شیخ جادالحق علی جادالحق، در سال  1335 ه.ق، برابر با 1917 م، در "بَطْره" ناحیه ای در "طَلْخا" در استان "دَقَهْلیه" مصر در خانواده ای خوشنام به دنیا آمد. بعد از فراگیری تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در زمینه علوم دینی و مذهب حنفی، به دانشکده شریعت و حقوق، "دانشگاه الازهر" راه یافت و در سال 1943 م، مدرک کارشناسی "الشهاده العالمیه" را اخذ کرد. وی از سال 1946 میلادی، به مناصب گوناگون اجتماعی و علمی از جمله، ریاست دادگاه های مدنی مصر، بازرس قضایی، "امینِ فتوا" در "دارالافتاء" و رئیس و شیخ دانشگاه الازهر نیز، دست یافت. در دوره ریاست جادالحق در دانشگاه الازهر، حرکت اصلاحی در این دانشگاه توسعه یافت، به طوری که این دوره را نقطه عطفی در تاریخ الازهر دانسته اند. مهم ‌ترین اثر فقهی وی کتاب "بحوث و فتاوی الاسلامیه من قضایا معاصره"، در سه جلد منتشر شد. سرانجام این شیخ اعظم الازهر در 25 شوال سال 1416 ه.ق، درگذشت و در زادگاهش به خاک سپرده شد. 
شیخ جادالحق علی جادالحق، خواندن، نوشتن و حفظ قرآن را در زادگاه خود نزد "شیخ بَهْنَساوی" آموخت، سپس برای آموختن مذهب حنفی، در سال 1309 ه. ش/ 1930 م، در شهر "طَنْطا" به "المعهدالاحمدی" از مؤسسات وابسته به "الازهر" وارد شد و در سال 1939 م، از مقطع دبیرستان فارغ التحصیل گردید، سپس به دانشکده شریعت و حقوق، "الشریعه و القانون دانشگاه الازهر" راه یافت و در سال 1943 م، مدرک کارشناسی "الشهاده العالمیه" را اخذ کرد. وی هم چنین برای اخذ گواهی تخصص در قضا، دو سال دیگر به تحصیل پرداخت و سرانجام در سال 1945 م، اجازه قضاوت شرعی گرفت. 
جادالحق، پس از گذراندن مدارج علمی، به مناصب گوناگون اجتماعی رسید. وی در سال 1946 م، در محاکم شرعی به کار پرداخت و در سال 1954 م، عنوان قاضی یافت. دو سال بعد در دادگاه های مدنی مشغول به کار شد و در سال 1971 م، ارتقا یافت و به ریاست دادگاه رسید. جادالحق پس از مدتی درسال 1976 م، به عنوان بازرس قضایی در وزارت دادگستری تعیین و در همان سال مستشار دادگاه پژوهش (استیناف) شد. وی در زمان اشتغال در دستگاه قضایی، به پژوهش در مسائل قضایی و مشکلات دادرسی نیز پرداخت، انگیزه او شناخت موضوعات و استنباط احکام آن‌ها بر پایه ضوابط فقه اسلامی بود. برخی از این پژوهشها به صورت مقاله یا کتاب چاپ شد. تصدی منصب افتا جادالحق در زمینه فتوا هم به مناصبی دست یافت، وی در سال 1952 م، عنوان "امینِ فتوا" را در "دارالافتاء" به دست آورد و در سال 1978 م، عالی ‌ترین مقام را در نظام فتوایی "مصر" احراز و به ریاست "دارالافتاء" رسید. در دوره ریاست او در "دارالافتاء"، فتاوای صادر شده از "دارالافتاء" از سال 1985-1982 م، همراه با مستندات آن‌ها در ده‌ها جلد تدوین و منتشر شد که بخشی از آن‌ها فتاوای خود او بود. 
جادالحق، در سال 1982 م، دو ماه وزیر اوقاف "مصر" بود و در همین سال، رئیس و شیخ دانشگاه الازهر شد که تا هنگام وفات این سمت را داشت. وی هم چنین چهل و دومین رئیس الازهر بود. او علاوه بر منصب تولیت "مشیخه الازهر"، چندین سمت علمی دیگر نیز داشت، از جمله: - عضویت در "مجمع البحوث الاسلامیه" در سال 1980 میلادی - ریاستِ "المجلس الاسلامی العالَمی للدَّعوَه و الاِغ'اثَه" - عضویت در "المجلس الاعْلی ' الع'الَمی للمساجد" - ریاستِ "اللجنه العلیا للدعوه الاسلامیه" - عضویت در هیئت داوران "جائزه الملک فیصل لخدمهالاسلام" 
جادالحق به پاس خدمات و فعالیت های خود چندین نشان مهم گرفت، از جمله: -کسب نشان "وِسامُالنیل" به مناسبت هزاره الازهر در سال 1983 میلادی کسب نشان علمی دولت مراکش "الکفاءهالفکریه و العلوم" در سال 1984 میلادی کسب "جائزه الملک فیصل" در سال 1995 میلادی، وی این جایزه را صرف کارهای عام المنفعه در زادگاهش نمود. 
توسعه حرکت اصلاحی در الازهر حرکت اصلاحی در الازهر که پیش از "شیخ محمد عبدُه"، آغاز شده بود، در دوره ریاست جادالحق توسعه یافت، به طوری که این دوره را نقطه عطفی در تاریخ این دانشگاه دانسته اند. در زمان او دانشکده های الازهر گسترش یافت و شعبه های آن در برخی کشورهای اسلامی، مانند "تانزانیا"، "کنیا" و "سومالی"، تأسیس شد. جادالحق حتی مؤسسه‌هایی برای آموزش مسائل اسلامی در "رم" و "واشنگتن" تأسیس کرد و در برنامه های آموزشی و درسی الازهر تحول ایجاد کرد و تعداد دانشجویان خارجی در الازهر را افزایش داد. وی هم چنین با تأسیس هیئت "لَجْنَه" فتوا در نقاط گوناگون مصر، تأثیر اجتماعی الازهر را تقویت کرد. جادالحق در دوره ریاست خود، کانونهای دینی مصر و جمعیتهای اسلامی را در سایر کشورها تقویت نمود و زمینه فعالیت آن‌ها را گسترش داد. تلاش برای تأمین استقلال نسبی الازهر هدف مهم جادالحق برای پیشبرد برنامه های الازهر، از جنبه سیاسی، تلاش برای تأمین استقلال نسبی الازهر در برابر حکومت بود. البته وی به درگیری با حکومت اعتقاد نداشت و روش او حفظ ارتباط، هم با حکومت، هم با مردم و ترجیح ندادن یکی بر دیگری بود. او نمی‌خواست با سرسپردگی تام به حکومت، مردم را از دست بدهد یا با توجه تمام عیار به مردم، از امکانات و فرصتهای حکومتی برای پیشبرد برنامه های الازهر بی بهره شود. وی از طرفی در مواردی، مانند مخالفت با سیاست خارجی ایران، با دولت "مصر" همگام بود. دولت مصر از شیخ الازهر انتظار داشت که تندروی برخی مسلمانان و اَعمال خشونت طلبانه آنان را محکوم کند، اما او همواره سیاست متعادل خود را در دفاع از شریعت و حمایت از دولت، دنبال کرد. هرچند جادالحق در بسیاری مسائل با برخی گروههای بنیادگرای مصری هم عقیده بود، هیچگاه در اندیشه تکفیر حکومت و شورش بر ضد آن نبود. 
جادالحق گرایشهای فکری ـ سیاسی سکولاریستی غرب گرا و آرای اسلام گرایان تندرو را مردود می‌ دانست و معتقد بود که تندروی دینی، واکنشی به حرکتهای افراطی ضد دینی و غرب گرا است. وی هم چنین اجرای اندیشه سکولاریزم (عَلْمانیت) را در جوامع اسلامی، به دلیل ویژگی های دین اسلام و با این استدلال که این اندیشه در بستر تمدن غرب شکل گرفته، نادرست و غیرممکن می ‌دانست. جادالحق از یکسو اعمال تروریستی و خشونت طلبانه را نفی ‌کرد و از سوی دیگر مسلمانان تحت ستم را که از کیان خود دفاع می‌کردند، تأیید ‌نمود؛ ازاین رو، جهاد افغان ها بر ضد اشغالگران روسی را تأیید کرد، وقایع بوسنی و هرزگوین و کشتن مسلمانان را در آن‌جا "جنگ صلیبی جدید" نامید و مبارزه های مسلمانان "چچن" را ستود. مواضع جادالحق در قبال اسرائیل وی هنگامی که مفتی مصر بود، به استناد معاهده پیامبر اکرم(ص) با قوم یهود، روند صلح با اسرائیل را تأیید کرد، اما بعد که شیخ الازهر شد، به سبب آن‌ که اسرائیلی ها مسلمانان فلسطینی را آزار دادند، به جریان سازش با اسرائیل اعتراض کرد و پس از کشته شدن ده‌ها نمازگزار فلسطینی در حرم "ابراهیمی" به دست یهودیان افراطی، انتفاضه فلسطینی ها و فعالیت های شهادت طلبانه آن‌ها را تأیید کرد. جادالحق، هیئتهای اسرائیلی را که خواهان بازدید از "الازهر" بودند، نمی پذیرفت و به مجاز نبودن زیارت "قدس"، مگر پس از آزادی آن، فتوا داد. وی در همایش "دارالبیضاء" در سال 1994 م، بیان نمود که صلحی در کار نخواهد بود مگر پس از عقب نشینی اسرائیل از سرزمینهای اشغالی. اعتراض به برخی اقدامات در نهاد خانواده جادالحق با نظریاتی که به تضعیف نهاد خانواده ‌می انجامید، بسیار مخالف بود؛ ازاین رو، در همایش بین المللی "السکان و التنمیه" در "قاهره" در سال 1994 م، شرکت جست و با اعتراض شدید به بیانیه های همایش که کارهایی مانند سقط جنین را جایز دانسته بود، خواستار تصحیح موارد مخالف با شریعت اسلام شد. در پی تلاشهای او، دولت "مصر" نیز، در بیانیه ای رسمی خواستار تصحیح این موارد شد. انتقاد از برنامه ملکه جمال النیل جادالحق همچنین در آستانه برگزاری برنامه "ملکه جمال النیل" (ملکه زیبایی نیل) در مصر، در مقاله ای به انتقاد از این گونه اقدامات و تبیین پیامدهای منفی آن برای مسلمانان پرداخت. تکفیر بهاییت شیخ جاد الحق علی جاد الحق معتقد بود، که بهائیت مذهبی باطل، که نه تنها اسلام را رد کرد، بلکه ارتباطی با مسیحیت و یهود ندارد. وی هم چنین بهائیت را گروهی تابع صهیونیسم بین الملل دانسته، که دلیل آشکار آن پذیرفتن حیفا به عنوان قبله بهائیان بود. 
شیوه جادالحق در فتوا دادن و تبیین مسائل فقهی در کتابهایش به این ترتیب بود که ابتدا معنای لغوی و شرعی مسئله مورد بحث را روشن و سپس نصوص مربوط به آن را از کتاب و سنّت ارائه و بر اساس آن، حکم مسئله را بر طبق آرای تمامی مذاهب فقهی، اعم از مذاهب چهارگانه اهل سنّت و مذاهبِ زیدیه و ظاهریه و اباضیه و نیز فقه امامیه بیان ‌کرد و در نهایت با استناد به ادله فقهی و توجه به اقتضائات خاص مسئله، یکی از اقوال را ترجیح داد. با آن ‌که وی حنفی مذهب بود، این امر در فتاوای او چندان تأثیر نداشت. مهمترین آرای جادالحق در زمینه فقه اسلامی از مهم ‌ترین آرای جادالحق درباره فقه اسلامی، تأملات او در باره چگونگی پویایی فقه و انطباق آن با مقتضیاتِ گوناگون بود. به نظر او، انتظار بیان همه احکام در متون اصلی شرع نابجاست، در این متون قواعد و ضوابط کلی (مانند دفع ضرر و ادای امانت ) یا مقاصد اصلی (مانند حفظ دین و حفظ نسل ) بیان شده که لازم است بر مبنای آن‌ها با اجتهاد مقبول به استنباط احکام جدید پرداخت. سنّت نبوی و قرآن کریم دو منبع مهم برای به دست آوردن این قواعد و مقاصد کلی است. او تأکید دارد که در هیچ زمان نمی‌ توان از فقه بی نیاز شد و حقوق جدید را جانشین آن کرد. وی به غنای فقه اسلامی معتقد، ولی بر این باور بود که فقه باید در قالبهای جدید، مثلاً دایرهالمعارف، عرضه شود. جادالحق به کارآمدی شریعت اسلامی در این عصر معتقد بود، برای نمونه، وی در باره حقوق زن دیدگاههای خود را ابراز کرده است. او هم چنین، به بازسازی نظام تعلیم و تربیت جدید بر پایه آموزه های اسلامی، و امکان اجرا شدن احکام قضایی اسلام باور داشت. جادالحق بر ضرورت استفاده از آرای کارشناسان در کنار آرای فقیهان، تکیه بر سنّت و احادیث صحیح در کنار قرآن، و التزام به ضوابط اجتهاد تأکید داشت و میان تطور فقه به معنای انطباق پذیری شرع با مقتضیات زمان و تساهل در احکام شرعی تفاوت قائل بود. برخی نویسندگان به تحلیل و بررسی دیدگاههای او پرداخته اند. 
تألیفات متعددی از جادالحق برجای مانده، که موضوع بیشتر آن‌ها مسائل فقهی جدید و قرآن پژوهی بود. از جمله آثار وی عبارتند از: - کتاب الفقه الاسلامی: مُرونَته و تطوره، جادالحق در این کتاب به مسائلی مانند تاریخ فقه اسلامی، مکاتب مختلف فقهی، انطباق پذیری فقه اسلامی با شرایط ویژه تاریخی و توانایی پاسخگویی آن به اقتضائات گوناگون، فتوا و آداب آن پرداخت. هم چنین بدیع ‌ترین آراء و تحلیل های او را در این اثر می ‌توان یافت. - البحوث الفقهیه و التقاریر الفَنّیه فی التفتیش علی اعمال القضاه بالمحاکم - الاحکام القضائیه - رساله فی الاجتهاد و شروطه و نطاقه و التقلید و التخریج - رساله فی القضاء فی الاسلام - بیانٌ للناس - الختان - احکام الشریعه الاسلامیه فی مسائل طِبیّه عن الامراض النسائیه - مع القرآن الکریم، مجموعه مباحثی درباره ماه رمضان و موضوعات قرآنی - التطرف الدینی: ابعاده امنیاً و سیاسیاً و اجتماعیاً مقالات مقالات متعددی نیز از جادالحق به چاپ رسیده از جمله: - مجموعه ای از مقالات قرآن پژوهی جادالحق با عنوان "النبی فی القرآن الکریم" چاپ شد. وی در  این مقاله، به بررسی ابعاد وجودی پیامبر اکرم(ص) از جمله معجزات ایشان در قرآن پرداخت. "القرآن و الاخلاق"، "القرآن و المرأه" و "الاسلام و مواجهه مشکلات الشباب" از جمله عناوین مقالات این اثر بود. - بحث عن الفقه الاسلامی، در دراسات فی الحضاره الاسلامیه، وی در این اثر، که به تحلیل تحولات دانش فقه پرداخت، هنگام بحث از فقه شیعه، به مصادر اصیل شیعی مراجعه نکرده و از منابعی چون مقدمه "ابن خلدون" استفاده کرد. - "الامام الطبری" در کتاب "الامام الطبری فقیهاً و مورخاً و مفسراً و عالماً بالقراءات" که در همایشی در سال 1989 م، در "قاهره" به مناسبت یازدهمین سده وفات "طبری" عرضه شد. - المسجد: انشاءً و رساله و تاریخاً، که در اصل مقاله ای برای عرضه در همایش "جایگاه مسجد در اسلام" بود، این کتاب به بررسی تأسیس، تاریخ و رسالت مسجد می ‌پردازد. وی هم چنین مقالات متعددی در "مجله الازهر" نگاشت که غالباً درباره مسائل مستحدثه فقهی و گاه متضمن فتوا بود. مقدمه های نوشته شده بر برخی کتب جادالحق بر چندین کتاب مقدمه نوشته، از جمله: - اقالیم الدوله الاسلامیه بین اللامرکزیه السیاسیه و اللا مرکزیه الاداریه نوشته "مسعود احمد مصطفی" - الاسلام و السیاسه، الرد علی شبهات العَلْمانیین، اثر "محمد عماره" - احکام الاحوال الشخصیه فی الشریعه الاسلامیه و القانون تألیف "احمد ابراهیم بک" - الاءِعلام فی القرآن الکریم، اثر "محمد عبدالقادر حاتم" شرحی بر بحوث و فتاوی الاسلامیه من قضایا معاصره مهم ‌ترین اثر فقهی جادالحق، کتاب "بحوث و فتاوی الاسلامیه من قضایا معاصره" است که در سه جلد منتشر شد، این کتاب که آن را "دایره المعارف فقهی مسائل جدید" دانسته‌اند، مشتمل بر بحثهای فقهی و استفتائاتی بوده که از نقاط مختلف دنیا از جادالحق در زمان ریاست او در الازهر شد. این کتاب هم چنین بیشتر به مجموعه مقالات شباهت داشته و فاقد ترتیب و نظم خاصِ کتابهای فقهی بود، جادالحق در این کتاب پس از طرح سؤال، به پاسخ تفصیلی و تبیین مستندات فتوای خود پرداخت و جز مباحث فقهی، برخی موضوعات کلامی مانند "دفاع از اسلام در برابر افتراها" نیز در آن مطرح شد. 
شیخ جادالحق علی جادالحق، سرانجام در 25 شوال سال 1416 ه.ق، 16 مارس 1996 میلادی درگذشت و در "مصر" به خاک سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۴:۲۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۴:۳۰

اسناد و مراجع