جستجو در مطالب و اشخاص
سیّدعلی اکبر بحرینی معروف به سیّد بحرینی روحانی متنفذ دربار مظفرالدین شاه بود. اجداد وی در بحرین اقامت داشتند و پدرش مدتی در شهرهای جنوب ایران زندگی کرد و سرانجام در شهر تبریز مقیم شد. سید بحرینی مقدّمات فارسی و عربی را در کودکی و نوجوانی فراگرفت و چون صوتی خوش و بیانی رسا و دلچسب داشت به زمره وعاظ شهر تبریز درآمد و رفته رفته در آن شهر معروف شد. برای خواندن روضه به اندرون دربار ولیعهد (مظفّرالدین ) راه یافت و از روضه خوانهای رسمی دربار او شد و دیری نگذشت که در ولیعهد نفوذ یافت و از محارم او شد. پس از رسیدم مظفرالدین شاه به سلطنت همراه او به تهران آمد و از طریق نفوذ در دربار مظفری و شخص شاه به یکی از متمولین زمان تبدیل شد. 

مظفرالدین میرزا، سیّد بحرینی را مستجاب الدّعوه می دانست و از اینرو، چون در 1313 به سلطنت رسید، سیّد را همراه خود به تهران آورد و در نزدیکی کاخ گلستان خانه ای برای او خرید و قرار شد سیّد تمام مدت در دربار در کنار شاه باشد. به قول مهدیقلی هدایت ، سیّد بحرینی یکی از پنج نفری بود که «در مزاج او [مظفرالدین شاه] متصرّف بودند» دیری نگذشت که بحرینی در تهران به شهرت رسید. همه سفرای خارجی مقیم تهران نام او را شنیده بودند و از نفوذ فوق العاده اش خبر داشتند. مظفرالدین شاه عقیده داشت که وجود این سیّد مستجاب الدّعوه دفع کننده هر بلیّه و چشم زخمی است، و او را حتّی در مواقعی که به قصد شکار و تفریح از تهران خارج می شد از خود دور نمی کرد. این نفوذ باعث شد که صدراعظم و سایر رجال سیاسی آن عصر برای نیل به مقاصد خود به او تقرّب بجویند. سیّد بحرینی نیز از نفوذ خود در شاه سوءاستفاده کرد و به صدراعظم و امنای دولت و دربار نزدیک شد و برای اجرای مقاصد آنها در قبال دریافت پول به همه نوع کاری دست زد. مظفرالدین شاه در هیچ یک از مسائل مملکتی جز با استخاره تصمیم نمی گرفت و این استخاره ها معمولاً بر عهده سیّد بحرینی بود. درباریان با توجه به منافع خود قبلاً سیّد را از موضوع استخاره مطلع می ساختند و به وی می فهماندند که پاسخ استخاره را چگونه و به چه ترتیب به اطلاع شاه برساند. شرحی که معیّرالممالک از جریان استخاره سیّد برای اعاده میرزا علی اصغرخان امین السلطان به صدارت آورده است از این حیث کاملاً گویاست. 

یکی از معروف ترین استخاره های سید، استخاره وی در مورد بازگرداندن امین السلطان بود. امین السلطان اولین صدراعظم مظفرالدین شاه بود که برکنار شد و به جای او امین الدوله انتخاب گردید. امین السلطان پس از برکناری به حالت تبعید و تحت الحفظ رهسپار قم شد. اما شاه یکسال و نیم پس از برکناری امین السلطان، امین الدوله را بی کفایت و نالایق تشخیص داد و در تعیین صدراعظم جدید مستاصل شد. او میان حاج محسن خان مشیرالدوله، میرزا عبدالوهاب نظام الملک و میرزای علی اصغر امین السلطان مردد بود. در این میان طرفداران امین السلطان که بسیاری از درباریان نیز از آن جمله بودند به تلاش افتادند تا شاه را به گزینش امین السلطان و بازگرداندن او از قم راضی کنند. شاه تاکید کرد طبق رفتار پدرش باید به استخاره متوصل شود و هیچ کس را برای انجام این مسئولیت لایق تر از سید بحرینی نمی دانست. اطرافیان شاه به سرعت با بحرینی تماس گرفته و موضوع درخواست شاه را به اطلاع وی رساندند. آنان سپس در یک تبانی با بحرینی از یک سو و همچنین با تشریفاتچی هایی که همواره در پشت سرشاه می ایستادند از سوی دیگر، تلاش کردند نقشه خود را در جریان استخاره پیش ببرند. ترتیب استخاره چنین داده شد که حکیم الملک پشت صندلی شاه بایستد تا اسمی را که شاه داخل قرآن می گذارد ببیند. سید بحرینی هم حین انجام تشریفات استخاره، به بالا بنگرد و از اشاره مثبت یا منفی حکیم الملک تکلیف را بداند. روز مدعو فرا رسید و مجلس استخاره در نارنجستان بلور که بنایی در جنوب غربی دیوانخانه مظفری بود منعقد شد. شاه به او گفت: آقا بیایید روبروی من بنشینید که امر مهمی در پیش است و از خداوند راه می خواهیم. سید بحرینی در برابر شاه روی قالیچه به زمین نشست. شاه نام یکی از افراد مورد نظر را که بر ورقهای جداگانه نوشته بود و به پشت روی میز گذاشته شده بود برداشته، میان اوراق قرآن قرار داد و به دست آقا سپرد. سید با آداب تمام قرآن را بوسیده به خواندن دعای لازم پرداخت و در پایان ذکر سر را بلند کرد و به حکیم الملک نگریست. حکیم الدوله سر را به علامت منفی بالا برد. سید قرآن را گشود و پس از مطالعه عرض کرد: آیه نهی است، راه نمی دهد! شاه ورقه دوم را لای قرآن قرار داد و دوباره به اشاره حکیم الملک آیه نهی بود. بار سوم که نام امین السلطان لای قرآن قرار گرفت با اشاره مثبت حکیم الملک، سید گفت: قربان! آیه امر است و بهترین از این نمی شود. به این ترتیب امین السلطان دوباره صدراعظم شد. 

نفوذ سیّدبحرینی در شاه در تمام دوران صدارت امین السلطان و همچنین عین الدوله به نفع این دو صدراعظم اعمال می شد. عین الدوله که هرگز مایل نبود کاری در ایران برخلاف نظر وی صورت بگیرد با سیّدبحرینی همدست بود. در این دوره عزل وزرا، انتصاب حکّام و والیان، رفتن به سفرهای خارج، بخشیدن خلعت به رجال، زن گرفتن شاهزاده های عضو خاندان سلطنت و نظایر آن با استخاره سیّد بحرینی انجام می گرفت و او در پرتو این موقع و منزلت، در مدتی کوتاه یکی از متمولین ایران شد. به طوری که شاه دو روستا در منطقه قزوین به او بخشید. 

یکی دیگر از اموری که باعث بخت بلند سید شده بود ترس شدید شاه بود. وی حتی از رعد و برق می ترسید. هرگاه رعد وبرق صورت می گرفت شاه در پستویی پنهان می شد و دنبال سید می فرستاد و از ترس زیر عبای سید قرار می گرفت. تاج السلطنه دختر ناصرالدین شاه در این مورد نوشته است: برادر عزیز من از رعد و برق خیلی ترسناک و معتقد به جن و پری و موهومات بود و این سید در زمان انقلاب هوا و تیرگی رعد و برق البته باید در حضور باشد و شروع به خواندن اسم اعظم و آیات نماید. و به اصطلاح در مقابل طبیعت واقع باشد. مبادا خدای نخواسته صدمه به وجود مبارک اعلی حضرت همایونی وارد شود و به مناسبت همین خدمت بزرگی که نسبت به اعلی حضرت می نمود فوق العاده دارای مرحمت حقوق گزافی بود. به هر ترتیب هر وقت در تهران رعد و برق می شد یا باد شدید می آمد تهرانی ها می گفتند بخت به سید رو آورد! اسپرینگ رایس (کاردار وقت سفارت بریتانیا در تهران ) در خاطرات خود می نویسد: «مردی که از همه بیشتر در دربار ایران قدرت نفوذ دارد سیّدی است که شاه را هنگام رعد و برق زیر عبای خود پناه می دهد و برایش دعا می خواند» 

مظفرالدین شاه در سفر اول خود به اروپا، سیّد حسین پسر سیّد بحرینی را برای حمل عبای پدرش به اروپا همراه برد تا هنگام رعد و برق از آن استفاده نماید و امین السلطان صدراعظم برای منصرف کردن او از این سفر حاضر شد چهار هزار تومان بپردازد، ولی سیّد حسین نپذیرفت و همراه شاه به اروپا رفت و در سفرهای دوم و سوم شاه هم از ملتزمان بود.مظفرالدین شاه در سفرنامه های خود به این موضوع اشاره کرده و وجود او را تأمینی برای خود خوانده است. نقل کرده اند مواجب سید و فرزندانش در سال 10 هزار تومان بود و این مبلغ غیر از انعامی بود که گاه و بیگاه به آنها تعلق می گرفت. 

خاطرات عین السلطنه، اطلاعات جالب دیگری از سید حسین بحرینی، روحانی کوتاه قد و چاقی که با چشمانی ریز و درخشان و چهرهای سبزه و متمایل به زرد، به سرعت توانست به مدد ترس موهوم و خرافه گرایی مظفرالدین شاه، در دستگاه حکومت او جایی برای خود دست و پا کند، به دست میدهد: «سید اصلا بحرانی است و من وقتی که شیراز رفتم معلوم شد. بحران قریۀ کوچکی است در گرمسیرات فارس. طلبه فقیری بود از گرسنگی طهران آمد و از طهران تبریز رفت. خودش را بحرینی قلمداد و محض آن که غریب بود کسان ولیعهد به او التفاتی کردند و خدمت ولیعهد بردند روضه خوان شد و کم کم ترقی کرد. بعد از سلطنت دیگر برای شاه هم روضه نمیخواند. پسرش میخواند. بسیار هم بدنفس آدمی بود. کسانی که در شیراز و طهران در ایام فقر و فلاکتش از او کمک و یاری کرده بودند وقتی که نزدش میآمدند و اظهار آشنائی میکردند گردن نمیگرفت و امتناع میکرد. این را هم من در شیراز باز شنیدم در طهران هم هرگز نشد عریضه ای از کسی به شاه بدهد، یا انعامی احسانی از شاه برای فقیری، ضعیفی، درمانده ای بگیرد. هر وقت شاه به دیگران نذر میکرد، این آدم زن و دختر خودش را میگفت لخت شوند لباس پاره پاره بپوشند و نذورات را به آنها میداد و صبح برای شاه قسم میخورد فلان پول یا فلان پارچه را به کسی دادم که لخت و عریان بود و نان شب نداشت». «این سید از دولت سر این رعد و برق صاحب یک اعتبار و احترام و جبروتی بود که بازدید علمای بزرگ بزرگ و شاهزادگان و وزرای محترم [نیز] هرگز نمیرفت. به قدری شال، انگشتر، طلا، نقره، خز، سنجاب، پول شاه به او داده بود که خانۀ او صندوقخانۀ او مخزن جواهرات و اشیاء قدیمیشده بود. قریۀ نهاوند قزوین را به او بخشید که سالی سی هزارتومان منافع میبردند. میرزا ابوالقاسم خان مباشر آنجا [،] حاکم قزوین را نوکر خود حساب نمیکرد. خانه مرحوم حاجی حسین خان را در دروازه دوشان تپه برایش خرید». «سید سه پسر داشت دو معمم یکی کلاهی، هر کس روزنامه خاطرات شاه را به اروپ [اروپا] خوانده باشد همه جا دیده که پس از بالها، مهمانیها، «آقا سیدحسین روضۀ خیلی خوبی خوانده» ذکر شده است. سیدحسین با کلاه و فکل و کراوات در میان راه آهن روضه ها خوانده شاه و امیر بهادر جنگ و متملقین دیگر در حضور مهماندارها و فرنگیها گریه ها، ناله ها، ندبه ها کرده اند که صدای آنها به قول روضه خوانها به کربلا رسیده. بصیرالسلطنه پسر دیگرش پیشخدمت مخصوص بود. [قریۀ] شادمهان قزوین را به او بخشید. در فوت مظفرالدین شاه علی التحقیق هشتاد هزار تومان پول نقد در بانک داشت سوای جواهرات و اشیاء قیمتی دیگر. سید و پسرانش دارای دو سه کرور ملک و پول و جواهر و سایر چیزها فعلاً هستند». 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۰۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۶:۰۵

سید بحرینی

خلاصه زندگی نامه

 سیّد علی اکبر بحرینی معروف به سیّد بحرینی، از روحانیون و وعّاظ متنفذ عهد قاجار است که نفوذ بسیار زیادی بر شخص مظفر الدین شاه داشت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع