شاه اسماعیل اول ملقب به ابوالمظفر بهادرخان حسینی فرزند "شیخ حیدر" در 25 رجب سال 892 هجری قمری در "اردبیل" متولد شد. نسب او با 5 واسطه به "شیخ صفی الدین اردبیلی" می ‌رسد. مادرش "مارتا" معروف به "حلیمه بیگم آغا" و "عالمشاه بیگم" دختر "سلطان اوزون حسن آق قویونلو" بود که تا آخر عمر به مذهب مادرش، مسیحیت گرایش داشت.اسماعیل میرزا در یک سالگی بعد از کشته شدن پدرش در جنگ با مسیحیان قفقاز به همراه خانواده اش توسط دایی اش "سلطان یعقوب آق قویونلو" در قلعه "اصطخر" استان فارس زندانی شد. او زمانی که حدودا 5 ساله بود به همراه خانواده اش بعد از مرگ "سلطان یعقوب" به اردبیل رفت اما متاسفانه بعد از مرگ برادر بزرگش سرپرستی او به یکی از یاران برادرش سپرده شد و به لاهیجان برده شد. او در مدت 5 سال اقامت در "لاهیجان" نزد "کارکیا میرزا" فرماندار آنجا فنون نظامی آموخت و با شیعه امامیه آشنا شد.او در سال 905 هجری قمری از "لاهیجان" خارج شد و بعد از نبردی طولانی "تبریز" را فتح کرد و در سال 907 هجری قمری، در 15 سالگی سلسله "صفویه" را تاسیس نمود و "تبریز" را پایتخت خود قرار داد.شاه اسماعیل با رسمی ‌کردن مذهب شیعه و با زنده کردن هویت ایرانی مرزهای "ایران" را به حدود مرزهای "ساسانیان" رسانید و "ایران" را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل پس از اسلام تاسیس و تثبیت کرد. او مذهب شیعه را مذهب رسمی ایران قرار داد.با افزایش کشورگشایی و فتوحات شاه اسماعیل اول و گسترش مذهب شیعه، پادشاه عثمانی که سنی مذهب بود و خود را حاکم جهان اسلام می دانست، احساس خطر کرد و به ایران لشکر کشید. نیروی قزلباش تنها با سلاح سرد در مقابل نیروی عثمانی مجهز به توپ و تانک، در دشت "چالدوران" به نبرد پرداخت و شکست خورد. یکی از همسران شاه اسماعیل، "بهروزه خانم" در این جنگ به اسارت نیروی عثمانی درآمد. شاه اسماعیل بعد از شکست در "چالدوران" به عزاداری پرداخت و سرانجام از غم اسارت همسرش در 38 سالگی در سال 930 هجری قمری درگذشت و در بقعه "شیخ صفی الدین اردبیلی" در "اردبیل" به خاک سپرده شد و فرزندش "شاه طهماسب یکم" به پادشاهی ایران رسید.از شاه اسماعیل اول اشعاری به ترکی آذربایجانی و فارسی با تخلص "ختایی" برجای مانده ‌است و تصویری از وی در موزه "فلورانس" در "ایتالیا" نگهداری می‌ شود. 
همسران شاه اسماعیل "تاجلو خانم"، "شاه بیگم" و "بهروزه خانم" بودند. "تاجلو خانم" نیز بعد ازشکست "چالدوران" برای مدت کوتاهی اسیر شد اما با تقدیم یک جفت گوشواره گرانبها معروف به "لعل بی رگ" و چندین "ادوات ارزشمند" دیگر از اسارت رهایی یافت. "بهروزه خانم" نیز بعد از این جنگ "چالدران"، اسیر شد و عثمانی فرستاده شد.از شاه اسماعیل 9 فرزند به یادگار ماند؛ 4 پسر به نامهای "طهماسب میرزا"، "القاسب میرزا"، "سام میرزا" و "بهرام میرزا" و 5 دختر به نامهای "خانش خانم"، "پریخان خانم"، "مهین بانو"، "فرنگیس خانم" و "شاه زینب خانم"  
پدر شاه اسماعیل یکم، "شیخ حیدر" به همراه مریدان خود به دلیل بر سر داشتن کلاه قرمز رنگ، "قزلباش" نامیده می شد. او برای مبارزه علیه مسیحیان "چرکس"، ناحیه ای در نزدیکی قفقاز به قفقاز رفت و با "فرخ یسار شروانشاهان" وارد جنگ شد. "سلطان یعقوب آق قویونلو"، برادر همسر "شیخ حیدر" در این جنگ به کمک "شروانشاهان" رفت و سرانجام "شیخ حیدر" تیر خورد و به اسارت درآمد و جان خود را از دست داد. پس از کشته شدن شیخ حیدر"، "یعقوب بیک"، خواهر خود را به همراه فرزندانش "حیدر"، "علی"، "ابراهیم" و اسماعیل در رجب سال 893 هجری قمری در حالی که اسماعیل یکسال بیشتر نداشت، در قلعه "اصطخر" در استان "فارس" زندانی کرد. 
شاه اسماعیل اول بعد از کشته شدن پدرش در سال 893 هجری قمری به همراه مادر و برادرانش توسط دایی اش "سلطان یعقوب آق قویونلو" در قلعه "اصطخر" در شهر "فارس" به مدت چهار سال و 6 ماه زندانی شد.بعد از مرگ "سلطان یعقوب آق قویونلو" بین فرزندانش "رستم" و "بایسنقر" جنگ درگرفت و "رستم" برای مقابله با برادرش "بایسنقر"، "سلطان علی" برادر بزرگ اسماعیل میرزا و خانواده ‌اش را آزاد کرد و به "تبریز" برد تا در آنجا از پشتیبانی قزلباشان خانقاه "اردبیل" برخوردار شود. "سلطان علی" با شکوه فراوان وارد "تبریز" شد و با سپاهی از صوفیان، "بایسنقر" را شکست داد. "رستم" به "سلطان علی" و خانواده اش اجازه سکونت در "ادربیل" را داد اما در آنجا "سلطان علی" قدرت گرفت و "رستم" از این امر به وحشت افتاد و از او خواست به "تبریز" بازگردد تا او را به همراه سران صوفیه از بین ببرد. "سلطان علی" با اطلاع از این موضوع به همراه مریدانش، شبانه فرار کرد. "رستم بیک"، سپاهی 5 هزار نفری را به فرماندهی "ایبه سلطان" به تعقیب آنان فرستاد و در روستای "شماس" در نزدیکی "اردبیل" با صوفیان روبرو شدند و "سلطان علی" را به قتل رساند."سلطان علی" قبل از فرار، مرگ خود را پیش بینی کرده بود و برادر 7 ساله‌ اش اسماعیل میرزا را به یاران صمیمی و وفادارش سپرد. 
"شاه اسماعیل اول" بعد از مرگ برادرش "سلطان علی" مدتی پنهانی در "اردبیل" زندگی کرد و سپس برای امنیت بیشتر به "لاهیجان" رفت و نزد "کارکیا میرزا" پناه گرفت. "کارکیا میرزا"، فرمانروای محلی "لاهیجان" و "دیلمان"، شیعه و سید بود و در تربیت اسماعیل میرزا اهتمام ورزید. اسماعیل میرزا زیر نظر "شمس الدین لاهیجی" که از فضلای آنجا بود فارسی، عربی، قرآن و اصول شیعه امامیه را فرا گرفت. همچنین در این مدت، زیر نظر 7 تن از بزرگان صوفی، فنون رزم را آموخت. بدین ترتیب اسماعیل میرزا از یک سو تحت تاثیر فرهنگ صوفیانه خانقاه "شیخ صفی" بود و از سوی دیگر در "گیلان" با برخی آموزه‌ های ایران باستان و تشیع امامی آشنا شد.اسماعیل میرزا" پس از 5 سال اقامت در "لاهیجان" در سال 905 هجری قمری، به همراه 7 تن از مریدان خاص خود، "حسن بیک لله"، "دده بیک"، "خادم بیک خلیفه"، "رستم بیک قرامانی"، "بیرام بیک قرامانی"، "الیاس بیک ایغور اوغلی" و "قراپیری بیک قاجار"، عازم "اردبیل" شد. 
شاه اسماعیل اول در سال 905 هجری قمری به همراه قزلباشها به بهانه زیارت بقعه "شیخ صفی الدین" با کسب اجازه از "کارکیا میرزا" فرماندار "لاهیجان" به همراه مادرش، "مارتا" به سمت "اردبیل" حرکت کرد. هدف قزلباشها از این کار خروج از "لاهیجان" بود. قزلباشان "مارتا" را به اردبیل فرستاده و خود به همراه اسماعیل میرزا به منطقه "خلخال" رفتند و نزدیک به 3 ماه در روستاهای اطراف "خلخال" اقامت داشتند. آنها در این مدت با خلفای خود در "آناتولی" در "ترکیه" ارتباط برقرار کرده و از آنها می خواستند که ترکان قزلباش را جمع آوری کرده و به "ایران" بفرستند. در این مدت حدود 2 هزار قزلباش به طرق مختلف از "آناتولی" وارد "ایران" شده به اردوی اسماعیل میرزا پیوستند. از وقتی که اسماعیل از "لاهیجان" بیرون آمده بود تا هنگامی که در "ارزنجان" نزدیک "خلخال" اردو زد در حدود 7 هزار ترک "آناتولی" به اردویش پیوستند. قبایل "مغول" ساکن در نواحی "تالش" و "سوادکوه" نیز در اردوی شاه اسماعیل بودند که در برابر ترکان در اقلیت بودند و "صوفیان تالشی" نامیده می‌ شدند.شاه اسماعیل اول که 12 سال و 1 ماه بیشتر نداشت با نیروی 7 هزار نفری در قلعه "گلستان" به جنگ "فرخ یسار"، قاتل پدرش رفت و او را با 20 هزار جنگاور شکست داد و "باکو" را فتح کرد. او به دلیل افراط و تعصب، بناها را با خاک یکسان کرد و به قبر "خلیل الله" قاتل "شیخ جنید"، پدربزرگش بی ‌حرمتی کرد و استخوانهای او را از قبر درآورد و سوزانید.او قبر "سلطان یعقوب بیک" و بسیاری از فرماندهانی که در کشته شدن "شیخ حیدر"، پدرش شرکت داشتند، نبش کرد و دستور داد که استخوانهای آنان را به بازار "تبریز" ببرند و آنجا بسوزانند. 
اسماعیل میرزا بعد از فتح "باکو" به "شروان"، جنوب شرقی قفقاز عزیمت کرد و راه "آذربایجان" را پیش گرفت و در نزدیکی "نخجوان" درگیری سختی بین او و "الوند بیگ آق قویونلو" رخ داد. در این نبرد لشکریان شاه اسماعیل رشادت های فراوانی از خود نشان دادند و سرانجام "الوند بیک" شکست خورد و به "ارزنجان" در نزدیکی "خلخال" گریخت و اسماعیل میرزا پیروزمندانه وارد "تبریز" شد. اسماعیل میرزا در تابستان سال 907 هجری قمری در 15 سالگی در "تبریز" تاجگذاری کرد و به "شاه اسماعیل" معروف شد و تبریز را پایخت خود قرار داد.شاه اسماعیل سلسله خویش را به خاطر جدش "صفی الدین"، "صفویه" نامید. این سلسله اولین سلسله کاملا مستقل ایرانی و ملی بعد از حمله "اعراب" به "ایران" بود. به این ترتیب پس از 800 سال، شاه اسماعیل توانست با افتخار نام "ایران" را بر روی نقشه برگرداند. 
شاه اسماعیل پس از تاسیس سلسله صفویه مذهب تشیع را مذهب رسمی "ایران" اعلام کرد. او پس از نشستن بر تخت پادشاهی دستور داد تا همه خطبا، خطبه ای به نام "دوازده امام" بخوانند و عبارت "اشهد ان علیا ولی الله" را به اذان اضافه کنند.شاه اسماعیل فرمان داد، در بازارها "ابوبکر"، "عمر" و "عثمان"، بزرگان اهل سنت را لعن کنند و هر کس مخالفت کرد، سرش را از تن جدا کنند. او در مقابل مخالفت اطرافیان خود، مبنی بر عواقب رسمی کردن مذهب شیعه اثنی عشری گفت: «مرا بدین کار واداشته ‌اند. خدای عالم و حضرت معصومین(ع) همراه منند و من از هیچ کس باک ندارم و یک کس را زنده نمی ‌گذارم، روز جمعه می‌ روم و خطبه مقرر می‌ دارم.»به دستور او، قزلباشان هر کسی را که نسبت به مذهب شیعه کمترین بی ‌علاقگی را نشان می ‌داد، می کشتند."علی بن حسین بن عبدالعالی كركیگ، از علمای شیعه، معروف به "محقق كركی" یا "محقق ثانی" در سال 916 هجری قمری در هنگام جنگ شاه اسماعیل صفوی با ازبكان در "خراسان" به "ایران" آمد و همراه شاه وارد "هرات" شد. در آن جنگ "شیخ الاسلام هرات" که از نوادگان تفتازانی، صاحب كتاب "مطول" بود به دلیل سنی بودن به قتل رسید و قتل وی مورد اعتراض "محقق ثانی" قرار گرفت. "محقق ثانی" در "ایران" در زمان "شاه طهماسب" در اصلاح امور دینی نقش بسیاری داشت تا جایی است كه گفته اند بعد از "خواجه نصیرالدین طوسی" هیچ كس به اندازه "محقق كركی" در اعتلای مذهب جعفری و ترویج مكتب اهل بیت موثر نبوده است. 
شاه اسماعیل برای تعدیل سیاستهای افراطی سران قزلباش، صوفیان و مریدان حیدری، علمای ایرانی و نیز جبل عامل، کوفه و بحرین را به تدوین کتابهای فقهی در زمینه شیعه جعفری دعوت کرد . او برای تجلیل از امامان شیعه، سکه با نام امامان دوازده ‌گانه شیعه ضرب نمود و نام 12 امام معصوم(ع) را به عنوان سجع مهر شاهی قرار داد. شاه اسماعیل آرامگاه امامان در شهرهای "عراق" و "مشهد" را بازسازی کرد و ساختمان مقبره برای امام‌ زاده‌ ها در شهرهای "ایران" بنا کرد و از "فرات" به "نجف" آب رساند. شاه اسماعیل کلیه وظایف اداری و کشوری را به ایرانیانی سپرد که در اعتقادشان به تشیع جای شک و شبهه نبود. نامدارترین رجال او عبارت بودند از: امیر زکریا تبریزی، محمود خان دیلمی، قاضی شمس الدین لاهیجانی، امیر نجم رشتی، امیر نجم ثانی، میرسید شریف شیرازی و شمس الدین اصفهانی شاه اسماعیل به رسوم و آیین‌ های مذهبی و ملی بسیار علاقه نشان می ‌داد و به ایجاد آبادانی و بناهای یادبود اهتمام داشت. مهم ‌ترین آثاری که از دوران وی به یادگار مانده عبارت‌ است از: 4 بازار دور میدان قدیم اصفهان، مدرسه "‌هارونیه" و بقعه امام زاده "هارون" در اصفهانوی بناهای یادبودی هم در "اوجان فارس" و "شیراز" بنا کرد و ساختمانهای متعددی در "خوی" و "تبریز" احداث نمود. 
شاه اسماعیل اول بعد از رسیدن به حکومت با شکست دادن مخالفان توانست قلمرو حکومت خود را گسترش دهد. او ابتدا "سلطان مراد" حاکم "عراق" را که پسر "سلطان یعقوب آق قویونلو"، داییش بود در نواحی بین "همدان" و "بیجار" شکست داد. "سلطان مراد" به "شیراز" گریخت و شاه اسماعیل او را تعقیب نمود. او مجددا به "بغداد" گریخت و شاه اسماعیل بدون جنگ "شیراز" را تصرف نمود و از آنجا به "قم" رفت. سپس به سمت "حسین کیای چلاوی" حاکم "سمنان" و "فیروزکوه" لشکرکشی کرد و او را شکست داد. سپس "یزد" و "ابرکوه" را که در اختیار "محمد کره" بود، تصرف نمود و از شهری به شهری رفت و حکام محلی را برانداخت و یا تابع خود نمود. آنگاه در سال 914 هجری قمری عازم "عراق" شد و "بغداد" و "نجف" را نیز فتح کرد. 
"محمد خان شاهی‌ بیگ" معروف به "شیبک‌ خان" که از خاندان "شیبانیان"، "ازبک" در "ماوراء النهر" بود درسال 913 هجری قمری "خراسان" را از تصرف فرزندان "سلطان حسین بایقرا" بیرون آورد. "شیبک‌ خان" بعد از غلبه بر "خراسان" در "مشهد"، "طوس" و "هرات" هر کس را که به تشیع منسوب بود، به ‌شدت عقوبت می‌ کرد و یا با خشونت بسیار می ‌کشت. او خود را حامی‌ مذهب تسنن می‌ دانست و از غلبه تشیع در "ایران" ناخرسند بود و به شاه اسماعیل نامه ‌های تهدید آمیز با طعن و دشنام می ‌نوشت.نامه های توهین آمیز ازبکها به ‌شدت غرور شاه را جریحه ‌دار ‌ساخت و از طرفی دیگر اقدام "شیبک خان ازبک" به دست‌ اندازی به "کرمان"، پادشاه صفوی را به لشکرکشی علیه او مصمم کرد.برای دفع فتنه "ازبک" که در "خراسان" به‌ شدت در آزار شیعیان می ‌کوشید، شاه اسماعیل در سال 916 هجری قمری به "خراسان" لشکر کشید. "مشهد" و "طوس" را آزاد کرد و سپاه "ازبک" را مغلوب و تا حدود "مرو" دنبال نمود. "هرات" را هم به ‌تصرف خود درآورد و در نزدیک "مرو" در برخورد با سپاه "شیبک‌ خان"، او را به‌ سختی شکست داد و "مرو" را به تصرف خود درآورد.در این جنگ، نزدیک 10 هزار تن "ازبک" کشته شدند و "شیبک ‌خان" هم در معرکه نبرد، کشته شد. جسدش را صوفیان لشکر تکه تکه کردند و از سر او یک جام زرین برای شاه درست کردند. شاه اسماعیل نیز دست بریده "شیبک خان" را نزد حاکم "مازندران" فرستاد تا بدین ‌گونه او را که به خاطر اتکا به قدرت "ازبک" دم از استقلال می‌ زد، به ‌راه اطاعت درآورد.بعد از فتح "مرو"، پادشاه صفوی، "خواجه ظهیرالدین بابر"، فرمانروای تیموری "هند" را که به چنگ "ازبک" اسیر بود، با حرمت و عزت شایسته به "هند" فرستاد و بین خاندان صفوی و تیموریان "هند" رابطه دوستی برقرار کرد.بعد از مدتی ازبکان در سال 918 هجری قمری دوباره به جنگ با ایران آمدند و فرمانده قزلباش، "امیر یار احمد اصفهانی" معروف به "منجم ثانی"، در طی جنگ کشته شد اما شاه صفوی چندی بعد این شکست را جبران کرد و بار دیگر مهاجمان "ازبک" را به ترک "خراسان" و عقب نشینی به "ماوراء النهر" واداشت.  
لشکرکشی عثمانی به آذربایجانپیشروی شاه اسماعیل اول در "ماوراء النهر" و گسترش مذهب شیعه در سرزمین‌ های شرقی قلمرو اسلامی، برای "بایزید دوم"، "سلطان سلیم عثمانی" که خود را پیشوای همه مسلمانان جهان می‌ دانست، گران ‌آمد. تلاش صوفیان "اردبیل" در نشر و تبلیغ آموزه های تشیع در نواحی "آناتولی" در ترکیه، دربار "عثمانی" را دچار دغدغه ساخت و از سوی دیگر، زمزمه وجود پاره ‌ای مذاکرات محرمانه بین سلطان صفوی با دشمنان اروپایی دولت عثمانی هم که در صورت صحت، پیشرفت عثمانی را در اروپا متوقف می‌ ساخت، موجب مزید توهم عثمانی از دولت صفوی شد. "سلطان سلیم"، پادشاه عثمانی که در آیین تسنن تعصب می ‌ورزید، مبارزه با انتشار عقاید شیعه را لازمه داعیه خلافت اسلامی‌ خود می‌ دانست."شاه قلی تکلو" که شیعه بود، در سال 917 هجری قمری در نواحی شرقی عثمانی بر ضد دولت عثمانی قیام کرد و چون مدتی پیش عده ای از طوایف "تکلو" در "اردبیل" به دسته‌ های قزلباش پیوسته بودند، این شورش، سلطان عثمانی را نسبت به دولت صفوی ضنین کرد و به قتل عام 40 هزار نفر از شیعیان "آناتولی" دست زد. "سلطان سلیم" بعد از آن چون می ترسید پادشاه صفوی با دشمنان اروپایی عثمانی بر ضد او متحد شود، در سال 920 هجری قمری لشکری عظیم با 120 ‌هزار جنگاور با تجهیزات فراوان از جمله توپخانه ‌های قوی و سلاح‌ های آتشین و مخرب، عازم "آذربایجان" شد. رویارویی نیروهای عثمانی و قلزباش صفویه در چالدورانپادشاه صفویه با سپاهی 60 هزار نفری از "اصفهان" به ‌دفع دشمن شتافت. سپاه قزلباش فاقد اسلحه آتشین بود و از سوی دیگر طرز آرایش نیرو در برابر توپخانه را هم نمی ‌دانست. جنگ در دشت "چالدران" بین "ارومیه" و "خوی" در 2 رجب 920 هجری قمری روی داد. پادشاه صفوی در عرصه نبرد رشادت فوق ‌العاده‌ای از خود نشان داد؛ حتی چند بار با شمشیر به توپ‌ های دشمن حمله کرد و زنجیرهای آن‌ ها را گسیخت اما پیروزی نصیب دشمن شد و شاه با قسمتی از سپاه خود به "همدان" عقب نشینی کرد.در این جنگ سربازان ایرانی که تنها از سلاحهای سرد مانند شمشیر و نیزه استفاده می ‌کردند، به سختی ایستادگی کردند و کشتار زیادی از دشمن به عمل آوردند و از ایشان تنها 85 نفر زنده ماندند. تبریز به دست دشمن افتاد اما ادامه توقف در آن ‌جا برای سپاه مهاجم ممکن نشد.یکی از همسران شاه اسماعیل، "بهروزه خانم" به دست دشمن گروگان گرفته شد و این واقعه تا آخر عمر، پادشاه را دچار تالم شدید و احساس خفت کرد. بهروزه خانم بعد از خروج از ایران با قاضی حکومت عثمانی ازدواج کرد و با کشته شدن او به "استانبول" آمد و پس از آن دیگر از زندگی اش خبری نیست. بعد از گذشت 2 هفته از شکست چالدران، شاه اسماعیل به تبریز بازگشت. هرچند که قسمتی از نواحی کردنشین اطراف تبریز در دست عثمانی باقی ماند اما سلطان عثمانی موفق به ‌نابودی دولت نوبنیاد صفویه نشد. 
پس از شکست در چالدوران، شاه اسماعیل اول به عزاداری پرداخت، خرقه سیاه ‌پوشید و پرچم ‌ها را به رنگ سیاه درآورد و بر روی آنها کلمه "القصاص" نوشت.بعد از این شکست پادشاه قزلباش به فکر برقراری نوعی همکاری یا اتحاد با دشمنان غربی دولت عثمانی افتاد. در سال 929 هجری قمری پادشاه شیعه آمادگی خود را برای اتحاد با آن‌ ها جهت تجدید یک جنگ هم‌ زمان دو جبهه ‌ای علیه عثمانی، اعلام کرد اما پیش از آنکه مذاکرات منجر به اقدامات جدی شود مرگ به ‌سراغ شاه اسماعیل اول آمد و این طرح همکاری اجرا نشد. 
"سلطان سلیم"، حاکم عثمانی بعد از پیروزی در چالدوران، یکی از همسران شاه اسماعیل، بهروزه خانم را به اسارت درآورد و پس از خروج از ایران او را گروگان گرفت و برای آزادی او از شاه امتیازات کلانی خواست. اما شاه اسماعیل حاضر نشد یک وجب از خاک ایران را به "سلطان" سلیم تسلیم کند. شاه اسماعیل از دوری همسرش در 38 سالگی پس از حدود 23 سال پادشاهی، در 19 رجب سال 930 هجری قمری درگذشت و جسد او را در آرامگاه نیاکانش در خانقاه "شیخ صفی الدین اردبیلی" در اردبیل به خاک سپردند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۲۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۴:۳۲

شاه اسماعیل اول

خلاصه زندگی نامه

 شاه اسماعیل اول، موسس سلسله صفوی که کشور ایران را یکپارچه و متحد ساخت، مذهب تشیع را آئین رسمی اعلام کرد و بین مذهب و دولت پیوندی تنگاتنگ برقرار ساخت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع