شیخ جعفر شوشتری فرزند شیخ حسین، فرزند حسن، فرزند ملا علی، فرزند علی، فرزند حسین شوشتری مشهور به "نجّار" است. وی در سال 1230 ق (1194 ش) در شهر شوشتر متولد شد. این تاریخ، از نوشته میرزا محمد همدانی بر می آید كه قدیمی ترین شرح حال او را به نام (غنیمه السفر) نوشته است. شیخ جعفر از بزرگترین علمای اسلام و واعظی توانا بود و چون در میان مجتهدان و مراجع تقلید، وعظ و خطابه چندان معمول نبوده و آن جناب دست به چنین كاری می زده و منبر می رفته معروف به واعظ شده و جنبه وعظ و ارشادش مقام اجتهادش را تحت ااشعاع قرار داده است، تا آنجا كه بعضی وی را به فقاهت و اجتهاد نشناسند و او را واعظی مبرّز و سخنرانی بی همتا بدانند؛ ولی حقیقت این است كه وی مقدم بر بسیاری از مجتهدان عصر خویش بوده و رساله علمیه اش به نام «منهج الرشاد» در حیات وی و پس از وفات بارها چاپ و منتشر شده است و تا قبل از رواج "عروة الوثقی"، تألیف آیت الله سید محمد كاظم طباطبایی، آن رساله محور فتاوای مراجع تقلید بوده است و بر آن حاشیه زده اند. ایشان پس از یک رویای صادقه واعظ و منبری مشهور شد که حتی مقام علمی وی نیز تحت الشعاع این وعظ و منبرهایش قرار گرفت و آثاری چون خصائص الحسینیه که دربیان مقامات و ثواب زیارات امام حسینعلیه السلام است، گویای همین مطلب می باشد. عمر آن مرحوم هفتاد و سه سال بیان شده است و در تاریخ 28 صفر سال 1303 ق (1265 ش) وفات نمود و در حرم حضرت امیرالمومنین به خاک سپرده شد. 
حاج شیخ جعفر سه فرزند پسر به نامهای شیخ محمدعلی، شیخ اسماعیل و شیخ ابراهیم داشت. شیخ محمد علی، عالمی دانشمند و جانشین پدر بوده است. وی یادداشتهای متفرقه عرفانی از خود به یادگار گذاشته است. وفاتش در 1322ق (1283 ش) و مدفنش در مقام صاحب الزمان شوشتر است. شیخ محمد جواد فرزند شیخ محمدعلی نیز دانشمندی پرهیزگار بوده و شرحی به فارسی بر خطبه همام به نام تنبیه العباد نوشته است و كتاب دیگری بنام شرافة الاعمال دارد. شیخ مرتضی فرزند دیگر شیخ محمدعلی مبارز و آشنا به علوم جدید بوده و كتابی بنام محرق الجنان دارد. وی در سال 1334ق (1295 ش) در جوانی و به تحریك انگلیسیها شهید شد. شیخ محمد كاظم فرزند دیگر شیخ محمدعلی، مجتهد معروف عصر خود در شوشتر و از دانشمندان بزرگ شیعه در معقول و منقول بوده است. وی در شوشتر مرجع خاص و عام و عوام و به رتق و فتق امور مشغول بوده است. علمای معاصر شوشتر غالباً شاگرد آن مرحوم می باشند. علّامه شیخ محمدتقی معروف به حاج شیخ شوشتری فرزند شیخ محمدكاظم است و صاحب تألیفاتی چون قاموس الرجال، النجعة فی شرح اللمعه، بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، آیات البینات فی حقیه بعض المنامات می باشد. 
شیخ جعفر شوشتری، پس از دوران كودكی و خواندن مقدمات و ادبیات به نجف اشرف مهاجرت كرده و در اوائل با «علامه شیخ محمد حسن آل یاسین» شاگرد «سید عبدالله شُبّر» بوده و شرح مختصر عضدی را نزد «شیخ اسماعیل كاظمی» خوانده و در سنه 1246ق (1210 ش) با شیوع وَبا به شوشتر رفته و سپس به كربلا بازگشت و از صاحب «فصول و شریف العلماء» مازندرانی استفاده كرد. پس ازآن به نجف اشرف رفته و از محضر صاحب جواهر استفاده نموده و در سال 1255ق (1218 ش) به شوشتر مراجعت نموده و در زمان ریاست و مرجعیت شیخ مرتضی انصاری به نجف اشرف بازگشته و چند سالی از محضر درس وی استفاده كرد. اساتید اساتید شیخ جعفر در دوران تحصیل بزرگانی از اهل علم و مفاخر جهان روحانیت بوده اند و بنا بر آنچه كه در كتب رجال و تاریخ به آنها اشاره شده به نامهای زیر ثبت شده اند: شیخ اسماعیل فرزند شیخ اسدالله كاظمی (فرزند صاحب مقابیس) شیخ علی فرزند شیخ جعفر كاشف الغطاء (مشهور به شیخ جعفر كبیر) مرحوم صاحب ضوابط شیخ محمد حسین صاحب فصول جناب شریف العلما شیخ راضی نجفی شیخ محمد حسن نجفی (صاحب جواهر) شیخ حسن فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء مؤلف انوارالفقاهه شیخ مرتضی انصاری 
از خود شیخ شوشتری نقل شده است: «زمانى كه از تحصیلات علمى خویش در حوزه نجف فارغ شدم و به وطن خود «شوشتر»، بازگشتم با تمام وجود دریافتم كه باید در هرچه بیشتر و بهتر آشنا ساختن مردم با معارف قرآن و اسلام بكوشم، به همین جهت در گام نخست تصمیم گرفتم كه روزهاى جمعه را منبر بروم و پس از آن با فرا رسیدن ماه رمضان، به خاطر انجام این مسئوليّت به منبر خویش ادامه دادم، امّا شیوه كار اینگونه بود كه تفسیر صافى را به دست مى گرفتم و از روى آن مردم را وعظ و ارشاد مى نمودم و در آخرین بخش منبر هم، به بیان مشهور و معروف كه هر غذایى نیاز به نمك دارد و نمك مجلس وعظ و ارشاد نیز، روضه و یادآورى و بازگویى مصائب جانسوز عاشورا و حسین علیه السلام است، به ناچار از كتاب «روضه الشهداء» مقدارى مرثیه مى خواندم. ماه محرّم را نیز كه در پیش بود، به همین صورت گذراندم؛ امّا به هیچ عنوان توانایى جدایى از كتاب و منبر رفتن بدون كتاب را نداشتم و مردم نیز بدین صورت بهره كافى نمى بردند، امّا به هر حال حدود یك سال بدین صورت گذشت. سال بعد با فرا رسیدن محرّم با خود زمزمه كردم: تا چه زمانى باید كتاب در دست گیرم و از روى كتاب مجلس و منبر را اداره كنم و تا كى نتوانم از حفظ منبر بروم؛ باید چاره اى بیاندیشم و خویشتن را از این وضعيّت ناگوار نجات بخشم. امّا، هر چه در این مورد اندیشیدم راه به جایى نبردم و بر اثر فكر زیاد، خستگى سراسر وجودم را فراگرفت و از شدّت نگرانى به خواب رفتم. در عالم رؤیا دیدم كه در سرزمین كربلا هستم، آن هم درست به هنگامى كه كاروان حسین علیه السلام در آنجا فرود آمده است. به همه جا نگریستم، چشمم به خیمه اى برافراشته افتاد، دریافتم كه سپاه دشمن در صفهاى فشرده بر گرد خیمه حسین علیه السلام گرد آمده اند، گام به پیش نهادم. دیدم خود حسین علیه السلام در درون آن خیمه نشسته است، وارد شدم. سلام گرمى نثار آن سیماى نورافشان نمودم كه حضرت مرا در نزدیكى خویش جاى داد و به حبیب بن مظاهر فرمود: «حبیب ! شیخ جعفر، میهمان ماست باید از میهمان پذیرایى كرد. درست است كه آب در خیمه نیست، امّا آرد و روغن موجود است، بپاخیز و براى میهمان غذایى آماده ساز.» حبیب بن مظاهر به دستور حسین علیه السلام برخاست و پس از لحظاتى چند به خیمه وارد شد و غذایى پیش روى من نهاد. فراموش نمى كنم كه قاشقى هم در ظرف غذا بود. چند قاشقى از آن غذاى بهشتى صفت، خورده بودم كه از خواب بیدار شدم و دریافتم كه از بركت زیارت آن حضرت و عنایت او، نكات و لطائف و كنایات و ظرافتهایى از آثار خاندان وحى و رسالت بر من الهام شده است كه تا آن ساعت، بر كسى الهام نگشته و فهم كسى بر آنها از من پیشى نگرفته بود.» «شیخ محمد تقی شوشتری» معتقد است كه دلیل بر گفتار مرحوم شیخ جعفر همان كتاب «خصائص الحسینیه» و «شصت مجلس» و «سی مجلس» و «چهارده مجلس» كه همه  از ترشّحات علمی و قلمی ایشان هستند، می باشد. 
شیخ جعفر شوشتری بعد از بازگشت به شوشتر، مرجع تقلید مردم خوزستان شده و ریاست تامّه پیدا كرده و برای عمل مقلّدین خود، كتاب منهج الرشاد را به به رشته تحریر در آورد. سرانجام بواسطه دشمنی هایی كه از حشمت الدوله (حاكم خوزستان و عموی ناصرالدین شاه) پیدا كرده بود ابتدا امر به بستن درب حسینیه كرد و بعد با خانواده اش از شوشتر به نجف اشرف مهاجرت نمود و به وظایف دینی خود از اقامه جماعت و تدریس و وعظ و ارشاد پرداخت. فقهای بسیاری از محضر با بركت شیخ كسب فیض نموده اند كه اسم چند نفر از آنان را ذكر می كنیم: میرزا محمد همدانی سید عبدالصمد جزایری آقا میرزا ابراهیم ملا احمد نراقی شیخ علی بن رضا كاشف الغطا  
آثاری از شیخ بر جای مانده كه هر كدام، دلیلی بر مقام علمی و عملی آن عالم ربانی است. از آن جمله: منهج الرشاد (یا مجمع الرسائل، رساله علمیه) الخصایص الحسینیه دمع العین لوائح اللواحین فیوضات مسعودیه الدر النضید فی خصایص الحسین الشهید اصول دین یا الحدائق فی اصول الدّین مجالس المواعظ یا چهارده مجلس مجالس البكاء یا پانزده مجلس مبادی الاصول فواید الشماهد و نتایج المقاصد؛ در مواعظ و اندرز كه آن را شاگردش ملّا محمد طالقانی از موعظه های ایشان جمع آوری كرد. كتاب "خصایص الحسینه" در پی رویای صادقه شیخ بوده است و از نكات، لطایف و ظرافت هایى برخوردار است كه مى توان گفت از همان نوع مطالبى است كه بر او الهام شده و در این زمینه فهم كسى بر آن مطالب از او پیشى نگرفته است. 
از ویژگیهاى شیخ جعفر، علاوه بر دانش گسترده و آگاهى عمیق، اخلاص و عملكرد شایسته و بایسته بود. رفتارش در زندگى با گفتارش هماهنگ و هم آوا بود. او به هنگام تلاوت قرآن و تفسیر آیات و تحلیل روایات و وعظ وارشاد مردم، از دل سخن مى گفت و لاجرم بر دلها مى نشست، همه را دگرگون مى ساخت و مى گریاند و شور و شعور بسیار پدید مى آورد. عشق به حسین علیه السلام ویژگى دیگر او شیفتگى وصف ناپذیرش به سالار شایستگان حضرت حسین علیه السلام بود، به همین جهت هم با آن مقام علمى، فقهى و كهولت سن تا آخرین مراحل زندگى پربركت خویش منبر مى رفت و با شورى وصف ناپذیر نام و یاد كربلا، عاشورا و شهادت جانسوز حسین علیه السلام را براى دوستداران و رهروانش ترسیم مى كرد. مردم را به ارزشهای كربلا، فرامى خواند و از ضدارزشها هشدار مى داد. خصوصیات اخلاقی شیخ، در زهد و تقوای خود، راه سلوك شرعی یعنی تبعیت محض از آیات قرآن و كلمات خاندان وحی را پیش چشم داشت. لذا با صوفیان بشدت در تعارض و تضاد بود، چرا كه آنان با راههای خود ساخته بدعت آلود، مردم را از راه حق منحرف می كنند. بیان رسا و بلیغ شیخ در مواعظ و بیانات منبری كه از تقوا و زهد والای او نشات می گرفت، آنچنان به او شهرت واعظ بخشیده كه فقاهت او را تحت الشعاع قرار داده است. در واقع، اگر بدانیم كه پیامبر هدف از بعثت را اتمام مكارم اخلاق مردم می داند، آنگاه به ارزش وعظ و خطابه آگاه می شویم. 
مرحوم شیخ جعفر شوشتری در سال 1302ق (1264 ش) قبل از ماه مبارك رمضان به عنوان تشرف به آستان قدس رضوی از محضر مقدس مرتضوی به سوی ایران حركت نمود. بدیهی است كه در هر شهر و دیار با استقبال شایان روبرو بود تا اینكه وارد تهران گردید. نخست به زیارت حضرت عبدالعظیم حسنی مشرّف و سپس به شهر تهران رفت. استقبالی با شكوه از شیخ به عمل آمد، مردم تهران به زیارت او نائل گردیدند. مرحوم «حاج ملا علی كنی» به دیدن شیخ آمد و ضمن تجدید دیدار، از آن جناب دعوت كرد در مدرسه «خان مروی» به امامت و افاده بپردازد. در کتاب غنیمه السفر شرح سفر شیخ به ایران به این صورت آمده است:  پس از ورود شیخ به شهر ری، جماعتی از علمای بزرگ تهران و امنای شاه و سایر طبقات به دیدار او شتافته، درخواست كردند كه ایشان به تهران بیاید، شیخ پذیرفت و در تهران بر مرحوم حاج ملا علی كنی وارد شد و در مسجد مروی به اقامه جماعت و وعظ و ارشاد پرداخت. شیخ جعفر ماه مبارك رمضان را در تهران توقف كرد و هزاران نفر از بركات مواعظ دلنشین و گفتار آموزنده او هدایت شدند. شیخ بزرگوار پس از انجام وظیفه تبلیغی و ارشاد، عازم مشهد مقدس گردید. شیخ، در اول ماه شوال همان سال به سوی خراسان رفت. در خراسان بیمار شد، با این حال، در مشهد، به نماز جماعت حاضر می شد و مردم را موعظه می كرد. اقامت شیخ در خراسان یك ماه نكشید و دوباره به تهران بازگشت. ورود او به تهران، اول محرم الحرام بود. دهه اول و قسمتی از دهه دوم را در تهران منبر رفت. در این ایام، صدر اعظم و بسیاری از مردم به دیدار شیخ رفتند. شاه نیز به دیدن او رفت و احوال او و سفر خراسان او را پرسید. شیخ در جواب فرمود: «دوست داشتم زیارت من، مثل زیارت اعراب بادیه نشین باشد كه جان خود را در كف دست گرفته، از راههای دور، با تحمل زحمت و مشقت به حرمهای ائمه اطهار (علیهم السلام) مشرف می شوند، در حالی كه پیاده و پابرهنه هستند، توشه راه آنها سویق (غذای ساده جو) و رفیق آنها توفیق است. اما بیماری مرا از این توفیق محروم ساخت و من مجبور شدم بر روی تخت بیماری به زیارت بروم.» شاه پیشنهاد كرد كه شیخ در تهران بماند. شیخ در جواب فرمود: «دوست دارم این مشت استخوان در جوار حضرت ابوتراب صلوات الله علیه به تیره تراب سپرده شود.» شاه كه بیماری شیخ را دریافت، پزشكان را نزد او فرستاد تا حال او قدری بهبود یابد. امرای كشور، هدایای زیادی برای شیخ فرستادند كه هیچكدام را نپذیرفت و شیخ، تهران را به قصد نجف ترك گفت. 
در سفر شیخ جعفر شوشتری به تهران، اركان دولت از شیخ دیدن نمودند و اظهار داشتند: جناب شیخ، ماه مبارك نزدیك است، گرچه مسجد و مدرسه «خان مروی» از لحاظ تقدس و پاكیزگی عنوان و اهمیتی خاص دارد، اما از جهت مكان، گنجایش انبوه جمعیت علاقمند به استفاده از محضر حضرت عالی و گفتار دلنشین شما را نداشته و ندارد؛ از این رو از شما تقاضا می كنیم كه در «مدرسه سپهسالار» كه به تازگی از دست ساختمان بیرون آمده است به اقامه جماعت و ارشاد خلق بپردازید. مرحوم شیخ جعفر بر حسب وظیفه و علاقه به هدایت خلق الله، استدعایشان را قبول كرد و به انجام وظیفه مبادرت نمود. حاج شیخ آقابزرگ تهرانی صاحب كتاب "الذریعه" می گوید: من ده ساله بودم و خوب به یاد دارم كه مرحوم عمویم، حاج حبیب الله مرا همراه خود به مسجد می برد و جمعیت بقدری زیاد بود كه مرا در مكان مرتفعی می نهاد تا از فشار انبوه جمعیت پایمال نشوم؛ صحن مدرسه، محوطه مسجد همه پر از جمعیت می شد و بجز حوض مسجد جایی خالی نمی ماند و همه جا را مردم علاقه مند به گفتار شیخ پرنموده و با هیجان از ایشان كسب فیض می كردند. شیخ جعفر اولین واعظ و امام جماعت مسجد سپهسالار تهران محسوب می شود و نوشته اند كه «ناصرالدین شاه» با لباس مبدّل پای منبر وی می رفته است. عبدالله مستوفی در باره مدت و اتفاقات زمان حضور شیخ جعفر شوشتری در تهران می نویسد: «ناصرالدین شاه مسجد نیمه تمام سپهسالار را برای نماز خواندن حاجی شیخ جعفر تعیین كرد وآجر وخاك و گچ و آشغال بنایی را از این سر و آن سرصحن و حجرات چهل ستون و مقصوره جمع و محل را برای نماز آماده كردند . حاجی شیخ در محراب مقصورة سمت جنوب به نماز می ایستاد. چهل ستون را برای زنها تخصیص دادند ، تمام مقصوره و صحن حجرات و ایوانهای تحتانی و فوقانی و راهروها و حوضخانه و مدخل و جلوخان ، حتی در خیابان هم صفوف جماعت قائم می شد. یك روز تخمین كردند بیست و چهار هزار نفر پشت سر این مجتهد به نماز ایستاده بودند كه در هر فرمان الله اكبری بیست و چهار هزار نفراز ركنی به ركن دیگر نماز از قیام و قعود و ركود و سجود منتقل می شدند. در تهران هیچ نظیر این جمعیت و جماعت دیده نشده بوده است . عدة مكبرین شاید ازصد نفر زیادتر بود كه همصدا موقع رسیدن ركوع و سجود و قیام و قعود را اعلام می كردند . حاجی شیخ جعفر بعد از نماز منبرهم می رفت ، مردم برای رسیدن به نزدیك منبر او ازدحام عجیبی داشتند. حاجی شیخ جعفر بعد از رمضان به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزی در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت.» 
اول نقل شده است كه آیت ‏الله‏ شیخ جعفر شوشتری روزی برای اقامه نماز جماعت به مسجد رفته بودند. یكی از مؤمنین مبلغی از وجوهات شرعیه به محضرشان تقدیم داشت. معظم له بلافاصله اعلام فرمود هر كس نیازمند است، از این وجوه بردارد. نیازمندان از آن وجوه شرعیّه بهره‏مند شدند. سپس سیدی با شتاب از راه رسید. پس از فهمیدن ماجرا، به محضر مرحوم شیخ شرفیاب شد و عرض حاجت نمود. آقا با كمال ادب فرمودند: آقا سیّد متأسفانه شما دیر تشریف آوردید، دیگر چیزی از آن پول‏ها باقی نمانده است. سید از شنیدن این سخن شدیدا آزرده شد و با كمال جسارت و بی‏ادبی، آب دهان خویش را به محاسن شیخ بزرگوار انداخت. با توجه به این كه این اهانت بسیار ناراحت كننده بود و اغماض از آن بسیار مشكل، حتی حاضران از مشاهده ماجرا بسیار متأثر و برآشفته شدند و می‏خواستد سیّد عاری از نزاكت را ادب كنند، ولی شیخ با كمال متانت از جا برخاست و نخست مردم را امر به خودداری و آرامش نمود، سپس دو گوشه دامنش را به دست گرفت و در بین صفوف جماعت به راه افتاد و فرمود هر كسی ریش شیخ را دوست می‏دارد، به این سید كمك كند. مردم به احترام شیخ كمكهای فراوانی كردند و از حلم و تحمّل و بزرگوای شیخ تعجب نمودند. شیخ تمام پول‏ها را به سید بخشید و عذرخواهی نمود. دوم آیت اللّه العظمى اراكى، از آیت اللّه العظمى حائرى، مؤسس حوزه علميّه قم نقل می کند: روزى پاى منبر مرحوم حاج شیخ جعفر شوشترى بودم كه در اوج سخن به ناگاه خطاب به انبوه مردم گفت: "هان اى مردم! مى خواهم شما را بیازمایم كه آیا اهل ایمان هستید یا نه؟ چرا كه خدا در قرآن مى فرماید: «اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَاِذا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانا وَعَلى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُون (انفال/2) ایمان آوردگان تنها كسانى هستند كه چون نام خدا برده شود خوف بر دلهایشان چیره مى گردد و هنگامى كه آیات خدا بر آنان تلاوت شود ایمانشان افزون مى گردد و بر پروردگار خویش  اعتماد مى كنند.» اینك، آیاتى از قرآن را براى شما تلاوت مى كنم تا با دیدن اثرگذارى قرآن یا عدم اثرپذیرى شما معلوم گردد كه به راستى اهل ایمان هستید یانه؟ «آیت اللّه حائرى» مى افزایند: با سخن مرحوم شوشترى، من سخت بر خود لرزیدم و به فكر فرو رفتم كه اگر آیاتى تلاوت كرد و در من اثر و انعكاسى نداشت، چه خاكى بر سر كنم؟ در این حال خویشتن را جمع و جور كردم و آماده نشستم، تا آیات را آنگونه كه شایسته گوش جان سپردن به قرآن است، بشنوم. آنگاه او به تلاوت قرآن پرداخت و آیاتى چند با شور وصف ناپذیرى تلاوت كرد و خداى را سپاس كه آن آیات در من اثرى عمیق نهاد. سوم آیت اللّه العظمى آقاى شیرازى نیز نقل می کند: در جریان سفر مرحوم شوشترى به ایران، هنگامى كه ایشان وارد تهران گردید انبوه مردم از جمله سفیر كشور روسیه به ملاقات ایشان رفتند. مردم تقاضاى موعظه كردند و مرحوم شوشترى بنا به اصرار مردم، سرش را بلند كرد و فرمود: «مردم، آگاه باشید كه خدا در همه جا حاضر است و به نهفته سینه ها داناست. «اِنَّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور» (هود/ 5) این فراز تكان دهنده و كوتاه، اثرى عمیق در مردم نهاد؛ به گونه اى كه اشكها روان شد و قلبها تپید و مردم دگرگون شدند. سفیر روسیه در نامه اى به امپراطورى روس در این مورد نوشت: «تا هنگامى كه این قشر روحانیون راستین مذهبى، در میان مردم باشند و مردم از آنان پیروى كنند، سیاست ما كارى از پیش  نمى برد؛ چرا كه وقتى یك جمله شوشترى در یك مجلس عظیم، اینگونه دگرگونى ایجاد مى كند، روشن است كه دستورات و فتواهاى آنان چه خواهد كرد.» چهارم از آیت اللّه شیخ عبدالنّبى عراقى آورده اند: زمانى كه مرحوم شوشترى در مدرسه سپهسالار سابق منبر مى رفت، انبوه مردم از همه قشرها از جمله علما و گویندگان در مجلس او شركت مى كردند، یكى از علماى عصر كه نژاد از شاهان قاجار داشت، جلسه درس  و بحث علمى براى دانشجویان مذهبى داشت، یكى از همان روزها از شوشترى سخن به میان آمد و یكى از حضّار اظهار داشت: شما نیز خوب است همانند دیگر بزرگان به منظور تعظیم شعائر دین در مجلس شیخ، شركت كنید. شاهزاده دانشمند كه هنوز به مقام علمى و قداست و پرواى شیخ آگاهى نیافته بود، پاسخ داد: دوست عزیز! او نیز سخنورى همچون دیگر سخنوران و منبریها است، فكر نمى كنم لزومى داشته باشد كه ما درس و بحث خود را تعطیل نموده، پاى منبر او برویم. شب هنگام شاهزاده دانشمند، در عالم رؤیا دید رستاخیز با همه هول و هراسش برپاگشته و پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله به پیروان راستین خاندان وحى و رسالت، جواز و برات بهشت اعطا مى كند و او نیز گام به پیش نهاد و سلام كرد و گفت: اى پیامبر خدا به من هم عنایتى بفرمایید، چرا كه افتخار خدمت به قرآن و دین و مذهب را دارم. پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله او را مورد محبّت قرار مى دهد، امّا مى فرماید: براى تو هنگامى برات صادر مى شود كه جناب شیخ جعفر شوشترى از تو راضى شود، در غیر این صورت دریافت نخواهى كرد. شاهزاده دانشمند، ناگهان از خواب بیدار مى گردد و درمى یابد كه شیخ مردى وارسته و زیبنده و داراى پارسایى و كمال و جمال معنوى است و از سست نهادى و فقدان سرمایه علمى و عملى به دور است. مردى است كه شایسته مقام رفیع ارشاد خلق است، عالمى عامل و وارسته است و زهدفروشى و ریاكارى و بازیگرى و عوام فریبى و جلب رضایت مخلوق به قیمت ناخشنودى خالق، نخواهد نمود. دین را به دنیا نفروخته و نخواهد فروخت. بر این اساس بود كه دیدگاه او در مورد شخصيّت شیخ دگرگون شد و روز بعد پس از گردآمدن شاگردان گفت: اینك، همه با هم به محضر شیخ و پاى منبر او مى رویم. شاگردان شگفت زده به همراه استاد خویش به محفل شیخ آمدند و پاى سخنان روح بخش او كه از آیات و روایات برمى خاست، نشستند. پس از پایان بحث و پراكنده شدن مردم، شاهزاده دانشمند نزد شیخ رفت و با او روبوسى كرد و پس از آن به شیخ ارادت بیشترى پیدا كرد، چرا كه به هنگام روبوسى، شیخ سر به گوش شاهزاده نهاد و فرمود: بیان پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله را درست دریافتى اگر من از شما راضى و خشنود نگردم، برات بهشت به شما نخواهد رسید.  
جناب شیخ پس از زیارت آستان قدس رضوی به تهران بازگشت و دعوت درباری ها را به جهت اشتیاقی كه به زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام داشت، پاسخ منفی داد و عازم نجف اشرف گردید. زمانی که شیخ به كرند كرمانشاه رسید، بیمار شد، مریضی او چند روز از ماه صفر ادامه یافت. پس از چند روز در 28 صفر 1303‍ق (7 آذر 1264ش) وفات نمود و جنازه اش به نجف اشرف حمل و در مقبره دالان شمالی صحن شریف مدفون گردید. عبدالله مستوفی می نویسد: حاجی شیخ جعفر بعد از رمضان [از تهران] به مشهد رفت و ماه محرم مراجعت كرد بازهم ده پانزده روزی در مسجد سپهسالار نماز خواند و منبر رفت و بعد به سمت عتبات عزیمت نموده در كرند دارفانی را بدرود گفت. در شب فوت او برحسب تصادف ثناثر نجوم (ستاره باران) عجیبی در آسمان اتفاق افتاد كه نظیر آنهم تاكنون دیده نشده است. درچند ساعت اوایل شب هر دقیقه هفت ستاره از جای خود لغزیده در آسمان خطوطی رسم می كردند ، همه مردم معتقدبودند كه باید اتفاق فوق العاده ای افتاده باشد. فردا كه خبر فوت حاجی شیخ جعفر به تهران رسید همه گفتند این ثناثر نجومی به واسطة این واقعه بوده است. البته این واقعه تصادف ولی تصادف عجیبی بود.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۴۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۱:۴۴

شیخ جعفر شوشتری

خلاصه زندگی نامه

 شیخ جعفر شوشتری، از یگانه مجتهدان نام آور شیعه بود که منبرهای وعظ و روضه وی مورد توجه خاص و عام قرار گرفت و نفس و بیان گرم ایشان افراد زیادی را از خواب غفلت بیدار کرد. ایشان پس از یک رویای صادقه از امام حسین علیه السلام از بهترین وعاظ جهان تشیع گردید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع