سید محسن موسوی در سال 1334 در خانواده ای متدین و مذهبی متولد شد. پدر وی روحانی مسجد و از فعالان سیاسی به شمار می رفت و مادری متدین داشت که می‌ گفت: «به هیچ‌ یک از فرزندانم بدون وضو شیر نداده ‌ام و البته در حین شیردهی هم زیارت عاشورا می ‌خواندم.»سید محسن موسوی از 11‌ سالگی با رساندن پول و اقلام مورد نیاز خانواده ‌های زندانیان سیاسی، مبارزات خود را آغاز کرد. وی بسیاری از سال‌ های مدرسه را جهشی خوانده بود و در چهارده ‌سالگی هم مهندسی برق دانشگاه تهران قبول شد.وی همواره برای حفظ توان مبارزه و در صورت دستگیری برای قدرت تحمل شکنجه،‌ ورزش ‌هایی مانند کوه ‌نوردی را زیاد انجام می‌ داد. موسوی به علت فعالیتهای سیاسی بر ضد رژیم پهلوی چندبار توسط ساواک دستگیر شد و سرانجام مجبور شد به همراه همسرش به آمریکا مهاجرت کند و آنجا به فعالیتهای خود ادامه دهد.پس از پیروزی انقلاب به ایران بازگشت و به عنوان کاردار سفارت ایران در لبنان مشغول به فعالیت شد. وی بارها در لبنان مورد سوء قصد قرار گرفت ولی ترورها ناموفق بود تا سرانجام در تیر ماه سال 1361 به همراه 3 دیپلمات دیگر در هنگام ورود به بیروت توسط مزدوران حزب فلانژها (عاملان قتل عام فلسطینیان در اردوگاههای صبرا و شتیلا) ربوده شده و به اسرائیل تحویل داده شد. 
"مریم مجتهدزاده لاریجانی" از اقوام دور سید محسن موسوی و ساکن ساری بود. پس از اولین دستگیری محسن موسوی توسط ساواک هر دو متوجه شدند بهم علاقه مندند و هر دو تلاش کردند تا خانواده های خود را برای ازدواج راضی کنند؛ پس از رضایت دادن پدر مریم ، وی در تهران دانشگاه قبول شد و با سید محسن موسوی ازدواج کرد.همسر سید محسن موسوی دیدگاه او را نسبت به زندگی، اینگونه بیان می کند: «اوایل ازدواج به من گفت من آدمی نیستم که برای زندگی ساخته شده باشم. من در برابر دین و‌ ارزش‌ها احساس تکلیف می‌کنم. این رژیم هیچ یک از احکام اسلام را اجرا نمی ‌کند و ما وظیفه داریم در مقابل آن مبارزه کنیم. آن روزها من 14 ساله بودم و او 16 ساله.»حاصل این ازدواج پسری با نام "رائد" به معنای "رهبر" بود که پدرش این نام را برای او انتخاب کرده بود و حتی قبل از به دنبا آمدن او کارتی با نام "ابو رائد" تهیه کرده بود.سید محسن موسوی پس از به دنیا آمدن فرزندش نامه ای با این مضمون برای همسرش نوشت: «رائد عصاره رنج ‌های من و توست... اما همه بزرگان در شرایط خاص بزرگ می‌شوند. اکثر ائمه و بزرگان در یتیمی رشد کرده‌ اند. اما نگران نباش این شرایط باعث رشد می ‌شود و آدم را می‌ سازد...»لازم به ذکر است مریم مجتهدزاده لاریجانی در دولت دهم "معاون امور زنان و خانواده" ریاست ‌جمهوری بود. 
سید محسن موسوی در زمان رژیم پهلوی به خاطر فعالیتهای مبارزاتی چند باری دستگیر شد و شکنجه های زیادی را تحمل کرد. وی در زندان روزه می گرفت و به اهل بیت متوسل می شد تا مقاومت خود را از دست ندهد. مهاجرت به آمریکا پس از ازدواج، فعالیتهای سیاسی موسوی و مجتهدزاده شکل کاملتری به خود گرفت بطوری که در اوایل ازدواج برای فعالیتهای سیاسی یک خانه تیمی داشتند که پس از لو رفتن این خانه تیمی موسوی و مجتهدزاده برای امینیت بیشتر دیگر در دانشگاه حاضر نشدند و تصمیم گرفتند از کشور خارج شوند.سید محسن موسوی و همسرش تصمیم گرفتند برای امنیت بیشتر از دو مسیر به آمریکا بروند، برنامه اینگونه بود که محسن موسوی باید با پاسپورت جعلی از انگلیس به آمریکا و مریم مجتهد زاده از آلمان به آمریکا می رفتند، از نظر زمانی طوری برنامه ریزی کرده بودند که موسوی یک روز زودتر به مقصد برسد اما پرواز موسوی با تاخیر 4 روزه به امریکا می رسد و همسرش سه روز بدون پول و غذا و با دلواپسی از سرنوشت موسوی، در فرودگاه آمریکا منتظر می ماند. فعالیتها در آمریکابرای امرار معاش در آمریکا محسن موسوی باید سخت کار می کرد و معمولا برای مذهبی ها شغل مناسب پخش روزنامه یا کار در خشکشویی بود. او در عین حال به فکر فعالیتهای فرهنگی، سیاسی و بچه های مذهبی هم بود. به این صورت که هفته ای یکبار بچه های مذهبی که حدودا 30 تا 40 نفر بودند را دور هم جمع می کرد و در مورد انقلاب، مبارزات، تکلیف انسان در دنیا و آخرت و... برای آنها حرف می ‌زد و صحبت‌ های کمونیست‌ ها را تحلیل و به ‌طور علمی و منطقی رد می ‌کرد تا افراد معرفت واقعی پیدا کنند.در همین زمان "مجاهدین خلق" هم در حال جذب دانشجویان بودند سید موسوی در مورد آنها می‌گفت: «اینها اسلام و کمونیسم را قاطی کرده‌اند و به خورد مردم می‌ دهند.» کسب تکلیف از امام خمینی(ره)بعد از تبعید امام خمینی(ره) به پاریس، در سال 1356 از طرف گروه، محسن موسوی انتخاب شد تا از حضور حضرت امام خمینی(ره) کسب تکلیف کند که باید در امریکا بمانند و درس بخوانند یا برای مبارزه مسلحانه با رژیم پهلوی به ایران بازگردندند؟ حضرت امام(ره) فرمودند: «مبارزه مسلحانه نیاز نیست. برنامه الآن همین روش اعتراض با تظاهرات است.» 
سید محسن موسوی به محض پیروزی انقلاب به کشور باز می گردد و چون به علت مشکل سیاسی از دانشگاه اخراج شده بود دوباره تحصیل در دانشگاه را آغاز می کند ولی با شروع انقلاب فرهنگی در سال 1359، مسئولیت سفارت لبنان به او داده می شود. چرا لبنان و چرا سید محسن موسویدر سال 1358 که سید محسن موسوی به همراه شهید چمران در غالب تیم دانشجویی به لبنان رفت و اشتیاق شیعیان لبنان را برای شنیدن از انقلاب ایران دید؛ لذا به نظر او لبنان یکی از مراکزی آمد که استعداد نشر انقلاب را داشت و به این انگیزه هر روز برای آنان سخنرانی می کرد.وی وقتی حکم کارداری سفارت لبنان را در سال 1359 گرفت در حاشیه آن نوشت: «خدایا تو وعده کردی تا عاشقانت را در خون ملاقات کنی و من عاشق تو هستم و می‌خواهم که مرا با شهادت بپذیری!» 
سید محسن موسوی 11 بار در لبنان ترور شد و علاوه بر سوء قصدهای شخصی، حمله های خمپاره ای به سفارت هم او را تهدید می کرد.یکبار در سال 1360 با خواهرزاده امام موسی صدر به مکانی رفتند، در مسیر بازگشت در جاده‌ اتومبیل آنها را به گلوله بستند و 90 تیر به ماشین آنها اصابت کرد. رادیو اسرائیل اعلام کرد: «مسئول سفارت لبنان مورد سوء قصد قرار گرفت و به طرز معجزه آسایی جان سالم به در برد.» سید محسن موسوی در این مورد ‌گفت: «حس می‌کردم یک حفاظ آهنی دور من قرار گرفته که تیرها را می دیدم و آنها را حس می ‌کردم اما به من اصابت نمی‌ کرد!» بعد از آن حدود 9 ماه روزه گرفت و اعتقاد داشت متعلق به خودش نیست و خدا او را برای مأموریت مهمی آماده کرده است. می ‌گفت: «احساسم این است که جسم من مال من نیست. من مرگ را به چشم خود دیدم مگر می ‌شود کسی اینگونه زنده بماند؟»  
سید محسن موسوی در آخرین نامه به همسرش نوشته بود: «سرنوشتی برای من رقم می‌خورد که نه زنده‌ام و نه شهید! سرنوشت من در هاله ‌ای از ابهام باقی می‌ماند...» 
در سال 1361 سید محسن موسوی بعد از یکسال با اصرار خانواده اش برای چند روز به ایران می آید؛ یک شب خواب حضرت امام(ره) ‌را می بیند که به او می گوید: «چرا نشسته‌ ای لبنان شلوغ شده است!» فردای آن شب حمله همه جانبه اسرائیل به لبنان آغاز می شود. خرمشهر تازه فتح شده بود و سید محسن موسوی همراه با احمد متوسلیان و دیگران با یک پرواز نظامی به مقصد لبنان حرکت می کنند. بیروت در محاصره بود پس به ناچار به "بعلبک" می روند. مدتی آنجا بودند و بعد از آن بنا به ضرورتی نیاز بود که به محل سفارت در بیروت برگردند. از سفارت نامه می‌ رسد که همه جا محاصره است. تنها مسیر "طرابلس" امن ‌تر است که اسرائیل حضور ندارد و فقط حزب "فالانژها" (عامل کشتار فلسطینیان در صبرا و شتیلا) آنجا هستند.در 14 تیر سال 1361 برابر با 4 ژوئیه 1982، سید محسن موسوی، احمد متوسلیان، تقی رستگار مقدم (راننده و مشاور فنی سفارت جمهوری اسلامی ایران در بیروت) و کاظم اخوان (خبرنگار و عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی) هنگام عبور از پست ایست و بازرسی برای ورود به شهر بیروت توسط ‌مزدوران حزب "فالانژ" (حزب تندرو لبنان) متوقف و به رغم مصونیت دیپلماتیک اسیر می شوند. 
سید حسین موسوی از بین چهار دیپلمات ربوده شده تنها کسی بود که متاهل و صاحب فرزند بود. همسر وی "مریم مجتهدزاده" بارها برای مشخص کردن وضعیت دیپلماتها به لبنان سفر کرد و با برقراری ارتباط با مقامات مربوطه خواستار پیگیری جدی وضعیت دیپلماتها شد."مریم مجتهد زاده" در گفتگویی در خرداد 1392 در مورد اعتقادش نسبت به زنده بودن همسرش گفت: «یک سری افراد زنده رفته اند، هویت داشته اند. مگر می شود شما یک سری آدم های زنده را بدون اینکه اصلا هیچ آثاری از آنها مانده باشد بگویید نیست شده اند به هر حال حتی اگر اینها را اعدام هم کرده باشند باید صحنه تیرباران آنها موجود باشد آنها که آدم های عادی نبودند هر چهار نفر آنها بالاخره شخصیت بودند باید از آن صحنه عکسی وجود داشته باشد، باید بگویند اجسادشان را کجا گذاشته اند تناقض گویی در این زمینه بسیار زیاد است و باید شک کرد. مطالبی که بیان می شود غیر واقعی است. حتی خود آمریکائیها گزارشی را آماده کردند و نسبت به این تناقض گویی ها بحث کردند، بعد از اسارت آنها اعلام کردند که شهید شده اند بعد از آن گزارش های متناقضی از جمله جابجایی آنها از طریق دریا اعلام می شود یا اینکه در گزارش های مختلف محل های دفن متفاوت برای آنها اعلام می شود.بنده در دیداری که با "سمیر جعجع" [رئیس فالانژها] داشتم طی یک ساعت 4 مدل صحبت کردند وقتی فردی دروغگویی می کند و سناریوسازی می کند خیلی چیزها یادش می رود در همان یک ساعت 4 مدل را مطرح کرد ایشان یکبار گفت همان روز اول در درگیری ما حاج احمد [متوسلیان] را می خواستیم ایشان به ما حمله کرد ما تیر را زدیم به پیشانی ایشان. یک بار دیگر گفت که جلیقه های ضد گلوله گرفته بودند و می خواستند روی اینها امتحان کنند که تیرباران شدند. حالا اینکه کجا دفن شدند؟ یک بار گفتند همان منطقه هست، "کرتینا" در لبنان بعد گفتند بردیم "جبل"، من گفتم پسر ایشان زنده است و می شود آزمایش DNA گرفت، گفت که انداختیم آنها را در چاه، گفتم از آب چاه هم می شود چیزهایی فهمید گفت انداختیم در بیابان و سگ ها آنها را خوردند. هر دفعه اینها یک چیزی را مطرح کردند حتی یکی دو بار هم اینها استخوان هایی را آوردند و گفتند که این استخوانها برای این دیپلمات ها است اما وقتی آزمایش DNA انجام شد مشخص شد که حرفشان درست نبوده است.پس معلوم می شود که آنها وجود دارند اطلاعات ما همه مبنی بر این است که اینها زنده هستند و در زندان های رژیم صهیونیستی نگهداری می شوند و علت اینکه اینها را صهیونیست ها نگه می دارند این است که می خواهند  معاوضه ای را با  "ران آراد" که یک خلبان اسرائیلی بوده است انجام دهند در حقیقت این فرد در حال بمباران مناطق مسکونی لبنان هواپیمایش ساقط می شود و توسط عده ای اسیر می شود و درگیری های لبنان معلوم نمی شود که چه می شود.»مجتهدزاده در پاسخ به این سوال که مگر آنها ادعا نمی کنند که این افراد کشته شده اند پس چطور قصد معاوضه دارند، گفت: «این 4 نفر دیپلمات بوده اند و طبق کنوانسیون‌های بین‌المللی دیپلمات‌ها مسئولیت دارند و رژیم صهیونیستی نمی آید اعلام کند که 4 دیپلمات را اسیر کرده است و آنها در زندان به سر می برند اگر بخواهند چنین اعترافی داشته باشند دیگر به هیچ عنوان نمی‌توانند آنها را نگه‌ دارند. حتی ما اطلاعاتی داریم که اینها دائما زندانهایشان در حال تغییر است و زندانبان‌ها را عوض می‌کنند و نمی گذارند آنها در انظار باشند.»  
"سید رائد موسوی" که در هنگام ربوده شدن پدرش یک سال و سه ماه داشت در دوران نوجوانی و جوانی به همراه مادرش پیگیر وضعیت پدرش بود و در سال 1393 به عنوان دبیر کلی "انجمن حمایت از دیپلمات های ربوده شده ایرانی" خبر از پیگیری حقوقی وضعیت دیپلماتهای ربوده شده در لبنان داد.وی در این زمینه افزود: «این پرونده از نظر حقوقی در یک سال اخیر باز شده و دارد روند خود را طی می‌ کند. اگر به خروجی برسیم و سیستم قضایی لبنان اعلام کند که این افراد توسط رژیم صهیونیستی منتقل شده‌ اند می‌ توانیم از این مستند در دادگاه‌ های بین المللی استفاده و به آنان فشار مضاعفی بیاوریم. این مساله به خاطر ملاحظات، زمان طولانی و شرایط ویژه لبنان مشکلات خاص خودش را داشته و تا الان پیگیری حقوقی نشده است. الان پرونده باز شده است. باز شدن پرونده حقوقی بعد از گذشت سالیان زیاد، خودش یک موفقیت بود که بحمدلله حاصل شد. وضعیت فعلی این است که قاضی تحقیق روی پرونده وجود دارد. ما افرادی را داریم که به دادگاه معرفی می‌ کنیم تا دادگاه اظهارات شهود را بررسی کند.»وی در ادامه تاکید کرد: «بحث مفقودیت و پیگیری آن یکی از موضوعاتی است که برای ما مطرح است. این موضوع باید یکی از بحث ‌های اصلی ما باشد و زنده بماند. هرلحظه ممکن است خبر جدیدی برسد و اقدامات جدیدی صورت بگیرد. زنده نگه داشتن این موضوع هم در موضوعات آرمانی، هم انسانی و هم شرعی ما جای مخصوصی دارد.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۵:۵۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۵:۵۷

اسناد و مراجع