سعید نفیسی در 18 خرداد 1274 ه. ش در تهران متولد شد. او فرزند "علی اكبر نفیسی" (معروف به ناظم الاطبا، پزشک، ادیب و دانشمند) و "جلیله جمال الدوله" (از خاندان خواجه نوری) بود. نفیسی تحصیلات دوره ابتدایی را در تهران به پایان رسانید و برای ادامه تحصیل به اروپا رفت. او در سال 1297 ه.ش به ایران بازگشت و در وزارت "فوائد عامه" مشغول خدمت گردید و پس از چند سال به ریاست وزارت "فلاحت" و مدیریت مدرسه "تجارت" دست یافت. وی علاوه بر آنکه در سال 1380 ه. ش از طرف وزارت فرهنگ به تدریس در دانشكده حقوق و ادبیات (دانشگاه تهران) منصوب و مشغول به تدریس شد، در بسیاری از موسسات فرهنگی و دانشگاه های اروپایی و آسیایی در رشته تاریخ ادبیات، تاریخ تصوف و ملل و نحل و دروس دیگر تدریس کرد. نفیسی از بنیانگذاران مکتب نثر دانشگاهی و از نخستین اعضای فرهنگستان ایران بود که در طول زندگی اش علاوه بر همکاری با مجلات مختلف، دست به تالیف کتب فراوانی در زمینه های ادبی و تاریخی زده بود. وی از پرکارترین و معروف ‌ترین نویسندگان عصر خود می باشد که تالیفات او به 250 کتاب و رساله و بیش تر از 1000 فقره مقاله می‌ رسد. او جزو نسل اول استادان تاریخ دانشگاه تهران بود. سعید نفیسی زمانی که برای شرکت در نخستین کنگره ایران ‌شناسان از پاریس به تهران آمد در سال 1345 ه.ش در اثر بیماری آسم و قولنج درگذشت. 
خاندان نفیسی از خانواده های بزرگ علمی و ادبی ایران هستند که سر سلسه این خاندان "برهان الدین نفیس بن عوض بن حکیم طبیب کرمانی" (از اطبای بزرگ قرن 9 هجری) بوده است. "نفيس بن عوض" چنان كه خود در مقدمه  شرح اسباب  می گويد از خاندانی بود كه در طب و طبابت مشهور بودند."برهان الدین" یکی از نام ور ترین پزشکان زمان خود بود و تالیفات او بیش از چهار صد سال مرجع همه پزشکان بود او، جد یازدهم سعید نفیسی بوده است. از آغاز قرن چهاردهم هجری، تمام نوادگان "برهان الدین" در کرمان زندگی کرده اند و به احترام جد دانشمند خود، نام فامیل خود را از "نفیس بن عوض" اقتباس کرده و نفیسی نام نهادند. خاندان نفیسی از خاندانی بودند که در اجداد آنها چند صد سال سابقه دانشمندی و عالمی به چشم می خورد. یکی از نوادگان "برهان الدین" که مانند جد خود به طبابت پرداخت، " میرزا عبد الحسین بن میرزا عبد الرحیم بن عبد الحسین بردسیری" (معروف به میرزا آقا خان کرمانی) بود که یکی از معروف ترین نویسندگان سیاسی زمان خود بود. فرزند او "علی اکبر خان نفیسی" (معروف به ناظم الاطبا)، که در سال 1224 ه.ش در کرمان متولد شدو او از طبیبان مشهور زمان خود و از طبیبان دربار نیز بوده است که به دستور "ناصرالدین شاه" اولین بیمارستان به سبک اروپایی را به نام "سینا" در تهران تاسیس کرد. "علی اکبر خان نفیسی"، پدر سعید نفیسی که دارای پنج پسر و دو دختر بوده است. 
سعید نفیسی تحصیلاتش را از پنج سالگی  و با رفتن به مدرسه شرف آغاز کرد. او از سال چهارم ابتدایی تا سال سوم دبیرستان به مدرسه علمیه رفت و این دوره در اواخر بهار سال 1288 ه.ش در تهران به پایان رسانید. پس از به اتمام رساندن دوره دوم دبیرستان و دوره عالی، در پانزده سالگی برادرش بزرگترش، "اکبر مؤدب نفیسی" او را به اروپا برد. در سوئیس و فرانسه فراگرفتن زبان یونانی و لاتین برای آموختن علم طب ضروری بود و از آن جا که خانواده نفیسی مایل بود که  او همانند اجدادش پزشکی را در اروپا بیاموزد به همین جهت او را در کلاس پنجم لاتین ثبت نام کردند. او بخشی از تحصیلاتش را در نوشاتل سوئیس و قسمت دیگر را در پاریس گذراند و در سال 1297 ه. ش از دانشکده تاریخ و حقوق پاریس فارغ التحصیل شد و به تهران بازگشت. سعید نفیسی از دوران تحصیل خود این گونه یاد می کرد: «...تازه در کتاب خواندن ورزیده و آزموده شده بودم. همین قدر می دانستم چه کتاب هایی را بایستی زودتر بخوانم، کی بخوانم، چطور بخوانم. شب های زمستان پای کرسی، شب های تابستان روی بام خانه تا چشم هنوز سنگین نشده بود، پای چراغ یا لامپ کتاب می خواندم. همیشه مدادی با من بود و در ضمن خواندن به هر جمله جالبی که برمی خوردم ،حاشیه آن را خط می کشیدم. چشمم که سنگین می شد، همان مداد را در لای ورقی که به آن رسیده بودم می گذاشتم. فردا کتاب را می گشودم و آن جمله های جالبی که یاد گرفته بودم در دفترهای خشتی نازک رونویس می کردم. نام نویسنده را در پایین آن جا می دادم و من هنوز بیست و دو سه دفتر از آن زمان به یادگار دارم." 
نفیسی در سال 1308 ه.ش با "پری مرز خانم" دختر "انتخاب الملک فرزاد" ازدواج کرد، که حاصل این ازدواج سه فرزند به نام های نوشین، بابک و رامین بود. "جلال ستاری" (محقق و اندیشمند) در خاطره ایی از سعید نفیسی می گوید: «...یادم می آید شب عروسی نفیسی هرچه دنبال او می گشتیم پیدایش نمی کردیم . داماد را پیدا نمی کردند. خلاصه بعد از جست و جو او را گوشه ای در حال ترجمه پیدا کردند. یادم می آید که خانلری وقتی او را در آن حال دید  گفت آنقدر ادای تحقیق و پژوهش را نیاور...» هم چنین همسر نفیسی در توصیف دوران ماه عسل خودش با نفیسی می گوید که در آن روزها نفیسی مشغول غلط گیری فرهنگ فرانسه به فارسی بود. 
نفیسی پس از به پایان بردن تحصیلات تكمیلی در اروپا، در سال 1297 ه.ش به ایران بازگشت و به تدریس زبان فرانسه در دبیرستان های "اقدسیه"، "سن لویی" و" پامنار" پرداخت و در هفته سه روز به صورت رایگان برای سالمندان کلاس درس برگزار کرد. وی در مدارس علوم سیاسی، دارالفنون، مدرسه عالی تجارت، مدرسه صنعتی، هنرستان دولتی، دارلمعلمین عالی و مدرسه نظام مشغول کار بود و پس از تاسیس دانشگاه تهران، در اسفند ماه 1313 ه.ش وارد دانشگاه گردید، در شهریور ماه 1315 ه.ش حکم سمت استادی وی برای تدریس تاریخ بعد از اسلام صادر شد. در دانشكده حقوق و سپس ادبیات به تدریس اشتغال ورزید سپس در سال 1328 ه.ش ، بنا به تقاضای خود بازنشسته شد، و چند سالی را در خارج از ایران گذراند. در اسفند 1335 ه.ش تقاضای نفیسی برای تدریس مجدد در دانشگاه تهران توسط رئیس دانشکده ادبیات به ریاست دانشگاه نوشته شد و در بهمن 1337 ه.ش نفیسی تدریس را دوباره آغاز کرد. "رضاشاه" آنقدر به نفیسی اعتماد داشت که وی را مسئول تحصیل و تربیت ولیعهدش (محمدرضا) در دوران تحصیل در سوئیس کرد. او سال هایی را به تدریس در دوره های آموزش روزنامه نگاری گذراند. نفیسی همچنین برای تدریس در دانشگاه های كابل، قاهره و سن ژوزف به كشورهای افغانستان، مصر و لبنان سفر كرد. شرکت در کنگره های بین المللی سعید نفیسی اولین سفرش را برای ادامه تحصیل به سوییس و فرانسه رفت که پس از به پایان رساندن تحصیلاتش در سال 1297 ه.ش  و بازگشت به ایران سفرهای دیگری به کشورهای مختلف داشت. وی در سال 1328 ه.ش به هندوستان رفت و شعبه ادبیات فارسی را در دانشگاه اسلامی "علیگر" راه اندازی کرد به مدت دو سال در انیستوی مطالعات اسلامی آن دانشگاه فعالیت داشت. او در سال 1330 ه.ش به افغانستان رفت و سه بار به پاکستان رفت که مهمان دانشگاه آن کشور بود و در کنگره فلسفه شرق در "پیشاور" شرکت کرد. در اردیبهشت سال 1333 ه.ش، که جشن هزاره تولٌد ابن سینا در تهران برپا بود، در رأس کمیته های بین المللی و جشن ملی قرار گرفت و در سال 1339 ه.ش برای شرکت در چهارمین کنگره بین المللی هنر باستان شناسی ایران، سفر چند ماهه ای به امریکا (نیوورک وفیلادلفیا) داشت و هم چنین مهمان دانشگاه های آن کشور بود و از آنجا به کشورهای اروپای غربی کرد. در سفری به لبنان 4 ماه مهمان دانشگاه سن ژورف و در سفر بلژیک مهمان دانشگاه بروکسل و دیگر دانشگاه ها بود. عضویت در محافل بین المللی او در طی سال های زندگی اش به نمایندگی ایران در نمایشگاه هنر و معماری باستان شناسی هفت هزار ساله ایران در پاریس، عضویت هیئت رئیسه بیست و پنجمین کنگره خاورشناسان در مسکو، نمایندگی ایران در مراسم هزاره فردوسی در اتحاد جماهیر شوروی، عضویت شورای فرهنگی سلطنتی، عضویت هیئت امنای کتابخانه پهلوی انتخاب شد. 
سعید نفیسی علاوه بر فعالیت های آموزشی، از جانب عوامل دولتی به سمت های مختلفی دست پیدا کرد. وی پس از بازگشت به ایران، ابتدا در سال 1297 ه.ش در وزارت "فوائد عامه" مشغول به کار شد. وی در سال 1300 ه.ش رئیس اداره راه دماوند شد، سپس در سال 1303 ه.ش در وزارت فلاحت با سمت ریاست و در مدرسه تجارت با سمت مدیریت مشغول به کار شد، همچنین نفیسی از نخستین اعضای فرهنگستان ایران بود. در سال 1308 ه.ش به خدمت وزارت فرهنگ درآمد و در بهمن 1315 ه.ش در بانک ملی نیز به خدمت مشغول شد. 
سعید نفیسی علاوه بر تصدی شغل های دولتی و تدریس در دانشگاه، فعالیت های مطبوعاتی نیز داشته كه از آن جمله می توان به  فعالیت در مجله ایی تحت عنوان دانشکده اشاره کرد. "ملک الشعرای بهار" در دی ماه سال 1294 ه.ش جمعی از نویسندگان و گویندگان جوان را گرد هم آورد و نام  گروهش را دانشكده برگزید و در اردبیهشت سال 1297 ه.ش مجله دانشكده را، كه نتیجه افكار و آثار اعضای گروه بود به راه انداخت، نفیسی نیز در سال 1297 ه.ش به گروه نویسندگان این مجله پیوست. مدیریت مجله فلاحت و تجارت در 1297 ه. ش بعد از اشتغال در وزارت فوائد عامه، شخصی به نام "حسین علا" (نخست وزیر و سیاست مدار) در حکومت "صمصام¬ السلطنه بختیاری" (رئیس الوزرا دوره قاجار) مامور تشکیل وزارتخانه جدیدی به نام وزارت فلاحت و تجارت و فواید عامه شد و در صدد برآمد، مجله ‌ای با عنوان مجله فلاحت و تجارت تاسیس کند و مدیریت این را به سعید نفیسی سپرد. سردبیری مجلات ادبی پرتو و وطن  وی در سال 1301ه.ش سردبیر مجله ادبی پرتو با مدیریت "میرزا محمد علی خان واله خراسانی" شد که پس از نشر سه شماره از مجله پرتو، چون مجله به صورت روزنامه سیاسی درآمد، نفیسی از آن کناره¬ گیری کرد و در سال 1302 ه.ش روزنامه عهد انقلاب را با همکاری "میرزا آقا خان فریور" تأسیس کرد. نفیسی در مجله شرق که امتیاز آن برای "محمد رمضانی" (مدیر کتابفروشی خاور) بود، مدیریت و نویسندگی را برعهده داشت و در سه نوبت به سال ¬های 1303 ه.ش و 1305 ه.ش و 1309 ه.ش منتشر شد، پرداخت. نفیسی با نشریات زیادی همچون پیام نو، ارمغان، دانشکده ادبیات، آینده، مهر، نامه فرهنگستان، مردم شناسی، یادگار، شفق، سالنامه دنیا، تقدٌم، همکاری نزدیک داشت و پس از تجربه در روزنامه های ارشاد، آفتاب، اطلاعات، عصر جدید و ستاره ایران، سردبیری وطن را پذیرفت. همکاری با رادیو ایران نفیسی از سال 1318 ه.ش همکاری خود را با رادیو ایران آغاز کرد و از سال 1340 ه.ش برنامه "یادداشت های یک استاد" را كه راجع به شرح حال چند تن ازبزرگان علم و ادب بود را به مدت دو سال  اجرا كرد و در سال 1341 ه.ش نیز برنامه "در مکتب استاد" را آغاز کرد. 
مراوده "ناظم الاطبا"، پدر سعید نفیسی با بزرگان و سرشناسان عصر خود، مخصوصا بزرگان ادب فارسی مانند ملک الشعرای بهار، عارف قزوینی، میرزاده عشقی، ادیب الممالک فراهانی، آصف الممالک کرمانی، وقار السلطنه شیرازی، میرزا محمد نجات خراسانی، محمد مهدی میرزا مرآت¬ السلطان کرمانشاهی و حاج عبد الحمید ملک الکلامی کردستانی باعث شد تا سعید نفیسی به محیط ادبی تهران وارد شود و ذوق فطری و ادبی وی پرورش یابد و بر تجاربش افزوده گردد. نفیسی تنها کسی بود که با اقبال لاهوری مکاتبه داشت، شروع آشنایی او با اقبال از سال 1308 ه.ش بوده است. "روتشتاین" (نخستین سفیر شوروی در ایران) در جریان انقلاب سوسیالیست¬ های بلشویک و دگرگونی روسیه ودر پی آن به رسمیت شناختن حکومت شوری توسط دولت ایران، وارد تهران شد و پس از چندی نفیسی با "چایکین" (مترجم وقت سفارت شوروی) که زبان فارسی را خوب می دانست آشنا و دوست شد و چندی پس از تاسیس سفارت شوروی در ایران، با "گالونف"، خاورشناس دیگر روس که مترجم فارسی سفارت بود آشنایی و مراوده یافت. 
مردم جهان  تا اوایل قرن بیستم، ایران را با عنوان رسمی "پارس یا پرشین" می شناختند. در زمان سلطنت "رضا شاه" که بحث رجعت به ایران باستان و تاکید بر ایران پیش از اسلام قوت گرفته بود، عده ایی از روشنفکران باستان‌ گرا مانند سعید نفیسی، "محمد علی فروغی" و "سید حسن تقی ‌زاده" در حکومت پهلوی اول با حمایت مستقیم "رضا شاه" گردهم آمدند و اقداماتی را در این راستا انجام دادند. دولت وقت ایران در 6 دی ماه 1313 ه.ش، طی اعلامیه‌ ای رسمی از کشورهای خارجی خواست در مکاتبات رسمی خود به جای واژه‌های "پرشیا"، "پرس" و "پرسه" از واژه ایران استفاده کنند. از این پس همه باید کشور ما را به ‌نام ایران بشناسند سعید نفیسی پس از صحبت با "رضا شاه" و مشورت با روشنفکران در مورد نام گذاری ایران در اول دی 1313 ه.ش مقاله ایی را با عنوان "از این پس همه باید کشور ما را به ‌نام ایران بشناسند" در روزنامه اطلاعات منتشر کرد: «کسانی که روزنامه‌ های هفته گذشته را خوانده‌اند، شاید خبر بسیار مهمی را که انتشار یافته بود با کمال سادگی برگزار کرده باشند، خبر این بود که دولت ما به تمام دول بیگانه اخطار داده است که از این پس در زبان ‌های اروپایی نام مملکت ما را باید "ایران" بنویسند. در میان اروپاییان این کلمه ایران تنها اصطلاح جغرافیایی شده بود و در کتاب‌ های جغرافیا دشت وسیعی را که شامل ایران و افغانستان و بلوچستان امروز باشد فلات ایران می ‌نامیدند و مملکت ما را به زبان فرانسه "پرس" و به انگلیسی "پرشیا" و به آلمانی "پرزین" و به ایتالیایی "پرسیا" و به روسی "پرسی" می‌ گفتند و در سایر زبان‌ های اروپایی کلماتی نظیر این چهار کلمه معمول بود... در میان علما و مخصوصا مستشرقین معمول شده که کلمه ایران را برای تمام علوم و تمدن‌ های قدیم و جدید مملکت‌ ها و نژاد‌ها به کار بردند و از آن در فرانسه "ایرانین" و در انگلیسی "ایرانیان" و در آلمانی "ایرانیش" صفت اشتقاق کردند و این کلمه را شامل تمام تمدن ‌های ایران جغرافیایی امروز و افغانستان و بلوچستان و ترکستان (تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان امروز) و قفقاز و کردستان و ارمنستان و گرجستان و شمال غربی هندوستان دانستند و به عبارت اُخری یک نام عام برای تمام ممالک ایرانی‌ نشین و یک نام خاص برای کشوری که سرحدات آن در نتیجه تجاوزهای دول بیگانه از شمال و مشرق و مغرب در نیمه اول قرن نوزدهم میلادی تعیین شده بود، وضع کردند... شکر خدای را که این اقدام مهم در این دوران فرخنده به عمل آمد و این دیاری که نخستین وطن نژاد آریایی بوده است به همان نام تاریخی و باستانی خود خوانده خواهد شد. اینک در پایان این کار مهمی که به صرفه تاریخ ایران صورت گرفته است جای آن دارد که ما نیز در میان اصطلاح باستانی زمانی ساسانی و ادبای ایران را زده کنیم و مملکت ایران را هم پس از این ایرانشهر بنویسم و بگوئیم زیرا گذشته از آن که یادگار حشمت و شکوه ساسانیان را زنده کرده ایم و دیار اردشیر بابکان و انوشیروان را به همان نامی که ایشان خود می خوانده اند نامیده ایم که کلمه بسیط را به جای دو لفظ مرکب به کار برده ایم و امیدوارم که این پیشنهاد در همان پیشگاهی که پاسبان تمام بزرگی های گذشته و آینده ایران است پسندیده و پذیرفته آید.» 
تسلط نفیسی به تاریخ و ادبیات ایران، باعث شده بود تا آثار تازه و پژوهش گرانه ‌ای پدید آورد و تعداد بسیاری از متن ‌های منثور و منظوم فارسی را به شیوه‌ ای علمی منتشر کند و از گمنامی بیرون آورد. او در رشته هایی مانند تاریخ، تحقیق، شعر و فرهنگ نویسی آثاری به جا گذاشت. هم چنین، مجموعه داستان، نمایشنامه کوتاه، رُمان، شعر، و چند قصه ادبی و تاریخی تصحیح و مقابله و انتشار متون ارزنده فارسی نظیر تاریخ گیتی گشا، تاریخ مسعودی و... از او به یادگار مانده است. مجموعه ای از دست نوشته های  نفیسی که مربوط به سالهای 1305 ه.ش می باشد توسط "جواد مهدویان" با عنوان نخستین فرهنگستان ایران به روایت اسناد گرد آوری و تالیف گردیده است. "صادق رضا زاده شفق" درباره آثار و شیوه نگارش نفیسی چنین می گوید: « شیوه نفیسی ، در نتیجه نیم قرن آزمایش دمادم و نویسندگی پیاپی توام با مطالعه و مقایسه سبک های گوناگون ادوار مختلف، در نغز نگاری و تنسیق لغات و عبارات به مرحله ایی رسیده بود كه می توان آن را، بی اغراق بهترین نمونه نثر فارسی شمرد.» مجموعه شعر نفیسی در عرصه شعر و شاعری هم فعالیت می کرد و نخستین اشعارش را با نام "سعید بن ناظم الاطباء" امضا می کرد. وی گلچینی از اشعارش را در سال 1333 ه.ش چاپ و منتشر کرد. ترجمه آثار ادبی نفیسی کارش را با ترجمه آغاز کرد و ترجمه کتاب "معالجه تازه برای حفظ دندان و دهان" اولین اثر منتشر شده از وی، در سال 1290 ه.ش با پشت جلد «ترجمه سعید بن ناظم الاطباء» منتشر گردید و پس از آن ترجمه هایی هم چون ایلیاد و اودیسه، آرزوهای بر باد رفته، فرو افتادگان، عشق چگونه زایل شد، نایب چاپارخانه و... از او منتشر شد. از سایر آثار ترجمه شده توسط وی می توان عناوین زیر را نام برد: -ترجمه آرزوهای بر باد رفته -ترجمه ایلیاد -به یاد ماکسیم گورکی -پل ورویرژینی -و... آثار ادبی -آتش های نهفته یا حساب ها درست درنیایند (1330 ش) -نمایشنامه؛ آخرین یادگار نادر شاه (1306 ش) -رمان؛ فرنگیس (1310 ش) -مجموعه داستان؛ ماه نخشب (1328 ش) -و... تحقیق در ادبیات فارسی و ایران -آثار گمشده ابوالفضل بیهقی (1315 ش) -در پیرامون احوال و اشعار حافظ (1333 ش) -سخنان سعدی درباره خودش (1316 ش) -و... متون فارسی -تاریخ مسعودی (1319 ش-1332 ش) -رباعیات بابا افضل کاشانی (1311 ش) -لباب الالباب (1335 ش) -فتوت نامه ناصری (1339 ش) -دیوان قصاید و غزلیات عطار نیشابوری (1319 ش) -و... تاریخ ایران  -بابک خرم دین، دلاور آذربایجان (1333 ش) -تاریخ اجتماعی در دوران پیش از تاریخ و آغاز تاریخ (1342 ش) -ایران در دوره پهلوی (1318 ش) -تاریخ تمدن ایران ساسانی (1331 ش- 1344 ش) -و... فرهنگ لغت -فرهنگ فرانسه - فارسی (1309 ش-1310 ش) -فرهنگ نامه پارسی (1319 ش) -فرهنگ فارسی جیبی (1343 ش) -و... کتاب شناسی -فهرست کتابخانه مجلس شورای ملی (1334 ش) -فهرست آثار اروپایی درباره ابن سینا (1959 م): Bibliographie des principaux travaux europeenne sur Avicenne ترجمه های تاریخی -ابن خلدون و تیمور لنگ (1339 ش) -تاریخ ترکیه (1316 ش) مقالات -به مناسبت زاد روز ماکسیم گورکی (1315 ش) -چهارشنبه سوری (در شماره یازده سال اول و شماره اول سال دوم مجله مهر) -و... آثار دیگر -هفتاد سال زندگی، پنجاه سال خدمت به دانش (1326 ش -پیشرفت های فرهنگی در اتحاد جماهیر شوروی (1323 ش) -هدیه دوستانه (1304 ش) -و... 
سعید نفیسی پس از سال ها مطالعه و تحصیل در داخل و خارج  ایران در زمینه های علمی و مخصوصا ادبی افتخاراتی را به نام خود ثبت نمود. تسلط  کافی به زبان های مختلفی چون فرانسه، لاتین، یونانی، روسی، پشتو، اردو، عربی و فارسی سبب شد تا نفیسی را معمار نثر جدید معاصر ایران بنامند. ترجمه های نفیسی از زبان های بیگانه معروف می باشد که این امر سبب شد تا بتواند یکی از بزرگترین خدمات را به فرهنگ فارسی عرضه کند وآن هم تصحیح و تنقیح متون قدیمی است که از کتابخانه‌ های جهان جمع آوری نمود و با جدیت روی آنها کار کرد و به صورت کتاب عرضه داشت. یکی از افتخارات نفیسی، احیا و بنیان گذاری شیوه داستان نویسی تاریخ است که در آنها روح وطن پرستی و سلحشوری و قهرمانی را تقویت کرده، جوانان ایران زمین را به حب وطن و حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور فرا می‌ خواند. نفیسی علاوه بر تالیف کتب و مقالات، چندین سال به تدریس در دانشگاه می پرداخت که در آبان 1321 ه.ش توانست رتبه دهِ استادی دانشگاه تهران را به دست بیاورد. نشان درجه اول علمی، نشان سپاس درجه اول، نشان علمی افغانستان و جایزه بهترین کتاب سال را دریافت کرد. 
سعید نفیسی تا واپسین لحظه های عمر روزنامه نگار بود. وی در سال های آخر خانه کوچکی در پاریس خرید و بیشتر اوقات خود را در آنجا می گذرانید و دوست داشت برای همیشه در کشوری که در آن تحصیل کرده مقیم گردد ولی در آخرین باری که برای شرکت در نخستین کنگره جهانی ایرانشناسان به تهران آمده بود، در سن 72 سالگی به بیماری آسم و قولنج مبتلا شد و در یکشنبه شب 22 آبان ماه 1345 ه.ش در بیمارستان شوروی تهران، درگذشت و در کنار قبر پدرش در مزار خانوادگی اش (سر قبر آقا) به خاک سپرده شد. 
"عبدالحسین زرین کوب" (ادیب و تاریخ نگار) در توصیف شخصیت نفیسی به چند بعدی بودن او اشاره می کند و او را، مورخ، محقق، ادیب، منتقد، نویسنده، مترجم، زبانشناس، روزنامه نگار می داند. "صادق رضا زاده شفق" (ادیب، محقق و مترجم) در باره سعید نفیسی می ‌نویسد: «من در تمام مدت شناسایی او حیران کار و کوشش او بودم. می ‌توانم بگویم که در همه عمر مردی در کتاب ‌دوستی و مطالعه و فراوان‌ نویسی و کنجکاوی ادبی مانند او ندیدم… در عین فراوان ‌نویسی تند نویس هم بود و اگر قلم برمی ‌داشت مدتی نگذشته مقاله‌ ای وافی و مطالبی کافی به رشته تحریر می ‌کشید… در هر صورت این گونه ثمربخشی حیرت ‌آور از نفیسی عجب نیست و در این کار هیچ یک از نویسندگان و مؤلفان زمان ما به پایه او نمی ‌رسد و باید او را از حیث تعداد آثار با امثال یاقوت حموی یا ابوعلی سینا یا غزالی، و از متأخرین با مؤلف ناسخ ‌التواریخ مقایسه کرد… تند نویسی او خود استعداد نادری بود که من در همه عمر بر او ثانی ندیدم. قلم در لای انگشتان باریک او ساز سیال و سیار و منبع فیاضی بود که ایست نداشت و اگر آغاز به نوشتن می‌ کرد ساعتی نمی ‌گذشت که ستون‌ها و صحیفه ‌هایی مشحون از عبارات شایان و فارسی استوار روان روی میز تحریر پخش می‌ گشت و شخص آن چه را که سحر قلم عنوان داده‌ اند به چشم می ‌دید.» "بوذرجمهر پرخیده" (پژوهشگر تاریخ و فرهنگ) در خصوص خاطرات خود با نفیسی می گوید: «نفیسی در روزنامه‌ هایی مانند ارشاد، آفتاب و اطلاعات حضور داشت و تا آخر عمرش هم در روزنامه اطلاعات بود. خود او هم سردبیر روزنامه وطن بود. یک بار از نفیسی پرسیده شد که چه طور ممکن است تو این قدر نوشته باشی؟ او پاسخ داده بود زمانی را که دیگران صرف معرفی کارهای کرده خود می ‌کنند، من صرف کارهای نکرده خود می‌کنم.» "پرخیده" در خصوص دغدغه های فکری نفیسی این چنین می گوید:‌ «...یکی از دغدغه‌های زمان نفیسی، تغییر خط بود. در آن زمان این موضوع مطرح بود که در ایران هم مانند ترکیه خط فارسی را تغییر بدهیم و آن را لاتین کنیم تا پیشرفت کنیم... در زمان نومیدی که منظورش دوران مشروطه است، تنها راه دلداری دادن مردم، سرودن و خواندن حماسه ‌های ایرانی بود و مردم هر که را به این کار اشتغال داشت، می‌ پرستیدند...»  
سعید نفیسی به علت علاقه فراوانی که به کتاب داشت بیشتر پولش را صرف خرید کتاب در موضوعات و رشته های متفاوت می کرد و از طرفی کتاب های فراوانی از پدرش هم به او رسیده بود، به همین علت کتاب خانه بزرگی در خانه خود داشت. "ایرج افشار" (کتابشناس و ایران شناس) درباره کتاب خانه نفیسی می گوید: «سعید نفیسی، دانشمند و نويسنده شهیر كشور ما، از كتاب بازان نامی ايران بود (به قول فرنگیها Bibliophile بیبلیوفیل). نفیسی در جمع كردن كتاب حريص بود. از هر دست كتاب و نوشته و مجله، مربوط و نامربوط به رشته های تخصصی خود، جمع  می كرد. حدود پنجاه سال از دوران زندگی را بدين كار گذرانید... كتابخانه اش خزانه ای بود با ارج و باارزش، كه از هر دست كتاب و نشريه، به هر زبان و خطی، در آن ديده می شد و پژوهشگر و دانشجو و دوست و بیگانه از آن استفاده می كردند. در اين كتابخانه درحدود شانزده هزار كتاب و مجله وجود داشت...» "افشار" درمورد سرنوشت کتاب خانه نفیسی اشاره کرد که نفیسی در دوران حیاتش به دو علت کتاب خانه اش را چند تکه کرد. یکی به علت نیاز مالی و علت دیگر این بود که می دانست کتاب خانه ها را نمی توان برای همیشه در خانه ها ماندگار کرد. او به این دو دلیل نیمی از کتاب هایش را به کتاب خانه ها و مراکز علمی معتبر داد تا مورد استفاده دیگران واقع شود. در ابتدا نیمی از مهم ترین کتاب های قدیم اروپایی (مخصوصا سفرنامه ها) که مرتبط با ایران بود را به کتاب خانه مجلس سنا فروخت. پس از آن دو هزار جلد از آثار فارسی و عربی و خارجی را از نفیسی خریداری کرد. تقریبا سیصد جلد از کتب چاپی، جراید، مقالات، جزوات و رسالاتش را هم در زمان حیاتش به کتاب خانه مرکزی (دانشگاه تهران) اهدا کرد و دو سال پس از مرگ نفیسی در سال 1347 ه.ش، خانواده اش تعداد بسیاری از کتاب های باقیمانده اش را به کتابخانه دانشگاه (تهران) واگذار کردند و به این دلیل رئیس وقت دانشگاه تهران، نام خاندان نفیسی را با تاریخ 1350 ه.ش بر کتیبه اهدا کنندگان کتاب به کتاب خانه مرکزی درج کرد و به سر در ورودی کتاب خانه نصب کرد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۱:۳۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۱:۳۲

اسناد و مراجع