سلطان الواعظین در سال 1314 ق در تهران چشم به جهان گشود. حجت الاسلام و المسلمین حاج سید علی كبر اشرف الواعظین شیرازی، پدر سلطان الواعظین، شیخ الطائفه و رئیس جمعیت بسیاری از سادات شیراز و از پرچمداران دیانت و مروجین مذهب و شریعت بود. سلطان الواعظین سفرهای تبلیغی متعددی داشته است. که مهمترین آنها سفر به پیشاور است و معروفترین مناظرات وی با سران اهل تسنن در آنجا اتفاق افتاد. مجموعه مناظرات وی در آنجا، در کتابی به نام شبهای پیشاور و به دست خود وی گردآوری شده است. عمق معارف شیعه و از سوی دیگر وسعت دید و تسلط بی نظیر  سلطان الواعظین بر روی منابع و اخبار است. تقریباً سراسر مناظره با استفاده از منابع اهل سنت پاسخ داده شده و جای هیچ گونه تردیدی برای مستمعین باقی نمی گذارد تا جایی که در پایان مناظره چند تن از حاضرین به مذهب شیعه تشرف پیدا می کنند . سلطان الواعظین پس از سال ها تلاش خستگی ناپذیر، واپسین سال های عمر خویش را با بیماری شدید قلبی می گذراند، به طوری كه تقریباً در ده سال آخر زندگی كاملاً خانه نشین شد. وی سرانجام  در سال 1391 ق (16 مهرماه 1350 ش) در تهران وفات نمود. پیکر ایشان را در حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپردند. 
اشرف الواعظین، پدر سلطان الواعظین در ایام مشروطه كه اختلاف های بین گروه های مختلف و روحانیت فزونی یافته بود و هر روز حادثه ای رخ می داد، به كرمانشاه نقل مكان كرد و در این شهر ماندگار شد. او در كرمانشاه قدرت و نفوذ بسیاری یافت و در برابر دشمنان دین و معاندین سد استواری گشت. وی در ترویج شرع و جلوگیری از انحرافات و ایستادگی در برابر تفكرهای گمراه كننده، نهایت سعی خود را مبذول داشت. ایشان همواره مورد احترام و توجه مراجع و علمای عصر، همچون آیت الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی، آیت الله العظمی سید محمد كاظم طباطبایی یزدی، صاحب عروه، آیت الله العظمی آقا سید ابوالحسن اصفهانی و  آیت الله العظمی شیخ عبدالكریم حائری، مؤسس حوزه علمیه بود. وی بعد از تقریباً هشتاد سال زندگی در روز سه شنبه 21 شعبان سال 1351 ق در كرمانشاه بدرود حیات گفت. خانواده ای كه سید محمد در آن به دنیا آمد از مهمترین و معتبرترین سادات ایران به شمار می رود. نسب شریف وی چنان كه  آیت الله العظمی نجفی مرعشی نگاشته اند، با 25 واسطه به امام كاظم علیه السلام، می رسد. این سلسله شریفه در ایران - كه به سید امیر محمد عابد فرزند بلا واسطه امام هفتم حضرت موسی بن جعفر علیه السلام ختم می شود - دارای احترام خاصی در طول تاریخ بوده است. مهاجرت آنها به ایران در زمان مأمون و حضور امام رضا علیه السلام، در مرو صورت گرفته است؛ بدین شرح كه سید امیر محمد عابد به همراه حضرت سید امیر احمد (شاه چراغ) و جمع كثیری از بنی هاشم، از مدینه به قصد زیارت حضرت رضا علیه السلام، به سوی ایران حركت می كنند. قافله ایشان به دستور مأمون، خلیفه عباسی، در شیراز متوقف می گردد. پس از این كاروانیان در سراسر ایران متفرق می شوند و هر یك دیاری را برای خویش بر می گزینند. سید امیر محمد عابد فرزندان عالی قدری داشته است كه افضل آنها در علم و زهد و تقوی، سید ابراهیم مجاب بوده است. نوادگان او در قرون اخیر به مجابی شهره گشته اند. یكی از این سادات جلیل القدر مجابی،  آقا سید حسن واعظ شیرازی می باشد. وی جد بزرگ  سلطان الواعظین است. آقا سید حسن در مسیر سفری كه به مشهد مقدس داشته است، به تقاضای فتحعلی شاه قاجار در تهران اقامت گزیده و به وعظ و خطابه و تبلیغ مشغول می شود. وی در سال 1291 ق در گذشت. بعد از او فرزندش آقا سید قاسم بحر العلوم كه به زهد و تقوی مشهور بود ریاست (نقابت) سلسله جلیله سادات شیرازی را به دست گرفت؛ تا آن كه ایشان نیز در سال 1308 ق به رحمت ایزدی پیوست و در كنار پدرش در كربلای معلی مدفون گردید. بعد از ایشان ریاست این خاندان به حاج سید علی اكبر اشرف الواعظین پدر صاحب ترجمه، سلطان الواعظین رسید. 
سلطان الواعظین در همان اوان كودكی در خدمت پدرش مشغول فراگیری معارف دینی شد و سپس در مدرسه پامنار تهران از محضر اساتید و علمای دیگر بهره مند شد. ایشان پس از مدتی، در سال 1326 ق، راهی عتبات عالیات شد و در جوار بارگاه حضرت ابی عبدالله الحسین علیه السلام در كربلای معلی اقامت گزید و با استعانت از آن وجود شریف، مشغول تحصیل علوم دینی گردید. ایشان در این شهر از محضر اساتیدی همچون آیت الله فاضل مرندی و آیت الله شهرستانی كسب فیض نمود. وی پس از مدتی به تهران بازگشت و بعد از درگذشت پدرش در سال 1351 ق از آنجا به قم آمد. سلطان الواعظین حدود پنج سال در قم بود و سپس به تهران بازگشت. اساتید سلطان الواعظین در قم: آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری آیت الله العظمی حاج سید محمد حجت آیت الله العظمی آقا سید محمد تقی خوانساری آیت الله آقا میرزا محمد علی شاه آبادی ایشان از عده ای از مراجع و بزرگان حوزه اجازه روایت حدیث و كتب روایی را داشت که عبارتند از: حاج شیخ عبدالكریم حائری حاج شیخ عبدالله مامقانی آقا ضیاء الدین عراقی حاج سید ابوالقاسم طباطبائی غروی سید شهاب الدین مرعشی نجفی  
سلطان الواعظین سفرهای متعددی به خارج از ایران داشت، وی در همه این مسافرت ها علاوه بر مجالس وعظ و منبر و تبلیغ، با علمای بزرگ فرق و مذاهب نیز به گفتگو و تبادل نظر می پرداخت و آراء و عقاید حقه شیعه را با ایشان مطرح می ساخت. او سفرهایی را به مصر، سوریه، لبنان، اردن، فلسطین و هندوستان انجام داد، مهمترین آنها - كه مناظره معروف او در آن تحقق یافت و باعث شهرت وی گشت - سفر به پیشاور بود. ایشان در ربیع الاول سال 1345 ق كه تنها سی سال از عمرش می گذشت، پس از سفر به عتبات راهی هندوستان شد. در كراچی، بمبئی، لاهور، پنجاب، حیدرآباد و بسیاری نقاط دیگر هند مورد استقبال و احترام مسلمان ها و غیر مسلمان ها واقع شد و جلساتی از بحث و مناظره را برقرار كرد. بعد از آن وی را به دهلی نو دعوت كردند و جلسه مناظره با عده ای از علمای هند را برایشان فراهم ساختند. در بعضی از این جلسات كه در دهلی انجام می شد، رهبر بزرگ هند مهاتما گاندی نیز شركت می كرد. بعد از این جلسات، سلطان الواعظین به دعوت محمد سرور خان كه از متنفذین خاندان قزلباش هندوستان به شمار می رفت، برای سخنرانی و خطابه راهی پیشاور شد. این مجلس با حضور جمع زیادی از مردم پیشاور و حومه آن و نیز عده ای از علمای فریقین (شیعه و سنی) در امام باره (حسینیه)  عادل بیك برقرار شد. سلطان الواعظین در این جلسات مباحثی در زمینه خلافت و ولایت و عقاید شیعه مطرح ساخت. در پایان یكی از این سخنرانی ها دو تن از علمای كابل نزد سلطان الواعظین آمده و تقاضا می كنند در ارتباط با سخنان او با ایشان مناظره كنند. این دو نفر به نام های حافظ محمد رشید و شیخ عبدالسلام از آن شب به بعد، پس از نماز مغرب و عشاء در حضور جمع زیادی از علما و رجال و مردم شهر، پیرامون مسائل مورد اختلاف با سلطان الواعظین به گفتگو می نشستند. این جلساتِ پرشور كه از شب جمعه 23 رجب 1345 ق شروع شد، تا ده شب به طول انجامید. جلسه مناظره هر شب بعد از نماز مغرب و عشا تا 6 یا 7 ساعت و گاهی نیز تا اذان صبح ادامه می یافت. در پیشاور و شهرهای اطراف آن، چون فرق مسلمین در كنار هم زندگی می كنند و با یكدیگر در ارتباط هستند، لذا چنین محفلی با استقبال زیادی رو به رو گردید و صورت مذكرات هر شب، توسط روزنامه های محلی منتشر می شد. در این مباحثات مسائلی از قبیل: دلالت آیات و روایات بر مقام شیعه، عقاید فرق مختلف شیعه، ظلم و ستم خلفا در طول تاریخ نسبت به شیعه، مذاهب اربعه اهل سنت، احادیث مختلف در فضیلت حضرت امیر علیه السلام، دلالت آیات مختلف بر شأن و منزلت حضرت امیر علیه السلام، مسأله سقیفه، شوری، بدعت های معاویه، قیام و شهادت حضرت سیدالشهداء علیه السلام و بسیاری از مباحث تاریخی و اعتقادی دیگر مطرح شده است. استدلال  سلطان الواعظین در طول این مناظره، فقط از كتب و منابع اهل سنت می باشد، و این خود نشانه تسلط و احاطه آن بزرگوار به منابع روائی و تفسیری عامه است. این احاطه تا جایی است كه در برخی موارد موجب حیرت علمای اهل سنت حاضر در مجلس می شود و تحسین ایشان را برمی انگیزد. تا جایی که حضور ذهن و قدرت حافظه وی در ذكر منابع و كتب مختلف برای یك مطلب، حیرت انگیز است. سید در این مناظره طولانی و كم نظیر چنان با صلابت، قدرت و منطق قوی وارد بحث شد كه پس از مدت كوتاهی یكه تاز میدان گردید و آقایان بیشتر به مستمع تبدیل شدند، بی آن كه بتوانند سخنی بگویند. در پایان مذكرات و شب دهم، تعدادی از رجال و بزرگان حاضر در مجلس به مذهب تشیع مشرف شدند؛ ولی آنچه ثمره جاوید این مناظره پر ارج به شمار می آید، همان كتاب ارجمند «شبهای پیشاور» است. مؤلف، مشروح مذكرات را كه روز بعد از جلسه توسط جراید محلی چاپ می شد مجدداً بررسی كرده است و پس از تنظیم در كتابی قطور به چاپ رسانده است. 
در کتاب شبهای پیشاور، در تمام جاهایی که طی مناظره اشاره کلی به منابع اهل سنت شده است نشانی دقیق منابع ذکر شده است. از آنجا که کتاب شبهای پیشاور بسیار مفصل و به نسبت طولانی است، به همت انتشارات مسجد مقدس جمکران به صورت خلاصه و تحت عنوان دفاع از حریم امامت و ولایت منتشر شده است . پاسخ هایی که با کلمه " واعظ " شروع می شود مربوط به  سلطان الواعظین می باشد. شرح مناظره حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟ واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد. حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در گفتگو تنها از دلایل قرآنی استفاده کنیم. واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قرآن کتابی است مختصر و کلی که معانی آن احتیاج به بیان کننده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم آن به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم. حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم. واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب خلق عظیم بود. حافظ: ... چطور شما ادعا می کنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی است؟ واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می کنند. برادرانشان به نام های «محمد» و «احمد» و «حسین» علیهم السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت می کنند. در راه آن قدر از شیعیان و علاقمندان به آنان می پیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند. حاکم شیراز که "قتلغ خان" نام داشت، به امر مأمون – علیه اللعنه – راه را بر آنان بسته و آنها را پراکنده می کند. سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی می شوند. بعد از یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند، اما محمد به مرگ طبیعی رحلت می کند. محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به « مجاب» مشهور شد. ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علی علیه السلام که آن سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق می شود و در همان جا رحلت کرده و در کنار قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپرده می شود. ابراهیم سه فرزند داشت به نام هادی؛ احمد، محمد و علی که بعد از پدر برای تبلیغ به ایران بر میگردند. احمد به قصرابن هبیره و محمد به کرمان و علی به سیرجان می رود. محمد نیز که به حائری معروف است، سه فرزند به نامهای؛ احمد، محمد حسین و ابوعلی داشت. محمدحسین (شیتی) و احمد (فخار) به کربلا باز گشتند اما ابوعلی از کرمان به شیراز رفت و مخفیانه زندگی می کرد تا این که بعد از رحلتش فرزند او که احمد نام داشت، خود را به مردم معرفی کرد و شهرت یافت. سادات عابدی مجابی فرزندان او هستند که تا زمان دیالمه و غازان خان و "الجایتو" و در نهایت صفویه پخش شدند. ما هم از نسل این بزرگواریم و ازمان «سید حسن» جد اعلایمان که از شیراز به تهرانه مهاجرت کرد، در تهران زندگی می کنیم و نام سادات شیرازی، عابدی و مجابی در تهران مشهوریم. کسانی که در مورد حضرت علی – علیه السلام - غلو می کنند. حافظ: ایرانیان در حق علی – کرم الله وجهه- غلو می کنند و او را خدا می دانند. چنانکه یکی از آنها گفته: مذهب عارفان آگاه / الله علی، علی است الله واعظ: شیعه، این افراد را کافر و مرتد می داند و از آنها بیزار است. تمام فقهای شیعه نیز همین حکم را صادر کرده اند. امام صادق علیه السلام می فرمایند: «الغلاه کفار» و در جای دیگر فرموده اند: «خداوند، عبدالله بن سبا را لعنت کند که در حق امیرالمومنین علیه السلام قائل به ربوبیت شده است.»... حافظ: اگر چه شما غلات را رد می کنید اما خودتان در این دو شب در حق امامان خود غلو می کنید و به جای این که بعد از نام آنها بگویید؛ - رضی الله عنهم – می گویید: سلام الله علیه و یا صلوات الله علیهم، صلوات فقط مخصوص رسول خداست. (ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما) واعظ: اولا در این آینه منع نشده است که به غیر رسول الله صلی الله علیه و آله سلام و صلوات نفرستید. ثانیاً خود خدا می فرماید: «سلام علی آل یاسین» و آل یاسین به قول اکثر علمای خودتان، همان آل محمد هستند. ثالثاً وقتی آیه ای که شما خواندید نازل شد، «کعب بن عجزه» از رسول الله صلی الله علیه و آله سوال کرد: «چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟» فرمودند: بگو «اللهم صل علی محمد و آل محمد» حتی بسیاری از علمای بزرگ خودتان صلوات بر محمد و آل محمد را در نماز واجب می دانند. حافظ: شیعه فرقه های مختلف دارد. شما از کدام فرقه هستید؟ واعظ: شیعه یک فرقه بیشتر نیست، اما افراد بازیگری به نام تشیع خودنمایی کرده و مردم بی خبر را دور خود جمع نموده اند که مجموعاً چهار گروه بزرگ هستند؛ زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، غلات. زیدیه، زید بن علی بن حسین علیه السلام را امام می دانند و کیسانیه؛ محمد بن حنفیه، برادر امام حسین علیه السلام را امام دانسته اند و اسماعیلیه می گویند که بعد از امام جعفر صادق علیه السلام فرزند دیگر او، اسماعیل، امام است که البته هیچ یک از این سه بزرگوار ادعای امامت نداشتند. غلات هم که می گویند علی علیه السلام خداست و اما خود من، شیعه امامیه اثنی عشری هستم و اعتقاد دارم که خداوند احد و واحد و لاشریک است و خالق تمام هستی است و شبیه و نظیر ندارد، فرستادگانی دارد از جنس بشر که برگزیده و کامل اند و برای هدایت بشر با دلیل ها و نشانه های روشن و دستورهای کافی فرستاده شده اند. عدد آنها بسیارند و پنج تن از آنها اوالعزم اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیها السلام و آخرین آنان پیامبر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله است و معتقدم که خداوند برای اعمال نیک و بد، سزا و جزایی معین فرموده که در بهشت و دوزخ به هر کسی داده خواهد شد. حلال و حرام محمد و آل محمد علیهم اسلام تا قیامت تغییر نخواهد کرد. معاد؛ جسمانی است و نه روحانی، قرآن تحریف نشده است و به سنت رسول الله صل الله علیه و آله عمل می کنیم. بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله به ائمه دوازده گانه که نامشان را پیامبر صلی الله علیه و آله یک به یک فرموده است، ایمان داریم که آخرین آنها غیبت فرموده است و همه در انتظار ظهور عدالت گستر ایشان هستیم. حافظ: ... کتابهای شما پر است از دعاهایی که شما مستقیماً از امامانتان طلب حاجت می کنید و این شرک است. واعظ: شرک دو نوع است: خفی و جلی. شرک خفی که از راه رفتن یک مورچه سیاه در یک شب ظلمانی بر روی یک سنگ سیاه هم پنهانتر است، مورد ابتلاء همه است. مثل ریا در عبادت ها و یا چشم امید و خوف به غیر خدا داشتن. اما شرک جلی چهار نوع است: شرک در ذات، شرک در صفات، شرک در افعال و شرک در عبادت. ما که مانند مجوس و نصارا شریکی برای خدا در مرتبه الوهیت و ذات حق قائل نیستیم، پس شرک در ذات نداریم. صفات خدا را هم عین ذات خدا می دانیم، بر عکس شما که بسیاری از بزرگانتان قائل به جدایی صفات از ذات هستند. همچنین مانند یهود و غُلات هم نیستیم که کسی یا چیزی را مؤثر در فعل خدا بدانیم پس در این مرتبه هم یکتا پرستیم. در مرتبه توحید عبادی هم برای غیر خدا، نیت یا نذرنمی کنیم. پس ما چگونه مشرکیم؟ صرف چیزی از کسی خواستن هم که شرک نیست، مگر سلیمان از آصف نخواست که تخت بلقیس را برای او بیاورد؟ اگر مریض نزد دکتر برای مداوا برود، مشرک است!؟ حافظ: اگر معتقدید که نذر برای غیر خدا شرک است، چرا نذر امام و امام زاده می کنید؟ واعظ: عوام شیعه ممکن است از روی ناآگاهی نذر باطل کنند و بگویند که نذر فلان امام کرده ایم، چون نام غیر خدا را در نیت داخل کرده اند. بله. اگر کسی با علم و به صورت عمد چنین نذر و نیتی کند مشرک است. علما و واعظین هم مرتب به مردم بی خبر تذکر می دهند. نذر صحیح نزد فقهای شیعه دو شرط دارد: 1- نیت مقارن با عمل که فقط برای رضای خدا باشد. 2- صیغه مخصوص به عربی یا به هر زبانی که ترادف این عبارت باشد: «لله علی ان...؛ برای خدا بر من واجب باشد که فلان کار را انجام دهم.» حافظ: چرا مستقیماً از خود خدا طلب حاجت نمی کنید؟ واعظ: این ها وسیله اند. خداوند می فرماید: «یا ایها الذین آمنو اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله، ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله بیابید.» حافظ: از کجا معلوم که منظور از وسیله در اینجا آل محمد هستند؟ واعظ: به تصریح علمای بزرگ خودتان، فاطمه زهرا علیها السلام در ضمن خطبه ای که در قضیه غصب فدک ایراد کردند، فرمودند: «ستایش می کنم خدایی را که هر چه در آسمانها و زمین است برای رسیدن به او وسیله ای می جویند و ما آن وسیله در میان خلایق او هستیم.» این روایت را نیز علمای خودتان نقل کرده اند. حدیث ثقلین: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «من شما را ترک می کنم در حالی که دو چیز سنگین را برایتان باقی نهادم که قرآن و اهل و بیتم هستند. اگر به این دو چنگ بزنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد.» حدیث سفینه: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: «مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح است. هر که سوار آن شود، نجات می یابد و هر که از آن تخلف کند، هلاک می شود.» اشکال بر صحیح بخاری حافظ: کتاب صحيح بخاری نزد ما صحیح ترین کتاب است و چیزی از این که خواندید در آن نیست حتما یا از لحاظ سند و یا متن مخدوش هستند. واعظ: اعتبار بخاری نزد شما از روی دلیل و منطق نیست بلکه شما متعصبانه او را صحیح می دانید زیرا بسیاری از کسانی که در سلسله استناد احادیث مندرج در صحیح بخاری هستند، دروغگو و جاعل بوده اند. این را علمای خودتان می گویند و نام بسیاری را آنها را بیرون کشیده اند. حقیقت زیارت امامان حافظ: این مرده پرستی شیعیان چه؟ روزی هزاران نفر در مقابل قبور امامان شیعه صورت به خاک می گذارند. واعظ: این مرده پرستی نیست؛ زیرا مسلمانان اعتقاد به حیات بعد از مرگ دارند؛ هر چند جسم ظاهری از کار می افتد اما روح و نفس ناطقه اش باقی و پایدار است، برخلاف قول مادیون. قرآن از قول مادیون می فرماید: «ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و ما نحن بمبعوثین؛ جز زندگانی این دنیا، چیزی در کار نیست؛ می میریم و زنده می شویم، و ما هرگز بر انگیخته نخواهیم شد.» علاوه بر این، شهدا با مزایای بیشتری زندگی می کنند. قرآن می فرماید: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون؛ گمان نکنید که کشته شدگان در راه خدا مرده اند بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند.» این اشخاص، همان طور که دهان روزی خوردن دارند، گوش حرف شنیدن و زبان پاسخ دادن هم دارند. منتها، پرده طبیعت جسمانی روی گوش های ما را گرفته است. شیعیان، مقام ائمه ی خود را بالاتر ازآن می دانند که فقط اثبات حیاتی مانند حیات سایر شهدا برای آنها بنمایند، بلکه از تمام آنها بالاترند. شیخ عبدالسلام (فقیه حنفی همراه حافظ رشید که تا کنون سکوت کرده بود): در کتاب دعای «هدیه الزائرین» شما، نوشته است که دو رکعت نماز برای امام بخوانید. آیا نماز خواندن برای غیر خدا شرک نیست؟ واعظ: این طور نیست. نماز را برای امام نمی خوانند بلکه دو رکعت نماز برای امام به عنوان هدیه و قربه الی الله به جا می آورند و بعد از نماز هم این چنین دعا می خوانند: خداوندا، من این دو رکعت نماز را به عنوان هدیه برای آقا ومولایم و ولی تو خواندم... خداوندا این نماز را از من قبول کن و پاداشی به اندازه ی پاداش نیکوکاران به من عطا کن. خداوندا برای تو نماز می خوانم و رکوع و سجود می کنم که تو یکتایی وشریکی نداری و نماز ورکوع و سجود به غیر تو جایز نیست؛ زیرا تو آن خدایی هستی که جز تو خدایی نیست.» برتری امامت بر نبوت حافظ: چرا غلو می کنید. چطور امامت بر نبوت برتری دارند؟ واعظ: قرآن می فرماید:«واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جا علک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین؛ به یاد آور آن گاه که پروردگار تو ابراهیم را به اموری چند ازمود و او آن ها را به انجام رسانید. خداوند گفت: تو را امام مردم خواهم کرد. ابراهیم گفت: آیا از فرزندانم هم؟ خدا گفت: عهد من به ستم کاران نمیرسد.» پس ابراهیم علیه السلام بعد از رسیدن به مقام نبوت به امامت رسید. پس امامت برتر از نبوت است. حافظ: پس شما هم مانندغلات عقیده دارید که علی علیه السلام از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) برتربود. واعظ: خیر؛ زیرا نبوت دو قسم است: نبوت عامه و نبوت خاصه. بین این دو فرق قابل توجهی است. امامت بالاتر از نبوت عامه و پایین تر از نبوت خاصه که همان مقام خاتم الانبیائی است، می باشد. رد فضیلت خلیفه اول شیخ: خداوند می فرماید: «اگر او را یاری نکنید، هر آینه خدا او را یاری کرده است؛ هنگامی که کافران او را بیرون کردند؛ در حالی که یکی از دو تن بود، هنگامی که هر دو در غار بودند؛ آن گاه که به همراه خویش گفت: اندوه مدار. خدا با ماست؛ پس خدا آرامش خود را بر او فرستاد و او را به سپاهی که شما نمی دیدید، نیرومند گردانید.» عبارت (اذیقول لصاحبه) دلالت بر ابوبکر دارد که همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله نموده است. پیامبر صلی الله علیه و آله او را با خود در شب هجرت برد؛ زیرا می دانست ابوبکر خلیفه او خواهد بود و وجود او لازم است؛ لذا او را برد تا از دسترس دشمن خارج باشد. واعظ: اولاً شما که خلفا را چهار تن می دانید و اگر حفاظت جان و خلیفه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله لازم می شمارید، بایستی پیامبر صلی الله علیه و آله هر چهار نفر را با خود می برد. در ثانی پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر را با خود نبرد؛ بلکه همان طور که علمای خودتان نقل کرده اند، بعد از رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله، ابوبکر نزد علی رفت و از حال حضرت صلی الله علیه و آله سوال کرد. علی علیه السلام فرمود: به خارج مدینه رفتند. ابوبکر هم در بین راه خود را به ایشان رساند و ناچار به اتفاق رفتند؛ زیرا به نقل علمای خودتان پیامبر ترسید که اگر او را با خود نبرد، بازگردد و کفار را از محل رسول الله صل الله علیه و آله مطلع کند؛ علاوه بر اینها، صاحب (هم صحبت) کسی بودن به تنهایی شرافتی ندارد؛ یوسف علیه السلام هم، هم سلولی خود را صاحب می نامد؛ چنان که قرآن در این مورد از زبان یوسف علیه السلام می فرماید: «یا صاحبی السجن ...» و یا داستان آن دو برادر که یکی مؤمن بود و دیگری کافر، که خدا مؤمن را صاحب کافر می نامد، آنجا می فرماید: «قال له صاحبه ...» و اگر چند گام همراهی با پیامبر صل الله علیه و آله را فضیلت می شمارید، چرا چشم از فضایل علی علیه السلام پوشیده اید که از طفولیت با پیامبر همراه و همگام بود؟ و اگر در شب هجرت او را با خود نبرد، امین تر از او نداشت که عیالات خود را به او بسپارد و امانات مردم را باز گرداند. همراهی حقیقی با رسول الله صلی الله علیه و آله، خفتن در بستر آن حضرت بود. آیه ولایت شیخ: چگونه است که می گویید در حال نماز، تیر از پای علی کشیدند و متوجه نشد، اما در رکوع سائل را دید و انگشتر به او داد؟ واعظ: آنچه به خشوع در نماز لطمه می زند، توجه به امور دنیوی و اغراض نفسانی است. در حالی که انفاق انگشتر در نماز، هر دو امری عبادی – نماز و زکات – انجام شده است و چون از یک سنخ بوده اند. هیچ کدام به دیگری لطمه ای نمی زنند. در ثانی عملی که مورد تمجید خداست، جای مناقشه و ایراد ندارد. گریه بر امام حسین علیه السلام حافظ: کتب شما پر است از عقاید گوناگون که بر خلاف کتاب و سنت اند؛ مثل این حدیث که مجلسی در کتاب بحارالانوار، از قول پیامبر صلی الله علیه و آله نقل میکند: «من بکی علی الحسین وجب له الجنه؛ هر که بر حسین علیه السلام گریه کند بهشت بر او واجب می شود.» همین ها موجب جسارت شیعه و لاابالی گری آن ها شده و بسیار فساد و فحشا کرده و ده روز محرم عزا داری می کنند و می گویند که در اثر این عزاداری از گناه بیرون می آییم، مثل روزی که از مادر متولد می شویم. واعظ: فساد و فحشا منحصر به عوام شیعه نیست؛ بلکه در تمام بلاد اسلامی از اهل سنت و شیعه رایج شده است، با این حال در بعضی از احکام و فتاوای فقها و امامان شما احکامی است که اهل سنت را بر ارتکاب محرمات بیشتر جسور کرده است؛ مثل: طهارت سگ، حلال دانستن گوشت سگ، طهارت منی، طهارت شراب مسکرات، طهارت عرق جنب از حرام، نکاح با پسران نوجوان در سفر، نزدیکی جنسی با محارم به شرط بستن حریر یا لفافه. این حدیثی را هم که از  علامه مجلسی نقل کردید، منحصر به ایشان و علما شیعه نیست. متون خودتان پر است از این نوع احادیث که تأثیر حب اهل بیت علیه السلام را در مغفرت الهی تأیید می کند. گریه بر حسین علیه السلام هم به شرطی بهشت را واجب می کند که شخص مؤمن بوده و از محرمات اجتناب کند و به واجبات عمل نماید والا باید همه دشمنان آل محمد علیهم السلام بهشتی باشند، چون غالباً بر مظلومیت آن محمد علیهم السلام گریه کرده اند. نواب: عجیب است، واقعاً چطور به نام این که گریه و عزاداری بر حسین بدعت است، ما را از قبض بزرگ محروم نگه داشته اند. اگر بدعت است، عجب بدعت خوبی است که انسان را بیدار و صاحب معرفت می کند. اشکال به مرتد خواندن شیعیان واعظ: اگر واقعاً گویندگان دو کلمه شهادت را، مؤمن و مسلمان می دانید، چرا شیعیان را که قاتل به این دو کلمه اند مشرک و مرتد و رافضی می خوانید در حالی که شیعه شما را حداقل مسلم می داند؟ چرا مذهب شیعه، جعفری نامیده شد نواب: ببخشید که من در بین فرمایشات شما سؤال می کنم؛ چون فراموش کارم، از دستم می رود. بفرمایید چرا مذهب تشیع با داشتن دوازده امام، جعفری نامیده شده است؟ واعظ: زیرا امام جعفر صادق علیه السلام به جهت جنگ های بنی امیه و بنی عباس نسبت به سایر ائمه علیهم السلام فرصت بیشتری برای بیان حقایق دین یافته و تقریباً تفسیر کاملی از دین و مکتب تشیع را بیان و تدریس کردند. تا جایی که اصحاب خاص ایشان موفق به نگارش چهارصد رساله شدند که به اصول اربع مأه مشهور است؛ حتی بزرگان علمای اهل سنت هم از شاگردان ایشان بودند. مانند: ابوحنیفه، مالک بن انس، یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، محمد بن اسحاق، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه و سفیان ثوری. در حقیقت ظهور تشیع به وسیله امام صادق علیه السلام بود و الا بین ائمه معصومین علیهم اسلام تفاوتی نیست. با این حال علمای متعصب شما مانند بخاری و مسلم حاضر نشدند روایات این امام را که استاد علمای اعلام خودتان بوده، نقل کنند ولی روایت های ابوهریره، عکرمه، خوارج، نواصب؛ مثل عمران بن حطان که مدح کننده عبدالرحمن بن ملجم مرادی قاتل علی علیه السلام بوده است را نقل کنند. مطاعن صحابه (نوشیدن شراب) حافظ: ما هم قائلیم که صحابه معصوم نبودند، اگر چیزی می دانید و مستند است بفرمایید. واعظ: از باب نمونه یک مورد را می گویم: در سال هشتم هجری، عده ای از همین صحابه مجلس انسی داشتند و شراب نوشیدند. [همهمه و درخواست سند از طرف همه حاضرین] «ابن حجر» که از علمای بزرگ خودتان می باشد در صفحه 30 جلد دهم کتاب «فتح الباری» خود نام هر ده نفر را برده است که عبارتند از: ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، ابی بن کعب، سهب بن بیضاء، ابوایوب انصاری، ابو طلحه (صاحب خانه و دعوت کننده)، ابو دجانه سماک بن خرشه، ابوبکر بن شعوب، انس بن مالک (که 18 ساله و ساقی مجلس بوده). شیخ: (با عصبانیت) به ذات پروردگار قسم این خبر از ساخته های دشمنان ما می باشد. واعظ: (با تبسم) قسم بی جایی یاد نمودید. تقصیر شما هم نیست مطالعاتتان کم است و اگر زحمت مراجعه به کتب خود را می دادید استغفار می کردید. جالب است بدانید که ابوبکر در این مجلس اشعاری در رثای کفار مشرکین و کشته شدگان بدر سرود. از همه معاصی بدتر، نقض عهد با رسول خداست که مرتکب شدند و آن شکستن بیعت با علی علیه السلام بود که در غدیر خم به امر رسول الله صل الله علیه و آله نمودند. تمام علمای خودتان بدون استثنا، قضیه غدیر را نقل نموده اند. غصب فدک حافظ: خلفا، فدک را به استناد حدیث معروفی که ابوبکر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نمود، ضبط نمودند که پیامبر- ص - فرمود: «نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه صدقه: ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم، هر چه از ما بماند صدقه است.» واعظ: اولاً، فدک هبه بوده و ارث نبوده است، در ثانی، اگر جاعل حدیث می گفت که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده است: «انا لا اورث؛ من ارث نمی نهم»، راه فراری داشت، اما وقتی جعل کرده است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده: «ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم»، خلاف نص قرآن نموده که می فرماید: «و ورث سلیمان داود؛ سلیمان از داوود ارث برد.» یا «فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب؛ زکریا دعا کرد: خداوندا فرزند صالحی به من عطا کن که از من و آل یعقوب ارث ببرد.» یا «و ذکر اذنادی ربه رب لاتذرنی فردا و انت خیرالوارثین؛ زکریا گفت: پروردگارا! مرا تنها نگذار که تو بهترین وارث هستی.» علمای خودتان نقل کرده اند که وقتی فاطمه علیها السلام به همین آیات استناد کرد، جز مغالطه و دشنام و اهانت چیزی نشنید. موقعیت عایشه در عقاید شیعه واعظ: زنان انبیا به کلی از فحشاء مبرا هستند. البته قرآن صریحاً آن ها را خائن معرفی می کند. (10 و 11 – تحریم) اما منظور از خیانت، فحشاء نیست بلکه عمل بر خلاف دستور انبیا است. زن نوح بدگویی از حضرت نوع علیه السلام می نمود و میگفت که شوهرم دیوانه است، فریب او را نخورید، و زن لوط اسرار خانه را لو می داد. شیخ: اما شیعه به شدت با عایشه مخالف است. واعظ: مخالفت با عایشه به جهت اعمالی است که او را در تاریخ لکه دار کرده است. شیخ: آیا سزاوار است که ام المؤمنین را ملکوک بنامید؟ واعظ: علمای خودتان می گویند که عایشه مکرر پیامبر صلی الله علیه و آله را می رنجاند. کدام لکه تاریخی بالاتر از تمرد از امر رسول خدا صلی الله علیه و آله و قیام در مقابل خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که قرآن خطاب به همسران پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: «و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیه الاولی؛ در خانه هایتان بنشینید و مانند دوره جاهلیت خود آرایی نکنید.» آن هم قیام در مقابل کسی که به قول علمای خودتان قیام در مقابل او کفر محض است. چرا حضرت علی - ع - با ابوبکر بیعت کرد واعظ: علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «به خدا قسم اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود که به عقب بر گردند و کفر پیشه کنند، خلافت را تغییر می دادم اما سکوت اختیار کرد.» و در نامه مشهور خود به مالک اشتر می نویسد: «دست خود را از بیعت با ابوبکر نگه داشتم تا آن که دیدم گروهی از مردم مرتد شدند و می خواستند دین محمد صلی الله علیه و آله را از بین ببرند، پس ترسیدم اگر به یاری اسلام نپردازم، رخنه و ویرانی در آن ببینم که مصیبت و اندوه آن بر من بزرگ تر از فوت شدن ولایت و حکومتم بر شما باشد... تا آن که جلو نادرستی گرفته شد و دین آرام گرفت.» سجده بر مهر شیخ: ما می بینیم که تمام شیعیان از خاک کربلا لوحی به صورت مهر ساخته و بر آن سجده می کنند. واعظ: فقه شیعه، سجده بر زمین و یا آنچه از زمین روییده می شود که خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز می داند و چون غالباً در منازل و خانه ها نماز ادا می شود و همه اطاق ها مفروش به قالی و نمد است و امکان بر چیدن آن ها نیست و در صورت بر چیدن، زمین ها از گچ، کاشی، و موزاییک است و سجده بر آنها جایز نیست، لذا قطعاتی از خاک پاک را هنگام لزوم با خود دارند، به خصوص از خاک کربلا که بنا به روایات رسیده از اهل بیت علیهم السلام موجب زیادتی ثواب و فضیلت می گردد. شیخ: از کجا معلوم خاک کربلا دارای ویژگی خاصی باشد؟ واعظ: بنا بر نقل علمای خودتان خاک کربلا از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله مورد توجه بوده است. از ام المؤمنین، ام سلمه، عایشه، ام الفضل، ابن عباس، انس بن مالک و دیگران نقل شده که راوی می گوید: حسین علیه السلام را در دامن جدش دیدم. خاک سرخی در دست آن حضرت بود که آن را می بوسید و می گریست. پرسیدم: این خاک چیست؟ فرمود: «جبرئیل مرا خبر داده که این حسینم را در زمین عراق می کشند و این خاک را از آن زمین برایم آورده، لذا من بر مصایب وارده بر حسینم گریه میکنم.» آن گاه آن تربت را به ام سلمه داد و فرمود: چون دیدی این خاک مبدل به خون شد، بدان که حسینم کشته گردیده. لذا ام سلمه آن خاک را در شیشه نگاه داری می نمود تا روز عاشورای سال 61 هجری دید آن خاک به رنگ خون گردید. دانست که حسین علیه السلام کشته شده است. تا زمان امام صادق علیه السلام شیعیان و اهل بیت علیهم السلام مقداری از خاک کربلا را با خود در کیسه ای داشتند و بر آن سجده می کردند اما امام صادق علیه السلام برای پخش نشدن خاک، آن را با آب مخلوط کرده و به صورت الواح و قطعاتی که امروزه مهر نامیده می شود، جهت تبرک با خود نگاه می داشتند. آیا این عمل ساده این قدر باید تعجب شما را برانگیزاند؟ در حالی که ما آن را از اهل بیت علیهم السلام که به قول علمای خودتان عدیل (هم وزن) قرآنند آموخته ایم، اما فتوا به ازدواج با پسران در سفر و یا جماع با محارم خود را (در صورت پوشاندن آلت با پارچه) که بر هیچ چیزی مستند نیست،؛ جایز و عادی می دانید ؟ ... نواب: قبله صاحب، ده شب است که از شما استفاده کرده ایم و دلایل طرفین را شنیده ایم من و چند نفر دیگر مستبصر (روشن به نور ایمان) شده ایم و بر ما ثابت شد که طریق شیعه امامیه اثنی عشری مذهب حق است. بسیاری از مردم ساده بی غرض در این شهر با خواندن روزنامه ها و مجله ها، راه حق را یافته اند. منتها عده ای توانایی به اظهار عقیده ندارند و نزد ما محرمانه شیعه شده اند، ولی ما از کسی باک نداریم، اجازه دهید نام ما هم در دفتر شیعیان مولای عالمیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه هدی علیهم السلام ثبت و ضبط گردد و به جامعه شیعه اعلام فرمایید که ما را به برادری خود بپذیرند. آقایانی که افتخار تشرف به تشیعه دارند، عبارتند از: حقیر، عبدالقیوم سید احمد علیشاه، غلام امامین، غلام حیدرخان، عبدالاحد خان و عبدالصمد خان. 
سلطان الواعظین انسانی سلیم النفس، بلند همت و با اراده بود. در بیان بسیار شیوا و صریح اللهجه و در عین حال مؤدب وعفیف بود. دانشمند محقق،  محمد شریف رازی، درباره وی نوشته است: «او با نگارنده محبت تام داشت و گاه گاهی موفق به زیارتش می شدم، وی را عالمی بلند همت، منیع الطبع و كریم النفس می دیدم.» او عشق سرشاری به اهل بیت علیهم السلام عصمت و طهارت داشت، و این محبت و شیفتگی را با هیچ متاعی مقابله نمی كرد. وی عمری را در راه تعظیم، تكریم و ترویج خاندان عصمت و طهارت با قلم و بیان خویش جهاد نمود و دمی از این كوششِ مدام، را نیاسود. آیت الله شبیری زنجانی می گوید: «برخی از موثقین نقل می كردند، سلطان الواعظین در اواخر عمر - كه به بیماری قلبی شدیدی مبتلا بود - نیاز به معالجه پیدا كرد. فرزند او با یكی از یهودی های متمكن تهران آشنا بود. این شخص یهودی كه از طریق فرزند، پدر دانشمندش را می شناخت، یك چك سفید به او می دهد و می گوید این را به پدرت بده و بگو به هر كجا كه می خواهند برای معالجه بروند. من تمام هزینه آن را خواهم پرداخت. پسر سلطان الواعظین مراتب را به عرض پدر می رساند. سید در جواب می گوید: من كه یك عمر نوكر حضرت سید الشهدا علیه السلام بوده ام، حالا بیایم و از یك یهودی برای معالجه مریضی ام پول بگیرم؟ و چك سفید را به صاحب آن پس می دهد.» وی شیفته حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علیه السلام بود و در همه تألیفات و بیانات خود، سعی بلیغی در ارائه شناخت بهتر و روشنتر شدن مقام، منزلت و فضیلت آن امام مظلوم داشت. آقای كیائی طالقانی از ایشان  نقل می کند: «اگر تمام كتب شیعه هم از بین برود، بنده می توانم با اتكا به كتب و منابع عامه خلافت و ولایت حضرت امیر علیه السلام را اثبات بنمایم.» 
سلطان الواعظین، اگر چه بیشتر عمر خویش را صرف تبلیغ، وعظ و خطابه كرد و در این جهت هم به حق موفق بود، باز از تألیف و تدوین كتب سودمند و نافع برای جامعه اسلامی غافل نماند. برای نمونه شبهای پیشاور كه مهمترین تألیف سلطان الواعظین است، در نوع خود از بهترین آثار در موضوع مربوطه به شمار می آید. شبهای پیشاور سید در این كتاب - كه مشروح مذاکرات و مناظره او در طول ده شب با بعضی از علمای اهل سنت در پیشاور است - اهم موضوعات مورد اختلاف را مطرح نموده و با استدلالی قوی و با استفاده كامل از منابع روائی و تاریخی اهل سنت، مبانی و معتقدات شیعه را به اثبات رسانده است. این كتاب در عین این كه مطالب دقیق و تخصصیِ اختلافی را آورده است، با نثری شیوا و روان برای همه اقشار علمی قابل استفاده می باشد. مطالعه دقیق آن به خصوص برای جوانان، باعث تحكیم مبانی مذهبی و روشن شدن عقاید حقه شیعه می گردد. این كتابِ شریف و ارزشمند، چندین بار در زمان حیات مؤلف محترم و ده ها بار بعد از ایشان، به چاپ رسیده است. این اثر به تازگی با همت سید حسین موسوی به عربی ترجمه شده و با تحقیق و تعلیقِ مترجم، به وسیله مؤسسه البلاغ در بیروت تحت عنوان «لیالی بیشاور» به چاپ رسیده است. گروه رستگاران اثر بعدی ایشان گروه رستگاران است که در دو جلد قطور به چاپ رسیده است. موضوعات آن نیز مانند شب های پیشاور، بیشتر حول محور اثبات حقانیت شیعه است. مؤلف در جلد دوم كتاب به پاسخ نوشته های شهرستانی در ملل و نحل و رد ادعاهای او درمورد شیعه می پردازد. وی سپس تفاوت های گوناگون شیعه و سنی را به اختصار تشریح كرده و عقاید آنها را مطرح می سازد. او بخش پایانی جلد دوم در عقاید شیعیان را، با اتكا به مبانی قرآن و حدیث اثبات می كند. صد مقاله سلطانی کتاب "صد مقاله سلطانی" که مجموعه صد مقاله ای است كه آنها را پیرامون تورات، انجیل و قرآن كریم، برای درج و چاپ در نشریه دینی پرچم اسلام نگاشته و مقالات مزبور از این نشریه جمع آوری شده و پس از تدوین و به وسیله خود مؤلف به چاپ رسیده است. سلطان الواعظین حدود پنجاه مقاله اول را به بررسی تحریف های صورت گرفته در تورات و انجیل اختصاص داده است. حدود پنجاه مقاله دیگر را نیز در اثبات مراتب اعجاز و حقانیت قرآن كریم نگاشته است. به هر حال این كتاب، در نوع خود اثر ارزشمندی به شمار می رود. از آثار سلطان الواعظین شیرازی تنها سه اثر فوق به چاپ رسیده است؛ ولی ایشان تألیفات دیگری نیز دارند كه این آثار به شرح ذیل می باشد: عقاید سلطانی سرادقات سلطانی (در صفات و علائم مؤمنین) فضایح الصوفیه (در حالات و مناشی پیدایش اهل تصوف) مجموعه سلطانی (به صورت كشكول) توحید سلطانی (در معرفت الهی و صفات ثبوتیه و سلبیه) معراجیه (در بیانِ دلایل عقلیه و نقلیه بر اثبات معراج جسمانی) راهنمای اهل توحید (در صفات و شرایط نبوت و راهنمایان توحید) المآل البینه (در اثبات وجود امام عصر علیه السلام) راه سعادت (در تشریح ساختار معنوی انسان ــ اخلاق و صفات حمیده) حكمت الهی (حدیث) اثبات الحجّه (در شرایط و صفات امامت و حالات ائمه اطهار) مقالات مقالاتی نیز از آن عالم ربانی در مجلات مانند: معارف جعفری، پرچم اسلام و... به چاپ رسیده است. قلم شیوا و روان ایشان، مطالب علمی را برای توده مردم قابل درك و فهم می كند. 
سلطان الواعظین پس از سال ها تلاش خستگی ناپذیر، واپسین سال های عمر خویش را با بیماری شدید قلبی می گذراند، به طوری كه تقریباً در ده سال آخر زندگی كاملاً خانه نشین شد. وی سرانجام روز جمعه 17 شعبان المعظم 1391 ق (16 مهرماه 1350 ش) در تهران وفات نمود. شاهرودی تاریخ فوت وی را در وفیات العلماء، بیستم شعبان دانسته و روی جلد شب های پیشاور چاپ دارالكتب نیز همین تاریخ نوشته شده است؛ ولی برابر نوشته حك شده بر سنگ مزار ایشان این تاریخ را 17 شعبان ذكر كرده اند. پیكر ایشان پس از انتقال به قم، با تشییع با شكوهی توسط علماء و فضلای حوزه علمیه، در جوار بارگاه حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها در قبرستان ابوحسین به خاك سپرده شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۰۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۰۸

سلطان الواعظین شیرازی

خلاصه زندگی نامه

 حجت الاسلام و المسلمین حاج سید محمد سلطان الواعظین شیرازی، از خطبا و دانشمندان معاصر و از مبلغین و مدافعین مذهب تشیع است که با مناظراتی که انجام داد عده قابل توجهی از علما و اهل سنت به مذهب تشیع گرویدند. وی صاحب کتاب شبهای پیشاور می باشد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع