سید محمد رحمان نظام اسلامی در خرمشهر به دنیا آمد. او در زمان دفاع مقدس خبرنگار جنگی رادیو بود. او در مناطق عملیاتی برای انعکاس اخبار عملیات و خبر سلامتی رزمندگان از رادیو حضور داشت. او در سالهای پس از جنگ به عنوان مجری برنامه "صبح بخیر ایران" فعالیت می کرد که با استقبال مخاطبان روبه رو شد. او متولد خرمشهر است و خاطرات بسیاری از روزهای دفاع مقدس دارد. او درباره احساس خود به خرمشهر گفت: «با شنیدن نام خرمشهر به یاد هویتم، به یاد زادگاهم، به یاد زیباترین رشادت‌های دوستانم و همکلاسی‌هایم، برادرانم، به یاد عزیزترین کسانی که با هم در خرمشهر رشد کردیم بزرگ شدیم می افتم. ما آن زمان با مردم بودیم و هم سقوط شهر را دیدیم و هم آزادی‌اش را دیدیم. وقتی به آن زمان فکر می‌کنم، به یاد بهنام محمدی 13 ساله، به یاد جمهور، به یاد جهان‌آرا می‌افتم و در یک کلام خرمشهر نمادی از هویت هر ایرانی است.» او مدیریت گروه ایران و جامعه رادیو ایران را بر عهده دارد.  
از سقوط تا فتح خرمشهر روزهای سرنوشت ‌ساز دفاع مقدس، حاصل دلاوری‌های مردانی چون محمدعلی جهان‌آرا، محمد نورایی، بهنام محمدی، سید صالح موسوی، بهروز مرادی و هزاران تنی است که در شهر خرمشهر و اطراف آن ماندند تا حماسه‌ای را بیافرینند که در تاریخ معاصر ایران برگ زرینی است که نسل‌های آینده می‌توانند بر آن افتخار کنند. سید محمد رحمان نظام اسلامی اگرچه در آن روزها نوجوانی 17 ساله بود اما در کنار مردمان مظلومی بود که با چنگ و دندان از شهر خود دفاع کردند. نظام اسلامی در زمان آزادی خرمشهر (3 خرداد 1361) در بیمارستان معیری تهران بود و تازه از بیمارستان مرخص شده بود. او احساس خود از آن روز را اینگونه توصیف کرد: «انگار دوباره متولد شدم. چون برای هر ایرانی باور این که خرمشهر از پیکره وطن جدا شود، خیلی سخت است و شاید از زیباترین خاطرات مردم لحظه آزادی و خبر پیروزی رزمندگان بود. همیشه هم به یاد این جمله‌ زیبای امام(ره) هستم که خرمشهر را خدا آزاد کرد. برای من که در خرمشهر متولد شدم، در خرمشهر مدرسه رفتم و دوران سقوط آنجا بودم، همیشه چیزی که قلبم را آزار می‌داد این بود که گام‌های متجاوزین بعثی در کوچه پس کوچه‌های خرمشهر حرکت می‌کند اما با نثار خون و فداکاری بچه‌های این آب و خاک یک بار دیگر خرمشهر به پیکره وطن برگشت خاطره آن روز جزء زیباترین خاطره‌های من و همه‌ ایرانیان است.»  
در عملیات خیبر، 11 اسفند ماه 1362 بود که نظام اسلامی بر اثر شلیک مستقیم توپ خمپاره آر پی جی پای چپش به شدت مجروح شد و به درجه جانبازی نائل شد. او این حادثه را اینگونه توصیف کرده است: «عملیات خیبر بود. 11 اسفند 1362 صبح زیارت عاشورا را خواندیم و بعد عملیات خیبر شروع شد. نزدیک‌های ظهر بود. من بودم و خدا بیامرز اکبر سعیدی و رزمنده‌ای دیگری. پشت خاکریزی که فاصله ما با عراقی‌ها فاصله بسیار نزدیکی بود آتشبار خیلی شدیدی بود. شلیک مستقیم توپ خمپاره آرپی جی. مصاحبه ‌ام را که پشت خاکریز انجام دادم، خدابیامرز اکبر سعیدی و آن اخوی که کنار من بود در دم شهید شدند. داشتیم می‌رفتیم چند متر جلوتر که با چند نفر دیگر هم مصاحبه کنیم. ناگهان صدای انفجار خیلی بزرگی آمد. یک لحظه به خودم آمدم، دیدم نفر سوم شهید شده است، نفر دوم مرحوم سعیدی موج گرفتش و من هم پای چپم به شدت مورد اصابت قرار گرفته است. تقریبا دیگر قطع شده و به یک پوست بند بود. آقای نوباوه در آن منطقه بود. آمد جلو و کمک کرد و من را نجات داد و با یک وانت منتقل کرد به پشت جبهه. من دیگر بیهوش شدم تا چند روز بعد در تبریز چشمم را باز کردم و دیدیم پایم را پیوند زده‌اند و سرجایش بود.» 
نظام اسلامی از معدود مجریان تلویزیون است که همیشه در سوژه‌هایی که مربوط به حوزه دفاع مقدس می‌شود، کارهای اجرا را به‌عهده می ‌گیرد. او خود دلیل این امر را اینگونه توصیف کرد: «شاید دلیلش این باشد که من بسیاری از شهیدان دفاع مقدس را می‌شناختم. با آنها جبهه بودم. بچه‌های خرمشهر خیلی‌هایشان دوستان من بودند. هم کلاسی‌های من بودند. مثلا وقتی می‌گویید بهنام محمدی، یکی از خاطرات قبل از شهادتش را خود من دارم. مثلا یادم نمی‌رود دوران مقاومت خرمشهر بود. قبل از سقوط، من از پله‌های مسجد امام محمد باقر(ع) معروف به مسجد اصفهانی‌ها آمدم پایین. بهنام محمدی رو به روی مسجد روی جدول نشسته بود و سرنیزه اسلحه کلاش دستش بود و داشت زمین را می‌کند. با زبان محلی خرمشهری به او گفتم: کاکا بهنام، چته؟ ناراحتی؟ گفت: خبر نداری صالحی را شهیدش کردن منظورش از صالحی، صالح موسوی بود که الان جزو رزمندگانی است که در قید حیات است و جزو افتخارات مقاومت خرمشهر است و من بهش گفتم: بهنام، نه شاید این خبری که آوردن اشتباه باشد. شاید صالح موسوی زنده است. او اصرار کرد که خبر آوردن که کشتنش عراقی‌ها ولی من با این سرنیزه انتقامش را می‌گیرم. من آن روز بهنام را دلداری دادم. چند روز بعد اخوی من زخمی شد و آوردنش تهران. من آمده بودم دنبال کار بیمارستان ایشان که در بیمارستان مصطفی خمینی بستری بود. همچین که از پله‌های بنیاد شهید رفتم بالا، عکس بهنام محمدی را دیدم که پوستر شده بود و زیرش نوشته بود بهنام محمدی نوجوان 13 ساله خرمشهری که تا آخرین قطره خون در زادگاهش ماند و شهید شد. برادرهای بزرگ بهنام همکلاسی های من در جلسات قرآن در قبل از انقلاب بودند. بهنام برادر کوچکشان بود. چند بار خانواده بهنام، او را از خرمشهر برده بودند به اهواز و بهبهان اما او از آنجا فرار کرده و برگشته بود به خرمشهر. خوب، ببینید این یک نمونه‌اش است. شهید قیمت معلم قرآن من بود که شهید شد. جمهور دوست من بود که شهید شد. شهید جهان آرا فرمانده من بود، شهید اقبال پور همکلاسی من بود شهید شد. جعفر موسوی همکلاسی من بود، صبح آمدیم مدرسه و دیدیم دسته گل روی صندلیش گذاشته‌اند و شهید شده است. اخوی‌های خودم هم به همین شکل. بسیاری از بستگان خودم به همین شکل. پدرم جز زخمی‌های آنجا بود. پسرعمویم جز جانبازان آنجا بود و می خواهم بگم که خیلی از دوستان من خیلی از کسانی که با هم بزرگ شدیم با هم توی کوچه پس کوچه‌های خاکی خرمشهر فوتبال بازی کردیم شهید شدند. همه‌ این‌ها شده خاطرات زندگی من. همه این‌ها شده خاطراتی که یک عمر با آنها بلند شدم و نشستم. امکان ندارد لبخند بزنم و به خودم نگویم نظام اسلامی این خنده ات به خاطر کم فروغ شدن چهره‌ قهرمانانی است که به شهادت رسیدند، حقشان را در کلامت ادا کن. دینشان را در اجرایت ادا کن. شاید روزی که من از این‌ها نگویم روز مرگ واقعی من خواهد بود. به همین خاطر است که من از شهدا همواره یاد می‌کنم.»  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۲۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۲۱

سید محمد رحمان نظام اسلامی

خلاصه زندگی نامه

 سید محمد رحمان نظام اسلامی، خبرنگار و مجری برنامه های تلویزیون و رادیو است. او که متولد خرمشهر است، خاطرات بسیاری از دوران دفاع مقدس دارد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع