جستجو در مطالب و اشخاص
سرگرد پاسدار شهید مهدی عزیزی در یکم مهر سال 1361 در محله اتابک (هاشم آباد) تهران به دنیا آمد. وی از همان دوران کودکی گرایش به فراگیری قرآن داشت و از خانواده خود درخواست کرد که به جای کلاس "زبان" به کلاس "قرآن" برود، کلاسی که برای وی 4 سال به طول انجامید. او 7 ساله بود که مکبر مسجد "شهرک توحید" شد و بسیار در بسیج فعالیت می کرد.عزیزی پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی و متوسطه، موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته "تجربی" شد. سپس جهت ادامه تحصیل در آزمون دانشگاه افسری شرکت کرد و تا زمانی که جواب آن بیاید به سربازی رفت. او با قبولی در این دانشگاه دوره کارشناسی را به اتمام رساند و با شرکت در کنکور دانشگاه آزاد در رشته "علوم سیاسی" دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار پذیرفته شد.مهدی عزیزی چون دارای روحیه جهادی بود، کار اداری را دوست نداشت و در سال 1380 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.با آغاز بحران سوریه در سال 2011 میلادی، مهدی عزیزی به صورت داوطلبانه براع دفاع از حرم حضرت زینب(س) به کشور "سوریه" رفت و در جبهه های حق علیه باطل جنگید. وی نهایتا در 11 مرداد سال 1392 ه.ش، توسط تروریست های داعشی به شهادت رسید. 

سرگرد پاسدار شهید مهدی عزیزی در یکم مهر سال 1361 در محله اتابک (هاشم آباد) تهران به دنیا آمد. وی از همان دوران کودکی گرایش به فراگیری قرآن داشت و از خانواده خود درخواست کرد که به جای کلاس "زبان" به کلاس "قرآن" برود، کلاسی که برای وی 4 سال به طول انجامید. او 7 ساله بود که مکبر مسجد "شهرک توحید" شد و بسیار در بسیج فعالیت می کرد.عزیزی پس از سپری کردن تحصیلات مقدماتی و متوسطه، موفق به اخذ مدرک دیپلم در رشته "تجربی" شد. سپس جهت ادامه تحصیل در آزمون دانشگاه افسری شرکت کرد و تا زمانی که جواب آن بیاید به سربازی رفت. او با قبولی در این دانشگاه دوره کارشناسی را به اتمام رساند و با شرکت در کنکور دانشگاه آزاد در رشته "علوم سیاسی" دانشگاه آزاد اسلامی واحد گرمسار پذیرفته شد.مهدی عزیزی چون دارای روحیه جهادی بود، کار اداری را دوست نداشت و در سال 1380 به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.با آغاز بحران سوریه در سال 2011 میلادی، مهدی عزیزی به صورت داوطلبانه براع دفاع از حرم حضرت زینب(س) به کشور "سوریه" رفت و در جبهه های حق علیه باطل جنگید. وی نهایتا در 11 مرداد سال 1392 ه.ش، توسط تروریست های داعشی به شهادت رسید. 


از زمان آغاز بحران سوریه در 15 مارس سال 2011 و همزمان با آغاز درگیری های مسلحانه میان نیروهای دولتی و مخالفان مسلح در  شهر "دمشق"، "سوریه" شاهد ورود گروه های مسلح تروریستی از کشورهای مختلف منطقه به داخل این کشور شد. از میان مهمترین گروه های تروریستی که در واقع برای براندازی نظام در "سوریه" وارد این کشور شدند، می توان به گروه "جبهه النصره لاهل الشام" اشاره کرد که در اواخر سال 2011 و با آغاز بحران و جنگ در "سوریه" به عنوان شاخه گروه "دولت اسلامی در عراق" تشکیل شد و به سرعت به یکی از گروه‌ های مطرح در این عرصه تبدیل گشت. نهایتا در 9 آوریل سال 2013، "ابوبکر البغدادی" (فرمانده گروه داعش) در پیامی صوتی ادغام گروه "جبهه النصره" و "دولت اسلامی در عراق" را اعلام کرد و بدین ترتیب گروه "دولت اسلامی در عراق و شام" (داعش) شکل گرفت. پس از آن اخباری مبنی بر حملات گروه تکفیری داعش به اماکن و زیارتگاه های مقدس شیعیان در "سوریه" انتشار یافت که با واکنش های تند و شدید بسیاری از کشورهای جهان اسلام مواجه شد. در همین زمان خطر تعرض به حرم حضرت زینب(س) به شکل یک هشدار جدی برای شیعیان درآمد.سپس رزمندگان مسلمان از اقصی نقاط جهان برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به صورت داوطلبانه، حضور مستشاری در کشور "سوریه" پیدا کردند. در این میان گروه "مدافعان حرم" که بزرگ ترین گروه نظامی شیعی در کشورهای "سوریه و عراق" است، با هدف مقابله با تخریب حرم ها و مراقد اهل بیت به ویژه حرم حضرت زینب(س) توسط تروریست های تکفیری شکل گرفت. این گروه از آغاز شکل ‌گیری در سال 2013، درگیری ‌های زیادی با نیروهای تکفیری داشت که از مهم ‌ترین این درگیری‌ ها می توان به عملیات "پاکسازی زینبیه" و اطراف محله زینبیه و نبرد با تروریست های تکفیری در "سوریه و عراق" اشاره کرد.در همین راستا مهدی عزیزی برای دفاع از حرم عقیله حضرت زینب(س)، چند نوبت داوطلبانه به کشور "سوریه" اعزام شد. 

از زمان آغاز بحران سوریه در 15 مارس سال 2011 و همزمان با آغاز درگیری های مسلحانه میان نیروهای دولتی و مخالفان مسلح در  شهر "دمشق"، "سوریه" شاهد ورود گروه های مسلح تروریستی از کشورهای مختلف منطقه به داخل این کشور شد. از میان مهمترین گروه های تروریستی که در واقع برای براندازی نظام در "سوریه" وارد این کشور شدند، می توان به گروه "جبهه النصره لاهل الشام" اشاره کرد که در اواخر سال 2011 و با آغاز بحران و جنگ در "سوریه" به عنوان شاخه گروه "دولت اسلامی در عراق" تشکیل شد و به سرعت به یکی از گروه‌ های مطرح در این عرصه تبدیل گشت. نهایتا در 9 آوریل سال 2013، "ابوبکر البغدادی" (فرمانده گروه داعش) در پیامی صوتی ادغام گروه "جبهه النصره" و "دولت اسلامی در عراق" را اعلام کرد و بدین ترتیب گروه "دولت اسلامی در عراق و شام" (داعش) شکل گرفت. پس از آن اخباری مبنی بر حملات گروه تکفیری داعش به اماکن و زیارتگاه های مقدس شیعیان در "سوریه" انتشار یافت که با واکنش های تند و شدید بسیاری از کشورهای جهان اسلام مواجه شد. در همین زمان خطر تعرض به حرم حضرت زینب(س) به شکل یک هشدار جدی برای شیعیان درآمد.سپس رزمندگان مسلمان از اقصی نقاط جهان برای دفاع از حریم اهل بیت(ع) به صورت داوطلبانه، حضور مستشاری در کشور "سوریه" پیدا کردند. در این میان گروه "مدافعان حرم" که بزرگ ترین گروه نظامی شیعی در کشورهای "سوریه و عراق" است، با هدف مقابله با تخریب حرم ها و مراقد اهل بیت به ویژه حرم حضرت زینب(س) توسط تروریست های تکفیری شکل گرفت. این گروه از آغاز شکل ‌گیری در سال 2013، درگیری ‌های زیادی با نیروهای تکفیری داشت که از مهم ‌ترین این درگیری‌ ها می توان به عملیات "پاکسازی زینبیه" و اطراف محله زینبیه و نبرد با تروریست های تکفیری در "سوریه و عراق" اشاره کرد.در همین راستا مهدی عزیزی برای دفاع از حرم عقیله حضرت زینب(س)، چند نوبت داوطلبانه به کشور "سوریه" اعزام شد. 


11 مرداد سال 1392، مهدی عزیزی در جریان نبرد با تروریست‌ های تکفیری داعش در کشور "سوریه" به شهادت رسید، پیکر وی در 13 مرداد همان سال در قطعه 26 گلزار شهدا بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد. او برای کسانی که سید بودند، احترام خاصی قائل بود و مزارش بین 4 سید، قرار گرفت. وصیت نامه شهیدمهدی عزیزی سال ها پیش به همراه تعدادی از دوستانش به دیدن "آیت الله حق شناس" رفت که "آیت الله حق شناس" از بین دوستانش، فقط به او یک دستمال داد و گفت، اشک هایی که برای امام حسین(ع) می ریزی را با این دستمال پاک کن و آن را نگهدار تا در کفنت بگذارند. به دوستانش هم گفته بود که احترام این آقا را خیلی داشته باشید. وی بار دیگر که به دیدن ایشان رفت، "آیت الله حق شناس" به محض این که عزیزی را می بیند، گریه می کند.شهید عزیزی قبل از رفتن به کشور "سوریه"، آخرین پیامکش را برای یکی از دایی هایش فرستاد و در آن نوشت: «دایی! من رفتم. دستمال اشکهام رو با کمی تربت کربلا گذاشته ام لای قرآن روی طاقچه اگه یه وقت طوری شد، آن ها را بگذارید کنارم.»وی هم چنین در 10 مرداد سال 1392، در تماسی تلفنی با برادرش به او گفت: «سال خمسی ام رسیده. یه ماشین دربست بگیر و برو قم خمس من رو بده و برگرد. 300 تومن هم به نونوایی لواشی بدهکارم اونم پرداخت کنی.» 

11 مرداد سال 1392، مهدی عزیزی در جریان نبرد با تروریست‌ های تکفیری داعش در کشور "سوریه" به شهادت رسید، پیکر وی در 13 مرداد همان سال در قطعه 26 گلزار شهدا بهشت زهرا(س) به خاک سپرده شد. او برای کسانی که سید بودند، احترام خاصی قائل بود و مزارش بین 4 سید، قرار گرفت. وصیت نامه شهیدمهدی عزیزی سال ها پیش به همراه تعدادی از دوستانش به دیدن "آیت الله حق شناس" رفت که "آیت الله حق شناس" از بین دوستانش، فقط به او یک دستمال داد و گفت، اشک هایی که برای امام حسین(ع) می ریزی را با این دستمال پاک کن و آن را نگهدار تا در کفنت بگذارند. به دوستانش هم گفته بود که احترام این آقا را خیلی داشته باشید. وی بار دیگر که به دیدن ایشان رفت، "آیت الله حق شناس" به محض این که عزیزی را می بیند، گریه می کند.شهید عزیزی قبل از رفتن به کشور "سوریه"، آخرین پیامکش را برای یکی از دایی هایش فرستاد و در آن نوشت: «دایی! من رفتم. دستمال اشکهام رو با کمی تربت کربلا گذاشته ام لای قرآن روی طاقچه اگه یه وقت طوری شد، آن ها را بگذارید کنارم.»وی هم چنین در 10 مرداد سال 1392، در تماسی تلفنی با برادرش به او گفت: «سال خمسی ام رسیده. یه ماشین دربست بگیر و برو قم خمس من رو بده و برگرد. 300 تومن هم به نونوایی لواشی بدهکارم اونم پرداخت کنی.» 


مهدی عزیزی تنها متعلق به خانواده اش نبود بلکه برای همه دلگرمی بود. هیچ وقت از کارهایش که برای رضای خدا انجام می‌ داد سخن به میان نمی آورد و هر بار خانواده از او جویای کارهایش می شدند حرف را عوض می کرد.مادرش در مصاحبه ای با خبرنگار خبرگزاری دفاع پرس در ماه رمضان سال 1395 می گوید: «زمانی که مهدی تازه زبان باز کرده بود از اولین کلمه هایی که گفت این بود: شهیدم کن .خیلی برایم عجیب بود. بزرگ تر که شد، می گفت مامان، این دنیا با همه قشنگی هایش تمام می شود، بستگی به ما دارد که چطور انتخاب کنیم. مامان شهدا زنده اند. سر نمازهایش به مدت طولانی دستش بالا بود و گردنش کج! من هم به خدا می گفتم: خدایا! من که نمی دانم چه می خواهد هر چی می خواهد به او بده. می دانستم دنبال شهادت بود. هیچ گاه هم زیر بار ازدواج نرفت. مهدی همه زندگی ام بود. شب های جمعه می رفت بهشت زهرا(س). صبح های جمعه دعای ندبه اش در بهشت زهرا ترک نمی شد. می گفتم خسته میشی بخواب، می گفت مامان آدم با شهدا صفا می کند. به ما هم می گفت هر چه می خواهید از شهدا بگیرید. من مریض بودم، دستانش را بالا می گرفت و می گفت: خدایا شفای مامان را بده! من جبران می کنم. آخر هم جبران کرد. همیشه که از در خانه داخل می آمد صدا می زد سلام سردار... سلام مولا!»مادر شهید عزیزی ادامه افزود: «هر بار از او می پرسیدم که پول هایت را چه می کنی و آیا سبد کالایی به تو می دهند یا خیر تنها یک جواب می داد و آن اینکه "مادر مگر چیزی نیاز داری." نمی گفت که این ها را به کسی می دهد. همیشه می ‌گفت "مادر هر چیز که می‌ دهیم مال ما است ولی مابقی چیزها برای دنیاست." بعد از شهادتش بود که تازه فهمیدم چه می ‌کرد و کجاها کمک رسانی می کرد. پس از شهادتش اعضای شورای محله گفتند که در ابتدای هر ماه کمک هایی را برای نیازمندان می آورد و طی 2 ماه مانده به عید کمک هایی را برای نیازمندان تهیه و تدارک می دید.» 

مهدی عزیزی تنها متعلق به خانواده اش نبود بلکه برای همه دلگرمی بود. هیچ وقت از کارهایش که برای رضای خدا انجام می‌ داد سخن به میان نمی آورد و هر بار خانواده از او جویای کارهایش می شدند حرف را عوض می کرد.مادرش در مصاحبه ای با خبرنگار خبرگزاری دفاع پرس در ماه رمضان سال 1395 می گوید: «زمانی که مهدی تازه زبان باز کرده بود از اولین کلمه هایی که گفت این بود: شهیدم کن .خیلی برایم عجیب بود. بزرگ تر که شد، می گفت مامان، این دنیا با همه قشنگی هایش تمام می شود، بستگی به ما دارد که چطور انتخاب کنیم. مامان شهدا زنده اند. سر نمازهایش به مدت طولانی دستش بالا بود و گردنش کج! من هم به خدا می گفتم: خدایا! من که نمی دانم چه می خواهد هر چی می خواهد به او بده. می دانستم دنبال شهادت بود. هیچ گاه هم زیر بار ازدواج نرفت. مهدی همه زندگی ام بود. شب های جمعه می رفت بهشت زهرا(س). صبح های جمعه دعای ندبه اش در بهشت زهرا ترک نمی شد. می گفتم خسته میشی بخواب، می گفت مامان آدم با شهدا صفا می کند. به ما هم می گفت هر چه می خواهید از شهدا بگیرید. من مریض بودم، دستانش را بالا می گرفت و می گفت: خدایا شفای مامان را بده! من جبران می کنم. آخر هم جبران کرد. همیشه که از در خانه داخل می آمد صدا می زد سلام سردار... سلام مولا!»مادر شهید عزیزی ادامه افزود: «هر بار از او می پرسیدم که پول هایت را چه می کنی و آیا سبد کالایی به تو می دهند یا خیر تنها یک جواب می داد و آن اینکه "مادر مگر چیزی نیاز داری." نمی گفت که این ها را به کسی می دهد. همیشه می ‌گفت "مادر هر چیز که می‌ دهیم مال ما است ولی مابقی چیزها برای دنیاست." بعد از شهادتش بود که تازه فهمیدم چه می ‌کرد و کجاها کمک رسانی می کرد. پس از شهادتش اعضای شورای محله گفتند که در ابتدای هر ماه کمک هایی را برای نیازمندان می آورد و طی 2 ماه مانده به عید کمک هایی را برای نیازمندان تهیه و تدارک می دید.» 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۴۵:۴۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۵:۱۱

شهید مهدی عزیزی

خلاصه زندگی نامه

 شهید مهدی عزیزی، سرگرد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که در دفاع از حرم حضرت زینب(س) و مقابله با نیروهای تروریست تکفیری در کشور "سوریه" به درجه رفیع شهادت رسید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع