شهید سید مصطفی موسوی فرزند "سید عین الله" در 18 آبان ماه 1374 در "تهران" به دنیا آمد. او تنها پسر خانواده بود و یک خواهر بزرگتر از خود به نام "سیده زینب" داشت و مادرش "زینت سادات" بود. پدر وی از رزمندگان 8 سال دفاع مقدس بود که چندین سال در جبهه‌ های جنوب و "کردستان" حضور داشت.او تحصیلات مقدماتی خود را در "تهران" آغاز کرد و در سال 1392 مدرک دیپلم خود را در رشته ریاضی و فیزیک دریافت کرد و در سال 1394 در رشته مهندسی مکانیک دانشگاه آزاد واحد تهران غرب پذیرفته شد.شهید موسوی در دوران دبیرستان به عضویت بسیج درآمد و در 18 سالگی به فعالیت در مسجد "باب الحوائج" پرداخت و تعلیمات نظامی دید. او از همان زمان به فکر اعزام به سوریه و مبارزه با اسرائیل و دشمنان اسلام افتاد اما مادرش راضی به اعزام او نبود اما شهید موسوی بعد از تلاش فراوان بالاخره رضایت او را جلب کرد و در شهریور ماه 1394 به "سوریه" رفت.او در جمع همرزمانش وسایل خراب را نیز تعمیر می کرد تا جایی که به نابغه کوچک در بین مدافعان حرم معروف شد.هنوز دو ماه از حضور او در سوریه نگذشته بود که در 21 آبان ماه 1394 زمانی که 3 روز بود به 20 سالگی رسیده بود در آخرین روز محرم در مبارزه با تکفیری ها به شهادت رسید.شهید مصطفی موسوی در لحظه شهادتش جوانترین مدافع حرم بود. 
سید مصطفی موسوی تحصیلات ابتدایی خود را در شهر "تهران" آغاز کرد و در دبیرستان "حافظ" در رشته ریاضی و فیزیک به ادامه تحصیل پرداخت. او همیشه در مدرسه جز شاگردان ممتاز بود.سید مصطفی موسوی در سال 1394 در رشته مکانیک دانشگاه آزاد واحد تهران غرب و رشته فیزیک مهندسی دانشگاه دولتی دامغان پذیرفته شد اما به علت علاقه به رشته مکانیک در دانشگاه آزاد ثبت نام نمود.او در سال 1393 نیز در رشته فیزیک هسته ای دانشگاه دامغان پذیرفته شده بود اما از رفتن صرف نظر کرد. 
سید مصطفی موسوی همزمان با تحصیل در دبیرستان "حافظ" در تهران به عضویت بسیج درآمد.او از 16 سالگی به همراه پسر خاله اش در تابستان ها به نقاشی و گچ کاری می پرداخت و با اولین حقوقش برای مادرش بلیط سفر به مشهد خرید.سید موسوی بعد از اخذ مدرک دیپلم در سال 1392، به فعالیت در مسجد "باب‌ الحوائج" پرداخت و در دوره های نظامی در مجموعه هوابرد آموزش دید. زمزمه ‌های سفر به سوریه هم از جمع بچه ‌های مسجد شروع شد. 
شهید موسوی از زمانی که به سن تکلیف رسید، مقلد مقام معظم رهبری شد و به نماز و روزه اش بسیار مقید بود.او عاشق شهید بابایی بود و مدام به زیارت مزار او در قزوین می ‌رفت و کتابهای زیادی درباره این شهید خریده بود و دوست داشت مثل او زندگی کند و شهید شود. او به عشق شهید بابایی به دنبال خلبانی رفت و بعضی از دوره ‌های خلبانی را هم گذراند ولی به دلیل مشکل کمی که در زانوهایش بود از ادامه دادن این دوره ها باز ماند. شهید موسوی دوست داشت بعد از خلبان شدن با هواپیمای پر از مهمات به قلب "تل آویو" مرکز اسرائیل حمله کند.شهید موسوی علاقه زیادی به خواندن کتاب داشت. کتا‌بهای "دکتر شریعتی"، "شهید چمران"، "شهید آوینی"، "رحیم پور ازغدی" و تفاسیر قرآن را مطالعه می ‌کرد. جمله ‌های "شهید آوینی" و "شهید چمران" را در دیوار اتاقش نصب کرده بود.او همیشه تمام خبرهای شبکه ‌های مختلف تلویزیون حتی اخبار انگلیسی و عربی را با دقت دنبال می ‌کرد و اگر مقام معظم رهبری سخنرانی داشتند، آن را بارها از هر شبکه‌ ای که پخش می ‌شد نگاه می ‌کرد و می ‌گفت: «می ‌خواهم تمام کلمات حضرت آقا ملکه ذهنم شود.» 
در فرودین ماه 1394، سید مصطفی موسوی برای نخستین بار علاقه ‌‌اش را برای رفتن به سوریه خیلی جدی مطرح کرد و به مادرش گفت: «مامان هر کاری کنی من می ‌خواهم بروم و بعد از آن به عراق، یمن و در نهایت می ‌خواهم به کرانه باختری بروم.»او تابستان 1394، بسیاری از عکس‌هایش را پاره کرد و کاردستی های خود را دور ریخت تا کمترین خاطره را برای خانواده اش به جا بگذارد.هر وقت به مادرش می‌ گفت: «رضایت بده تا به سوریه بروم» جواب می شنید: «اجازه بده سنت کمی بیشتر شود» اما می ‌گفت: «شیطان در کمین ماست و از آن نباید غافل بشویم، چه تضمینی می‌ کنی که چند سال دیگر، من همین آدم باشم.» امضای رضایت نامه توسط پدر دوستان شهید موسوی تعریف کردند که قرار نبود او همراه آنان به سوریه برود. یک بار قبل از رفتن جلسه ای داشتند که اشتباهی با او تماس گرفته شد و وقتی او را در جمع خود دیدند، تعجب کردند. مصطفی موسوی چون می ‌دانست او را نمی ‌برند یک هفته تمام در با دوستانش خوابید و آنقدر التماس و گریه کرد تا راضی شدند که او را هم با خود ببرند.چون سنش کم بود حتما باید از پدرش رضایت نامه می‌ برد. یک روز پدرش را صدا زد که به اتاقش برود و رضایت نامه ای را که نوشته بود امضا کند و او با رفتن پسرش موافقت کرد. تلاش در جلب رضایت مادراما مادر شهید موسوی موافق اعزام او نبود. مصطفی موسوی قبل از رفتن از مادرش پرسید: «مامان از دنیا چه چیزی می‌ خواهی؟» گفت: «خواسته خاصی ندارم و و دنیا را با تو می ‌خواهم و دنیای بدون تو برایم معنایی ندارد» پرسید: «زمانی که من نبودم چه کسی را داشتی؟» مادرش گفت:«خدا را داشتم» شهید موسوی جواب داد: «خدا همان خداست، هیچ فرقی ندارد، من هم که نباشم خدا را داری.»مصطفی موسوی ادامه داد: «مامان سعی کن دل بکنی و ببخشی تا دل نکنی به معرفت نمی‌ رسی، از دنیا و تعلقاتش بگذر. برای هر کسی یک روز، روز عاشورا است، یعنی روزی که امام حسین ندای "هل من ناصر" را داد و کسانی که رفتند و با امام ماندند شهید و رستگار شدند، ولی کسانی که نرفتند چه چیزی از آنها ماند، تا دنیا باقیست، لعنت می‌ شوند.» و ادامه داد: «مامان می خواهم یک مژده بدهم، اگر از ته قلب راضی شوی که به سوریه بروم، آن دنیا را برایت آباد می ‌کنم و دنیای زیبایی برایت می ‌سازم که در خواب هم نمی‌ توانی ببینی»مادرش گفت: «از کجا معلوم می ‌شود که من قلبا راضی شدم» پاسخ داد: «من هر کاری می‌ کنم بروم، نمی‌ شود. علت اصلی‌ اش این است که شما راضی نیستید، اگر راضی شوی خدا هم راضی می‌ شود. اگر راضی نشوی فردای قیامت جواب حضرت زهرا(س) و حضرت زینب(س) را چه می‌ دهی؟»او وسیله ‌های زیادی برای دانشگاهش خرید. به مادرش گفت: «مامان نگاه کن اینها وسیله‌ های دانشگاهم است، خیالت راحت باشد شهید نمی‌ شوم، می ‌روم و بر می ‌گردم.»او در روزهای آخر در جای سجاده مادرش نماز میخواند تا از خدا بخواهد که مادرش راضی شود. 
سید مصطفی موسوی از جمله شیعیانی بود که در پی نا آرامی های سوریه برای دفاع از حرم حضرت زینب(ع) در شهریور ماه 1394 به آن کشور اعزام شد. او برای حضور در سوریه از دانشگاه مرخصی تحصیلی گرفت و روزی که از خانه خارج شد تا به سوریه برود منتظر شد تا مادرش نماز ظهرش را اقامه کند و زمانی که او در سجده بود با او خداحافظی کرد.نقطه آغازین بحران سوریه انتقادهای بود که برخی از احزاب اپوزیسیون به نظام سیاسی بشار اسد داشتند و در واقع مسئله یک مشاجره درون نظام بود ولی آرام آرام با خارج شدن کنترل مخالفت از دست اپوزیسیون داخلی این اختلافات به سمت دیگری رفت و جبهه غربی، عبری، عربی و ترکیه با اتخاذ مواضعی همسو با هم، این اختلافات داخلی سوریه را بهانه‌ای برای هجمه‌ای به نظام دموکراتیک، قانونی و مردمی بشار اسد قرار دادند.از زمان آغاز بحران سوریه در 15 مارس 2011 میلادی و همزمان با آغاز درگیری های مسلحانه، کشور سوریه شاهد ورود گروه های مسلح تروریستی از کشورهای مختلف منطقه به داخل این کشور بودند. از میان مهمترین گروه های تروریستی مسلحی که برای براندازی نظام حاکم در سوریه وارد این کشور شدند می توان به دو گروه تروریستی "جبهه النصره" و گروه موسوم به دولت اسلامی شام و عراق (داعش) اشاره کرد که هر دو از شاخه های فعال سازمان تروریستی "القاعده" بودند. ورود گروه های جهادی تکفیری به سوریه با ارتکاب جنایت های بی شماری توسط عناصر این گروه ها که از سراسر کشورهای جهان روی به سوریه آورده بودند، همراه شد .کشتار وحشیانه تعداد زیادی از مردم سوریه در مناطق مختلف این کشور، غارت و چپاول دارایی ها و اموال مردم سوریه، تخریب اموال عمومی، دولتی و خصوصی و ساختارهای زیر بنایی و شبکه های ارتباطی این کشور تنها نمونه هایی از رفتار این گروه ها بود.زمانیکه اخباری در خصوص حمله این گروه ها به اماکن و زیارتگاه های مقدس شیعیان در سوریه منتشر شد، بسیاری از کشورهای جهان واکنش های تند و شدید نشان دادند. حمله به مزار "حجر بن عدی"، صحابه امام علی(ع) و نبش قبر این صحابه جلیل القدر، تعدی به بارگاه "حضرت سکینه"(س) و تلاش برای تخریب و منهدم کردن این بارگاه و همچنین تلاش برای حمله به بارگاه مطهر "حضرت زینب"(س)، کم کم نگرانی هایی را میان شیعیان جهان برانگیخت.رزمندگان شیعه از سراسر جهان از جمله: لبنان، عراق، افغانستان، ایران و ... به شیعیان سوریه ملحق شده اند تا از حرم حضرت زینب(س) در جنوب دمشق در مقابل حملات تروریستهای تکفیری دفاع کنند. 
شهید مصطفی موسوی به قدری اهل مطالعه بود که 3 کتاب همراه خود به "سوریه" برده بود و یکی از کتابها درباره زندگی "حاج قاسم سلیمانی"، فرمانده سپاه قدس بود. همرزمانش تعریف می‌ کردند: «وقتی "سردار سلیمانی" به محل اقامت آنها رفته بود، مصطفی از او خواسته بود که کتابش را امضا کند ولی سردار او را بوسیده و گفته بود: من دست شما را می ‌بوسم. من باید از شما امضا بگیرم و تشکر کرده بود که مصطفی با این سن کم به این عقیده رسیده است که مدافع حریم اهل بیت(ع) شود.» 
سید مصطفی موسوی در 3 مرحله از آخرین عملیات شرکت کرد و در مرحله آخر فرمانده ‌اش اجازه شرکت به او نداد اما او خود را به جلو ‌رساند و در ستون اول قرار گرفت.همرزمانش تعریف کردند: «زمانی که "شهید عبدالله باقری" در روز تاسوعا به شهادت رسید، مصطفی موسوی به دوستانش گفته بود: دعا کنید تا محرم تمام نشده، من هم شهید شوم و پیش "شهید باقری" بروم و سرانجام او به آرزویش رسید.»شهید مصطفی موسوی در 21 آبان ماه 1394 مصادف با آخرین روز محرم زمانی که تنها 3 روز بود که به 20 سالگی رسیده بود، بعد از 2 ماه حضور در سوریه در مبارزه با تکفیری ها به علت اصابت تیر به گلو، پهلو و قلبش به شهادت رسید و به جوان ترین شهید مدافع حرم معروف شد.پیکر پاکش را در قطعه 26 گلزار بهشت زهرا(س) در تهران به خاک سپردند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۲۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۵:۲۶

شهید سید مصطفی موسوی

خلاصه زندگی نامه

 شهید سید مصطفی موسوی، بسیجی که با وجود سن کم برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) عازم "سوریه" شد و در حین مبارزه با تروریست ‌های تکفیری به عنوان جوانترین شهید مدافع حرم به فیض شهادت نایل گردید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع