سقراط (Socrates) در 470 سال قبل از میلاد در "آلوِپِکا" آتن متولد شد. والدینش‌ از افراد برجسته‌ و متشخص‌ جامعه‌ یونان‌ بودند. پدرش‌» سوفرونیسك» ‌حجار، پیكر تراش‌ و اهل ‌علم‌ و مطالعه‌ بود. مادرش‌ "فنارت" نام داشت كه ‌قابله‌ بود.آغاز زندگی او مصادف بود با دوران شکوفایی عظمت و افتخار "آتن" که در همان زمان امپراتوری دریایی خود را بنا نهاده بود. در دوران جوانی، قدرت بدنی شگفت انگیز سقراط، همگان را به تعجب وا داشت. قدرت تحمل او بسیار بالا بود، به طوری که در زمستان سخت، پا برهنه با یک جامه ی معمولی راه می رفت.سقراط با روش دیالکتیک خود با سوفسطاییان به بحث و جدل می پرداخت و بر آنها پیروز می شد سرانجام بخاطر علم خود در دادگاه آتن محکوم به مرگ شد و در سال 399 حکم اجرا شد. 
سقراط هنگامی که بیست و چند ساله بود، افکارش متوجه مفهوم انسانیت شد. در آن زمان بیشتر تلاش های فلاسفه و متفکران، درباره جهان و چیستی آن بود و این که از چه موادی تشکیل شده و ماده اصلی آن چیست. اما او اعلام کرد که باید جهان شناسی را کنار گذاشت وبه انسان بازگشت. او بیان می کرد که پیامهای مخصوصی از سروش غیبی دریافت می کند. 
در کتاب های تاریخی آمده است که روزی یکی از دوستان سقراط از سروش غیبی پرسید که آیا خردمند تر از سقراط وجود دارد؟ سروش غیبی پاسخ داد: «نه». این واقعه سقراط را بر انگیخت تا ببیند که چه چیزی موجب شده تا او خردمند ترین، انسان باشد؛ در حالی که خود را عالم و دانشمند نمی داند.سرانجام به این نتیجه رسید که: «او خردمند ترین انسان است، زیرا به جهل خود علم دارد و ادعای عالم بودن ندارد.» از این پس، وی این رسالت را در وجود خود احساس کرد که در جست و جوی حقیقت ثابت و یقینی، یعنی حکمت راستین باشد و به همگان نشان دهد که علم حقیقی یعنی: «علم به این که نمی دانم.» 
او در جنگهای "پلوپونز" (شبه جزیره ای در جنوب یونان) شرکت کرد و شجاعتی که در آن جنگها از خود نشان داد، از وی شخصیتی برجسته و ممتاز ساخت. در ادامه ی زندگی ، سقراط به رسالتی که بر دوش گرفته بود، پرداخت.در آن دوران "سوفسطائی ها" (آموزگاران فلسفه) نفوذ زیادی بین جوانان آتنی داشتند و به آنها سفسطه و فن جدل آموزش می دادند وادعایشان این بود که حقیقتی وجود ندارد. آنها خود را دانشمند ترین وعالمترین مردمان می خواندند. سقراط بنا بر نتیجه ای که در زندگی بدان رسیده بود، با آن ها که ادعای علم و دانش داشتند، به مقابله پرداخت. روش عملی سقراط برای مبارزه با چنین اشخاصی این بود که با یکی از آنها وارد گفت و گو می شد و می کوشید تا از او افکارش را درباره موضوعی خاص، مثلا شجاعت بیرون بکشد. آن شخص در ابتدا فکر می کرد که حقیقت شجاعت را می شناسد و به آن آگاه است. سقراط گفتگو را به شیوه پرسش و پاسخی شروع می کرد و در آغاز خود را با آن چه شخص مقابلش می گفت، همراه نشان می داد. ممکن بود این گفتگو به طول بینجامد، اما سرانجام بحث را به جایی می رساند که شخص مقابل به نادانی خود پی می برد؛ یعنی به این نتیجه می رسید که حقیقتا هیچ چیزی را درباره شجاعت نمی داند و به این صورت، سقراط به او می فهماند که اعتراف به نادانی، بزرگترین دانش است. این روش، روش "دیالکتیکی" نام گرفت. وی اولین کسی بود که این شیوه را در بحث های فلسفی به کار برد و به همین دلیل، روش دیالکتیک را به نام او، "دیالکتیک سقراطی" می خوانند.در جامعه آن زمان یونان، سوفسطاییان تاثیر اساطیر و ادیان را در زندگى مردم  به شدت كم كرده بودند. از این رو سقراط سعى داشت تعریف كامل و جهان شمولى از اخلاق ارایه دهد تا جایگزین مناسبی براى اساطیر و ادیان باشد. او بر خلاف سوفسطاییان معتقد بود كه تشخیص درست و نادرست برعهده عقل آدمى است، نه برعهده جامعه و سیر تحولات آن. او براى نیكوكارى و درستكارى مبنایى عقلانى جستجو می كرد و معتقد بود كه هركس درست و غلط را از لحاظ عقلى تشخیص دهد، به كار نادرست دست نمی زند و تمام شرهایى كه از افراد مختلف می بینیم، در اثر نادانى آنهاست. 
سقراط در آتن می گشت و با افراد مختلف به روش "دیالکتیکی" بحث و گفتگو می نمود. او شاگردانی هم داشت که اکثر آن ها جوانان آتنی بودند. یکی از شاگردان وی که بعدها در شمار بزرگترین فلاسفه جهان قرار گرفت، "افلاطون" بود. 
سقراط بسیاری از بزرگان آتن را که ادعای علم و دانش داشتند، به شیوه خود محکوم ساخت واین برای آنان خوشایند نبود.عاقبت این فشارها همراه با تحولات سیاسی ای که پیش آمد، سقراط را در سال 399 ق.م به محکمه کشاند. در محکمه سقراط متهم شد که: الف) خدایانی را که آتنیان می پرستند، عبادت نمی کند، بلکه اعمال دینی جدید و نا آشنا آورده است. ب) به علاوه جوانان شهر آتن را با افکار خود فاسد می کند. به دلیل همین اتهام ها، برای او تقاضای مرگ شده بود. سقراط با خونسردی و متانت به تمام اتهام ها پاسخ گفت و آنها را به سوی خود متهم کنندگان بازگرداند. رساله "آپولوژی" (Apologie) افلاطون حاوی خطابه دفاعیه سقراط در دادگاه می باشد.سقراط اعلام کرد که از مرگ هیچ باکی ندارد، اما مرگ وی لکه ننگینی بر چهره آتن بر جای خواهد گذاشت و آیندگان، در این مورد، آتنیان را محکوم خواهند کرد. با تمام این احوال و دفاعیات مستحکم وی، هیئت منصفه دادگاه که تحت تأثیر جو سیاسی آشفته آن ایام بود، حکم به مرگ سقراط داد.  
درچند روزی که تا اجرای حکم باقی مانده و سقراط زندانی بود، دوستان وی تلاش زیادی کرده و همه چیز را برای فرار او مهیا ساختند، ولی سقراط با بیان اینکه چنین اقدامی مخالف اصول و ارزشهای اوست، پیشنهادشان را رد کرد. در روز موعود در سال 399 قبل از میلاد در حالی که خانواده و دوستان و شاگردانش گرد وی جمع شده و بی تابی می کردند، آنها را به آرامش فراخواند و پس از اینکه وصیتهایش را کرد، جام زهر را به آرامی سرکشید و پس از دقایقی جان سپرد . "سیسرون"، فیلسوف رومى سالها پس از مرگ سقراط  در این باره می گوید: «سقراط  فلسفه را از آسمان به زمین آورد، فلسفه را به خانه ها و شهرها برد و فلسفه را وادار نمود تا به زندگى، اخلاقیات و خیر و شر بپردازد.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۱۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۱۱

سقراط

خلاصه زندگی نامه

 سقراط، فیلسوف یونانی قبل از میلاد که پایه گذار روش دیالکتیک سقراطی بود و به جرم فاسد کردن جوانان و ایمان نداشتن به خدایان به مرگ محکوم شد. وی استاد افلاطون می باشد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع