جستجو در مطالب و اشخاص
خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد ساوجی، مشهور به "سلمان ساوجی"، از خانواده مرفه و اهل علم در شهر "ساوه" به سال  688 - 709 ه.ق، دیده به جهان گشود . پدرش "خواجه علاءالدین محمد ساوجی"، مردی اهل قلم بوده و در علم سیاق استاد و در نظر بزرگان و حاکمان وقت، گرامی بود. ساوجی پس از کسب و تحصیل علم، به شعر و شاعری روی آورد و قریحه خود را در دربارها و در خدمت مدح و ستایش پادشاهان قرار داد. پس از چندی در عنفوان جوانی، "غیاث‌الدین محمد" وزیر "سلطان ابوسعید بهادر" (716-737) را در قصاید خود مدح کرد و سپس "شیخ حسن بزرگ" از سلسله "جلایریان" و "سلطان ‌حسین" و "سلطان ‌اویس" را مدح گفت، او مدت چهل سال در سفر و حضر و تبریز و بغداد مداحی آن خانواده را نمود، در این میان "دلشاد خاتون" همسر "شیخ حسن بزرگ" نسبت به ساوجی کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش "سلطان اویس" را به او واگذار کرد. ساوجی در درجه اول قصیده ‌سرا بوده و می ‌توان او را از آخرین قصیده ‌سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست، وی هم چنین در تغزل و عاشقانه‌ ها نیز مهارتی تام داشت و از این جهت مورد توجه قرارگرفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام "جمشید و خورشید" و "فراقنامه" به جای ماند. ساوجی در اواخر عمر منزوی شده و به زادگاه خود بازگشت و سرانجام در همانجا در سال 778 ه.ق، دار فانی را وداع گفت. 

خواجه جمال الدین سلمان ابن خواجه علاءالدین محمد ساوجی، مشهور به "سلمان ساوجی"، از خانواده مرفه و اهل علم در شهر "ساوه" به سال  688 - 709 ه.ق، دیده به جهان گشود . پدرش "خواجه علاءالدین محمد ساوجی"، مردی اهل قلم بوده و در علم سیاق استاد و در نظر بزرگان و حاکمان وقت، گرامی بود. ساوجی پس از کسب و تحصیل علم، به شعر و شاعری روی آورد و قریحه خود را در دربارها و در خدمت مدح و ستایش پادشاهان قرار داد. پس از چندی در عنفوان جوانی، "غیاث‌الدین محمد" وزیر "سلطان ابوسعید بهادر" (716-737) را در قصاید خود مدح کرد و سپس "شیخ حسن بزرگ" از سلسله "جلایریان" و "سلطان ‌حسین" و "سلطان ‌اویس" را مدح گفت، او مدت چهل سال در سفر و حضر و تبریز و بغداد مداحی آن خانواده را نمود، در این میان "دلشاد خاتون" همسر "شیخ حسن بزرگ" نسبت به ساوجی کمال توجه و محبت را داشت و تربیت فرزندش "سلطان اویس" را به او واگذار کرد. ساوجی در درجه اول قصیده ‌سرا بوده و می ‌توان او را از آخرین قصیده ‌سرایان معروف ایران پیش از صفویان دانست، وی هم چنین در تغزل و عاشقانه‌ ها نیز مهارتی تام داشت و از این جهت مورد توجه قرارگرفت. از وی علاوه بر دیوان قصاید و غزلیات و مقطعات، دو مثنوی به نام "جمشید و خورشید" و "فراقنامه" به جای ماند. ساوجی در اواخر عمر منزوی شده و به زادگاه خود بازگشت و سرانجام در همانجا در سال 778 ه.ق، دار فانی را وداع گفت. 


در مورد خانواده سلمان ساوجی، قطعات او بهترین اطلاعات را به دست می دهند. سلمان صاحب زن بوده و فرزندان زیادی داشت. خود وی می گوید: قلت مال و منال و کثرت اهل و عیال قرض خواه و بینوا کردند نا گاهان مرا آنگونه که از اشعار شاعر پیداست خانواده وی بسیار پر تعداد و بالغ بر بیست نفر بوده است: در چنین شهری وقتی با چنین بی برگه ای بیست کس نانخوار دارد بنده و نانخوار نیست از آن بین یکی از فرزندان وی در خردسالی وفات کرده است: چشم من جای تو بود ای نور چشم- رفتی و ماند از تو خالی جای تو. 

در مورد خانواده سلمان ساوجی، قطعات او بهترین اطلاعات را به دست می دهند. سلمان صاحب زن بوده و فرزندان زیادی داشت. خود وی می گوید: قلت مال و منال و کثرت اهل و عیال قرض خواه و بینوا کردند نا گاهان مرا آنگونه که از اشعار شاعر پیداست خانواده وی بسیار پر تعداد و بالغ بر بیست نفر بوده است: در چنین شهری وقتی با چنین بی برگه ای بیست کس نانخوار دارد بنده و نانخوار نیست از آن بین یکی از فرزندان وی در خردسالی وفات کرده است: چشم من جای تو بود ای نور چشم- رفتی و ماند از تو خالی جای تو. 


شهرت سلمان در فن شعر بعد از فراگیری مقدمات علوم و آداب دیوانی و علم سیاق در اواخر حکومت ایلخانان و در زمان وزارت "غیاث الدین محمد" آغاز شد. سلمان در ابتدای کار خود، چند بار این وزیر ادب پرور را ستوده و قصیده معروف و مصنوعش با عنوان "بدایع الاسحار" را در مدح این وزیر سرود؛ پس بدین ترتیب، نظر آنانی که آغاز شاعری او را در زمان امارت "شیخ حسن جلایر ایلکانی" که از سال 740 هجری به بعد استقلال یافت، می دانند باطل است؛ بلکه سلمان مدت کوتاهی از دوره جوانی و اوایل کار شاعریش را در خدمت "غیاث الدین محمد وزیر" در روزگاری که "شیخ حسن ایلکانی" به عنوان حمایت از سلطنت "محمد خان" (از نبیره زادگان هولاگوخان) کارش را شروع کرد، سلمان خواجه شمس الدین محمد زکریا، نوه دختری خواجه رشیدالدین فضل الله را ستود و چند قصیده در مدحش ساخت. چگونگی ورود ساوجی به دربار شیخ حسن ایلکانی سلمان ساوجی از سال 740 هجری که "شیخ حسن ایلکانی" به طور مستقل به سلطنت دست یافت، به خدمت او رفت. درباره چگونگی ورود سلمان به خدمت "شیخ حسن"، تذکره نویسان داستانی ساخته اند که هیچ استنادی ندارد که اگر این داستان را بپذیریم، باید تصور کنیم که ظهور سلمان در شعر و آشناییش با دربار "ایلکانیان" مدتی پس از رفتن "شیخ حسن ایلکانی" از "آذربایجان" به "بغداد" و پایتخت کردن آن شهر، اتفاق افتاده باشد؛ اما شکی وجود ندارد که ارتباط سلمان با این شخص، از حدود سال 736 هجری شروع شده؛ یعنی زمانی که "شیخ حسن" موفق به شکست "ارپاخان" شد و "محمدخان" را به "ایلخانی" و "خواجه شمس الدین محمد زکریا" را به وزارت او انتخاب کرد. 

شهرت سلمان در فن شعر بعد از فراگیری مقدمات علوم و آداب دیوانی و علم سیاق در اواخر حکومت ایلخانان و در زمان وزارت "غیاث الدین محمد" آغاز شد. سلمان در ابتدای کار خود، چند بار این وزیر ادب پرور را ستوده و قصیده معروف و مصنوعش با عنوان "بدایع الاسحار" را در مدح این وزیر سرود؛ پس بدین ترتیب، نظر آنانی که آغاز شاعری او را در زمان امارت "شیخ حسن جلایر ایلکانی" که از سال 740 هجری به بعد استقلال یافت، می دانند باطل است؛ بلکه سلمان مدت کوتاهی از دوره جوانی و اوایل کار شاعریش را در خدمت "غیاث الدین محمد وزیر" در روزگاری که "شیخ حسن ایلکانی" به عنوان حمایت از سلطنت "محمد خان" (از نبیره زادگان هولاگوخان) کارش را شروع کرد، سلمان خواجه شمس الدین محمد زکریا، نوه دختری خواجه رشیدالدین فضل الله را ستود و چند قصیده در مدحش ساخت. چگونگی ورود ساوجی به دربار شیخ حسن ایلکانی سلمان ساوجی از سال 740 هجری که "شیخ حسن ایلکانی" به طور مستقل به سلطنت دست یافت، به خدمت او رفت. درباره چگونگی ورود سلمان به خدمت "شیخ حسن"، تذکره نویسان داستانی ساخته اند که هیچ استنادی ندارد که اگر این داستان را بپذیریم، باید تصور کنیم که ظهور سلمان در شعر و آشناییش با دربار "ایلکانیان" مدتی پس از رفتن "شیخ حسن ایلکانی" از "آذربایجان" به "بغداد" و پایتخت کردن آن شهر، اتفاق افتاده باشد؛ اما شکی وجود ندارد که ارتباط سلمان با این شخص، از حدود سال 736 هجری شروع شده؛ یعنی زمانی که "شیخ حسن" موفق به شکست "ارپاخان" شد و "محمدخان" را به "ایلخانی" و "خواجه شمس الدین محمد زکریا" را به وزارت او انتخاب کرد. 


ساوجی، "دلشادخاتون" را هم که دو سه سالی بعد از این تاریخ به همسری "شیخ حسن" درآمد، پیش از آنکه همراه شوهرش راهی "بغداد" شود، مدح کرد و همچنان تا مرگ آن زن این مداحی را ادامه داد. سلمان نیز به همراه "شیخ حسن ایلکانی" و همسرش، "دلشاد خاتون" به "بغداد" رفت و در همانجا ساکن و از این پس، دوره واقعی شهرت و رواج کارش آغاز شد. کسب عنوان ملک الشعرای دربار ساوجی در دربار ایلکانی، سمت "ملک الشعرایی" یافت و سرگرم مدح "شیخ حسن ایلکانی" و "دلشادخاتون" و فرزندان آنها؛ به خصوص "اویس" شد و از این جهت مورد حسادت شاعران زمانه خود واقع شد. هنوز مرگ "دلشاد خاتون" رخ نداده بود که با اصرار بسیار از آنها اجازه مراجعت به "ساوه" را گرفت؛ اما 9 ماه بعد، دوباره با زن و فرزندانش به بغداد آمده، از نو به خدمت "دلشادخاتون" درآمد. دلشادخاتون پیش از سال 755 هجری درگذشت؛ اما تا پایان عمرش نسبت به سلمان ساوجی، توجه ای خاص داشت و به همین دلیل، سلمان قصیده های بسیاری در مدح او سرود و حتی در قصیده های مدحی اش که در ستایش شیخ حسن سرود، آن خاتون را هم ستود. ساوجی و حسادت هم عصرانش بعد از مرگ "دلشادخاتون" و "شیخ حسن ایلکانی"، این شاعر به دربار "سلطان اویس" رفته و به او اختصاص یافت. رابطه سلمان با "سلطان اویس" از زمان پدر و مادر این پادشاه، آغاز شده بود؛ زیرا اویس در شعر و علم از سلمان ساوجی آموزش می دید و شاعر نیز در ضمن مدح "شیخ حسن" و "دلشادخاتون" نام "اویس" را هم که هنوز کودکی بیش نبود، ذکر می کرد. "اویس" نیز پس از آنکه به سلطنت رسید، به سلمان به چشم استاد خود نگاه می کرد و سلمان قصاید بسیاری در مدح سلطان اویس و یا در تهنیت برای فتح ها و پیروزی هایش سرود و در زمان او، از عزت و احترام فراوانی برخوردار بود و ثروت بسیاری یافت، چنانکه مورد حسادت هم عصرانش قرار گرفت. سلمان، علاوه بر شاهان و شاهزادگان ایلکانی، بسیاری از رجال آن دوره را هم مدح کرد؛ از جمله آنها، "شاه محمود مظفری" بوده، که مدتی به خاطر جنگ با برادرش "شاه شجاع" به "سلطان اویس" پناهنده شد و با کمک سپاه او مدتی بر فارس چیرگی یافت و عاقبت دختر یا خواهر سلطان اویس را به زنی گرفت. مدح گویی از سلطان حسین و شاه شجاع مظفری پس از سلطان اویس، پسرش "حسین" که از سال 776 تا 784 هجری حکومت می کرد، بیشتر دوران حکومتش را با خاندان مظفر از یک سو و ترکمانان قره قویونلو از سوی دیگر، در درگیری و کشمکش بود. سلمان، سلطان حسین را هم در چند قصیده ستود. در سال 777 هجری، "شاه شجاع مظفری"، بعد از مرگ "سلطان اویس" و برادرش "شاه محمود" که داماد "سلطان اویس" هم بود، به "آذربایجان" حمله کرد و "سلطان حسین"، پسر "سلطان اویس" را فراری داد و بر "تبریز" مسلط شد. سلمان ساوجی این شاه؛ یعنی "شاه شجاع بن امیر مبارز الدین محمد مظفری" را نیز مدح کرد. در بسیاری از اشعار سلمان، به اشاره های مکرر شاعر درباره درد چشم و پای او برمی خوریم. این دردها در نتیجه سفرهای پیاپی شاعر به همراه پادشاهان ممدوحش بود که مدت زیادی طول کشید تا سرانجام از سلطان اویس اجازه خواست تا او را از سفر در ملازمت او معذور دارد؛ طوری که در لشکرکشی های آخر سلطان اویس در همان بغداد ماند و تهنیت برای فتحهای سلطان اویس را از همانجا برای شاه می فرستاد. 

ساوجی، "دلشادخاتون" را هم که دو سه سالی بعد از این تاریخ به همسری "شیخ حسن" درآمد، پیش از آنکه همراه شوهرش راهی "بغداد" شود، مدح کرد و همچنان تا مرگ آن زن این مداحی را ادامه داد. سلمان نیز به همراه "شیخ حسن ایلکانی" و همسرش، "دلشاد خاتون" به "بغداد" رفت و در همانجا ساکن و از این پس، دوره واقعی شهرت و رواج کارش آغاز شد. کسب عنوان ملک الشعرای دربار ساوجی در دربار ایلکانی، سمت "ملک الشعرایی" یافت و سرگرم مدح "شیخ حسن ایلکانی" و "دلشادخاتون" و فرزندان آنها؛ به خصوص "اویس" شد و از این جهت مورد حسادت شاعران زمانه خود واقع شد. هنوز مرگ "دلشاد خاتون" رخ نداده بود که با اصرار بسیار از آنها اجازه مراجعت به "ساوه" را گرفت؛ اما 9 ماه بعد، دوباره با زن و فرزندانش به بغداد آمده، از نو به خدمت "دلشادخاتون" درآمد. دلشادخاتون پیش از سال 755 هجری درگذشت؛ اما تا پایان عمرش نسبت به سلمان ساوجی، توجه ای خاص داشت و به همین دلیل، سلمان قصیده های بسیاری در مدح او سرود و حتی در قصیده های مدحی اش که در ستایش شیخ حسن سرود، آن خاتون را هم ستود. ساوجی و حسادت هم عصرانش بعد از مرگ "دلشادخاتون" و "شیخ حسن ایلکانی"، این شاعر به دربار "سلطان اویس" رفته و به او اختصاص یافت. رابطه سلمان با "سلطان اویس" از زمان پدر و مادر این پادشاه، آغاز شده بود؛ زیرا اویس در شعر و علم از سلمان ساوجی آموزش می دید و شاعر نیز در ضمن مدح "شیخ حسن" و "دلشادخاتون" نام "اویس" را هم که هنوز کودکی بیش نبود، ذکر می کرد. "اویس" نیز پس از آنکه به سلطنت رسید، به سلمان به چشم استاد خود نگاه می کرد و سلمان قصاید بسیاری در مدح سلطان اویس و یا در تهنیت برای فتح ها و پیروزی هایش سرود و در زمان او، از عزت و احترام فراوانی برخوردار بود و ثروت بسیاری یافت، چنانکه مورد حسادت هم عصرانش قرار گرفت. سلمان، علاوه بر شاهان و شاهزادگان ایلکانی، بسیاری از رجال آن دوره را هم مدح کرد؛ از جمله آنها، "شاه محمود مظفری" بوده، که مدتی به خاطر جنگ با برادرش "شاه شجاع" به "سلطان اویس" پناهنده شد و با کمک سپاه او مدتی بر فارس چیرگی یافت و عاقبت دختر یا خواهر سلطان اویس را به زنی گرفت. مدح گویی از سلطان حسین و شاه شجاع مظفری پس از سلطان اویس، پسرش "حسین" که از سال 776 تا 784 هجری حکومت می کرد، بیشتر دوران حکومتش را با خاندان مظفر از یک سو و ترکمانان قره قویونلو از سوی دیگر، در درگیری و کشمکش بود. سلمان، سلطان حسین را هم در چند قصیده ستود. در سال 777 هجری، "شاه شجاع مظفری"، بعد از مرگ "سلطان اویس" و برادرش "شاه محمود" که داماد "سلطان اویس" هم بود، به "آذربایجان" حمله کرد و "سلطان حسین"، پسر "سلطان اویس" را فراری داد و بر "تبریز" مسلط شد. سلمان ساوجی این شاه؛ یعنی "شاه شجاع بن امیر مبارز الدین محمد مظفری" را نیز مدح کرد. در بسیاری از اشعار سلمان، به اشاره های مکرر شاعر درباره درد چشم و پای او برمی خوریم. این دردها در نتیجه سفرهای پیاپی شاعر به همراه پادشاهان ممدوحش بود که مدت زیادی طول کشید تا سرانجام از سلطان اویس اجازه خواست تا او را از سفر در ملازمت او معذور دارد؛ طوری که در لشکرکشی های آخر سلطان اویس در همان بغداد ماند و تهنیت برای فتحهای سلطان اویس را از همانجا برای شاه می فرستاد. 


هیچ یک از شاعران قرن هشتم ه.ق، از شغل شاعری نتوانستند به تمتع مالی سلمان برسند. پاداشها و صله هایی که شیخ حسن و به خصوص دلشادخاتون و شاگرد شاعر؛ یعنی سلطان اویس به او می داد، آنقدر زیاد بود که مورد حسادت معاصرانش قرار گرفت. این شاعر علاوه بر مقرری ثابتی که از دربار پادشاهان ایلکانی می گرفت، در پایان عمرش به فرمان سلطان اویس، املاکی که در نزدیکی "ری" و "ساوه" به او دادند. 

هیچ یک از شاعران قرن هشتم ه.ق، از شغل شاعری نتوانستند به تمتع مالی سلمان برسند. پاداشها و صله هایی که شیخ حسن و به خصوص دلشادخاتون و شاگرد شاعر؛ یعنی سلطان اویس به او می داد، آنقدر زیاد بود که مورد حسادت معاصرانش قرار گرفت. این شاعر علاوه بر مقرری ثابتی که از دربار پادشاهان ایلکانی می گرفت، در پایان عمرش به فرمان سلطان اویس، املاکی که در نزدیکی "ری" و "ساوه" به او دادند. 


اشعار سلمان به لحاظ محتوا و معنی ارزش چندانی ندارد ولی زیبایی و استحکام و استفاده از ایهام و صنایع شعری زبان شعر او را لطیف کرد. او در در قصیده سرایی، تغزل و تشبیب نیز مهارت داشت، به عقیده وی، قدرت شاعری در توانایی به کارگیرری صناعات ادبی در شعر است. شایان نقل است که بیشتر قصاید سلمان در مدح سلاطین و وزراء ‌و اندکی نیز در موضوعات اخلاقی، دنیاگریزی و نعت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام بود. علاوه بر این به شیوه شاعران قصیده سرای گذشته مانند "سنایی"، "انوری" و "خاقانی" نظر داشت. سلمان هم چنین سروده هایی در ستایش پروردگار، امامان و به خصوص حضرت علی(ع) دارد، غزلیات فصیح او آمیختگی عشق و عرفان است که تا حدی به اشعار سعدی میماند. 

اشعار سلمان به لحاظ محتوا و معنی ارزش چندانی ندارد ولی زیبایی و استحکام و استفاده از ایهام و صنایع شعری زبان شعر او را لطیف کرد. او در در قصیده سرایی، تغزل و تشبیب نیز مهارت داشت، به عقیده وی، قدرت شاعری در توانایی به کارگیرری صناعات ادبی در شعر است. شایان نقل است که بیشتر قصاید سلمان در مدح سلاطین و وزراء ‌و اندکی نیز در موضوعات اخلاقی، دنیاگریزی و نعت پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام بود. علاوه بر این به شیوه شاعران قصیده سرای گذشته مانند "سنایی"، "انوری" و "خاقانی" نظر داشت. سلمان هم چنین سروده هایی در ستایش پروردگار، امامان و به خصوص حضرت علی(ع) دارد، غزلیات فصیح او آمیختگی عشق و عرفان است که تا حدی به اشعار سعدی میماند. 


مجموع اشعار سلمان ساوجی از قصیده، غزل، قطعه، ترجیع، ترکیب، رباعی و مثنوی به بیش از یازده هزار بیت می رسد. این شاعر در همه انواع شعری، استادی مسلم بود؛ چنانکه تمامی نقادان و شاعران معاصر و بعد از او به این امر اقرار کردند و حتی خواجه شیراز با تمام توانایی اش در سخنوری، درباره این شاعر می گوید: سرآمد فضلای زمانه دانی کیست جمال ملت و دین خواجه ی جهان سلمان اما تمامی بزرگان سخن فارسی معتقدند که سلمان در میان این انواع، از همه بیشتر در قصیده توانا بود و می گویند که اهمیت سلمان در قصاید شیوای اوست که اغلب در مدح پادشاهان و بزرگان زمان خود سروده است. در بیشتر آنها، قصیده های معروف استادان پیشین را جواب گفته و به شیوه آنها در تشبیب این قصاید، توصیفات عالی مظاهر طبیعت یا توصیف معشوق دارد که به خوبی از عهده این امر برآمده است. گرچه در تعداد کمی از قصایدش، بنا بر روال اهل آن زمان، تصنع به کار برده است؛ اما از اینها که بگذریم، شیوه بیان او در قصاید بسیار شیوا و روان و به سبک شاعران قصیده گوی قرن ششم و آغاز قرن هفتم بود. شهرت ساوجی با بدایع الاسحار یکی از دلایل عمده شهرت سلمان ساوجی، در قصیده مصنوعی به نام "بدایع الاسحار" است که در روزگار جوانی و در مدح "غیاث الدین محمد وزیر" سروده است. سلمان این قصیده را به تقلید از "سید ذوالفقار شیروانی" و "قوای گنجه ای" سرود. در این زمان این شاعر حدود 26 یا 27 بود. 

مجموع اشعار سلمان ساوجی از قصیده، غزل، قطعه، ترجیع، ترکیب، رباعی و مثنوی به بیش از یازده هزار بیت می رسد. این شاعر در همه انواع شعری، استادی مسلم بود؛ چنانکه تمامی نقادان و شاعران معاصر و بعد از او به این امر اقرار کردند و حتی خواجه شیراز با تمام توانایی اش در سخنوری، درباره این شاعر می گوید: سرآمد فضلای زمانه دانی کیست جمال ملت و دین خواجه ی جهان سلمان اما تمامی بزرگان سخن فارسی معتقدند که سلمان در میان این انواع، از همه بیشتر در قصیده توانا بود و می گویند که اهمیت سلمان در قصاید شیوای اوست که اغلب در مدح پادشاهان و بزرگان زمان خود سروده است. در بیشتر آنها، قصیده های معروف استادان پیشین را جواب گفته و به شیوه آنها در تشبیب این قصاید، توصیفات عالی مظاهر طبیعت یا توصیف معشوق دارد که به خوبی از عهده این امر برآمده است. گرچه در تعداد کمی از قصایدش، بنا بر روال اهل آن زمان، تصنع به کار برده است؛ اما از اینها که بگذریم، شیوه بیان او در قصاید بسیار شیوا و روان و به سبک شاعران قصیده گوی قرن ششم و آغاز قرن هفتم بود. شهرت ساوجی با بدایع الاسحار یکی از دلایل عمده شهرت سلمان ساوجی، در قصیده مصنوعی به نام "بدایع الاسحار" است که در روزگار جوانی و در مدح "غیاث الدین محمد وزیر" سروده است. سلمان این قصیده را به تقلید از "سید ذوالفقار شیروانی" و "قوای گنجه ای" سرود. در این زمان این شاعر حدود 26 یا 27 بود. 


شیوه سلمان در قصیده سرایی، بین شیوه شاعران گذشته و بعد از او بود. این شاعر همچنین در غزل، استادی تمام و در مضمون یابی و روانی بیان و تلفیق معانی عاشقانه و عارفانه در غزل؛ جزو بهترین غزلسرایان محسوب شد. این فصاحت گفتار و مضمون یابی و آمیختن مضامین عشقی و عرفانی تا جایی است که گاه غزلهایش با غزلهای استاد هم عصر او، "حافظ شیرازی"، مشتبه می شود. این دو شاعر استاد، در حقیقت وارث تحول عظیمی هستند که از اوایل قرن هفتم در غزلسرایی آغاز شده بود و به استادانی چون این دو شاعر و هم عصر دیگرشان "خواجو" ختم شده است. در بسیاری از غزلهای حافظ و سلمان، وزن، قافیه و مضمون یکی بوده؛ به طوری که باعث می شود تا این عقیده پدید آید که این دو شاعر استاد از طریق مکاتبه با هم مشاعره می کرده اند. 

شیوه سلمان در قصیده سرایی، بین شیوه شاعران گذشته و بعد از او بود. این شاعر همچنین در غزل، استادی تمام و در مضمون یابی و روانی بیان و تلفیق معانی عاشقانه و عارفانه در غزل؛ جزو بهترین غزلسرایان محسوب شد. این فصاحت گفتار و مضمون یابی و آمیختن مضامین عشقی و عرفانی تا جایی است که گاه غزلهایش با غزلهای استاد هم عصر او، "حافظ شیرازی"، مشتبه می شود. این دو شاعر استاد، در حقیقت وارث تحول عظیمی هستند که از اوایل قرن هفتم در غزلسرایی آغاز شده بود و به استادانی چون این دو شاعر و هم عصر دیگرشان "خواجو" ختم شده است. در بسیاری از غزلهای حافظ و سلمان، وزن، قافیه و مضمون یکی بوده؛ به طوری که باعث می شود تا این عقیده پدید آید که این دو شاعر استاد از طریق مکاتبه با هم مشاعره می کرده اند. 


سلمان غیر از قصیده مصنوع "بدایع الاسحار" که خارج از دیوان اوست، آثاری دیگر از خود برجای گذاشته که عبارتند از: -کلیات دیوان، مشتمل بر قصاید و غزلیات و رباعیات و ترجیعات و ترکیبات -فراق نامه، که در 1000 بیت سروده شده، در بیان علاقه سلطان "اویس" و "بیرامشاه"، پسر خواجه "مرجان" و مرگش در "گیلان" به سال 769 هجری و فراقی که در این میان بین "سلطان اویس" و او افتاد، است؛ در پایان آن، شاعر ذکری از فراق هایی که در داستانهای عاشقانه گذشته، همچون "لیلی و مجنون" و "وامق و عذرا" و "شیرین و فرهاد" و نظایر آنها کرده و از این طریق به سلطان اویس تسلی داد. -جمشید و خورشید، سلمان در جمادی الثانی سال 763 هجری این مثنوی را سرود و آن را به نام "سلطان اویس" کرد. موضوع این مثنوی، داستانی ساخته خود سلمان درباره عشق "جمشید" پسر "فغفور چین" با "خورشید"، دختر "قیصر روم" است و شامل حوادثی است که برای "جمشید" در رسیدن به وصال "خورشید" رخ می دهد و دلاوری های او را تا بازگشت به چین و نشستن بر تخت سلطنت، روایت می کند. 

سلمان غیر از قصیده مصنوع "بدایع الاسحار" که خارج از دیوان اوست، آثاری دیگر از خود برجای گذاشته که عبارتند از: -کلیات دیوان، مشتمل بر قصاید و غزلیات و رباعیات و ترجیعات و ترکیبات -فراق نامه، که در 1000 بیت سروده شده، در بیان علاقه سلطان "اویس" و "بیرامشاه"، پسر خواجه "مرجان" و مرگش در "گیلان" به سال 769 هجری و فراقی که در این میان بین "سلطان اویس" و او افتاد، است؛ در پایان آن، شاعر ذکری از فراق هایی که در داستانهای عاشقانه گذشته، همچون "لیلی و مجنون" و "وامق و عذرا" و "شیرین و فرهاد" و نظایر آنها کرده و از این طریق به سلطان اویس تسلی داد. -جمشید و خورشید، سلمان در جمادی الثانی سال 763 هجری این مثنوی را سرود و آن را به نام "سلطان اویس" کرد. موضوع این مثنوی، داستانی ساخته خود سلمان درباره عشق "جمشید" پسر "فغفور چین" با "خورشید"، دختر "قیصر روم" است و شامل حوادثی است که برای "جمشید" در رسیدن به وصال "خورشید" رخ می دهد و دلاوری های او را تا بازگشت به چین و نشستن بر تخت سلطنت، روایت می کند. 


پس از چندی ساوجی، به فکر گوشه نشینی افتاده و می خواست از خدمت و ملازمت شاهان دست بکشد؛ اما سلطان اویس با وجود پذیرش تمام خواهشهای شاعر، این درخواست عزلت گزینی شاعر را نپذیرفت و سلمان تا پایان عمر این پادشاه و سپس مدتی در روزگار سلطنت پسرش، سلطان حسین، همچنان برکار خود باقی بود. علت انزوای سلمان ساوجی علت اینکه سلمان سال آخر عمرش را در انزوا و تنگدستی گذراند این بود که وقتی شاه شجاع بر تبریز مسلط شد و سلطان حسین را از آن شهر منهزم کرد، سلمان که در این زمان در تبریز به سر می برد، شاه مظفری را مدح کرد و چون سلطان حسین به تبریز بازگشت، سلمان به خاطر این مداحی از شاه شجاع، مورد غضب سلطان حسین واقع شد و هرچه کوشید تا عذر تقصیر بخواهد، در آن پادشاه مؤثر واقع نشد و سلمان آخرین سال عمرش را در انزوایی اجباری و در تنگدستی گذراند. 

پس از چندی ساوجی، به فکر گوشه نشینی افتاده و می خواست از خدمت و ملازمت شاهان دست بکشد؛ اما سلطان اویس با وجود پذیرش تمام خواهشهای شاعر، این درخواست عزلت گزینی شاعر را نپذیرفت و سلمان تا پایان عمر این پادشاه و سپس مدتی در روزگار سلطنت پسرش، سلطان حسین، همچنان برکار خود باقی بود. علت انزوای سلمان ساوجی علت اینکه سلمان سال آخر عمرش را در انزوا و تنگدستی گذراند این بود که وقتی شاه شجاع بر تبریز مسلط شد و سلطان حسین را از آن شهر منهزم کرد، سلمان که در این زمان در تبریز به سر می برد، شاه مظفری را مدح کرد و چون سلطان حسین به تبریز بازگشت، سلمان به خاطر این مداحی از شاه شجاع، مورد غضب سلطان حسین واقع شد و هرچه کوشید تا عذر تقصیر بخواهد، در آن پادشاه مؤثر واقع نشد و سلمان آخرین سال عمرش را در انزوایی اجباری و در تنگدستی گذراند. 


در مورد تاریخ وفات سلمان ساوجی، آراء تذکره نویسان متفاوت است؛ از جمله به روایت فصیح خوافی، وفات او در حوادث سال 777هجری و در 18 ماه صفر آن سال واقع شده است و دولتشاه این تاریخ را 769 هجری و هدایت آن را سال 669 هجری نوشته است.روایت هدایت ناگفته پیداست که اشتباه محض است؛ زیرا در این سال، سلمان هنوز به دنیا نیامده بود! آنچه که دولتشاه ذکر کرده، مربوط به هفت سال پیش از مرگ سلطان اویس است که سلمان برایش مرثیه سروده و در کنار تابوتش گریسته است.در این میان، قول فصیح خوافی اندکی نزدیکتر به این سال است؛ اما او نیز اشتباه کرده؛ زیرا چنانکه می دانیم، شاه شجاع که در سال 777هجری بر تبریز مسلط شده، سلمان او را مدح گفته و به سبب همین مدح، مورد غضب سلطان حسین در بازگشت به این شهر واقع شده است؛ پس تاریخ درست، همان 12 صفر 778 هجری است، به استناد این قطعه که یکی از معاصران در مرگ این شاعر سروده است: محل آیت اعجاز پارسی سلمان که کرد ناطقه پیش دمش به عجز اقرار ندید بر سر شاخ گل سخن اصلا بهار طبع چو او عندلیب خوش گفتار طریق شعر به او ختم گشت و بعد از وی بدوخت دست قضا بر در سخن مسمار نماز شام دوشنبه از صفر بوده چو نقد عمر به یک دم چو صبح کرد نثار "بساط دار قرار" است سال تاریخیش چو کرد میل به سوی بساط دار قرار 

در مورد تاریخ وفات سلمان ساوجی، آراء تذکره نویسان متفاوت است؛ از جمله به روایت فصیح خوافی، وفات او در حوادث سال 777هجری و در 18 ماه صفر آن سال واقع شده است و دولتشاه این تاریخ را 769 هجری و هدایت آن را سال 669 هجری نوشته است.روایت هدایت ناگفته پیداست که اشتباه محض است؛ زیرا در این سال، سلمان هنوز به دنیا نیامده بود! آنچه که دولتشاه ذکر کرده، مربوط به هفت سال پیش از مرگ سلطان اویس است که سلمان برایش مرثیه سروده و در کنار تابوتش گریسته است.در این میان، قول فصیح خوافی اندکی نزدیکتر به این سال است؛ اما او نیز اشتباه کرده؛ زیرا چنانکه می دانیم، شاه شجاع که در سال 777هجری بر تبریز مسلط شده، سلمان او را مدح گفته و به سبب همین مدح، مورد غضب سلطان حسین در بازگشت به این شهر واقع شده است؛ پس تاریخ درست، همان 12 صفر 778 هجری است، به استناد این قطعه که یکی از معاصران در مرگ این شاعر سروده است: محل آیت اعجاز پارسی سلمان که کرد ناطقه پیش دمش به عجز اقرار ندید بر سر شاخ گل سخن اصلا بهار طبع چو او عندلیب خوش گفتار طریق شعر به او ختم گشت و بعد از وی بدوخت دست قضا بر در سخن مسمار نماز شام دوشنبه از صفر بوده چو نقد عمر به یک دم چو صبح کرد نثار "بساط دار قرار" است سال تاریخیش چو کرد میل به سوی بساط دار قرار 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۷:۲۳:۴۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۴:۳۴

سلمان ساوجی

خلاصه زندگی نامه

 خواجه جمال الدین سلمان بن خواجه علاءالدین محمد ساوجی، مشهور به سلمان ساوجی، از بزرگترین قصیده ‌سرایان پارسی گوی دوره مغول و از غزل‌سرایان قرن هشتم ه.ق است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع