شیخ خزعل ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس، فرزند "شیخ جابرخان نصرت الملک" و "نورا خانم"، در سال 1242 ه.ش (1280 ه.ق) متولد شد. وی از قبیله اعراب بنی کعبه از تیره فرعی محسین بود که مسکن اصلی آن ها میان "تهامه" و "مدینه" (در شبه جزیره عربستان) بود اما در سده های اخیر از عراق به منطقه هویزه کوچ کردند. او القاب متفاوتی چون نصرت الملک، معزالسلطنه، سردار قدس، سردار ارفع را داشت و همچنین از دولت انگلستان و حکومت هند نشان ها و فرمان های مهم نظامی را دریافت کرد و به رتبه امیر نویانی هم نایل شده بود. شیخ خزعل پس از قتل برادرش به حکومت محمره رسید و پس از مقابله با برخی عوامل حکومت مانند "سرادر اکرم" و اتحاد با قبایل جنوب، پایه های حکومتداری خود را در برخی نواحی خوزستان محکم کرد. او در دوران قاجار نواحی چون: هویزه، فلاحیه، اهواز، محمره و... و همچنین سرپرستی همه عشایر عرب و سرپرستی ایلهای لر را در دست داشت و در اوج قدرت خود را "امیر عربستان" می خواند. در قصر (فیلیه) حکمرانی او همه فرقه ها از لژهای فرامانسونری، رقاصه ها بت پرستان هندی تا نیکوکاران و صالحان رفت و آمد داشتند. او می کوشید تا خوزستان را به طور کامل در دست بگیرد و به دنبال استقلال خوزستان بود. شیخ خزعل به دلیل خوش خدمتی و ارائه خدمات متقابل و برخورداری از حمایت دولت انگلیس، رابطه خوبی با آنها برقرار کرد. او بسیار خوش گذران و عیاش بود و داشتن صد زن در حرمسرای او از نشانه های عیاشی اش می باشد. وی در زمان برکناری احمد شاه و تزلزل سلسه قاجار، به همراه " علی ‌قلی‌ خان بختیاری" (معروف به سردار اسعد) رهبری قیام سعادت را جهت برگرداندن احمد شاه در دست گرفتند. وی در زمان پهلوی جهت حفظ دارایی اش و عدم انجام قیام در خوزستان، با رضاخان به توافق رسید اما پس از چندی که تصمیم به تقسیم دارایی و مهاجرت به خارج ایران را داشت، با فراخوان رضا خان به تهران رفت و پس از اقامت 11 ساله در باغ همسرش "فخرالسلطنه" (دختر حسین قلی خان نظام السلطنه)، سرانجام در سال 1315 ه.ش، به دست عوامل رضاخان به قتل رسید. 
"شیخ جابرخان نصرت الملک" پدر شیخ خزعل، بنیان گذار مشایخ بنی کعبه و پسر "حاج یوسف" بود. او از قبیله اعراب بنی کعبه از تیره فرعی محسین بود. طايفه بنی كعب مسكن اصلیش در نجد بوده است و بعد از بالا گرفتن اختلاف با شريف مكه (كه از اعقاب امام حسن (ع) بودند) بر سر پرده داری مكه و خدمت رسانی به حجاج به عراق هجرت می كنند و در اطراف بصره ساكن می شوند بعد از گذشت سال ها به دلیل بروز خشكسالی به كناره راست شط العرب در اطراف زمین های شیخ صفر تمیمی ساكن شدند. بروز اختلاف بین بنی كعب و بنی تمیم باعث شد كه اين دو طايفه از هم جدا گردند و كعبیان به اهواز مهاجرت كردند و در منطقه ای واقع در كوت عبدالله (سمت چپ كارون) و اهواز قديم ساكن شدند. پايان مهاجرت ها در اين طايفه در خرمشهر و در زمان "شیخ جابر خان" صورت گرفت. وی بعد از اينكه به عنوان حاكم كلی خرمشهر و آن نواحی شناخته شد، مقر حكومتش را از خرمشهر به ابوجذيع انتقال داد كه بعدها آن مكان را فیلیه نامید و قصر حكومتی اش نیز بدين نام معروف شد. او پس از شکست ایران از انگلیس در جنگ خرمشهر در 1236 ه.ش از طرفداری دولت ایران دست برداشت و با دولت بریتانیا روابط دوستانه برقرار کرد و حاکمیت محلی خود را تحت حمایت و نظارت انگلیس قرارداد اما با وجود این شرایط نزد عوامل و پادشاهان حکومت مرکزی ایران عزیز و محترم بود. "ناصرالدین شاه" (شاه قاجار) در سال 1246-1247 ه.ش طی فرمانی او را از رتبه میرپنجی به سرتیپ اول ارتقاء داد. وی بعد از 30 سال حکمرانی در سال 1258-1259 ه.ش درگذشت. "شیخ جابر" چهار پسر به نام های شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل داشت. 
شیخ خزعل سه برادر داشت که از میان آن ها، بین "شیخ محمد" و "شیخ مزعل" بر سر جانشینی پدر اختلاف به وجود آمد. سرانجام "شیخ مزعل" به عنوان جانشین پدر انتخاب شد و او هم راه پدر را در برقراری روابط دوستانه با انگلیس در پیش گرفت که البته دم از طرفداری از حکومت مرکزی ایران هم می زد. سرانجام رقابت های تجاری با کمپانی لینچ و مداخله نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی سبب شد تا رابطه او با دولت انگلیس برهم بخورد. انگلیسی ها با تحریک شیخ خزعل در خصوص رقابت با برادرش شیخ مزعل و از میان برداشتن او، سبب شدند تا در سال 1276-1277 ه.ش شیخ خزعل به همراه غلامانش هنگامی که برادرش قصد ورود به کشتی خود را داشت با شلیک تیر او را از پای درآورده قدرت را در دست گرفته و در سال 1276-1277 ه.ش (1315 ه.ق) حاکم محمره و اضافات آن شود. 
یکی از روش های شیخ خزعل این بود که کسی را از نزدیکان خویش با پول های گزاف به‏ تهران فرستاد و او را نگهبان دربار کرد که از هر پیشامدی استفاده کند و او با میرزاعلی اصغرخان اتابک و دیگر درباریان دوستی ‏می‏ کرد و همیشه دل‏های آنان را با پیشکشی و پول می‏ جست. نتیجه این‏ تدبیرها بود که حکومت او در محمره و فلاحیه از حکومت خوزستان جدا و یکسره با تهران سروکار داشت. گویا اتابک همیشه هوادار شیخ بود و بر پیشرفت کار او می‏ کوشید، نیز شیخ دختر نظام ‏السلطنه را گرفته بود که این زمان یکی از نزدیکان شاه بود. همچنان دختر برادر شاهزاده عبدالحمید عین‏ الدوله را به زنی داشت که از درباریان بسیار بزرگ بود. در سایه همراهی اینان کار شیخ روزبه روز بالامی‏گرفت تا آنجا که به جای معزالسلطنه، لقب سردار اقدس، به او دادند و از درجه امیر تومانی به رتبه امیر نویانی بالایش بردند. علاوه بر آن به او القاب ‏نصرت‏ الملک و سردار ارفع نیز داده بودند. 
پس از به حکومت رسیدن شیخ خزعل، حکومت مرکزی، "عبدالله خان قراگوزلو" (پسر مصطفی خان اعتماد السلطنه) ملقب به سردار اکرم را به حکومت خوزستان منصوب کرد. در این بین، سر جریانات حکومتداری از قبیل انتخاب اجاره داران، مالیات نواحی فلاحیه و... بین سردار اکرم و شیخ خزعل اختلاف بوجود آمد و هرکدام از آن ها برای رویارویی و مبارزه با یکدیگر به یکی از قبایل آن منطقه تکیه کردند اما سرانجام با همراهی نکردن قبیله با سردار اکرم و عدم حمایت دولت مرکزی از او سبب شد تا از شیخ خزعل شکست بخورد و از سمتش عزل گردد. 
خاندان شیخ خزعل، گمرکات محمره (خرمشهر) را از سال 1318 ه.ق برای مدت شصت سال اجاره کرده بودند و سود حاصل از آن را به ازای توافق با دولت، مقداری را به دولت می دادند و مقداری را برای خود برمی داشتند اما پس از چندی دولت مرکزی اقدامی به جهت افزایش بهره بردن بیشتر از سود گمرکات و همچنین دریافت مستقیم مالیات انجام داد. شیخ خزعل از این حرکت دولت مرکزی به شدت ناراحت شد و به دنبال این اقدام به دولت انگلیس متوسل شد اما آن ها به بهانه امکان وقوع آشوب در منطقه از کمک کردن به او خودداری کردند و در نهایت شیخ خزعل متقاعد شد تا با دولت مرکزی به توافق برسد. 
ورود بختیاری ها به دایره حكومت مركزی به ویژه وزارت كشور و سپس تعیین استانداران و فرماندهان جنوب كشور موجب تشویش و نگرانی رقیب یعنی ایل قشقایی شد. سردار اسعد بختیاری در مقام وزیر كشور، دست به اقداماتی زد كه این نگرانی را تشدید می كرد و آن مداخله در امور داخلی ایل قشقایی بود. از این رو قشقایی ها با شیخ خزعل و غلامرضاخان سردار اشرف لر در لرستان دست اتحاد و دوستی دادند. با این حال گاه منافع شیخ خزعل در اتحاد با بختیاری ها در مقابله با حكومت مركزی تأمین می شد. انعقاد قرار داد با بختیاری ها و قشقایی ها در تاریخ 1287(1908) قراردادی بین شیخ خزعل و خوانین بختیاری امضاء شد. با این هدف نیز دو سال بعد بین شیخ خزعل و صولت الدوله قشقاقی منعقد گردید. این در حالی بود كه خوانین بختیاری به انگلستان نیز وفادار بودند و با سایر متحدین بریتانیا به ویژه شیخ خزعل همكاری می كردند. توافق نامه ای كه در دسامبر 1915 بین وزیر مختار انگلستان و خوانین بختیاری امضاء شده بود، مقرر می داشت، خوانین بختیاری نظم را در منطقه خود حفظ كرده، علیه انگلستان دست به اسلحه نبرند و از ورود دشمنان انگلستان به منطقه جلوگیری كنند و رابطه دوستان خود را با شیخ خزعل حفظ كنند و در عوض دولت بریتانیا پس از جنگ، سرزمین آنها را به رسمیّت شناسد و از كمك آنها دریغ نمی ورزد. کمک شیخ خزعل به سران قبایل لر قبایل لر در واقع بدون آن که شورشی کرده باشند یا به جنگی پرداخته باشند، ناحیه لرستان را به صورت یک دژ تسخیر ناپذیر درآورده بودند. تمام مردان لر، مسلح بودند و بدون آن که سوء نیتی داشته باشند و به منظور سدِّ جوع یا حتی به عنوان یک شغل شریف دست به سرقت روستاها و شهرهای اطراف می زدند و اگر کسی نیز از جان خود می گذشت و وارد خطه آنها می شد، می بایست از اموال خود بگذرد. در عین حال، رجال شورشی دیگر مانند شیخ خزعل یا سردار رشید نیز به آنها اسلحه فرستاد و آنها را تحریک به اغتشاش می کردند. 
شیخ خزعل در جریان تصرف بصره توسط قوای انگلیس و فتوای علمای شیعه در خصوص جهاد و دفاع از ثغور اسلامی درخواست "سید جابر" (رهبر قیام عشایر کعب شادگان) در خصوص تبعیت از علما را نپذیرفت و سربازان خود را جهت مقابله با علما و مجاهدین کعب به آنجا روانه کرد که در این حین دولت انگلستان هم برای حمایت از شیخ خزعل یک کشتی جنگی حامل نیروهای نظامی را به اهواز و خرمشهر فرستاد. جنگ سختی بین نیروهای مجاهدین و نیروهای شیخ خزعل درگرفت که در نهایت نیروهای شیخ خزعل شکست خورده و مجبور به عقب نشینی شدند. به این ترتیب در تاریخ 7 اسفند 1293 ه.ش فلاحیه توسط مجاهدین آزاد  و نیروهای مجاهدین پیروز شدند. دومین رویارویی قوای شیخ خزعل با قیام کنندگان کعب شادگان یورش نیروهای بریتانیا به خفاجیه (سوسنگرد) به منظور تنبیه عشایر بنی طرف، که منجر به کشته شدن تعداد زیادی مرد و زن و کودک و نابودی و تخریب روستاهای آن منطقه گردید، تلفات و خسارات سنگینی بر عشایر کعب وارد کرد؛ اما آنها از قیام خود دست برنداشتند. در اول ماه ژوئن 1915 مطابق با 11 خرداد 1294، طوایف کعب فلاحیه و جراحیه، قوایی به استعداد ده هزار نفر فراهم ساختند. شیخ خزعل برای مقابله و تنبیه آنان به فرزند خود، شیخ چاسب خان نصرت الملک، دستور داد کلیه نیروهای موجود را بسیج کرده و با تمام تجهیزات و قوا از سه جبهه بر آنان حمله نماید. جبهه اول (مارد) در این جبهه قوای خزعل از طریق هور و آبراه شاخه به سوی شادگان حرکت کرده و با تمام توان به این شهر حمله کردند. سیدعباس مجاهد، تعدادی از علما و سادات و بعضی از حمایل طوایف آلبوغبیش و مجدم در این زمان از شهر دفاع می کردند. جنگ سختی مابین دو طرف درگرفت. حمله کنندگان، با توپخانه مواضع مجاهدین را شدیداً بمباران کردند. طرفداران خزعل، که در بین مجاهدین و در شهر پراکنده بودند و قبلاً توسط خزعل تطمیع شده بودند، ضمن ایجاد شایعه و تضعیف روحیه مجاهدین، فتنه انگیزی می کردند. سیدعباس مجاهد با مشاهده این فتنه برای جلوگیری از کشتار بیشتر مردم بی گناه، به مجاهدین دستور عقب نشینی داد. قوای خزعل پس از ورود به شهر، تمام اموال و مایملک مجاهدین را به تاراج برده و به خانه های آنان آسیب وارد کردند. این عقب نشینی بر دو جبهه دیگر اثر بسیار بدی گذاشت. زیرا قوای خزعل می توانستند از طریق این جبهه، مجاهدین جبهه های دیگر را به محاصره درآورند. جبهه دوم (خوردورق) در این جبهه قوای خزعل پس از تجهیز و آماده سازی، از طریق خوردورق به سوی شادگان حرکت کردند. مجاهدین این جبهه شجاعانه در مقابل دشمن مقاومت کردند ولی به علت وجود توپخانه و تجهیزات دشمن و انتشار خبر شکست جبهه شادگان و غارت اموال مردم و احتمال حمله دشمن از پشت سر آنان، مجبور به عقب نشینی شدند. جبهه سوم (خزعلیه) این جبهه به رهبری شیخ چاسب، شامل تعداد زیادی نیروی پیاده و سواره که با پشتیبانی توپخانه همراه بود از کاروان به سوی خزعلیه حرکت کردند. مجاهدین مستقر در غریبه به رهبری سیدالمجاهدین سیدجابر، با قوای چاسب در خزعلیه به مقابله برخاستند و یکی از بهترین صحنه های نبرد و ایثار و شجاعت را به وجود آوردند. توپخانه شدید نیروهای خزعل، که مانند باران فرود می آمد، باعث شد از پیشروی مجاهدین جلوگیری شود. جنگ در بردیه که قبل از خزعلیه است، تن به تن شد. قوای خزعل به علت نیروی زیاد و تجهیزات فراوان توانستند بردیه را به تصرف خود درآورند. تمامی مجاهدین و به خصوص سیدجابر تا آخرین لحظه و تا آخرین فشنگ در برابر لشکر خزعل مقاومت کردند ولی تمام شدن مهمات از طرفی، و شایع شدن خبر شکست مجاهدین در جبهه شادگان و عقب نشینی آنان و غارت اموال توسط قوای دشمن از طرف دیگر و احتمال محاصره آنان از ناحیه مزبور باعث شد نیروهای مجاهدین از صحنه نبرد در خزعلیه عقب نشینی کنند. با توجه به شرایط سه جبهه و عقب نشینی مجاهدین از مواضع خود، نیروهای خزعل و طرفداران آنان بر تمام منطقه مسلط شدند. آنان با تصرف شادگان به حاکمیت کوتاه مدت مجاهدین در منطقه پایان دادند. پس از آن به دستور شیخ خزعل سران مجاهدین را به مناطق مختلف تبعید کردند. 
شیخ خزعل به دلیل نفوذش در منطقه و همچنین به علت ارتباط با دولت انگلیس و حکومت مرکزی ایران، خواسته یا ناخواسته وارد فضای سیاسی زمان شد و از طرفی وی برای بدست آوردن مناصب حکمرانی نیز می بایست و تحکیم پایه های قدرتش نیز می بایست با افراد و گروه های سیاسی بانفوذ ارتباط برقرار می کرد. خوزستان در زمان مظفرالدین شاه به جهت خودکامگی های شیخ خزعل و خان های بختیاری وضعیت خوبی نداشت. در همان زمان شیخ خزعل از موقعیت استفاده کرد و برای افزایش حیطه قدرتش با دولت مرکزی وارد مذاکره شد و سرانجام توانست حکمرانی اهواز را بدست آورد. در این سمت جدید او تمامی جزایر آبادان، بهمنشیر، رود کارون، هندیجان، ده ملا و فلاحیه را املاک شخصی خود کرد. انقلاب مشروطه (در سال 1324 ه.ق) و هرج و مرج  و نبود نیروی کارآمد نظامی سبب شد تا میدان برای فعالیت بیشتر شیخ خزعل باز شود. وی با فراخواندن عشایر، آن ها را تحت فرمان خود درآورد و آنان را مجبور به پرداخت تمام مالیات هایشان به او کرد. وی گرچه به دولت مرکزی وفادار بود اما حرکت های خودسرانه ای چون ملاقات ها و فعالیت های سیاسی خاصی داشت. از سوی دیگر وی، برای تحکیم قدرت خود با خاندان قاجار وصلت کرد.سود حاصل از فروش خرمای شیخ خزعل آن چنان زیاد بود که در هندوستان او را "ملک التمر" می نامیدند اما با این حال در محمره و آبادان و ناصری فروش خوراکی جات را آزاد نگداشته بود و به ضمانت کونتران می داد و ازین راه سود بسیاری کسب می کرد. اوضاع بدین صورت سپری می شد، تا این كه احمدشاه قاجار رسید. احمدشاه قاجار نیز به علت نداشتن لیاقت و سن كافی، برخوردی با خزعل نداشت تا این كه رضاخان به قدرت رسید. 
انگلیس تا کودتای رضاخان، بطور نسبی و تحت قرارداد ها و ضمانت هایی از شیخ خزعل در برابر تهاجم روس و فشارهای دولت قاجار حمایت کرد زیرا منطقه تحت حکمرانی شیخ خزعل اهمیت سوق الجیشی زیادی داشت و بعنوان راه مهم ارتباطی با شبه جزیره هند و وجود منابع نفتی، نقش حیاتی در تقویت و تداوم منافع انگلیس داشت. شیخ خزعل همچنین از حمایت نسبی شیوخ و متنفذان منطقه جنوب به دلیل ترسشان از کاهش اختیارات خود در برابر حکومت مرکزی بهره می گرفت. پس از کشف نفت در مسجد سلیمان و خوزستان شرکت نفت ایران و انگلیس شرکت نفت ایران و انگلیس توسط شرکت سندیکای امتیازات تاسیس شد. این شرکت با شیخ خزعل و سران بختیاری قراردادهایی منعقد کرد و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری نمود و پس از احداث پالایشگاه، از آنجا که شرکت عامل سیاست بریتانیا بود تصمیم گرفت با دادن رشوه به متنفذین خوزستان از جمله شیخ خزعل، حفاظت ناحیه آبادان را به آنها بسپارد تا از تجاوز احتمالی در امان باشد. در همین راستا دولت انگلیس برای حفظ رابطه خود با او نامه نگاری های متعدد داشت و حتی طی قراردادی دولت بریتانیا متعهد گردید، در صورت تجاوز دولت مرکزی به قلمرو حکومتی شیخ خزعل از وی پشتیبانی کند، در عوض او متعهد شود که بدون هماهنگی با انگلستان دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزد. از جمله حمایت ها و تشویق های انگلیس از او را میتوان به دادن درجه K.C.I.E که ظاهرا یک درجه سیاسی است، اشاره کرد. وی برای باقی ماندن در مسند حکمرانی و حفظ موقعیتش ارتباط خود را با انگلیسی ها ادامه می داد و به درخواست های آن ها پاسخ مثبت می داد که در همین زمینه خود او اظهار داشته که: «من برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مأیوس از دولتم چاره ندارم جز این که مناسبات خود را با انگلیسی ها محکم نماییم.» انگلستان هم به دلیل حفظ منافع خود، از شیخ خزعل به طور کامل حمایت می کند چرا که در نامه "سرپرسی کاکس" (نماینده سیاسی بریتانیا در خلیج فارس) که در آبان 1293 ه.ش (21 نوامبر 1914 م.) در حمایت آشکار از شیخ خزعل و تشویق او در جهت ضدیت با منافع ملی ایران نوشته شده این گونه آمده که: «اکنون اختیار دارم به جنابعالی تضمین بدهم که حکومت پادشاهی بریتانیا آمادگی دارد تا در صورت بروز هرگونه تغییر در حکومت ایران و نیز در صورتیکه حکومت ایران قصد دست اندازی و تجاوز به صلاحیت و حقوق مشروع و یا اموال و دارایی شما در ایران داشته باشد هرنوع حمایتی را که برای یافتن راه حل مورد رضایت شما و ما ضروری باشد عرضه نماید.این تضمین نامه تا زمانی که شما در برابر حکومت ایران به صلاحدید و مشورت حکومت پادشاهی بریتانیا گوش فرادهید ، ما در حفظ موقعیت اقتدار محلی جنابعالی به بهترین وجه اقدام خواهیم کرد.» 
با آغاز جنگ جهانی اول  (در سال1918-1917 م.) نیروهای انگلیس به بهانه پشتیبانی و حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی، خوزستان را به تصرف درآوردند و در این بین شیخ خزعل که دست نشانده انگیس بود با آن ها همکاری می کرد و اطلاعاتی درخصوص عملیات عثمانی ها به دولت انگلیس می داد. 
زمانی که پایه های حکومت قاجاریه در حال تزلزل بود، "محمدحسن میرزا" (آخرین ولیعهد قاجار) به شیخ خزعل متوسل شد. "علی قلی خان بختیاری" (معروف به سردار اسعد) همراه گروهی از سران الوار منطقه اندیمشک، کمیته ای به نام قیام سعادت خوزستان را تشکیل دادند، سپس شیخ به کمک سران قبایل بختیاری و بویراحمد و قشقایی و به کمک تمام عشایر جنوب عرب قیام سعادت را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک آن ها و بعضی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزه علنی با حکومت مرکزی پرداخت. در واقع هدف این شورش بازگرداندن احمدشاه، خلع رضاخان و از همه مهم تر جدایی خوزستان در جنوب ایران بود. اما در آن زمان سیاست انگلیسی ها در ایران تغییر یافته بود از این رو دست از حمایت شیخ خزعل برداشتند و او را به کنار آمدن با رضاخان توصیه کردند. 
بعد از سقوط دولت قاجار و قدرت یافتن "رضاخان"، مبارزه بین رضاخان و شیخ خزعل شروع شد. این قضیه زمانی شروع شد که "آرتور میلسپو" (مستشار آمریکایی) مالیات های عقب افتاده خوزستان را مطالبه کرد و در پاسخ او شیخ خزعل اظهار کرد به دولت ایران بدهکار نیست. و اصلا رضاخان و میلسپو را به رسمیت نمی شناسد و در ضمن تلگرافی به رضاخان او را فردی غاصب برشمرد. شیخ خزعل که موقعیت خود را بحرانی می دید با انجام اقداماتی از جمله برقراری ارتباط با مخالفان رضاخان و نماینده اقلیت مجلس مانند مدرس و...، اعلام طرفداری از آزادی و قانون اساسی (که موجب تعجب همگان شد) و ایجاد اغتشاش و قیام با هماهنگی قبایل جنوب، سعی در ثبات و تحکیم موقعیت حکمرانی خود داشت. رضاخان برای تنبیه شورشیان به سوی خوزستان حرکت کرد و انگلستان برای حفظ منابع خود در ایران در مورد رضاخان با شیخ تذکراتی انجام داد و مسئولیت مستقیم هرگونه آسیب به لوله های نفت ایران – انگلیس را متوجه رضاخان دانست. رضاخان هم اظهار داشت قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد. رضاخان در 13 آذر 1303 ه.ش به محمره (خرمشهر) رفت و در کاخ فیلیه خزعل سکونت کرد که در همان جا توافقی بین آن دو مبنی بر اجازه ماندن شیخ خزعل در خوزستان به او داده شد مشروط بر اینکه دستورهای خود را از حاکم ایالت بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ایالت بماند و در مقابل دستور داد تا مالکیت شیخ خزعل بر املاکش محترم شمرده شود. 
چندی پس از توافق شیخ خزعل با رضاخان، شیخ خزعل قصد تقسیم دارایی و مهاجرت از ایران را کرد که این خبر باعث نگرانی رضاخان شد و به همین دلیل او را به سبب پاسخ به پرسش های متعدد درباره املاک و موقعیت وی به تهران فراخواند اما او می ‌ترسید که پس از رفتن دیگر مالک اموال و املاک خود نباشد، لذا از رفتن خودداری کرد و همین امر باعث توقیف و دستگیری او شد. نحوه دستگیری شیخ خزعل غافلگیرانه و از پیش برنامه‌ ریزی شده بود که با همکاری "ارتشبد زاهدی" اتفاق افتاد و در نهایت او را به تهران فرستادند. بعد از دستگیری شیخ خزعل تمام اموالش به غارت رفت. همچنین رضاخان بعد از دستگیری شیخ خزعل با او به احترام و مدارا رفتار کرد سپس او را به عنوان نماینده مجلس مؤسسان از محمره و آبادان انتخاب کردند. 
شیخ خزعل پس از ورود به تهران ابتدا به خانه آصف الدوله رفت سپس در باغ همسرش، فخرالسلطنه (واقع در امامزاده قاسم شمیران) ساکن شد و به مدت 11 سال تحت محافظت بود. در قتل شيخ خزعل "عباس بختياری" (معروف به مامور شش انگشتی) نقش اصلی را بر عهده داشت. او که در بسياری از قتل های پيدا و پنهان دوره رضاشاه نقش درجه اولی داشت، از ماموران و افسران برجسته اداره سياسی شهربانی بود. شب چهاردهم خرداد بنا به دستور "مختاری" و به فرمان رضا خان، چند نفر از مامورین شهربانی به نام های "مقدادی"، "عباس یاوری"، "عقیلی پور"، "جمشیدی" و "عباس بختیاری"، شیخ خزعل را در اتاقش به قتل رساندند. با مرگ شیخ خزعل دوران حکومت ملوک الطوایفی به پایان رسید. وی را در امامزاده عبدالله شهر ری به صورت امانت به خاک سپردند و سپس در حدود 17 سال بعد در سال 1334-1335 ه.ش به نجف اشرف انتقال دادند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۵:۱۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۵:۱۷

شیخ خزعل

خلاصه زندگی نامه

 شیخ خزعل، ملقب به معزالسلطنه و سردار اقدس، مشهور به شیخ الشیوخ، بزرگ‌ترین مالک خوزستان در دوران قاجار که به پشتوانه حمایت انگلیس سعی در ایجاد حکومتی شبه‌مستقل در جنوب ایران داشت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع