سهیلا جلودار زاده در 28 دی ماه سال 1337 در شهر ری به دنیا آمد. او فرزند اول خانواده بوده و از اینکه در «محیط بسته مذهبی » شهر ری رشد و نمو پیدا کرده است گلایه دارد. 
او در مورد تحصیلات خود می‌گوید: «در دبستان سال ششم را جهشی خواندم و رفتم دبیرستان. سه سال اول دبیرستان را در دبیرستان راه دانش درس خواندم. ریاضیاتم خوب بود و خیلی هم دلم می خواست در این رشته ادامه دهم. در فعالیت های فوق برنامه هم جزو گروه کر مدرسه بودم. در مسابقات ورزشی مدرسه هم شرکت می کردم. دو و میدانی، عضو تیم بسکتبال مدرسه هم بودم. ولی با توجه به محدودیت‏های آن زمان و عدم امنیت برای حضور دختران در این محیطها پدرم مخالفت می‏کرد» او این مخالفت پدر را درک نمی‏کند ولی به علت احترامی که به پدرش قائل بود مقاومت نکرده و اطاعت می‏کند.در آن برهه به دلیل برنامه‌های ضد دینی و غیراخلاقی تلویزیون بیشتر خانواده‌های مذهبی تلویزیون نداشتند و از خرید آن اجتناب می‏کردند ولی سهیلا جلودار زاده برای تماشای جشن های 2500 ساله از تلویزیون و به این علت که در مدرسه همه دوستانش تلویزیون داشتند پدرش را تحت فشار قرار می‏دهد که او هم یک دستگاه تلویزیون بخرد تا از دیدن جشن‌های 2500 ساله محروم نباشند!او در مورد ادامه تحصیلات و شرکت در کنکور می‏گوید: «سال آخر در منطقه اول شدم، همان سال در 14 دانشگاه ثبت نام کردم. علاقه شخصی خودم این بود که روانشناسی شیراز بخوانم ولی چون نزدیک ترین دانشگاه به خانه مان امیرکبیر بود رفتم آنجا، نساجی، یک دلیل هم داشت که یک فامیل داشتیم که مهندس نساجی بود و حسابی پولدار شده بود! اما خودم دلم می خواست بروم شیراز و از تهران دور باشم.»او مدتی را در دانشگاه بی‌حجابی پیشه می‌کند تا اینکه در کتابخانه دانشگاه با کتاب‌های دکتر شریعتی آشنا شده و هر چند انتخاب دوباره حجاب برای او سخت بود با مطالعه نوشته‌های شریعتی حجاب را بر می‌گزیند.  
او سال 1354 وارد دانشگاه می‏شود و پیش از ورود به دانشگاه نیز با یکی از دوستان پدرش ازدواج می‌کند.«در ولایت ما رسم بر این بود که دختران 18 ساله باید از خانه پدر رفته باشند . با رفتن به دانشگاه خب آزادتر شده بودم. دیگر منع حجاب و اینها نبود. احساس آزادی بیشتری می کردم. خودم را به اطاعت از اسلام ملزم نمی دیدم...» 
در دوران تحصیل با تشکیلات کارگری آشنا می‌شود. برای این که درد کارگرها را بداند مدتی در کارخانه چیت سازی با 80 کارگر زن همکار می‌شود و این دوره او را تاکنون در تشکل های کارگری نگه داشته است.«وقتی دانشجو بودم کارآموزی ام را در کارخانه چیت سازی تهران گذراندم. بعد در کارخانجات که اعتصاب می شد کمیته حمایت از کارگران اعتصابی را تشکیل دادیم. در کارخانجات مختلف تقسیم شدیم تا به کارگران کمک کنیم تا پیروزی انقلاب که شورای کارگری در کارخانجات شکل گرفتند.» 
جلودارزاده در سال 1376 و از طریق انتخابات میان‌دوره‌ای وارد مجلس پنجم می‌شود و در سال 78 نیز در انتخابات مجلس ششم از طرف مردم تهران عازم بهارستان می‌شود. وی در سال 1385 نیز از طریق انتخابات میان‌دوره‌ای وارد مجلس هفتم می‌شود. در انتخابات مجلس نهم از حوزه تهران شرکت کرد ولی این بار دیگر موفق به ورود به پارلمان نشد. 
 جلودار زاده در مورد فتنه 88 معتقد است، تخلفات قبل از انتخابات به خصوص از سوی رقیب کاندیدای اصلاح‌طلبان موجب بی‌قانونی های بعد از انتخابات شده است. «واکاوی مسائل گذشته ما را در شرایط سخت امروز به جایی نمی‌رساند، هر انتخابات یک دوره جدیدی برای انقلاب است؛ بنابراین ما باید این انتخابات را خوب برگزار کنیم چرا که تکثر از مصلحت‌اندیشی خود امام خمینی (ره) بوده است و ما هم باید طوری رفتار کنیم که مردم اعتماد کنند. وقتی بر قانون‌مداری تاکید می‌شود حتی اگر رئیس‌جمهوری نیز قانون‌شکنی کند باید پاسخگو باشد، ما تا کی می‌خواهیم یک اختلاف را که فقط دشمنان ما از آن سود می‌برند ادامه دهیم و ما نباید این سوءتفاهم ادامه دهیم و نسل به نسل منتقل کنیم چرا که فقط ملت هزینه آن را می‌پردازد.»جلو دار زاده در مورد تفکیک جنسیتی دانشگاهها میگوید: اگر صاحبان این تفکر و اندیشه كه به تفكيك جنسيتي در رشته‌های دانشگاهي اعتقاددارند، در عصر جاهلیت بودند بی‌شک اقدام به زنده‌به‌گور کردن دختران می‌کردند. 
جلودارزاده در خاطرات خود می‏گوید: با شروع جنگ تحمیلی در مهرماه سال 59 همراه یکی از دوستانم تصمیم گرفتیم برای امدادرسانی در مناطق جنگی حضور یابیم. روزهای اول جنگ، راه‌آهن اهواز را دشمن بمباران کرده بود. به محض اینکه خط تعمیر شد و قطارها راه افتاد، عازم شدیم. عضو مرکزی از مراکز امدادرسان نبودیم و معرفی‌نامه‌ای هم نداشتیم. بعد از اینکه به اهواز رسیدیم تصمیم گرفتیم خود را به آبادان و خرمشهر که خط مقدم بودند برسانیم. وسیله‌ای نبود که ما را ببرد. یادم است دو رکعت نماز حاجت و دعای توسلی خواندیم و راه افتادیم. به سه راهی آبادان که رسیدیم یک کامیون آمد که عده‌ای از اهالی آبادان را با خود می‌برد تا وسایلشان را جمع کنند و برگردند. از آبادان هم با یک وانت به خرمشهر رفتیم. مدتی آنجا بودیم، بعد هم اهواز و ... یادم می‌آید وقتی با وانت به سوی خرمشهر می‌رفتیم خمپاره‌های خمسه خمسه عراقی‌ها دائم دور و برمان به زمین می‌خورد و چند نفر از دختران بسیجی خرمشهری که همراه ما در وانت بودند باروحیه‌ای عالی به ما می‌گفتند: این‌ها چیزی نیست، نقل و نبات است! با آن‌ها یک‌راست به مسجد جامع شهر رفتیم. آنجا گروهی کوکتل مولوتف درست می‌کردند. روبه روی مسجد داخل یک کوچه، خانه پزشکی بود که مجروحان را برای کمک‌های اولیه بدان انتقال می‌دادند. ما هم برای کمک به آنجا رفتیم، چند روزی بودیم، ولی به خاطر اینکه هیچ کس من و همراهم را نمی‌شناخت و از طرف هیچ ارگانی معرفی‌نامه نداشتیم خیلی به ما اعتماد نمی‌کردند و تحویلمان نمی‌گرفتند؛ بنابراین بعد از چند روز به ناچار به اهواز برگشتیم. این تجربه‌ای شد تا سری بعد از طرف کمیته پزشکی جهاد اعزام شویم.از خاطراتی که از اهواز دارم، شب عاشورایی بود که شاید بیشتر از 20، 30 زن در اهواز نبودیم. تصمیم گرفتیم برای اینکه به مردها روحیه دهیم در شهر راه افتاده و به در خانه شهدا برویم. روز بعد نیز به دنبال دسته‌های کوچک مردانی که عزاداری می‌کردند راه افتادیم. به یاد دارم در نزدیکی راه‌آهن یکی از این دسته‌ها که تعدادی جوان در آن نوحه می‌خواندند و عبارتی مثل «مگر از علی اکبر عزیزترم» را تکرار می‌کردند، آماج حمله هوایی دشمن قرارگرفته و به شهادت رسیدند. هرگز آن صحنه را که شاهد اوج اخلاص و شهادت آن جوانان بودم از یاد نمی‌برم. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۱۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۱۴

سهیلا جلودار زاده

خلاصه زندگی نامه

 سهیلا جلودارزاده، نماینده دوره‌های پنجم، ششم و هفتم مجلس شورای اسلامی، عضو شورای مرکزی، عضو دفتر سیاسی و مسوول سازمان‌های حزب اسلامی کار و رئیس اتحادیه زنان کارگر.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع