سیداشرف الدین قزوینی، معروف به گیلانی، فرزند سید احمد حسینی قزوینی، در سال 1287 هجری قمری در قزوین به دنیا آمده اما در دایرة المعارف مصاحب و لغت نامه ی دهخدا، سال تولدش را 1288 آورده اند و نیز برخی از تذکره نویسان محل تولدش را شهر رشت نوشته اند؛ اما به گفته ی صریح شاعر:                                                               بنده در قزوین به دنیا آمدم                                                               چندی از بهر تماشا آمدم                                                               آمدم از غیب مطلق ناگهان                                                               چند روزی سوی گلگشت جهانمحل تولدش قزوین بوده و هیچ شکی باقی نگذاشته است. و شش ماه بوده که یتیم مانده و در یتیمی ملک و مال و خانه اش را غصب کرده اند و او دچار فقر و تنگدستی شده است. در جوانی به عتبات رفته و چندی در کربلا و نجف زیسته و بعد سور میهن پرستی او را به ایران کشیده است. سید به قزوین آمده و از آنجا در 22 سالگی به تبریز رفته و با پیری روشن ضمیر آشنا شده است.دوره تحصیلات مقدماتی را در تبریز گذرانده و هیئت و جغرافیا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول دیگر را آموخته و چندی بعد به گیلان آمده و در رشت اقامت گزیده و از رشتیان نوازش ها و مهربانی ها دیه و نخستین شعرهای خود را همانجا سروده است. 
سیداشرف الدین، مردمی ترین شاعر انقلاب ملی است. او در هر فرصتی برای پیشبرد مقاصد انقلاب با قدرت قلم و شیوایی شعرهایش استفاده می کند و با زبان شعر و طنز و بیانی عامیانه، نابسامانی های جامعه و درد و رنج ملت را باز می نمایاند؛ اما فضای آزادانه ی پس از اعلان مشروطه از سوی مظفرالدین شاه چندان دوامی ندارد و با مرگ این پادشاه قاجار در 24 ذیقعده ی سال 1324 هجری قمری، فرزندش محمدعلی میرزا بر اریکه ی سلطنت ایران تکیه زده و شاه ایران، اتابک امین السلطان را که در دوره ی آشفتگی ایران به شدت با مشروطه مخالف بود، به صدارت عظمی منصوب می کند و او شاه را وا می دارد که از امضای قانون اساسی مصوب مجلس اول خودداری و دستور انحلال مجلس را صادر کند.در این هنگام، سید در مسمط مخمسی که نامش را فاتحه می نهد و آن را در روزنامه ی نسیم شمال چاپ می کند، مردم را نسبت به این عمل محمد علی میرزا آگاه کرده و بسته شدن مجلس را فاتحه ای برای مرده ای به نام مشروطه، می خواند. پس از آن، شاه با قوای قزاق، مجلس را به توپ می بندد. عده ای از مشروطه طلبان و آزادی خواهان در باغ شاه اعدام می شوند. در این هنگام، سید تمام آرزوهای آرمان خواهانه اش را بر باد رفته می بیند. او برای شهیدان راه آزادی و به خصوص برای مرگ ملک المتکلمین، مرثیه می سراید. دستگیری آزادیخواهان در تهران، ادامه می یابد. در تبریز، مشروطه خواهان مقاومت می کنند و سید حماسه آفرینان تبریز را در قطعه ای می ستاید. در سال 1326 هجری قمری محمد علی شاه برای اینکه شورش تبریز به رشت سرایت نکند، آقابالاخان را که لقب سردار افخم را با خود یدک می کشد، در معیت سپاهی بزرگ به رشت می فرستد و او را به حکومت این شهر می گمارد. به محض رسیدن سردار افخم به رشت، انجمن ملی را منحل و شروع به دستگیری آزادی خواهان می کند و در این راه با تمام قوا به خشونت متوسل می شود.خشونت سردار افخم به مطبوعات این شهر می رسد و روزنامه ی نسیم شمال نیز توقیف می شود؛ اما سیداشرف از پا نمی نشیند، شور آزادی در او زبانه می کشد؛ پس به سوی عبدالحسین خان معزالسلطان، سردار محیی و میرزا کریم خان رشتی می رود و آنها نیز از او به گرمی استقبال و او را عضو کمیته ی ستار می کنند. از این پس، سید در جلسات سری این کمیته شرکت می کند و پنهانی در میان مردم حرف می زند و به مبارزه های خود علیه استبداد ضد مشروطه، ادامه می دهد. 
بعد از سپری شدن شش ماه از حکومت سردار افخم و اعمال خشونت و بیداد او به مردم، اعضای کمیته را وادار می کند تا حکم مرگ او را امضاء کنند. سید در این امر نیز پیشقدم شده، سلاح بر می دارد و با آزادی خواهان در روز16 محرم 1327هجری قمری، شهر رشت را تصرف می کنند. مردم به خاطر به دست گرفتن امور شهر، به جشن و پایکوبی می پردازند. سپهسالار وارد رشت می شود و سید نیز در اشعاری مقدمش را گرامی می دارد.شش روز بعد از تصرف رشت توسط آزادیخواهان؛ یعنی در 24 محرم 1327 هجری قمری، سید دوباره روزنامه ی نسیم شمال را منتشر می کند و به عنوان سخنگوی آزادیخواهان وارد صحنه می شود. شاه دوباره انقلابیون را تهدید می کند و سید در جواب او قطعه ای تند و محکم می سراید. انقلابیون گیلان در روز 14 ربیع الثانی 1327 هجری قمری، وارد شهر قزوین شدند. در میان آنها، سیداشرف با حمایل قطارهای فشنگ و اسلحه در دست، وارد این شهر شد. مردم با دیدن او، به رقص و پایکوبی پرداختند و شعرهایش را با صدای بلند می خواندند. بعد از چند ماه، انقلابیون به سوی تهران رفتند و پس از مدتی جنگ و درگیری با قزاقان، سرانجام در روز 27 جمادی الآخر سال 1327 هجری قمری تهران به اشغال مبارزان درآمد و این پیروزی، نام «فتح ملی» گرفت. محمدعلی شاه از سلطنت خلع و پسر خردسالش احمد شاه به جایش بر تخت می نشیند. سیداشرف نیز به مناسبت فتح تهران، تصنیفی می سراید. روزنامه ی نسیم شمال از این پس در تهران منتشر می شود. 
سید به مناسبت فرار محمد علی شاه که از مسیر رشت از ایران خارج شده بود، اشعاری از زبان او می سراید و آن را در نسیم شمال چاپ می کند. سید همچنین برای جلوس احمد شاه نیز اشعاری سروده، او را دعوت به عدل و داد درباره ی مردم می کند. در این هنگام، سپهسالار هم که از شیرینی اشعار سید خوشش می آمد و از موقعی که سید در رشت بود به او علاقه مند شد، از او حمایت می کند و برای اینکه در کار چاپ روزنامه ی نسیم شمال گشایشی صورت بگیرد، صد تومان به او می دهد. چیزی نمی گذرد که روزنامه ی نسیم شمال محبوبیتی بیشتر از آنچه در رشت و گیلان داشت، کسب می کند و سید که بر این محبوبیت واقف است، از زبان طرفدارانش اشعاری در این باره می سراید.علت این محبوبیت و استقبال عامه از روزنامه ی سید، به سبب زبان ساده و عامیانه و همه فهم اشعار مندرج در آن است؛ چنانکه با انتشار این روزنامه که بسیار محقر هم بود و در چهار صفحه ی رقعی چاپ و صفحه بندی می شد، در میان مردم دست به دست می گشت. سید خود کار پخش روزنامه اش را بر عهده داشت و پس از شمارش، آنها را دسته دسته به دست روزنامه فروشان دوره گردی که اغلب کودکان ده دوازده ساله بودند، می داد. بسیاری از آنها هم در کار خود مهارت داشتند و با اندک سواد خود، اشعار صفحه ی اول را با صدای بلند و شاه بیتهای آن را از حفظ می خواندند. قیمت هر شماره از این روزنامه، پنج شاهی بود که بعدها به شش شاهی افزایش یافت. با وجود قیمت گرانش نسبت به پول آن زمان، مردم با شور و اشتیاق نسخه های آن را می خریدند. در تهران از هر شماره ی این روزنامه دو تا سه هزار و گاهی سه تا چهار نسخه به فروش می رسید و به دیگر شهرها نمی رسید و این نشان می دهد که با وجود جمعیت کم آن زمان و باسوادان اندک تر این دوره، چنین فروشی، بی سابقه بود که نشان از موفقیتش می داد. 
اما باید دید که چرا روزنامه ی محقر و کوچک نسیم شمال که نه بر کاغذی عالی چاپ می شد و نه مدیرش وکیل و سناتور و وزیر بود، این همه مورد استقبال عامه ی مردم قرار می گرفت و بر سر زبانها افتاده و اشعارش هر هفته در تهران شوری برپا می کرد، چه داشت که مردم اینچنین در خرید و خواندن آن، از هم سبقت می گرفتند؟بخشی از این اشعار که از نظر تاریخی و سیاسی و به نظر براون از لحاظ ادبی هم اهمیت بسیار داشتند، اقتباس و ترجمه ی آزادی از شعرهای میرزاعلی اکبر طاهرزاده صابر، شاعر قفقازی بود که سید آنها را به شکل خاصی ترجمه و اقتباس و در اختیار مردم فارسی زبان که طالب برقراری آزادی و از بین رفتن فساد اجتماعی و برافتادن رژیم دیکتاتوری بودند، قرار می داد. سید در واقع مترجم افکار صابر و حتی آن قسمت از شعرهای اصیل خود او نیز تقلیدی از سخن صابر بود.ملک الشعرای بهار در این باره در نامه ی منظومش به صادق سرمد، با اعتراف به تازگی و پسندیده بودن شعر سید، می گوید:                                                         احمدا سیداشرف خوب بود                                                         احمدا گفتن از او مطلوب بود                                                         شیوه اش مرغوب بود                                                        سبک اشرف تازه بود و بی بدل                                                        لیک هپ هپ نامه بودش در بغل                                                         بود شعرش منتحلاگرچه ممکن است در دفاع از سیداشرف چنین گفته شود که او نمی دانسته این اشعار که با امضای مستعار در روزنامه ی ملانصرالدین چاپ می شود، از صابر است؛ اما به حکم امانت، می بایست در روزنامه ی نسیم شمال حداقل یک بار ذکر می کرد که مطالبش را از چه منبعی گرفته است و این برای او عیب و انتقادی مسلم است؛ اما چون هردوی آن روزنامه ها مقصودی واحد داشتند که همانا تبلیغ هدف سیاسی و احدی بود و مطالب هر دو از خواسته و آرزوی درونی مردم سرچشمه و از زبان آنان بیان می شد، دیگر کسی توجهی به گویندگان آنها نداشت و تنها از زن و مرد و پیر و جوان و با سواد و بی سواد می خواستند آن را بخوانند و دست به دست بگردانند. با این وجود، گرچه این کار سید ممکن است اندکی از ارزش هنری اشعارش بکاهد؛ اما از ارزش و اعتبار شاعر آن و خدمتی که به جامعه ی آن روزش در انتشار این افکار و کمک به آزادی کشور کرده، چیزی نمی کاهد. 
مرحوم سعید نفیسی در مقالات جذابی که درباره او در مجله سپید و سیاه نوشته و یحیی آریان پور بخش هایی از آن را در « از صبا تا نیما» نقل کرده، این حکایت را به نحو زیباتری روایت کرده است:« روزی كه موقع انتشار آن می رسید، دسته دسته كودكان ده دوازده ساله كه موزعان او بودند، در همان چاپخانه گرد می آمدند و هر كدام دسته ای بزرگ می شمردند و از او می گرفتند و زیر بغل می گذاشتند. این كودكان راستی مغرور بودند كه فروشنده نسیم شمال هستند.»توضیح سعید نفیسی مربوط به زمانی است که نسیم شمال در تهران منتشر می شد وگرنه همه می دانند که نسیم شمال ابتدا در سال 1325 ق، در رشت انتشار یافت، و از آنجا بود که به سید اشرف گیلانی مشهور شد والا سید قزوینی بود ( بنده در قزوین به دنیا آمدم چندی از بهر تماشا آمدم ) و در تبریز هم درس خوانده بود. باری با شکست مشروطه خواهان، بساط نسیم شمال در رشت برچیده شد تا وقتی که سپه سالار تهران را گرفت و به حمایت بی دریغ از سید و روزنامه اش برخاست. این بار نسیم شمال در تهران منتشر شد و تا مدتها بعد از مرگ او نیز در تهران انتشار می یافت برای آنکه سید امتیاز آن را به نام دیگری کرده بود.شعرش ورد زبان همه بود، سپهسالار از او حمایت می کرد اما طوری می زیست که جز سربلندی ایران چیزی نمی خواست. در رشت مردم خیلی به او مهربان بودند اما در تهران در حجره های تنگ و مرطوب از نوع حجره های مدرسه مروی می زیست. هر گز در پی پول و مال نبود.توصیف حبیب یغمایی و سعید نفیسی از او بی مانند است. متاسفانه متن مربوط به یغمایی دسترس نیست. در اینجا متن نفیسی را می آوریم که متن مشهورتری است: « از میان مردم بیرون آمد، با مردم زیست و در میان مردم فرورفت... او نه وزیر شد، نه وكیل شد، نه رئیس اداره شد، نه پولی به هم زد، نه خانه ساخت، نه ملك خرید، نه مال كسی را با خود برد، نه خون كسی را به گردن گرفت. شاید روز ولادت او را هم كسی جشن نگرفت و من خود شاهد بودم كه در مرگ او ختم هم نگذاشتند.»حبیب یغمایی در همان جلسه دانشگاه تهران از "جنون" سید می گفت و اینکه سید را به بهانه جنون در دوره رضاشاه به دارالمجانین فرستادند و معلوم نشد کی مرد و کجا دفنش کردند. در واقع می گفت که سید را کشتند.سعید نفیسی نیز بر همین عقیده است و می نویسد که همه حکومت ها از دست این سید « آسمان جل جلنبر » عاصی شده بودند و نمی دانستند با او چه بکنند. « او را به تیمارستان شهرنو بردند و اتاقی در حیاط عقب بیمارستان به او اختصاص دادند... من نفهمیدم چه نشانه جنون در این مرد بزرگ بود. همان بود که همیشه بود. مقصود از این کارها چه بود؟ این، یکی از بزرگترین معماهای حوادث این دوران زندگی ماست. خبر مرگ او را هم به کسی ندادند. آیا راستی مرد؟ نه هنوز زنده است و من زنده تر از او نمی شناسم ».چنانکه می بینید توضیحات استاد نفیسی هم خواننده را به همان نتیجه مرحوم حبیب یغمایی می رساند اما حجت الله اصیل که گزیده ای از اشعار سید اشرف را به مناسبت بزرگداشت او، به همت نشر فرزان روز، چاپ کرده و قرار است این کتاب در روز بزرگداشت نسیم شمال از طرف « کتاب ماه ادبیات و فلسفه» به حاضران داده شود، نوشت که این سیه روزی و سیه رویی دیکتاتورهاست که هر برچسبی برازنده پیشانی آنهاست ولی سید را به بهانه جنون به دیوانه خانه نفرستاده اند بلکه او این جنون را از دوره جوانی داشته است. سپس از نسیم شمال، شماره 1 مورخ 24 ربیع الثانی 1341 می آورد: « این بنده نظر به اینکه مدت دو سال بود کسالت مزاج داشتم و مریض بودم گاهی در دارالمجانین و گاهی مسافرت ییلاقات، این بود که از ملاقات و خدمت به هموطنان بازماندم » و با این گفتاورد نتیجه گرفته است که سید در آذر 1299 شمسی، یعنی پیش از کودتای سوم اسفند بیمار بوده است. اما حرف استاد نفیسی و حبیب یغمایی نیز بی پایه نیست. در ایران کسی نمی توانسته با زبان سرخی چون زبان نسیم شمال به قول مرحوم دهخدا سر زنده به گور ببرد. آنچه دهخدا خطاب به خود سروده درباره نسیم شمال هم صادق است:                                              نه بیم ز کف بین و نه جن گیر و نه رمال                                              نه خوف ز درویش و نه از جذبه و نه حال                                              نه ترس ز تکفیر و نه از پیشتوی شاپشال                                              مشکل ببری گور، سر زنده آ کبلای                                              هستی تو چه یک پهلو و یک دنده آ کبلای 
سیداشرف الدین نامهای مستعار فقیر، اشرف، لات و لوت، یتیم جوجه، میرزاقشون علی، محروم الحقوق، مسکین طلبه، آکل الوقفیات، ملاحسرت، دخو (که بعدها مرحوم دهخدا از او می خواهد از این نام مستعار استفاده نکند؛ زیرا همانگونه که می دانیم دهخدا نیز با این نام مستعار نوشته هایش را امضا می کرد) و حتی هوپ هوپ (که نام مستعار صابر است) را برای امضای اشعارش برمی گزیند. اشعار سید گرچه به ارزش کلام شاعران شعر کلاسیک نمی رسد؛ اما به خاطر ترکیبات و عبارات و سبک بیان او نسبت به بسیاری از اشعار فکاهی و طنز و انتقادهای سیاسی، بهتر از آنها است و نیز درست است که سید ذاتاً مردی انقلابی نبود و در برخی از اشعارش، به خصوص اشعاری که تحت تأثیر مستقیم صابر قرار داشت، میل به سازش با استبداد و محافظه کاری دیده می شود؛ اما او یکی از مدافعان استقلال کشور و مبارزه با تجاوز بیگانگان بوده و این هدف‏های اصلی هنری او بود که در اشعار آتشین و کوبنده و روش طنزآمیز بیان آنها که از صابر آموخته بود، به خوبی نمایان است. اشعار اصیل او که طنزی ملایم دارد؛ ولی در عین حال کوبنده است؛ وطن فروشان، خیانتکاران، دشمنان آزادی، دیپلماتهای دورو و تمام آنهایی را که به فکر مردم و کشور نبوده اند، به باد انتقاد و تمسخر می گیرد. 
سیداشرف الدین گیلانی ( معروف به نسیم شمال)، روحانی ساده دلی است که از روحانیت دست کشیده و در موج شعر مشروطه فرو غلطیده است. وی با زبانی بی آلایش، ساده، روان و مردمی که مایه های رکیک و فحاشانه ی شعرای هم عصر خود را ندارد از شعرایی همچون ایرج میرزا و ادیب الممالک فراهانی قابل تفكیك است.با ورود سیداشرف الدین به عرصه ی شعر و شاعری تقریباً برای اولین بار شعر فکاهی به زندگی سیاسی و اجتماعی مردم وارد شد، هر چند که اشعار شاعری چون عبید زاکانی نمونه ی شعر فکاهی است اما سیداشرف الدین که صاحب روزنامه نسیم شمال، است شعر طنز و فکاهی را از طریق روزنامه اش به بطن زندگی اجتماعی مردم  وارد کرد.شعر اشرف الدین، شعر یک روحانی شبه مدرن است. به لحاظ روحانی بودن، رگه های نیرومند مذهبی، اخلاقی و زبانی پاک و عاری از رکاکت کلام دارد، عاری از پرده دری و زشت گویی که البته چنین زبانی در مشروطه نادر است اما در عین حال شعر او همچون شعر سایر شعرای مشروطه تحت تأثیر افق های شبه مدرن، مثل نگاه شبه مدرن به میهن، آزادی و قانون است.ویژگی دیگر او ادامه ی سنت دیرینه ی "مدح گفتن" برای چهره های شاخص حکومتی است. گرچه مدح گفتن، از سنت های شعری ادب پارسی محسوب می شود اما در میان شعرای مشروطه این کار بیشتر با انگیزه های مالی صورت می گرفته تا ارادت های قلبی، در حالیکه علاقمندی سعدی به سعد ابن ابوبکر که تخلص خود را نیز از نام او برگرفته یا علاقه ی حافظ به شیخ ابواسحاق و شاه شجاع از نوع علایق قلبی و حقیقی است.در شعر شعرای مشروطه این علاقه و مدح گویی به جای شاهان قاجاری متوجه رجال سیاسی می شود. از رجالی که در اشعار سیداشرف الدین مورد مدح قرار گرفته اند یکی ملک المتکلمین است که یک روحانی با گرایش های سکولاریستی و یک فراماسونر است و دیگری سپهدار تنکابنی با پرونده ی سیاه وابستگی به سفارت روس و انگلیس و عضویت در لژهای فراماسونری است.با این حال در شعر سیداشرف الدین به لحاظ همان رگه های مذهبی، مدح و منقبت انبیاء و اولیاء نیز به چشم می خورد. هر چند که شعر مشروطه، شعری با درونمایه های مذهبی نیست و چنین مواردی در آن محدود به سیداشرف الدین و چند تن دیگر می شود.او به هیچ وجه آدم عمیق و جدی ای نیست. شعر او شعر روزنامه ای، ساده، سطحی با مضامین سیاسی - اجتماعی و برای مخاطب عام است. خودش نیز دارای گرایش‏های مردمی و افق دید سطحی است که به تبع دوران مشروطه، به ترویج شبه مدرن می پردازد. در میان شعرا، کم خطرترین و کم ضررترین شاعر، سیداشرف الدین گیلانی بوده است. 
سیداشرف مردی ساده، مهربان، بخشنده و بی اعتنا به مال دنیا و به تمام معنی حامی و طرفدار طبقات زحمتکش بود، آزادگی و آزاداندیشی این مرد عجیب بود، اندک تعصبی در او نبود. لطایف بسیار به یادداشت، قصه های شیرین می‏گفت، هر چه می سرود، بدون یادداشت از بر میخواند، در سراسر زندگی مجرد سید که همیشه در آرزوی زیارت کربلا و نجف بود، سرانجام در سال 1305 هجری شمسی، عازم سفر عتبات می شود. خرج این سفر را حکومت در اختیارش می گذارد. سید بعد از بازگشت از این سفر، دوباره روزنامه اش را به راه انداخت؛ اما در سال 1309 خورشیدی به بیماری جنون مبتلا و روانه ی تیمارستان شد. پس از چند ماه از تیمارستان مرخص و تا اندازه ای بهبود یافته بود. برای سید اتاقی روی آب انبار ساختمان کوچکی در عباس آباد شرقی، خیابان عین الدوله، نزدیک خندق اجاره کردند و او با زنش در آن زندگی می کرد. سید فرزندی نداشت؛ اما زنش از شوهر قبلی خود دو دختر داشت که در رشت زندگی می کردند و زنش گاه از زندگی محقر سید چیزی برای آنها می فرستاد. در همین زمان، سید زنش را از دست داد و دوستان او برایش پرستاری گرفتند. پس از مدتی، چون ثروت سید تمام شد، تصمیم گرفتند روزنامه اش را دوباره منتشر کنند تا پول معاش او را از این راه دربیاورند.بدین ترتیب، دوره ی سوم روزنامه ی نسیم شمال به صاحب امتیازی و مدیر مسؤولی ح ــ حریرچیان و سردبیری محسن الحسینی حریرچیان ساعی انتشار یافت. اولین شماره ی آن در هشت صفحه به قطع وزیری و با چاپ سربی در چاپخانه ی اطلاعات نوشته و در روز پنجشنبه، 17 صفر سال 1353 هجری قمری، مطابق با دهم خرداد 1313 خورشیدی، منتشر شد. از شروع این دوره، در تمام شماره های بعدی، این شعر در زیر نام روزنامه چاپ شد:به یاد اشرف دین سید ستوده خصالمشام خویش معطر کن از نسیم شمالدرباره ی تاریخ وفات سید، اختلاف وجود دارد. در کتاب تاریخ جراید و مطبوعات، زمان فوت او سال 1314 شمسی ذکر شده است؛ اما در شماره ی 30 فروردین سال 1313 هجری شمسی روزنامه که محمد اسماعیل وطن پرست آن را نوشته، چنین آمده است:«با کمال تأسف، وفات و رحلت ناگهانی آقای سیداشرف الدین (نسیم شمال) را در 29 اسفند 1312 شمسی به خوانندگان جریده، به وسیله ی آخرین شماره ی روزنامه، اعلام می داریم.»و در آخرین شماره ی این روزنامه، منظومه ای در مرثیه ی سیداشرف الدین که امیرالشعرای نادری آن را سروده، به چاپ رسید که بیت آخر آن حاوی ماده تاریخ مرگ سید و چنین است: «سال وفاتش دو اشرف الدین است شهری، هجری از شهور و سنین» که با حساب ابجد سال 1312 شمسی به دست می آید. 
موضوعات شعر او مسائل انقلاب مشروطیت است و به طور کلی می توان موضوعات شعر او را به دسته های زیر تقسیم کرد: عشق وطن، آزادیخواهی و مشروطه طلبی، طرفداری از توده مسلمانان محروم، اعتقادات مذهبی و طرفداری از اسلام و اتحاد اسلامی، تنفر از فرنگی مآبی و به اصطلاح غرب زدگی، طرفداری از حجاب، نفرت از جمهوری، شکوه از غفلت و بی خبری مردم 
مهم ترین اثر ادبی سید اشرف الدین مجموعه اشعار او مشتمل بر بیست هزار بیت است که بنام نسیم شمال و باغ بهشت در دو جلد چاپ شده است. آثار دیگری نیز دارد که می توان از اینها نام برد.گلزار ادبی، که خود در مقدمه اش درباره ی این کتاب چنین نوشته است: «متأسفانه کتابی که جامع حکایات منظوم و اشعار آسان باشد، در دسترس شاگردان مدارس نبوده و اغلب از این تعلیمات بی بهره مانده اند. به این ملاحظه... این مختصر کتاب را ترتیب داده، تقدیم معارف نمودم، اغلب این حکایات از قصص «لافونتن» و «فلوریان» که از قطعه نویسان فرانسوی و مشهور جمیع فرنگستان می باشند، استخراج شده و به فارسی منظوم کردم. » این کتاب، شامل سی و سه داستان از زبان حیوانات است که سید آنها را به نظم درآورده است.عزیز و غزال، کتاب دیگری است که در شرح عشق نافرجام دو دلداده به نام‏های عزیز و غزال است که سید این داستان را هم به نظم درآورده است.کتاب دیگر سید، منظومه ی اشرفی است و سید در شماره ی 13، سال 1333 هجری قمری، در روزنامه ی نسیم شمال وعده ی چاپ و پخش آن را داده است؛ اما از این کتاب اثری به دست نیامده است. 
آرامگاه سید اشرف الدین الحسینی روبروی مقبره سپهدار رشتی در ابن بابویه «شهر ری» قرار دارد. محل مزبور را ابراهیم فخرائی در سال 1364 به کمک پسر یکی از توزیع کنندگان روزنامه نسیم شمال پیدا نمود و به شش نفر از گیلانیان ساکن تهران که اشتیاق زیارت این قبر را داشتند نشان دادند. با هزینه مهدی آستانه‌ای روی سنگ قبر قدیمی آن، سنگی به وسعت تمامی قبر از مرمر کار گذاشته شد که نام مدیر روزنامه نسیم شمال بر آن نقش بسته‌ است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۰۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۰۱

سیداشرف الدین حسینی گیلانی

خلاصه زندگی نامه

سیداشرف الدین حسینی قزوینی، معروف به گیلانی، فرزند سید احمد حسینی قزوینی، شاعر و روزنامه نگار، به سال 1287 هجری قمری در قزوین به دنیا آمده اما در دایرة المعارف مصاحب و لغت نامه ی دهخدا، سال تولدش را 1288 آورده اند. دوره تحصیلات مقدماتی را در تبریز گذرانده  و هیئت و جغرافیا و صرف و نحو و منطق و هندسه و علوم متداول دیگر را آموخته و چندی بعد به گیلان آمده و در رشت اقامت گزیده و از رشتیان نوازش ها و مهربانی ها دیده و نخستین شعرهای خود را همانجا سروده است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع