و جهت ادامه تحصیل راهی شهرستان "سبزوار" شد و از آنجا به شهر "قم" مهاجرت کرد. بهلول دروس سطح (رسائل و مکاسب) را نزد "آیت ‌الله آخوند ملا علی معصومی همدانی" آموخت. وی مدتی بعد، ابتدا برای زیارت و سپس برای تکمیل تحصیلات راهی شهر نجف عراق شد و در درس خارج "آیت ‌الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی" شرکت کرد. 
شیخ بهلول در منبرهای خود در شهرستان "گناباد" به مخالفت با فرقه "صوفیه" و افشاگری علیه آنان می ‌پرداخت. وقتی پدر، جان وی را در خطر دید، او را به شهرستان "سبزوار" فرستاد. او در ماه رمضان در آن شهر به منبر رفت و شروع به انتقاد از کارهای خلاف شرع دولت و ماموران حکومتی کرد. در ابتدای ماه محرم نیز "امان الله خان" پادشاه "افغانستان" که از سفر "ترکیه" و دیدار "مصطفی کمال پاشا، آتاترک" (بنیانگذار جمهوری ترکیه) باز می ‌گشت، به "سبزوار" رسید. پیش از آمدن او، باغ ملی سبزوار را آذین بسته بودند و زنان رقصنده با مشروبات الکلی آماده پذیرایی از "امان الله خان" بودند. مومنین سبزوار محرمانه گریه می‌ کردند ولی جرات مخالفت نداشتند. در این میان شیخ بهلول ساعت 4 بعد از ظهر آن روز به "باغ ملی" و محل جشن رفت. آن منظره را تماشا کرد و آهسته آهسته شروع به گریه کرد. به تدریج مردم دور او جمع شدند. شیخ که فرصت را مناسب ‌دید، شروع به صحبت کرد و گفت: «من تاسف می ‌خورم که چرا باید شب اول محرم شهر ما مثل شام زینت شود و دشمنان دین در این باغ عیاشی کنند و کارهای خلاف شرع انجام دهند، باید این بساط برچیده شود.»به تدریج با حضور انبوه مردمی که به حمایت از بهلول جمع شده بودند، شهردار "سبزوار" مضطرب و لرزان به ماموران شهربانی دستور داد بساط جشن را جمع کنند. "امان الله خان" که باخبر شده بود نظم "سبزوار" به هم خورده است، همراه میزبانش "عبدالحسین تیمورتاش" (نخستین وزیر دربار رضا شاه) با عجله از شهر گذشت و تا "نیشابور" در هیچ کجا توقف نکرد. پس از این ماجرا شیخ بهلول با پای پیاده از "سبزوار" عازم "قم" شد؛ این سفر حدود یک ماه و نیم طول کشید. 
به حکم "رضا شاه پهلوی" قبرستان میدان آستانه "قم" تخریب شد؛ شاه می ‌خواست آنجا را باغ ملی کند ولی چون می‌ دانست علمای "قم" به او شکایت خواهند کرد، ابتدا به شهردار "قم" دستور داد به جای قبرستان مرکز فساد احداث کنند. این کار با مخالفت علما روبه رو شد و 3 ماه بعد که شاه به شهر "قم" رفت، مخالفت خود را به او اعلام کردند. در طی این مدت شیخ بهلول ضمن مشورت با علما و مقدسین "قم" به مقابله با این فعالیت ها پرداخت و در سخنرانی هایش به افشاگری علیه رژیم پرداخت. رئیس شهربانی "قم" درصدد دستگیری او برآمد اما شیخ بهلول هر بار موفق به فرار از چنگ ماموران دولتی ‌شد. این جنگ و گریز چند ماه ادامه داشت و دامنه فعالیت ها و مبارزات او به روستاهای اطراف نیز کشیده شد. سرانجام ماموران او را در روستای "حاجی آباد" دستگیر کردند و زمانی که قصد انتقالش را داشتند، یک زن به یاریش شتافت. "فاطمه حاجی آبادی" خود را به پشت بام رساند و با فریادهای مداوم مردم را از دستگیری شیخ باخبر ساخت، ماموران وحشت زده پا به فرار گذاشتند و بهلول به "سبزوار" بازگشت و همراه مادرش به قصد زیارت "عتبات عالیات" راهی کشور "عراق" شد. تصمیم او این بود که علاوه بر زیارت، به تکمیل تحصیلات بپردازد. شیخ بهلول در محضر "آیت‌ الله آقا سید ابوالحسن اصفهانی" در "عراق" حاضر شد، استاد خطاب به او گفت: «شما از چه کسی تقلید می‌ کنید؟» بهلول جواب داد: «از شما» آیت الله اصفهانی فرمود: «من می ‌گویم در اینجا مجتهد درس خوان زیاد داریم ولی مجتهد مبارز کم داریم. شما بهتر است به ایران برگردید و علیه رژیم رضاشاه مبارزه کنید.» از این رو شیخ امر استاد را اطاعت کرد و به "ایران" بازگشت و دوباره مبارزات خود را شروع کرد. 
"رضاخان" در اجرای اهداف استعمارگران، اشاعه فرهنگ غرب را یکی از راه های مبارزه با اسلام می ‌دانست. او پس از مسافرت به کشور "ترکیه"، شدت بیشتری به کشف حجاب داد. رژیم در اجرای این توطئه، نسبت به چند شهر بزرگ و مذهبی از جمله دو شهر "مشهد و قم" حساسیت بیشتری نشان ‌داد، زیرا در صورت اجرای کشف حجاب در این دو شهر، عملی شدن آن در سایر شهرها حتمی بود. علما و مجتهدان "مشهد" هم چون "حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی و میرزا محمد آقازاده" جلسات متعددی برگزار کردند و توطئه حجاب زدایی و اجباری شدن کلاه شاپو و برپایی جشن ها و مجالس رقص و پایکوبی را مورد بحث و نقد قرار دادند و در نهایت تصمیم گرفتند، "حاج آقا حسین قمی" به عنوان اعتراض به شهر "تهران" برود و با شاه صحبت کند. 29 ربیع الاول سال 1354 ه.ق، "حاج آقا حسین قمی" وارد "تهران" شد. مردم مومن و دین باور با حرکت خود به سوی حرم حضرت عبدالعظیم(ع) و دیدار با مرجع خود آمادگی خویشتن را برای هرگونه جان فشانی و فداکاری اعلام نمودند. حضور گسترده دیدار کنندگان موجب وحشت دولت گردید. در نتیجه ظهر روز دوم ربیع الثانی ملاقات با "آیت ‌الله حاج آقا حسین قمی" ممنوع اعلام شد و محل اقامت ایشان به محاصره کامل درآمد. خبر بازداشت "حاج آقا حسین" به "مشهد" رسید و حال و هوای شهر را دگرگون ساخت. شیخ بهلول که در زادگاهش "گناباد" بود، عازم شهر "قائن" شد و در آنجا از وضعیت "حاج آقا حسین قمی" باخبر شد و با سرعت خود را به "مشهد" رساند. به قصد زیارت وارد حرم شد تا بعد از آن برای دیدار "آیت ‌الله قمی" عازم "تهران" شود. ماموران امنیتی که متوجه حضور او در حرم شده بودند، خواستند او را با خود به شهربانی ببرند اما زوار جلوگیری کردند و شیخ به طور موقت در یکی از حجره‌ های حرم تحت نظر قرار گرفت. در این هنگام فردی به نام "نواب احتشام رضوی"، سرکشیک پنجم آستانه به دیدن او آمد. به تحریک "نواب احتشام" مردم شیخ بهلول را از حجره بیرون آوردند و نگهبان ‌ها هم از ترس فرار کردند. شیخ بر فراز منبر قرار گرفت. مردم از هر طرف شروع به دادن شعار علیه حکومت و شاه کردند. آنگاه که سکوت بر مجلس حکم فرما شد، شیخ بهلول شروع به صحبت کرد و گفت: «... اکنون کار از اصلاح گذشته، وظیفه ما این است که کمرها را محکم بسته و دست از جان شسته برای جهاد دینی حاضر شویم و بکوشیم تا حضرت آیت ‌الله العظمی آقای قمی را از زندان تهران نجات دهیم، یا همه کشته شویم یا دولت موجود را براندازیم. اکنون معطل شدن شما در این مسجد بی فایده و ضایع کردن وقت است. زوار هر کار می ‌کنند مختارند اما اهل مشهد به خانه‌ های خود بروند و مایحتاج اهل و عیال خود را حداقل برای یک هفته تهیه کنند. زیرا کاری که در پیش رو داریم در کمتر از یک هفته ختم نمی‌ شود و فردا صبح، اول طلوع آفتاب هر کس با ما یار است با هر سلاحی که در اختیار دارد به مسجد حاضر شود تا ببینم چه باید کرد.» 14 ربیع الثانی سال 1354، گروه های مختلف مردم مشهد و روستاهای اطراف به سوی مسجد گوهرشاد حرکت کردند تا به جمع مردم و روحانیون متحصن در مسجد بپیوندند، لیکن قزاق ‌های "رضاخان" با نواختن شیپور جنگ بی محابا روی مردم آتش گشودند و حدود یکصد نفر را شهید و مجروح کردند. مردم مقاوم و صبور با داس و چهارشاخ و بیل به مقابله برخاسته، به حرکت خود ادامه دادند و پس از عقب راندن قزاق ها به طرف مسجد سرازیر شدند. حضور زنان مسلمان در این قیام بسیار چشمگیر بود. با درخواست آنان چادری در مسجد پیرزن که در وسط صحن مسجد گوهرشاد واقع بود، زده شد و آنان در آنجا مجتمع گشتند. نیمه ‌های شب نیروهای قزاق پس از دستور "رضاخان" به فرماندهی "سرهنگ ایرج مطبوعی" در نقاط حساس مسجد گوهرشاد و اطراف آن مستقر شدند. مسلسل ‌های سنگین را به بام های مشرف بر حیاط مسجد قرار دادند، سپس حمله را آغاز کردند و هنگامی که سپیده صبح زد، بیش از دو هزار (تا پنج هزار) شهید در مسجد گوهرشاد و در صحن و دالان های مسجد در خون غلتان بودند. کامیون‌ های نظامی برای حمل جنازه‌ها آماده می‌ شدند. به گفته یک شاهد عینی 56 کامیون جنازه از مسجد بیرون بردند و حتی زخمیان را نیز همراه کشته شدگان در گودال‌ های منطقه گلشهر مشهد دفن کردند. ترفند دشمن برای هدایت افکار عمومی به سمت رهبری بهلول در این قیام رهبری قیام مسجد گوهرشاد بر دوش حضرات آیات "حاج آقا حسین قمی، سید یونس اردبیلی  و شیخ عباسعلی محقق  و میرزا محمد آقازاده خراسانی" بود اما در اعلامیه ‌ای که دولت "فروغی" صادر کرد بهلول را عامل نهضت قلمداد نمود. در روزنامه‌ ها و اخبار هم سعی بیشماری به عمل آمد که قهرمان این ماجرا را بهلول معرفی کنند. این کوشش دولت و مطبوعات 3 هدف زیر را پیگیری می ‌نمود: -با عامل و قهرمان حادثه جلوه دادن بهلول کوشش به عمل آمد که رهبری روحانیون متعهد نادیده انگاشته شود و جهت قوی و معنادار نهضت، نشان داده نشود. -با عامل نشان دادن بهلول، وسعت و عظمت نهضت را در حد یک حادثه و بلوا پایین می ‌آورند. -پس از این که بهلول را قهرمان غائله "خراسان" خواندند او را مجهول الهویه نامیدند و شایع کردند که او عامل "انگلیس" است. (این شایعه حساب شده کاملا زمینه پذیرش اجتماعی داشت.) و بدین وسیله کل حرکت را خدشه دار می ‌کردند و حماسه‌ ای را توطئه وانمود می ‌ساختند. توطئه‌ ای که علیه شاهنشاه ضد "انگلیس" صورت گرفته و عوامل "انگلیس" می‌ خواستند علیه سلطنت ضد بیگانه او توطئه کنند. نجات از مهلکه گوهرشاد و هجرت به ‌سوى افغانستان شیخ بهلول با کمک مردم از مهلکه مسجد گوهرشاد نجات داده شد؛ او پیاده "مشهد" را به قصد "افعانستان" ترک کرد و پس از مدت ها سفر، مخفیانه وارد این کشور شد. نیروهای امنیتی او را دستگیر کردند و دولت "ایران" خواستار استردادش شد اما مقامات "افغان" از انجام این کار سرباز زدند و شیخ به عنوان پناهنده سیاسی پذیرفته شد اما مدت 35 سال اقامت وی در "افغانستان" به اسارت و تبعید گذشت، اسارت و تبعید در زندان ‌های مختلف و مناطق گوناگون "افغانستان". او در این سال ها به چهره ای شناخته شده تبدیل گشت، علم و عمل این عالم مبارز شیعی همه را تحت تاثیر قرار داده بود، از مردم کوچه و بازار گرفته تا مسئولان سیاسی و امنیتی و از شیعیان تا اهل سنت "افغانستان". او در 3 دهه اقامت خود در عین اسارت و تبعید به تدریس پرداخت، سرپرست کودکان بی سرپرست بود. پرستار مهربانی بود که دستان شفا بخشش بیماران بسیاری را از مرگ نجات داد. یک روز بعد از گذشت تقریبا 3 دهه، زمانى که در زندان بود، خیلى دلش گرفت و به خدا گلایه کرد که چرا باید این مدت طولانى در زندان باشد. همان شب در عالم خواب مادرش را دید که به او گفت: «پسرم حضرت زهرا(س) ضامن شده آزاد شوى.» وقتى از خواب بیدار شد، شروع به گفتن شعرى راجع به حضرت زهرا(س) نمود. 3 روز بعد دوران اسارت و تبعید 31 ساله او به پایان رسید. 
شیخ بهلول پس از سال ها اسارت و تبعید، از زندان های "افغانستان" آزاد شد و به شهر "دمشق" رفت و از آنجا راهی کشور "مصر" شد. وی در طول مدت یک سال و نیم اقامت در آن کشور از طرف "جمال عبدالناصر" (دومین رئیس جمهور مصر) به سمت رئیس بخش فارسی صدا و سیمای مصر منصوب شد. مدتی نیز به خاطر تسلط به منابع اهل سنت در دانشگاه الازهر به تدریس پرداخت. پس از آن برای دیدن خواهر و مادرش به شهر نجف عراق رفت و پس از چند سال اقامت و فعالیت، نوشتن مقالات و سرودن اشعار بر ضد "یهود و آمریکا" در دولت پهلوی به عربی و فارسی در کنار مرقد پاک و مطهر امیرمومنان(ع)، به کشور "ایران" بازگشت و در همان زمان توسط نیروهای سلطنتی دستگیر شد اما مدتی بعد آزاد گشت. 
"سید عباس موسوى مطلق" نویسنده کتاب "اعجوبه عصر بهلول قرن چهاردهم" نقل می ‌کند: «حضرت آقاى بهلول همیشه حمایت و ارادت خود به مقام معظم رهبرى را بیان مى ‌فرمودند و بعد از انقلاب هم، چه در زمان ریاست جمهورى و چه الان که زمان زعامت و رهبرى ایشان است با وى ملاقات کرده ‌اند و مى ‌فرمودند: وظیفه ماست که به رهبر شیعیان سر بزنیم و او را حمایت کنیم. یکى از این ملاقات ها که اخیرا انجام گرفت خود حقیر هم آن جا حضور داشتم. شرح آن این چنین است که در روز شنبه مورخ 5/4/1378 برابر با 12 ربیع الاول 1420، اینجانب به همراهى معظم له به دفتر آقا رفتیم و پس از هماهنگى هاى لازم به اتاقى که آنجا نماز اقامه مى فرمودند رفتیم. نماز به امامت مقام معظم رهبرى اقامه شد و بعد از نماز آقا روى سجادهاش یکى یکى با حضار سلام و احوال ‌پرسى مى کرد که یک وقت متوجه حضور شیخ شد. بلافاصله آقا فرمودند: به ‌به! شیخ بهلول، سلام علیکم، احوال شما. شیخ هم جواب ایشان را دادند و رهبر انقلاب پیشانى ایشان را بوسید و او را به سینه چسباند و بعد مقام معظم رهبرى فرمودند که قبلا بیشتر به ما سر مى ‌زدید. آقاى بهلول فرمودند: آقا شما متعلق به همه‌ نفوس ایران هستید من اگر وقت شما را بگیرم وقت همه ایرانى ‌ها را گرفته ‌ام ... بعد از تعارفات معمول آقا فرمودند: ایشان حق بزرگى به گردن انقلاب دارند.» 
حافظه قوی حفظ قرآن به همراه تفسیر در سن 7 سالگی، حفظ بسیاری از خطبه های نهج البلاغه، حفظ خطبه‌ های امامان معصوم(ع)، حفظ خطبه حضرت فاطمه(س) درباره فدک، حفظ بسیاری از دعاهای صحیفه سجادیه، حفظ بسیاری از دعاهای مفاتیح الجنان نظیر: "جوشن کبیر، عدیله، مشلول، توسل، کمیل، زیارت عاشورا، مناجات شعبانیه، دعای ابوحمزه ثمالی، دعای عرفه" و...، حفظ 120 هزار بیت سروده خودشان که حدود 30 هزار بیت فقط در شان و مقام حضرت فاطمه زهرا(س) سروده شده بود و بخش قابل توجهی از اشعار هم در مدح امام خمینی(ره) و بر وزن شاهنامه به نام "خمینی ‌نامه"، حفظ 5 هزار بیت شعر از شاعران دیگر و مجموعه ‌های آن ها، حفظ تعداد زیادی از کتب حوزوی نظیر: "الفیه ابن مالک، تهذیب المنطق، تلخیص، المفتاح، مطوّل، رافیه، منظومه سبزواری" و ... از جمله حفظیات شیخ بهلول بود. قناعت به خوراک ساده شیخ بهلول در طول زندگانی خود، چیزی جز، ماست و برخی از میوه ها میل نکردند. فقط در زمستان ها، شلغم و در تابستان ‌ها، انار به نان و ماست خود اضافه می کردند. در تمامی مهمانی‌ هایی که انواع غذاهای لذیذ و مقوّی مهیّا بود، ایشان در همه حال به نان و ماست خویش اکتفا می ‌کرد. وی در تمام مدت سال به جز روزهای حرام، در حال روزه بودند و در روزهایی هم که به دلایل ضعف از روزه گرفتن خودداری می کردند بیش از 2 وعده غذا نمی خوردند. اختیار نکردن منزل شیخ بهلول پس از آزادی از زندان های "افغانستان" و مراجعت به کشور "ایران"، مسکن و ماوایی برای خود، اختیار نکردند و همیشه در حال مسافرت بودند. از ایشان پرسیدند که منزل شما کجاست؟ گفتند: «همه دنیا منزل من است.» وی هم چنین بیش از 10 روز در مکانی نمی ‌ماندند، حتی در سفرهای خارجی خود به "هندوستان، پاکستان، افغانستان، سوریه، ایتالیا، عراق" و ... طی الارض هرگاه در مورد طی الارض از شیخ بهلول سوال می شد، انکار می ‌کردند اما "آیت ‌الله سید عباس کاشانی" (از بزرگان ختوم و اذکار در قم) گفته‌ اند: «شیخ بهلول خیلی از اسرار مگو را به من گفته است و از آن جمله، قضیه طی الارض ایشان بود که ابتدا، انکار می ‌کردند ولی من دلیل آوردم و ایشان قبول کردند. به ایشان گفتم: در فلان روز و فلان ساعت، شما هم در ایتالیا بوده اید و هم در تهران که شیخ پس از شنیدن این حرف تسلیم شدند.» "حجت الاسلام عبدالقائم شوشتری"، امام جمعه "شاهین شهر" زمانی که در شهر "درود" بود نقل می ‌کرد: «حاج آقای بهلول چند سال قبل همراه یکی از دوستانش قرار بود به یکی از روستاهای دوردست برود. این روستا فقط یک ماشین شخصی داشت که هر روز سر ساعت مقرر کسانی را که قصد مسافرت به آن روستا را داشته اند می برد. فاصله این روستا تا شهر حدودا 10 ساعت بود اما موقع حرکت ماشین برای جناب بهلول مشکلی پیش می آید و نمی تواند در آن ساعت همراه دوستش به آن روستا برود، لذا به رفیقش می فرماید شما بروید و من فردا که روز عاشورا است خواهم آمد! دوست ایشان به سمت روستا حرکت می ‌کند، بعد از ساعت ‌ها به روستا می رسد می بیند تمام مردم به مسجد رفته اند. پس از حضور در مسجد در می یابد که شیخ بهلول بالای منبراست و مشغول خواندن مصیبت است! با کمال تعجب از مردم می پرسد که شیخ رسیده است؟ مردم می گویند که الان چندین ساعت است که شیخ در روستاست و منبر ایشان یک ساعت است که شروع شده است. بعدا که می خواهد از خود ایشان سوال کند شیخ امتناع می ورزد و او را امر به سکوت می کند.» هم چنین در نقل دیگری از "حجت الاسلام سید عباس موسوی مطلق" آمده است: «بنده ماجرایی که در ادامه از نظرتان می گذرد را از خیلی ها شنیده ام اما برای اطمینان خاطر از خود آیت الله بهلول سوال نمودم، وی پس ازامتناع با اصرار حقیر مطلب را اینگونه بیان فرمودند: یک روز ظهر درحرم حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) سخنرانی داشتم و قرار بود ساعت 2 بعد از ظهر در محله شمیرانات تهران منبر بروم اما منبری که در حرم داشتم خیلی گرم گرفت و روضه طول کشید. وقتی که از منبر پایین آمدم دیدم 5 دقیقه تا منبر بعدی وقت دارم، لذا خطاب به آقا سید الشهداء(ع) گفتم: آقا جان! روضه شما طول کشیده و از طرفی به آن سید قول داده ام، حالا چه کار کنم؟ و بلافاصه از حرم بیرون آمدم. جلوی درحرم ماشین خوبی ایستاد و گفت: حاج آقا بیا بالا! من بلافاصله سوار شدم و فقط متوجه شدم ماشین با سرعت بسیار زیادی حرکت می کند و خیابان ها را یکی پس از دیگری پشت سر می گذارد. تا اینکه در مدت زمان کوتاهی به مقصد رسیدیم، در این هنگام دیدم بانی مجلس جلوی در ایستاده است و چون فکر می کردم که دیر شده است از ایشان معذرت خواهی کردم اما ایشان گفتند که نه خیرحاج آقا! الان ساعتی است که باید منبر شروع شود و شما سر ساعت آمدید!» 
7 مرداد سال 1384، شیخ محمد تقی بهلول گنابادی در سن 105 سالگی به سبب عارضه مغزی و کهولت سن در بیمارستان "خاتم الانبیاء تهران" دار فانی را وداع گفت و پس از تشییع در شهر های "تهران و مشهد" به زادگاهش "گناباد" منتقل شد.12 مرداد، پیکر وی از محل مدرسه "علیمه امام رضای گناباد" تا میدان "بسیج" این شهر تشییع شد. بعد از مراسم تشییع، پیکرش برای تدفین به زمینی در ورودی شهر منتقل و به خاک سپرده شد. در مراسم تشییع پیکر او جمعیت انبوهی از قشرهای مختلف مردم، جمعی از مقامات استانی، تعدادی از ائمه جمعه و فرمانداران شهرهای "خراسان" مشارکت داشتند. پیام تسلیت مقام معظم رهبری در خصوص وفات شیخ بهلول بخشی از متن این پیام به شرح زیر است:«... خبر درگذشت روحانی وارسته و پارسا مرحوم حجت الاسلام آقای شیخ محمد تقی بهلول(ره) را با تاسف و دریغ دریافت کردم. این بنده صالح و مجاهد و پرهیزگار که عمر طولانی و پر ماجرای خود را یکسره با مجاهدت و تلاش گذرانید. یکی از شگفتی ‌های روزگار ما بود. 70 سال پیش در ماجرای خونین مسجد گوهرشاد زبان گویای ستمدیدگان و حق طلبان شد و آماج کینه حکومت سرکوبگر پهلوی گشت. 25 سال مظلومانه در اسارت حکومت ظالم دیگری انواع رنج ها و آزارها را تحمل کرد پس از آن سال ها در مصر و عراق ندای مظلومیت ملت ایران را از رسانه‌ ها به گوش مسلمانان رسانید سال ها پس از آن در ایران بی هیچ پاداش و توقعی به هدایت دینی مردم پرداخت و در سال ‌های دفاع مقدس همه جا دل های جوان و نورانی رزمندگان را از فیض بیان رسا و صادقانه خود نشاط و شادابی بخشید. 90 سال از یک قرن عمر خود را به خدمت به مردم و عبادت خداوند گذرانید. زهد و وارستگی او، تحرک و تلاش بی وقفه پیکر نحیف او، ذهن روشن و فعال او، حافظه بی نظیر او، دهان همیشه صائم او، غذا و لباس و منش فقیرانه او، شجاعت، فصاحت و ویژگی های اخلاقی برجسته او، از این مومن صادق انسانی استثنایی ساخته بود، اکنون این یادگار یک قرن تاریخ پرحادثه مبارزات ملت ایران از میان ما رفته و انشاء الله قرین رحمت و مغفرت الهی است.به همه علاقه مندان و دوستان و نزدیکان آن مرحوم تسلیت می‌ گویم و فضل و فیض خداوندی را برای او مسئلت می ‌کنم.سید علی خامنه ای/ 10 مرداد سال 1384» 
حضرت آیت الله بهاء الدینی (عالم عارف)، در رابطه با شیخ بهلول فرمودند: «همین اندازه که به همه تشریفاتی که دیگران اسیر آن هستند، او بی اعتناست خیلی مقام و موقعیت است و این منشاء ترقی و تعالی است. حضرت آیت الله بهاء الدینی خیلی به ایشان (شیخ بهلول) عنایت داشتند و غالبا به حسینیه ایشان هم برای منبر تشریف می آوردند.» ایشان می‌ فرمودند که: «آقای بهلول انسان فوق العاده‌ ای است و از علاقه ‌مندان به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) هستند.» آیت الله حاج شیخ محمد حسین سیبویه هم چنین در خصوص این شیخ مبارز فرمودند: «شیخنا المفاضل عالم عامل و عارف سالک کامل، حافظ قرآن و ستاره درخشان الواصل الی درجه السیر و السلوک و العرفان غایه الوصل، قره العین ارباب معرفت و عقول آقای حاج شیخ محمد تقی بهلول دامت برکاته وجوده المقدس مادامت الا ملاک فی الصعود و النزول و لاکواکب فی الطلوع و الافول بجاه الرسول و آل الرسول صلوات الله علیهم اجمعین. بزرگ فاضل ما، عالم با عمل و عارف سالک کامل، حافظ قرآن و ستاره درخشان و رسیده به درجه سیر و سلوک و عرفان در اوج وصول، نور دیده حضرت آیت الله سید عباس کاشانی نیز درباره شیخ بهلول معتقدند: «… حالات شیخ السالکین و نخبه الاتقیا الورعین اعجوبه دوران حاج شیخ محمد تقی بهلول ثانی ادامه الله الاسلام ذخرا که بیش از ربع قرن است اینجانب با وی آشنایی عمیق و شناسایی دقیق داشته تشخیص ام چنان است که او عالمی است عامل و عابدی است مجتهد و عارفی است فرزانه بلکه مجموعه ای است متنوع ...» آیت الله ابوالقاسم خزعلی هم چنین در باب این عالم مجاهد گفته اند: «... کافی است او را یکبار ببینی، اگر نه، یکبار به سرگذشتش مرور کنی، باشد که از قید و بندها، از این نحل و زنجیرها، خلاصی حاصل شود و توجه بیشتر به عالم معنی دست دهد.» 
دروغ در جمکران "حاج حسین احمدی خمینی ‌شهری" می گفت: «آقای بهلول را دیدم از ایشان پرسیدم کجا بودید؟» گفت: «جمکران.» گفتم: «برای چه رفته بودید؟» گفت: «رفتم دویست تا دروغ گفتم و برگشتم. (اشاره به نماز امام زمان(ع) که در هر رکعت آن صد مرتبه آیه «إیّاک نعبد و إیاک نستعین» دارد.)» دعای مجرب شیخ بهلول سفارش می کرد که برای رفع مشکلات، بعد از هر نماز واجب هر قدر توانستید این ذکر را بگویید که تاثیر بسیاری دارد: «اللّهمّ أغننی بحلالک عن حرامک و بطاعتک عن معصیتک و بفضلک عمنّ سواک.» از قول "آیت الله کشمیری" نیز نقل شده است که از "قاضی" درخواست کیمیا و راهنمای رسیدن به آن را کردم، ایشان فرمودند: «این ذکر را بسیار بگو که خود کیمیاست.» برکت فراوان از دو عمل شیخ بهلول می گفت: «من در تمام عمرم یک عمل را ترک کرده ‌ام و اصلا انجام نداده ‌ام و یک عمل را اصلا ترک نکرده ام و تحت هر شرایطی بجا آورده ‌ام و از این دو کار، برکت زیادی دیده‌ ام و آن را به همه شما سفارش می ‌کنم؛ آنچه ترک کرده ام، دروغ است، و آنچه ترک نکرده‌ ام نماز شب است.» هرچه دارم از تبرّی دارم "حاج آقا انصاری همدانی" به شیخ بهلول فرموده بودند: «آقا ما اعتقاد داریم که شما جزو اوتاد هستید.» ایشان در جواب فرمودند: «نخیر، من جزو اوتاد نیستم ولی هرچه دارم از تبرّی دارم.» امر تبرّی به قدری مهم است که حضرت حق تعالی در زیارت عاشورا اول می فرمایند: «اللّهمّ العن أوّل ظالمٍ... و بعد می فرماید: السلام علیک یا أباعبدالله...» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۰۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۰۳

شیخ محمد تقی بهلول گنابادی

خلاصه زندگی نامه

 حجت الاسلام شیخ محمد تقی بهلول گنابادی، عالم، عارف، زاهد و از فعالان مبارز "گنابادی" که در تاریخ حوادث کشف حجاب و قیام مردمی مسجد گوهرشاد بر ضد استبداد رضاخانی نقش مهمی ایفا کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع