ستار بهشتی در سال 1356 متولد شد. وی فعالیت در عرصه فضای سایبری را از سال 1390 و با نام مستعار "سعید" و با ایجاد صفحاتی در سایت اجتماعی فیس‌بوک با عنوان "ستار آزادی" و "سعید آزاد" و همچنین وبلاگ magalh91.blogspot.com آغاز کرد.ستار بهشتی در این وبلاگ اقدام به تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی و ارزشهای آن و انعکاس اخبار غلط و... نموده و در خارج از کشور نیز با فعالان سیاسی معاند ارتباط نزدیک داشت.سرانجام عوامل پلیس فتای تهران با بهره‌گیری از بانکهای اطلاعاتی موجود، موفق به احراز هویت وی شده و با تداوم اقدامات لازم موفق گردیدند آدرسهای مرتبط با ستار بهشتی در شهرستان رباط‌کریم را به‌دست آورند. 9 آبان‌ماه سال 1391، ستار بهشتی به جرم فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، توهین به ارزشهای نظام و اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور از طریق وبلاگ و شبکه‌های اجتماعی، توسط پلیس فتا (پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات یا پلیس سایبری) بازداشت و متاسفانه به دلیل اقدامات خودسرانه مأموران سه روز بعد از آن، یعنی 13 آبان‌ماه همان سال در بازداشتگاه این پلیس فوت کرد.بلافاصله پس از وقوع این اتفاق، دلایل بروز حادثه توسط مجلس شورای اسلامی بررسی و رئیس قوه قضائیه نیز دستور بررسی جدی این پرونده را صادر کرد. اطلاعیه ستاد حقوق بشر قوه قضاییه که از دستور قاطع رییس قوه قضاییه برای پیگیری موضوع مرگ ستار بهشتی در زندان خبر می‌داد، نکته مثبتی بود که نشان می‌داد دستگاه قضایی به اصول مصرح قانونی مصوب 1383 در مورد حقوق همه شهروندان، حتی متهمین و دستگیر شدگان اعتقاد دارد. پیگیری مسئولان مربوطه از قوه قضاییه تا نیروی انتظامی و مجلس هم نشان می‌داد که همگان در صدد برخورد با عاملان این حادثه بودند. 
بر اساس گزارش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم ستار بهشتی اهل خرمشهر و ساکن رباط کریم از توابع استان تهران بود. پدرش "سردار بهشتی" و مادرش "گوهر عشقی" سالها قبل از یکدیگر جدا شده و ستار به همراه مادرش زندگی می کرد.از تعداد خواهران و برادران وی اطلاع دقیقی در دست نیست و آنچه که در فضای مجازی منتشره شده گویای این است که وی دو برادر به نامهای رحیم و اصغر و یک خواهر به نام سحر دارد. خواهر وی از جمله افراد خانواده ستار است که بعد از مرگ وی به طور گسترده از طریق انجام مصاحبه و گفتگوی تلفنی با شبکه های ضد انقلاب در ارتباط بوده است. 
بر اساس گزارش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم شورای اسلامی در زمینه فوت ستار بهشتی، که در نشست علنی روز 17 دی ماه سال 1391 در صحن علنی مجلس خوانده شد وی دارای تحصیلات سیکل بوده است. 
وبلاگ ستار بهشتی که به دلیل فحاشی تا قبل از دستگیری و رسانه‌ای شدنش 28 نفر بیشتر بازدید کننده نداشت، اما پس از مرگش در رسانه‌های معارض نظام همچون جریان فتنه و اپوزیسیون به یکی از سبزهای ثابت قدم و گمنام تبدیل شد. با استناد به فایل صوتی منتشر شده از وی و رویای گریز از وطن می توان گفت که هدف ستار بهشتی از انتشار مطالب اهانت‌آمیز و فحاشی این بود تا توسط نهادهای مسئول دستگیر شده و پس از آن با سابقه دستگیری خود بتواند پناهندگی سیاسی در خارج از کشور بگیرد.   با مطالعه دقیق محتوای وبلاگ او موارد زیر به چشم می خورد: این وبلاگ که با نام (زنده باد ایران و ایرانی. جانم فدای ایران) فعالیت میکرد و به اسم magalh91 منتشر می شد حاوی مطالبی بود که کاملا" مجرمانه و اقدام و تحریک علیه امنیت ملی کشور محسوب می شدند . ستار بهشتی طی دهها مقاله که برخی به نام های ستار و مریم نوشته می شد اقدام به توهین به سران مملکت میکرد. بیش از 80 درصد مطالب آن به طور صریح به رهبر انقلاب بیشرمانه ترین نسبت ها را داده و با درج و فتوشاپ عکس ها اقدام به انتشار تصاویری موهن از رهبر معظم انقلاب می نمود. با نقد سخیف و زشت سخنان رهبری بارها  سعی در زیر سؤال بردن شخصیت علمی ایشان داشته است. در همین راستا گفتنی است که با انتشار دهها تصویر دستکاری شده بیشترین حجم حملات خود را متوجه رهبر انقلاب نموده بود. ستار بهشتی بارها خواهان آزادی مجرمینی شده بود که جرم آنها مسلم شده و در برخی لیست ها از افراد وابسته به سازمان منافقین هم با صراحت نام برده و محبوس بودن آنها را به همین دلیل تایید نموده است. ستار بهشتی در سراسر وبلاگ خود با سیاه نمایی و تمسخر سران مملکت به تمجید از آشوبگران پرداخته و خواستار ادامه فتنه 88 شده بود. یکی دیگر از محورهای وبلاگ او تمسخر مراجع دینی و برداشت خود سرانه از مبانی دینی است. در لابلای سخنان او توهین به امام راحل هم دیده می شود. ستار بهشتی بارها از کمک ایران به مقاومت لبنان انتقاد نمود در حالی که همگان می دانند لبنان خط مقدم ما محسوب می شود و تضعیف نیروهای حزب الله در واقع تهدید علیه امنیت ملی کشور است. او بدون هیچ مدرکی اعلام کرده ایران 10 میلیارد کمک مالی به دولت سوریه نموده است تا مخالفان خود را سرکوب نماید. و اصولاً ارائه مطالب غیر مستدل شیوه او بوده است. با بررسی محتوای وبلاگ ستار بهشتی در می یابیم که انتشار وصیت نامه برخی از عوامل معدوم شده منافقین که خیانت آنها آشکار و اثبات گردیده و لااقل دست آنها به خون 17000 زن و مرد در خیابان ها و معابر اغشته گشته و ستار بهشتی سعی در قهرمان سازی از آنان را داشته است؛ نمی تواند حاکی از خستگی کاری و بحران عاطفی در ستار بهشتی باشد. در ادامه در خصوص تمام اهانت ها و انتقادات وی نسبت به شخصیتهای سیاسی و نظامی جمهوری اسلامی به تفصیل سخن خواهیم گفت.  
ملتی که هر بار به وعده ایی دلخوش می کنند ستار بهشتی در پست شماره 4647 وبلاگ خود در تاریخ 25 اردیبهشت 1391 در مطلبی تحت عنوان "ملتی، که هر بار به وعده ای، دلخوش می کند" به انتقاد از آیت الله هاشمی رفسنجانی و عملکرد وی در دوران 8 ساله ریاست جمهوری اش پرداخته است: «...چرا ما ایرانی ها آنقدر در رنج هستیم، و خود مقصر آن هستیم! 33 سال است، هر کس از راه می رسد وعده زندگی آباد را می دهد و، وعده بازگرداندن حق به باد رفته مردم را به آنها می دهد!  یک روز کسی می آید وعده ساختن و بهشت برین را میدهد! روز دیگر کسی میرسد می گوید جنگ راه انداختیم ایران را ویران کرده ایم، مشغول ساختن می شویم و سختی ها را به پایان می رسانیم! هنگام رفتن نام سردار سازنده گی می گیرد، اما بعداز رفتن وی و در سالهای بعد می بینی از ان زمان نقشه در سرش بود برای به دست گرفتن منابع ایران!...»   آقای رفسنجانی شما و بچه های شما سران نظام، لیاقت خاک پای مردم ایرانی شدن را ندارید ستار بهشتی در پست شماره 25  وبلاگ خود در تاریخ 4 مهر 1391، در واکنش به اظهارات آیت الله هاشمی رفسنجانی بعد از بازداشت فرزندانش فائزه و مهدی هاشمی به انتقاد از وی پرداخته است: «... مرحوم عزت الله سحابی در مورد بازداشت خود و 33 نفر از اعضای جبهه ملی و نهضت آزادی در سال 69 می گوید:««ما به آقای هاشمی نامه اعتراضی نوشتیم. اعتراض ما به آقای هاشمی این بود که اولاً اوضاع اقتصادی کشور بسیار خراب است. فقر و اختلاف طبقاتی بسیار فاحش است. دوم اینکه وضع سیاست خارجی ما به گونه‌ای است که ما در انزوای کامل قرار گرفته‌ایم و همهٔ دنیا با ما مخالف هستند. در رابطه با این نامه، 23 نفر را بازداشت کردند که یکی از آنها من بودم... بعد از دستگیری‌ها، در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، چند تن از نمایندگانی که مرا می‌شناختند، به آقای هاشمی اعتراض کردند که چرا عزت الله سحابی را گرفتی؟ آقای هاشمی پاسخ داده بود: رویش زیاد شده بود، می‌خواستیم رویش را کم کنیم. آقای رفسنجانی آقای سحابی از همرزمان درپیروزی نظام شما بودآیا او را مانندخانواده خود ندیدیدحال اشک تمساح می ریزید وفرزندان خود را با مردم ایرانی یکی می دانید؟ چگونه بچه های خود را یا خانواده خود را هم تراز با ملتی که از این همه ظلم شماسران  لطمه خورده اندوبه جان آمده اند می دانید؟...» «... آقای رفسنجانی پسر شما و یا دختر شما بخاطر دعوای درون حزبی درون زندان رفتند، اما بسیاری از مُخالفان نظام به خاطر مخالفت با ظلم نظام نه سهم خواهی از نظام به زفتند. شما وقت دیدار برای خداحافظی داشتید، دعا برای فرزند خود می خوانید، اما بسیاری حتی چهره عزیزخود را ندیدند و عزیزان آنان بدون خداحافظی سربه نیست رفتتند، کجا فرزندان شما مانند مردم ایران هستند؟آقا زاده های شما درانواع واقسام اقتصاد این کشور دست داشتند از بنادرو کشتیرانی....تامترو صدا وسیما و پول هنگفت به جیب زدند، سفرها به کشورهای به قول شما امپریالیسم داشتند،اما بسیاری از مردم این سرزمین از داشتن خرج خورد و خوراک خود عاجز هستند، حال باز سُخن ازمانند مردم ایران بودن فرزندان خودمی کنید؟ آقای رفسنجانی نه شما ونه فرزندان شما شباهتی با ملت آزدیخواه ایران ندارید، بلکه این دعوایی برسرقدرت است برای ماندن یا طرد شدن شما. عمر ننگین این حکومت دیگر به سر آمده و از دعواهای درون حزبی آن از جمله با مقامی چون شما که روزی شخص دوم این نظام بودید رسیده، و این خود نشان دهنده ضعف وحقارت این نظام در درون مرز است و در برون مرز هم که خود شاهد هستید از انزوای جهانی به مبادلات کالا به کالا روی آوردید و هر روز هم در این فلاکت در حال غرق شدن هستید. آقای رفسنجانی نه شماو بچه های شما، بلکه خانواده کل سران نظام به اندازه خاک پای مردم ایران نمیشوند!...»   خانم مرعشی شما لایق مادر فرزندان ایرانی نیستید، مادرفرزندان خود باشیدهنر کرده اید 20 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 11 وبلاگ خود در مطلبی انتقادی خطاب به همسر هاشمی رفسنجانی آورده است: « چند وقتی است که خانواده رفسنجانی دست و پا می زنند که خود را داعیه دار ملت ایران بدانند! رفسنجانی نقش پدری را بازی می کند که فرقی میان فرزند خود با ملت نمی داند! و در مصاحبه بعدی که انجام می دهد با سخنانی که اظهار می دارد این فرق را بیان می دارد!  وبه تازه گی خانم عفت مرعشی همسر آقای هاشمی رفسنجانی در بیانیه ای خود را مادر فرزندان ایرانی دانسته! ایشان فرموده اند: ندایی از درون به من نهیب می زند که آقای هاشمی در راه آرمانش و برای سرنگونی ستم و حاکمیت اسلام آن همه زجر کشید و ما هم به دنبال او. اما در روزگار حاکمیت اسلام، حتی احساس ستم هم تحمل ناپذیر است. ایشان از مادرانی گفته که در این سال ها درد دوری فرزندان خود را تحمل کرده اند و همچنان با صبوری فردا را انتظار می کشند. به من می گویند، مگر خون فرزند تو از دیگر بچه های این سرزمین رنگین تر است؟ خانم عفت مرعشی خود را مادر فرزندان این سرزمین دانسته کسی نیست بگوید تا وقتی بچه های شما با سران نظام دست در دست داشتی مادر چه کسانی بودی! خانم مرعشی درباره آقای هاشمی فرمودید که برای مبارزه با ظلم و حاکمیت اسلام زجر فراوان کشید و با مادران چشم انتظاری همدردی کردید! خانم مرعشی آقای هاشمی برای مبارزه با ستم زحمت کشیدند!... بله شکی در آن نیست شما نیز دست کمی از ایشان در فعالیتهای سیاسی نداشتید مخصوصا در اوائل انقلاب بعداز محکم شدن جا پای خانواده تان کمتر دخالت کردید، اما همیشه یار شفیق رفسنجانی در مشورت دادن بودید. سُخن عجیب شما این است  که میگویید: حتی در حاکمیت اسلام ستم تحمل کردن ناپذیر است! مگر اسلامی به جای گذاشته اید؟ و مگر در حکومت اسلامی باید ستم انجام گیرد که تحمل پذیر یا تحمل ناپذیر گردد؟... خون بچه های شما بسیار رنگین تر است بچه های شما هنگامی که در دلالی اسلحه، به دست گرفتن بنادر کشور، بستن قراردادهای نفتی بودند، عزیزان این کشور مشغول مبارزه  و دفاع از میهن و بعداز ان مبارزه وجلوگیری از چپاول ثروت ایران شدند!... خانم عفت مرعشی همسر فرزند هاشمی رفسنجانی، برخلاف گفته شما که فرموده اید کسی نیست بگوید تا وقتی بچه های شما با سران نظام دست در دست داشتی مادر چه کسانی بودی؟  بنده به عنوان یک ایرانی می گویم و درخواست پاسخ دارم خانم مرعشی هنگامی که فرزندان شما دست در دست نظام برسرقدرت بودند و همکاری در سلاخی کردن مردم ایران بودند شما مادر چه کسانی بودی؟ برای چه کسانی نگران بودی؟ چگونه می توانید خود را مادرفرزندان ایرانی بدانید وقتی بسیاری از این فرزندان، پدران، مادران بخاطر سیاستهای خانواده شما همراه بودن با نظام داغدار شدند، سربه نیست و گمنام گشتند! آن زمان مادر چه کسانی بودید؟ داغدار چه کسانی بودید؟ امروز که دو فرزند خود را به خاطر جنگ قدرت در زندان می بینید مادر فرزندان ملت شدید؟... خانم عفت مرعشی بنده به عنوان یک ایرانی می پرسم تا ان زمان که بچه های شما در زندان نبودند مادر چه کسانی بودید؟  مادر ملت ایران شما نیستید... من به عنوان یک ایرانی می پرسم ومی گویم شما مادر فرزندان خود باشید،.....   اقتصاد قوی با فکر به بار می آید نه باچماق! ستار بهشتی در تاریخ 17 مهر سال 1391، در پست شماره 8 وبلاگ خود در مطلبی خطاب به آیت الله هاشمی رفسنجانی نوشته است: « قبل از اینکه مطلبم را آغاز کنم خدمت آقای رفسنجانی که فرموده اند: دخترم فائزه در زندان هم در حال مطالعه و ترجمه است! وی همچنین درباره دیگر فرزند زندانی‌اش یعنی مهدی هاشمی گفته است: «درباره مهدی هم مطمئن هستم كه غیر از انقلاب و اسلام و ایران و ملت چیز دیگری برایش جاذبه نداشت. مثل خیلی از مسئولان كشور در جاهایی مثل شركت در دفاع مقدس و آوردن تكنولوژی صنایع دریایی عسلویه، پارس جنوبی، بهینه‌سازی سوخت و دفتر هیأت امنای دانشگاه آزاد كار می‌كرد. از روزی كه 17 ساله شد و اجازه گرفت، به جبهه رفته بود و بعدها درس خواند و مثل همه در این كشور زندگی می‌كردواظهار داشته مهدی در حال نوشتن تز است!  اول آن که بنده در مطلب قبلی خود با نام، آقای رفسنجانی شما و بچه های شما و سران نظام، لیاقت خاک پای مردم ایرانی شدن را ندارید. درباره فرق میان فرزندان شما و ملت ایران نظرات خود را بیان کردم دیگر نمی خواهم تکرار مکررات کنم! فقط از گفته های خود تان به شما میگویم، آقای هاشمی فرق میان فرزندان خود و ملت را می بینید، می بنید فرق میان فرزندان شما و ملت ایران از فرش تا عرش است؟ خود اظهار داشته اید دختر شما درون زندان مطالعه و ترجمه می کند و پسر شما تز می دهد! اگر امکان دارد و واقعا فرقی میان فرزندان شما و ملت ایران نیست این امکانات را برای بقیه عزیزان زندانی ایران زمین نیز فراهم کنید. منتی بر سر ملت گذاشته اید و درباره فعالیتهای فرزند خود اظهار نظر کردید،... درباره شرکت ایشان در جنگ سخن راندید، بله ایشان در پشت جبهه بررسی نیاز تسلیحات برای دلالی خرید تجهیزات نظامی و به چند برابر قیمت فروش به کشور زحمت بسیار کشیدند، پرونده رشوه دادن برای بستن قرارداد با شرکتهای نفتی تنها یکی از کوچکترین خدمات این عزیز شما است... حال می بینید سخن چند وقت قبل شما که فرزندان خود را مانند ملت دانستید با این سُخنان جدید شما درباره وضعیت فرزندانتان چقدر تناقض دارد؟... شما که ادعای شکوفایی اقتصاد، با ارزش کردن ریال ایرانی وادعای تولید دومیلیون پانصدهزار شغل سالیانه داشتید، الان چرا نه تنها شغلی بوجود نیاوردید بیکاری رانیز افزایش دادید؟ چرا ریال ایرانی را تا این اندازه بی ارزش شده؟ در این 8 سال انواع گرانی و تورم را مُشاهده کردیم حتی دوران زمامداری شما گرانی گوجه فرنگی نیز داشتیم.....   بیستمین نامه محمد نوری زاد. به خامنه ایی ستار بهشتی در تاریخ 7 بهمن 1390 در نامه ای که از محمد نوری زاد در پست 578 وبلاگ خود منتشر کرده آورده است: «... جناب هاشمی رفسنجانی، بدلیل سهم و نقشی که در هزارتوی انقلاب داشته است. و می شود سر انگشتِ ایشان را درهر حادثه ای رصد نمود...»   دزدی چیست؟ دزد کیست؟ ستار بهشتی در مطلبی که در تاریخ 10 فروردین ماه 1391 در پست شماره 29 وبلاگ خود منتشر کرده، آیت الله هاشمی را متهم به کسب ثروت باد آورده نموده و آورده است:  «...نوع دیگر دزدی، دزدی به نام جهاد است. این بدان معنی است که پول و ثروت کشوری خرج در راه جنگ و برپایی خونریزی و برپا کردن دشمنی میشود. خودجهاد هم کلمه عربی است و معنی ان تلاش و کوشش دارد اما وقتی کلمه مقدس به آن اضافه میشود و یا بدون اضافه شدن کلمه مقدس، ما ایرانیان چون معنی آن را به عنوان جنگ در راه خدا میدانیم. نام جهاد که می آید بدون چون و چرا آن را مقدس میدانیم. مثلا. 8 سال جنگ ایران وعراق طول کشید و نام جهاد بر آن گذاشتند. در این زمان طولانی بسیاری از سران نظام، سرداران نظام با خرید اسلحه از کشورهای مختلف، همان اسلحه ها را با قیمت چند برابر به ایران میفروختند، و برای خود ثروت باد اورده جمع اوری کردند. امثال اقای رفسنجانی، بچه های اقای رفسنجانی، ناطق نوری فرزندان وی، اقای سردار رفیق دوست.....»   آقای رحیمی ما مردم چه داریم؟ به جز سران حاکم دروغگو و دزد! ستار بهشتی در تاریخ 2 مرداد 1391، در پست شماره 23 وبلاگ خود با متهم کردن آیت الله هاشمی رفسنجانی و فرزندانش به دلالی و فساد مالی آورده است: «...آقای رحیمی چیزی از لطف خدا نسیب این ملت نشده! اما از لطف شیاطینی چون شما سران حاکم دروغگو و دزد نسیب این ملت شده! از اول برپایی این نظام جز فساد در تک تک سران چیزی در وجود آنان نبوده! از زمان شروع جنگ و طولانی کردن جنگ به خاطر دلالی اسلحه از باند محسن رفیق دوست و هاشمی رفسنجانی با فرزندانش گرفته... تا فرمانده هان بلند پایه سپاه گرفته، از آن زمان تا به عهده گرفتن ریاست جمهوری توسط هاشمی رفسنجانی به اسم سازنده گی مشغول چپاول سرمایه های کشور گردید و در نهایت با لقب سردار سازنده گی قدرت را به سید خندان تقدیم کرد...»   توهین ستار بهشتی به آیت الله هاشمی رفسنجانی در عکس های وبلاگ اش - ستار بهشتی در پست شماره  25  وبلاگ خود در تاریخ 4 مهر 1391، در واکنش به اظهارات هاشمی رفسنجانی بعد از بازداشت فائزه و مهدی هاشمی به انتقاد از وی پرداخته و با درج عبارت "دعوای قدرت" بر روی تصویر منتشر شده از هاشمی رفسنجانی و فرزندانش وی و همچنین تنی چند از شخصیتهای نظامی جمهوری اسلامی را را مورد اهانت و تهمت قرار داده است.   - 20 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 11 وبلاگ خود در واکنشی تند به اظهارات همسر هاشمی رفسنجانی، تصویری از آیت الله هاشمی و خانواده اش منتشر و با درج عبارت "شیاطین رنگ عوض می کنند" بر آن تصویر خانواده هاشمی را مورد اهانت قرار داد. 
قیام سال 88 برای تغییر نظام نبود! برای گرفتن رای از نظام بود 21 فروردین 1391، ستار بهشتی در پست شماره 88 وبلاگ خود در پاسخ به سؤالات و انتقادات شخصی به نام "نغمه آزاد" که از وی در خصوص هدفش و اینکه عضو چه گروهی است و چرا از عکس "حشمت الله طبرزدی" به عنوان عکس پروفایل استفاده کرده است پرسیده بود؛ انتقادات تندی را نسبت به موسوی و کروبی مطرح کرده و آورده است: «..... ایشان در قسمتی از ایمیل از بنده سوال کرده بودند؟ هدف گروه شما، از فعالیت چیست؟ وبه دنبال چه ارمان و ارزویی هستید؟ دوم ایشان انتقاد شدیدی کرده بودند از عکس پروفایل من و چرا، در مطالب خودم از زندانیان عزیز سیاسی وقتی یاد میکنم، "اقای طبرزدی" را وعده دیگری را یاد میکنم و حتی از "اقای ایت الله کاظمینی بروجردی" یاد میکنم، اما نامی از "اقایان موسوی" و"حجت الاسلام کروبی" به گفته ایشان رهبران جنبش سبز نمیبرم وحتی به اقای ایت الله العظمی کاظمینی بروجردی اهانت هم کرده بودند که در این مطلب جواب خواهم داد سومین مطلب ایشان این بود که جامعه اگر در قیام 88 به حرکت افتاد. خواست "اقایان موسوی و کروبی برای تغییر نظام بود. و شکست این حرکت را به عهده فعالین واز جمله اقای طبرزدی و.....دانستند و این عزیزان را متهم به کم کاری کردند. (فاش میگویم از سخن خود دلشادم  بنده عشقم و از هردو جهان ازادم) سوال اول دوست عزیز خود را اینگونه پاسخ میدهم. من کسی نیستم، که به ما شدن رسیده باشم. عضو هیچ حزب و گروهی نیستم. ما شدن را در رسیدن به اتحاد میدانم. اکنون هم در جامعه داخل و خارج چیزی به عنوان اتحاد مشاهده نمیکنم، که بگویم هدف ما این است. پس من، من هستم. و من یک ایرانی عاشق وطنم ایران هستم. و هدفم تعویض این حکومت دیکتاتوری، بصورت مسالمت امیز است. هرچند میدانم این امر ناممکن بنظر میرسد. و حتما در این راه باید هزینه بدهیم. چون سران این نظام توهمی بیشتر ازقذافی در سر دارند! و شاگردشان "بشار اسد" نمونه ایی از خوی جمهوری اسلامی، را نشان میدهد. وآرمان وآرزوی، من داشتن کشوری آزاد و به دور از هرگونه تبعیض است. سوال دوم شما. انتقاد شدید به عکس "اقای طبرزدی"  و استفاده نکردن از عکس اقایان «موسوی و کروبی». و نام بردن از بعضی زندانیان و نام نبردن ازبرخی دیگربود. من فرد گرا نیستم، بنده تکثرگرا هستم " اقای طبرزدی" برای این بنده، سنبل استقامت و مقاومت است. و پای گذاشتن در راه خدمت به وطنم را مدیون حرکتهای ایشان میدانم. و اگرعکس پروفایل وبلاک و فیس بوک اینجانب، (مزین) به عکس "اقای طبرزدی " است دوست دارم این سنبل مقاومت را همیشه پیش رو داشته باشم، و بدانم عزیزانی چون ایشان در کشور خود داریم، و این امر باعث دلگرمی برای من است. و یا در نوشتن مطالب یاد میکنم از بعضی از زندانیان، از جمله " اقای طبرزدی" و "ایت الله العظمی کاظمینی بروجردی" این دو عزیز را جزء کسانی میدانم که موقعیت برای پیشرفت داشتند در این نظام، اما از حق خود و راحتی خود بخاطر دفاع از حق مردم گذشتند. زمانیکه این دو عزیز روبروی این نظام ایستاده بودند، اقای کروبی و موسوی در نظام در حال خدمت کردن بودند. اگر بخواهیم عکس، شهدا، مبارزان، و زندانیان راه ازادی ایران زمین را در وجب به وجب ایران بگذاریم قسمت اعظم خاک ایران را فرا میگیرد. حال گذاشتن عکس همه در یک صفحه فیس بوک و یا وبلاک جای خود دارد! انزمان که ان مبارزان در زیر شکنجه جان میدادند و در زندان عمر سر میکردند. اقایان موسوی و کروبی در دفاع از نظام عمر سر میکردند. حال شایسته است عزیزانی که سابقه زندانی رفتن و شکنجه شدن انها نزدیک، و در جاهایی به اندازه سابقه خدمت، اقایان موسوی و کروبی به نظام است، را فراموش کنیم؟ و بزرگنمایی از نام وعکس اقایان موسوی و کروبی کنیم؟ مگر قرار است، بت سازی کنیم و دوران خمینی جدیدی راه اندازی کنیم؟  بعد دور از ادب است "اقای ایت الله العظمی بروجردی" که از نظر مبارزه با این نظام سابقه طولانی دارد، و زجرها متحمل شده و هنوز در بدترین شرایط ، روحی وجسمی در زندان است، را شما به باد بهتان و هجمه بگیرید. در صورتیکه به سابقه پاکی باشد، سوابق مبارزه هر شخص بیانگر پاکی ان است.  شعارهای من و شما نه ارزشی به دلسوزان مردم میدهد. و نه با توهینهای ما ارزشی از ان عزیزان کاسته میشود. جواب سوال سوم شما. دوست عزیز. کاملا با ان مخالفم قیام سال 88 بخاطر تغییر نظام نبود، بلکه بخاطر گرفتن رای از نظام بود. در مدت 8 ماه قیام اقایان موسوی و کروبی در کدام سخنرانی اظهار داشتند: هدف ما تغییر نظام است؟ جز اینکه می فرمودند: هدف پس گرفتن رای مردم است. و شعارهای اول قیام هم (رای مرا پس بدهید بود)  من قصد بی حرمتی به این دو بزرگوار را ندارم. این دو شخص برای من قابل احترام هستند اما من طرفدار این عزیزان نیستم. قابل احترام هستند، بخاطر اینکه فجایع و کشتارها توسط نظام در سال 88 را اعلام کردند. اما مورد حمایت از طرف من نیستند چون با اصل نظام مخالفت ندارند مخالفت این دو شخص با سیاست فعلی نظام است. و دوران خمینی را دوران طلائی میدانند. من نمیدانم کدام قسمت دوران حکومت خمینی طلایی بود؟ اما خوشحال میشوم هرکس که میداند به اینجانب این عصر طلائی را توضیح دهد؟ حتی شما دوست عزیز خانم نغمه ازاد. 1. وقتی که "اقای خمینی" افسران و وفاداران به حکومت سابق را بدون، دادگاهی بر روی پشت بام مدرسه رفاه تیرباران میکرد؟ 2. آیا دوران طلائی سرکوب مردم کردستان در دهه 60 بود؟  3. قتل عام در زندانها درسال67 دوران طلائی بود که هنوز امار دقیق و جایگاه کشته شده گان معلوم نیست؟ و بسیاری دیگر از کشتارها. 4. شاید دوران طلایی زمانی بوده که اقای لاجوردی بنام جلاد اوین اعلام میکرد، در زندان ما استخر و سونا وجکوزی داریم؟ و یا اقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان معروف به حسین جناقی در شکنجه گاهای نظام جناق بینی بازداشتیها را خرد میکرد؟   برای دانستن عصر طلایی  جای دوری نمیرویم نامه ایی که اقای دکتر مهدی خزعلی در جواب پسر ایت الله منتظری در هنگام اعتصاب غذا نوشتند و دعای خیر زندانیان برای پدرایشان را یاد اور شدند که در همان دوران طلائی در زندانها بودند و هنوز هستند خود نمایانگر ان عصر طلائی است. شکست اعتراضات کم کاری نبود بخاطر چند دستگی بود بخاطر این بود که اقایان موسوی و کروبی مواضع خود را بطور کامل مشخص نکردند. حرفشان پس گرفتن رای بود و بعداز کشتار مردم توسط نظام جوابگویی نظام به این اعمال، را خواستار شدند. اما حرف اکثر فعالین و مردم تغییر اساسی و ریشه ایی نظام  را میخواستند. و در این بین عده ایی به ظاهر اصلاح طلب کاسه داغتر از اش شده بودند و درخارج از کشور قیام را به نفع خود مصادره میکردند و ارث خود میدانستند. اقای طبرزدی از سال 74 تا بعداز محرم 88 که بازداشت شدند11سال در راه خانه، سلول انفرادی و زندان بودند. ایشان و امثال ایشان مواضع مشخص و معلوم داشتند مقابله با نظام  و به محاکمه کشیدن سران نظام بوده و هست، این معلوم نبودن مواضع اقایان موسوی وکروبی، و طرفداران خارج نشین اصلاح طلب و چند رو بازی کردن عده ایی دیگر از جمله سید محمد خاتمی سبب ساز شکست شد. و نظام هم از همین فرصت و سردرگمی، و معلوم نکردن مواضع اقایان بسیاری از عزیزان این سرزمین در خون خود غلطاند و بسیاری از فعالین شجاع ما راهی زندان کرد، و بسیاری مجبور به کوچ اجباری از وطن شدند. و فراموش نکنیم که خیانتی که آقای محمد خاتمی کرد برای شرکت در انتصابات، و حتی انقدر نظام این شخص را بی ارزش دانست که رای های صندوق ان حوزه را باطل اعلام کرد، و چاپلوسی ایشان برای نظام به ثمر ننشست. امثال این اشخاص کم کاری چه عرض کنم. خیانتکاری کردند. مطلب طولانی شد و من هنوز نتوانستم توضیح کامل دهم. اما خانم نغمه ازاد. انچه تفسیر و تحلیل من بود را تا جایی که امکان داشت نوشتم، اگرجایی از ان مشکل دارد حاضر به پاسخگویی هستم.   اندیشه اقایان موسوی وکروبی حفظ نظام ! اندیشه مردم تغییر نظام 31 خرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 20 وبلاگ خود با انتقاد از عده ای که با نفوذ به وبلاگ وی برخی از مطالب را حذف کرده بودند می نویسد: «.... اگر صدهزاربارچنین عملی را انجام دهید برای صدو یکمین هزار بار حرف و نوشته خود را انجام خواهم داد و از هیچ حزب و گروه و شخصیتی هراسی ندارم....»   وی همچنین در ادامه، مطلب حذف شده را مجددا در صفحه وبلاگ خود منتشر کرده و به مرور وقایع سال 1388 و حوادث بعد از انتخابات ریاست جمهوری می پردازد. ستار بهشتی در این یادداشت با متهم کردن نظام اسلامی به تقلب در روند انتخابات در اظهار نظری عجیب هدف گروهای معترض را تغییر نظام اسلامی معرفی می کند نه اعتراض به نتیجه انتخابات! «... باز خرداد ماه از راه رسید. و باز خاطرات، بعداز 22 خرداد سال 1388 که تقلّبی در آرا مردم صورت گرفت و چه بسیار مردم که به ظاهر برای پس گرفتن رای خود آمدند، ولی امید به تغییر این نظام داشتند! چه عزیزانی که به آرزوی رهایی از نظام ظالم پا به میدان گذاشتند، اما چه آرزوها که دردل ها باقی ماند، چه تعداد از بهترین عزیزان این آب و خاک آرزو به دل،غرقه به خون چهره در خاک فرو بستند؟ آن عزیزان ما را رها کردند و رفتند، رفتند و با رفتن خود درس فداکاری و ایثار به ما آموختند، و ما را شرمنده در ترس خود نهادند!؟ خود را رها از قید و بند این دنیای فانی کردند. آن ها به آزادی میهن نرسیدند، اما به آزادی روح و رسیدن به شرف والای انسانی، یعنی دفاع از حق خود، و در برابر ظلم ایستادن رسیدند...»   ستار بهشتی در ادامه یادداشت خود به اصطلاح به تحلیل حوادث بعد از انتخابات پرداخته ولی اینبار لبه تیز شمشیر انتقادات خود را متوجه موسوی و کروبی می کند: «.... حال به خرداد سال 88 بازمی گردیم و با تحلیلی کوتاه و گذرا حوادث آن زمان را بررسی می کنیم. در این دست نوشته خود. نگاهی به مواضع آقایان موسوی و کروبی دارم، و نگاهی به دید اکثریت مردم که در ذهن خود چیزی جز، آن فکر که در نظر آقایان موسوی و کروبی بود می خواستند! همانند سال 76 که آقای خاتمی به اسم اصلاحات آمد و مردم انتظار تغییر نظام را داشتند از این اصلاحات، غافل از آن که آن اصلاحات شناسایی مخالفان بود و سپس سرکوب آنان. و هنوز هم درگفته های آقای خاتمی و حتی بیانیه آخر آقای موسوی حفظ نظام جمهوری اسلامی حرف اول را می زند. در سال 88 هرچند سخن پس گرفتن آرابود، ولی اکثریت مردم انتظار تغییر نظام را داشتند، اما آقایان موسوی و کروبی در فکر گرفتن رای خود در چهارچوب نظام بودند!  قصد آنان فقط بازشماری آرا بود! آن هم در چهارچوب نظام نه تغییر در اصل نظام. اما نظام رای خود را اعلام کرده بود و قرار نبود آن را تغییر دهد. و این آقایان هم خوب به این امر واقف بودند. و این بحث ها برای پس گرفتن آرا، ادامه پیداکرد تا به درگیریهای خیابانی عوامل نظام با مردم کشیده شد. مردم دل خوش بودند که این هزینه دادن آن ها سبب تغییر نظام خواهد شد. غافل از آن که به غافله سالار این کاروان نگاه نمی کردند، غافله را به درون نظام می برد نه، به برون نظام!؟   آقایان موسوی و کروبی فریاد می زدند ما درچهارچوب نظام اعتراض می کنیم، ما قصد تغییر در نظام نداریم، آن ها فریاد می زدند ما حق خود را می خواهیم، و حق ما ماندن در حاکمیت است که خود آن را بنا نهادیم، و سالها برای بقای آن تلاش کردیم. اما مردم باز مانند زمان اصلاحات باورنداشتند، قرار نیست نظام تغییر کند! قرار است عده ایی قدرت خود را از دست ندهند و طرد از نظام نشوند، چون خود از پایه گذاران این نظام هستند! نظام جلاد صفت هم بهترین بهره را از این گونه سخنان می برد! چون با دستگیری مخالفان سنگر به سنگر جلو آمد، تا نوبت به خود آقایان رسید و آخرین سنگر را هم فتح کرد و قیام فروکش کرد...»   ستار بعد از آنکه به بهانه انتقاد از موسوی و کروبی به دلیل عدم خواستاری برای تغییر نظام انواع توهین ها و اتهامات را نثار نظام اسلامی و رهبران انقلاب می کند در انتقاد از طرفداران جنبش سبز می نویسد: «.... حال چند سوال از کسانی که عکس پروفایل خود را مزین به عکس این دو عزیز کرده اند، و یا اعلام حمایت از این دوعزیز را می کنند دارم. اول آن کسانی که عکس پروفایل وبلاک و یا فیسبوک خود را مزین به عکس این دو بزرگوار کردند. دو دسته هستند! عده ایی که از قبل فعال بوده اند و طرفدار این عزیزان و اصلاح طلبان بودند و اکنون هم راه آن عزیزان و شیوه مبارزه در چهارچوب نظام را قبول دارند است. بسیار کار درست و به جایی انجام می دهند چون پای هدف خود ایستاده گی می کنند. هرچند این نظام قیول نمی کند که تغییری در چهارچوب نظام به شیوه آقایان صورت بگیرد! اما عزیزانی که فعال نبودند و بعداز سال 88 وارد صحنه مبارزه شدند، با چه اندیشه ایی حمایت از این عزیزان را قبول کرده اید؟ آیا موافق با تغییر نظام در چهارچوب آن هستید، آیا به این اندیشه رسیده اید که آقایان موسوی وکروبی بخاطر تقلّب و جنگ قدرت مورد خشم قرار گرفتند، نه تغییر در کلّیت نظام؟ آیا به این اندیشه رسیده اید، وقتی این عزیزان در بهترین مشاغل بودند، بسیاری از انسانهای آزادیخواه، در زندانهای این نظام جان دادند و عمر سرکردند؟ دوستان من عکس گذاشتن، و اعلام حمایت کردن کار درستی است، اما اصل این است ما بدانیم چه می خواهیم، چه هدفی داریم و با آن پیگیری هدف به خواسته خود خواهیم رسید؟ این آقایان و دوستان آنان به خاطر مشاغل حساسی که داشتند راضی به تغییر در کلّیت نظام نمی شوند. و این نظام نیز قانون و چهارچوب این نظام را برای دیگران به رسمیت می شناسد نه برای اعمال خود. اگر قصد مبارزه و تغییر این نظام را داریم در چهارچوب این نظام به این هدف نخواهیم رسید، و راهی بیهوده و عبث می پیماییم؟ و سخنان اخیر آقای خاتمی، بیانیه آخر آقای موسوی و سخنان طرفداران ایشان در برون مرز، را اگر مرور کنید اندیشه و تبلور افکار و عقاید این طیف مشخص می شود. هیچ کدام با اصل نظام مشکلی ندارند بلکه با سیاست نظام مشکل دارند. نظامی که با خون بر سر قدرت نشسته با خونریزی حکومت را ترک خواهد کرد. دیکتاتورهای منطقه را ببینید که هرکدام به چه نحو سرنگون شدند. والان شاگرد جمهوری اسلامی بشار اسد را ببینید، چگونه از استاد خود نظام جمهوری اسلامی راه می آموزد، آیا باز امید به تغییر نظام در چهارچوب آن وجود دارد؟ از دوستان خود تقاضا دارم درباره انتخاب شیوه مبارزه و راه آن با دقت عمل کنند 33 سال است که با همین وعده ها درجا مانده ایم، و در باتلاق این نظام فاسد فرو می رویم، هم چون سال 76 و به اسم اصلاحات. بهتر است این بار خود را بیرون بکشیم، و راه آزادی را بیابیم. شما به مشاغل مهمی که بسیاری از همین آقایان درآن بودند نظری بیندازید، بعد خود ببینید با این همه خونی که در این 33 سال بر زمین ریخته شده این آقایان آیا حاضر به تغییر در کلّیت نظام می شوند؟ و درآخر اگر مبارزه ما قرار است برای تغییر سیاست های نظام باشد، فرق نمی کند این نظام دست موسوی یا خامنه ایی باشد، چون چهارچوب و قواعد آن یکی است. هدف ما برای رهایی تغییر در کلّیت نظام باید باشد.....»     آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو پایه گذارنظام، به خاطر قدرت مخالف سیاستهای فعلی نظام!  4 تیر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 24 وبلاگ خود بعد از اینکه تأکید می کند متعلق به هیچ حزب و گروهی نیست و به خاطر هیچ شخص و گروهی، مواضعش را تغییر نمی دهد، در واکنش به انتقادات طرفداران جنبش سبز از وی به دلیل انتقاداتش از موسوی و کروبی  بار دیگر با لحنی تندتر به توهین و تمسخر این دو پرداخته و به این بهانه از توهین به نظام اسلامی و رهبر کبیر انقلاب فروگذاری نکرده و آورده است: «..... اول آن که باز تاکید دارم قیام خرداد سال 88 از طرف اندیشه بسیاری از ایرانیان، به نوعی تغییر نظام را پیگیر بودند. و برعکس آقای میرحسین موسوی و شیخ کروبی نه تنها قصد تغییر در کلّیت نظام را نداشتند بلکه، خواستار پابرجا ماندن این نظام بودند، شعار این دو فرد فقط پس گرفتن رای بود نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر، و درنهایت که راه به جایی نبردند و حرف آنها برای خامنه ایی خریدار نداشت، تنها تغییر موضع آن ها، خواستار تغییر در سیاست های نظام فعلی و بازگشت به عصر طلایی خمینی شدند، اما به مردم توضیح ندادند کدام عصر طلایی؟  عصری که تیرباران افراد بدون محاکمه از روی پشت بام مدرسه رفاه آغاز شد و تا الان ادامه دارد؟ آیا این دو شخصیت که گلوی خود را برای شکنجه و تجاوز در زندان های نظام بعد از انتخابات سال 88 می دریدند. چگونه در این همه سال که این دو شخص برسر مقامهای گوناگون و مهم بودند، سخنی از فجایع این نظام نمی زدند؟ چگونه بعداز تقلّب در آرا مردم، آن هم آرایی که خود این دو شخص در آن سهیم بودند فریاد وامصیبتا از این ظلم سردادند؟ باید برای دانستن این مطلب سری به پست های این آقایان تا قبل از انتخابات سال 88 داشتند بزنیم.  آن زمان که بسیار از فعالین و مخالفین نظام به اندازه عمر این نظام، مبارزه کردند، شکنجه شدند، زندگی آنها از هم پاشیده شد... و بسیار از انسان ها سر به نیست شدند، ببینیم این دو شخص در چه کار بودند؟ و چرا تا زمان تقلب در آرا صدایی از این دو شخص در نمی آمد. اول به سراغ میرحسین موسوی می روم که بسیاری از مردم جامعه گمان براین دارند، این آقا فقط در پست نخست وزیری بوده و بعداز آن چون نو عروسان خانه نشین بوده.   شغل های آقای میرحسین موسوی از اوائل نظام، 1 عضو مرکزی حزب جمهوری اسلامی، 2 عضو شورای انقلاب اسلامی، 3 رئیس دفتر سیاسی جمهوری اسلامی، 4 سردبیر و مدیر مسئول روزنامه جمهوری اسلامی، 5 عضو نهضت خداپرستان سوسیالیت و جنبش مسلمان مبارز، 6 نخست وزیری از سال 1360 تا سال 1368، 7 عضو شورای بازنگری قانون اساسی، 8 صاحب امتیاز روزنامه کلمه، 9 مشاور سیاسی در دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی، 10 مشاور عالی در دوره خاتمی، 11 رئیس شورای اقتصاد، 12 رئیس ستاد فرماندهی نیروهای مسلح، 13 رئیس بنیاد مستضعفان، 14عضو موسس دانشگاه آزاد، 15رئیس ستاد انقلاب فرهنگی، 16رئیس شورای هنر، 17رئیس فرهنگستان هنر، 18عضو شورای انقلاب فرهنگی، 19عضو تشخیص مصلحت نظام ودر کل شخصی پشت پرده نظام از سال 68 تا انتخابات 88     درباره شیخ مهدی کروبی که طرفداران وی به او لقب شیخ شجاع داده اند! و جای تعجب دارد که چه شجاعتی در این شخص است! لقب شیخ شجاع  به او داده می شود؟ اگر به خاطرافشای فجایع کهریزک این لقب را گرفته، از زمان پایه گذاری نظام، که بدترین فجایع در زندان های نظام و در هنگام مسئولیت همین شخص بر مشاغل مهم انجام می گرفت، چرا ایشان شجاعت گفتار نداشت؟ فقط شجاعت خود را برای گرفتن منافع خود نشان دادند؟ به نظر بنده به جای شیخ شجاع به ایشان لقب پسر شجاع بدهند بسیار برازنده ایشان است! پسرشجاع کارتن بسیار زیبایی بود. درباره مشاغل شیخ کروبی لازم به سخن گفتن و نوشتن نیست! برعکس آقای میرحسین که در پشت پرده نظام نقش آفرینی می کرد، ایشان به صورت آشکارا به دنبال قدرت در نظام بودند!   ایشان انواع مشاغل را از تاسیس، و سرپرستی کمیته امداد خمینی و تاسیس و سرپرستی بنیاد شهید را در آستین دارد تا نماینده گی مجلس و ریاست بر مجلس. عضو جامعه روحانیون مبارز والا ماشا الله. هردو این اشخاص از یاران نزدیک خمینی و نورچشمی های ایشان بودند و همیشه در سخن های خود به این امر اذعان و افتخار داشته اند!  حال از طرفداران این حضرات نه آن ها که از ماهیت درونی این افراد باخبرهستند و دنباله رو این دو شخص هستند، از افرادی که به امید تغییر نظام دنباله رو این دوشخص هستند سوال دارم. به این آقایان چگونه امید دارید که با این همه مشاغل مهم راضی به تغییر در نظام شوند وقتی خود از پایه گذاران این نظام هستند؟ این آقایان آرزوی بازگشت به عصر طلایی خمینی را دارند، که هر کدام مقام و منسبی داشته و هر ظلمی هم می شد این آقایان به روی خود نمی آوردند! این دو شخص و طرفداران برون مرز این افراد همیشه اعلام داشته اند، هدف ما حفظ چهار چوب نظام و تغییر در سیاست های نظام است، نه تغییردر کلّیت نظام، این آقایان از اول پایه گذار این نظام بودند از تیربارن های بدون محاکمه بر روی پشت بام مدرسه رفاه... تاقلع و قمع مردم کردستان... و اعدام های سال67 و از آن زمان تا سرکوب قیام کوی دانشگاه در سال 78 و بسیاری دیگر از فجایعی که این نظام انجام داده، اقایانی که دنباله رو این دوشخص شدید، و خواسته شما تغییر کلیت در این نظام است، راه را اشتباه می روید!...»   ستار بهشتی در ادامه یادداشت خود از اظهارات کروبی در خصوص همراهی دین و سیاست و حمایت از حکومت دینی انتقاد کرده و آورده است: «.....خواسته این آقایان تغییر در سیاست های نظام است و ماندن این چهارچوب پوسیده نظام بر سر مردم. به یک نمونه از مصاحبه های آقای کروبی اشاره می کنم که با شبکه بی بی سی انجام داده و یکی از دوستان زحمت ارسال ارسال آن را کشیده اند.  به این مضمون. روز پنجشنبه، 28 مرداد (۱9 اوت)، سایت خبری سحام نیوز، متعلق به حزب اعتماد ملی، بخشی از مصاحبه اینترنتی مهدی کروبی، دبیرکل حزب را منتشر کرد که در آن، وی به سئوالاتی در مورد وضعیت کنونی و چشم انداز آتی کشور پاسخ داده است. از آقای کروبی سئوال شد که آیا با یک حکومت سکولار موافق است که در آن، ضمن احترام به همه ادیان، دین از سیاست جداست و یا از نظرات آیت الله روح الله خمینی و آیت الله علی خامنه ای حمایت می کند که گفته اند "دیانت ما عین سیاست ماست؟ آقای کروبی گفت که خود شخصا طرفدار حکومت دینی است که در آن ارکان نظام بر آرای مردم استوار باشد اما در عین حال افزود "اینکه چه حکومتی باشد یا نباشد، آن به مردم مربوط است و می توانند هرگونه حکومتی را که برای خود مناسب می دانند تعیین کنند. وی در عین حال گفت که از آنجا که اکثر مردم ایران مذهبی هستند، به اعتقاد او، حکومتی را می خواهند که در آن قوانین دینی اجرا شود همین شخص در همان مصاحبه دریک گردش 180٪ برعکس گفته اول خویش به صورت زیرکانه درادامه مطلب مردم ایران را مردم طرفدار دین وحکومت دینی میداند. ای طرفداران سینه چاک شیخ کروبی و میرحسین موسوی این آقایان نه راه خروج از نظام را دارند! بلکه  به دنبال راهی به داخل نظام هستند! البته به دوران عصر طلایی خمینی، و کسی نیست به شیخ کروبی بگوید در این 33 سال دین چه تاجی جز تاج بدبختی برسر مردم گذاشت که شما می دانید مردم خواهان حکومت دینی هستند؟ خطاب من با این مطلب نه به آن دسته است که از ماهیت این دو شخص آگاه هستند و سنگ این دو شخص را به سینه میزنند، بلکه خطاب بنده به افرادی است که نمی دانند خواسته این دو شخصیت چیست! آن زمان که این اشخاص در جمهوری اسلامی جولان می دادند بسیاری از مبارزان ایران زمین در حال شکنجه و جان دادن در زندان ها بودند! بگذریم مطلب طولانی شد. در آخر مطلبم به طرفداران همه گروها از سلطنت طلب... تا مجاهدین... و طرفدارن آقای میرحسین موسوی و آقای شیخ کروبی اعلام می دارم حاضربه پاسخگویی درمورد نوشته خویش هستم. و زحمت پاک کردن مطلب را از وبلاک نکشید‍!...»   برادر در سوگ خواهر 26 تیر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 16 وبلاگ خود اقدام به انتشار یادداشتی از "سید مصطفی علوی" در خصوص درگذشت خواهر مهدی کروبی و عدم حضور کروبی در مجلس ترحیم می کند. علوی در این یادداشت سعی کرده تا با مظلوم نمایی از کروبی، نظام اسلامی را متهم به جفا در حق این خواهر و برادر کند. اما آنچه در اینجا جالب توجه است اقدام ستار بهشتی در باز نشر این یاداشت و از نگاهی دیگر همراهی و تأیید اظهارات علوی است؛ این درحالی که ستار بهشتی یکی از منتقدین سرسخت کروبی بوده و در اکثر مطالب خود در خصوص وی به عدم حمایتش از کروبی و موسوی تأکید کرده است. با دقت در این مطالب به این نتیجه میرسیم که ستار شخصیت ثابتی نداشته و از الگوی فکری و سیاسی خاصی پیروی نمی کند. چرا که آوردن این نامه از سید مصطفی علوی دلیل بر متناقض بودن مواضع ستار در برابر کروبی است. به نظر می رسد دلیل ستار بهشتی در انتشار این نامه بیشتر به خاطر اتهاماتی است که از سوی علوی متوجه نظام اسلامی بوده است. آنجا که وی نظام اسلامی را حاکمی نامشروع معرفی می کند که از حضور برادری در مراسم خاک سپاری خواهرش ممانعت کرده و حق مظلومی را زیر پا می گذارد! « خبر درگذشت  خانم زینب کروبی، خواهر روحانی مبارز و نستوه حاج شیخ مهدی کروبی و جلوگیری حاکمان نامشروع از حضور و شرکت برادر محصور و دربندش در مراسم تشییع، خاکسپاری و بزرگداشت خواهر مرحومه اش انسان را آزرده و متاثر می سازد. هر چند که این اعمال و رفتارهای زشت و سخیف در قیاس با فجایع و جنایات بی حد و حصری که رفته رفته در کشور ما عادی گردیده، کوچک می نماید. اما برای حکومتی که خود را مستحکم میداند و با شعارهای توخالی و پرطمطراق، هل من مبارز میطلبد و با حبس و حصر سران جنبش سبز، مدعی مرگ فتنه و خاموشی معترضان است، چیزی جز سر افکندگی و شرمساری بیش از پیش در پی نخواهد داشت. قدرت حکومتیان چنان است که حتی از حضور برادری در مراسم تدفین و ترحیم خواهرش هراسناک اند و آن را بر نمی تابند، چرا که به خوبی می دانند، حضور آزادگانی همچون کروبی در میان مردم و جمعیتی هر چند اندک، پوچ و پوشالی بودن آن ها را به رخ همگان خواهد کشید و خط بطلانی است بر تبلیغات دروغین حاکمیت. این همه در حالیست که ماده 213 آئین نامه اجرایی سازمان زندان ها، به صراحت این حق را به همه زندانیان داده است که در موارد " ازدواج ، فوت بستگان نسبی و سببی درجه یک از طبقه نخست یا ابتلا آنان به بیماری حاد و... از مرخصی استفاده نمایند ولی در راستای التزام متولیان امر به قانون گریزی، این حق را نیز همچون دیگر عزیزان دربند، از کروبی دریغ داشته و از رعایت بدیهی ترین اصول انسانی و اخلاقی اجتناب می نمایند تا برای اثبات  فرو غلطیدن در بی شرافتی آنان دلیلی را نیاز نباشد. سقوط اخلاقی حاکمیت در منجلاب غرور و ظلم و بیداد خانمان برانداز و چشم بستن بر حقایق و واقعیات، در چنان حد و اندازه ای است که تصور آن در سالها قبل، بسیار سخت می نمود، اینک اما حکایتی هر روزه است. در جایی که سفیهانه حکم ممنوع الخروجی  کودکان و خردسالان و پیران و سالخوردگانی چون دکتر صدر حاج سید جوادی  که خود از سابقون و پیشکسوتان مبارزات پنجاه ساله اخیر مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران است را در اوج بیماری و کهولت سن و علیرغم فقدان وجود هرگونه پرونده اتهامی صادر مینمایند و سبعانه زنان و مادران آزاده ای چون نسرین ستوده و نرگس محمدی را که در شرایط سخت و خطرناک بیماری بسر می برد در زندان های خود محبوس می دارند، چنین رفتارهایی بسیار معمول و عادی است...»   پیوستن مجتبی واحدی به جمع ایرانیان سکولار  30 تیر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 20 وبلاگ خود اقدام به انتشار نامه مجتبی واحدی خطاب به مهدی کروبی نموده است. سید مجتبی واحدی فعال سیاسی و روزنامه نگار اصلاح طلب که از سال 1361 تا 1366 رئیس دفتر مهدی کروبی بود و از سال 1379 تا دی 1388، سردبیری روزنامه اصلاح طلب "آفتاب یزد" را بر عهده داشت. واحدی همچنین مشاور رسانه‌ای و مطبوعاتی مهدی کروبی در مجلس ششم و انتخابات ریاست جمهوری سال 1388 بود. وی پس از حصر خانگی کروبی در بهمن ماه 1389، به عنوان سخنگو و مشاور ارشد وی در خارج از ایران در حمایت از جنبش سبز فعالیت کرد. واحدی بعد از گریختن از ایران در واشنگتن و در صدای آمریکا وابسته به  وزارت خارجه و سازمان سیا حضور پیدا کرده و در تناقضی آشکار با مواضع قبلی خود به فعالیت پرداخت.  واحدی در این نامه که آن را در تاریخ 29 تیر ماه سال 1391 خطاب به به مهدی کروبی منتشر کرده است به دلیل حمایت کروبی از حکومت دینی انتقادی تندی را نسبت به وی مطرح کرده و صراحتاً بر جدایی دین از سیاست تأکید کرده است. به نظر می رسد انتقادات تند واحدی نسبت به نظام اسلامی، مسئولان نظام و روحانیون موجب شده تا ستار بهشتی اقدام به انتشار آن نماید: « خداحافظی با استادم آقای کروبی جناب آقای مهدی کروبی! سلام مرا از راه دور پذیرا باشید. حتماً به یاد دارید که نخستین دیدار من با شما در تیر ماه سال 1361 شمسی و در نیمه ماه رمضان بود که در پی آن، توفیق همکاری و درس آموزی از شما را یافتم. گمان می کنم فرارسیدن رمضانی دیگر، بهترین فرصت است تا سخنانی را با شما درمیان بگذارم. نمی دانم یادداشت من با عنوان «سی سال گذشت به بازنشستگی فکر می کنم» را دیده اید یانه. حقیقت آنست که از مدتی قبل به این نتیجه رسیدم که نمی توانم در قالب گذشته به فعالیت بپردازم و دِین خود را به هموطنانم ادا نمایم. خبرهایی به من می رسید که نشان می داد شما اگر چه نظام مستبد حاکم بر ایران را نه اسلامی می دانید و نه نشانه ای از جمهوریت در آن سراغ دارید اما در عین حال، بر این باورید که جمهوری اسلامی با قرائت آیت الله خمینی، نسخه شفابخش برای ایران عزیز ماست. بر همین اساس، برای آنکه تفاوت دیگاه خود با شما را مخفی نکرده باشم مقاله «کروبی چه حکومتی می خواست چه حکومتی می خواهد» را نوشتم. در آن مقاله بر لزوم «برگزاری رفراندوم تعیین حکومت» تأکید و اعلام نمودم: «حکومت مورد نظر آقای کروبی برای ایران، جمهوری اسلامی مطابق با وعده های اجرا نشده آیت الله خمینی است اگر چه من یقین دارم اکثریت ایرانیان، بار دیگر به جمهوری اسلامی رأی نخواهند داد». در عین حال، به حرمت ایستادگی مثال زدنی شما در برابر طاغوت زمانه، تلاش می کردم در اغلب کفتگوها و مقالات، ضمن بیان مواضع خویش، به گونه ای سخن بگویم که مخالفت علنی با مواضع شما تلقی نشود؛ اگر چه بارها و بارها اعلام کردم که به نظر من، حکومت فعلی، اصلاح پذیر نیست و نظام جمهوری اسلامی، برای همیشه نابود شده است. می دانستم که شما، ایت الله خمینی را معصوم و فاقد اشتباه نمی دانید اما در عین حال به او علاقه دارید در حالی که باور های دینی به من می گفت «آیت الله خمینی در خصوص بنیان نهادن حکومت فردی که اکنون به استبدادی کم نظیر تبدیل شده، در برابر خدا و خلق او مسئول است.» والبته این مسئولیت نافی عظمت انقلابی نیست که او در آفرینش آن، نقشی به سزا داشت. می دانستم علیرغم مظالمی که در دوره رهبری سید علی خامنه ای بر شما رفته است شما برخی عباراتی که من در مورد او به کار می برم را نمی پسندید. حتی به یاد دارم دوسال قبل که در یک گفتگوی تلویزیونی، حکومت سید علی خامنه ای را با حکومت نمرود مقایسه کردم به من تذکر دادید که «تند رفته ام». البته چندی بعد از آن، حوادثی پیش آمد که تنها در یک حکومت نمرودی می توانست به وقوع بپیوندد. در آن زمان به شوخی از شما پرسیدم «‌آیا هنور هم به من توصیه می کنید حکومت جائر ایران را با سلطنت نمرود مقایسه نکنم؟» پاسخ شما تنها خنده ای معنادار بود. نمونه فراوان است که شما هم به خوبی به یاد دارید. جناب آقای کروبی! امروز میلیونها ایرانی، ایستادگی شما در برابر«حکومت ننگ آفرین کنونی» را تحسین می کنند و نام شما در تاریخ ایران، جاودانه خواهد شد. من نیز همچون قطره ای از اقیانوس ملت ایران، شما را تحسین می نمایم و البته این افتخار را دارم که به عنوان «پُر سابقه ترین» همراه شما، خاطراتی از رفتار درس آموزتان را برای هموطنانم بازگو کنم. اما همان آزادگی که از خودتان آموختم مرا از مدارا در برخی امور، منع می کند. من همچنان، انقلاب اسلامی را پدیده ای بزرگ در کشورمان می دانم که برای حفظ آن، عزیز ترین پیران و جوانان، جانفشانی کردند اما بر این باورم ضربه ای که «جمهوری اسلامی» بر این انقلاب وارد کرد صد ها برابر خسارت بار تر از همه دشمنی هایی بود که در داخل و خارج از کشور بر این انقلاب رفت . من «اسلام »را عزیز می دارم و پایبندی به این دین حنیف را بزرگترین افتخار خود بر می شمارم اما بر این باورم که ظلم سی سال گذشته برخی روحانیون و به ویژه تعدادی از مراجع تقلید به این دین، از همه ظلم هایی که در چهارده قرن گذشته به اسلام شد آزار دهنده تر بوده است. مطمئنم که شما با برخی سخنان من در این خصوص موافقید و بخش هایی را هم که افراطی می دانید به عنوان دیدگاه یک فرد مستقل، تحمل می نمایید و احتمالا برای رفع آنچه سوء ظن می پندارید دعا خواهید کرد. اما تردید ندارم در یک موضوع نمی توانید مواضع این فرزندتان را پذیرا باشید و آن «اعتقاد من به براندازی کامل حکومتی است که به نام دین بر پا شده است» استاد عزیزم! در سالهای گذشته و حتی در زمانی که به عنوان «مشاور رئیس مجلس» در خدمت شما بودم شاهد بودید که من نسبت به تلفیق دین با حکومت ، نقطه نظرات خود را داشتم اما اکنون که فرصت بیشتری برای تعمق در حوادث سالهای گذشته یافته ام به این نتیجه رسیده ام که علت العلل آنچه امروز بر ایران عزیز و اسلام مظلوم می رود «به خدمت گرفته شدن دین» توسط کسانی است که به یقین، نه به خدا اعتقادی دارند و نه به روز جزا. آنها حکومت دینی را فقط برای آن می خواهند که تقدس اسلام در میان اکثریت ایرانیان را به خدمت بگیرند و در گروهی از «ایرانیان دین دوست »، این تلقی غلط را ایجاد نمایند که تحمل مشکلات، موجب رضای خداوند خواهد بود و اجر اخروی را برای آنان به ارمغان خواهد آورد. در حالی که شما به خوبی می دانید ریشه اغلب مشکلات کشور و آنچه موجب بدبینی های روز افزون نسبت به دین اسلام در میان هموطنانم شده و می شود بی کفایتی ها، تفرعن ها، رانت خواری ها، جنایت ها و خیانت های کسانی که خود را به ناحق «نمایندگان خدا بر روی زمین » می نامند. من به این تلقی خود باور دارم و لذا از حدود دو سال قبل بارها با صراحت اعلام کرده ام «در جمهوری اسلامی، کسانی متولی حکومت هستند که خود را مفسران رسمی و انحصاری دین می نامند. آنها هر گونه که منافعشان اقتضا کند دین را تفسیر و آن را به خدمت می گیرند و تا زمانی که این حکومت پابرجا باشد هر روز ایران ما ویران تر خواهد شد و اسلاممان با حملات بیشتر مواجه خواهد بود» . البته ، این حملات تنها از سوی اسلام ستیزان نخواهد بود بلکه بسیاری از آحاد مردم هم که زندگی خود را لگدکوب « نمایندگانِ دروغین خدا بر روی زمین »می بینند گاه با کسانی که مغرضانه به اسلام می تازند همراهی خواهند کرد و گاه، در برابر توهین ها و حملات، سکوت پیشه می سازند. در یک کلام، تجربه آنچه که از حکوم«ولی جائر» دیده ام مرا قانع کرده که بایستی با صراحت، با حکومتی که به نام دین برپا می شود و متولی ان «دین دزادن بی شرم» هستند مخالفت کنم. می دانم شما در مورد برخی مصادیق، با من اختلاف عمیق ندارید اما احتمالاً دیدگاه کلی من در خصوص منحرف شدن و سوء استفاده گری در هر نوع حکومت دینی را نمی پذیرید. از سوی دیگر، خودتان به من آموخته اید که به خاطر خوشایند عزیز ترین افراد هم، دست از عقیده ام برندارم همانطور که شما با همه محبتی که در سی سال گذشته به من داشته اید حاضر نیستید از آنچه که پنجاه سال برای آن تلاش کرده اید دست بردارید و این نقطه ای است که چاره ای جز جدایی باقی نمی گذارد.زیرا اکنون برای من دو راه بیشتر وجود ندارد. نخست مفتخر بودن به عنوان «مشاور کروبی» و دست برداشتن از برخی مواضع اصولی خویش و دوم واگذاشتن مشاورت جنابعالی و ادامه راهی که با آگاهی انتخاب کرده ام و آن را برای کمک به روند آزادسازی کشورم، مفید می دانم. من گمان می کنم پایان سی سال همکاری و درس آموزی ی از آن استاد بزرگوار، فرصت مناسبی است که پیوند رسمی خویش با شما را منقطع و در کنار میلیونها ایرانی، آرزومند سربلندی شما در ادامه راهتان باشم. این جدایی به من فرصت خواهد داد تا با فراغ بال بیشتر به افشای کسانی بپردازم که به دروغ ، نام «همراه ملت» را بر خود نهاده اند و هم اکنون در حال صاف کردن راه برای ادامه فریب کاری حکومت در قالب انتخابات سال آینده هستند. درپایان بر خود فرض می دانم تحمل مثال زدنی شما در برابر فشارهایی که قاعدتا به خاطر مواضع صریح من، از سوی زندانبانان بی شرم بر شما وارد می شده است را تحسین نمایم. همچنین، یقین دارم هیچگاه، این فرزند خود را از خیرخواهی های خویش، محروم نخواهید ساخت. بیست و نهم تیرماه 1391- ویرجینیا - سید مجتبی واحدی منبع: وبلاگ مجتبی‌ واحدی»   انتقاد از موسوی و کروبی در عکسهای وبلاگ - 2 اسفند سال 1390 در پست شماره 5185 وبلاگ ستار بهشتی عکسی از میر حسین موسوی و زهرا رهنورد به همراه مهدی کروبی به چاپ رسیده است که عبارت درج شده بر روی آن در تناقضی آشکار با مواضع ستار در قبال موسوی و کروبی قرار دارد. عبارت درج شده بر روی عکس: "یکسال از حصر خانگی گذشت، یکسال با غم گذشت" تلویحا از ناراحتی ستار به دلیل حصر خانگی موسوی و رهنورد خبر می دهد. و این در حالی است که ستار در پست هایی از وبلاگش هرگونه حمایت از موسوی و کروبی و عضویت در جنبش سبز را نفی کرده و حتی در مواردی به انتقاد از این دو می پردازد.   - 4 تیر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 24 وبلاگ خود عکسی از میرحسین موسوی منتشر نموده است که مربوط به دوران نخست وزیری میرحسین می باشد. ستار با درج عبارت "دو عامل نظام، در حال حاضر به خاطر قدرت مخالف سیاستهای فعلی نظام!" بر روی این تصویر و همچنین در مطالبی که در ذیل این عکس آورده است به شدت از میرحسین و کروبی انتقاد کرده و آنها را افرادی قدرت طلب معرفی می کند.   - ستار بهشتی پیش از آن نیز در پست شماره 20 وبلاگ اش در تاریخ 31 خرداد همان سال به این موضوع اشاره کرده و ضمن انتقادات تند از میرحسین و کروبی، به صورت علنی اهداف این دو را مغایر با اهداف معترضین می داند.  
جوابیه ایی به نامه 143 فعال سیاسی 11 آبان ماه سال 1390، ستار بهشتی در مطلبی با عنوان "جوابیه ایی به نامه 143 فعال سیاسی" در پست شماره 143 وبلاگ خود به انتقاد از سیاستهای سید محمد خاتمی در دوران ریاست جمهوری اش پرداخته است: «… اینجانب به عنوان یک ایرانی از این فعالان سیاسی سوالاتی دارم؟ 1. شما عزیزان به اینجانب بگویید نه تنها قبل از سال 88 حتی در دوران زمامداری اقای خاتمی به قول خودتان عصر (اصلاح طلبی ) آیا شرایط اجتماعی، اقتصادی و امنیتی مردم مناسب بود؟ 2. آیا درزمان قبل ازسال 88 و دوره خود آقای خاتمی عصر اصلاح طلبی حقوق شهروندی لگد مال نمیشد؟ فعالان را به جرم اظهار نظر در زندانها زیر بدترین شکنجه ها قرار نمیدادند؟ نمونه اش ماجرای کوی دانشگاه، بازداشتگاه توحید زندانی شدن و شکنجه شدن فعالان سیاسی و... 3. آیا در زمان دوره آقای خاتمی اجازه شرکت آزادانه به تمام احزاب سیاسی برای شرکت درانتخابات نظام داده میشد؟... حتی در دوره عصر (اصلاح طلبی ) یک نمونه را مثال بزنید که در ان با تجمع کننده گان برخورد نشده باشد؟... به عنوان یک ایرانی اعلام میکنم اقایان این بساط شرط وچانه زدن راجمع  کنید، و بخاطر منافع شخصی و حزبی خود با بازیهای سیاسی این مردم را فریب ندهید...» لازم به یاد آوری است که در تاریخ 23 مهر 1390، 143 تن از فعالان سیاسی اصلاح طلب، با نوشتن نامه ای که سایت کلمه آن را منتشر کرد خطاب به سید محمد خاتمی سعی در سیاه نمایی اوضاع سیاسی جامعه و نحوه برگزاری انتخابات توسط نهادهای مربوطه نموده بودند.   "اقای خاتمی، قرار بود مواضع خود را تبیین کنید، یا مواضع خود را توجیح کنید؟ 14 اسفند 1390، ستار بهشتی در پست شماره 03 وبلاگ خود خبر شرکت سید محمد خاتمی در انتخابات مجلس نهم را شوکی بزرگ قلمداد کرده و در انتقاد شدید از این عمل سید محمد خاتمی آورده بود: «...هرچند اقای خاتمی وموضع گیری ایشان همیشه، نه دو پهلو بلکه صد پهلو بوده. اکنون مطلبی از طرف دفتر اقای خاتمی منتشر شده به این مضمون. « دفتر سید محمد خاتمی با انتشار مطلبی کوتاه خطاب به سایت کلمه، آورده است: که اظهار نظرها، اعتراض ها و پرسش های کاربران عزیز را نیز به همراه داشته است. با سپاس از همه عزیزان، توضیح و تبیین مواضع ایشان در اولین فرصت منتشر خواهد شد»  اینجانب به عنوان یک ایرانی . سوالات و خواسته ایی از اقای خاتمی دارم. هرچند من باز میگویم: « اقای خاتمی، لازم به تبیین مواضع خود برای، شرکت در انتصابات نیست! شما چهره شناخته شده هستید!»... اقای خاتمی قبل از سخن گفتن درباره رای دادن شما در این انتصابات. گذری به 8 سال فریب دادن مردم به اسم، اصلاحات شما میزنیم.  1 در سال 76 با وعده های بسیاری پا درمیدان انتخابات ریاست جمهوری گذاشتید... یادتان هست با وعده اصلاحات، ازادی عقاید، ازادی روزنامه هاو......پا به میدان گذاشتید... هرچند. «اقای خاتمی، لازم به تبیین مواضع خود برای، شرکت در انتصابات نیست! شما چهره شناخته شده هستید!»... "اقای خاتمی در زمان زمامداری شمابه سخنرانی نماینده گان اصلاحات، وزرای اصلاحات، جلسات نماینده گان اصلاحات حمله شد... تا ترور سعید حجاریان رسید. شما چه کردید؟ جز اینکه بگویید من به زودی عوامل و موانع را با مردم در میان میگذارم و مواضع خود را تبیین میکنم؟ « اقای خاتمی، لازم به تبیین مواضع خود برای، شرکت در انتصابات نیست! شما چهره شناخته شده هستید!»... "اقای خاتمی" میبینید لازم به تبیین موانع شما نیست، چون شما انسانی صد پهلو وصد رنگ، هستید و بودید. شما که در زمانیکه برسر قدرت بودید جز با دو رویی، آن همه دلگرمی مردم را به دلسردی و دل مرده گی کشاندید! شما در زمان قدرت از نماینده گان و، وزراء خود نتوانستید دفاع کنید. و جز وعده دادن که دست عوامل را رو میکنم چیزی نگفتید و در اخر معلوم شد ترس شما و نگهداری نظام عوامل و موانع بوده، و شما برای حفظ نظام نگفتید. و انجام ندادید... حال برگردیم سراغ رای دادن شما،و اعلام کردن که مواضع رای دادن خود را در زمان دیگر تبیین میکنید. "اقای خاتمی" نکند فکر میکنید شما حضرت خضر هستید و مردم حضرت موسی، که شما هر کاری کنید، و بعد دلیلش را بگویید؟ "اقای خاتمی" شما ازاد هستید که رای بدهید و کسی نمیتواند شما را اجبار به کاری کند. اما مسئولیتی به عهده شما است. شما به عنوان رهبر اصلاحات و کسی که بسیاری از یاران، همکاران شما و طرفداران اصلاحات، یا در زندان هستند یا در تبعید و یا مجبور به ترک وطن شدند... این رای دادن شما چه معنی میدهد؟ "اقای خاتمی" جز یک نوع تفرقه افکنی بیشتر بین مخالفین نظام و اضافه کردن به عمر نظام؟ کاری که در 8 سال به اسم اصلاحات کردید.  اقای خاتمی، برای رای دادن خود چه چیز را میخواهید از مواضع خود تبیین کنید. خیانت کردن به یاران و دوستان خود که در زندان، حصر و یا در تبعید هستند؟... شما انسانی چندین رو و ترسو هستید. جرات شما به اندازه یاران در زندان خودتان هم نبود. و خواسته من از شما این است مواضع خود را صریح و شفاف بگویید. بگویید با مردم هستید یا نقابل مردم، و با این رنگ به رنگ شدن تفرقه افکنی نکنید. «اقای خاتمی، لازم به تبیین مواضع خود برای، شرکت در انتصابات نیست! شما چهره شناخته شده هستید!»    اقای خاتمی، قرار بود مواضع خود را تبیین کنید، یا مواضع خود را توجیح کنید؟ ستار بهشتی در تاریخ 16 اسفند سال 1390 در پست شماره 06 وبلاگ خود مجددا نسبت به مواضع سید محمد خاتمی در مسئله انتخابات واکنش نشان داده و در متنی شدیداً انتقادی خطاب به وی آورده است: «... من در مطلبی با عنوان، «اقای خاتمی، لازم به تبیین مواضع خود برای، شرکت در انتصابات نیست! شما چهره شناخته شده هستید» از ایشان درخواست کردم که این کار را انجام ندهد؟ و دلیل درخواست خودم را هم نوشتم، و یکی از دلایل خود را دو رویی ایشان که چه عرض کنم، صد رویی ایشان دانستم و شرحی از گذشته پررنگ و ریا ایشان دادم. اما ایشان باز خود را به زحمت انداختند، و در نوشته ایی با نام بیانیه خواستند، دلایل شرکت خود در نمایش انتصابات نظام را اظهارنمایند. اما باور کنید واقعا انسان حیران میماند! که این بیانیه توضیح است یا توجیح؟ من بیانیه اقای خاتمی را مینویسم و به عنوان، یک ایرانی سوالاتی از ایشان دارم و جوابهایی برای ایشان. واز ایشان میپرسم. «"اقای خاتمی"، قرار بود مواضع خود را تبیین کنید، یا مواضع خود را توجیح کنید؟» (فاش میگویم از سخن خود دلشادم   بنده عشقم واز هردو جهان ازادم) (1) "اقای خاتمی" درپاره ایی ازبیانیه خود اینگونه اظهار داشته: با وجود سختی و پیچیدگی این مسأله انتظار ندارم که همگان از توضیحات من قانع شوند، بخصوص که محدودیت ما در اطلاع رسانی فضایی را از هر طرف ایجاد کرده که هم توقعاتی خارج از امکانات و مصلحت مطرح می شود و هم تبیین کامل آسان نیست. وجود چنین ابهام ها و پرسش ها در فضای عمومی به ویژه از سوی کسانی که در این سال ها متحمل مشکلات و محدودیت های گوناگون و هزینه های سنگین شده اند امری طبیعی است. 1 "اقای خاتمی شرکت شما در انتخابات نه تنها سوالی از طرف کسانی است که دراین سالها متحمل سختی شده اند، بلکه از طرف هر ایرانی ازادیخواه و وطن دوست است. وشما مطمئن باشید ، مخالفان نظام که جای خود دارد، موافقان خودتان هم نتوانستید قانع کنید.  2  "اقای خاتمی" ایا رای دادن را میفرمایید سختی و پیچیده گی داشته؟  3 "اقای خاتمی" کاش سختی و پیچیده گی این کار را میگفتید. تا بدانیم چه سختی و پیچیده گی داشته؟ 4 "اقای خاتمی سختی وپیچیده گی کارشما ، دو رویی است که اینکار برای شما سخت نیست، وبسیار ساده است! در 8 سال دوره ریاست جمهوری خود بسیاراین هنر خود را به نمایش گذاشتید. 5 ایا سختی و پیچیده گی شرکت در انتصابات، بیشتر از سختی که عزیزان ما در زندان میکشند است؟  6 ایا سختی وپیچیده گی شرکت در انتصابات، بیشتر ازداغ عزیزان ارزو به دل چهره درخاک فرو بسته است؟ 7 "اقای خاتمی ایا سختی و پیچیده گی شرکت در انتصابات، سخت تر از تحمل خانواده های عزیز از دست داده است و...؟ «"اقای خاتمی"، قرار بود مواضع خود را تبیین کنید، یا مواضع خود را توجیح کنید.»   2 «"اقای خاتمی" در قسمت دیگری از بیانیه خود اینگونه اظهار داشته: عزیزان اقدام من از منش و بینش سیاسی و فکری من و آن چه به آن باور دارم و پای بندم ریشه می گیرد. من از موضع اصلاحات و در جهت نگاه داشت روزنه های اصلاح طلبی که آن را مهم ترین و بلکه تنها راه سربلندی کشور و دست یابی به آرمان های اصیل انقلاب و تأمین حقوق مردم و مصالح ملت می دانم و نیز برای دفع مخاطرات و تهدیدهای درونی و بیرونی اقدام کرده ام. هدف ممکن و مطلوب، بازگرداندن امور به موقعیتی است که در آن مصلحت کشور و خواست های اساسی و تاریخی مردم اصل قرار گیرد.»... "اقای خاتمی" نفرمودیدچشم به  کدام روزنه اصلاحات دارید؟ در زمان 8 سال اصلاحات که اصلاحات را حفره ایی می دیدید از ان نتوانستید رد شوید، و اصلاحات را انجام دهید. الان چگونه از روزنه ایی که هیچکس نمیبیند، و شما با چشم غیبی خود میبینید میخواهید رد شوید، و اصلاحات را انجام دهید؟ ... در قسمت دیگری از بیانیه اقای خاتمی اینگونه اظهارداشته: من بر اساس راهبرد اصلاح طلبانه به آشتی ملی و بازگشت به آرمان های اصیل انقلاب و قانون اساسی و ایجاد فضای همدلی و مشارکت همگان دعوت کرده و می کنم و انتظار داشته و دارم که همه با اسیر نماندن در گذشته و با نگاه به آینده روند تازه ای را در کشور آغاز کنند. تأکید اصلاح طلبی بر روندها و اقدام های قانونی و غیر خشونت آمیز به این معنا نیست که اصلاح امور کشور بدون پرداخت هزینه میسر است... در پایان مطلبم اخرین سخن را مینویسم. "اقای خاتمی شما اختیار در انتخابات شرکت کنید، و کسی نمیتواند شما را مجبور به شرکت یا عدم شرکت در انتخابات کند. اما وقتی خود را به عنوان رهبری حزب یا گروهی معرفی میکنید، شما در قبال تمام افراد گروه یا حزب و علاقه مندان ان گروه و حزب مسئول هستید! چون ان افراد پیرو خط مشی سیاسی شما هستند و سخنان و اعمال شما را سرلوحه رفتار خود قرار میدهند. مگر اینکه استعفاء خود را از رهبری ان حزب یا گروه داده باشید. حال اقای خاتمی در زمانیکه اکثر دوستان، طرفداران و فعالان حزب شما در زندان، حصر خانگی و یا تبعید هستند، این رفتار شما معنی جز خیانت به دوستان و افراد خود دارد...   بیست و ششمین نامه نوری زاد: یه روز خوب میاد! یک: زمان و زمانه 21 اسفند 1390، در پست شماره 11 وبلاگ ستار بهشتی به بهانه انتشار نامه 26 محمد نوری زاد خطاب به رهبری، انتقاداتی نسبت به سید محمد خاتمی به دلیل شرکت وی در انتخابات مطرح شده است: « چهار: دربارهٔ خاتمی وکاری که کرد ابتدایی‌ترین حسی که از کار آقای خاتمی در آن روستای دماوند به جان آدمی چنگ می‌برد این است که او را از گردونهٔ اعتماد خود به دور اندازیم و او را با سرانجامی که منفک از مردم معترض برای خود رقم زده است تنها گذاریم...»   یک سال دیگر هم، گذشت. ستار بهشتی در پست شماره 22 روز 3 فروردین ماه 1391 وبلاگ خود با از دروغ پردازی در خصوص تحریم انتخابات از سوی مردم به بهانه انتقاد از حضور خاتمی در پای صندوق های رأی لب به اعتراض می گشاید: «...اما اقای خاتمی که در زمان زمامداری خود، اصلاحات را حفره ایی میدیدند، از ان نتوانستند رد شوند! با شرکت در این انتصابات اعلام کردند که روزنه اصلاحات را نمیخواستند بسته شود! ایشان از حفره اصلاحات نتوانستند رد شوند. حال با چشم غیبی خود چگونه روزنه اصلاحات را دیددند؟ وچگونه میخواهند از ان رد شوند جای سوال دارد؟... کاش "اقای خاتمی" لطف بفرمایند و پاسخ دهند، ایا واقعا روزنه ایی برای اصلاحات دیده بودند؟ یا قصدشان از شرکت در این انتصابات ترس و ضربه زدن به مبارزان و عزیزان در زندان بود؟... تا کی فریب امثال هاشمی، احمدی نژاد، خاتمی... و کواکبیان و.....به ظاهر اصلاحات و در باطن افتضاحات را بخوریم؟ تا کی فریب هرکس با هر رنگ و نقش و نگاری را باور کنیم، یک عده با وعده سازنده گی، عده ایی اصلاحات، عده ایی ابادگری و اصولگرایی و...   آقای خاتمی، اقای احمدی نژاد با آن همه پستی، از شما رو راست تر است! 13 خرداد سال 1391، بعد از سخنرانی سید محمد خاتمی در جمع عده ای از جوانان اصلاح طلب، ستار بهشتی در پست شماره 02 وبلاگ خود با اشاره به برخی از اظهارات وی، لب به انتقاد از خاتمی گشوده و در حالی که با عبارت "سید خندان" نام میبرد آورده است: «... آقای خاتمی این شما هستید که مدت 14سال است به اسم اصلاحات آب در هاون می کوبید و جز خفت برای خود چیزی نخریدید! وگرنه مخالفان شما که پایه های این نظام را به لرزه درآوردند و هر لحظه دست به هر جنایتی برای ماندن در قدرت می زنید. آقای خاتمی شکست اصلاحات از ذهنیت استبدادزده ملت ایران و بلد نبودن نگهداری آزادی نیست، از بی اراده گی و دو رویی فریبکارانی چون شما است، که مردم در راه رسیدن به رهایی راه خود را دور می کنند!؟... شما که ذهن استبداد زده ای ندارید و توانایی نگهداری آزادی را دارید، ثمرات آن 8 سال را نام ببرید؟ جز خفت چیز دیگری داشتید و به دست آوردید؟ شما به ملت ایران توهین نکنید، سزاوار توهین شما هستید که موجودی زبون و بی اراده اید.... نمی دانم کجا اصلاحات را می بینید، که ادعای مانده گاری اصلاحات و پایداری نظام رادارید!؟ اگر این گونه به حرف خود ایمان دارید چرا اجازه یک رفراندوم نظام نمیدهد؟ رفراندوم جای خود دارد حتی نظام جرات تجمع برای اعتراض نمی دهد!  حتی در زمان اصلاحات شما وزارت کشور شما از دادن مجوز برای اعتراض مخالفین امتناع کرد!؟ خود می دانید با اولین فرصت چون تفاله ایی، توسط مردم  نظام وعوامل آن به دورانداخته می شوید. شما به حدی بی اراده هستید که مورد تمسخر طرفداران خود شده اید. آقای خاتمی در 8 سال اصلاحات شما نتوانستید از حفره اصلاحات رد شوید، و اصلاحات وعده داده را انجام دهید حال با یک رای در دماوند آن هم شورای نگهبان بخاطر تمسخر شما صندوق آن قسمت را باطل اعلام کرد، می خواهید سوراخی برای اصلاحات درست کنید؟.... منتظر بمانید، تاعلفی شاید درزیر پای شما سبز شود، که حتی گمان نمی برم زمین هم از شرم وبی اراده گی وجود شما چیزی ازآن بروید. آقای خاتمی آن قدر بی اراده و دروغگو هستید که، اظهار میدارید ازاقتدار اصلاحات، قبلا اشاره به التماس نکردن در برابر نظام داشتید، اما الان اعلام میدارید حاضر به انجام هرگونه تفاهم ویا همان خواری هستید....»   آقای خاتمی، با طرفدارانتان برای شرکت در انتصابات، چهار دست وپا به پابوس خامنه ایی بروید. ستار بهشتی در  پست شماره 03 وبلاگ خود در 13 تیر ماه 1391، با انتقاد از سخنان خاتمی در جمع جانبازان، وی را فردی چاپلوس و دو رو بلکه صد رو معرفی کرده و آورده است: «آقای خاتمی دیگر شما چهره بسیار مشهور و شناخته شده ایی در چاپلوسی هستید! به جای دورویی صد رویی پیش گرفتید، و به جای یک رنگی صد رنگی! آقای خاتمی تا چه اندازه قرار است خود را در خفت و حقارت، فرو برید؟.... آقای خاتمی در آخر مطلبم به شما عرض می کنم، رهبر یک حزب، گروه، یک سنبل و یا یک آلترناتیو برای مردم و طرفداران خود، اول باید درنهایت صداقت، شجاعت و اقتدار باشد، چون بسیاری از مردم به دنبال آن الترناتیو هستند، اعمال آن حزب ، شخص برای آن حامیان سنبل حرکت است، فرقی نمی کند آن حزب، شخص، سنبل در چه مقام و جایگاهی باشد، زیرا جایگاه و پست و مقام برای آن سنبل حرکت مردم ارزشی نمی آورد! آن چه به آن سنبل اعتبار می بخشد، صداقت در رفتار و شجاعت در گفتار، وی است، وگرنه شما روزی ریاست جمهور بودید با بیش از 20 میلیون رأی بخاطر نداشتن صداقت با مردم و شجاعت در دل 8 سال مردم را به دنبال خود کشاندید و آخر هم با پوخند رفتید.  در سال 88 و پس ازآن اول به میدان آمدید، بعد که آن همه عزیزجان دادند، آواره غربت و روانه زندان شدند رنگ عوض کردید، به قول خود موضع خود را تعدیل کردید شرط گذاشتید برای شرکت در انتخابات مجلس اماحتی به شرایط خود پایبند نبودید، و به صورت مخفیانه برای رأی دادن سر از یکی از روستا های دماوند درآوردید، و طرفداران خود را درشُک قرار دادید! و کار به اینجا ختم نشد شورای نگهبان با باطل اعلام کردن آن صندوق رأی شما را تا قعر حقارت هل داد، و همین ضربه ایی به روحیه مدافعان شما زد....»   بیستمین نامه محمدنوری زاد. به خامنه ایی ستار بهشتی در تاریخ 7 بهمن 1390 در نامه ای که از محمد نوری زاد در پست 578 وبلاگ خود منتشر کرده آورده است: «... جناب هاشمی رفسنجانی، بدلیل سهم و نقشی که در هزارتوی انقلاب داشته است. و می شود سر انگشتِ ایشان را درهر حادثه ای رصد نمود...»   آقای خامنه ایی، شما صرفه جویی درگفتاراضافه کنید. ستار بهشتی در تاریخ 4 مرداد سال 1391 در پست شماره 25 وبلاگ ویژه خود با اشاره به برخی بیانات رهبر انقلاب در انتقاد از عملکرد دولت اصلاحات، با متهم کردن سید محمد خاتمی به دورویی و بازکردن فضایی کاذب به نام آزادی اینطور آورده است: «...  خدمت آقای خاتمی عرض می کنم شکم خود را برای انتصابات ریاست جمهوری صابون نزنید! زیرا از شواهد امر مشخص است اول آن که در حد وسیع  نماینده گان شما رد صلاحیت خواهند شد. دوم از صندوق انتصابات چیزی به عنوان اصلاحات {افتضاحات} بیرون نخواهد آمد! ...»   آیت الله ممدوحی خاتمی عذرخواهی کند! اقای خامنه ای شما می گفتید معاویه بزم شعر داشت شما بزم شعرندارید؟ ستار بهشتی در پست شماره 5 وبلاگ خود در تاریخ 15 مرداد 1391، در موافقت با اظهارات آیت الله حسن ممدوحی، عضو مجلس خبرگان رهبری، مبنی بر نامه برائت خاتمی خطاب به رهبری و اینکه "خاتمی باید به ‌جای پنهان‌‌کاری و سیاسی‌کاری به صورت شفاف از مردم عذرخواهی کند" آورده است: «... آقای خاتمی بنده بسیار با کلام آقای ممدوحی موافق هستم! شما و یاران شما بسیار تلاش می کنید خود را به رهبری نزدیک کنید، شما در انواع جلسات به طور مستقیم و غیر مستقیم اعلام وفاداری به رهبری کرده اید {گذشت از شرایطی که برای رای دادن گذاشتید، مخفیانه رای دادن و باطل کردن رای شما، در نشست با جانبازان واصلاح طلبان درخواست برای عفو رهبری نسبت به مردم} اما حیف که هیچ کدام از این حرکات جوابی برای شما نداشت، تنها راهی که برای شما مانده به صورت سینه خیز به پابوس رفتن است آنوقت شاید بطور کامل خفت خود را نشان دهید و از گردونه نظام خارج شوید!  چون نظام جمهوری اسلامی منتظر چنین وقتی است که شما چهره خودو طرفداران خود را به مردم به طور کامل نشان دهید آنوقت دیگر به ادعای خیانت به مردم وقدرت طلبی شما وطرفداران شما را از گردونه نظام به طورکامل خارج کند، اما شما ویاران شما با موذی گری تمام یکی به نعل می زنید و یکی به میخ و این کاردرستی نیست جزدورویی کردن! آقای خاتمی و مدّعیان طرفداراصلاحات درچهارچوب نظام این همه تحقیر شدن ارزش در قدرت ماندن را دارد؟ اگر گمان می برید ارزش آن را دارد که در گردونه باشید از دورویی دست بردارید ونزد رهبر برای توبه بروید... ! آقای خاتمی لازم نیست از مَردم عذرخواهی کند! چون برای اکثرمردم ایران خاتمی چهره شناخته شده است ایشان انسان دورویی است شخصی است که در 8 سال اصلاحات جز فریبکاری، شخصی که با اسم اصلاحات و بازکردن فضای سیاسی جامعه باعث شناسایی افراد مبارز و فعالان سیاسی شد، دو رویی و تفرقه در بین دانشجویان در قیام سال 78 و بسیار چهره دیگر ایشان که برای اکثر مَردم ایران شناخته شده است. ایشان باید از اُمت همیشه در صحنه عذر خواهی کنند، چون در بین سران نظام مردم به دوسته تقسیم شده اند، {ملت و اُمت} که آُمت همیشه در صحنه سهم شما هستند و آقای خاتمی باید از آُمت عذر خواهی کند عذرخواهی آقای خاتمی با ملت می ماند برای روزی که این نظام به سرنگونی برسد و در محضر دادگاه عادل و در برابر ملت البته همراه شما و کلیه سران نظام همه باهم عذر خواهی کنید، حیف است در آن دادگاه به اعمال ننگین شما و بقیه سران نظام رسیده گی نشود. به امید رسیدن آن روز... درآخر مطلبم به آقای خاتمی و یاران ایشان می گویم سخنان آقای ممدوح را گوش دهند و برای توبه کردن نزد رهبر شرف یاب شوند شاید فرجی حاصل شود و در این چند صباح باقیمانده ازعمر این نظام پوشالی دلخوش به بودن درون نظام گردیدهرچند چنین عملی گمان نمی برم حاصل شود....»   آقای خاتمی شما طمع کار هستید ولی در انتخابات شرکت نکنید! 20 مردا سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 10 وبلاگ خود با اشاره کمپین دعوت از خاتمی برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم آورده است: «آقای خاتمی به تازگی کمپینی جهت دعوت از شما برای شرکت درانتخابات ریاست جمهوری سال 92 راه اندازی شده. برای بنده جای تعجب بود! به آدرس سایت مراجعه کردم و دیدم بله چنین سایتی راه اندازی شده است، برسر در، این سایت عکس مبارک شما قلم دردست و در حال نوشتن نقش بسته است به طوریکه به ببیننده اینگونه القاء می کند که شما خود مطلب سایت را آماده کردید و یا به نوعی در راه اندازی این سایت نقش دارید!؟ در ادامه تیتری زده شده به این عنوان {ما در راه کتاب الله و سنت معصومین قدم برداشته، اصلاح طلب معتقد به آرمان های انقلاب اسلامی و پایبند به قانون اساسی هستیم} در ابتدا دعوتنامه یک سوره قران ذکر شده در ادامه اشاره شده که راه اندازی سایت را در شب های قدر به فال نیک میگیریم، گویی سایت فالگیری و کف بینی راه اندازی شده باشد، تاکید بر ضرورت اصلاحات در این زمان و در پایان بیانیه تشریح علت درخواست برای شرکت شما را به آینده موکول کردن برای مراجعه کننده به سایت این القاء را دامن می زند که شما بی اطلاع از این امرنبودید!؟ زیرا طریقه نگارش این متن بسیار شباهت به نگارش ها و سخنان شما دارد. اما بنده به این امر اذعان دارم که شما چنان انسان شجاع، وفادار به یاران و همفکران خود، باهوش و ذکاوتی هستید که چشم به قدرت ندارید و جزبه آبادی آخرت خود فکری در سر نمی پرورانید، این امر را در 8 سال دوره ریاست جمهوری خود و بعد از آن در قیام سال 88  تا کنون برهمگان  اثبات کردید. آقای خاتمی از وادی شوخی دور شویم و کمی  مطلب را جدی باشیم. چون شما نه شجاعتی در خود دارید، نه وفاداری، نه نبود حرص و طمع قدرت در شما. بنده به عنوان یک ایرانی از شما درخواست می کنم. آقای خاتمی شما طمع کار هستید ولی در انتخابات شرکت نکنید آقای خاتمی اول گذری می زنیم به سایت تازه راه اندازی شده برای دعوت شما در انتخابات. ابتدا سوال می کنم  این به ظاهر هواداران شما در کدام راه وسُنت معصومین قدم می زنند؟ و معتقد به کدام آرمان های انقلاب و قانون اساسی هستند؟ آوردن سوره قران در یک دعوتنامه به چه منظور است؟ در این زمان چه لزومی به اصلاحات است و اصلا اصلاحاتی می توان انجام داد؟ و این تشریح درخواست از شما چه امر مُهم وسرّی بوده که بازگو کردن آن به زمان دیگر موکول شده؟ همچون شرکت خفت بار شما در انتخابات مجلس و توضیحی که قرار شد برای این عمل خوددرزمان مناسب بدهید؟  توضیح ندادید توجیح هم نتوانستید کنید و فقط به یک ماله کشی دست زدید. سُنت مَعصومین که شما و هواداران در آن قدم می زنید بازی با اعتقادات مَردم است و آوردن سوره قران ابتدای این دعوتنامه  بازی جدید با اعتقادات مردم است؟... قانون اساسی آن چیز که به نفع سلطه گران بوده برداشت کردید و هرظلمی بر مردم به اسم قانون اساسی روا داشتید!  تاکید بر ضرورت اصلاحات در حال حاضر چه معنی دارد و به چکار می آید؟ آقای خاتمی شما در عصری با نام اصلاحات آمدید که نارضایتیهای مَردم همچون الان بالا گرفته بود. اما چکار توانستید انجام دهید جز باز کردن فضای کوتاه مطبوعاتی آن هم برای شناسایی مخالفان نظام؟ شعار گفتگوی تمدنها را دادید اما شما عاجز از گفتگو بین سران نظام بودید، شما عاجز از برقراری گفتگو بین مَردم و شعبون بی مخ ها بودید، روزی نبود در هفته که به جمعی این ارازل حمله ور نشوند، چگونه وقتی از برقرای رابطه در بین خود ومردم عاجزبودید می خواستید در دنیا گفتگوی تمدن ها را پیاده کنید؟... شما حتی جرات دفاع از همفکران خود را در همان زمان اصلاحات نداشتید. و مانند جمله آخر بیانیه دعوت شمابه انتخابات، هربار وعده می دادید در زمان مناسب مواضع خود را تشریح می کنم، بعداز 8 سال بدون هیچ دستاوردی رفتید و فرمودید که در ریاست جمهوری به عنوان تدارکاتچی بودم! این بار به عنوان گاریچی هم ارزش نخواهید داشت. آقای خاتمی شما طمع کار هستید ولی در انتخابات شرکت نکنید. آقای خاتمی، شجاعتی در وجود شما نیست! شما در زمان انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هم پای همفکران خود بودید اما هر چه عرصه را تنگتر شد شما به گوشه ای خزیدید، درآن هنگام که باید برای دفاع از عزیزان زندانی می آمدید ومخفی شده بودید،.... حتی شما آنقدر شجاعت نداشتید بر شرطهایی که برای شرکت در انتخابات مجلس گذاشتید عمل کنید، به صورت مخفیانه در یکی از روستاهای دماوند رای دادید، و حتی برای خار کردن بیش از پیش شما شورای نگهبان صندوق آن حوزه را باطل اعلام کرد. این بازی جدید را مدتی است یاران شما به راه انداختند و آخرین نمونه آن هفته گذشته آقای خزعلی حمایت از انتخابات را داشت، اما ایشان مخالف این حرف شما که ریاست جمهوری تدارکاتچی است بودند، اما در آخرمطلب اظهار می دارم، بنده بسیار خوشحال می شوم که شما شرکت کنید و طرفداران شما بار دیگر خفت شما را ببینند شاید به خود بیایند...»   انتقاد از خاتمی و اصلاح طلبان در عکس های وبلاگ - 16 فروردین 1391 ستار بهشتی در پست شماره 04 وبلاگ اش اقدام به انتشار عکسی از حشمت الله طبرزدی در کنار تصویری از مقبره کوروش و عقابی در حال پرواز نموده است. نکته جالب ماجرا درج عبارت "خاتمی نیستی دورو باشی، کواکبیان نیستی خائن باشی، طبرزدی هستی که سنبل استقامت باشی" بر روی این تصویر است. که بعد از شرکت خاتمی در انتخابات مجلس نهم و سیل انتقادات اصلاح طلبان از وی صورت گرفته بود. ستار به بهانه حمایت از طبرزدی و بیانیه های وی انتقادات تندی را نسبت به خاتمی و اصلاح طلبان مطرح می کند.   - 20 مردا سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 10 وبلاگ خود با انتشار عکسی از سید محمد خاتمی و درج عبارت تحقیر آمیز "خود را بیش از این خار نکنید" بر روی این تصویر از اقدام برخی در راه اندازی کمپین دعوت از خاتمی برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری انتقاد کرده و خاتمی را مورد توهین و تحقیر قرار می دهد.   - 18 مهر سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 9 وبلاگ اش در واکنشی انتقادی به اظهارات محمد رضا خاتمی در خصوص تمایل اصلاح طلبان به شرکت در انتخابات، تصاویری از سید محمد خاتمی، محمد رضا خاتمی، محمود احمدی نژاد و محسن رضایی را منتشر و با درج عبارت "شیاطین در جنگ قدرت" بر روی آن آنها را مورد اهانت و تمسخر خود قرار داد.  
عزیزان بین ما ورهایی دیوار تفرقه است !خرابش کنیم. 20 مهر 1390ف ستار بهشتی در یادداشتی انتقادی نسبت به اپوزیسیون در پست شماره 297 وبلاگ خود اینطور آورده است: «چندی پیش اقای مصلحی وزیر اطلاعات نظام در خطبه های قبل از نماز جمعه اعلام کرد که وزارت اطلاعات عوامل خود را در اپوزیسیون فرستاده و از اتحاد اپوزیسیون جلوگیری میکنیم. این گفته چیز عجیبی نیست 32 سال است در بین اپوزیسیون خارج از کشور اختلافهای شدیدی است و به اتحاد نرسیدند و اینگونه که میبینم به اتحاد هم نمیرسند؟ زیرا هرکس دیگری را متهم میکند. اما تعجب این مسئله سخنان اقای مصلحی از اینجا اغاز میشود؟ که مدتی بعد از سخنان اقای مصلحی دعواها و تهمت زدنها بین اپوزیسیون بالا گرفته بطوریکه یاران دیروز شده اند دشمنان امروز!... آیا این اختلافات جز فرسوده شدن پتانسیل اپوزیسیون و دلسردی میان مردم  چیز دیگری همراه دارد؟ و در این میان اپوزیسیون خارج به تهمت زدن به هم مشغولند. و مبارزان داخل حیران مانده اند نمیدانند چه کنند... من خودم را مبارز نمیدانم خاک پای مبارزین هم نمیدانم. من مبارز را نه انکس میدانم که به زندان رفته باشد؟ بلکه کسی میدانم که عاشقانه برای میهن و مردم میهنش تلاش میکند به دور از حواشی و اختلاف افکنی. من مبارز را کسی میدانم که نه برای کسب شهرت بلکه برای به عزت رساندن مردم کشورش وعزت میهنش تلاش میکند. اما خدمت ان عزیزان که خود را مبارز میدانند میگویم این چگونه مبارزه ایی است که بعد از 32 سال به ثمر ننشسته با این همه هزینه که پرداخت شده؟ این چه مبارزه ایی است که بجای روبروی دشمن مشترک خود بمانیم روبروی هم مانده ایید؟ من از گفته های خودم ترسی ندارم و سخن دلم را میگویم یکبار به دنیا امدم .یکبار از دنیا میروم میخواهم با پاکی زندگی کنم و با پاکی بمیرم. عاشق سرزمینم ایران هستم از دل و جان وعاشق مبارزان سرزمینم هستم. و حاضرم بخاطر عزت وطنم جانم را هم بدهم. اما دوستان عزیز اقایانی که در اپوزیسیون هستید چرا به اتحاد نمیرسید؟ چرا بجای به اتحاد رسیدن هرروز تفرقه بیشتر میشود؟... هر کدام از اقایان که ادعای تلاش و مبارزه دارند در یک صف جمع شوند و نشان دهند که چقدرعاشق ازادی وطن خود هستند. این کار بهتر است و دست دشمن را رو میکند یا تهمت زدن به یکدیگر؟ و میگویم عزیزانم دوستانم، مبارزین بین ما و پیروزی یک دیوار است ان را خراب کنیم پیروز شدن را بدست اوردیم؟ ان دیوار دیوار تفرقه است خرابش کنیم. و سخنی دارم با ان عده خود فروخته که باعث تفرقه اندازی به هر صورت میشوند. عده ایی در خارج از کشور کار را به جایی رساندند که حتی به عزیزان زندانی داخل کشور هم تهمت و افترا میزنند، و من خدمت این اقایان میگویم که به قول مولانا ("کی شود دریا به پوز سگ نجس") این عزیزان که درزندان هستند همه عاشقانه برای میهن خود تلاش کرده اند و تلاش میکنند و حتی در زندان دست از مبارزه برنداشتند و بر نمیدارند. پس شما تلاش برای تخریب چهره این عزیزان نکنید... تا کی به این اعمال ننگین خود ادامه میدهید و مانند دوره گردها هردفعه بجایی هستید. البته ان دوره گرد خاک ته کفشش به شما می ارزد ان دوره گرد اجناس خود را میفروشد برای اینکه لقمه نان پاکی سر سفره بگذارد. ولی شما وجدان خود را میفروشید. و نونی که برسر سفره میگذارید رنگین شده با خون مردم ایران است شما شرف خود عزت خود را میفروشید هرچند اگر چیزی به این اسمها بشناسید. ایا فکر میکنید میشناسید؟ من که باور نمیکنم؟ وگرنه نونتان را به خون مردم ایران نمیزدید. در پایان باز میگویم مبارز نیستم، خاک پای مبارزین با ظلم هم نیستم یک انسان عاشق میهنم هستم از زندان و شکنجه و مرگ ترسی ندارم ؟ چون هرروز روزی صدها بار جان میدهم با دیدن این همه رزالت که بر مردم میکنید .پس بدانید هیچ ترسی ازشما و سران شما ندارم، و برای هرگونه سختی اماده هستم. اما مردانه دفاع میکنم از مبارزان خاک پاک میهنم  و اجازه توهین و افترازدن به مبارزان میهنم را نمیدهم. به هر طریق که شود چه با قلم ضعیفم، چه با جان حقیرم …»   سردرگمي مردم، كم كاری و ناهماهنگی ميان احزاب داخل و اپوزيسيون خارج از كشور 24 مهر 1390، ستار بهشتی در پست شماره 16 وبلاگ خود علت ازهم پاشیدگی احزاب مخالف نظام را در کم کاری خود آنها مخصوصا اپوزیسیون دانسته و نوشته است:  «... به نظر اين جانب مشكل مردم نيستند، مردم هربار نشان  داده اند با هر فراخوان  و هر جرقه ای در ميدان مبارزه حاضر هستند، برای اين بودن در صحنه هزينه بسيار پرداخت كردند. مشكل اصلی، هماهنگ نبودن احزاب داخل با خارج ازكشور است، و تخصير اصلی دراين ميان به عهده احزاب و اپوزيسيون خارج از كشور است... دراين ميان گروها و احزاب خارج از كشور كه اپوزيسيون را تشكيل ميدهند، هر كدام بخاطر منافع خود ساز خود را ميزند، هر گروه و حزبی ميگويد، من و ميخواهد دايه دار رهبری باشد، هرگروه و حزبی ميگويد "من"، و هيچ گروه و حزبی نميخواهد از اين يک كلمه بگذرد، و به كلمه "ما" يا همان اتحاد برسد.... اقايان بجای متحد شدن خود و راه كار نشان دادن به مردم خود هنوز روی كلمه من بعد از 32 سال دعوا دارند، و هر كدام سعی ميكنند خود را تنها ناجی نشان دهند و ديگران را دنباله رو خود بدانند... اما اگر گروهای اپوزیسیون تنها از این یک کلمه، «من» بگذرند و به این زمینه از تفکر برسند که برای نجات میهن اتحاد لازم است، و اتحاد «ما» بودن رامی خواهد نه من بودن، دیگر این همه تاوان مردم ومبارزان نمی‌دهند. دراینجا عقل حکم می‌کند، رهبری هرکدام از احزاب اول با همدیگر به این وحدت نظر برسند که برای نجات میهن اتحاد پیدا کنند، و هرکدام از احزاب طرفداران خود را داخل کشور به هماهنگی برسانند، و طرفدارن احزاب مردم را به نوعی از اماده سازی برای مبارزه برسانند. و تا اپوزیسیون خارج به این نقطه از عقلانیت نرسد، چیزی جز دستگیری مبارزان، سردر گمی مردم در خیابان‌ها و فرسایشی شدن این مبارزه و خستگی در میان مردم نصیب نمی‌شود...   پس مردم و مبارزان داخل تخصیری (فقر فاحش ادبی در نوشته‌های ستار) ندارند. این تخصیر متوجه مبارزان و اپوزیسیون خارج است، که یک رهبری مبارزه تشکیل نمی‌دهند، تا لازم به دادن این همه تاوان برای هماهنگ نبودن مردم و مبارزان نباشد. به عقیده اینجانب اگر اپوزیسیون خارج از کشور در فکر وعقیده، نجات میهن است باید دست از این «منیت‌ها» بردارند و باهم بودن را سرلوحه کارخود قرار دهند، با این راه کار می‌توانیم امید به رهایی داشته باشیم. در غیر اینصورت ثمره ایی که دراین ۳۲ سال مردم به دست اوردند‌‌ همان هم به نابودی می‌رود، و این ثمره جز دستگیری، شکنجه زندان و تبعید بیشتر مبارزان و مردم نخواهد بود.  در این میان به عقیده اینجانب احزاب و گروهای خارج از کشور خود را به یک نظر و عقیده باهم بودن برسانند، دراین میان هرحزب و گروه که ساز خود را میزند باید شناخته شود و به مردم شناسانده شود، و از جبهه اتحاد کنار گذاشته شود. تا دیر نشده باید اقدام کرد و به اتحاد رسید و نگذاریم این میان مبارزان و مردم داخل هزینه سنگین‌تر از اینکه تا بحال پرداخت کرده‌اند بپردازند. وگرنه این مبارزه رو به فرسایشی شدن و خستگی مردم می‌رود و هزینه دادن بیشتر مردم می‌شود...»    با که مبارزه می‌کنیم؟ برای چه مبارزه می‌کنیم؟  30 مهر سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 22 وبلاگ خود با انتقاد شدید از فعالان سیاسی و متهم کردن اپوزیسیون به اعمال دیکتاتوری نوشته است:   «... چرا خود را مبارز با دیکتا توری و عاشق رسیدن به رهایی می‌دانیم، اما خود ان اعمال دیکتاتوری را انجام می‌دهیم؟ و اجازه نظر بغیر ازنظر خود نمی‌دهیم؟ مگر جز این است که ما قطره ایی ازدریایی از این جامعه هستیم، هرکدام از ما یک رای و یک نظر داریم، و تحمیل فکر و نظر خود بر دیگران نوعی دیکتاتوری است. پس چرا به جان هم افتادیم؟ بجای مبارزه بادیکتاتور با خود مبارزه می‌کنیم؟ و ضربه به ان ارمانهاییی که برای ان مبارزه می‌کنیم می‌زنیم؟ توهین می‌کنیم به فکر دیگری و اسم ان را نظر می‌گذاریم، فکر خود را میخواهیم به دیگران تحمیل کنیم، و اسم ان را ابراز عقیده می‌گذاریم. کلیپی را در فیس بوک می‌گذاری یا مطلبی می‌نویسی، برای دیگران ارسال می‌کنی، که نظر دهند، در این میان هرکس هر حرفی را به عنوان نظر می‌زند، بدون انکه فکر کند این نظری که داده‌ام واقعا نظراست! یا توهین به شخص و گروهی خاص است، از طرف دیگر طرفداران و یا همفکران ان شخص یا گروه به حمایت برمیخیزند، بدون انکه ان‌ها اشتباه شخص و یا حزب و گروه مقابل را با دلیل به او اظهار کنند مشغول به توهین کردند و ناسزا گفتن می‌شوند.  در اینجا سوالی می‌ماند خوب کجای این کار ما ازادیخواهی و رسیدن به جامعه ازاد است، کار گروه اول بسیار زشت وناپسند چون بدون توجه به اینکه این حرف ان‌ها یک نوع توهین است حرفی راکفته‌اند، اما کارگروه دوم بسیار بد‌تر از گروه اول چون بجای انکه از اهداف خود بادلیل و برهان دفاع کنند و شخص و یا گروه مقابل را قانع کنند، و نشان دهند کار و هدف ان‌ها صحیح است بادادن دشنام و ناسزا بنزینی برروی جرقه ایی که ایجاد شده می‌زنند و انفجاری درست می‌کنند از تفرقه و چند دستگی...»    آقایان اپوزیسیون (مخالفان نظام جمهوری اسلامی) بجای روبروی هم ایستادن در کنار هم بایستید.  15 آبان 1390، ستار بهشتی در پست شماره 447 وبلاگ خود با تشبیه کشورمان به «خانه‌ای در حال سوختن»، اپوزیسیون را مورد انتقادات تند خود قرار داده و آورده است:   «... حال کشور ما است که درحال سوختن و مردمانش در گرفتاری و زندان و مرگ، آنان که خود را به بی‌اعتنایی زده‌اند یا نفعی می‌برند ازسوختن خانه، و یا نمی‌خواهند ازخوشی خود بزنند. و آنان که به جان هم افتاده‌اند اپوزیسیون (مخالفان نظام جمهوری اسلامی) است. و کسانی که نگاه می‌کنند و به این همه وطن دوستی این عزیزان غبطه می‌خورند مردم دنیا هستند. هر کدام از این مخالفان نظام خود را عاشق وطن و منجی و رهایی بخش وطن می‌داند. خود را و حزب خود را پاک‌ترین حزب و گروه می‌داند و دیگری را دشمن و یا کسی که علاقه به وطن ندارد. خود را صاحب اختیار می‌داند دیگران را بی‌اختیار. گروهی دیگر می‌گویند فلان گروه باشد و فلان گروه نباشد. فلان گروه خوب است و فلان گروه بد است. حتی بخاطر دفاع از زندانیان سیاسی خودی وغیر خودی دارند که فلان زندانی باید حمایت شود و فلان زندانی باید شماتت شود. حال غافل از اینکه همین گرو‌ها که خود را خوب می‌دانند و دیگران را قبول ندارند از رسیدن به یک اتحاد با هم عاجزند و نمی‌توانند حتی به این حد برسند که همدیگر را قبول کنند؟...  دلیل آن‌ها این است که هر کدام بر سر دست گیری رهبری اختلاف دارند. سخنی با آقایان عاشق وطن که خود را اپوزیسیون دانسته و از اسم زندانیان سیاسی برای خالی نبودن عریضه خود در دفاع از وطن استفاده می‌کنند، دارم: شما که سنگ وطن را به سینه می‌زنید و در سخنرانیهای خود دائما نام عزیزان زندانی را می‌اورید و از حال این عزیزان ابراز نگرانی می‌کنید به من می‌توانید جواب دهید چرا این عزیزان سال‌ها است درون زندان هستند؟...  بسیاری دیگر چرا باید در زندان و شکنجه‌گاه باشند؟ دلیلش چیست؟ این ابراز نگرانی شما چه دردی را از آن عزیزان کم می‌کند؟ حتما می‌گویید جمهوری اسلامی مقصر است. اما من می‌گویم نه!؟ دلیلش شما هستید شما مقصر هستید!؟ دلیلش تفرقه و صد پاره شدن شما و گروهای شما که باعث تفرقه می‌شوید هستید؟ هرکدام از شما گرو‌ها که می‌گویید خوب هستید و دیگری بد است، می‌شود خوبی خود را بگویید که باعث نقد گروه دیگر نباشد؟ هیچ کدام نمی‌توانید بگویید از خوبی خود که مورد تایید همگان باشد. پس این چه خوبی است که خود فقط از آن تعریف می‌کنید؟ (مشک آنست که خود ببوید نه آنکه عطاربگوید) خود را بجای مردم ایران، بجای زندانیان سیاسی ایران بگذارید، البته خودی وغیر خودیش نکنید. همه را درنظربگیرید نه مثل میوه سوا بخواهید کنید، چه حالی دارید؟ از دوری خانواده مریضی ورنج وعذاب؟ آیا خود راضی به سختی کشیدن هستید؟ هنوز هیچ خبری نیست برای یک رسیدن به اتحاد 32 سال است مانده‌اید و بر سرهم می‌کوبید، وای به روزی که به حکومت پیروزشویم با این همه تفرقه که وجود دارد آن وقت باید به انتظار جنگ داخلی نشست؟ هرچند که فکر نمی‌کنم بااین نوع تفرقه ومبارزه به جایی برسیم! مبارزه می‌کنید، البته باخودتان. کسانی که روزی دوست بودند در ایران به خارج ازایران می‌رسند آب وهوای آنجا با ایران فرق دارد! بجای اتحاد تفرقه می‌اورد. شاید هم خوش می‌گذرد و دلتان نمی‌خواهد خوشی به دست آورده را از دست بدهید؟ در آخر این را می‌گویم بسیار از افراد هستند، که عاشقانه و از دل وجان بدون ذره ایی منیت وخودستایی عاشقانه برای رسیدن به اتحاد و درحال مبارزه با نظام هستند. و جای دلگرمی برای مبارزان داخل کشور است و جای تقدیر و تشکردارد. اما خطاب به آقایان اپوزیسیون (مخالفان نظام جمهوری اسلامی) بجای روبروی هم ایستادن درکنارهم بایستید. این رمز پیروزی ما است...»    با اتحاد به پیروزی می‌رسیم، نه با افتراق 24 آذر ماه سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 6457 وبلاگ خود به بهانه روز دانشجو، لب به انتقاد از اپوزیسیون گشوده و نوشته است:  «... به عنوان یک ایرانی روی سخنم با اپوزیسیون خارج نشین، ازادیخواهان، مبارزان و هر شخص و گروهی است که تحت هر عنوان و لقبی خود را مدافع حقوق مردم و مخالف نظام می‌داند. عزیزان شما در چه کار و چه فکر هستید؟...  چقدر به ان مرز هم دلی واتحاد رسیده ایید؟ ویا چقدر دیگر مانده، چقدر دیگر زمان لازم است که به اتحاد وهمدلی برسید؟ این تفرقه تا کی ادامه دارد؟ تا کجا ادامه خواهد داشت؟ ایا وقت ان نرسیده که دیگر دوست ودشمن را بشناسیم وگول هر کس با هر اسم ونامی را نخوریم؟ ایا مبارز و ازادیخواه کسی است که زندان رفته باشد وحبس کشیده باشد. و در غیر اینصورت مبارز، ازادیخواه و دوستدار وطن نیست؟ اگر مبارزبودن و از ادیخواه بودن به زندان رفتن و حبس کشیدن است، پس لات‌ها و چاقو کش‌ها ودزدان که اکثر عمررا در زندان هستند هم می‌توان مبارز دانست. به نظر من مبارز کسی است که چه در زندان رفته باشد چه نرفته باشد. روبروی ظلم ظالمین به هر نحو که می‌تواند می‌ایستد، نه کسانیکه خود را مبارزوحبس کشیده نظام جمهوری اسلامی می‌دانند، وواقعا در مبارزه چیزی کم نگذاشتند، البته درمبارزه و چنگ کشیدن بر صورت مبارزین کشور خود. در (ظاهر مخالف نظام ولایت فقیه هستند) و درباطن (پیا ده نظام ولایت فقیه) با هر انگ وتهمتی انهم بدون مدرک ودلیل به کوبیدن، مبارزین و ازادیخواهان راستین مشغولند انهم بدون مدرک ودلیل انهم به قصد تفرقه افکنی وجدایی بین عزیزان مبارز کشور. و این افراد کم نبوده وکم نیستند، و یکی از نمونه‌هایش اقای فخراور (ننگ اور) که به اسم مبارز پا در میدان گذاشت وبا نام مبارزین به شهرت رسید و برای رسیدن به شهرت از هیچ تهمت و بر چسب زدنی بر‌‌ همان مبارزینی که ایشان برای رسیدن به شهرت از نام ان‌ها استفاده می‌کردکم نگذاشت. امروز هم این افراد چه اقا و چه خانم کم نیستند که راه اقای فخراور (ننگ اور) را با شتاب می‌روند واز زدن هیچ تهمتی انهم بدون هیج مدرک ودلیلی برای اختلاف اندازی بین مبارزین فروگذار نیستند...  و ناگفته نماند من شما را به عنوان مبارزوتلاشگر قبول دارم، البته مبارزمیکنید با (وجدان، انسانیت، غیرت، جوانمردی) وتلاش می‌کنید، برای چنگ کشیدن بصورت مبارزین نظام و تفرقه افکنی بین مبارزین واقعی...»    دفاعی از پیام مهندس حشمت الله طبرزدی.  13 دی ماه سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 03 وبلاگ خود به بهانه دفاع از حشمت الله طبرزدی انتقادات تندی را نسبت به اپوزیسیون مطرح کرده و آورده است:  «... من به عنوان یک ایرانی می‌گویم خطاب به تمام اپوزیسیون شما چقدر فعال هستید. وبه قول حافظ شیرین سخن (فاش می‌گویم واز سخن خود دل شادم بنده عشقم واز هر دو جهان ازادم)... در جاهایی اپوزیسیون ما مردم ایران را با مردم کشورهای خاورمیانه مقایسه می‌کند، وجرات ان‌ها رابه رخ مردم ایران می‌کشند. اما نمی‌بینند نیروی حرکت اولیه یک قیام وهماهنگ کننده ان قیام اپوزیسیون جامعه است. شما یکی از کشورهای خاورمیانه را مثال بزنید که مردم خودشان سر خود بدون هماهنگی اپوزیسیون حکومت را عوض کردند. حتی اگر برفرض محال حکومتی هم توسط مردم عوض شود. بعد از پیروزی مردم جنگ داخلی برای تصاحب قدرت بین مردم صورت می‌گیرد، چه کسی می‌خواهد این مردم را برای به دست گرفتن ونشاندن شخص یا گروه معتمد برحکومت هماهنگ کند، چون انوقت هر کس می‌خواهد زمام امور را خود در دست بگیرد ایا در این موقع جزبوجود امدن جنگ داخلی چیز دیگری متصور هست... پس اپوزیسیون خارج از کشور توجه داشته باشند اول خود را باید هماهنگ کنند بعد مردم کشوررا، اول نگاهی به اپوزیسیون کشورهای عربی کنند بعد نگاهی به خود.    یکسال از حصرخانگی، گذشت. یکسال باغم گذشت!  2 اسفند ماه سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 5185 وبلاگ خود بعد از اشاره‌ای کوتاه به وقایع سال 88، با اعتراف به عدم اتحاد مخالفان نظام، لب به انتقاد از اپوزیسیون گشوده و آورده است:  اپوزیسیون واحزابی که انموقع درخارج از کشور بجای، غنیمت شمردن فرصت به دست امده برای اتحاد و متحد شدن باهم. هر کدام به نوعی یقه درانی می‌کردند تا این حرکت را به نفع خود مصادره به مطلوب کنند. دیگر سخنی نمی‌گویند، دیگر یقه درانی نمی‌کنند، دیگرما تا اخرایستاده اییم سر نمی‌دهند.... اپوزیسیون خارج گویی درخواب رفته است وباز مشغول چنگ انداختن به سوی هم شده‌اند، وحتی حاضر به اتحاد نیستند...  ای اقایانی که هرکس وهر حزب قیام را به نفع خود مصادره می‌کرد بجای اتحاد وباهم بودن. دیگر صدایی از شما درنمیاید.... اما شما اقایان چکار می‌کنید. منتظرقیام دیگری هستید که یقه درانی کنید. وباز عده دیگری جان دهند وزندان بروند، وشما بجای اتحاد افتراق کنید... اقایان‌ای اپوزیسیون‌ها با انواع اسم‌ها ورنگ‌ها کاش بجای جنگیدن 33 ساله باهم از اپوزیسیون کشورهای عربی یاد می‌گرفتید! کاش بجای گفتن من، به اتحاد وما شدن می‌رسیدید.    درود و تبریک عید بر ایرنیان، درود برغیرت بی‌دریغ شما 23 اسفند ماه سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 13 وبلاگ خود بعد از آنکه به بهانه آغاز سال جدید، در توصیفاتی اغراق آمیز از وضعیت قشر فقیر، سعی در سیاه نمایی شرایط اقتصادی حاکم بر جامعه داشته است؛ و با یادآوری تنی چند از مخالفین نظام لب به انتقاد از اپوزیسیون گشوده و با اعتراف ضمنی به شکست نقشه معاندین اینگونه آورده است:  «... نه اینکه مبارزنیست چرا هست! فقط درحد شعاردادن انهم درخارج ازایران هست. در داخل صدایی از کسی بیرون نمی‌‌اید، درخارج هم احزاب بسیارفعال هستندو زحمت می‌کشند، و مبارزه می‌کنند. البته باهم! بجای انکه دست به دست هم روبروی نظام ظلم بایستند. محکم وکوبنده روبروی خود ایستاده‌اند وبا هم مشغول جنگ وستیز هستند!...  روی سخنم، با خارج نشینان خوش نشین است، کسانیکه در، وادی امن نشسته اندو هرچه به دهانشان می‌رسد نثار ایرانیان می‌کنند. اشخاصی که اخلاق و رفتاری صدرنگ صد رو چون سید محمدخاتمی دارند.  کسانیکه درنوشته‌ها وسخنانشان سخن از ایران دوستی و عاشق مردم ایران بودن می‌زنند. اما پشت سر ودر خلوت وبحثهایی که انجام می‌شود، هر توهین وناسزایی به ایرانی می‌کنند، از ترسووبی غیرت و... خواندن ایرانی، و حتی بی‌حرمتی به زندانیان سیاسی، که در زندان بسر می‌برند! کسانیکه حتی وقتی از انان انتقاد می‌کنی طاقت انتقاد ندارند، وقتی دعوت به مناظره در اسکایپ می‌کنی جرات دفاع کردن از سخنان خود را ندارند، وبا توهین جواب می‌دهند. القاب دکتر، مهندس، کار‌شناس و... را بر خود دارند اما از استدلال وتحلیل ساده ایی عاجز ودرمانده هستند. کسانیکه ادعای زندان رفتن می‌کنند وبغیر از خود کسی را نمی‌بینند. من سوالی از این عده دارم. مگر کسی از شما خواسته برای دفاع از ایران تلاش کنید؟ ویا کسی ازشما خواسته زندان بروید؟ که اکنون تاوان ان را از ایرانیان با توهین می‌خواهید؟ وچرابه خود اجازه می‌دهید دهان بازکنید وهرلفظ وتوهینی را درباره ایرانی بکار ببرید؟ مگر هرکس زندان رفت مبارزاست؟ کسی که طاقت یک انتقاد ندارد، کسی که خود درخارج از ایران نشسته وبه زندانی در زندان توهین می‌کند چگونه نام خود را مبارزمیگذارد؟.... بعد شما که شجاع هستید در خارج از ایران چه می‌کنید؟ و چه هنری انجام دادید که مردم ایران را ترسو، بی‌غیرت و... می‌خوانید؟ اگر بخاطر ترس از مرگ و جان خود از ایران خارج شدید؟ مگر خون شما رنگین‌تر از این همه عزیز که در راه ایران جان دادند، از مرحوم فروهر‌ها، اکبرمحمدی‌ها، ندا‌ها، سهراب‌ها، صانع هاو... بسیار دیگر که شما انگشت کوچک انان در شجاعت وغیرت نمی‌شوید. اگر بخاطر زندان رفتن دوباره است مگر جان شما چقدر ارزش دارد؟ اینهمه انسان که بار‌ها به زندان رفتندو باز در میهن مانده‌اند. از عباس امیر انتظام تا... حشمت الله طبرزدی‌ها. سحرخیز‌ها... عبدالفتاح سلطانی‌ها...‌ای کسانیکه ایرانی را ترسو وبی غیرت... می‌خوانیدشما که باغیرت هستید چرا میهن خود را‌‌ رها کرده ایید؟ شما بفرمایید نامه فدایت شوم از طرف کدام مقام بلند پایه کشور بیگانه دریافت کردید که میهن خود را ترک گفتید؟ اگرجز ترس شما چیز دیگری برای خروج شما بوده بفرمایید؟ الان هم درخارج از کشور کاری نمی‌کنید، جزدو رویی. اگر دو رو دو رنگ نیستید چرا درجلسات علنی همین سخنان را مستقیم بیان نمی‌کنید؟ تا خروار خروار جواب ایرانیان ازادیخواه نثار شما شود....  خطاب من به عده ایی است که در بیرون از ایران نشسته‌اند و لقب دکتر ومهندس و... بسیار دیگر را با خود یدک می‌کشند، اما در بین مردم حرف از ایران و ایرانی دوستی می‌زنند، اما پشت سرهر توهینی به ایرانی می‌کنندو طاقت انتقاد ندارند، وقتی برای تبادل نظر ومناظره دراسکایپ دعوت می‌شوند، بجای قبول کردند تفرقه می‌روند وتوهین می‌کنند. هر کس هر انسان ایرانی که مبارزه می‌کند برای خودش است وعقیده خودش نه برای دیگران، که بخواهد منت مبارزه خود را بر دیگران بگذارد. هرکسی که مبارزه برای شخصی یا رسیدن به مقامی انجام می‌دهد، حق نداردمنت برسر ایرانی بگذارد، وبه ایرانی وزندانیان درایران توهین کند؟»   «آقای طبرزدی، مردم ایران نمی‌دانند چه کار کنند؟ اپوزیسیون خارج نشین مشغول دعواهستند!  21 اردیبهشت سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 10 وبلاگ خود بعد از اشاره به بخشی از اظهارات طبرزدی در خصوص اینکه چگونه روز مطبوعات و کارگر را در زندان در کنار گروههای مخالف نظام جشن گرفته‌اند! در انتقاد از اپوزیسیون آورده است:   «... واقعا برایم جای تعجب بود که چگونه تمام اعضا از همه گرو‌ها، از جنبش سبز... تا سلطنت طلب و مجاهدین خلق درکنار هم جشن گرفتید آن هم در اسارت! اما جای تعجب است که سران و احزاب گرو‌ها، در ازادی همدیگر را می‌درند!...  اگر اپوزیسیون خارج نشین خوش نشین، هر کدام این جنبش را به نفع خود مصادره به مطلوب نمی‌کرد، اگر هر کدام از این احزاب بخاطر من بودن و خودبینی، جلو‌تر ازنوک بینی خود را می‌دیدند. اگر هرکدام از احزاب دیگری رانفی نمی‌کرد و به‌‌ همان دموکراسی که ادعا دارند، عمل می‌کردند... آقای طبرزدی عزیز مثال: سماجت مردم سوریه وبحرین را اوردید من نیز قبول دارم وباعث افتخاراست حرکت ان‌ها، و باعث شرم برای ما. اما اپوزیسیون‌ها این کشور‌ها در درون مرزو برون مرز فعال هستند. اپوزیسیونهای ما هم بسیار فعال هستند، البته با تفاوت فاحشی نسبت به اپوزیسیون کشورهایی که در مثال شما امده.  اپوزیسیون درون مرز ما درسکوت کامل، وخفقان به سر می‌برند! اما اپوزیسیون برون مرزبسیار فعال وپرسروصدادرحال حرکت است، برای سهم خواهی ونام داشتن برصفحه اول مطبوعات و رادیو تلوزیون‌های خارجی! بار‌ها نوشته‌ام وباز می‌نویسم با اینکه بسیار توهین شنیده‌ام، بخاطر نوشتن همین یک تکه مطلب. فعالان اپوزیسیون خارج نشین فعال هستند. البته درچهار زمینه. اول سخنرانی و حرف زدن. دوم شرکت درمراسم شب نشینی رقص وپایکوبی. سوم دعواهای حزبی. چهارم گرفتن عکس و ژستهای سیاسی. واین فعالیتهای خود را بطور گسترده پخش می‌کنند بخاطر اینکه مردم بدانند این‌ها فعال هستند! الان مبارزه جریان دارد برسر لایک زدن، هر حزبی برای رهبرش 1000000 لایک می‌خواهد! شاید به 100000 هم برسد لایک ان‌ها اما وقتی درخواست یک تجمع می‌کنی، دریغ از شرکت 1000 نفر. لایک را برصفحه می‌زنند، نه برقلب خود! هنوز به این نتیجه نرسیدند که لایک بر دل زده می‌شود و نه بر صفحه.    آقای مُحمد صدیق کبودوند در اعتصاب غذا، رسانه‌های فارسی زبان دراعتصاب خفقان!  28 تیر ماه سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 18 وبلاگ خود در واکنش به بی‌تفاوتی رسانه‌های فارسی زبان و معاند جمهوری اسلامی به اعتصاب غذای برخی از مجرمین سیاسی و امنیتی لب به انتقاد گشوده و آورده است:  «... جای تعجب در اینجا است! که بعداز اعتصاب غذای آقای محمد کبودوند، رسانه‌های دیداری و شنیداری فارسی زبان ایرانی (رادیو فردا، صدای آمریکا، بی‌بی سی) و بسیاری دیگر از رسانه‌ها آن‌ها نیز اعتصاب کرده‌اند! البته در اعتصاب خفقان به سر می‌برند! یعنی یا سخنی درباره این عزیز گفته نمی‌شود یا به طور گذرا و از سرخالی نبودن عریضه مطلبی را می‌گویند...  آیت الله بی‌بی سی سالیان سال رسانه شناخته شده ایی بوده و هست که یکی به نعل و یکی به میخ می‌زند و بی‌می‌ل به طرفداری از نظام جمهوری اسلامی نبوده!  در این میان به تازگی آیت الله صدای آمریکا هم اضافه شده، خشکه مقدسان دیروز و از رده خارج شده گان اصلاحات امروز درآن‌ها پرسه می‌زنند و فقط تبلیغ نظام و تغییر در چهار چوب نظام را می‌کنند. اما خبری دیگر از حال زندانیان و اطلاع رسانی درباره آنان نیست! بد‌تر ازهمه این رفتار‌ها تبعیض گونه خبری است! آقای کبودوند به عنوان یک فعال حقوق بشری کُرداست، این مسئله کُرد بودن وی را به کناری می‌گذاریم، آیا این شخص به عنوان یک ایرانی به حساب می‌آید یانه؟ آیا انسان هست یا نه؟ این چه طریق و شیوه ایی است که در میان رسانه‌های فارسی زبان و میان احزاب ایرانی ریشه دوانده؟ قرار است فعالیت شخصی و قومی انجام شود یا فعالیت ملی؟ ایران برای ایرانی است همه اقوام در آن به یک اندازه سهم دارند، حال که خود می‌بینیم رسانه‌های دیداری و شنیداری برطبل خواسته‌های نظام، یعنی‌‌ همان تفرقه می‌کوبند احزاب چرا سکوت کرده‌اند و صدایی به اعتراض بلند نمی‌کنند؟ آقای کبودوند یک فعال حقوق بشری کُرد است برای برسر بستر فرزند بیمار خود بودن دست به اعتصاب غذا زده، رسانه‌های فارسی زبان را چه شده که دست به اعتصاب خفقان زده‌اند؟ مُنتظررسیدن به فاجعه ایی هم چون شهادت (هاله سحابی و هدی صابر) نشسته‌اند که سوژه خبری پیدا کنند و فریاد وا مصیبتا سر دهند؟ اگر آن رسانه‌ها چنین چیزی را می‌خواهند پس احزاب و فعالین غیرت ایرانی خود را کجا جا گذاشته‌اند؟ چرا بین اقوام فرق می‌گذاریم (کُرد، لُر، تُرک، بلوچ، فارس، اعراب ایرانی) همه با هر رنگ ونژادی ایرانی هستیم و باید صدای یکدیگر باشیم نه مشتی در دهان یکدیگر... انسانی اکنون بیش از 55 روز است دست به اعتصاب غذا زده و بسیاری چون او در چنین وضعیتی هستند، حال که رسانه‌های دیداری و شنیداری اعتصاب خفقان کرده‌اند، چرا احزاب و رسانه‌هایی که احزاب در دست خود دارند به میدان نمی‌آیند و نشان نمی‌دهندکه فریاد اتحاد خواهی آنان واقعی است؟ چرا به جای روحیه دادن به انسانی در بد‌ترین شرایط، راه روحیه دادن به نظام را در بهترین شرایط هموار می‌کنید؟...»    اقای مهندس حشمت الله طبرزدی، فعالین سیاسی، حقوق بشری و... در خواب هستند! از ساختمان حقوق بشر چه انتظاری دارید؟  16 فروردین ماه سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 04 وبلاگ خود در یاداشتی خطاب به حشمت الله طبرزدی، بل به انتقاد از فعالین به اصطلاح سیاسی و اپوزیسیون خارج نشین گشوده و آورده است:  «بله اقای مهندس نکته اصلی همین است که اشاره فرمودید. وبار‌ها درنوشته‌های خود نوشتم که فعالین ما درخواب رفته‌اند،... فعالین داخل که حرکتی دران‌ها دیده نمی‌شود! و فعالین خارج نیستید، ببینید چه عکسهای و ژستهای سیاسی می‌گیرند، و از خود به نمایش می‌گذارند... «اقای مهندس حشمت الله طبرزدی»، اول از شما تشکر فراوان دارم، وسر تعظیم در حضور شما فرود می‌اورم، که با این شجاعت از درون دخمه‌های نظام، بیانیه می‌دهید و چنین محکم برسر ارمان خود ایستاده ایید. دوم از شما تشکر می‌کنم که بیانیه خود را توضیح داده ایید و چون امثال اقای خاتمی، که بر سر صندوق رای حاضر شدو قرار شد، حضور خود را درپای صندوق رای، را توضیح دهد. اما این مسئله چنان خفت بار بودکه ایشان نه تنها توضیح نداد، توجیح هم نتوانست بکند. حتی با ماله کشی هم کاری از پیش نبرد. درود برعزت شما، درود برشرف شما...  «اقای مهندس حشمت الله طبرزدی» سوال اول شما را در این قسمت جواب می‌دهم. اقای مهندس سازمان حقوق بشرامکان این را یافته که دیکتاتور‌ها را پای میز محاکمه بکشد. وتا کنون بسیاری از جنایتکاران جنگی را پای میز محاکمه کشانده و می‌کشاند. اما اقای مهندس خود می‌دانید نهاد حقوق بشر به خودی خود یک ساختمان است، وکاری نمی‌تواندبکند! این فعالیت، فعالین، سیاسی و حقوق بشری است که ان را به حرکت وا می‌دارد. و خود با درایت به نکته مهم واساسی اشاره کردید وفرمودید: طرح چنین مسایلی برای برخی سیاست بازان مدعی دفاع از حقوق انسان‌ها به اندازه کافی نفع سیاسی ندارد؟ بله اقای مهندس نکته اصلی همین است که اشاره فرمودید. وبار‌ها درنوشته‌های خود نوشتم که فعالین ما درخواب رفته‌اند،... فعالین داخل که حرکتی دران‌ها دیده نمی‌شود! و فعالین خارج نیستید، ببینید چه عکسهای و ژستهای سیاسی می‌گیرند، و از خود به نمایش می‌گذارند. از شرکت در مراسم رقص وپایکوبی گرفته..... تا گره زدن سبزه عید از خود به نمایش می‌گذارند! سخنرانی می‌کنند حرف می‌زننداما عمل وحرکتی در ان‌ها نیست، تا درایران بودند شعار‌ها می‌دادند، پایشان از ایران بیرون رفت، دیگر اب وهوای ان کشور‌ها حال و هوای ان‌ها را هم تغییر داده! رنگ ولعاب ان کشور‌ها را گرفته‌اند! فعالیت مستمرمیکنند درچهار زمینه. اول سخنرانی و حرف زدن. دوم شرکت درمراسم شب نشینی رقص وپایکوبی. سوم دعواهای حزبی. چهارم گرفتن عکس و ژستهای سیاسی. واین فعالیتهای خود را بطور گسترده پخش می‌کنند! بخاطر اینکه مردم بدانند این‌ها فعال هستند. بعداز دیدن این اعمال دیگر شرمم می‌شودبگویم ما ایرانیان هم فعال سیاسی داریم.  «اقای مهندس» از ساختمان حقوق بشر چه کار ساخته است وقتی فعالین به ظاهر سیاسی وحقوق بشری ما در این وضعیت هستند؟ وکسانی هم هستند با سال‌ها سابقه فعالیت دربدر در کشورهای همسایه، ومحتاج لقمه نانی!...»   به راستی، چه کسی جوابگواین ظلم است؟  31 اردیبهشت ماه سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 20 وبلاگ خود بعد از آنکه به نحوی اغراق آمیز و غیر واقعی به بیان وضعیت مجرمین امنیتی زندانی پرداخته و سعی در سیاه نمایی شرایط آن‌ها نموده است؛ لب به انتقاد از اپوزیسیون گشوده و اینگونه آورده است:  «... روی بعد سخن من با احزاب ویا‌‌ همان اپوزیسیون است. در مطلب قبل عرض کردم. که جز شعاردادن، سخنرانی کردن و گرفتن عکس در مراسم‌ها و شب نشینی‌ها کار خاصی انجام نمی‌دهید. ونوشتم احزابی که بعداز 33 سال نتوانسته‌اند به اتحادبرسند، در حزب خود را تخته کنند وبقالی بازکنند بهتر است!؟ چون هم مردم را فریب نداده اندو هم خود رابه زحمت ننداخته‌اند. آنانی که پاک وصادق بودند وچنین جراتی برای چنین کاری داشتند، جای بسی تشکر وسپاس است. هرچند که فکر نکنم در احزاب ایرانی انقدرمعرفت و رو راستی باشد!؟ چون فکر کنم منفعت به اسم اپوزیسیون بودن بیشتراز بقالی است. احزابی که شعار دفاع از ایران وایرانی می‌دهید در چه کار هستید؟   آیا خود را مسئول در بیماری وعذاب زندانیان نمی‌دانید؟ هنوز بیدار نشده ایید؟ در این 33 سال چه تعداد از سران احزاب و عضو حزب شما در برون مرزدر حسرت بازگشت وازادی وطن جان دادند؟ چه تعدادبه انواع افسرده گی‌ها دچار شدند؟ غافل از اینکه با اتحاد می‌توانستند، به ارزوی خود برسند! هنوز هم‌‌ همان دعوا‌ها را دارید وه‌مان راه را می‌روید! از احزاب تونس، مصر، لیبی، یمن، سوریه... کمتر هستید که با اتحاد خودمردم کشور خود را به حرکت در اوردند؟ آیا سابقه جنبش‌های ازادیخوانه کشورهای عربی قابل قیاس با جنبش‌های مردم ایران هست؟   واقعا چه کسی جوابگوی این ظلم و این همه بی‌عدالتی برمردم و زندانیان است؟ جز تفرقه و به اتحاد نرسیدن احزاب؟ پاسخگوی عمر تلف شده و بدن ناقص شده عزیزان چه کسی است؟ باید همه باهم بگوییم پرویی ما، ما همه مقصر هستیم. سوالی دارم یک زندانی، همین «آقای حسین رونقی»، «خانم نرگس محمدی» و بسیاری دیگر از زندانیان بانام وگمنام، اگر زیر این همه درد بشکند و با نوشتن یک توبه نامه خود را از این همه درد رهایی دهد، آیا گلوی خود را از هم نمی‌درید و او را متهم به خیانت به آرمان‌های خود نمی‌کنید؟ آیا از فردای ان روز برسرو سینه نمی‌کوبیدو داد، از آرمان‌های از دست رفته خود نمی‌زنید؟ البته چنین کاری را با کمال وقاحت می‌کنید غافل از ان که بدانید آرمان شمارسیدن به اتحاد و آزادی ایران است، نه دعوا کردن برسرقدرت! آن هم که شما بخاطر خود خواهی خود درخواب هستید؟ به خاطر به دست گرفتن رهبری اتحاد دعوا داریدو عمر خود را بیهوده به هدرمی دهید!...»    «آقای حسین رونقی»، من شرمنده هستم! اما این احزاب به خواب رفته را نمی‌دانم!  ستار بهشتی در یاداشت روز 4 خرداد سال 1391 وبلاگ خود بعد از اینکه با ‌‌نهایت اغراق نسبت به شرح حال حسین رونقی انواع اتهامات را نثار نظام اسلامی می‌کند لب به انتقاد از اپوزیسیون و فعالان به ظاهر سیاسی گشوده و در حالی که آن‌ها را عذابان سیاسی نه فعالان سیاسی خطاب می‌کند می‌نویسد:  «... حال تورا به انسان بودن هر انسان آزاده، تورا به وجدان هرانسانی که ذره ایی وجدان درون او هست، تورا به هرکس که به مقدس است و مقدس نمایی می‌کند. خود رابه جای حسین ویا خانواده این عزیز بگذارید، چه حسی پیدا می‌کنید؟ چه حالی دارید؟ حسین رونقی برای خداحافظی و رفتن به طرف مرگ با خانواده‌اش تماس گرفته است. آیادر وجود خود ناراحتی و غم را احساس نمی‌کنید؟ آیا حاضر هستید جای او ویا خانواده او باشید؟  خدمت فعالان سیاسی یا‌‌ همان دلالان سیاسی، وخدمت احزاب سیاسی یا‌‌ همان عذابان سیاسی درود می‌گویم! و اظهار می‌دارم شما هنوزاز خواب بیدار نشدید؟ من ترسی ندارم از شما و طرفداران شما عادت کردم که طرفداران متعصب شما ناسزاو شعار می‌نویسند و برای بنده ارسال می‌کنند، خواهش می‌کنم به طرفداران متعصب خود بگویید، درجه ناسزا‌ها وشعارهای خود را بالا‌تر ببرند!؟ چون دیگر شعله ناسزا‌ها مرا گرم نمی‌کند.‌ای احزاب سیاسی یا بهتر عذابان سیاسی که درخواست یک میلیون لایک دادید ومی دهید برای رهبرخود، الان وقت آن است غیرت خود را نشان دهید و محبوبیت رهبران خود را امتحان کنید، همه احزاب از سلطنت طلب، مجاهد، لیبرال، سبز‌ها خواهش می‌کنم، از این همه محبوبیتی که ادعای آن را دارید و لایک‌های میلیونی جمع می‌کنید، هرکدام از احزاب سیاسی یا بهترعذابهای سیاسی، دعوت به تجمع روبروی زندان اوین کنند. شما که ادعای مدافعان ومحبوبیت میلیونی دارید، هرکدام از شما احزاب 1000 نفر حامی داشته باشید باید لااقل 10000 نفردر زندان اوین تجمع کنند! غیرتی از خود نشان دهید. هزاران انسان درآن دخمه هم چون حسین رونقی در حال ذره ذره آب شدن هستند، و حتی از طرفداران خود شما هم درون آن دخمه‌ها هستند. اگر محبوبیت میلیونی دارید امتحان کنید وباعث سرافرازی ایران و ایرانی شوید، در غیر این صورت‌ای به ظاهر احزاب سیاسی و درباطن عذابان سیاسی، آن لایک‌های میلیونی را برسرخود بکوبید! چون جز دروغ ومایه ننگ چیزی نیستید! ذره ذره فعالان ومبارزان در زندان‌ها ی نظام مانند شمع می‌سوزند و شما در خواب هستید و شعار می‌دهید. قرار است کی، کجا وبرای چه به کار آیید. برای گرفتن ژستهای سیاسی، عکسهای شب نشینی، و سخنرانیهای پوچ وتو خالی؟...»    
فتنه چیست؟ فتنه گر کیست؟ در تاریخ 17 آبان سال 1390، ستار بهشتی در پست شماره 08 در پاسخ به اظهارات پرویز سروری نماینده مردم تهران و عضو جمعیت رهپویان انقلاب اسلامی که در گفت وگویی با خبرآنلاین با تقسیم بندی اصلاح طلبان به رادیکال و غیر رادیکال، اظهار داشته بود: «در میان اصلاح طلبان گروهی هستند که در جریان فتنه از چارچوب ها خارج نشدند و رفتارهایشان براندازانه نبود که رهبری این طیف با خاتمی است و تلاششان هم بازگشت به نظام است...» نوشت: «... آقای سروری آن اصلاح طلبان (افتضاح طلبان) که به قول شما در چهار چوب نظام هستند و باید اجازه شرکت به آنها بدهید دیگر برای مردم  حنایشان رنگی ندارد آنها 8 سال مجلس و دولت را داشتند کاری نتوانستند کنند جز تو سری خوردن از شما و به زندان و تبعید کشاندن، مبارزان و مخالفان شما ...»   ملتی، که هر بار به وعده ایی، دلخوش می کنند ستار بهشتی در پست شماره 4647 وبلاگ خود در تاریخ 25 اردیبهشت 1391 در مطلبی تحت عنوان "ملتی که هر بار به وعده ای دلخوش می کند" به انتقاد از عملکرد اصلاح طلبان در دوران 8 ساله ریاست جمهوری خاتمی و بعد از آن  پرداخته است: «...چرا ما ایرانی ها انقدردررنج هستیم، وخود مقصر آن هستیم! 33 سال است، هر کس از راه می رسد وعده زندگی آباد را می دهد و، وعده بازگرداندن حق به باد رفته مردم را به انهامی دهد!  یک روز کسی می آید وعده ساختن و بهشت برین را میدهد!  روز دیگر کسی میرسد می گوید جنگ راه انداختیم ایران را ویران کرده ایم، مشغول ساختن می شویم و سختی ها را به پایان می رسانیم! هنگام رفتن نام سردار سازنده گی می گیرد، اما بعداز رفتن وی و درسالهای بعد می بینی از ان زمان نقشه درسرش بود برای به دست گرفتن منابع ایران!  ...»   شیاطین درجنگ قدرت 18 مهر سال 1391، ستار بهشتی در پست شماره 9 وبلاگ ویژه خود، در انتقاد از اظهارات محمد رضا خاتمی در خصوص تمایل اصلاح طلبان به شرکت در انتخابات آورده است: «هر روز در ایران و نظام جمهوری اسلامی، بر سر قدرت جنگی برپاست یکی از ره قلدری پیش می رود دیگری از ره محبت، یکی از در قهر پیش میاید و آن دگر از در صلح، یکی از در جسارت می آید و آن دیگری از در حقارت... با نزدیک شدن به ایام ثبت نام کاندیداهای انتخابات ریاست جمهور هر دفعه یکی از عوامل نظام سر از سوراخی بیرون می آورد و شعار آمدن یا نیامدن در انتخابات را می دهد!  گویی آش دهان سوزی این عوامل هستند و اگر هر کدام از این اشخاص بیایند و یا نیایند، ایران را با آمدن این اشخاص  آباد و با نیامدن ویران می شود. و در آخرین اظهار نظر برادر کوچک آقای خاتمی در مصاحبه ایی با روزنامه اعتماد اینگونه تاکید می کند: آقای محمد رضا خاتمی گفته است "من نمی گویم همه اصلاح طلبان درباره ولایت فقیه یک جور فکر می کنند و یک اعتقاد دارند اما در اینکه ما به قانون اساسی که یک اصلش هم ولایت فقیه است، التزام داریم، تردیدی وجود ندارد" و نظرات خود را این گونه ابراز داشته: 1 تمایل اصلاح طلبان به حضور در انتخابات آتی ریاست جمهوری 2 قبول قانون اساسی فعلی و اصل ولایت  فقیه. 3 انتقاد به شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران. احتمال گوشه گیری و سکوت اصلاح طلبان در صورت اصلاح ناپذیرن بودن حکومت ایران درخواست برگزاری انتخابات آزاد در ایران.  محمدرضا خاتمی، برادر کوچکتر محمد خاتمی رئیس جمهور پیشین ایران است. رئیس جمهور پیشین ایران در هفته های اخیر مکررا اعلام کرده که اصلاح طلبان برانداز نیستند و چنین قصدی درگذشته هم نداشته اند. آقای محمد رضا خاتمی کسی به نظرهای شما شکی ندارد! بارها بنده اظهار داشته ام اصلاح طلبان مخالف کلیت نظام نیستند بلکه مخالف سیاستهای فعلی نظام هستید. اما اظهارات شما شاید پنبه را از گوش کسانیکه فکر می کنند شما در فکر تغییر در کلیت نظام هستید بیرون آورد. و بنده امیدوارم اینگونه افراد به خود آیند و چهره واقعی اصلاح طلبان را بشناسند. حتی شما اظهار داشته اید: اگر نتوانیم در اصلاح نظام شرکت کنیم گوشه گیری می کنیم و فرموده اید دندان طمع را بکشید اصلاح طلبان برنداز نبودند و نخواهند بود. بله آقای خاتمی  بارها بنده در نوشته های خود ابراز داشته ام اصلاح طلبان امروز همان اقتدارگرایان دیروز هستند. همان بازجوها، ماموران اطلاعات، سپاهیان استعفاء داده یا بازنشسته شده، قاضی هایی که حکم برای مخالفان صادر می کردند! و شما اصلاح طلبان دست در خون این ملت دارید خود می دانید با تغییر نظام باید جوابگوی اعمال خود باشید. در قیام 88 اگر این قیام به ثمر ننشست بخاطر این بود که آقای موسوی، کروبی، خاتمی...و بقیه اصلاح طلبان خواهان تغییر در سیاستهای نظام بودند نه کلیت نظام!  حتی در بیانیه آخر آقای مجتبی واحدی مشاور آقای کروبی با نام خداحافظی با استاد بر این امر تاکید شده بود که فعالیت شما در چهار چوب نظام بوده نه تغیر نظام. و فقط در این میان عده ای از مردم که گمان داشتند شما بفکر تغییر در کلیت نظام هستید سلاخی شدند! اکنون حتی درباره زندانیان وقتی سُخن می گویید یادی از زندانیان غیراصلاح طلب نمی کنید داغدار اصلاح طلبان خود هستید! وگویی زندانی دیگری در این میان نیست آقای حشمت الله طبرزدی، کاظمینی بروجردی، سعید ماسولی، و بسیار زندانی که اصلاح طلب نیستند برای شما معنی ندارند. چون شما چهار چوب پوسیده این نظام را نگه داشته اید که بر سر شما آوار نشود. باری در پایان مطلبم خطاب به تمام کسانیکه سنگ اصلاح طلبان و سران اصلاح طلب را به سینه می زنند درخواست می کنم مطالب شما را دقیق بخوانند و به این نتیجه برسند قرار نیست کسانی به اسم اصلاحات تغییری در نظام دهند، بلکه قرار است به اسم اصلاحات قدرت خود را در نظام از دست ندهند. به خود آییم قبل از انکه پشیمانیها ما را به خود آورند و انگاه دیر شده باشد...»   اقای شکوری راد شما مصاحبه نکردید التماس کردید؟ 2 آذر 1390، ستار بهشتی در پست شماره 23 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات "علی شکوری راد" در مصاحبه با خبرگزاری ایلنا که اصلاح طلبانان را اپوزیسیون دولت وقت نامیده بود با درج قسمتهایی از این مصاحبه، وی و حزب مطبوعش را "به ظاهر اصلاح طلب نظام و در اصل افتضاح طلب جامعه" نامیده و با بیان این مطلب که "جایی برای اصلاحات در این نظام نمی بیند بجز افتضاحات" آورده است: «... مصاحبه اقای شکوری راد با خبرگزاری ایلنا که به التماس کردن بیشتر شبیه است، وقتی کامل خوانده شود، تا به صحبتهای یک ادم به اسم اصلاح طلب و سیاستمدار که خود را مدافع ازادی و ازادیخواهی میداند. به عنوان یک ایرانی سوالاتی از اقای شکوری راد دارم، و جوابهایی به گفته های ایشان. 1. اقای شکوری راد شما خود و حزب اصلاحات (افتضاحات) را اپوزیسیون نظام نمیدانید بلکه اپوزیسون دولت می نامید. و فرموده اید با ساختار قانون اساسی مشکلی نداریم، خود و حزب مطبوع خودتان را مدعی حفظ و احیاء نظام دانسته ایید. اقای شکوری راد در این شکی نیست چون شما از اول جزء بنیانگذاران این نظام بودید و غرق در فساد و جنایات این نظام هستید و باید به حفظ این نظام خونریز پایبند باشید. 2. سوالی از شما دارم شما که مخالف دولت هستید و مخالف نظام نیستید منظورتان این است که طمع قدرت در سر دارید؟ و این همه هیاهو که برپا کردید برای از دست دادن پست و مقام بود؟ 3. اقای شکوری راد چرا از روز اول صادقانه به مردم نگفتید که حرص قدرت دارید نه داغ درد ملت؟ 4. فرموده ایید اگر قانون اساسی به معنای واقعی اجراء شود ما در انتخابات شرکت میکنیم و مردم هم راضی هستند، منظورتان کدام قانون اساسی است؟ قانون اساسی که نماینده گان از صافی شورای نگهبان زیر نظر اقای خامنه ایی میگذرند؟ قانون اساسی که اگر همه عالم و ادم به یک نفر رای بدهند تا اقای خامنه ایی ان انتخابات (انتصابات) را قبول نکند مورد تایید قرارنمیگیرد؟ قانون اساسی که فقط به باور مندان ولایت فقیه اجازه شرکت در انتخابات (انتصابات) را میدهد؟ و شما از کجا میدانید مردم با رعایت این قانون اساسی و شرکت شما حزب به ظاهر اصلاحات و در باطن (افتضاحات) راضی میشوند، در انتخابات (انتصابات) شرکت کنند؟ شما و تمام احزاب به ظاهر اصلاح طلب نظام و در اصل (افتضاح طلب جامعه) 8 سال 2 نهاد جمهوری اسلامی را در دست داشتید چکار کردید؟ جز توسری خوردن از ولی فقیه و دارودسته ایشان؟ (ایا غیرت بزرگ اصلاح طلب شما اقای خاتمی) و شما و طرفداران اصلاح طلبش به اندازه احمدی نژاد بوده؟ میبینید که چگونه از وزراء و اطرافیان خود دفاع میکند، شما و اقای خاتمی جز خاری و خفت به جان خریدند کاری نمیکردید و وزراء و نماینده گان. دولت و مجلس شما مورد حمله قرار میگرفتند، و جز عقب نشینی و ترسیدن کاری نمیکردید. و مردمی که با ان شور و حرارت به ظاهر به اصلاحات و در باطن (افتضاحات) شما رای دادند را با اعمال خود چنان سر خورده و دلسرد کردید، که از صندوق رای احمدی نژاد بیرون امد. اقای شکوری راد حنای شما هم رنگ باخته پیش مردم شما بفرمایید به چه دلیلی و به چه امیدی مردم باید به هوای شما به پای صندوقهای رای بیایند؟ به امید اینکه شما قدرت و جایگاه از دست رفته خود را به دست اورید؟ فرموده ایید تحقق شروط خاتمی هیچ جای علامت سوالی نمیگذارد. شروط اقای خاتمی شما چه بوده که علامت سوال تحقق ان ندارد؟ اقای شکوری راد شروط اقای خاتمی اینها بوده است... (محمدخاتمی سال گذشته گفته بود که اصلاح طلبان برای مشارکت در انتخابات مجلس نهم خواهان آزادی زندانیان سیاسی، پایبندی همگان به قانون اساسی و فراهم شدن امکان برگزاری انتخابات سالم و آزاد هستند). چگونه علامت سوالی نمیماند؟ کوهی سوال در برابر هر انسان ازاد یخواه قرار میگیرد و بی جواب میماند؟... به عنوان یک ایرانی از شما خواهش میکنم اگر وجدانی در وجود خود می بینید با احساسات و عواطف این مردم بخاطر قدرت پرستی خود بازی نکنید...  اقای شکوری راد شروط اقای خاتمی نه شرط برای رسیدن به ازادی ملت است بلکه نوعی چانه زنی برای رسیدن به قدرت است ،و بسیار علامت سوال و جای سوال دارد که دلیل ندیدنش از طرف شما حرص قدرت و تلاش برای چانه زنی برای به دست اوردن قدرت است...»   اقای کواکبیان. انسان ترسو باشد! خائن به وطن نباشد! ستار بهشتی در پست شماره 18 وبلاگ خود در تاریخ 28 دی ماه سال 1390 در واکنش به ثبت نام برخی از اصلاح طلبان در انتخابات مجلس نهم آورده است: «... تا بحال فکر میکردم انسانها از نظر خلق وخوی، پنج دسته هستند. (1) کسانی که ظلم میکنند. (2) کسانیکه همکاری با ظالم میکنند. (3) کسانیکه در نیمه راه از ظلم کردن همیاری ظالم دست برمیدارند. (4) کسانیکه ظلم را می بینند و دم برنمی اورند (5) کسانی هستند که در جلو ظلم می ایستند به هر نوعی که از دستشان براید مبارزه میکنند. اما بعداز ثبت نام عده ایی به اسم (اصلاح طلب) و در باطن (منفعت طلب) در این به ظاهر انتخابات و بعد از از سخنان عده ایی (منفعت طلب) در قالب (اصلاح طلب) دیدم اشتباه فکر میکردم! از نظر خلق وخو انسانهای دیگری هستند. کسانیکه در بین عده ایی که روزی همیار ظالم بودند وبه خود امدند. و خود روزی شعار و پرچم ظلم ستیزی میدادند. دست به هر خفتی میزنند، تا ظالم اجازه همراهی به او بدهد! این انسانها شاید به ظاهر انسان هستند. اما درباطن چون کفتارانی هستند بخاطر سیر کردن شکم خود، دست به هر کاری میزنند. ظلم بد است و ظالم بدتر از ظلم، ظالم بد است و همیاری با ظالم بدتراز ظالم، ظالم بد است و سکوت در برابر ظالم بدتر از ظالم، اما بدتر از همه کسانی هستند که بخاطر همیاری ظلم حتی با دانستن به گناه خود، با پافشاری بیشتری به دنبال گناه خود میروند. و امثال اقای کواکبیان، تابش و.... حال خلق وخوی ششم رارا دارند! و در این راه از هیچ ظلمی کم نمیگذارند، از هیچ خیانتی فروگذار نیستند. حتی خیانت به دوستان خود. به تازه گی اقای کواکبیان اظهاراتی داشته، دلم نیامد اظهارات ایشان بی جواب بماند، و مردم و دوستان ما این اقایان را بیشتر نشناسند. این اظهارات در اولین همایش جبهه مردم سالاری با حضور دبیران کل 14 حزب اصلاح طلب برگزار گردید. که نامی از این 14 حزب هم برده نشده، تا مردم بدانند چه اشخاص و احزابی در این جمع بوده اند! و ایا حزب و گروهی بوده یا طبلهای تو خالی بیشتر نبوده اند. اظهارات ایشان را می نویسم و جواب انها را میدهم.(فاش میگویم واز سخن خود دلشادم بنده عشقم وازهردوجهان ازادم). (1) دبیركل حزب مردم‌سالاری گفت: انتخابات باید ما را یک گام به جلو ببرد اما اگر قهر كنیم، درجا می‌زنیم و شرایط بدتری سرمان می‌آید، لذا یا باید در انتخابات شركت كنیم یا سلاح به دست بگیریم و مبارزه كنیم كه ما راه اول را انتخاب كرده‌ایم و راه سومی وجود ندارد. (2) مصطفی كواكبیان در اولین همایش انتخاباتی جبهه مردم‌سالاری با انتقاد از كسانی كه در انتخابات شركت نمی‌كنند، گفت: آنها كه می‌گفتند باید از طریق صندوق‌های رای اصلاحات را انجام دهیم، چرا امروز شعارهای خود را فراموش كرده‌اند (3) كواكبیان با اشاره به جریانی خاص ابراز عقیده كرد: اگر اصلاح‌طلبان و مستقل‌ها در سراسر كشور به میدان نیایند، مجلس آینده صددرصد دولتی خواهد بود و معلوم نیست چه افرادی در آن حاضر شوند و حتی دولت برای بودجه دلخواه خود نیز دیگر مشكلی نخواهد داشت، به همین جهت من نسبت به قدرتگرفتن این جریان اعلام خطر می‌كنم. (4) كواكبیان خاطر نشان كرد: ما احتیاجی به مجلس رفتن نداریم، بلكه این احساس مسئولیت است كه ما را به میدان می‌آورد. كسانی كه علیه ما در سایت‌ها می‌نویسند، بنویسند. ما عقب نمی‌كشیم و می‌دانیم كه ناراحتی آنها از چیست (1)" اقای کواکبیان" 32 سال است انتخابات برگزار میشود. چه مقدار پیشروی کردید؟ چند گام به جلو رفته ایید و به کدام سو؟ "اقای کواکبیان" 8 سال دوره اصلاحات مجلس و دولت را دردست داشتید و در این 8 سال که اصلاحات به پایان رسید. در اقلیت بودید. چه در 8 سال اصلاحات، چه در 8 سال دراقلیت بودن جز تو سری خوردن وعقب نشینی کردن چکار کردید. «اقای کواکبیان شما جرات یک نطق انتقادی درمجلس نداشتید» چگونه جرات اسلحه گرفتن در دست میگیرید. نکند، اسلحه دردست میگیرید برای کشتن مخالفان ولایت فقیه. تا با این کار التزام به ولایت فقیه را نشان دهید. هرچند که اینکارها را در سالهای قبل انجام دادید. الان دیگر شرایط التزام به ولایت فقیه فرق کرده. سخنان اقای صدیقی درنمازجمعه را گوش کرده باشید، هنگام قهر کردن رئیس جمهورمتوجه باید شده باشید. (2) "اقای کواکبیان" آنها که میگفتند پای صندوقها اصلاحات را انجام دهیم. دانستند که از این صندوقها اصلاح طلبی بیرون نمی اید، اگرهم بیرون بیاید اصلاحاتی نمی توان انجام داد. چیزی را که یا شما هنوزندانسته اید ویا برای ندانستن ان خود را به خواب زده اید! (3) "اقای کواکبیان" اصلاح طلبان و مستقلها را ترسانیده اید که اگر نیایند معلوم نیست مجلس دست چه کسی بیفتد. و دولت بودجه دلخواه خودش را تعیین میکند. "اقای کواکبیان" میشود بگویید: تا الان مگر معلوم نبوده مجلس دست کیست. از همان اقای مطهری که با شما در جلسه بودند می پرسیدید. جواب می دادند. ایشان خود فرمودند: مجلس قسمتی از بیت رهبری شده و نماینده گان برای هر کاری چشم به بیت رهبری دارند. "اقای کواکبیان" مگر دولت احمدی نژاد، تا به حال، با بودن شما بودجه دلخواه خود را نگرفته است. شما بگویید ایا تا الان لایحه بودجه را با ان همه خواهش و التماس مجلس به موقع تحویل مجلس داده. نمونه اش همین امسال که در ان هستیم! مجلس معلوم است دست کیست دست رهبر و بیت رهبری. دولت هم بودجه دلخواهش را با بودن شما راحت تر میگیرد. چون میداند انسانهای ترسو و به فکر منافع خود هستید. (4)"اقای کواکبیان" اظهار داشته ایید: ما احتیاجی به مجلس رفتن نداریم، بلكه این احساس مسئولیت است كه ما را به میدان می‌آورد. اقای کواکبیان شما اگر احتیاج به پست ومقام نداشتید. در این به ظاهر انتخابات شرکت نمیکردید... هرچند قبول دارم، مسئولیت دارید! آری مسئولیت حفظ منافع خود را دارید. ... اما کاش انقدر وجدان وغیرت در وجود شما بود که حرف دل خود را راست بگویید نه در مظلوم نمایی و دفاع از مردم. اقای کواکبیان و همفکران ایشان...»   برای چه مبارزه می کنیم؟ با که مبارزه می کنیم؟ ستار بهشتی در تاریخ 3 شهریور ماه 1391 در پست شماره 24 وبلاگ خود در انتقاد از گروهای فعال سیاسی به خصوص اصلاح طلبان اینگونه آورده است: «...چرا گروها و افراد متعصب از هر قشرو گروهی از سلطنت طلب گرفته تا...اصلاح طلب (افتضاح طلب) حاضر به شنیدن کلمه ایی درباره مخالفت با خود نیستند و فقط چشم به تعریف و تمجید دارند؟ ... آیا جز این است كه ما قطره ایی ازدریای این جامعه هستیم، هركدام از ما یك رای و یك نظر دارد، تحمیل فكر و نظر خود بر دیگران نوعی دیكتاتوری است. پس چرا به جای اتحاد و رسیدن به هدف مشترک به جان هم اُفتادیم؟ به جای مبارزه با دیكتاتوری با خود مبارزه می كنیم؟ ضربه به آن آرمان آزادیخواهی كه برای آن تلاش می کنیم می زنیم؟ توهین میكنیم به فكر و نوشته دیگری و اسم آن را اظهار نظر می گذاریم، فكر خود را می خواهیم به دیگران تحمیل كنیم، و اسم آن را فرهنگ سازی برای دموکراسی می گذاریم. كلیپی منتشرمی کنی یا مطلبی می نویسی به جای نظر دادن، در این میان هركس هر حرفی را به عنوان نظر می زند، بدون آن كه فكر كند این نظری كه داده ام واقعا نظراست یا توهین به شخص و گروهی خاص، از طرف دیگر طرفداران و یا همفكران آن شخص یا گروه به حمایت برمی خیزند بدون آن كه آنها اشتباه شخص و یا حزب و گروه مقابل را با دلیل به او اظهار كنند مشغول به توهین كردند و ناسزا گفتن می شوند در اینجا سوالی می ماند خوب كجای این كار ما آزادی خواهی و رسیدن به جامعه آزاد است؟ كار گروه اول بسیار زشت و ناپسند چون بدون توجه به اینكه این حرف آنها یک نوع توهین است حرفی را گفته اند، اما كار گروه دوم بسیار بدتر از گروه اول چون به جای آن كه از اهداف خود با دلیل و برهان دفاع كنند و شخص و یا گروه مقابل را قانع كنند، نشان دهند كار و هدف آنها صحیح است با تایید این عمل نوعی دیکتاتوری را حاکم می کنند؛ و بین جامعه درون و برون مرز نوعی تفرقه ایجاد می کنند... به نظر بنده اگر مبارزه می کنیم منتی برسر کسی نداریم چون کسی کارت دعوتی برای ما نفرستاده، خود با میل و رغبت پا در میدان گذاشتیم و برای نابودی دیکتاتور مبارزه می کنیم. برای رسیدن به آزادی واقعی مبارزه می کنیم نه به ظاهر آزادی و درباطن ناسزا گویی به مخالف. مطلبی را درج می کنی به خاطر بی جوابی و نداشتن دلیل دوستان وهمفکران شخص را تحت فشار می گذارند که شما باید جلو تند روی را بگیرید. اما معلوم نمی کنند مرز تندروی و کند روی چیست؟ به نظر بنده تندروی یعنی رسوا کردن نظام ظالم، ویاد اوری کم کاری اقشار مختلف، کند روی یعنی مجیز گویی نظام وانتقاد نکردن از حزب یا گروهی، یعنی یکی به نعل و یکی به میخ زدن! مطلبی می نویسی طرفداران حزب دیگری می گویند درباره شخصیت حزب ما تند روی شده دوستان وهمفکران شما را تحت فشار می گذارند که پاسخگو باشد! خوب اگر تند روی به شخصیت و یا حزبی شده قلم در دست بگیرید و مطلبی در انتقاد بنویسید نه فغان وا مصیبتا راه بیندازید، شما که مدافع حزب وگروه خود هستید به جای اینکه مدافع وطن خود باشید کارتان فقط تهدید و شعار شده؟ اینگونه می توانیم با نظام ولایت وقیح مبارزه کنیم یا نوعی درجا زدن چه عرض کنم عفب گرد می کنیم؟ در آخر مطلبم اظهار می دارم در مورد خودم هیچ گونه گلایه ایی ندارم از مسیج و ایمیلها که هر روز به سوی بنده روان است به اسم توده ایی، کمونیست، فاشیست، مجاهد، عامل نظام...و از همه دوستان تشکر می کنم هر کس درباره بنده هر فکر و نظری دارد بنده قبول دارم، مرا عضو هر گروه و سازمانی می خواند با دل و جان می پذیرم، اما خواهشی دارم. در فعالیت خود آن قدرعزت نفس داشته باشید که پاسخ شخص را بدهید نه فشار به دوستان و همفکران شخص ...یکی از شرایط فعال بودن شنیدن انتقاد و در صورت جواب نداشتن و صحیح بودن قبول آن است نه دشمن تراشی کردن و اختلافات را دامن زدن...»  
نماینده مجلس: مأموریت 12 جاسوس سیا در ایران نظامی و امنیتی بود  ستار بهشتی در پست شماره 24 وبلاگ خود در تاریخ 3 آذر ماه سال 1390، اقدام به انتشار مطالبی در خصوص شناسایی و انهدام «شبکه پیچیده جاسوسی و خرابکاری وابسته به سازمان جاسوسی آمریکا»، و بازداشت «تعداد 30 نفر از جاسوسان آمریکا» توسط وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران به نقل از پایگاه اینترنتی رایو فردا نمود. وزرات اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در تاریخ 31 اردیبهشت ماه سال 1390 در بیانیه ای  اعلام کرد که با شناسایی "شبکه پیچیده جاسوسی و خرابکاری وابسته به سازمان جاسوسی امريكا"، این شبکه را متلاشی و "30 نفر از جاسوسان امريكا" را بازداشت کرده‌ است. این در حالی بود که انتشار این خبر توسط پایگاه اینترنتی رادیو فردا در تاریخ 31 اردیبهشت ماه سال 1390، بدون هرگونه واکنشی از سوی دولت آمریکا مبنی بر تأیید و یا تکذیب ای خبر صورت گرفته بود. ستار بهشتی در ادامه پست شماره 24 وبلاگ اش مربوط به تاریخ 3 آذر ماه 1390 مجددا به مطالب پایگاه اینترنتی رادیو فردا منتشر شده در تاریخ  30 آبان ماه سال 1390 استناد کرده و به نقل از این پایگاه آورده بود: «.....چهار مقام کنونی و پیشین آمریکایی به تازگی اعلام کردند که طی شش ماه اخیر بیش از ده جاسوس که با سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، همکاری می‌کردند در ایران و لبنان دستگیر و احتمالاً اعدام شده‌اند. این چهار مقام که با سازمان‌های اطلاعاتی آمریکا مرتبط هستند به شبکه تلویزیونی آمریکایی «اِی‌ بی‌ سی» گفته بودند که این جاسوسان، در قبال دریافت پول از سازمان سیا، برای دو حلقه جداگانه جاسوسی کار می‌کردند که هدف این دو حلقه، ایران و حزب‌الله لبنان است..... وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی در بیانیه‌ای در این خصوص از شناسایی «42 تن» از افسران اطلاعاتی و عملیاتی سازمان سیا در کشورهای مختلف خبر داده و در خصوص حوزه فعالیت این «جاسوسان» گفته بود که شماری از آنها از مدیران دولتی بودند که «بیشتر قصد داشتند در بخش هسته‌ای، نفت و گاز، وزارت نیرو و به ویژه نرم‌افزارهای تشکیلات و ارگان‌ها» وارد عمل شوند که به گفته این وزارتخانه موفق به این اقدام نشدند. حسن نصرالله، دبیرکل حزب‌الله لبنان، و از متحدان ایران نیز تیرماه سال جاری اظهار کرد که سازمان سیای آمریکا «به خاطر اسرائیل» جاسوسانی را به گروه او  رخنه داده است. مقام‌های آمریکایی در گفت‌و‌گوی اخیر خود با شبکه «اِی‌بی‌سی» در این خصوص تأکید کردند که بخش زیادی از مطالبی که چندی پیش در گزارش‌های رسانه‌ای ایران و حزب‌الله لبنان در مورد کشف دو شبکه جاسوسی ذکر شد، واقعیت دارد» اگرچه مقام‌های امريكایی در مورد شبکه جاسوسی 30 نفره‎‍‌ای که هفت ماه پیش توسط وزارت اطلاعات شناسايی و عوامل آن بازداشت شدند، اظهار نظری جدی نکردند، اما ظاهرا ضربه دستگیری اخیر 12 جاسوس امريكایی در ایران و لبنان به حدی کاری بوده است که پیش از اعلام رسمی از سوی مقام‌های امنیتی ایران، مقام‎های اطلاعاتی امريكا را وادار کرده است تا با اظهارات شتابزده چهار مقام سیا در گفتگو با يک شبکه امريكایی به این امر اذعان كرده و اصطلاحا با پیش دستی خبری، از تبعات رسانه‌ای آن بكاهند.»   آقای احمد خاتمی آمریکا در رابطه با ایران در بدترین شرایط قرار نگرفته، در ذلیل ترین شرایط قرار گرفته! 14 مهر 1391، ستار بهشتی در ابتدای یادداشت خود در پست شماره 5 وبلاگ اش در واکنش به اظهارات حجت الاسلام احمد خاتمی در خطبه های نماز جمعه تهران که دولت آمریکا را به دلیل خارج کردن نام منافقین از لیست گروهکهای تروریستی مورد انتقاد قرار داده بود و همچنین بحث مذاکره با آمریکا آورده است: «... درباره مذاکره با آمریکا بله خمینی آمریکا را شیطان بزرگ می نامید اما به یاد دارید بعداز پایان جنگ ایران وعراق رسوایی مک فارلین که برای فروش تجهیزات آمریکایی وارد ایران شده بود؟ شما که تا این اندازه به سُخنان امام و بنیانگذار انقلاب پایبند هستید چندین بار بر سر موضوع افغانستان، عراق و همین مذاکرات 5+1 با آمریکا سر میز مذاکره نشستید؟ چرا آمریکا برای مردم شیطان بزرگ است اما برای پس اندازهای حسابهای شما فرشته مهربان می شود؟ درباره فقرا آمریکا اول آن که اگر فقرا آمریکا از فقرا ایران بیشتر است بخاطر این است که جمعیت آمریکا چند برابر جمعیت ایران است آمریکا یک قاره است و ایران یک کشور، فقرا و بیکاران آن کشور پول بیکاری خود را می گیرند اما در ایران باید از گرسنگی بمیرند! چه چیز آمریکا در 8 سال جنگ می خواست که به دست نیاورد و الان با فشارهای اقتصادی می خواهد به دست بیاورد؟ شما و سران نظام خواسته صادر کردن اسلام را داشتید وقتی به آن نرسیدید جام زهر نوشیدید! وگرنه جنگ عراق و ایران سودی بود برای آمریکا در نزدیک مرزهای دشمن بزرگ خود شوروی آشوبی برپا بود که به نفع آمریکا شد و باعث فروپاشی کمونیست نیز گردید! آمریکا به آن چه خواست رسید ولی شما حسرت رسیدن به قدس و آزادی کربلا را در دل خود داغ گذاشتید. از مردم می خواهید برای رسیدن به زندگی سعادتمند تحمل کنند وفرموده اییدما هم در میان شما هستیم! 33 سال شما کشوری آباد را به ویرانه تبدیل کردید و مردمی که جایگاه قابل احترام داشتند تا حد تروریست تنزل کردند کدام سعادت را وعده به مردم می دهید؟ و اگر تا این اندازه به محبوبیت و پابند بودن مردم ایران به نظام خود معتقد هستید چرا اجازه تجمع و اعتراض به این عاشقان نظام خود نمی دهید؟ چرا جواب آنها سرکوب شدن شکنجه و زندان است. بله شما در میان مردم هستید اما چون مردم گرسنگی نمی کشیدید اگر گرسنگی می کشیدید شکم شما تا این اندازه ورم نکرده بود از پرخوری. آقای خاتمی با سخن شما موافقم که فرمودید: آمریکا در رابطه با ایران در بدترین شرایط قرار دارد. حتی بنده اظهار می دارم در ذلیل ترین شرایط قرار دارد وقتی در قیام سال 88 این دولت آمریکا جرات اعتراض به شما برای کُشتار مردم ایران را ندارد و اکنون شخصی همچون هیلاری کلینتون بجای دفاع از حق مردم مشغول دفاع و دادن وعده به شما می شود واقعا باید به این رفتار نظام دولت آمریکا رفتار ذلیلانه باید  گفت....»  
چرا باید از رضا پهلوی ترسید؟ در پاسخ به اسماعیل نوری علا. 28 خرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 17 وبلاگ خود اقدام به انتشار ناقص مقاله ای در انتقاد از رضا پهلوی دوم و اقدامات وی در جهت اخلال در کار اپوزیسیون نموده است. ستار بهشتی در انتشار این مطلب به قدری ناشیانه و حتی کمی محتاط عمل کرده که در انتهای مقاله مقداری از مطلب جا افتاده و بدون ذکر نام نویسنده تنها به نوشتن جمله مبهمی مانند "دکتر در حقوق از دانشگاه تولوز فرانسه – برگرفته از فیسبوک اکبر لکستانی" اکتفا کرده است. اما درست 20 روز پس از آن و به دنبال موج انتقادات مطرح شده علیه ستار بهشتی، وی عدم ذکر نام نوسینده را اشتباهی سهوی خواند و باز از ذکر نام دقیق آن طفره رفت. در واقع این مقاله پاسخی است به اظهارات "اسماعیل نوری علا" و دفاع وی از رضا پهلوی دوم. «.....نوری علا، در تنگنا قرار گرفته است، بسیاری از کسانی که در آغاز سناریوی سکولار سبز! وی را یاری می کردند و رهبری وی را پذیرفته بودند، با گذشت زمان و روشن شدن بسیاری از پشت پرده ها، وی را ترک کردند و به گفته معروف؛ اسماعیل ماند و حوض سبز رنگش! تعجب آور نیست که نوری علا هم مانند بسیاری از واماندگان اپوزیسیون که در تشخیص واقعیت های امروز جهان در مانده اند، تحت تاًثیر برخی دورنما های مشکوک قرار بگیرد و برود و تمام قد پشت سر آقای رضا پهلوی بایستد! در چند ماه گذشته چند نمونه از این فرصت طلبی ها دیده شد. البته این خانم ها و آقایان همیشه یک مفری برای خروج پیش بینی می کنند و با جبهه گیری های دو پهلو! و بند بازی، پل بازگشت به اپوزیسیون طرفدار مردم سالاری را بکلی خراب نمیکنند. نوری علا، در مقاله ای با عنوان چرا نباید از رضا پهلوی ترسید! پس از کلی تعارفات و تعریف و همشهری خطاب کردن آقای فرهنگ قاسمی، به نوشته هشدار آمیز وی که به راستی قابل تعمق میباشد اشاره می کند. قاسمی نوشته بود: «امروز ما در دوران تحول اجتماعی و فرهنگی و سیاسی تازه ای، یعنی در مرحله گذار از حاکمیت مذهب و دین به حاکمیت ملت، هستیم [و] تنها همراهی شفاف آقای رضا پهلوی با جمهوری‌ خواهان و دفاع او از جمهوریت می‌تواند یکی از شکاف‌های موجود بین اپوزیسیون را از بین ببرد و به پیروزی مردم ایران کمک کند... اگر قرار باشد رژیم سلطنتی در ایران روی کار آید از آنجا که برای سلطنت رقابتی وجود ندارد، همواره این خطر وجود دارد که او [رضا پهلوی] بدون کوچک ‌ترین رقابتی، شانس پادشاه شدن را خواهد داشت...» گویا نوری علا، خود را در برابر آئینه قرار میدهد و از این پس کسی را به برجستگی رضا پهلوی نمی بیند و یک باره لنگ رهبری را به گوشه ای می اندازد و می گوید:« ما جمهوری خواهان باید کم کاری و نازائی خود را بپذیریم. ما اگر رضا پهلوی را بازمانده دوران منقرض سلطنت پهلوی ها می بینیم، باید به یاد داشته باشیم که هنوز هم در بین ما کسی برجستگی همآوردی با او را ندارد» نوری علا در سناریو تغییراتی میدهد و این بار در نقش یک سلطنت طلب خجالتی ! ظاهر میشود.... آقای نوری علا باید بداند که اگر به گمان وی و برخی از ساده اندیشان یا فرصت طلبان، آقای رضا پهلوی، آدم بی کفایت یا بی عرضه ای به نظر میرسد و میتواند نقش احمد شاه قاجار را بازی کند. منتقدین حکومت سلطنتی، ترسشان از رضا پهلوی و یا محبوبیت احتمالی وی در میان طبقات ناآگاه و غیر سیاسی ایران نیست، بلکه ترس از ساختار پیرامون رضا پهلوی و کسانی است که در اطراف وی برای رسیدن به منافع شخصی خود و انتقامجویی و در نتیجه اهداف ضد مردمی و ضد دموکراسی گرد آمده اند. آقای رضا پهلوی، نه تنها تاکنون کوچکترین قدمی در پاکسازی دربار خود برنداشته است بلکه با سکوت و مماشات با این اشخاص آنان را در کار خود گستاخ کرده است. منتقدین سلطنت نمیتوانند تنها به سخنان رضا پهلوی در باره رعایت دموکراسی اعتماد کنند.... شاید آقای نوری علا نمی داند که از تاریخ اعلام منشور حقوق بشر و شهروند وقانون اساسی 1793 فرانسه، اصل حاکمیت ملی به تاریخ پیوسته و اصل حاکمیت مردم یا مردم سالاری جای آن را گرفته است. بنابراین هر نوع حکومت موروثی، فردی حتی زیر نام های فریب انگیز مشروطه، پارلمانی و غیره، سیر قهقرایی محسوب میشود و نباید آینده کشور ایران را فدای یک خاندان و گزینه وراثت کرد. در زمینه سیاست جهانی، چه در آمریکا و چه در اروپا، رضا پهلوی نتوانست با همه کوشش هایش موفقیت چندانی برای جلب حمایت خارجی بدست آورد. درآمریکا با روی کار آمدن اوباما، کمک های مالی آمریکایی ها قطع شد و خاندان پهلوی از صحنه رسانه ها حذف گردید. رضا پهلوی که در مصاحبه اخیر خود با رادیوی آلمان گفته بود؛ بیش از سی در صد مردم در تهران دچار بیماری های روحی و روانی میباشند فراموش کرده بود که ایرانیان در خارج از کشور نیز گرفتار این مسئله میباشند. خودکشی شادروان شاپور علیرضا، به موقعیت اجتماعی و سیاسی رضا پهلوی آسیب جدی رساند. در ذهن رضا پهلوی، اروپای غربی نقطه اتکای دیگری بشمار میرفت، وی پس از ماجرای سقوط سرهنگ قذافی توسط نیرو های پیمان ناتو، روی نیکلا سارکوزی رئیس جمهور سابق فرانسه حساب باز کرد. سارکوزی خلاف انتظار و میل سلطنت طلبان ایرانی با رای مردم از صحنه سیاست فرانسه و اروپا حذف شد و جایش را به سوسیالیست ها داد. سوسیالیست های فرانسه از آغاز هم با سلطنت میانه ای نداشتند، سیاست فرانسوا میتران اولین رئیس جمهور سوسیالیست فرانسه شاهد این گفتار میباشد. چند روز پیش آلمان ها، برنامه ملاقات ازپیش تنظیم شده رضا پهلوی با کمیسیون حقوق بشر پارلمان آلمان را یکطرفه لغو کردند. چند هفته پیش هم گفته شد که شهبانوی سابق، پول هنگفتی به رئیس بخش فارسی بنگاه سخن پراکنی انگلیس، بی بی سی پرداخته تا برای خاندان پهلوی تبلیغ کند! سکوت درباره این شایعه ادامه دارد. با توجه به این مسئله ، مصاحبه های از پیش تنطیم شده و پی در پی برخی از روزی نامه نگاران رادیو فردا و دویچ وله نمی تواند به طور رایگان! صورت پذیرد. به گفته منابع نزدیک به آقای رضا پهلوی، بسیاری از هوادارا ن وی ناامید و دلسرد شده اند و اظهار نارضایتی می کنند. سال گذشته یک تحلیل از اوضاع ایران به رضا پهلوی داده شد، در این تحلیل سفارش شده است که آقای رضا پهلوی تنها یک سال فرصت دارد تا کاری انجام دهد وگرنه پرونده بازگشت سلطنت به ایران برای همیشه بسته خواهد شد. منابع آگاه میگویند؛ حرکاتی که رضا پهلوی در این چند ماه انجام داده است، از درخواست محاکمه سید علی خامنه ای گرفته تا تماس با گروههای اپوزیسیون و مطرح کردن خود در رسانه ها، ناشی از این زمانبندی میباشد. به پایان یک سالی که وعده داده شده است چند ماه بیشتر نمانده و تعطیلات تابستان نیز در پیش است. به همین دلیل بود که رضا پهلوی از اسرائیلی ها درخواست کمک کرد. به شهادت تاریخ، دخالت اسرائیل به سود هر گروهی در خاورمیانه از پیش محکوم به شکست میباشد. اپوزیسیون ایران دیگر نباید روی رضا پهلوی حساب کند، بهتر است بجای از دست دادن فرصت، گزینه جمهوری خواهی و دموکراسی هر چه زودتر جایگزین همه گزینه ها گردد، تنها راه کوتاه و مستقیم بر پایی یک دموکراسی، مانند کشور های پیشرفته جهان جمهوری می باشد، همان روش حکومتی که رضا خان میر پنج، شاه بعدی و پدر بزرگ رضا پهلوی، در آغاز کودتای سوم اسفند خواستار آن بود و در اندیشه می پروراند، تا جاییکه تمبر های جمهوری ایران نیز به چاپ رسیده بود..... آقای رضا پهلوی هم بهتر است بجای فرامسلکی فکر کردن و در نتیجه عقیم کردن اپوزیسیون ومبارزات مردم ایران، مانند همان روز های اول تبعید به خارج، طرفداران خود را... [مطلب ناقص رها شده است]»   و اما اصل ماجرا: اوایل اردیبهشت سال 1391 "فرهنگ قاسمی"، از اعضای جبهه جمهوری خواهان مستقل و آزادی خواه ایران و مدیر سایت رنگین کمان در مقاله ای با عنوان "جبهه جمهوریخواهان مستقل و آزادی‌خواه ایران" در همین سایت انتقاداتی را نسبت به رضا پهلوی دوم مطرح کرد. وی رهبری طرفداران پادشاهی توسط رضا پهلوی را امری انتصابی به جهت مناسبات خانوادگی و فاقد اعتبار لازم برای رهبری عملی مخالفان جمهوری اسلامی دانسته و رژیم پادشاهی را نابود کننده حق آزادی مردم در انتخاب رهبری معرفی کرده و نوشته بود: «..... متأسفانه درهمین تاریخ ایران به ندرت می‌توان پادشاهی را جست‌ که عاقبت به خیر شده باشد... اگر رضا خان سردار سپه به پست رئیس الوزرایی اکتفا یا اعلان جمهوری می‌کرد، شاید آینده ایران به شکل دیگری رقم می‌خورد و عاقبت کارش و همین‌طور، عاقبت کار محمدرضا شاه پهلوی به آن جا نمی ‌رسید که رسید. متأسفانه در جامعه ما تاکنون نقش سلطنت چنین بوده است و علت آن هم کمبود فرهنگ دموکراسی و آزادی خواهی باید بوده باشد. اگر در تاریخ ایران حاکمیت مبتنی بر سلطنت به رشد دموکراسی و آزادی‌خواهی کمک نکرده است شاید به این علت باشد که حکومت موروثی در ذات خود تبعیض گرا است و تاروپود فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه ما طوری رقم خورده است که استبداد طلب است......» به دنبال انتشار این مقاله، "اسماعیل نوری علا"، فعال سیاسی و نویسنده اپوزیسیون خارج نشین مقیم دنور کلرادو و یکی از 9 نفر اعضای مؤسس "کانون نويسندگان ايران" و از اعضای شورای هماهنگی "شبکه ی سکولارهای سبز" در مقاله ای  با عنوان "چرا نباید از رضا پهلوی ترسید" که اوایل خرداد سال 1391 در پایگاه اینترنتی "سکولاریسم نو"  منتشر کرد؛ به دفاع از رضا پهلوی دوم پرداخت. نوری علا که خود را پدر سکولاریسم نو و جمهوری خواه می داند پیش از آن نیز در یادداشتهای هفتگی خود در نشریه اینترنتی سکولاریسم نو به نوعی به حمایت از حکومت پادشاهی پرداخته و خواستار حکومت پادشاهی مشروطه یا پارلمانی از نوع پادشاهی کشورهایی چون هلند و سوئد شده بود. انتشار این مقاله واکنش های گسترده ای را در بین اپوزیسیون به همراه داشت و انتقادات تندی را متوجه اسماعیل نوری علا کرد. یکی از این افراد که در واکنش به مقاله نوری علا در حمایت از پهلوی دست به قلم برد، "فرامرز دادرس" بود. دادرس در مقاله ای با عنوان "چرا باید از رضا پهلوی ترسید؟" که در پایگاه اینترنتی "رادیو کوچه" و با نام مستعار "غلامعلی بیگدلی" منتشر کرد در انتقاد از نوری علا نوشت: «..... آقای نوری علا باید بداند که اگر به گمان وی و برخی از ساده اندیشان یا فرصت طلبان، آقای رضا پهلوی، آدم بی کفایت یا بیعرضه‌ای به نظر می‌رسد و می‌تواند نقش احمد شاه قاجار را بازی کند. منتقدین حکومت سلطنتی، ترسشان از رضا پهلوی و یا محبوبیت  احتمالی وی در میان طبقات ناآگاه و غیر سیاسی ایران نیست، بلکه ترس از ساختار پیرامون رضا پهلوی و کسانی است که در اطراف وی برای رسیدن به منافع شخصی خود و انتقام‌جویی و در نتیجه اهداف ضد مردمی و ضد دموکراسی گرد آمده‌اند. آقای رضا پهلوی، نه تنها تاکنون کوچک‌ترین قدمی در پاکسازی دربار خود برنداشته است بلکه با سکوت و مماشات با این اشخاص  آنان را در کار خود گستاخ کرده است...... شاید آقای نوری علا نمی‌داند که از تاریخ اعلام منشور حقوق بشر و شهروند و قانون اساسی 1793 فرانسه، اصل حاکمیت ملی به تاریخ پیوسته و اصل حاکمیت مردم یا مردم سالاری جای آن را گرفته است. بنابراین هر نوع حکومت موروثی، فردی حتی زیر نام‌های فریب انگیز مشروطه، پارلمانی و غیره، سیر قهقرایی محسوب می‌شود و نباید آینده کشور ایران را فدای یک خاندان و گزینه وراثت کرد.....»   فرامرز دادرس کیست؟ فرامرز دادرس از افسران پیشین گارد شاهنشاهی بود که پس از پیروزی انقلاب اسلامی در دوره دولت موقت از ارتش پاکسازی شد. وی پس از گرفتن پناهندگی سیاسی فرانسه، به نهضت مقاومت ملی پیوست و در سال 2004 تارنمای "فرهنگ ایران" را راه اندازی نمود.  دادرس از جمله افرادی است که "جهانگیر شادانلو" در مصاحبه با تلوزیون ضد انقلاب "مردم" به افشاگری علیه او پرداخت و از اقدام وی در نوشتن مطالبی با نام مستعار "غلامعلی بیگدلی" و "نوشین" علیه برخی از اپوزیسیون پرده برداشت و اقدام وی را تقلیدی از شیوه منافقین در استفاده از اسامی جعلی و یا هویت افرادی که وجود خارجی ندارند، دانست.  شادانلو در این مصاحبه اظهار داشت "غلامعلی بیگدلی" همان فرامرز دادرس بوده و شخصی با نام "غلامعلی بیگدلی" استاد دانشگاه حقوق تولوز فرانسه وجود خارجی ندارد و در واقع فرامرز دادرس با سوء استفاده از نام و هویت این شخص که سالها قبل یعنی در 1977 با گذراندن دوره ای به نام 3e cycle  از دانشکده حقوق تولوز فارغ التحصیل شده ولی به خاطر فقدان ارزش علمی و آکادمیک اینگونه دکتری در کادر آموزشی و اداری فرانسه وی مجبور به بازگشت به ایران شده است؛ و با الصاق عکس ناقص و نیم رخ فرد دیگری کوشش کرده تا بدین وسیله برای مقالات خود اعتبار دانشگاهی کسب نماید. شاید به این دلیل است که مقالات "غلامعلی بیگدلی" ابتدا در سایت فرامرز دادرس با نام "farhang iran" منتشر می گردد!   دزدان و یاغیان برسرخوان نعمت ایران،طرفداران متعصب، دراندیشه ناسزا گویی به ملت ایران.  29 خرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 18 وبلاگ خود در واکنش به انتقادات مطرح شده در خصوص مطالب مربوط به پست شماره 17 تاریخ 28 خرداد 1391 وبلاگ اش که مقاله ای بود با عنوان "چرا باید از رضا پهلوی ترسید" و دفاع برخی از رضا پهلوی دوم آورده است: «....چند روز قبل درفیس بوک یکی از دوستان مطلبی بود با نام اینکه چرا از رضا پهلوی بترسیم و نویسنده مطلب خود را خطاب به نوشته آقای نوری علا نوشته بود. طرفداران متعصب آقا رضا پهلوی از هیچ بد وبیراه کم نگذاشته بودند، و طرف مقابل هم عده دیگری ادعای چپاول ثروت ملت، از طرف این خاندان را داشتند! حال جای تعجب این جا بود که بسیاری از طرفداران آقای رضا پهلوی کامنت گذاشته بودند، اما یکی از کامنت ها جواب آن مطلب نبود جز ناسزا و بدوبیراه و طرفدار دیگری آمده بود و کامنت گذاشته بود. نظام جمهوری اسلامی دزد است. اگر شاه دزدی کرده حقش بوده خدمت به ایران کرده؟! در این جا من سوال می کنم از طرفداران سلطنت چه  کسی حق می دهد فردی به خاطر خدمت کردن دزدی کند؟! اگرمحمد رضا شاه خدمت کردبه ایران مزد خدمت خود را آن زمان دریافت نکرده؟ و مگر هرکس خدمتی کرد آیا اجازه چپاول ثروت ملت را دارد؟  خدمت طرفداران رضا پهلوی عرض می کنم واز هیچ حزب و گروهی هراسی ندارم. آیا این مطابقت دادن کار شاه با سران نظام ولایت وقیح کار درستی است؟ چون سران نظام می دزدند، چپاول می کنند، این حق هم برای شاه محفوظ بوده؟ این چه تعصب خشکی است که شما در پیش گرفتید، شما برای وطن خود ایران مبارزه می کنید و یا برای رضا پهلوی؟ و ضرب المثلی است که می گوید. گویند پدر تو فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل شاه خوب بود، آن قدر خوب که تا جایگاه پیغمبری راه داشته، آقای رضا پهلوی چه روش، منش، و کاری درخور انجام داده؟ که به جایگاه پدر رسیده؟  من در نظر می گیرم آقا رضا پهلوی  بسیار تلاش کرده و قابل تقدیر است تلاش وی.  آیا برای خودش انجام داده یا برای وطن خود؟ اگر برای خود انجام داده خود می داندوخود خواسته! اگر برای وطن انجام داده، باز هم برای خود و وطن خود انجام داده خود خواسته و دلیلی ندارد که طرفداران ایشان هر ناسزایی را به هرشخصی که انتقاد کرد بزنند. این همه طرفدار متعصب شما که نمی توانید جواب یک مطلب را با نوشتن یک مطلب بدهید، چگونه خجالت نمی کشید و هر بدو بیراه به منتقدان خود می گویید؟ بانویی را که انتقاد کرده زنیکه می خوانید! این چه چیز رانشان می دهد شناسنامه سلطنت را؟ مگر آنها که انتقاد می کنند ایرانی نیستند وحق اظهار نظر ندارند؟  .... اگر پولی این وسط خارج شده نه تنها حق خاندان پهلوی نیست، بلکه حق آواره گانی است که از ظلم این ظالمان ترک وطن می کنند، باید خرج آواره گان، پناهنده گان و رسیدن به اتحاد شود. نه خرج شاخ وشانه کشیدن عوامل سلطنت برای منتقدان خود. ....»     توطئه دفتر رضا پهلوی، علیه زندانیان و فعالین سیاسی ایران. 17 تیر ماه سال 1391، ستار بهشتی در یادداشتی در پست شماره 3132 وبلاگ خود به بیان برخی توضیحات در خصوص پست شماره 17، تاریخ 28 خرداد سال 1391 وبلاگش پرداخت و به بهانه دفاع از مطلب خود انتقادات تندی را نسبت به اپوزیسیون و شخص رضا پهلوی دوم و همچنین پدر و پدربزرگ وی مطرح کرد.  انتقادات مطرح شده علیه ستار از آنجا ناشی شده بود که وی در پست شماره 17 وبلاگ خود در تاریخ 28 خرداد سال 1391 اقدام به انتشار مقاله ای در انتقاد از حمایت برخی از اپوزیسیون از رضا پهلوی دوم نموده و در انتهای مقاله از ذکر نام نویسنده خوداری و تنها به این مطلب که برگرفته از فیسبوک اکبر لکستانی است اکتفا نموده بود: «.... خطاب  به شاه پرستان عرض می کنم. این وبلاک متعلق به بنده است و اصلا ربطی به آقای لکستانی از نظر مالکیت ندارد. دوم اگر خطایی صورت گرفته بنده مقصر هستم. سوم شما برای دانستن اینکه مالکیت وبلاک را بدانید چشم خود را اگر باز کرده بودید، تمام دست نوشته ها به نام بنده درج شده، بغیر از مطالبی که جنبه خبری دارد که با ذکر منبع درج کرده ام.  .... این نظام شاهنشاهی که در ایران زمانی بوده اسقاطی است و به فسیل تبدیل شده، و شاه دوستان خود را و نظام سلطنتی را با کشورهای متمدن مثال نیاورند درآن کشورها مجلس، نخست وزیر و یا رئیس جمهور حرف مردم را می زند... .... شما سلطنت طلبان رامردم ایران  رهسپار دیار غربت کردند. هرچند آن حکومتی که در ذهن داشتند نشد امابغیر از اکثر کهنسالان، قشر جوان تمایل چندانی در ایران به بودن حکومت فسیل شده سلطنت ندارد. پس خواهش می کنم شکم خود را صابون نزنید در کشورهای غربی مشغول خوشگذرانی شوید و فریاد ایران ایران سر دهید،....»  
حكومت االهی كه از همه چیز ترس دارد. 20 مهر 1390، ستار بهشتی در پست شماره 8859 وبلاگ خود به بهانه انتقاد از نظام اسلامی از هیچ توهینی نسبت به اسلام و شریعت اسلامی و حتی ساحت خداوند متعال و ائمه معصومین فروگذاری نکرده و آورده است: هر بار هر جا هر منبری كه به دست اقایان میاید، از حكمفرمایی حكومت الهی در ایران سخن میرانند و طوری سخن می گویند كه این حكومت بیمه شده از طرف، خدا است و مهر تایید امام زمان دارد، و ترسی از چیزی ندارند اقایان...     سوالی از اقایان دارم ایا این حكومت الهی است یا نه؟ ایا شما و حكومتتان بیمه امام زمان كه میگویید هستید یا نه؟ ایا این حكومت خدا است یا نه؟ پس اقایان چرا از یک رادیو میترسید از یک ماهواره میترسید از اینترنت ترس دارید؟ اخر چه حكومت الهی است و حكومت خدایی كه از همه چیز جز فكر و حرف خودش میترسد؟   اخر چگونه مامورانی هستید كه از طرف خدا برای خلافت بر مردم آمدید كه برای خدا زمامداری كنید بعد همه چیز را بر مردم  بسته اید و اختیار زندگی كردن را گرفته اید؟ اخر چه خدایی است كه شما میگویید خالق زمین و اسمان است اما این خدا چشم به حكومت كردن در ایران دارد؟ شما را برای این مردم مامور كرده كه این مردم یكبار حرفی جز حرف شما جز فكر شما نزنند و نكنند، كه در جهنمش را بر مردم باز میكند اگر مردم غیر شما بخواهند، و یا غیر از حرف شما حرف بزنند، انقدر به اسم خدا به دروغ مردم را میخواهید به بهشت ببرید كه از انطرف جهنم بیرون زده اند این مردم، اقایان كدام خدا را میگویید كه شما را زمامداران ایران كرده، و به  شما اجازه هر ظلمی داده است، این چه خدایی است كه حكومتش انقدر لرزان است كه با گوش دادن مردم به رادیو و یا تلوزیونی غیر از تلوزیون ملی ایران كه ان را شخصی وارث خود كرده اید فرو میریزد...»   اقای مهدوی کنی در رفتن مسیر الهی موفق باشید  4 دی 1390، ستار بهشتی در پست شماره 25 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات آیت الله مهدوی کنی، رییس وقت مجلس خبرگان رهبری در خصوص حماسه 9 دی و اشاره ای که ایشان به موضوع تولی و تبری داشتند با ادبیاتی توهین آمیز در خصوص تشیع آورده است: «...اقای مهدوی کنی ریاست مجلس خبرگان. شما به عنوان یک ریاست مجلس بی تاثیر و با اهمیت در ظاهر و بی اهمیت در باطن، اول این را باید بدانید و توضیح دهید معنی (تولی وتبری) چیست. چون مردم ما ایرانی هستند و مانند شما علاقه ایی به یاد گرفتن زبان عربی ندارند. و اقای مهدوی کنی در لفافه سخن گفتن برای مردم، کار درستی نیست و باعث گمراه شدن مردم است. معنی (تولی وتبری) را برای دوستان عرض میکنم کاری که اقای مهدوی کنی، کلی گویی کرده (تولی وتبری) دو اصطلاح قرانی است که شیعه ها به نفع خود از ان بهره برداری کردند ...»   "اقای احمدی نژاد، یارانه ها مردم، را یاری نمیکنند! شما پاسخگو هستید، یا امام زمان؟ 24 فروردین 1391، ستار بهشتی در پست شماره 2919 وبلاگ خود در انتقادات تندی که نسبت به رییس جمهور وقت محمود احمدی نژاد مطرح کرده، ساحت مقدس امام عصر (عج) را نیز مورد اهانت قرار داده و آورده است: «... تا جائیکه امکان داشت خود را به امام زمان نزدیک نشان می دادید. وعده اماده سازی برای امدن امام زمان  میدادید. امامی، را که نه تا بحال کسی دیده و نه لمس کرده! فقط دکه ایی برای امثال شما شده، انهم برای سرگرم کردن انسانهای مستمند، و یا مقدس نما به وعده اینکه میاید و جهانی بهتر میسازد. اما صد دریغ و هزاران افسوس که بسیاری از مردم ما، غافل از ان هستند کسی قرار نیست بیاید، اصلا کسی نیست که بیاید. این ما هستیم میاییم که با عقل خود، زندگی و اینده خود را بسازیم... من از شما میخواهم سوال کنم؟ یارانه ها مردم، را یاری نمیکنند! شما پاسخگو هستید، یا امام زمان؟ همین سوال من است جواب بدهید... من برایم فرقی نمیکند چه کسی جواب میدهد، شما جواب میدهید، یا امام زمان؟ اما خواهش میکنم جواب بدهید... این پول در اسم با برکت امام زمان و در اصل بی برکت، زندگی مردم را ویرانه کرده! اقای ریاست جمهور این طرح که به گفته شما طرح امام زمان است. چرا زندگی مردم فقیر را نابود کرد؟ یعنی امامان شما طرفدار ثروتمندان هستند، و نابودکننده فقرا؟ "اقای احمدی نژاد. یارانه ها مردم، رایاری نمیکنند! شماپاسخگوهستید، یا امام زمان؟ ...»   ایا از وضعیت اسفبار بانوان آزادی خواه در اوین و دیگر زندان های رژیم آگاهید؟ 2 اردیبهشت 1391، ستار بهشتی در پست شماره 21 وبلاگ خود به بهانه دفاع از زندانیان سیاسی زن، با دروغ پراکنی و نشر اکاذیبی در خصوص زندانی نمودن زنان به جرم بی حجابی در ایران اسلامی از هیچ توهینی نسبت به اسلام و احکام شریعه اسلامی فروگذاری نکرده و آورده است: «نیک می دانید که زندانی بودن سخت و طاقت فرسا است؛ حال آن زندان می خواهد زندان حجاب اجباری باشد و یا زندانی که جامعه مردسالار و عقب افتاده با تکیه بر قوانین شریعه اسلام برای بانوان ساخته و ایشان را از حضور در جامعه و ایفای نقش های درخشان، محروم نموده است. بانوان ایرانی در جامعه واپسگرای ما، در زندان های تو در تویی به سر می برند که سلول های سرد و بی روح تمامی آنان به یک “بَند” ختم می شوند و آن “بَندِ نابودی و بردگی” است. می توان ادعا کرد که در سه دهه ننگین گذشته، زنان ایرانی همواره اسیر و زندانی قوانین زن سیتزانه حکومت اسلامی بوده و هستند و هیچگاه طعم آزادی، حتی به قدر سر سوزنی را هم نچشیده اند؛ حکومت اسلامی با وضع قوانین ضد انسانی و سخت گیری بر پایه قوانین اسلامی و آزار و اذیت بانوان ایرانی در سطح جامعه، زنان و دختران را در چهارچوب خانه های شان محدود نموده است؛ این حکومت از زنان و قدرت ایشان و تأثیر شگفت آور حضور پُر رنگ آنان در سطح اجتماع ترسیده و خواستار نا پدید گشتن “زن” از بطن جامعه است. یک اجتماع تُهی از زنان، یک ملت مریض و روان پریش را تولید خواهد کرد؛ جامعه خالی از زن، مردانی خشمگین و ناراحت و بی فکر را به وجود خواهد آورد و جامعه ای بی فکر که زنان در آن دیده نمی شوند از مردانش، بردگانی در راستای به بار نشاندن خواسته های پلید رهبران جامعه خواهد ساخت. حس مادرانه از خود گذشتگی و فداکاری، از زنان رهبران ایده آلی می سازد؛ رهبرانی که منافع شخصی را به منافع مردم خود ترجیح نداده و حاضرند برای داشتن جامعه ای آزاد و امن، هر آنچه که در توان دارند را فدا کنند. رهبران حکومت آخوندی نیز به این امر واقفند و می دانند که در صورتی که جامعه اسلامی شان به بانوان ایرانی فرصت خودنمایی را بدهد، بدون شک ژاندارکی از میان دختران آزاده ایران زمین پیدا خواهد شد که دودمان آخوندها را به آتش خواهد کشید. حال که چندین بانوی دلاور ایرانی همچون نسرین ستوده، بهاره هدایت، ژیلا بنی یعقوب، مهدیه گلرو، هیلا صدیقی و… پرچم آزادی خواهی به دست گرفته و به مبارزه با رژیم و قوانین ضد انسانی و ارتجاعی اش پرداخته اند؛ حکومت اسلامی این شیر زنان را از زندان های اجتماعی به دَخمه های سرد و وحشتناک زندان های اِوین و رجائی شهر و… منتقل نموده است و بدون شک آن بانوان دلاوری که امروز در زندان های عقیدتی-سیاسی رژیم به سر می برند، تحت انواع شکنجه های روحی، جسمی و روانی قرار دارند. .... لطفن به احکام وحشیانه و ضد انسانی حکومت امام زمانی نگاه کرده و از خود بپرسید که آیا شما توانایی اسیر بودن در آن زندان های ترسناک را حتی به مدت یک ساعت دارید؟»   "اقای خامنه ایی، در نظر شما، گناه "خانم نرگس محمدی" دفاع از انسانیت است. چیزی که شما ندارید و نمیشناسید. 7 اردیبهشت 1391، ستار بهشتی در پست شماره 26 وبلاگ خود به بهانه دفاع از یک زندانی سیاسی در اقدامی وقیحانه به ساحت مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها اهانت نموده و آورده است: «...به پایان مطلبم میرسم، هرچند که هرچه بنویسم این ظلم و جور شما تمام نمیشود. اما حوصله خواننده مطلب تمام میشود. "اقای خامنه ایی"، شما که برای این روزها و به قول خودتان (ایام فاطمیه) و یا مردن دختر پیامبرتان، زار میزنید، ایا برای انسانها و زندانیانی که در دخمه های شما حالی صد برابر بدتر از فاطمه دارند، ناراحت میشوید؟....»   بت هایی که از خود دفاع نمی کنند! انسانهای مقدس نمایی که حکم ارتداد صادر میکنند!  23 اردیبهشت 1391، ستار بهشتی در پست شماره 12 وبلاگ خود در یادداشتی در دفاع از خواننده مرتد "شاهین نجفی" از هیچ اهانتی نسبت به علمای دینی و مراجع تقلید فروگذار نکرده و آورده است: «...به تازه گی، اهنگی با صدای "آقای شاهین نجفی" با نام نقی خوانده شده، هرچند اینجانب از طرفداران سبک رپ نیستم و علاقه ایی به این سبک خواندن ندارم. اما جای تعجب در اینجا است. خوانده شدن این اهنگ هم انا و از هر سو حمله کردن های لفظی به این خواننده همان!  و تا انجا این حملات لفظی پیش رفت، که حکم اِرتداد، و حذف فیزیکی این خواننده ابلاغ شد!  و جای تعجب و شگفتی بسیار در این مسئله است. چگونه برای خواندن یک اهنگ انسانهای مقدس نما عربده می کشند و پیراهن از تن خود می درند، چگونه کسانی  که خود را دائیه دار حفاظت از دین معرفی می کنند و خود راعلامه دهر میدانند، کسانی که انواع القاب از ثقة الله...تا ایت الله را یدک می کشند، عبا و عمامه زمین می کوبند ان هم به خاطر خوانده شدن یک اهنگ، و حکم ارتداد میدهند! چگونه است در برابر این همه ظلم نظام ظالم سکوت اختیار کرده اند؟   "آقای شاهین نجفی" یک اهنگ را یکبار خوانده و نام 2 امام شما را اورد، شما حکم ارتداد او را صادر می کنید؟ اما در این 33 سال که این نظام اسامی 12 امام و 124000 پیغمبر شما و به سُخره گرفته اند، به اسم انها حدیث و روایت صادر می کنند، به اسم و روایت همین امامان انواع حکم از مصادره اموال انسانها...تا شکنجه و قتل و تجاوز میدهند، سکوت اختیار می کنید؟   چرا جرات یک اعتراض ندارید؟ آیا این عمل شما را غیر از ترس نامی دیگر بران می توان نهاد؟ آیا این عمل شما به نوعی چاپلوسی و عرض ارادت به نظام نیست؟ ای علمای عظام ای کسانی که از خواندن یک اهنگ چنین به خشم امدید، در برابر ظلمی که به زندانیان در زیر شکنجه به نام همین امامان میرود خشم ی در چهره شما نمایان شده؟ وقتی که ضربات شلاق را با نام 12 امام شما می برند، ان زمان که زندانی التماس می کند و می گوید تو را به فاطمه زهرا رحم کنید، بازجو می گوید این خانم را با من هم اشنا کن من نمی شناسم و بسیار موارد که خود میدانید صدایی از شما برمی خیزد؟   ما از شما بخاطر این اعمال که برعزیزان زندانی میرود، حکم ارتداد نمی خواهیم  اما از دادن حکم محکومیت این اعمال هم عاجز هستید؟ آیا ترس از به زندان افتادن، و قطع شدن جیره و مواجب خود، زبان درکام کشیده ایید؟ این چگونه دفاع از دین است که بخاطر چاپلوسی نظام حاکم انجام می شود؟ و فقط کاربرد حکم ارتداد، برای دیگران است، نه برای این نظام ظالم؟   "آقای شاهین نجفی" اهنگی خوانده.  شما اگر قصد دفاع از دین خود را دارید؟ و دین شما جای دفاع دارد. شما با اهنگی از دین خود دفاع کنید. اگر مطلبی نوشته می شود درباره دین شما، مطلبی در جواب ان مطلب بنویسید و از دین خود دفاع کنید. اگر ناسزایی گفته می شود شما با حرفی سزاوار و با ادب جواب دهید، و طرف مقابل را شرمنده کنید. نه انکه حکم حذف فیزیکی و ترویج خشونت را کنید. اینگونه عربده کشیدن و عبا و عمامه بر زمین کوبیدن شما و جواب ندادن به ان مطلب، و حکم کشتار صادر کردن چه چیز را نشان میدهد؟ جز این است در دین شما چیزی برای دفاع نیست؟ و این دین یا میگوید یا من یا غیر از من مرگ را باید بپذیری؟ جز ترویج خشونت و نداشتن جواب، چیز دیگری در این رفتار شما هست؟  پایان مطلبم را با مثالی به پایان می رسانم، و امید دارم مثالی که خود راویت کننده ان بوده ایید و روایت کننده هستید. در شما  کارگر افتد. مگر خود اظهار نمی دارید: حضرت ابراهیم، بت ها را شکست خواست به بت پرستان نشان دهد کاری از این بت ها ساخته نیست؟ خوب این چگونه کتاب و امامانی هستند که، به انها توهین می شود و یا کتاب سوزانده می شود نمی تواند از خود دفاع کنند؟ و شما کاسه داغ تر از اش هستید به اسم دفاع از دین حکم ارتداد صادر می کنید؟   غیر از این است این بساط را برای حکومت کردن علم کرده ایید بر ضعیفان؟ هنوز ندانسته ایید که، کتاب و پیامبر بهانه ایی برای رسیدن به خدا است، برای رسیدن به وجدان درونی و پاک است؟ نه برای بت کردن ان ها و دور شدن از وجدان پاک و خالص. اگر این بت ها که شما به پرستش انها مشغول هستید، بتوانند از خود دفاع می کنند، و یا در پشت شما بر می خیزند به حمایت از شما، وقتی خود کاری نمی کنند هنوز به این نتیجه نرسیده ایید که، راه را اشتباه میروید؟ هنوز به این نتیجه نرسیده ایید که دین، در کتاب، امام و پیغمبر نیست! اینها بهانه ایی برای رسیدن به وجدان پاک است، برای رسیدن به انسان بودن، پاک بودن است.   آقای خامنه ای دستگاه قضائی نظام جمهوری اسلامی سلاخ خانه ای بیش نیست.  1 آبان 1391، ستار بهشتی در پست شماره 9713 وبلاگ خود در یادداشتی اهانت آمیز نسبت به اسلام و احکام اسلامی خطاب به رهبر انقلاب اسلامی، به بهانه انتقاد از اعدام قانونی چند تن از مجرمین محاکم قضایی آورده است: «.....آقای خامنه ای افراد جامعه دستگیر می شوند آنقدر شکنجه میشوند تا به گناه نکرده اعتراف کنند! افراد دستگیر میشنود در شکنجه گاهای شما با آتش سیگار بر، بدن آنها داغ گذاشته میشود، بر روی نرده های آهنی که زیر آن شعله برافروخته شده نگه داشته میشوند، سر افراد را در مستراح پر شده از مدفوع فرو می کنند تا به گناه کرده و ناکرده اعتراف کند! بعد احکامی که بر روی این اعترافات اعلام می گردد احکام شرعی و اعلام اجرای دین خدا را می گیرد! آخر این چگونه خدا و چگونه دینی است که شما آن خدا را عبادت، آن دین را اجراء می کنید که جز ریختن خون انسانها چیزی را نمی خواهد؟ این چگونه دینی است که به شما اجازه هرگونه رفتار را برای اعتراف کردن افراد قبول می کند؟ آیا این دین خدا است یا رفتاری خشونت آمیز به اسم دین خدا برای ماندن برسر حکومت؟......»   آقای احمدی نژاد چرا نیویورک! شما و سران نظام جایتان باید تیمارستان باشد! 1 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 22 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات "حجت الاسلام جباری" در خصوص مرمت اماکن مذهبی آسیب دیده در زلزله منطق ارسباران آورده است: «....واقعا جای تعجب دارد الان که در همان مناطق مردم براثر زلزله بی خانمان هستند و دچار انواع مشکلات از جمله گرسنگی و مریضی شده اند، اکنون آقایان مشغول بازسازی قبرستانها هستند! آقایان اگر زلزله خشم خدا است پس چرا این خشم خانه خود را هم ویران می کند؟ خانه خود که هیچ خانه کسانی که می گویید دوستدار خدا بودند و معصوم بودند و واسطه برای استجابت دعاهای مردم از طرف خدا می دانید ویران می کند؟ در این روزها که مردم آن خطه از ایران در بدترین شرایط هستند و عزیزانی که برای یاری آنان شتافتند در زندان بسر می برند! نجات جان انسانهای زنده ارزش دارد یا آبادکردن قبرهای ویران شده؟ هرچند اگر در باطن این قضیه را ببینیم اول اینکه باز مردم را بسوی خرافه و درخواست از این اماکن بجای درخواست از نظام سوق می دهید و دلیل بعدی این مکانها را برای جمع آوری پول به نفع نظام بنا می کنید! اُف برشما باد که تا این اندازه بی رحم هستیدهم جان مردم را می گیرید وهم ایمان مردم رابه باد می دهید....»   "اقای احمدی نژاد" دولت شما بدترین دولت و دزد ترین دولت در نظام جمهوری اسلامی بود. 22 بهمن 1390، ستار بهشتی در پست شماره 11 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات محمود احمدی نژاد در مراسم گرامیداشت روز 22 بهمن سال 1390، در تحلیلی غلط از مسائل دینی آورده است: «.... "اقای احمدی نژاد تصریح کرد: خداوند یک دین بیشتر نفرستاده و همه پیامبران یک دین به حقیقت را البته متناسب با ظرفیت انسان در شرایط زمان معرفی کرده‌اند که همه دین و کمال دین و نقطه نهایی دین توسط حضرت محمد (ص) آمد. و ان دین اسلام بود. "اقای احمدی نژاد" ایا این حرف را توهین به ادیان دیگر نمیدانید؟ چگونه خدا فقط دین اسلام را فرستاده. شما سری به تاریخ ادیان بزنید، تمام دینها در قوم بنی اسرائیل و همان مصر و اطراف ان به وجود امد، تنها دین اسلام بود که در عربستان بوجود امد و انهم در بین قومی که جز جنگ و خونریزی چیزی نمیدانستند! یعنی بقیه اقوام به اندازه انها خونریز نبودند، اقای احمدی نژاد اگر قرار بود خدا همین یک دین را بفرستد. از اول تاریخ انسان همین دین را میفرستاد و همه پیامبران را سفارش بر تاکید به دین اسلام میکرد. نه هر پیامبری دینی با خود بیاورد.....»   عناد با دین و مذهب در عکسهای وبلاگ - پست شماره 12 وبلاگ ستار بهشتی به تاریخ 23 اردیبهشت سال 1391، حاوی مطالب و تصاویری در حمایت از خواننده مرتد "شاهین نجفی" و انتقاد از حکم مراجع در خصوص وی می باشد. ستار با درج عبارت "دل خوش از آنیم که حج می رویم غافل از آنیم که کج می رویم" بر روی تصویر تلویحا مراجع و علمای عظام را به کج روی و اشتباه متهم می کند.   - ستار بهشتی در تاریخ 24 شهریور 1391، در پست شماره 12 وبلاگ خود با انتشار تصاویری از اعتراضات مسلمانان به ساخت فیلم موهن علیه پیامبر اسلام و درج عبارت "بتهایی که از خود دفاع نمی کنند، مقدس نماهایی که سلاخی می کنند" تلاش نمود تا با به سخره گرفتن اعتقادات اسلامی بیش از 1.5 میلیارد مسلمان در دنیا، چهره ای خشن از مسلمانان ارائه داده و آنها را تروریست بنامد. (تصویر گوشه سمت چپ بالا در واقع مربوط می شود به تلاش لیبیایی ها برای نجات جان سفیر ایالات متحده به نام "کریستوفر استیونسون" که در جریان حمله به سفارت آمریکا در بنغازی در شرق لیبی کشته شد. اما تصویر گوشه سمت چپ پایین مربوط می شود به تظاهرات اعتراضی مردم ایران به ساخت فیلم موهن علیه پیامبر اسلام.)  
اُلمپیک در ایران است چشم به کشورانگلیس دوخته ایم!  16 مرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 6 وبلاگ اش به بهانه حمایت از زندانیان سیاسی اقدام به توهین علیه ورزشکاران ملی و مدال آور نموده و در انتقاد از پیروزی های بدست آمده توسط آنها در رقابت های المپیک آورده است: « .....آقای سوریان مدال طلا کُشتی می گیرد آقای حمید سوریان بیش از دوسال پیش وقتی مَردم ایران در خیابانها غرقه درخون می شدند و در شکنجه گاها جان می دادند شما دست در گردن احمدی نژاد داشتید! حتی تمام مدالهای خود را تقدیم آقای احمدی نژاد کردید جهت چاپلوسی کردید! اقای رامین پرچمی هم نمونه دیگری از دلاوران ایران بود که پا به پای مردم به میدان آمده بود. آقای سوریان پهلوان بودن بهتر از قهرمان بودن است. امروز اَلمپیک در ایران است نه در کشور انگلیس! یادمان نرود این مدالها با ارزش هستند اما ارزش دلاوران آزادی ایران زمین از هر مدالی با ارزش تر و خوش رنگتر هستند. مدال اُلمپیک مدال قهرمانی است، اما مدال دلاوران ایرانی مدال پهلوانی است. چشم به بازیهای اُلمپیک ندوزیم و خاطره عزیزان زندانی خود را از یاد ببریم. کار قهرمانان اُلمپیک افتخار دارد، اما کار دلاوران زندانی در ایران ستودنی و جای افتخار دارد! در هنگامیکه چشم دوخته ایم به بازیهای اُلمپیک و دهان باز کرده ایم هورا بکشیم آمار است که به خورد مَردم می دهند! و کسی هم متوجه نمیشود چه شده چون بازی اُلمپیک مُهم است! خبرگزاری فارس: در معاملات روز دوشنبه قیمت جهانی نفت تحت تاثیر تحریم ایران و نگرانی ها نسبت به کاهش تولید در دریای شمال و آمریکا افزایش یافت و به دلار در هر بشکه به 110دلار رسید...... اُلمپیک که شما قهرمانان ایران شرکت می کنید خود می دانید از هفت خوان خفت باید گذر کنید و صدبار سر خم کنید پیش هر مقامی و در هر محفلی که خواستند شرکت کنید! حتی اگر محفل تجدید پیمان با آرمان های انقلاب باشد در زمان مبارزه و ضرب و شتم مَردم برای تضعیف روحیه مَردم. اما اُلمپیکی که دلاوران ایرانی در آن شرکت می کنند از مسیر سربلندی می گذرد. نه مسیر خفت. دلاوران و پهلوانان ما آقایان کیوان صمیمی، عبدالله مومنی، آرش صادقی، مهندس حشمت الله طبرزدی، اقای کاظمینی بروجردی ،سعید ماسولی، عیسی سحرخیز ... و بی نهایت زندانی دلاور و پهلوان زن و مرد داریم و بی نهایت شهدای راه آزادی ایران زمین که نام و برق شجاعت آن ها تا ابد جاودانه است برعکس نام  وبرق طلای المپیک که همیشه مانده گار نیست. فقط یاد دلاوران و پهلوانان همیشه ماندگار می ماند نه قهرمانان. اکثرزندانیان ایران در بدترین وضعیت وخیم روحی و جسمی هستند اما دلاورانه و هم و پهلوانانه مقابله با ستم می کنند. اَلمپیک واقعی در ایران است نه در کشور انگلیس، اُلمپیک واقعی در کشور سوریه است که با مقابله جانانه مَردم و مبارزان آن کشورنخست وزیر سوریه هم بشار اسد را رها کرد. خدمت تمام نظامیان ارتش و سپاه اعلام می دارم آن عزیزانی که دست در خون ملت ندارند، اعلام میدارم به مَرم بپیوندید این نظام پوسیده دیگر اعتباری ندارد شیر بی یال و دُم کوپال است و با نابودی شاگردش بشار اسد، دیگر دندانهایش هم ریخته می شود عزیزان ارتشی و سپاهی شما عضو جامعه ایران و ایرانی هستید سلاح خود را به طرف ملت خود نگرید که روزی شرمنده شوید به سوی نظام بگیرید که سرافراز شوید....»  
"اقای سردار فدوی" با دروغگویی غرور نظامیان وطن دوست را لکه دار نکنید. 17 دی 1390، ستار بهشتی در پست شماره 07 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات سردار فدوی که 8 سال دفاع مقدس را تجربه ای گرانبها دانسته بود بعد از متهم کردن ایشان به دروغ گویی و چاپلوسی انواع توهین ها را نسبت به رزمندگان و شهدا روا داشته و با ادبیاتی توهین آمیز آورده است: «..."اقای سردار فدوی" دفاع مقد س چه تجربه ایی گرانبهایی داشت. جز قتل، کشتار، ویرانی و بسیار بلاها و مصیبتهای دیگر در ان زمان. و چه دستاوردی داشت جز باج خواهی، زیاده خواهی، سهمیه بندی کردن همه ارگانها به نفع خودتان و اسامی که بر ان خانواده ها گذاشتید از خانواده شهدا، جانبازان و ایثارگران و هزاران نام دیگر باعث چپاول ازار ملت ایران شدید.   و درباره جنگ مگر شما خرید اسلحه از کشورهای فرانسه، المان و بسیاری از کشورهای اروپایی نمیکردید. مگر کشورهایی چون شوروی، سوریه، لیبی و بسیاری از کشورهای دیگر مدافع شما نبودند. نمونه ان سخنان محسن رفیق که چندی پیش اظهار کرد ومن برای شما انها را اظهار میکنم. این تکه سخنانی از سخنان محسن رفیق دوست است از فرمانده هان جنگ ویار غارتان. (به گزارش خبرآنلاین چندی پیش محسن رفیقدوست که در دوران دفاع مقدس مسئولیت وزارت سپاه را داشت در مصاحبه‌ای از معاملات تسلیحاتی که بین ایران و لیبی در جریان بوده است سخن به میان آورد. وی گفت که در سفر اول به لیبی من 3 تا کشتی اسلحه و مهمات مجانی از لیبی به ایران آوردم. 800 میلیون دلار با حدس و محاسبه من، لیبی به ما اسلحه و مهمات رایگان داد. موشکها و ضد هوایی‌هایی را که لیبی به ما داد، شاید ارزش آن از نظر دلاری 200، 300 میلیون دلار بود، اما اگر لیبی به ما کمک نمی‌کرد، ما آن موشکها و ضد هوایی‌ها را با 30 میلیارد دلار هم نمی‌توانستیم خریداری کنیم....»   دزدی چیست؟ دزد کیست؟  10 فروردین ماه سال 1391، در پست شماره 29 وبلاگ خود در تحلیلی غلط و به منظور متهم نمودن نظام اسلامی آورده است: «... نوع دیگر دزدی، دزدی به نام جهاد است. این بدان معنی است که پول و ثروت کشوری خرج در راه جنگ و برپایی خونریزی وبرپا کردن دشمنی میشود. خودجهاد هم کلمه عربی است ومعنی ان تلاش وکوشش دارد اما وقتی کلمه مقدس به ان اضافه میشود و یا بدون اضافه شدن کلمه مقدس ، ما ایرانیان چون معنی ان را به عنوان جنگ در راه خدا میدانیم. نام جهاد که میاید بدون چون وچرا ان را مقدس میدانیم. مثلا. 8 سال جنگ ایران و عراق طول کشید و نام جهاد بر ان گذاشتند. در این زمان طولانی بسیاری از سران نظام، سرداران نظام با با خرید اسلحه از کشورهای مختلف، همان اسلحه ها را با قیمت چند برابر به ایران میفروختند، و برای خود ثروت باد اورده جمع اوری کردند. امثال اقای رفسنجانی، بچه های اقای رفسنجانی، ناطق نوری فرزندان وی، اقای سردار رفیق دوست...»   مردمی در فلاکت، دزدانی در قداست 7 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 28 وبلاگ خود با ادبیاتی بسیار توهین آمیز نظام اسلامی را متهم به دزدی نموده و آورده است: «... نوع دیگر دزدی دزدی مقدس است! نام این دزدی به نام جهاد در راه خدا است. این بدان معنی است که پول و ثروت کشوری خرج در راه جنگ و برپایی خونریزی و برپا کردن آشوب به نام خدا میشود. خود جهاد هم کلمه عربی است و معنی آن تلاش و کوشش است اما وقتی کلمه مقدس به آن اضافه میشود و یا بدون اضافه شدن کلمه مقدس، ما ایرانیان چون معنی جهاد را به عنوان جنگ در راه خدا میدانیم، بدون چون و چرا آن را مقدس میدانیم. مثلا 8 سال جنگ ایران وعراق طول کشید و نام جهاد حق علیه باطل بر آن نهادند. در این زمان طولانی بسیاری از سران نظام، نظام با باخرید اسلحه از کشورهای مختلف، همان اسلحه ها را با قیمت چند برابر به ایران میفروختند، و برای خود ثروت باد آورده جمع آوری کردند. امثال آقای رفسنجانی، بچه های اقای رفسنجانی، همراه با فرزندان خامنه ای، آقای ناطق نوری فرزندان وی، اقای سردار رفیق دوست و بسیاری دیگر که از این جهاد مقدس به فیمت خون مردم ایران و آواره گی مردم به ثروت رسیدند. نوع دیگری از جهاد، یا همان دزدی در حال حاضر میتوانیم ببینیم . سران نظام جمهوری اسلامی با دادن پول و ثروت ایران و ایرانی، به گروهای تروریستی، چون حماس و حزب الله... باعث جنگ و خونریزی میشوند. نام این دزدی خود را هم کمک به جهاد در راه خدا مینامند...»   آقایان به جای تنگه هرمُز، دهانتان را ببندید 16 تیر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 06 وبلاگ خود در مقدمه یاداشتی که در تحلیل مسائل هسته ای ایران نوشته است 8 سال نبرد نابرابر رزمندگان اسلام در جبهه های جنگ تحمیلی را نادیده گرفته و با ادبیاتی تحقیرآمیز آورده است: «بعد از شروع شدن جنگ 8 ساله ایران و عراق، که قرار بود در این جنگ سران جمهوری اسلامی برای آزاد کردن قدس از کربلا بگذرند، اما نه تنها به قدس و کربلا نرسیدند، بلکه بعد از8 سال در جازدن، و کشته، زخمی و مفقودالاثر شدن بسیاری از عزیزان این آب و خاک مجبور به نوشیدن جام زهر شدند. بعد از آن با یاوه گویی های متعدد به توجیه کردن عمل خود، و ادعای پیروز شدن در جنگ را داشتند......»   کاش برای اسلام کاسه داغترازآش نبودیم 28 مرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 18 وبلاگ خود به طور حیرت آوری آغاز مبارزه مردم فلسطین برای آزاد سازی قدس از چنگال رژیم صهیونیستی را مقارن با پیروزی انقلاب اسلامی دانسته و آورده است: «در طی مدت برپای این نظام به ظاهر دینی و در باطن بی دینی، چه بسیار کارها و جنایات به اسم اسلام انجام شد، چه چوبها به خاطر این اعمال به اسم اسلام چه از درون مرز وچه از برون مرز بر سر ایرانیان خُرد شد! با برپایی این نظام جنگ آغاز شد که قبله اول مسلمین قدس آزاد گردد و جهان اسلام را از دست نظام جهان خوار و غاصب (آمریکا و اسرائیل) به قول آقایان نجات دهند. آمریکا را شیطان بزرگ دانستند و انگلیس را روباه پیر و اسرائیل را غاصب جنگی خانمان سوز به اسم یاری از مسلمانان به راه افتاد. به قدس نرسیدیم گفتند به کربلا می رسیم به کربلا نرسیدیم گفتند از سرزمین خود دفاع می کنیم سرآخرجام زهر را به خاطر ندانم کاری 8 ساله سرکشیدند! اما دریغ که به اسم اسلام چه عزیزانی از این کشور در جبهه ها آرزو در دل به خاک خفتند، چه عزیزانی به خاطر مسلمان بودن این دو کشور بدون هیچ توجهی با موشک پرانی و بمباران مناطق مسکونی در زیر خروارها خاک مدفون شدند، چه عزیزانی از هر دو کشور معلول شدند بی سرپرست و آواره شدند. در این میان 8 سال جنگ با نوشیدن جام زهر به پایان رسید نام آن را دفاع از اسلام و پیروزی در برابر کُفر گذاشتند، اما دریغ که هر دو کشور 8 سال باهم در لب مرز خون عزیزان خود را بر زمین ریختند و در این میان همه این قتل عامها به اسم کاسه داغتر از آش شدن برای دفاع از اسلام انجام شد. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم....»   آقای وحیدی مشکل خیالپردازی تنها در شما نیست، همه سران نظام گرفتارتوهم هستند! 31 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 21 وبلاگ خود با انتقاد از سخنان سردار احمد وحیدی در حاشيه دومين يادواره شهداي مسجد منشور و اذعان وی به عدم حضور نظامی ایران در كشور سوريه و نیز تجربه 8 ساله جنگ تحمیلی با ادبیاتی توهین آمیز آورده است: «... در عصر ظهور هستیم و با داشتن تجربه 8 سال جنگ و خون شهدا آماده نبرد هستیم و دشمن را در خانه خودش منکوب می کنیم. کدام ظهور را می فرمایید؟ ظهور جاهلیتی که با خرافه گویی به بار آوردید؟ ظهور چه چیز ظلم ستمی که در کشورهای دیکتاتوری از چین و روسیه علیه مسلمانان شد و سکوت کردید یا ظهور جنایاتی که شاگرد شما بشار اسد می کند و خفقان گرفته اید و او را یاری می دهید؟ تجربه 8 سال جنگ شما چه بود جز به کشته دادن و بی خانمانی بسیاری از مردم کشور و آخر نوشیدن جام زهر با این تجربه می خواهید دشمن را در خانه خودش نابود کنید؟ شما که 8 سال با کشور مسلمان دیگر بر سر مرزمانده بودید وعزیزان این کشور را به کُشتن می دادید و آخر جام زهر سر کشیدید، با این تجربه می خواهید دشمن را سرکوب کنید؟ کدام دشمن؟ آیا برای ایران دشمنی جز شما و نظام شما هست؟.....»  
به نام خدایی که مرگ آفرید 19 آذر 1390 ستار بهشتی در پست شماره 10 وبلاگ خود با انتشار نامه محمد نوری زاد به طور ضمنی حمایت خود را از مواضع تند و خصمانه این شخص نسبت به نظام اسلامی اعلام میدارد. نوری زاد در این نامه از هیچ توهینی نسبت به رهبر انقلاب و مراجع تقلید بزرگواری چون آیات مصباح یزدی، مکارم شیرازی، نوری همدانی و هاشمی شاهرودی فروگذار نکرده است: «.....به روزی بیاندیشید که گویندگانِ شبکه های رادیویی و تلویزیونیِ ما با صدای بغض آلود می گویند: ”انا لله وانا الیه راجعون”. به محض درپیچیدن این صدا، مردمان ما – از هرقشر و طایفه – مابقی سخنِ گویندگان را فهم می کنند. من دراین سفر، بنا ندارم شما را به تماشای سوز و آه و سیاهپوشیِ میلیون ها عزادار ایرانی ببرم. و یا به تماشای تشییع با شکوه پیکرتان. بل شما را به تماشای عبورِ شهاب گونِ خیالاتی می برم که با همان ”انا للهِ” اولیه، به ذهن بزرگانی چون آقایان مصباح یزدی و مکارم شیرازی و نوری همدانی و هاشمی شاهرودی و برادران لاریجانی و احتمالاً جناب جنّتی می دود. اینان از همین اکنون، و در تجسم آن احتمال حتمی، خود را یکی از گزینه های رهبریِ بعد از شما می دانند. و حتماً هم به تأسی از جناب شما، خواهان اختیارات فراوانِ دوران طویلِ رهبری شمایند. 2 - اجازه بدهید پیش از تجسم مابقی داستان، صادقانه بگویم: من شخصاً حضرت شما را برای رهبری کشورمان از همه ی روحانیان و غیرروحانیانِ مصدرنشین، از روحانیانی چون مصباح یزدی و مهدوی کنی و جنتی و شیخ محمد یزدی وحتی ازهمه ی مراجع فعلی مناسب ترمی دانم. جناب شما از نگاه من، فردی هستید نطاق، اهل مطالعه، هنرشناس، هنردوست، اهل سیاست، شجاع، پرکار، زیرک، باهوش، پرحافظه، پیگیر، عالِم، و با خصوصیاتی اینچنین قابلِ اعتنا. با همه ی دارایی هایی که شما دارید و با هرآنچه که دیگران ندارند، حال و روز ما این است که می بینیم: ورشکسته و ازهم گسسته. وای به روزی که مثلاً جناب آقای مصباح یزدی برسریر رهبریِ ما جلوس فرمایند. حال و روز ما با آن نگاه ویژه ای که ایشان به جایگاه ولی فقیه دارند و حتماً برای رهبری خویش به کمتر از اختیارات خودِ خدا نیز رضایت نمی دهند، تماشایی است. شاید به همین منظور بوده است که وی از سال ها پیش به این سوی، زیرکانه شاگردان خود را به هرکجای سپاه (کانون قدرت و ثروت) تزریق فرموده اند. باورکنید تجسم این فردای هول انگیز، ما را به دعای شب و روز برای دوام عمرو بقای مستمرِ شما فرا بُرده است.... 4 - بعد از وفات جناب شما، رأس نشینان سپاه، اجازه می دهند: خبرگان کهنسال به غوغای خویش فرو شوند و به هرکس که خود مشتاق اند، رأی بدهند. سپاه می داند: خروجی خبرگان باید از گذرگاهی بگذرد که او برای رهبر آینده تدارک دیده است. این گذرگاه، به اسلحه و به حساب بانکی سپاه ختم می شود. به فرض که خروجی خبرگان آقای مصباح باشد، یا آمیزه ای از آن چند نفری که برشمردم، آیا گمان شما براین است که سپاه در برابر اینان به اطاعت روی می بَرَد؟ هرگز. سپاه، رهبری آینده را – هرکس که باشد و هرکسانی که باشند – موم دست خود می خواهد. به همین خاطر، آقای مصباح یا شورای رهبری، بیش از خود شما به سپاه میدان که نه، باج خواهند داد تا رضایت او را برانگیزند و دل او را به دست آرند. فلاکت مردمان ما از همینجا بالا می گیرد. نیک بنگرید! آیا این همان سرنوشتی است که برای مردم ایران تدارک دیده اید؟.....»   اقای مهدوی کنی در رفتن مسیر الهی موفق باشید 4 دی ماه 1390 ستار بهشتی در پست شماره 25 وبلاگ خود در مطلبی اهانت آمیز خطاب به آیت الله مهدوی کنی شدیدترین توهینات را نسبت به ایشان و مذهب تشیع مطرح می کند: «..."اقای مهدوی کنی ریاست مجلس خبرگان" در مصاحبه با خبرگزاری مهر سخنانی به مناسبت روز کذایی (9 دی) ایراد فرمودند. و جای بسی تعجب و شگفتی است کسی که خود را روحانی میداند و(مروج دین) و با داشتن سن بالا و مریضی شدید و سخت، که کار او به دنیا امروز و فردا است، چنین سخنانی بگوید انهم دروغ و وقیحانه و هنوز بفکر نگه داشتن جاه و مقام خود باشد. بعضی اوقات گمان میبرم (خدا نیز از دست این اقایان و اعمال انها گریه میکند) گوشه هایی از سخنان ریاست مجلس خبرگان را مینویسم و جوابهایی به سخنان ایشان میدهم (1) رئیس مجلس خبرگان در پیامی: 9 دی روز بزرگداشت انسجام اسلامی بر اساس آموزه "تولی و تبری" است رئیس مجلس خبرگان رهبری با انتشار پیامی درباره سالروز 9 دی تاکید کرد که این روز، روز همصدایی ملت با رهبری معظم انقلاب اسلامی مبنی بر جذب حداکثری و دفع حداقلی و بزرگداشت انسجام اسلامی براساس آموزه دینی "تولی و تبری" است. (1) اقای مهدوی کنی ریاست مجلس خبرگان، شما به عنوان یک ریاست مجلس بی تاثیر و با اهمیت در ظاهر و بی اهمیت در باطن، اول این را باید بدانید و توضیح دهید معنی (تولی وتبری) چیست. چون مردم ما ایرانی هستند و مانند شما علاقه ایی به یاد گرفتن زبان عربی ندارند. و اقای مهدوی کنی در لفافه سخن گفتن برای مردم، کار درستی نیست و باعث گمراه شدن مردم است. معنی (تولی وتبری) را برای دوستان عرض میکنم کاری که اقای مهدوی کنی، کلی گویی کرده (تولی وتبری ) دو اصطلاح قرانی است که شیعه ها به نفع خود از ان بهره برداری کردند. «تولی» به معنی اعتقاد به امامت و خلافت ائمه اطهار علیهم السلام و اظهار دوستی و علاقه نسبت به ایشان و ( تبری) به معنی دشمنی و بیزاری از دشمنان آنان و لعن و نفرین بر آن هاست. لازم به ذکر است بگویم من خودم معنی این دوکلمه را در گوگل سرچ کردم. و منظور اقای مهدوی کنی عواملی که در (9 دی) بیرون امدند. و انها را مردم خطاب کرده است. این بوده که ان به ظاهر مردم اقای خامنه ایی را چون امامی برای خود میدانند و به ان اعتقاد دارند. اقای مهدوی کنی در این امر شکی نیست ان عناصر، اقای خامنه ایی را حتی جای خدا بدانند. شما اگر به سخنان "اقای صدیقی" در نماز جمعه چند وقت قبل مراجعه کنید ایشان اختیار زن ریاست جمهوری را هم در دست رهبر دانستند. شاید این امر برای شما هم صدق کند اما از نظر اکثزیت مردم نه شما و نه اقای خامنه ایی جایگاهی ندارید. و این امر را میتوانید با یک همه پرسی ازاد مشخص کنید (2) ایشان در ادامه سخنان فرمودند: یوم‌الله 9 دی ماه در سال 1388 روزی ماندگار در صفحات تاریخ زرین انقلاب اسلامی است. بدون شک این روز بزرگ یک نقطه عطفی است که عظمت ملت ایران را بیش از پیش در نگاه جهانیان برجسته‌تر می‌نمایاند. عمل به هنگام و تشخیص به موقع و تجلی ایمان دینی در دفاع از اسلام و انقلاب و رهبری مهمترین ویژگی 9 دی ماه است این ویژگی به حدی بزرگ بود که از نگاه رسانه‌های دوست و دشمن پنهان نماند.    (2) "اقای مهدوی کنی" در این امر شکی نیست که (9 دی) روز خدا بود و این روز واقعا شما و عناصرشما، خود را در ان تجمع به دنیا نشان دادند. از سخنگوی ان روز"اقای علم الهدی" که مخالفان نظام را گوساله و بزغاله خواند و ادب سخن گفتن سران نظام را به رخ دنیا کشاند و از تجمع کننده گان که برای گرفتن کیک و ساندیس، مانند گرگهای گرسنه همدیگر را میدریدند. ارادت خود را به نظام، اسلام و رهبری با تمام وجود نشان دادند. واقعا نه تنها از نگاه رسانه های دنیا دور نماند بلکه از نگاه مردم ایران که هیچ از نگاه مردم دنیا هم دور نماند. و جای تقدیر و تشکر دارد، که چنان خود را مفتضح کردید. (3) "اقای مهدوی کنی در اظهاراتی بیان داشت: حوادث تلخی در سال 88 به مناسبت دهمین دوره رقابت‌های ریاست جمهوری به وقوع پیوست، عده‌ای با عبور از خطوط قرمز نظام به ملت و رهبری مظلوم انقلاب بی‌مهری کردند و متاسفانه با دشمنان قسم خورده نظام همصدا شدند. این‌ها کید و مکر شیطان بزرگ را نادیده گرفتند و در زمین دشمن بازی خطرناکی را علیه امنیت و مصالح ملی آغاز کردند که هنوز آن را خاتمه نداده‌اند. اینجانب از باب خیرخواهی به آنها می‌گویم تا فرصت باقی است به دامن ملت برگردند و روز 9 دی را روز بازگشت به مردم و انقلاب بدانند. (3) "اقای مهدوی کنی" در سال 88 اتفاقات تلخی اتفاق افتاد. البته نه بی مهری به رهبری شده باشد. بلکه از طرف رهبری به مردمی که خواستار گرفتن حق خود و فقط دست به اعتراضات مسالمت امیز زده بودند. کاش بی مهری صورت میگرفت. از (ضرب وشتم، شکنجه، تجاوز، قتل وغارت) و تا بی نهایت اعمال زشت و شنیع که نه در وصف آید که در فهم نگنجد. و تفسیر اشتباه میکنید. با اعمال زشت و زننده شما و یاران شما ضربه به امنیت ملی و بین المللی ایران خورد. حال بازگشت مردم را به 9 دی میکنید. به همان فضاحت سخن گفتن سران نظام، و بخاطر به دست اوردن کیک و ساندیس مجانی دریدن عناصرتان توسط همدیگر، شما باید به راه درستی و صداقت باز گردید و گرنه مردم جز خواستن حق خود درخواستی نداشتند. اما عوامل شما از هیچ ظلمی کم نگذاشتند... (4) اقای مهدوی کنی اظهار داشتند: یوم الله 9 دی روز درخشش حضور جوانان و نوجوانانی بود که به نمایندگی از نسل سوم انقلاب در میادین و خیابان‌ها حضور یافتند و صیانت از انقلاب و اسلام را از نسل پیشین تحویل گرفتند. این حضور بی‌نظیر دشمن را برای ضربه به انقلاب ناامید کرد. امروز نسل سوم انقلاب در جای جای صحنه‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ... حضور دارد و مومنانه‌تر از نسل اول و دوم در راه تداوم انقلاب گام برمی‌دارد. (4) اقای مهدوی کنی سری به کوچه ها و خیابانها زده ایید؟ به دادگاها چطور؟ به پارکها در روز و شب و.........................سرزده ایید؟ نسلی که در دوران حکومت شما به ثمر نشست از فقر و فلاکت به اعتیاد، فحشا، دزدی و............هزاران بیچاره گی رسید، به کارتن خوابی رسید. اماری که مسئولان نظام از وضعیت جامعه میدهند، برخلاف حرفهای شما است، چیزی که در جامعه امروز مشخص است دروغ بودن حرف شما است. در کدام وضعیت پیشرفت شده است. اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و...........از لحاظ فرهنگی بسته شدن سینما ها دور شدن مردم از اداب و سنتهای خود. از لحاظ اجتماعی فقر، فساد و فحشا و..........بیداد میکند. از لحاظ اقتصادی بیکاری، تورم نقدینگی...............و نمونه چپاول اخر اختلاس 3000  میلیارد تومانی که دست سران نظام در ان نمایان است و دم خروس نمایان است.  (5) در پایان سخنان خود اقای مهدوی کنی اظهار داشتند:  مجلس خبرگان رهبری با تاسی به ملت بزرگ ایران در صیانت از جایگاه ولایت فقیه با بهره‌گیری از پیام مردم آگاه و بصیر ایران در روز قیام 9 دی اعلام می‌دارد، فقهای بزرگ و علمای بصیر خبرگان رهبری همان مسیری را می‌روند که ملت در 15 خرداد 42، 22 بهمن 57 و نیز 9 دی 88 با امدادهای الهی رفتند. این مسیر یک مسیر الهی و مقدس است.. (5) اقای مهدوی کنی حرفهای عجیبی میزنید که مرغ پخته در ظرف به خنده در میاید. ریاست مجلس خبرگان کار این مجلس چیست؟ تاسی از رهبری یا رهبری تاسی، راهنمایی پذیری و حرف شنوی داشتن از مجلس خبرگان. ایا غیر از این است که مجلس خبرگان باید به کارهای رهبری نظارت کند و رهبری گزارش دهد اعمال و کارهای خود را به این مجلس بدهد. شما به من یک نمونه در این 32 سال نشان دهید که رهبری در جلسه مجلس خبرگان حاضر شده. غیر از این است که در سال 2 بار جلسه کذایی برپا میکنید، بعد همه اعضائ مجلس خبرگان به دست بوسی و مجیز گویی رهبر میروید بجای اینکه رهبر به پاسخگویی بیاید. این مسیر مقدس و الهی است که اظهار میکنید. چاپلوسی کردن و خاک بر سر خود ریختن. اقای مهدوی کنی مزاحم شما نمیشوم تا بتوانید به راحتی به مسیر الهی، چاپلوسی، تعریف و تمجید و...............هر گونه خار کردن خود ادامه دهید. باشد که به زودی در مظهر مردم ایران شرمنده و سرافکنده باشید...»   بیستمین نامه محمدنوری زاد. به خامنه ایی 7 بهمن 1390 ستار بهشتی در پست شماره 578 وبلاگ خود با انتشار بیستمین نامه محمد نوری زاد خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی که در آن از هیچ توهینی نسبت به مراجع و علما فروگذاری نکرده است؛ در واقع همسو با وی حرکت کرده و آورده است: «...چهار: همه ی مراجع تقلید فعلی، بخاطراین که برعمده ی فعل و انفعالات کشور چشم داشته اند و با سکوت یا همراهیِ خود آنها را امضا فرموده اند. اینان نیک می دانند که پای تاریخ از بلاهت آدمیان آبله گون است. و می دانند: بنای مرجعیت شیعه از ابتدا بر روبیدنِ جهل و بلاهت پاگرفته است نه اینکه بر بلاهت مردمان برج بسازد. مراجع ما آزمونی سخت و سهمگین را از سر گذرانده اند. آزمونی که جوانان ما را پیرکرد و پیران ما را فرسود. چه می گویم؟ روزهای سخت مراجع ما هنوز درپیش است. مراجع ما می دانند این جاذبه نیست که فرد را برمی کشد. گاه دوری و گریز است که آنان را به معرکه می خواند. علمای سابق ما چرا شجاعت را ضروری مرجعیت می دانسته اند؟ و گریز از دنیا را ضروری تر؟....»   بیست و چهارمین نامه نوری زاد به رهبر: مجلس خبرگان اگر شأن بایسته ی خویش را بکار می بست، شما خیلی زود کنارگذارده می شدید  5 اسفند 1390 ستار بهشتی در پست شماره 6252 وبلاگ خود اقدام به انتشار نامه 24 محمد نوری زاد خطاب به رهبر انقلاب می کند که این شخص در این نامه بدترین توهین ها را به مجلس خبرگان رهبری روا داشته و با عباراتی چون نخبگان خاموش و پخمگان مدهوش از آنها نام برده است: «....ما و شما نخبگان را فرا خواندیم. نخبگانی با عمرهای کهن. با نعلین‌ها و عبا‌ها و عمامه‌هایی که به گمان خود از پیامبر بر پای و بر تن و بر سر داشتند. و بحث‌ها و درس‌های فراوان پشت سر. که بیایند و مجلس آرایی کنند. و طبق قانون، به کار رهبری نظارت کنند. و یا اگر رهبر به کسالتی و مرگی ناگهانی در افتاد، دیگری را بجویند و بر سریر رهبری بنشانند. و این البته عین قانون بود و هست. قانونی که گویا برای خاک خوردن نوشته شده بود و برای خود جایی درسخنان همارهٔ ما و شما می‌جست. دو: هزینه‌های فراوانی برای انتخاب نخبگان صورت پذیرفت. هم به لحاظ مالی و هم هزینه‌هایی که از گوشت تن ما و تن خدا واسلام و پیامبرکند و بجایش زخم تازه نهاد. این زخم هنوز هست. البته تا شما هستید. مگرکه در این چند نفس بجای مانده به ترمیم و مداوای این زخم مهلک همت کنید. آیا صدای سخن مرا و التماس مرا می‌شنوید؟... چهار: قانون به انتخاب و حق نخبگان تأکید ورزیده بود. باید جای خالی بند بند آن پرمی شد. و شما با گزینش مکرر نخبگان خاموش، که هر از گاهی از هر کجا فرا بیایند و قیل و قال محتضرانه‌ای سر بدهند و همچنان از شما سپاس بگویند و بنای موجودیت خویش را در همین تأیید و تکریم تمام نشدنی شما بدانند، اجرای قانون را به ما و به جهانیان نشان دادید. که بله، می‌ببینید که ما انتخابات داریم و مردم نخبگان مورد اعتماد خویش را برمی گزینند تا مجلس خبرگان طبق قانون به وظایف محوله‌اش عمل کند! چه وظایفی؟ معلوم است. اینکه پرسیدن ندارد. پیش از داوطلب شدن این وظایف مو به مو به همهٔ نخبگان تفهیم شده است. پنج: من بنای توهین به نخبگان این سالهای سپری شده ندارم. بل که می‌گویم بجای نخبگانی که در این سال‌ها به مجلس خبرگان راه یافته‌اند و صباحی بعد جای به دیگران سپرده‌اند، با اعتنا به عمر‌ها و تخصص‌ها وکتاب‌هایی که شیرازه‌اش ازهم دریده‌اند، اگر قصابان و جوشکاران و گله داران بر صندلی‌های مجلس خبرگان می‌نشستند، نتیجه آیا همین نمی‌شد که شده است؟ تأیید مکرر یک رهبر که نیاز به خبرگی ندارد. و به این همه هیاهوی علم و معرفت و تخصص دینی و شیعی. شش: نخبگان هر از چندی از کنار آشفتگی‌های شهر‌ها و استان‌های خود و تماشای تأثیرخطاهای جناب شما می‌آمدند ومی نشستند و مثل یک موجود رام و یک ابزار بی ارادهٔ کوکی زبان به تقدیر و سپاس شما می‌گشودند و جای خالی‌‌ همان بندهای فلک زده قانونی را پرمی کردند و به صندلی نخبگی شهرخویش باز می رفتند. ‌ای دریغ و درد که این ستایش مکرری که نخبگان شما در این سال‌ها به اسم نخبگی برآورده‌اند، از باربران محترم صنف مسگران نیز بر می آمده است. ما و شما در این ملک نخبگی را فرو کشتیم آقا. و تعریف تازه‌ای از نخبگی آراستیم....»   "اقای سید احمد خاتمی"، راست نمیگویی، دروغ نگو، هرچند دروغگویی 4 فروردین 1391 ستار بهشتی در پست شماره 23 وبلاگ خود شدیدترین اهانت ها را نسبت به برخی از علما و ائمه جمعه روا می دارد: «... یک خصلتی که در من است، متنفر بودن از اصل  این نظام است. اما خصلت دیگری که دارم، علاقه زیادی در گوش دادن به نمازجمعه های نظام دارم. البته از طریق رادیو، مخصوصا، نمازجمعه هایی که اقای سید احمد خاتمی و یا اقای جنتی برگزار میکنند. چون این دو را گل سرسبد، چاپلوسی وعوام فریبی نظام میدانم. به اقای صدیقی و اقای کاشانی که خرده ایی نیست، چون هردو انسانهای نادان و بی تدبیرهستند و نظام وقتی میخواهد، برای سرگرمی اباء و انصارش نمازجمعه را برگزارکند این دو نفر را میفرستد، همراه با گریه این دو نفر وقتی سخن میگویند خود نمیدانند چه میگویند و یا گفته اند! " اقای جنتی" هم دست کمی از ان دو نفر ندارد، ایشان در ریختن اشک تمساح مهارت خاصی دارند و گاهی که دعوایی بین مجلس و دولت و یا بقیه ارکان نظام ایجاد میشود، و یا وقتی که انتصاباتی در پیش است به سخنرانی می پردازند و انصافا در چاپلوسی کم نمیگذارند. اما " اقای سید احمدخاتمی" ایشان را به واقع انسان مکار و حیله گری در سخنوری میدانم، همراه با درلفافه چاپلوسی و تملق گویی. ایشان شخصی هستند که هر بار شما خطبه های اول ایشان را گوش دهید میتوانید بدانید، در خطبه دوم بر سر چه موضوعاتی سخن میگویند. در خطبه اول از هر حدیث و روایت راست و دروغ کمک میگیرد، که در خطبه دوم حرف خود را به کرسی بنشاند و تحویل حاضرین بدهد. حکومت از ایشان وقتی استفاده میکند که بخواهد به گروه، جناح و یا دولتی حمله ور شود و یا بد دهانی کند. و از حق هم نباید گذشت ایشان بسیار بدهان و بدون احترام سخن میگویند...»   "اقای خامنه ایی، شما محارب هستید. اگرادعای دینداری دارید؟ درباره خود حکم محارب را اجراء کنید.   5اردیبهشت 1391 ستار بهشتی در پست شماره 24 وبلاگ خود در مطلبی توهین آمیز خطاب به رهبر انقلاب از توهین به شهید بزرگوار نواب صفوی نیز فروگذاری نکرده است: «..."اقای خامنه ایی"، بارها قبل از پیروزی حکومت به ظاهر اسلامی در باطن بی دینی، شما حامی دارو دسته نواب صفوی تروریست به نام (فدائیان اسلام)، که اکنون باقیمانده ان عناصر بنام (حزب موتلفه) هستند و بسیاری دیگر از گروهای مسلحانه که در زمان حکومت شاه، برای برهم زدن نظم جامعه، و اخلال در نظم عمومی بودید، و با کشتارهایی که از ان حمایت میکردید، این امر خود نمونه بارز، از کشیدن اسلحه و کمک به یاغیان برای ترساندن مردم است....»     نجوایی با مرجعیت 25 اردیبهشت 1391 ستار بهشتی در پست شماره 5480 وبلاگ خود با انتشار نامه سید مصطفی علوی خطاب به مرجعیت حاظر همگام با وی انتقادات و در بعضی اوقات توهین های تندی را نسبت به ایشان به بهانه حمایت از نرگس محمدی مطرح کرده است: «... خدا ما را و تو را از فتنه ها نگهدارد و بر تو در دوزخ ترحم کند. تو امروز به وضعی افتاده ای که سزاست هر که تو را بدان حال بیند، برایت طلب رحمت کند. به تحقیق که بار نعمت خدا بر دوش تو سنگین شده (چرا) که به تو بدنی سالم و عمری دراز داده. حجت های خدا بر تو استوار است (چرا) که قرآن را می دانی و فقه دینش را خوانده ای. بدان که کمترین کتمان حق و سبک ترین باری که بر دوش داری این است که به وحشت ظالم انس گرفتی و راه گمراهی را با نزدیکی خودت به او و اجابت دعوت او برایش هموار نمودی. وه؛ چه می ترسم که فردای قیامت به همراه خائنان، گرفتارگناه خود باشی و برای اعانت و یاری به ظالمان مسئول باشی. تو مالی را گرفتی که از آن تو نیست و از آن کسی گرفتی و به کسی نزدیک شدی که به هیچکس، حق او را رد نکرده و تو هم با تقرب به او، هیچ باطلی را رد نساختی. تو دوست داشتی کسی را که با خدا می جنگد. آیا چنان نیست که تو را دعوت کردند و از تو قطبی ساختند برای توجیه و گردانیدن ستم خود، و تو را نردبان گمراهی خود قرار دادند ؟؟ در دل عوام جای گرفتی و آنها بدور تو جمع شدند و از رای تو پیروی کردند. اگر چیزی را حلال داشتی ، حلال دانستند و اگر حرام داشتی، حرام دانستند... این الفاظ  و عبارات، گوشه ای از نامه منتسب به امام سجاد (ع)، چهارمین امام شیعیان به یکی از فقهای نامدار هم عصر و زمان خود، به نام زهری است که صرفنظر از سند و انتساب آن، عباراتی بس زیباست که حکایت هر روزه بسیاری از عالمان دینی دین فروش هم عصر ماست. آنانی که علم دین را بر دوش می کشند و در کسوت شریعت مداران، دین و شریعت را چوب حراج زده اند و به ثمن بخس، هر روزه میفروشند. فقها و مراجعی که در طول تاریخ اسلام، همواره خود را منادی عدل و داد و عدم سکوت در برابر ظلم و جور و حاکمان ظالم می دانستند، دیر زمانی ست که با حمایت های بی دریغ و همه جانبه خود از حکام جور و تایید ستم های هر روزه حاکمان، و در بهترین حالت با سکوت معنادار و تایید آمیز خود، ظلم و بیداد را در بدترین اشکال خود، ترویج می نمایند. دقت در عبارات و مضامین این نامه، عبرت آموز و تداعی گر همین روزهای ماست که می بینیم مرجعیت با همراهی و گاه با سکوت خود، تایید کننده این مظالم بیشمار است. گویا این نامه در همین روزها و خطاب به علما و مراجع حاضر نگاشته شده. هم آنان که با برخورداری از رانتها و امتیازات مادی حکومت، چنان دست در مال و جان مظلومان فرو برده اند و توجیه گر زشت ترین افعال حاکمان جور به نام دین و شریعت گردیده اند که هر جنبنده ای را از دین و شریعت بیزار می سازد. چشم خود را بر این همه نابسامانی و جنایت و بیداد بسته اند، ولی برای کوچکترین مسائل و اموری پیش پا افتاده، چنان رگ غیرت برمی جنبانند و خشم آگین فریاد بر می آورند  که انسان از این همه یک بام و دو هوایی در حیرت می ماند. بر منابر وعظ  و خطابه، چنان موعظه می کنند و امر به تقوا و پرهیزگاری، که گویا خداوند را به عینه می بینند، اما از بیع و شرای جانها و اموال و اعراض و نوامیس مردمان ابایی ندارند و هراس را به دل های سخت شان راهی نیست. حاکمان دیگر کشورها را به عدل و داد توصیه مینمایند، ولی در کشور خود بر تمام بیدادها چشم و دهان بسته اند. برقع کنار رفته زنی در هزاران کیلومتر آنسوتر را برنمی تابند، ولی ظلم و اجحاف بر زنی دردمند و بیمار و دارای فرزندانی خردسال را که تنها به جرم دفاع از حقوق دیگر انسانها (که شوربختانه، از تاکیدات همان شریعتی است که اینان مدعی آنند) بارها زندانی و انواع شکنجه ها را به جان خریده و اینک نیز به حکمی ناعادلانه و بدون ارتکاب جرم و گناهی که مستوجب چنین مجازاتی باشد، باید سال ها در زندان بماند و شریعت مداران را خوابی سنگین فراگرفته است. نرگس محمدی ها کم نبوده و نیستند. این ستم ها در طول این سالها بر مردم ما رفته و می رود و عالمان دین مدار را سکون و سکوت در برگرفته است. گویا احادیث و روایاتی را که بر منابر میخوانده اند به فراموشی سپرده اند....»   بت هایی که از خود دفاع نمی کنند! انسانهای مقدس نمایی که حکم ارتداد صادر میکنند!  23 اردیبهشت 1391 ستار بهشتی در پست شماره 12 وبلاگ خود به بهانه حمایت از خواننده مرتد شاهین نجفی بدترین توهین ها را نسبت به ائمه اطهار و فقهای دین مطرح می کند: «...به تازه گی، اهنگی باصدای "آقای شاهین نجفی" با نام نقی خوانده شده،  هرچند اینجانب از طرفداران سبک رپ نیستم و علاقه ایی به این سبک خواندن ندارم. اما جای تعجب در اینجا است. خوانده شدن این اهنگ هم انا و از هر سو حمله کردن های لفظی به این خواننده همان! و تا انجا این حملات لفظی پیش رفت، که حکم اِرتداد، و حذف فیزیکی این خواننده ابلاغ شد! و جای تعجب و شگفتی بسیار در این مسئله است. چگونه برای خواندن یک اهنگ انسانهای مقدس نما عربده می کشند و پیراهن از تن خود می درند، چگونه کسانی  که خود را دائیه دار حفاظت از دین معرفی می کنند و خود راعلامه دهر میدانند، کسانی که انواع القاب از ثقة الله...تا ایت الله را یدک می کشند، عبا وعمامه زمین می کوبند ان هم به خاطر خوانده شدن یک اهنگ، و حکم ارتداد میدهند! چگونه است در برابر این همه ظلم نظام ظالم سکوت اختیار کرده اند؟   "آقای شاهین نجفی" یک اهنگ را یکبار خوانده و نام 2 امام شما را اورد، شما حکم ارتداد او را صادر می کنید؟ اما در این 33 سال که این نظام اسامی 12 امام و 124000 پیغمبر شما و به سُخره گرفته اند، به اسم انها حدیث و روایت صادر می کنند، به اسم و روایت همین امامان انواع حکم از مصادره اموال انسانها... تا شکنجه و قتل و تجاوز میدهند، سکوت اختیار می کنید؟ چرا جرات یک اعتراض ندارید؟     آیا این عمل شما را غیر از ترس نامی دیگر بران می توان نهاد؟ آیا این عمل شما به نوعی چاپلوسی و عرض ارادت به نظام نیست؟ ای علمای عظام ای کسانی که از خواندن یک اهنگ چنین به خشم امدید، در برابر ظلمی که به زندانیان در زیر شکنجه به نام همین امامان میرود خشم ی در چهره شما نمایان شده؟ وقتی که ضربات شلاق را با نام 12 امام شما می برند، ان زمان که زندانی التماس می کند و می گوید تو را به فاطمه زهرا رحم کنید، بازجو می گوید این خانم را با من هم اشنا کن من نمی شناسم و بسیار موارد که خود میدانید صدایی از شما برمی خیزد؟ ما از شما بخاطر این اعمال که بر عزیزان زندانی میرود، حکم ارتداد نمی خواهیم  اما از دادن حکم محکومیت این اعمال هم عاجز هستید؟   آیا ترس از به زندان افتادن، و قطع شدن جیره و مواجب خود، زبان درکام کشیده ایید؟ این چگونه دفاع از دین است که بخاطر چاپلوسی نظام حاکم انجام می شود؟ و فقط کاربرد حکم ارتداد، برای دیگران است، نه برای این نظام ظالم؟ "آقای شاهین نجفی" اهنگی خوانده. شما اگر قصد دفاع از دین خود را دارید؟ و دین شما جای دفاع دارد. شما با اهنگی از دین خود دفاع کنید. اگر مطلبی نوشته می شود درباره دین شما، مطلبی در جواب ان مطلب بنویسید و از دین خود دفاع کنید. اگر ناسزایی گفته می شود شما با حرفی سزاوار و با ادب جواب دهید، و طرف مقابل را شرمنده کنید. نه انکه حکم حذف فیزیکی و ترویج خشونت را کنید.   اینگونه عربده کشیدن و عبا و عمامه بر زمین کوبیدن شما و جواب ندادن به ان مطلب و حکم کشتار صادر کردن چه چیز را نشان میدهد؟ جز این است در دین شما چیزی برای دفاع نیست؟ و این دین یا میگوید یا من یا غیر از من مرگ را باید بپذیری؟ جز ترویج خشونت و نداشتن جواب، چیز دیگری در این رفتار شما هست؟  پایان مطلبم را با مثالی به پایان می رسانم، و امید دارم مثالی که خود راویت کننده ان بوده ایید و روایت کننده هستید. در شما  کارگر افتد. مگر خود اظهار نمی دارید: حضرت ابراهیم، بت ها را شکست خواست به بت پرستان نشان دهد کاری از این بت ها ساخته نیست؟ خوب این چگونه کتاب و امامانی هستند که، به انها توهین می شود و یا کتاب سوزانده می شود نمی تواند از خود دفاع کنند؟ و شما کاسه داغ تر از اش هستید به اسم دفاع از دین حکم ارتدادصادر می کنید؟ غیر از این است این بساط را برای حکومت کردن علم کرده ایید بر ضعیفان؟ هنوز ندانسته ایید که، کتاب و پیامبر بهانه ایی برای رسیدن به خدا است، برای رسیدن به وجدان درونی و پاک است؟ نه برای بت کردن ان ها و دور شدن از وجدان پاک و خالص. اگر این بت ها که شما به پرستش انها مشغول هستید، بتوانند از خود دفاع می کنند، و یا در پشت شما بر می خیزند به حمایت از شما، وقتی خود کاری نمی کنند هنوز به این نتیجه نرسیده ایید که، راه را اشتباه میروید؟   هنوز به این نتیجه نرسیده ایید که دین، در کتاب، امام و پیغمبر نیست! اینها بهانه ایی برای رسیدن به وجدان پاک است، برای رسیدن به انسان بودن، پاک بودن است....»   آقای نوری همدانی می شود پاسخ دهید چرا اقتصاد ایران از اوج ثروت به خاک ذلت رسیده؟  10 مهر سال 1391، ستار بهشتی در یادداشتی در وبلاگ خود تند ترین و توهین آمیز ترین انتقادات خود را خطاب به آیت الله نوری همدانی و برخی دیگر از علما و فقها مطرح نموده است: «... آقای نوری همدانی بسیار زحمت کشیدید که چنین فتوا نافذ و مُحکمی را بیان داشتید، اما لازم به زحمت نبود، دیگر هر عقل سلیمی می داند که نه از نظر دینی که از نظر وجدانی و انسانی چپاول اموال دیگران به نفع خود و به ضرر دیگران کاری غیر انسانی است. آقای همدانی مُشکل این نیست که چرا قیمت ارزبالا می رود، دیگر این امرطبیعی است، وقتی تولیدی در کشوری انجام نشود بازار دلالی رونق پیدا می کند، وقتی اقتصاد کشور ورشکسته شده است و کار و تولیدی پیش رو نیست آیا جز دلالی راهی می ماند؟ شما که از حامیان نظام هستید پاسخ دهید چرا اقتصاد کشوری در اوج ثروت به خاک ذلت اُفتاده و چرا باید در این فلاکت، بازار دلالی رونق یابد؟ قیمت ارز، سکه و یا هرکالایی وقتی بالا می رود، دلیلش نبود و یا کم بود آن جنس است. شما بفرمایید دلیل ورشکسته شدن اقتصاد کشوری با چنین خاک زرخیز چرا باید در حقارت قرار گیرد؟ آیا جرات گفتن و یا فتوا دادن را دارید؟ بنده به عنو ان یک ایرانی بی لیاقتی، چپاول و باند بازی را باعث این آشفته بازار می دانم! آقای همدانی روزی در همین ایران انواع صنایع مشغول به کار بودند از صنایع انواع نوشابه سازی تا......نساجی، کفش سازی و بسیاری از مشاغل در آن زمان به خاطر تولید در کشور و اقتصاد درحال حرکت قیمت دلار7 تومان بود. امروز بعد از 33 سال به علت ورشکسته شدن صنایع، خارج کردن سرمایه  شرکتها و کارخانجاتی که روزی مشغول فعالیت بودند و جایگزین نشدن تولیدات دیگر به جای آنها دچار اقتصادی راکد ورشکسته و بازار دلالی شده ایم یک روز دلالی ماشین روز دیگر دلالی مسکن، روزی دلالی آذوقه مردم، روز دیگر دلالی ارز! لازم به زحمت کشیدن و فتوا دادن نبود، لازم به حرام و حلال کردن پول به دست آمده نبود، در کشوری که حاکمان آن چپاول می کنند شما دهان خود را قفل زده اید فتوایی برای حرام حلال اموال حاکمان نمی دهید، اما برای مردم بخت برگشته و در فقر مانده فتوای حرام و حلال می دهید؟ آقای نوری همدانی سال 87 وقتی عباس پالیزدار فریب سُخنان گرگی چون احمدی نژاد را خورد و سیلی از اسامی مُفسدین و غارتگران بزرگ را افشا کرد، غافل از اینکه آقای احمدی نژاد خود کاروانی یاغی و راهزن باخود آورده. آیا شما در آن زمان فتوایی دادید و اعلام داشتید که این اموال بی خیر و برکت هستند؟ شاید شما هم ترس داشتید اگر سُخنی بگویید نام شما و پرونده شما هم به میان آید؟ در آن افشاگری آقای پالیزدار از چپاول اموال این سرزمین به دست کسانی که خود را جز بزرگان دین می دانند و زیر نظر شخص رهبری پرده برداری شد! حتما متن و گفتار ویدئویی ایشان را در دانشگاه  ابوعلی سینا همدان بخوانید و گوش دهید. ایشان به عنوان رئیس امور زیر بنایی پژوهش های مجلس نام اشخاصی که چون شما حرام و حلال برای مردم غرق در خرافات می کنند را به میان آورد! ازامثال آقای امامی کاشانی امام جمعه موقت تهران که هربار در خطبه های نماز جمعه می اید گمان می برد در مجلس ختم آمده اشک تمساح می ریزد و مردم را به دوری از گناه می خوانند اما خود غرق در گناه هستند نام برد تا آقای آیت الله یزدی و فرزند ایشان، آقای محمد علی شرعی، آقايان علی اكبر ناطق نوری، رفيق دوست، عسگر اولادی، حسين دین پرور، معزی، حجت الا سلام فلاحیان، آیت الله طبسی و فرزند ایشان که با پرونده المکاسب در رابطه بودند، از مفاسد خانواده آقای هاشمی و از مبلغ 100هزار تومان پول خرید هندوانه برای اسطبل اسبهای دختر ایشان در سال 87 خبر دادند و نامهای بسیاری دیگر از جمله آقای علم الهدی که مردم را تشویق به خوردن اشکنه می کنند. آقای نوری همدانی برای این اشخاص فتوایی نمی دهید مال به دست آورده ایشان حلال است یا حرام؟ هر چند آقای پالیزدار نمی دانست که آقای احمدی نژاد هم با کاروانی راهزن وارد شده و گرنه باید صبر می کرد و اکنون ایشان باید کتابها از نامها مُنتشر می کرد! امروز اگر قیمت ارز، خوراک و پوشاک و هر اقلامی که بر روی آن دست بگذاری یکی از بزرگترین عوامل گرانی آن چپاولهای کلانی است که هرکسی با هر نامی که توانست در این نظام انجام داد! امروز سران برقدرت تکیه زده خون ملت را می مکند، آقای نوری همدانی چرا فتوایی درباره گرفتن مبلغ 100 هزارتومان از دانش آموزان در مدرسه نمی دهید؟ چرا فتوا نمی دهید که اگر کسی این پول را نداشت بدهد نباید از مدرسه بیرونش کنند و یا برسکوی سُخنرانی مدیر مدرسه در جلو چشم آن همه دانش آموز او را نشان دهند؟ آقای نوری همدانی این همه انسان بیکار چگونه کسب درآمد کنند با این وضعیت چپاولی که سران نظام به زور چماق برسر مردم خود انجام می دهند؟ آیا راهی جز دلالی، سرقت، فروش مواد مُخدر، تن فروشی و هزاران فساد دیگر می ماند؟ کار خلق خدا حرام می شود و کار شیاطین غارتگر که باعث این وضعیت برای مُردم شده اند حلال؟ جای بسی تعجب است چگونه شما که داعیه دار دفاع از خدا و دین خدا هستید و راهنمای مردم به سوی حقیقت خود باعث گمراهی مردم می شوید؟ دینداری را به عبادت و سر برسجده داشتن می دانید، بی دینی را دوری از سجاده و عبادت! در صورتیکه عبادت باطنی رضایت وخشنودی خلق است وعبادت ظاهری سر برسجده داشتن....»   آغاز دعوای رهبر و رئیس دولت، بیدار شدن مراجع جیره خوار از خواب زمستانی 4 آبان ماه سال 1391، ستار لبهشتی در پست شماره 25 وبلاگ خود بعد از دروغ پردازی های بسیار در خصوص اختلاف میان رییس جمهور وقت و رهبر انقلاب، لب به اهانت نسبت به مراجع و علما گشوده و بیان می کند: «.... در میان دعوای بیت رهبری و هیت دولت، باز مراجع تقلید حکومتی کم کم ازخواب بیدار می شوند! آقایان مکارم شیرازی و نوری همدانی از خواب زمستانی برخواسته اند و رد و بدل کردن نامه در فضای جامعه را حرام اعلام کردند! این به ظاهر علما و درباطن خُلفا، این به ظاهر زاهدان و در باطن فاسدان فقط زمانی زحمت فتوا دادن به خود می کشند که رهبر درمانده گشته باشد، این فتواها برای اکثرملت ارزشی ندارد فقط ارزش آن برای جیره خواران نظام است، این فتواها به نوعی میزان سنجش سران نظام به روحانیت است که هرکدام از سران اگر توجهی نکنند گویی به ساحت روحانیت بی توجهی کرده اند و فردا روز با حمله از طرفداران این اشخاص روبرو می شوند. مطلب اصلی من درجواب این دو مرجع بیدار شده از خواب زمستانی در سیاست است، قبل از آنکه باز بعداز دادن این فتوا به خواب بروند. آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی با اشاره به نامه نگاری‌های اخیر در کشور از سوی برخی مسئولان، نسبت به عواقب هرگونه تنش آفرینی هشدار داد. آیت الله حسین نوری همدانی نیز در درس خارج فقه خود در مسجد اعظم قم با اشاره به برخی از نامه‌ پراکنی های تنش‌آفرین بین روسای قوا، گفت: امروز نظامی در این مملکت به وجود آمده که حفظ آن از اوجب واجبات است و مردم به رهبری و مسئولان آن علاقه دارند و نمونه آن سفر مقام معظم رهبری به خراسان شمالی بود که با استقبال پرشور مردم مواجه شد. آیت الله مکارم شیرازی، آقای نوری همدانی شما و نام اعضای خانواده شما در افشا گری آقای پالیزدار بود، شما نگرانی از ایجاد نامه نگاری هستید که باعث تنش در جامعه می شود؟ آقایان سالیان سال است که فقر و گرسنگی دامن این ملت را گرفته، بیکاری، بیماری، فساد اخلاقی از بالا تا پایین جامعه را دربرگرفته این همه مدت شما سنگ همین ریاست جمهور را به سینه می زدید و از سیاستهای ایشان دفاع می کردید، حال چه بلایی برسر شما نازل گشته که این نامه نگاری را تنش زا می دانید و به یاد معیشت مردم اُفتادید؟ از بیت رهبرتان دستور رسید که بیدار شوید و گرنه مواجب شما قطع می گردد؟ احمدی نژاد آشی بود که با کمک رهبر برای ویرانی ایران تهیه کرده بودید الان این آش انقدر شور شده که صدای آشپز خود را درآورده! حال می ترسید که این آش آواری بر سر شما شود؟ آقای نوری همدانی این حکومت که جز ظلم چیزی در آن نیست چگونه دفاع ازآن اوجب واجبات است؟ هنوز خاطره شکنجه شده گان، تجاوز شده گان و به قتل عام رسیده گان دراین 33 سال زمامداری نظام و از جمله سال 88 تازه است آن زمان چرا دهان خود را قفل زده بودید؟ این چه خدایی است و چه دینی است که برای نگهداری آن هر فسادی قابل قبول است؟ این چه دینی است که به خاطر ماندن برسر قدرت هر اجازه ای را به شما می دهد؟ شما چگونه عالمان دین هستید که فتوای شما در زمان به خطر اُفتادن جایگاه شما اعلام می گردد و در بقیه زمانها به خواب زمستانی فرو می روید؟ اعدام شدن 10 نفر در یک روز به اسم مبارزه با قاچاق مواد مخدر فتوایی ندارد؟ در این زمانه که تمامی وضعیت ایران از وضعیت اقتصادی ......الاآخر آن به خاطر بی کفایتی مسئولین و چپاول عده ای چون شما به نابودی کشیده، مردم برای خرید نان خالی خود در رنج وعذاب هستند جای تعجب ندارد آخوندی که روضه خوانی بیش نبود تاجر شکر شود و بخاطر از دست ندادن بقالی شکر فروشی و انواع کارخانه های به یغما برده فقط در زمان به خطر اُفتادن موقعیت نظام فتوا دهد، آن هم نه برای مردم که برای سفت نگهداشتن جایگاه خود. اگر امروز مردم ایران در چنین تنگدستی و فلاکتی قرار گرفتند از بی کفایتی مسئولان آن است و مشتی جیره خوار چون شما. آقای نوری همدانی به دنبال رهبر شما کاروانهایی که از شهرها عازم کرده بودید از مدتها قبل بودند، عده بیشماری از افراد را اگر چشم باز می کردید می دیدید که نامه به دست به دنبال این بودند مشکلات و فلاکت خود را به ایشان ابراز دارند، واقعا حضور پرشور انسانهایی که قصد داشتند مصیبت خود را از طریق نامه به ایشان ابراز کنند ندید؟ ای عابدان شخص پرست برای این همه زندانی که در زندان هستند، این همه شکنجه که بر در بازداشتگاها است و این همه کُشتار فتوایی ندارید؟ برای خانم نسرین ستوده و بسیاری چون او که از عذاب این همه ظلم به تنگ آمده و دست به اعتصاب غذا زده اند فتوایی ندارید؟ فتوای خفقان برای خودتان در این موارد صادر می کنید؟ به زودی با قیامهای سرتاسری بساط این ظلم به پایان خواهد رسید. آن روز فتوای شما چه خواهد بود؟....»  
انتخاباتی که نمایندگان مجلسش عروسکهای خیمه شب بازی، بیت رهبری هستند 20 آذر ماه 1390، ستار بهشتی در پست شماره 11 وبلاگ خود با اشاره به گفتگوی حجت الاسلام والمسلمین مهدی طائب رئیس قرارگاه راهبردی عمار با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، و تاکید وی بر لزوم واهمیت وحدت اصولگرایان برای انتخابات آینده مجلس[نهم] آورده است: «با خواندن این سخنان سوالاتی در ذهنم ایجاد شد که انها را با شما عزیزان درمیان میگذارم و همینطور پاسخ هایی که برایشان دارم 1. اقای طائب شما تفرقه را درچه می بینید؟ و  پازل دشمن را کدام نقطه میدانید؟ 2. اقای طائب این پیروزی که فرمودید با اتحاد اصولگرایان به ان میرسیم پیروزی در برابر چه کسانی است؟ پیروزی بر خودتان یا مردم؟ 3. تبیین جایگاه مجلس را با شرایط فعلی منطقه مهمترین چیز برای مردم دانستید برای کدام مردم و این جایگاه کجاست؟ 4. فرموده ایید هیچ نوع تفرقه و تکثیر لیست در بین اصولگرایان جایز نیست و فرموده ایید با اتحاد به مردم میتوانیم خدمت کنیم. اقای طائب مگر تفرقه در بین احزاب و گروهای دیگر خوب است که در بین اصولگرایان بد است؟ اقای طائب در این (32سال) مگر متحد نبودید برای خدمت به مردم؟ و میتوانید بگویید قصدتان خدمت به کدام مردم است؟ منظورتان چه نوع خدمتی است؟ اقای طائب صحبت از وجود دوست میکنید ایا اصلا دوستی برایتان مانده که هزارتایش کم باشد؟ جز دشمن تراشی و افزودن بر تعداد دشمنان، چه در جامعه داخلی ایران و چه در عرصه جامعه جهانی؟ 5. در آخر دوستان اصولگرایتان را نصیحت کرده اید که به دنبال صد درصد نباشند چون از دایره خارج میشوند دلیل اینکه نباید به دنبال صدردصد باشند و تهدید برای نرسیدن به صد درصد چیست؟   1.اقای طائب شما تفرقه را در خارج شدن از خط ولایتی که برای خود و امثال خود تعریف شده است میدانید و  پازل دشمن را جایی میدانید که انسانهای ازاده روبروی این نوع دیکتاتوری ایستاده باشند. اما من برخلاف شما، تفرقه را جایی میدانم که عده ای برای به قدرت رسیدن دروغ گویی و بستن تهمت و افترا را مجاز میشمارند و پازل دشمن را انجایی میدانم که برای حفظ قدرت خیانت و جنایت را بر مردم خود روا میدارند و منافع ملی کشور را فدای قدرت طلبی خود میکنند. به عنوان نمونه ای از این اعمال برخورد شخص شما در رابطه با مسئله ترور سفیر عربستان است که بدون در نظر گرفتن منافع ملی و به دور از ادب و نزاکتی که شایسته یک روحانی و مقام ارشد مملکتی سخن راندید. 2. اقای طائب روزی که حکومت جمهوری اسلامی به پیروزی رسید بسیاری از گروها و احزاب فعال بودند، اما به محض تکیه زدن بر مسند قدرت و محکم کردن پایه های قدرت خود، بخاطر طمع قدرت چون (گرگهای گرسنه) به جان گروها و احزاب افتادید تمامی احزاب و گروه ها را به بهانه های واهی و با برچسب هایی نظیر تبلیغ علیه نظام دشمنی با اسلام و... از رده خارج و به انزوا کشاند. تاجایی که امروز دیگر چیزی به عنوان احزاب معنی ندارد. دو حزب اصولگرا و اصلاح طلب هم که تکلیفشان روشن است. اصولگرایان که خود به جان هم افتاده اند تا جایی که خود شما فریادتان به اسمان است از تفرقه بین این گروه، و طلب اتحاد دارید. گروه دیگر به ظاهر (اصلاح طلبان نظام) هستند و در باطن (افتضاح طلبان جامعه) که اکثرشان پی به پوچی نظریات خود برده اند و ان اندک افراد باقیمانده نیز مدهوش قدرت اند و نانشان اغشته به خون ملت. 3. اقای طائب مجلس و جایگاهش برای مردم مشخص شده است. در نظام ولایت مطلقه فقیه نه مجلس جایگاهی و نه مردم نمایندگانی دارند. شما را ارجاع میدهم به سخنان اقای لاریجانی که میگویند "ما گوش به فرمان رهبری برای تصویب لوایح هستیم" و همین طور سخنان اقای مطهری به عنوان نماینده مجلس که میگویند "نمایندگان برای تصویب هر لایحه با بیت رهبری در تماس هستند" و حتی ایشان تا استعفاء هم پیش رفتند و زیاد است از این دست سخنان و رفتارها. 4. فرموده ایید با اتحاد میتوانیم به مردم خدمت کنیم. اقای طائب 32 سال پیش که حکومت را در دست گرفتید ایران به مراتب وضعیت بهتری داشت هم از نظر وجهه و موقعیت سیاسی در جامعه بین الملل و هم از لحاظ وضعیت اجتماعی و اقتصادی در داخل  و امروز بعد از (32سال) تلاش مستمر و بی وقفه شما، ایران در بدترین وضعیت قرار دارد حتی در مقایسه با کشورهای جهان سومی که روزگاری عقب مانده تر از ایران بودند. این مشکلات را شما برای مردم به بار اوردید چگونه میخواهید ان را حل کنید و خدمت رسانی کنید؟ اگر منظورتان از خدمت رسانی سرکوب مردم است بله در این امر بسیار کوشا و متحد بوده و هستید تا جایی که فرماندهی یگان ویژه نیروی انتظامی از تجهیز این نیرو برای سرکوب مخالفین در (30 استان کشور) خبر میدهد. اقای طائب چه در داخل کشور و چه خارج دوستی برای خود گذاشته که میفرمایید هزار تا ان کم است. دوستان شما کشورهایی چون روسیه، چین، ونزوئلا، سوریه و... ان هم برای چپاول ثروت و سرمایه کشور هستند. 5. اقای طائب چرا نباید کسی بفکر رسیدن به موقعیت صدرصد باشد و گرنه از دایره نظام خارج میشود. دایره جیره خوران نظام را میگویید و صدرصد فقط مخصوص رهبر است، و اگر کسی بخواهد به ان نقطه دست یابد پا را از دایره فراتر گذاشته. معنی این حرف چه میتواند باشد غیر از این است که همه موقعیت ها به رهبر ختم میشود و اوست که قدرت مطلق است و باقی افراد و منصب ها بازیچه ای بیش در دست رهبری نیستند. اقای طائب خود واقفید که به راه انداختن این نمایش تنها برای سرگرم کردن ملت است و انتخاباتی در کار نیست، مجلسی وجود ندارد و مردم نماینده ای ندارند. تنها تعویض مهره ها ان هم به تشخیص رهبری است.  صحبت از (انتخابات) یا به بیان بهتر (انتصابات) توهین به شعور ملت است، شرکت در این به ظاهر (انتخابات) و در باطن (انتصابات) زیر مهنت رهبری رفتن است و هیچ ایرانی ازاده ای زیر بار این خواری نمیرود.»  
مردمی در فلاکت، دزدانی در قداست 7 مهر 1391 ستار بهشتی در پست شماره 28 وبلاگ خود در تحلیل غلط انواع دزدی، نظام اسلامی و برخی شخصیتهای درجه یک آن را به دزدی متهم کرده و در ادامه پا را فراتر نهاده و حزب الله لبنان را نیز متهم به دزدی کرده و از نظام اسلامی به دلیل حمایت از گروهای مقاومت اسلامی چون حماس و حزب الله لبنان انتقاد می کند: «.... نوع دیگری از جهاد، یا همان دزدی در حال حاضر میتوانیم ببینیم. سران نظام جمهوری اسلامی با دادن پول و ثروت ایران و ایرانی، به گروهای تروریستی، چون حماس و حزب الله.... باعث جنگ و خونریزی میشوند. نام این دزدی خود را هم کمک به جهاد در راه خدا مینامند. نوع دیگر دزدی نظام جمهوری اسلامی از مردم خود به طریق بی سروصدا است. مثلا اینترنت را شرکتهای تحت کنترل سپاه به مردم میدهند، پول آن را از کاربران میگیرند، اما اینترنت را به انها نمیدهند! هر وقت بخواهند اینترنت را قطع میکنند! یا سرعت ان را کم میکنند و یا آن را تحت کنترل قرار میدهند! اما کاربر حق اعتراض ندارد و نمیتواند پول مدتی که اینترنت را نداشته ندهد؟ چون اینترنت را از کاربر میگیرند و آن را قطع میکنند. این دزدی را مبارزه با جنگ نرم می گذارند!...»   آقای نقدی شما و سران نظام سرتاسر وجودتان شکست و حقارت است! کمتر دروغ بگویید!  17 مرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 7 وبلاگ خود سید حسن نصرالله و حزب الله لبنان را متهم به ترس و بزدلی نموده و آورده است: «... حزب الله لبنان که تا زمان شروع نشدن جنگ 33 روزه دارای احترام بین ملت لبنان بود یکباره به خاری اُفتاد؟ شیخ نصرالله که دائما در هر محفلی شعار می داد بعداز آن جنگ دیگر از سوراخ موش بیرون نمی آید و شعار نمی دهد؟ چرا نیروهای حزب الله لبنان که قبلا هم مرز با اسرائیل بود الان سربازان یونیفل و یا ارتش لبنان جای آنها را گرفتند؟ و همین طور در جنگ 22 روزه غزه در این دو جنگ نیروهای به ظاهر اسلامی مردم بی پناه را سپر بلای خود می کردند!...»   کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم  28 مرداد 1391، ستار بهشتی در پست شماره 18 وبلاگ خود گروهای مقاومت اسلامی را متهم به تروریسم نموده و جمهوری اسلامی را به دلیل حمایت از آنها مورد انتقاد قرار می دهد: «... از زمان برپایی این نظام 30 و اندی سال به اسم دفاع از مسلمانان فلسطین روز راهپیمایی قدس را اعلام کردند! هر سال عده ایی را آوردند برای دفاع از قدس و یادآوری آزاد شدن قدس، هرسال وعده نابود شدن اسرائیل را دادند، اما دریغ که همه این ها جز بازی بیش نبود، نه نابودی اسرائیلی محقق شد نه باری از دوش مردم فلسطین برداشته شد. بلکه به اسم اسلام و دفاع از اسلام، جمهوری اسلامی از ثروت مردم ایران خرج ساختن گروهای تروریستی کرد و به این دشمنی بیشتر دامن زد، در این میان چه تعداد از عزیزان فلسطینی به خاطر سیاستهای جنگ افروزانه جمهوری اسلامی نابود و از خانه و کاشانه خود آواره و یا ویرانه ایی از سرای آن ها به جا ماند. اما به اسم دفاع از اسلام گروهای تروریستی نظام پرورش داد که از مال و جان مردم ایران به قیمت نابودی مردم خود هر کاری کردند و می کنند. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم. در چچن توسط روسیه و در کشور چین مسلمانان آن کشورها در بدترین شرایط قتل عام شدند! افسوس صدایی از جمهوری اسلامی برنخواست چون این دو کشور کمونیست و بی دین، حافظ منافع جمهوری اسلامی و یا همان اسلام ناب محمدی هستند و اصل نگهداری این حکومت است مسلمانان وسیله ایی برای توجیح اعمال ننگین این نظام است. دو کشور دیکتاتور همچون چین و روسیه قتل عام مسلمانان بر آنها حلال می شود! چون نظام جمهوری اسلامی دین را تبلیغ می کند و اصل و اصول این دین را می داند! حتی اگر قیمت آن نابودی تمام مسلمانان باشد. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم. جمهوری اسلامی فریاد وامصیبتا برای بحرین، یمن، و بسیاری از کشورهای دیگر می دهد اما برای قتل عام مردم و نابودی مساجد مسلمانان سوریه خفقان می گیرد و به دفاع از دیکتاتوری خون آشام می پردازد! زیرا برای محکم کردن پایه های اسلام و رساندن اسلحه و مهمات به گروهای تروریستی به این شاهزاده خونخوار نیاز دارد! در اینجا اسم دفاع از اسلام و نگهداری اسلام بوجود می آید به قیمت قتل عام زن و بچه مسلمان سوریه! اینجا حکم صادر می شود که دفاع از اسلام انجام می دهیم و باید اسلام را حفظ کنیم! این اسلام که در پی حفظ آن هستند تشکیل شده از تعدادی تروریست هستند که ثروت ایران را به تاراج می برند و خرج آشوب و ناامنی در سرتا سر دنیا می شوند. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم. جمهوری اسلامی خود را موظف به دفاع از مردم دنیا اعم از مسلمان وغیرمسلمان می داند، اما مردم کشور ایران را به بدترین شکل سلاخی می کند شکنجه میدهدو در زیر شکنجه جان آن ها را می گیرد! به کشورهای دنیا که مردم به راحتی اعتراض می کنند نسخه می دهد که با مردم مدارا کنند! اما خود حتی اجازه کوچکترین تجمعی را به مخالفانش نمی دهد! نه تنها مسلمانان کشور خود که به اقلیتهای دینی نیز رحم نمی کند! حتی کارگران که برای تعویق افتادن یک ساله دستمزد خود اعتراض می کنند را به شدیدترین شکل سرکوب و زندان می کند. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم. در آخر مردم خودمان به چشم خود می بینند به اسم اسلام دزدی، ادمکشی، سرکوب میشوند اما اعتراضی نمی کنند! چون به ظاهر مسلمان هستند و در باطن می ترسند از اعتراض می بینند اسلامی که برای آن سینه سپر می کنند بازیچه ایی برای فریب مردم توسط نظام شده اماآن را باور می کنند و نمی گویند چه اسلامی است که بازیچه مشتی یاغی شده و ما کاسه داغتر از آش برای اسلام هستیم. کاش برای اسلام کاسه داغتر از آش نبودیم.   اقای خامنه ایی، شما محارب هستید. اگر ادعای دینداری دارید؟ درباره خود حکم محارب را اجراء کنید 5 اردیبهشت 1391، ستار بهشتی در پست شماره 24 وبلاگ خود در یاداشتی توهین آمیز خطاب به رهبر معظم انقلاب در کمال وقاحت ایشان و نظام اسلامی و گروهای مقاومت چون حزب الله لبنان را مورد اهانت قرار داده و آورده است: «..."اقای خامنه ایی"، بارها قبل از پیروزی حکومت به ظاهر اسلامی در باطن بی دینی، شما حامی دارو دسته نواب صفوی تروریست به نام (فدائیان اسلام)، که اکنون باقیمانده ان عناصر بنام (حزب موتلفه) هستند و بسیاری دیگر از گروهای مسلحانه که در زمان حکومت شاه، برای برهم زدن نظم جامعه، و اخلال در نظم عمومی بودید، و با کشتارهایی که از ان حمایت میکردید، این امر خود نمونه بارز، از کشیدن اسلحه و کمک به یاغیان برای ترساندن مردم است.  تا زمان پیروزی نظام به ظاهر اسلامی و در باطن بی دینی و به راه اندازی گروهای مسلحانه، برای سرکوب مردم و مخالفین نظام ظلم و زور، و از ان زمان تا به قدرت رسیدن خود، که گروهای تروریستی داخلی همچون، بسیج، انصار حزب الله، لباس شخصیها .... و راه اندازی بسیاری از گروهای تروریستی، خارج از ایران همچون حزب الله، حماس، لشکربدر، تشکیل سپاه مهدی برای اقای مقتدا صدر.... که تمام این عوامل ذره ایی از دریایی است از مصادیق محاربه یعنی  اسلحه کشیدن برای ترسانیدن مردم.     برهم زدن امنیت از طریق سرقت مسلحانه و قطع‌الطریق شما نه تنها مردم کشور ایران را به قتل وغارت رساندید و با اعمال خود ترس در دل انها انداختید، و راه ازادی را برانها بستید، بلکه دنیا را نیز به نا ارامی کشاندید و باعث قتل، غارت و ترساندن مردم دنیا شدید.    توهین به حزب الله لبنان در عکس های وبلاگ - 25 شهریور 1391، ستار بهشتی در پست شماره 15 وبلاگ خود اقدام با انتشار تصویری از رهبر انقلاب به همراه تصویر سیدحسن نصرالله و تنی چند از شخصیتهای سیاسی کشورمان نموده و با درج عبارت "گرگها و کفتارهای یاغی" بر روی تصویر ایشان را مورد اهانت قرار داد.  
حشمت الله طبرزدی؛ اجازه ندهیم بازی خمینی بار دیگر تکرار شود  15 فروردین 1391 ستار بهشتی در پست شماره 03 وبلاگ خود با انتشار مطلبی به نقل از کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی در خصوص نامه حشمت الله طبرزدی از زندان که در آن به بهانه بیان نکاتی پیرامون دمکراسی و حقوق بشر از هیچ توهینی نسبت به بنیانگذار جمهوری اسلامی فروگذار نکرده است: «... من اساساً مایل نیستم گفتمان حقوق بشری و دمکراسی خواهی را به یک گفتمان قومی تقلیل دهم، ولی می خواهم تاکید کنم نوعی جمهوری فدرال می تواند آینده دمکراسی، حقوق بشر و نفی تبعیض در ایران عزیز را تضمین کند. باید از تاریخ انقلاب و نحوه برخورد خمینی با مساله توزیع قدرت درس بگیریم و پیش از اینکه رویدادهای تاریخی، خود را بر ما تحمیل کنند ما خودآگاهانه ضرورت های تاریخی را دریابیم. و با ارائه راه حل های بیرون از جزمیت های ایدئولوژیک به پیش از تاریخ برویم و بر سرنوشت خود حاکم شویم. برخی شخصیت ها و احزاب و گروه هایی که هنوز جزم های سنت گرایانه را کنار نگذاشته اند، تمایل دارند اتحاد اپوزیسیون را بدون لحاظ خواسته های به حق تاریخی گروه های بزرگ ایران اعم از قومیت ها، صفوف طبقات، مذاهب، احزاب و نهادهای مدنی و حتی جنسیتی حل کنند، و به همین دلیل هیچ گاه موفق نبوده اند. شاید برخی معترضین و منتقدین این نظریه ایراد کنند که فعلا طرح چنین نظریه هایی زود است برای اینکه موجب تفرقه اپوزیسیون خواهد شد. برداشت من البته این است که وحدت کاذب موجب بروز دیکتاتوری فرد یا جریانی خاص خواهد شد، و مدتی پایدار و حقیقی است که حول مسایل و منافع مشخص باشد و تضمین کننده حقوق اساسی همگان باشد. هر گاه چنین شد پیروزی حتمی خواهد بود. من از چنین نظریه ای که معطوف به دمکراسی، عدالت و حقوق بشر است دفاع می کنم و از موافقین دعوت می کنم حول آن وحدت حقیقی را پایه گذاری کنند. نباید به کسانی که صرفاً به جابجایی قدرت از این رژیم به رژیم خود می اندیشند اجازه داد بار دیگر بازی خمینی را برای ملت ایران تکرار کنند....»   قیام سال 88 برای تغییر نظام نبود! برای گرفتن رای از نظام بود 21 فروردین 1391، ستار بهشتی در پست شماره 88 وبلاگ خود در پاسخ به انتقاد یکی از خوانندگان وبلاگش به بهانه دفاع از طبرزدی و انتقاد از کروبی و موسوی، توهین های شدیدی را نسبت به ساحت امام خمینی(ره) روا داشته است: «...حال شایسته است عزیزانی که سابقه زندانی رفتن و شکنجه شدن انها نزدیک، و در جاهایی به اندازه سابقه خدمت، اقایان موسوی و کروبی به نظام است، را فراموش کنیم؟ و بزرگنمایی از نام وعکس اقایان موسوی و کروبی کنیم؟ مگر قرار است، بت سازی کنیم و دوران خمینی جدیدی راه اندازی کنیم؟ بعد دور از ادب است "اقای ایت الله العظمی بروجردی" که از نظر مبارزه با این نظام سابقه طولانی دارد، و زجرها متحمل شده و هنوز در بدترین شرایط ، روحی و جسمی در زندان است، را شما به باد بهتان و هجمه بگیرید. در صورتیکه به سابقه پاکی باشد، سوابق مبارزه هر شخص بیانگر پاکی ان است. شعارهای من و شما نه ارزشی به دلسوزان مردم میدهد. و نه با توهینهای ما ارزشی از ان عزیزان کاسته میشود. جواب سوال سوم شما دوست عزیز. کاملا با ان مخالفم قیام سال 88 بخاطر تغییر نظام نبود، بلکه بخاطر گرفتن رای از نظام بود. در مدت 8 ماه قیام اقایان موسوی و کروبی در کدام سخنرانی اظهار داشتند: هدف ما تغییر نظام است؟ جز اینکه می فرمودند: هدف پس گرفتن رای مردم است. و شعارهای اول قیام هم (رای مرا پس بدهید بود) من قصد بی حرمتی به این دو بزرگوار را ندارم. این دو شخص برای من قابل احترام هستند اما من طرفدار این عزیزان نیستم. قابل احترام هستند، بخاطر اینکه فجایع و کشتارها توسط نظام در سال 88 را اعلام کردند.       اما مورد حمایت از طرف من نیستند چون با اصل نظام مخالفت ندارند مخالفت این دو شخص با سیاست فعلی نظام است. و دوران خمینی را دوران طلائی میدانند. من نمیدانم کدام قسمت دوران حکومت خمینی طلایی بود؟ اما خوشحال میشوم هرکس که میداند به اینجانب این عصر طلائی را توضیح دهد؟ حتی شما دوست عزیز خانم نغمه ازاد . 1 وقتی که "اقای خمینی" افسران و وفاداران به حکومت سابق را بدون، دادگاهی بر روی پشت بام مدرسه رفاه تیر باران میکرد؟ 2 ایا دوران طلائی سرکوب مردم کردستان در دهه 60 بود؟ 3 قتل عام در زندانها در سال67 دوران طلائی بود که هنوز امار دقیق و جایگاه کشته شده گان معلوم نیست؟ و بسیاری دیگر از کشتارها. 4 شاید دوران طلایی زمانی بوده که اقای لاجوردی بنام جلاد اوین اعلام میکرد، در زندان ما استخر و سونا و جکوزی داریم؟ و یا اقای حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان معروف به حسین جناقی در شکنجه گاهای نظام جناق بینی بازداشتیها را خرد میکرد؟   برای دانستن عصر طلایی جای دوری نمیرویم نامه ایی که اقای دکتر مهدی خزعلی در جواب پسر ایت الله منتظری در هنگام اعتصاب غذا نوشتند و دعای خیر زندانیان برای پدر ایشان را یاد اور شدند که در همان دوران طلائی در زندانها بودند و هنوز هستند خود نمایانگر ان عصر طلائی است. شکست اعتراضات کم کاری نبود بخاطر چند دستگی بود بخاطر این بود که اقایان موسوی و کروبی مواضع خود را بطور کامل مشخص نکردند. حرفشان پس گرفتن رای بود و بعداز کشتار مردم توسط نظام جوابگویی نظام به این اعمال، را خواستار شدند....»   آقایان دهان شما دهان شیطان است هوا و هوس شما معبود شما 13 شهریور 1391، ستار بهشتی در پست شماره 3 وبلاگ خود در واکنشی تند و اهانت آمیز نسبت به اظهارات ایت الله سعیدی و همچنین امام جمعه شهرستان مهریز نسبت به ساحت امام راحل اهانت کرده و آورده است: «.... آخوند سعیدی روزی خمینی که بر سر کار آمد خود را نوکر و خدمتگزار مردم می دانست و می گفت: هر وقت مَردم ما را نخواهند ما از قدرت کنار می رویم, اما در همان زمان برای برسر قدرت ماندن مشغول قصابی مخالفان خود به دست شریعتمداریها و لاجوردیها بود! اکنون شما رای 76 میلیون انسان را نادیده می گیرید و حکومت انسانی را با حکومت پیامبر مقایسه می کنی چیزی نمانده آقای خامنه ای را به حد خدایی برسانید! آقای سعیدی فکر نمی کنم رجوع به رای مردم مسیر انحرافی باشد. بلکه عدم توجه به آرای مردم نوعی انحراف و رفتن به سوی دیکتاتوری محض است! هرچند مُدتها است این انحراف در سطوح بالا سران به طور کامل مُشخص شده و اکنون با این نوع سُخن گفتن شما دارید این نوع دیکتاتوری را بصورت نهادینه برای آقای خامنه ای آماده سازی می کنید آن هم مقامی درحد خدایی….»   آقای احمد خاتمی آمریکا در رابطه با ایران در بدترین شرایط قرار نگرفته، در ذلیل ترین شرایط قرار گرفته! 14 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 5 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات سخنان حجت الاسلام احمد خاتمی در خصوص بحث منافقین و مخالفت با مذاکره با آمریکا، در حمایت ضمنی از منافقین و اعمال این گروه تروریستی، از اهانت به ساحت بنیانگذار جمهوری اسلامی فروگذار نکرده و آورده است: «...این تشکیلات یک سازمان بود که در پیروزی همین نظام با شما همکاری می کرد و تا نزاع بر سر قدرت بین احزاب نامی از این گروه به عنوان مُنافق برده نمی شد، تمام آشوبها بعد از اینکه خمینی قصد اعلام حکومت اسلامی را داشت آغاز شد که بسیاری این نوع حکومت را ختم به دیکتاتوری می دانستند چیزی که الان شاهد آن هستیم... درباره مذاکره با آمریکا بله خمینی آمریکا را شیطان بزرگ می نامید اما به یاد دارید بعد از پایان جنگ ایران و عراق رسوایی مک فارلین که برای فروش تجهیزات آمریکایی وارد ایران شده بود؟ شما که تا این اندازه به سُخنان امام و بنیانگذار انقلاب پایبند هستید چندین بار بر سر موضوع افغانستان، عراق و همین مذاکرات 5+1 با آمریکا سر میز مذاکره نشستید؟ چرا آمریکا برای مردم شیطان بزرگ است اما برای پس اندازهای حسابهای شما فرشته مهربان می شود؟ درباره فقرا آمریکا اول آن که اگر فقرا آمریکا از فقرا ایران بیشتر است بخاطر این است که جمعیت آمریکا چند برابرجمعیت ایران است آمریکا یک قاره است و ایران یک کشور، فقرا و بیکاران آن کشور پول بیکاری خود را می گیرند اما در ایران باید از گرسنگی بمیرند! چه چیز آمریکا در 8 سال جنگ می خواست که به دست نیاورد و الان با فشارهای اقتصادی می خواهد به دست بیاورد؟ شما و سران نظام خواسته صادر کردن اسلام را داشتید وقتی به آن نرسیدید جام زهر نوشیدید! و گرنه جنگ عراق و ایران سودی بود برای آمریکا در نزدیک مرزهای دشمن بزرگ خود شوروی آشوبی برپا بود که به نفع آمریکا شد و باعث فروپاشی کمونیست نیز گردید! آمریکا به آن چه خواست رسید ولی شما حسرت رسیدن به قدس و آزادی کربلا را در دل خود داغ گذاشتید....»  
آقایان دهان شما دهان شیطان است هوا وهوس شما معبود شما. 13 شهریور 1391، ستار بهشتی در پست شماره 3 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات حجت الاسلام سعیدی در خصوص بی حجابی و بد حجابی بعد از مقدمه ای توهین آمیز نسبت به روحانیت آورده است: «.....آخوند برهانی این بی حجاب نیست که بی بندو باری می آورد بلکه ترویج  بی ادبی و بددهانی امثال شما, نبودکار و جلوگیری ازعدم هم کلامی زن و مرد و بسیار عوامل دیگر.... باعث این موضوع می گردد. مثال زمان قبل از نظام اسلامی را زدید اگر این امر عادی می شد سُفرای شما در انواع کشورها ازجمله برزیل و آلمان لازم نبود دست به فساد وبی آبرویی بزنند! آخوند برهانی الاغ کسانی هستند که ترویج بی ادبی و توهین به زنان ایرانی می کنند، هر چند شما وسران نظام باید از تمام اُلاغ ها عذرخواهی کنید چون مقایسه امثالی چون شما با یک حیوان بسیار کار نابجایی وتوهینی به حیوانات است. در آخرمطلبم اظهار می دارم ایران کشوری برای ایرانیان است وامثالی که ادعای خدایی دارند, یا عده ایی با لیسیدن دست وپای دیکتاتورهاوچاپلوسی برای دیکتاتورهاکسی را به حد خدایی برسانندجایی در بین ایرانیان ندارند, بلکه نوعی خفت وخاری برای خود جمع می کنند،هرچند تمام این عوامل سالیان متمادی است درون خفت وخاری زندگی می کنند. وامثال آقای برهانی با این سخنان ادب وشخصیت خود و دینی که وی آن را ترویج می کند نشان می دهد! اگر بی حجابی فساد می آورد اکنون باید در این 33 سال مردم نظام جمهوری اسلامی بر روی ابرها حرکت می کردند, مردم کشورهای غربی در زمین هم جا نداشته باشند!نه دست گدایی برای خرید پیشرفتهای علمی وانواع تکنولوژی آن کشورهااز طرف نظام اسلامی داشته باشند. اگر حجاب رحمت بود وبدحجابی لعنت در این 33 سال به جای پیشرفت پس رفت نداشتیم و کارمان به اقتصاد مبادلات کالا به کالا نمی رسید. این بدحجابی نیست که لعنت می آورد این ظلم وستم و دیکتاتنوری محض است که جامعه را به عقب می راند، با مردم درون مرز و برون مرزبین حکام اختلافات سنگین می اندازد. آقایان دهان شما دهان شیطان است ومعبود شما هوا وهوس شما! با هر کلام که می گویید گویی شیطان مُجسم سخن می گوید و فساد تباهی، قتل وغارت می افشاند. و هوا وهوس خودرا معبودی برای پرستش کردید از تجارت انواع کالاتا راه اندازی انواع حرمسرا.....»   آقای احمدی نژاد چرا نیویورک! شما وسران نظام جایتان باید تیمارستان باشد! 1 مهر 1391، ستار بهشتی در پست شماره 22 وبلاگ خود در واکنش به اظهارات معاون تربیتی وقت آموزش و پروش در خصوص لزوم رعایت حجاب توسط دانش آموزان دختر آورده است: «.... آقای هژیری منظورتان از حجاب چیست؟ چادرومقنعه به سر کردن اما نییت پلید داشتن؟ یا لخت وعریان بودن اما دلی زلال وشفاف داشتن؟ جای تاسف دارد معاون تربیتی اموزش وپرورش یک کشور اینگونه با سُخنان خود به روحیه بانوان ایرانی ضربه بزند 33 سال است به زور چماق برسر بانوان چادُرومقنعه کردید الان کجاهستید؟ آیا ریشه فساد با پوشیدن چادرومقنعه خُشکید یا الان فسادی نهان همچون سرطان در تمام جامعه رخنه کرده؟ حجاب به داشتن پوشش نیست چون به جای چادر حتی اگر کسی را در گاوصندوق بگذارید،وقتی بخواهد عمل خطایی انجام دهد در پوشش همان حجاب انجام می دهدوبرعکس آن هم کسی که نخواهد عمل خطایی انجام دهدبا هرنوع پوششی از خود محافظت می کند. مثلا سفیر نظام دربرزیل یکی از مومنان نظام بود چنان فضاحتی به بارآورد. حجاب به داشتن چادر ومقنعه نیست به داشتن نیت ودل پاک است. هرچند شما سران نظام همه را مانند خود هوسران می بینید، کافرهمه را به کیش خود پندارد.....»   خانم مینو اصلانی درباره ارزشهایی سُخن می گویید که در کشورهای داعیه دار آن بی ارزش هستند.  ششمین دوره جشنواره بین­ المللی فیلم ابوظبی در بخش­های رقابتی و غیررقابتی  در روزهای 20 تا 29 مهرماه سال 1391 (11 تا 20 اکتبر 2012) در شهر ابوظبی پایتخت امارات متحده عربی برگزار شد. "نیکی کریمی" از بازیگران معروف سینمای ایران که به عنوان یکی از اعضای هیات‌ داوران جشنواره‌ فیلم ابوظبی در بخش آثار داستانی بلند به ابوظبی رفته بود متاسفانه با ظاهری غیر متعارف در اختتامیه این جشنواره حضور پیدا کرد. لازم به ذکر است گلشیفته فراهانی که این نوع رفتارهای ضداخلاقی بازیگران، از وی آغاز شد هم با فیلم سنگ صبور در این جشنواره حاضر بود.   حمایت ستار از اینگونه اقدامات 6 آبان 1391، ستار بهشتی در پست شماره 27 وبلاگ خود در واکنش به اظهار تأسف خانم مینو اصلانی، رئیس وقت بسیج زنان کل کشور از ظاهر نامتعارف نیکی کریمی بازیگر ایرانی در جریان شرکت در جشنواره فیلم ابوظبی و درخواست وی مبنی بر ممنوع التصویر شدن وی، با ادبیاتی سرار توهین و انتقاد نسبت به احکام اسلامی و موازین شریعی و سیاه نمایی از اوضاع جامعه اقدام به دفاع از این عمل غیر متعارف نموده و آورده است: «....خانم اصلانی سُخن از کدام مردم می گویید؟ کدام اعتقادات را بیان می کنید؟ مردمی که اکنون اکثر جامعه را فراگرفته اند در فقر وتنگدستی اقتصادی و خفقان اجتماعی به سر می برند! اعتقاداتی که شما دم از آن می زنید و از آن بُتی برای ترساندن مردم ساخته اید، دیگر کارایی خود را از دست داده! ابوظبی خود کشوری کوچک ومسلمان است و هم اصلیت عرب هستند هم این دین وارزشها به آنها نزدیکتربوده، آنها خود اینگونه فریاد وفغان بر نمی آورند اما شما چرا کاسه داغتر از آش شده اید؟ 33 سال است این ارزشها در جامعه وجود داردو باید گفت از هر روشی برای ترویج این ارزشها استفاده کردید، از بازداشت، ضرب وشتم تا شلاق و....هراران افکار و اعمال قرون وسطایی چقدر این ارزشها در جامعه جاگرفته؟ آنقدر این ارزشها را به زور به خورد مردم داده اید که دیگر حالت تهوع آن در جامعه نمایان گشته. خانوم اصلانی این ارزشها و باورها که مدام میگویید نباید کسی ولو درکره مریخ باشد به آنها پشت پا بزند و گرنه ناراحت می شوید چیست؟ چرا سی و سه سال است به زور این ارزشهای شما جاری است در این مملکت ولی هنوز آمار تجاوز به زنان و مزاحمت های خیابانی بیداد می کند؟ چرا با وجود این باورها و ارزشهای شما، زنان ایرانی در خیابانها و پارکها، معابر عمومی از حداقل امنیت روحی روانی بر خوردار نیستند؟ شما خواب هستید یا خود را به خواب زده اید آنقدر این ارزشها را به زور به این مردم تزریق کردید، که جامعه ای گرسنه از اقتصاد و شهوت را به ارمغان آوردید! دیر زمانی از ماجرای تجاوز به زنان در باغ اصفهان نمی گذرد، مثالها بی شمار است و هر روز برآمار آن افزوده می شود جریان تجاوز به زنی در کاشمر و کاشان را فراموش کردید؟ این ارزشها که شما ادعای امنیت برای جامعه برای آنها دارید نا امنی و فسادی بی حد بوجود آورده! خانم اصلانی اگر به گفته شما و سران نظام در کشورهای غربی این ارزشها رعایت نمی شود وبی بندوباری آن کشورها را فرا گرفته و واقعا این گفته شما جیره خواران نظام وسران نظام واقعیت داشته باشد فکر نمی کنید باید الان سیلی از نطفه در خیابانهای آن کشورها به راه افتاده بودو در بدترین نوع فلاکت وبدبختی بودند؟ آیا این ارزشها که در آن کشورها رعایت نمی شود و در کشور ما شما مانند سگان نگهبان مسئول حفاظت آن هستید نباید ایران وملت ایران را به اوج می رساند؟ شما هربار که سُخنرانی می کنید هربار تلوزیون می بینید واز هر چیزی استفاده می کنید، ببینید ساخت کدام کشور است و اولین کشوری که این وسیله را ساخته کدام کشور بوده؟ فقط اگر مارک ایرانی داشت نگویید ما با ارزشهای خود ساخته ایم بگویید با ارزشهای خود کپی برداری کردیم نوعی سرقت انجام دادیم. خانم اصلانی ملتی که شما می فرمایید از کار این هنرمند به خشم آمده اند و خواستار ممنوع التصویر شدن ایشان شدید ،آنها ملت نیستند! به آنها لقب اُمت همیشه در صحنه داده می شود، که با کیک وساندیس روانه خیابانها می شوندبرای شُعار دادن کذایی. رادیو تلوزیون ملی است اما تبدیل به شبکه خصوصی برای رهبری و اوباش سخنگوی ایشان شده است! خانم اصلانی دینی و ارزشی که با بیرون آمدن مویی زیر سوال برود و پایه هایش بلرزد نابود شود بهتر است! آن چیز که در دل جای داشته باشد نابود نمی شود ونگرانی از نابودی آن نیست خود می دانید این ارزشهای شما نه در دل که دیگر برزبان ملت نیز جاری نیست وجای آن را خرافات گرفته! روزی کسی ادعای هاله نور می کند روز دیگر کسی ادعای نائب خدا بودن ......و این خرافات به اسم ارزش به قدری در جامعه نفوذ کرده که عده ایی دیگر ادعاهای عجیب وغریب دیگر از خود ابراز می دارند! به طوری این  ارزشها تبدیل به خرافات شده که مردم به جای بازخواست خواسته های خود از نظام به این خرافات روی آوردند! شما نگران دین خود هستید لازم به هوار زدن نیست این دین وارزشهای خود را به هرکس که می خواهد بامحبت تقدیم کُنید نه با چماق! به نظر بنده به جای ممنوع التصویر کردن اشخاص که ارزشهای شما را زیر سوال می برند خود را ممنوع التصویر کنید تا همان ملتی که می گویید ناراحت هستند قدر شما وسران این نظام را بدانند و این ارزشها را قدر بدانند و کسانیکه ارزشهای مترقی شما را زیر سوال می برند از رده خارج کنند. خانم اصلانی 33سال است این اراجیف را به خورد ملت به نام دین به مردم داده اید و نهایت آن تنفر از ارزشهای شما شده! اعراب انقدر که شما خود را برای این ارزشهای بی ارزش خفه می کنید چنین کاری نمی کنند! حال شما این دکان دین را برای حکومت کردن خود به نام ارزشها به خورد مردم می دهید. باشد که به زودی جوابگوی اعمال ننگین و دروغهای بی نهایت خودو سران نظام خود باشید....»  
قلاده های طلا، سگهای ولگرد...  14 فروردین 1391، ستار بهشتی در وبلاگ خود در واکنش به اکران فیلم "قلاده های طلا" در سینماهای کشور لب به انتقاد گشوده و و از هیچ توهینی نسبت به نظام اسلامی و برخی شخصیتهای مطرح سیاسی و نیز بازیگران این فیلم دریغ نکرده است: «مدتی هست فیلمی باعنوان قلاده های طلا، بر روی پرده های سینمای ایران این خاک پاک، به اکران درامده.  این فیلم را نه تنها یک اثر هنری نمیتوان نهاد، بلکه نوعی ننگ هنری برای کلیه عوامل این فیلم  و مدافعان و سران نظام به شمار می اید.  با در نظر گرفتن به شرایط مناسبی که برای پخش این فیلم، قرار دادند، تمام این شرایط نشانگر حمایت بی چون وچرا نظام، از اکران این فیلم به نفع مقاصد خود است. 1. قراردادن زمان اکران فیلم درایام تعطیلات. 2. تبلیغ بیش از اندازه تیزر فیلم، در رادیو وتلوزیون نظام. 3. تبلیغات این فیلم به صورت عکس وپوستر درسرتاسر کشور. 4. جلوگیری از پخش فیلمهای رقیب . برای کشاندن مخاطب به سمت این فیلم. 5. بازکردن قلاده اشخاصی درنده خو، که به سگان نظام نام گرفته اند، انصارحزب الله، بسیجی، لباس شخصیها.... بعد از سخنان" سید احمد خاتمی درنمازجمعه 4 فروردین 91 که به طورغیر مستقیم دستور حمله به سینماهایی که پخش فیلمهای رقیب را اکران میکردند. و تعدادی دیگر از برنامه ریزیها که برای اکران، و جذب مخاطب برای دیدن این فیلم انجام شد، از طرف سران نظام ! هرچند این فیلم قصد ناپاک نشان دادن مخالفان پاک نظام، و مردم شریف ایران زمین را دارد،  و قصد پاک نشان دادن ناپاکان نظام، وانان که قلاده هایشان به دست عوامل نظام ، برای دریدن مردم پاک ایران است. اما از، تیزرتبلیغاتی این فیلم میتوان به ماهیت، فاشیستی وخودگرایی نظام، در این فیلم پی برد. هر چند این فیلم از طرف مردم پاک نژاد ایرانی تحریم شده. خودم این فیلم را ندیدم وعلاقه ایی به دیدن چنین فیلمهایی ندارم. اما انقدر تیزر این فیلم بیش از حد از شبکه های نظام پخش شد. که هر کس میتواند از روی تیزر این فیلم متوجه مقاصد نظام شود! نظام  میخواهد با این فیلم ناپاکان نظام را، پاک نشان دهد! و عزیزان و پاکان ایران زمین را در جلوه ناپاکان قراردهد! هرچند نوشتن و نقد درباره این چنین نمایشنامه های نظام ارزشی ندارد. چون انقدر اینگونه نمایشهای نظام مضحک است که دیگرقلم فرسایی جایز نیست. اما وقتی جای ان میرسد که نظام بخواهد پاکان این سرزمین و خون به ناحق ریخته انان را، به بدی بکشاندوظیفه هر انسان ایرانی است، به هر طریق به دفاع از عزیزان و خونهای به ناحق ریخته بپردازد.  به چند دروغ این فیلم که قصد، بد نام کردن جنبش پاک مردم ایران  را دارد از روی تیزرتبلیغاتی فیلم اشاره میکنم، وبه سران نظام میگویم. شما نه با این فیلم که،  با توبه کردن هم این ننگی که برای پاک کردن خود ازان، درحال تلاش هستید. را نمیتوانید ازبین ببرید. بلکه بیشتر خود را درلجن وخفت فرو میبرید اول از عوامل این فیلم تشکر میکنم . چون ننگی بر پیشانی خود زدند، که تا ابد انها را نمایان میکند درخیانت به مردم کشورخود. از اقای شریفی نیا و اقای حیایی،.... تشکر میکنم . که اقای شریفی بی شرافتی را به حد کمال رساندند، واقای امین حیایی بی حیایی را. و به تمام عوامل تهیه این فیلم کذایی میگویم شما  همچون کسانی هستید که مال دزدی در دهانشان مزه کرده باشد. شما هم ناپاکی و بازی کردن و هنرنمایی کردن برای کارگردانان نظام وسران نظام به دهانتان مزه کرده. شما کسانی هستید که سابقه کمک به ساخت. فیلم اخراجیها، به کارگردانی مسعود ده نمکی. یکی از سران همان قلاده باز شده ها وسگهای ولگرد. همچون حسین الله کرمها، حاجی بخشیهارادارید. با ان همه دروغ ، لپن بازیهاوبی چاک ودهن بودن در فیلم اخراجیها، به اسم طنز که هیچکدام،ازکارگردانان در طی عمر نظام نتوانستند، جنگ ویا به قول سران نظام،دفاع مقدس را به مسخره بگیرند. اما اقای ده نمکی با دستور ازبالا این کار را انجام داد. شما و امثال شما وقلاده بازشده هایی چون ده نمکی، هر دروغی میسازیند، برای خوش امد سران نظام و تشویق میشویند. بعد گارگردانان عزیزی همچون اقایان جعفر پناهی و محمد رسولاف بخاطر فیلم ساخته نشده در حبس به سر میبرندومحاکمه میشوند. بگذریم وبه سراغ دروغهای فیلم برویم. که حتی با ندیدن این فیلم دروغ بودن همه سناریو فیلم مشخص است. درقسمتی از تیزر این فیلم. نشان میدهد شخصی با داشتن ماموریت وارد ایران میشود برای اغتشاش. اول این را میگویم . پس اینهمه ادعا ، از قدرت سرویسهای اطلاعاتی شما انموقع کجا است؟  چطور ان شخص راقبل از اشوب شناسایی نکرد؟  ویا درهنگام ورود به ایران بازداشت نکرد؟  دوم چطور شما سران نظام که تمام مخالفین  را به اندازه انگشتان یک دست و بیشترین عددی که اعلام شد، از طرف "سید احمد خاتمی" بود. که تعداد انها را150نفراعلام کرد. و شما سران نظام همه مردم ایران را عاشق سینه چاک، خود میدانید. ان شخص بیگانه چگونه توانست مملکتی وپایه حکومت شما رابلرزاند؟ و این 150نفر مخالف چگونه شد هزاران هزار انسان بیگناه، روانه زندانهای بانام وگمنام شما؟ . چگونه شد که اعدامهای دسته جمعی انجام دادیدو قبرهای بدون نام  درست کردید؟  چرا بخاطر فهمیدن این امرمجبور به تعویض سرپرست بهشت زهرا تهران گردیدید؟  چگونه بر سر امار کشتگان در مناظره انتخاباتی مجلس اقای علی مطهری واخوندرسایی، جروبحث گردید؟ و حتی عمق فاجعه شما تا، بازداشتگاه کهریزک و کشته شدن بسیاری ازجمله محسن روح الامین، که پدر ایشان از نزدیکان نظام بود گردید؟ و چگونه ان یک نفر نفوذی باعث محاکمه بسیاری از جمله قاضی مرتضوی از بلند پایه های نظام، درجریان قتلهای کهریزک گردید؟ اینهاهم کار همان خارجی و یا بیگانگان بوده؟ اگر اینگونه است تمام شما از دربان در مسجدتان تا بالاترین مقام نظامتان نفوذی در این مملکت هستید. اگر یک نفر باعث ان همه درگیری شد، وتعداد مخالفان به اندازه انگشتان یک دست نبودند، ویا، به قول سید احمدخاتمی بیش از 150نفر نبودند. پس انهمه مقام نماینده مجلس، وزیر، مدیر، وکیل وانهمه انسانهای بی گناه  در زندانهای شما چه میکنند؟ دوم.درقسمتی از تیزر این فیلم شعار پخش میشودکه، (اگر تقلب بشه ایران قیامت میشه) اقایان کجا مردم ایران چنین شعاری دادند؟ مگر تجمعات میلیونی سکوت بعداز تقلب نبود؟ و تقلب بعدازانتخابات سریع  انجام شد. دراین مدت مردم با اینکه مورد ضرب وشتم قرار گرفتند جز راه مدارا پیش نگرفتند.و شعار انها( رای ما،را پس دهید) بود. وبعدازباز شدن قلاده های طلایی، سگان ولگرد نظام دربین مردم به دستور "اقای خامنه ایی" بعداز نمازجمعه تیرماه 90 مردم ازادیخواه راه مبارزه با سگان ولگردی همچون دارو دسته ده نمکیها ، طائبها، ونقدیها را درپیش گرفتند.  وبرای دانستن شروع تقلب شما سری به، ارشیو سخنرانی "اقای خامنه ایی" در شهریور87 بزنید که ببینیدو اگاه شویدٰ به دولت احمدی نژاد  وعده چهار سال حکومت داری دیگر داد. انموقع متوجه میشوید، جز دروغ وتحریف تاریخ خفتی به جان نخریدید، شرم برشما باد. در قسمتی دیگر از تبلیغ فیلم. عده ایی که همان بیگانگان هستند مردم را میکشند و شخص دیگری از مانیتوری که روبرویش هست میگوید: دیدید گفتم کار مردم نیست. خدمت کلیه سران نظام و کلیه عوامل فیلم میگویم: اول که ایرانی هیچگاه خصلت ادم کشی ندارد این خصلت درسگان قلاده طلایی نظام است. بعدشما سر امار کشتگان وگورهای بی نام ونشان اختلاف دارید! و این اختلافات را درمناظره های خود علنی کردید! یعنی تا این اندازه بی رحم وشقاوت در زندان وبیرون از زندان، انسانهای پاک کشتید.پس میبینید. ایرانی ادمکش نیست. شما قلاده به گردنها ادمکش هستید. حتی اگر بخواهیم قبول کنیم کشتار در این فیلم و دراین شهرکار بیگانگان بود. در بقیه شهرهای کشور. شیراز، اصفهان، مشهد، ...... تا سرتاسر کشور قیامها وکشتاررا چه کسانی انجام دادند؟ در اخرخدمت سران نظام میگویم: ایرانی وطن دوست است خائن و، وطن فروش نمیشود. این خصلت انسانهای بی هویت وخود فروخته ایی چون شماو سگان ولگرد شما است .  قلادهای طلایی برگردن سگهای ولگرد شما است، که به انواع اسامی بسیجی و انصار حزب الله و....برای دردیدن ایرانیان البته با چاقو زنجیر از انان استفاده میکنید قلاده انها در دست، ده نمکیها ، نقدیها ، الله کرمها، طائبها....است و قلاده طلایی ده نمکیها، طائبها، نقدیها.... این اشخاص در دست سران نظام، و قلاده طلایی سران نظام هم در دست سران کشورهای روسیه وچین است ! شما خود فروخته و وطن فروش هستید. وبا این نمایشها و فیلمهافقط ماهیت ننگین خودو خود فروخته های خود را مشخص میکنید. شما با سرمایه این ملت قلاده های طلایی برای سگهای ولگرد خود درست کردید، وقلاده های طلایی خود را به دست سران کشورهای روسیه وچین داده ایید. اقایان قلاده های طلا، سگهای ولگرد. لایق شماباشد ومبارک شما. باشد تا روزی در محضر مردم ایران همراه سگهای ولگردتان محاکمه ورسوا کردید.....»   نقدی بر فیلم قلاده های طلا. ازدکتر علوی. فعال ملی مذهبی مصطفی 12 فروردین 1391، ستار بهشتی در پست شماره 31 وبلاگ خود اقدام به انتشار یادداشتی از سید مصطفی علوی در نقد فیلم "قلاده های طلا" نمود. علوی در این یادداشت از هیچ توهینی نسبت به سازندگان و بازیگران فیلم فروگذاری نکرده و با دیکتاتور خواندن حاکمیت موجود شدیدترین انتقادات و توهینهای خود را متوجه نظام اسلامی کرده است: «......این روزها شاهد اکران عمومی فیلم سینمایی قلاده های طلا هستیم .  فیلمی که بطور قطع با سفارش و دستور حاکمیت برساخته شده و از حمایت های همه جانبه حاکمان و قدرت مداران برخوردار بوده است .  نحوه اکران عمومی آن نیز برهمان سبک و سیاق است ، به نحوی که  با تمهید مقدماتی به تعطیلی  نمایش فیلم های رقیب و جلوگیری از اکران  عمومی آنها پرداخته اند تا بتوانند مردم را به تماشای چنین فیلم موهن ومبتذلی سوق دهند . اینها که گفته شد آنچنان  تعجب و تاسف برانگیز نیست ، چرا که تمام  حکومت های دیکتاتوری در طول تاریخ ، همواره در توجیه اشتباهات و زشت کاری ها و اعمال شنیع خود کوشیده اند واز هیچ تلاشی برای منکوب سازی مخالفان و منتقدان خود و قلب حقیقت و تحریف واقعیات و دروغ سازی به منظور جلوگیری از روشن شدن  زوایای تاریخ  و تحمیق مردم فروگذار ننموده اند. این امر تا بدانجا پیش رفته که مقدس ترین باورهای انسان را نیز به خدمت گرفته و در این بازی کثیف وارد ساخته  اند که نمونه بارز و عینی آن  ، استفاده ابزاری از دین و مذهب در طول تاریخ است که تا عصر ما نیز تداوم یافته و نمونه  و مصداق بارز آن ، حکومت جمهوری اسلامی است. زمان ساخت و نمایش این فیلم  در سینماهای ایران ، به وضوح و روشنی حکایت از آن دارد که حاکمیت ، علیرغم همه شعارهایی که در مورد مرگ اعتراضات مردمی و به اصطلاح آنان ، نابودی فتنه سر داده و می دهند ، از ترسی فروخورده و احساس فقدان مشروعیت مردمی در رنجی سترگ است و بدین وسیله سعی در توجیه اعمال زشت خود و تخریب و مشوه سازی چهره معترضان مردمی و رهبران آنان دارد تا شاید بتواند به نوعی بیننده را قانع سازد که اعتراضات مردمی با هدایت بیگانگان و با توطئه خارجی و طراحی آنها ایجاد گشته و مردم معترض و نمادهای جنبش اعتراضی ، سر در دامان بیگانگان دارند.این نمایش مضحک ، یادآور فیلم های دوران فاشیسم و استالین است.هرچند که گرته برداری حاکمیت از فرمولها و فرآیندهای کهنه و پوسیده آن دوران ،همچون دادگاه های نمایشی و تلویزیونی، مصاحبه های فرمایشی متهمان و فعالان سیاسی و فرهنگی در برابر دوربین و اقرار و اعتراف به دروغ هایی علیه خود و دیگران و.... گستره ای بسیار وسیع را دربر میگیرد و حکایتی بس طولانی و دردناک است که متاسفانه در این سالها روندی فزاینده و رو به رشد را طی نموده است.بی اخلاقی و از زدن هر انگی به میلیونها معترض بیگناه فروگذار نکردن ، اشاعه و ترویج ریاکاری و دروغ و توجیه زشت ترین اعمال و رفتارها ، همچون کشتن بیگناهان و تجاوز به شهروندان ، مباح شمردن جان ، مال ، آبرو ، حیثیت و ناموس مخالفان و منتقدان و ایراد انواع خسارات مادی و معنوی و این همه را ، عین انسانیت و دین مداری دانستن و مستوجب انواع پاداش های دنیوی و اخروی دیدن توسط حاکمان شریعت مدار و شریعت مداران  مطلق العنان ؟؟؟!! نیز نکته ای درخور توجه است که بیننده آن را به خوبی در می یابد. از این همه دردناک تر ، توهین صریح حاکمیت ، کارگردان ، هنرپیشگان و نقش آفرینان  و سایر دست اندرکاران این فیلم به اقشار عظیم و میلیونها ایرانی است که در اعتراض به رفتارهای ضد انسانی ، ضد دموکراسی  و فراقانونی حاکمیت به خیابان ها آمده و در نهایت مسالمت جویی، بدیهی ترین حقوق انسانی ، شرعی و قانونی خود را طلب مینمودند و در مقابل با اقدامات سبعانه و ددمنشانه نیروهای امنیتی مواجه و به خاک و خون درغلطیدند.شاید جای آن داشت که مردم در اعتراض  به نمایش آثاری اینگونه ، ساکت ننشینند ، آستین همت بالا زنند وغریو فریادهای اعتراض خود را سردهند و به گوشهای فروخفته برسانند که سکوتشان فریادی رسا بوده و همچنان در اعتراض اند. تاسفی صدچندان  بر هنرمندانی است که ارزش هنری و وجاهت خود را به مسلخ برده و قربانی ساخته و خود و آبرویشان را به ثمن بخس فروخته و به حراج گذارده اند. آنان باید بدانند که با این توهین به ملت ایران،خود را فدای دروغ بزرگ تاریخ نموده اند و با این قبیل کارها نخواهند توانست روحی در کالبد این مرده  متعفن بدمند. کودتاگران اگر آبرو و مشروعیتی می داشتند ، هرگز نیازی به این فعالیتها نمی دیدند. حاکمیت با به نمایش در آوردن این فیلم و جاسوس و عامل بیگانه خواندن شهروندان بیگناهی که تنها مطالبه آنان ، ابتدایی ترین حقوقشان بوده است ، اصرار و ابرام خود بر تداوم و استمرار روش های قرون وسطایی گذشته را به روشنی بیان داشته تا آنانی که کوچکترین بارقه امیدی  در ذهن خود به تنبه و تعقل حاکمان و اصلاح روند موجود  داشته اند به روشنی دریابند که امید عبثی را در سر دارند و در همچنان بر همان پاشنه می چرخد.به دیگر سخن باید دریابیم که روش و منش قدرت مداران زورگو بر همان است که بود ، پس ما نیز بر همان باشیم که باید باشیم. سید مصطفی علوی»   توهین به سازندگان قلاده های طلا در عکسهای وبلاگ 12 فروردین 1391، ستار بهشتی در پست شماره 31 وبلاگ خود اقدام به انتشار عکسی نمود که در واقع دستکاری ناشیانه ای از پوستر فیلم قلاده های طلا به کارگردانی ابوالقاسم طالبی بود. ستار با انجام این دستکاری ها در واقع رییس جمهور وقت و سازندگان و نقش آفرینان این فیلم را مورد اهانت قرار داده است.    
پلیس فتای تهران بزرگ در راستای شناسایی تبلیغ‌کنندگان علیه نظام جمهوری اسلامی ایران با استفاده از اقدامات فنی اقدام به شناسایی ستار بهشتی کرده و وی در تاریخ 9 آبان ماه 1391 با حکم مراجع قضائی از منزل خود در شهرستان رباط کریم توسط پلیس ویژه فناوری اطلاعات دستگیر و پس از بازجویی اولیه با صدور قرار قانونی در تاریخ 10 آبان ماه همان سال به زندان منتقل و  یک روز بعد برای تکمیل تحقیقات از زندان به بازداشتگاه پلیس فناوری اطلاعات برده شده و روز شنبه 13 آبان 91  به دلیل برخورد خارج از روال قانونی افرادی خودسر در این بازداشتگاه فوت می‌کند. بر اساس گزارش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس نهم پس از دستگیری ستار بهشتی، دادستان عمومی و انقلاب رباط‌کریم با توجه به محتویات پرونده، اتهامات فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، توهین به ارزشهای نظام و اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور را به وی تفهیم کرده و متهم با قبول اتهامات وارده اقرار می کند که چون با سیاست‌های نظام مخالف بوده مطلب می‌نوشته و آن را به خارج از کشور ایمیل می‌کرده است.  ستار بهشتی در تاریخ 8 آبان 1391 مطلبی در وبلاگ خود درج نمود و در آن برخلاف ادعاهای بعدی خود، مدعی شد که تذکری از جانب نهادهای نظارتی فضای مجازی دریافت نموده است.  
پس از فوت ستار بهشتی، با شکایت اولیاء دم وی پرونده ای با اتهام قتل عمد در شعبه یک بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران تشکیل شد. پزشکی قانونی دلیل مرگ او را به صورت محرمانه در اختیار دستگاه قضایی قرار داد و از هر گونه اظهار نظری خود داری کرد ولی "احمد شجاع" رییس وقت سازمان پزشکی قانونی اعلام کرد جراحات بدن او نمی تواند باعث مرگ شود. این پرونده پس از کش‌وقوس‌های فراوان منجر به صدور کیفرخواست با اتهام قتل شبه‌عمد برای یکی از ماموران پلیس فتا از سوی شعبه اول بازپرسی دادسرای جنایی تهران شد، ولی با اعتراض وکیل‌مدافع اولیای دم ستار بهشتی پرونده به شعبه 1057 دادگاه کیفری کارکنان دولت ارجاع شد و این مرجع در نهایت نظر دادستانی مبنی بر شبه‌عمد بودن قتل ستار بهشتی را تایید کرد.  
خبر کشته شدن ستار بهشتی در زندان، به سرعت مورد توجه مخالفان نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفت و موجی در رسانه های داخلی و خارجی به راه انداخت، به طوری که در اندک زمانی به صورت گسترده، تیتر اول رسانه هایی چون بی بی سی و در ادامه نیز صدای آمریکا، جرس، کلمه و … گردید. این نخستین بار نبود که بروز اتفاقی اینچنین توسط لایه‌های پایینی، کشور را با چالش تبلیغاتی بزرگی در عرصه بین المللی مواجه می‌ساخت، به طوریکه سازمان عفو بین الملل و وزارت امور خارجه آمریکا و ... همزمان در این مورد اعلام موضع کنند. در حقیقت دود این بی تدبیری به چشم همه رفت.  آنچه که بیش از هر چیز در این خبر جلوه نمایی می کرد و سعی در بزرگ نمایی آن می شد فعال بودن وی در عرصه فضای مجازی بود. با بررسی اخبار مربوط به ستار بهشتی و نیز کمی دقت در نوع پردازش این اخبار که مشابه آنرا در رخدادهایی چون قتل ندا اقاسلطان دیده ایم نکات و ابهاماتی مطرح می شود که در ذیل به آن پرداخته خواهد شد: از جمله نکات قابل تامل اینکه پس از مرگ وی بلافاصله و در اندک زمانی تمام رسانه های معاند پای کار آمده و اخبار مربوط به آن را با قید عنوان وبلاگ نویس به طور گسترده منتشر می کنند. گویی وی سابقه وبلاگ نویسی طولانی مدتی داشته است. به نظر می رسد بیش از کشته شدن ستاربهشتی، وبلاگ نویس بودن آن برای رسانه های معاند مهم بوده است! نکته جالب تر اینکه با رصد وبلاگ ستار بهشتی، در اتفاقی قابل تأمل مشاهده می شود که وبلاگ وی از حداقل مخاطب و بازدید برخوردار بوده است. در روزهای اول مرگ ستار بهشتی خط تبلیغاتی علیه نظام به گونه ای بود که بخش اعظم اخبار بی بی سی فارسی، دویچه وله، رادیو فردا، جرس، کلمه و دیگر سایت های معاند حول این مسئله می چرخید و در آن تلاش می شد بگونه ای مرگ وی تحت شکنجه القا گردد.    شهید سازی ستار بهشتی پس از مرگش مورد حمایت تمامی گروه‌های ضد انقلاب از گروهک تروریستی کومله و دمکرات گرفته تا منافقین و ربع‌‌پهلوی، از پژاک تا ریگی، از رسانه‌های جریان فتنه و بی‌بی‌سی تا احزاب منحله ای چون مجاهدین انقلاب و مشارکت قرار گرفت و همه اینها، سینه‌چاکان ستار بهشتی شدند. سایت های BBC، سحام نیوز و کلمه در رأس سایت هایی بودند که به پوشش و بزرگ نمایی مرگ او پرداخته و او را شهید آزادی لقب دادند! شهادت و شهید سازی روی دوم ماجرای مرگ ستار بهشتی است. مفهوم مذهبی شهادت که حاکی از نوید زندگی و سعادت در فراسوی مرگ است، مشخصا در طیف اپوزیسیون های ایرانی قویا دیده می شود. چراکه این مرگ است که به زندگی تداوم می بخشد. در تداوم همین جریان است که می بینیم چگونه مرگ ستار بهشتی خون تازه ای در رگهای اپوزیسیون پنتاگونی جاری می سازد و روشن است که طبقۀ حاکم و به همین گونه اپوزیسیون های مدافع حقوق بشر آمریکائی، هر یک به نحو خاصی از این موضوع استفاده های کلان می برند. مرگ ستار بهشتی با زنده هائی برخورد می کند که در عرصۀ ریاکاری های روزمره در جهان سیاست، همچنان به انتظار داوطلبان جدید نشسته اند. طنین صدای قهرمان را در کنتراست با سکوت عمومی قرار می دهند، و می بینیم فوراً یک عده فرصت طلب حاضر به یراق برای آفرینش جهانی بهتر شعار جنگ مسلحانه را سر می دهند، تا خیل داوطلبان مرگ قهرمانانه را به میدان جنگ سرازیر کنند. این مرگ قهرمانه ولی به ضرب زور، و در اشکال حمایت از حملۀ بیگانه برای «رهائی میهن از چنگال خونین اسلام» نیز خودنمائی می کند. 13 نوامبر سال 2012، تجمعی از سوی گروه های به اصطلاح انقلابی و آزادیخواه و عده ای اپوزیسیون، آنهایی که جزء همان دار و دستۀ حرفه ای هائی هستند که در بزنگاه رویدادها در صحنه حاضر می شوند، با به نمایش گذاشتن تصویر خون آلود ندا آقا سلطان در کنار تصویر ستار بهشتی که هر دو مورد به نحوی خاص (پیچیده و نامرئی) محصول کار خود همین اپوزیسیون ها بوده اند در میدان سن میشل شهر پاریس برگزار  و نصب پرچم ایران به حوض چشمۀ سن میشل، و بی حرمتی به آن ابتذال فکری و روحی متولیان را به نمایش گذاشت. بی گمان وقتی فردی به خدمت ناتوی فرهنگی در آمد نمی تواند حامل پیغامی با مفاهیم والاگرایانه باشد.   مانور رسانه ای در انتشار خبر مرگ ستار بهشتی در مورد انتشار خبر مرگ ستار بهشتی، می توان گفت که تقریبا همان اتفاقی روی داد که برای داستان واقعۀ مرگ ندا آقاسلطان در جریان اغتشاشات بعد از انتخابات سال 1388 روی داد. در مورد ندا آقا سلطان، امروزه اصل ماجرای قتل او با تمام ابهاماتی که هنوز بر آن سنگینی می کند، بیش از پیش بر همگان آشکار شده است البته بجز اپوزیسیون های ایرانی نما در خارج از کشور و حقوق بگیران پنتاگون که قتل ندا توسط تروریسم بین المللی به رهبری ایالات متحده و کشورهای عضو پیمان ناتو در چهار چوب گودالوپ 2 در پاریس، و به هدف تداوم و شعله ور نگهداشتن بلوای سبز، صورت گرفته بوده است. گوادالوپ نام جزیره ای است که در ژانویه 1979 (دی ماه 1357) رؤسای 4 قدرت مهم بلوک غرب در آنجا حضور یافتند تا چاره ای برای بازگرداندن شاه مخلوع به ایران پیدا کنند. اما نه تنها این اتفاق نیافتاد بلکه تمامی تلاش های صورت گرفته برای براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های بعد از پیروزی انقلاب نیز سرنوشتی مشابه آن داشته و بی نتیجه ماند.  اما انتخابات سال 88 بستری را فراهم کرد که عده ای که تاب و تحمل شکست را نداشتند – بخوانید منتظر فرصت بودند – نقاب از چهره برداشته و به صورت علنی به مقابله با نظام جمهوری اسلامی برخاستند و در همین موقعیت بود که دیگر جریان های معاند، گروهک های تروریست و در کل ضد انقلاب به علاوه غربی ها به کمک جریان فتنه شتافتند و البته جریان فتنه نیز با آغوشی باز از آنها پذیرایی کرد. این بستر به وجود آمده، غربی ها و در رأس همه آنها ایالات متحده را به فکر راه اندازی گوادالوپ 2 انداخت. در این نشست که این بار هم در مکان قبل برگزار شد همه ضد انقلاب جمع شدند تا یک بار و برای همیشه پروژه براندازی نظام ایران را به سرانجام برسانند! این نشست در پی مصوبه بنیاد دفاع از دموکراسی (PDD) ایالات متحده آمریکا مبنی بر تشکیل «دولت در تبعید» به وجود آمد و "دنیس رایس" معاون امور خاورمیانه و مشاور اوباما که از راهنماییهای صهیونیستها بهره می گرفت رهبری این طرح را عهده دار شد. با آگاهی به این امر که قتل هائی مانند قتل ندا آقا سلطان از سوی کشورهای امپریالیستی غرب برای اجرای طرح های سیاسی شان منحصر به فرد نبوده و یک روش عادی و روزمره به حساب می آید و تنها به کار تبلیغات مبتذل اپوزیسیون های ایرانی- پنتاگونی می آید که پرچم حقوق بشر را به اهتزاز درآورند، یعنی حقوق بشری که متأسفانه در دوران ما باید آن را مظهر جنایت علیه بشریت تلقی کنیم و مدافع حقوق بشر را نیز مترادف فرد تبهکار و تروریست حرفه ای بدانیم. که پس از وقوع فاجعه مثل لاشخور در صحنۀ نمایش رسانه ای فرود بیایند و بگویند: «کشتن آدمها نقض حقوق بشر است»...! و برای اعادۀ حیثیت بشریت، و برای به اجرا گذاشتن قانون مقدس «حفظ جان شهروندان»، کشوری را به تمامی ویران کنند و صدها هزار  مرد و زن و پیر و جوان و کودک سه ساله تا آشپز سنگالی بی گناه را به بهانۀ اهداف استراتژیک بکشند، تا مشتی تروریست را در هلهلۀ هیستریک الله اکبر گویان به نام دموکراسی و به نام مبارزه علیه دیکتاتور و به نام حقوق بشر به حکومت برسانند، تا یک بار دیگر اربابان جهان به بهانۀ حضور همین تروریست هائی که برایشان منطقۀ ممنوع پرواز و چتر پشتیبانی هوائی برای عملیات زمینی ایجاد کرده بودند، و خودشان نیز آنها مسلح کرده و به آنها پول داده بودند، متعاقبا بساط آفریکوم (مرکز فرماندهی ناتو برای آفریقا) را پهن کنند و روز از نو روزی از نو. یعنی همان بلائی که به نام حقوق بشر سر لیبی آوردند ... و به همین بهانه سوریه را نیز به خاک و خون کشیده اند. مرگ ستار بهشتی فرصت تازه ای برای اپوزیسیون های ایرانی نما در خارج از کشور فراهم آورد تا  در هماهنگی با امپریالیسم جهانی، مثل موارد مشابه در گذشته، از احساسات تحریک شده در اثر مرگ ستار بهشتی بهره برداری کنند.  آن چه رسانه ها منعکس کردند کاملا روشن است، همه چیز را گفتند: «یک جوان 35 ساله به نام ستار بهشتی به دلیل انتقادات تند و تیز سیاسی و اجتماعی اش که به شکل وبلاگ در اینترنت منتشر می کرده و عضویتش در فیسبوک و به جرم اطلاع رسانی در این شبکۀ اجتماعی بین المللی به دست رژیم حاکم زیر مشت و لگد به قتل می رسد...برگی تازه از جنایت رژیم...»  و پیش از همه آمریکا و انگلیس و عفو بین الملل و حقوق بشر به عنوان نخستین مدعی العموم ها در صحنه حاضر شدند و البته می دانیم که مدعی العموم ها چه کسانی هستند، آنها همانهائی هستند که هم زمان در سوریه و غزه، در آفریقا و آسیا و آمریکای جنوبی... در کشتار مردم بی گناه و تخریب کشورها برای حفظ منافع نامشروع سرمایه داری می کوشند. اینها همانهائی هستند که دائما در اثر اشتباه فنی و به نام خسارت جانبی زن و بچۀ افغان را با «هیل فایر» جزغاله می کنند ... متأسفانه این نوشته ها هرگز نمی تواند تمام ابعاد چنین فجایعی را منعکس کند.  
وقتی فضای خبری که توسط رسانه های استکبار صهیونیستی در موضوع مرگ ستار بهشتی به راه افتاد را در کنار مندرجات وبلاگ خود وی و تجربیاتی که از سبک و سیاق و الگوهای عمل صهیونیزم بین الملل در ایران داریم، بررسی می کنیم، چیزهای جالبی می بینم: نیروی انتظامی موفق می شود نویسنده ی یک وبلاگ ضد دینی در بلاگ اسپات (سیستم وبلاگ نویسی شرگت گوگل ) شناسایی و دستگیر کند. شاید روش دستگیری وی چیزی در حد دستگیری مدیران سایتهای مستهجن توسط سپاه پاسداران باشد که خود سوژه ها هم در مصاحبه های تلویزیونی خود گفتند با وجود استفاده از VPN هنوز دلشان می خواهد بدانند چگونه شناسایی شدند. اما، اقدامات ستار قبل و پس از دستگیری، بسیار محل تأمل است. چراکه این اقدامات مانند مشعل، نوری در مسیر پیدا کردن یک درک کلی از پرونده ی او می افکند: 1- ستار بهشتی در مطلبی که در تاریخ دوشنبه 29 اکتبر 2012 و زیر ادمین: "ارسال شده توسط sattar b در 11:19 " روی آن درج شده است، نوشته است که کسانی با وی تماس تلفنی گرفته و چند مطلب را گفته اند: الف: به مادرت بگو بزودی باید رخت سیاه بپوشد! ب: هرکاری بخواهیم می کنیم، هر رفتاری بخواهیم انجام می دهیم ، شما باید خفه بشوی! ج: اطلاع رسانی نباید بکنید و گرنه خفه خواهید شد!بدون نام و نشان! بدون آنکه کسی بداند چه بر سر شما آمده! د: مردم بحرین و فلسطین در عذاب هستند!!!! به فرض باور سناریوی ادعایی از سوی رسانه های بیگانه و مرتب سازی صحنه ی حوادث به نتایج جالبی میرسیم: یک وبلاگ نویس بسیار گمنام که بر اساس ادعای دشمن، پس از مدتی شناسایی می شود و به جای آنکه نگذارند هشیار شود و اسناد و مدارک احتمالی را منهدم کند، به او تلفن زده شده و تهدید به سکوت می شود!  چند روز بعد توسط پلیس دستگیر شده و در نامه ای که از زندان به قلم وی بیرون می آید مطالبی مهمی را در اختیار رسانه های معاند قرار می دهد. بعد از انتشار نامه خبر فوت او رسانه ای می شود! نامه از طریق زندان به مقامات قضایی و قانونی نمی رسد، بلکه تصویر نسخه ی اول آن (به شکلی که قسمتهای پایین متن، با فوتوشاپ به شکل علنی سانسور شده) را سایتهای ضد انقلاب در اینترنت منتشر می کنند و پس از بازدید از سلول او، دو نسخه ی کاربنی از همان نامه که نسخه ی اصل در اختیار رسانه های ضد انقلاب قرار گرفته، در سلول یافت می شود.   اظهارات دادستان کل کشور در مورد نامه منتسب به ستار بهشتی  حجت الاسلام اژه ای دادستان وقت کل کشور عصر دوشنبه 22 آبان ماه 1391 در سی و نهمین نشست خبری سخنگوی قوه قضائیه با اشاره به به نامه ای که از سوی ستار بهشتی در زندان نوشته شده می گوید: «نکته قابل توجهی در این پرونده وجود دارد و آن نامه‌ای است که این متهم نوشته. همچنین دو سه ابهام جدید در این نامه وجود دارد. ستار بهشتی نامه‌ای با مضمون شکایت علیه بازجویی خود به مسوول اندرزگاه 350 نوشته است. معمولا نامه‌هایی که زندانی می‌نویسند، یا در دفتر خود زندان است یا اینکه در هر بند مسوولی حضور دارد و در حضور آن مسوول نامه را می‌نویسند. همچنین در نامه‌ها حتما باید دو اقدام از سوی زندان صورت بگیرد، اول اینکه تایید کنند که دستخط، دست خط خود فرد است و در حضور مامور نوشته شده اما این نامه هیچ کدام از این موارد را ندارد، لذا زمانی که از مسوول بند 350 زندان اوین پرسیدیم که چگونه این نامه به شما تحویل داده شد، می‌گوید خبر ندارد بعد از اینکه نامه را در سایت‌ها دیدم، تحقیق و پرس‌وجو کردم و دو نسخه از این نامه را که توسط کاربن کپی شده بود در اتاق ایشان پیدا شده و نسخه اصلی نیز ناپدید شده است. وی در ادامه بیان می کند: زمانی که از مسوولان زندان سوال کردم که آیا معمول است که زندانی در دو نسخه نامه بنویسد، گفتند که معمولا در یک نسخه می‌نویسند اما گاهی اوقات ممکن است که زندانی یک نسخه را در اختیار خود داشته باشد و در این صورت است که نامه در دو نسخه نوشته می‌شود، اما در سه نسخه غیرمعمول است. محسنی‌اژه‌ای با بیان اینکه متن نامه نیز بسیار مهم است، تصریح کمی کند: ستار بهشتی در قسمت اول نامه می‌گوید که من بدون حکم بازداشت شده‌ام که این مورد قابل قبول نیست اما بازهم می‌گوییم که قابل توجیه است. همچنین در ادامه نامه می‌گوید که اینجانب در مدت دو روز بازجویی و مورد انواع تهدید، ضرب و جرح قرار گرفته‌ام. از فحش‌های ناموسی تا غیره بسیار توهینات دیگر. همچنین در قسمت دیگر این نامه آمده، اکنون در 11 آبان پلیس فتا من را احضار کرده و مرا با خود می‌برد. معمولا کسی که در زندان است خبردار نمی‌شود که چه کسی او را احضار می‌کند. نکته دیگر اینکه ایشان از کجا می‌دانسته پلیس فتا وی را احضار می‌کند؟ همچنین به زندانی اطلاع نمی‌دهند که او را با خود خواهند برد که این موضوع ابهام را بیشتر می‌کند. لذا مواردی از این قبیل در نامه وجود دارد که بسیار مبهم است. وی ادامه می دهد: بنابراین قاعدتا خود ایشان دسترسی نداشته که نسخه اصلی را به بیرون برساند و این سوال مطرح می‌شود که نسخه اصلی دست چه کسی بوده است؟ همچنین دو نکته ابهام آمیز دیگری هم وجود دارد که نمی‌توانم الان آنها را بازگو کنم، لذا جان هر مسلمان و شهروندی محترم است. به احتمال اگر اینکه ایشان به مرگ غیر طبیعی فوت کرده باشد، وظیفه همه ماست که این موضوع را پیگیری کنیم و من به شخصه امروز نزدیک به یک ساعت و 30 دقیقه وقت گذاشتم و با مسوولان ذیربط صحبت کردم تا موضوع با دقت کامل بررسی شود. همچنین این مساله را به شدت دنبال می‌کنیم و اگر به این برسیم که قصور و تقصیری در میان بوده، بدون اغماض برخورد می‌شود. محسنی‌اژه‌ای در پایان این موضوع تاکید می کند: پزشکی قانونی اعلام نکرده است که ایشان سکته قلبی کرده‌اند، همچنین مورد مشکوکی از جمله شکستگی یا پارگی را هم اعلام نکرده‌اند.»   ابهامات نامه منتسب به ستار بهشتی با دقت بیشتر در تصویر نامه مذکور که توسط سایت کلمه در تاریخ 18 آبان ماه سال 1391 و در لینک: (http://www.kaleme.com/1391/08/18/klm-119178/) منتشر شده متوجه نکاتی در خصوص ابهام آمیز بودن آن می شویم و حتی نکته ای جالب که محسنی اژه ای به آن اشاره نمی کند و آن  هم اینکه چرا سایت ضد انقلاب کلمه، تمام مندرجات قسمتهای پایین این برگه را با فوتوشاپ کاملاً محو کرده است؟! شاید به این دلیل که حفظ محتوای دستخط ها برای کلمه از همه چیز مهمتر است چون ممکن است ردی از عوامل انتقال نامه در آن موجود باشد؟؟ 
ضدانقلاب مدعی است که ستار بهشتی از اعضای گمنام جنبش سبز بوده که در اعتراضات دانشجویی - همان اغتشاشات شبانه خرداد ماه -  1382 هم دستگیر شده بود. برخی دیگر از ضد انقلاب نیز خبر از حضور ستار بهشتی در درگیری های 18 تیر 1378 و 25 بهمن 1389 می دهند. 
نام ستار بهشتی بعد از آنکه در بازداشتگاه پلیس فوت کرد بارها تیتر یک بسیاری از رسانه‌های فارسی زبان داخل و خارج از ایران شد در حالی که کمتر کسی ستار بهشتی را می‌شناخت. نوشته‌های ستار بهشتی که از آبان‌ماه سال 1390 در وبلاگ "انتقاد" منتشر می‌شدند شاید بتواند تصویری از آنچه او بود و می‌اندیشید را ارائه دهد.  ستار بهشتی به ظاهر فارغ از هرگونه وابستگی یا نزدیکی به طیف یا گروه سیاسی خاصی فعالیت میکرد. وی در وبلاگش نوشته بود که خود را "مبارز سیاسی" نمی‌داند و عضو و طرفدار هیچ حزب و گروهی نیست. او بارها در نوشته‌هایش از احزاب اصلاح‌ طلب، سلطنت‌ طلب‌ها و برخی گروه‌های اپوزیسیون خارج از ایران به تندی انتقاد کرده و خود را طرفدار جنبش سبز ارزیابی نمی‌کرد: «من طرفدار آقایان موسوی و کروبی نیستم، اما با دل وجان از هر انسانی که رو به مردم بیاورد، و برای کشور عزیزمان این خاک پاک آریایی صادقانه تلاش کند، حمایت می‌کنم. برای من فرقی نمی‌کند آن شخص روحانی باشد یا انسانی معمولی. برای من انسانیت و شرف یک شخص مهم است.» ستار بهشتی در یکی از پست‌های وبلاگش در پاسخ به ایمیل یکی از خوانندگان که پرسیده بود: "هدف گروه شما، از فعالیت چیست و به دنبال چه آرمان و آرزویی هستید؟" نوشته بود: «... با افتخار می‌گویم، بی‌طرف هستم از هیچ شخصیت و حزب خاصی طرفداری نمی‌کنم، و برای خودم به صورت مستقل فعالیت دارم، تعصب خاصی به هیچ حزب و شخصیت خاصی ندارم ....»  با وجود اینکه مادرش در ویدئوهایی که از وی در فضای مجازی منتشر شده با نشان دادن سجاده ای اصرار بر مذهبی بودن ستار دارد، وی به هیچ وجه مذهبی نبوده و در صفحه فیس بوکش که با نام "شهاب آزادی" در آن فعالیت می‌کرد و چندباری در وبلاگش به آنجا ارجاع داده نوشته بود که تنها خدا را قبول دارد و دینی را قبول ندارد و دین را "وجدان درونی یک انسان" می‌داند. وی حتی در یکی از پستهای وبلاگش که خطاب به سردار نقدی نوشته آورده است: «آقای نقدی بنده طرفدار هیچ نظامی جز نظام سکولار بدون در نظر گرفتن شخصی مانند ولی فقیه بر سر مردم سلطنت کند هستم.» ستار بهشتی در وبلاگش، مسئولان کشور را از رهبر جمهوری اسلامی گرفته تا رئیس جمهور و نمایندگان مجلس و هرکس که دستی در قدرت داشت مواخذه می‌کرد و از سوی دیگر از مجرمین سیاسی چون  مصطفی دانشجو، وکیل دراویش گنابادی؛ اعلی اخوان، علی رزاقی؛ خالد اسدی، داریوش اجلالی و بسیاری دیگر چون اینان حمایت می کرد.  
ستار بهشتی در وبلاگ خود انتقادات صریحی را نسبت به مسئولان نظام جمهوری اسلامی مطرح کرده بود که مصداق اقدام علیه امنیت ملی بوده است. مواضع صریح و انتقادی او که گاه با توهین همراه بود حتی از سوی تعداد دیگری از وبلاگ نویسانی که از تفکری مشابه او برخوردار بودند بسیار تند توصیف شده است. تا پیش از فوت ستار بهشتی، پیدا کردن آدرس وبلاگ وی در اینترنت به دلیل گمنامی اش کار ساده ای نبود؛ لوگوی این وبلاگ عبارت «چو ایران نباشد تن من مباد» است و در هدر وبلاگ آمده بود: «در این وبلاگ مطالب و نقدهای سیاسی نوشته می‌شود» اما متاسفانه نه تنها چیزی به نام «نقد» در این وبلاگ یافت نمی شود، بلکه همه مطالبی که در این وبلاگ دیده می شود شامل توهین و فحاشی است. حتی مسائلی نیز مطرح شده است که عقلانی نیز به نظر نمی‌رسند (توصیفاتی مانند آدمخواری).   فحاشی به بهانه انتقاد ستار بهشتی به عنوان یکی از مخالفین انقلاب اسلامی وبلاگ خود را به محلی برای دفاع از بهائی ها، جاسوس ها و کسانی که به دلیل اقدام علیه امنیت ملی و تلاش برای بر اندازی نظام اسلامی محکوم به اعدام بودند، اختصاص داده بود. وی این جمله را به عنوان شناسه برای خود انتخاب کرده بود: انتقاد. زنده و پاینده، ایرانی و ایران، جانم فدای ایران مردمی در فلاکت وی با نام انتقاد، کار در وبلاگ خود را آغاز کرد، اما موضوع مورد توجه این بود که ستار به نام انتقاد اهانت و فحاشی را در دستور کار خود قرار داد. با بررسی بیش از 70 پست و مطلبی که در وبلاگ ستار بهشتی انتشار یافته است، تنها موضوعی که به چشم نمی خورد انتقاد است، اما جالب آنجاست که در هیچ یک از پست ها از فحاشی به مقامات عالی رتبه نظام فروگذار نکرده است. جالب آن که وی در اکثر پست های خود یک موضوع را در دستور کار خود قرار داده و ان این است: آی مردم، چه نشسته اید که ما مفلوکیم و نظام بی توجه به این فلاکت، در حال کمک به حزب الله لبنان و حماس است... جالب اینجاست که وی، حتی در پست هایی که در آنها به دفاع از متجاوزین و بهائیی ها پرداخته است، سعی کرده تا به نحوی موضوع را به کمک جمهوری اسلامی به حزب الله پیوند داده و در جهت نقد این موضوع تلاش کند. وی حتی پا را فراتر گذاشته و در تاریخ 7 مهر ماه سال 91 با انتشار تصویری مستهجن و نسبت دادن آن به شیعیان و حزب الله لبنان حمایت جمهوری اسلامی از حزب الله را زیر سؤال می برد. وی در ابتدای مطلب سراسر توهین خود، با اشاره به هشت سال دفاع مقدس ملت ایران در مقابل رژیم بعث، که نتیجه آن هزارن شهید و صد ها هزار جانباز و آزاده بود، این گونه می گوید: «این جنگ یک دفاع مقدس نبود، بلکه کلمه مقدس را به آن اضافه کردند تا از آن برای منافع خود استفاده کنند»، حال چه طور شده است که جوانی مثل ستار بهشتی بدون توجه به هزاران جوانی که با دست خالی و تکیه بر ایمان به حفظ وطن پرداختند، دفاع آنان را غیر مقدس می داند خود جای بحث دارد. ستار بهشتی در ادامه تاکید کرده کلمه جهاد، همان کلمه دروغ است. وی در پایانِ متنی که اسم آن را انتقاد گذاشته، هم صدا با رژیم صهیونیستی حزب الله لبنان را تروریست خوانده و غیر مستقیم به دفاع از رژیم صهئونیستی پرداخته است.   ردپای اپوزیسیون پنتاگونی در نوشته های ستار تجربه مرگ ندا آقا سلطان و نقش تروریسم جنایتکارانۀ اپوزیسیون های [ایرانی- پنتاگونی] که بی هیچ ابهامی، علنا و رسما به دژخیمان ملت ایران تبدیل شده اند، و با توجه به توطئه های امپریالیستی مانند گوآدالوپ 2 در فرانسه، با تکیه به همین چشم انداز می توان حدس زد که اپوزیسیون های ایرانی پنتاگونی نیز  - به ویژه از طریق فیس بوک – در چیدمان حوادث، و به هدف به دام انداختن ستار بهشتی شرکت داشته اند و تا حدودی جریان را هدایت می کرده اند یا تحت نظر داشته اند. مصاحبه های تلفنی او با محافل خارج از کشور این موضوع را به روشنی نشان می دهد. در هر صورت، آنچه که در آن تردیدی نمی توانیم داشته باشیم، این است که ستار بهشتی برای محافل برخی ایرانیان خارج از کشور شناخته شده بود و او را به عنوان موضوعی سیاسی و جنجالی که می تواند برای آنها به بهانۀ تبلیغاتی تبدیل شود بازشناسی کرده بودند. و گستاخی ستار در نوشته هایش حاصل چنین پیوندهائی با خارج از کشور بوده، و چنان که در ویدئوهائی که از مصاحبه های او باقی مانده، می بینیم که او از طرح خروجش از کشور سخن می گوید. ولی سردرگمی و آشفتگی روانی او محاسباتش را نیز برای خروج از کشور و درخواست پناهندگی در هم می ریزد.  خاصه این که ستار بهشتی با توجه به وضعیت روحی شکننده ای که از خود نشان می دهد، و در انتقاداتی که در وبلاگ هایش مطرح می کند، تا حدود زیادی متأثر از نظریات مشخصاً سیاسی اپوزیسیون های معمولی در خارج از کشور است که آنها نیز به سهم خود تا حدود خیلی زیادی متأثر از رسانه های حاکم در غرب امپریالیستی هستند.  
از ابتدای وقوع این حادثه، تحقیقات جهت کشف حقیقت ماجرا با دقت هر چه بیشتر آغاز و با توجه به برخی حساسیت‌های رسانه‌ای و به‌ویژه پیگیری‌های افکار عمومی، تحقیقات گسترده‌ای صورت گرفت؛ چنانکه می‌توان گفت این پرونده با بیش از 300 صفحه، نمونه‌ای قابل ذکر به عنوان پرونده‌ای است که تحقیقات جامعی در مورد آن انجام شده و دلایل لازم به دقت جمع‌آوری شد. با به جریان افتادن پرونده این حادثه در شعبه دوم بازپرسی دادسرای امور جنایی تهران و شناسایی اولیای دم به نام‌های سردار بهشتی و گوهر عشقی (پدر و مادر ستار بهشتی)، تحقیقات اولیه انجام شد اما مادر مرحوم بهشتی نزد بازپرس اعلام رضایت و سپس ضمن حضور در دفترخانه اسناد رسمی رضایت خود را به صورت رسمی مکتوب کرد. در راستای تشریفات قضایی دادسرا، پرونده پس از مدتی در شعبه اول بازپرسی به جریان افتاد و در اولین اقدام، اخذ شکایت پدر و مادر مرحوم به عنوان اولیای دم در دستور کار قرار گرفت. با شروع تحقیقات و حضور بازپرس در منزل مرحوم، مادر ستار بهشتی مدعی شد که رضایتش از سر ترس بوده و قلبا راضی به این اعلام رضایت نبوده است. از سوی دیگر، بازپرس پرونده، شخصا در منزل پدر مرحوم بهشتی حضور یافت تا از وی نیز تحقیق کند که او اساسا از نظر روحی قادر به پاسخگویی نبود و نسبت به تحقیقات در مورد مرگ فرزندش هیچ عکس‌العمل موثری نشان نمی‌داد. با دقت در مصاحبه‌ها انجام شده مشخص می شود که تمام این مصاحبه های انجام شده نیز از زبان مادر ستار بهشتی است اما پدر وی اظهار نظری نکرده و اصولا در هیچ مراسمی نیز حضور نداشته است که علت آن بیماری شدید روحی و جسمی او و عدم پاسخ و عکس‌العمل به اتفاقات محیط بیرونی بوده است. به واسطه وضعیت سردار بهشتی، بازپرس دستور بستری شدن وی در یک مرکز روانپزشکی را صادر کرد تا بلکه پس از افاقه و بهبود بتواند شکایت یا رضایت خود را اعلام کند. بعد از گذشت مدتی و به امید اینکه بهبودی نسبی حاصل شده باشد، مقام قضایی به مرکز مذکور مراجعه کرد اما دید که همانند دفعات گذشته، هیچ پاسخ و واکنشی وجود ندارد و حتی می‌گفت «ستار» را نمی‌شناسم. تحقیقات کارشناسی به موازات سایر اقدامات بازپرسی انجام شده و نظرات پزشکی قانونی تا سطوح بالای کارشناسی که اعلام نظر یک کمیسیون 15 نفره متشکل از پزشکان متخصص قانونی بود، اخذ شد. در آخرین نظر این مرجع کارشناسی اظهار شد که علت قطعی فوت از نظر علمی مشخص نیست. به این قبیل موارد که در همه جای دنیا متداول است، کالبدشکافی سفید (White Autopsy) گفته می‌شود. دلیل این نام‌گذاری نیز این است که در مقابل نتیجه کالبدشکافی، چیزی نوشته نمی‌شود در واقع سفید می‌ماند. پزشکی قانونی ضمن اعلام این نظر، تصریح کرد که «با مطالعه پرونده و اعترافات متهم، علت فوت می‌تواند استرس (فشار روحی و روانی) یا پیامدهای ناشی از ضرب و جرح باشد». با توجه به اینکه پزشکی قانونی صراحتا اعلام کرد «علت قطعی فوت مشخص نیست» و بخش دوم نظر نیز مبتنی بر «احتمال» بود، لذا از باب عدم کفایت ادله جرم، نسبت به اتهام قتل عمدی مرحوم ستار بهشتی برای متهم قرار منع تعقیب صادر شد. از سوی دیگر و با توجه به اینکه مادر مرحوم مدعی بود اعلام رضایتش قلبی نبوده و اوضاع و احوال وی نیز در زمان اعلام رضایت قابل درک بود، در قرار مجرمیتی که صادر شد اعلام شد که اولا قتل، عمدی نبوده و ثانیا رضایت اخذشده از مادر مرحوم، قانونی و منطبق با شرایط رضایت نبوده است. پس از صدور قرار مجرمیت و ارجاع به نماینده دادستان جهت اظهار نظر، نماینده دادستان در خصوص قرار منع تعقیب موافقت خود را اعلام و در خصوص رضایت ماخوذه آن را قانونی تلقی کرد؛ لذا پرونده جهت رسیدگی به اعتراض وکیل اولیای دم به قرار منع تعقیب قتل عمدی و اختلاف بازپرسی و نماینده دادستان در خصوص رضایت مادر مرحوم به دادگاه ارسال شد که دادگاه اعتراض وکیل اولیای دم را رد و رای به احراز قتل شبه عمدی داد. در خصوص رضایت اخذشده نیز دادگاه نظر بازپرسی یعنی غیر قانونی بودن رضایت مادر مرحوم را تایید کرد.   متهم این پرونده کیست؟ متهم پرونده مرگ ستار بهشتی، افسر رسیدگی‌کننده به پرونده اتهامی وی در پلیس فتا بوده که باید گفت اقدامات وی کاملا خودسرانه و عاری از هر گونه تابعیت از دستور سازمانی بوده است. در این زمینه باید تاکید کرد که نمی‌توان به واسطه اقدام یک مأمور، مجموعه نیروی انتظامی را متهم و عمل یک نفر از یک مجموعه را به کل آن مجموعه تعمیم داد. برای متهم این پرونده به اتهامات توهین، ضرب و جرح، شکنجه، قتل شبه عمد و جرایم نظامی شامل لغو دستور، سهل‌انگاری در انجام وظیفه و ایجاد جو بدبینی نسبت به نیروهای مسلح، قرار مجرمیت صادر شده است.   ماجرای انصراف اولیای دم از شکایت نسبت به قتل شبه عمد چه بود؟ بر اساس این گزارش، مادر ستار بهشتی با مراجعه به دادسرای جنایی لایحه‌ای در 4 صفحه حاوی برخی مطالب ارائه می کند که در بخش پایانی این لایحه، بحث «انصراف از شکایت» یا «اعلام رضایت» به هیچ‌وجه مطرح نشده بلکه در این لایحه آمده است «… از شکایت قتل شبه عمدی اجتناب می‌ورزیم.» از نظر حقوقی، «اجتناب از شکایت» به هیچ عنوان به معنای «اعلام رضایت» یا «انصراف قطعی» نیست بلکه معنی آن این است که پرونده به همین شکل، مسکوت و راکد باقی بماند. از سوی دیگر، پای لایحه ارائه‌شده، جای دو اثر انگشت مشاهده می‌شود که ظاهرا متعلق به پدر و مادر مرحوم بهشتی است؛ حال آنکه بر اساس آنچه گفته شد، پدر ستار بهشتی اساسا قادر به پاسخگویی درباره قتل فرزندش هم نیست که حال بخواهد اعلام رضایت یا انصراف از شکایت کند. از سوی دیگر، مادر ستار بهشتی، حاضر به امضای صورتجلسه و گواهی مربوط به انصراف از شکایت هم نشده و در برگه صورتجلسه که به امضای دادیار جانشین سرپرست دادسرای امور جنایی تهران رسیده، در پاسخ به این سوال که «چرا امضا نمی‌کنید؟» قید کرده است «وکیل به ما اجازه نداده». همچنین وقتی از او پرسیده شده اثر انگشت پدر مرحوم بهشتی را چگونه گرفتید، پاسخ داده که وی در خانه سالمندان است و با مراجعه به آنجا موفق به اخذ اثر انگشت شده است. علاوه بر این مادر ستار بهشتی تاکید کرده که نشانی خانه سالمندان را نخواهد داد و در پاسخ به علت این امر، مجددا قید کرده که «وکیل به ما اجازه نداده». با توجه به مجموع آنچه بیان شد، در حال حاضر اولا از آنجا که لایحه‌ ارائه‌شده به هیچ عنوان دلالت بر رضایت ندارد، باید در صورتی که اولیای دم نسبت به قتل شبه عمد رضایت دارند، با مراجعه به دادسرا نظر خود را صریحا نزد بازپرس اعلام کنند، نه از طریق رسانه‌ها و فضای مجازی. ثانیا پدر مرحوم بهشتی به عنوان یکی از اولیای دم باید شخصا در بازپرسی حضور یافته و تصمیم خود را مبنی بر شکایت یا رضایت اعلام کند. حال اگر پدر ستار بهشتی کماکان قادر به پاسخگویی نباشد یا دسترسی به وی امکان‌پذیر نباشد چه تصمیمی اتخاذ خواهد شد؟ تکلیف این امر را هم ماده 356 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392 مشخص کرده و بر مبنای این ماده در چنین حالاتی، دادستان ورود پیدا می‌کند و در مورد این پرونده، درباره طرح شکایت از قتل شبه عمدی مرحوم، دادستان تصمیم لازم را اتخاذ خواهد کرد. اما یک نکته قابل توجه: با توجه به اینکه تحقیقات در دادسرا نسبت به اولیای دم، محرمانه نیست، لذا اولیای دم یا وکیل آنان در هر یک از مراحل تحقیق در دادسرا می‌توانند با حضور در شعبه نسبت به مطالعه محتویات پرونده اقدام کنند. با این حال، بر اساس اطلاعات موثق، وکیل اولیای دم با وجود اینکه مانعی برای مطالعه پرونده وجود نداشته همواره از این امر استنکاف کرده و گفته که پرونده را در دادگاه مطالعه خواهد کرد.   بازپرس این پرونده کیست؟ بازپرس رسیدگی‌کننده به پرونده مرگ ستار بهشتی، محمد شهریاری؛ بازپرس ویژه قتل تهران، دانش‌آموخته کارشناسی ارشد حقوق جزا و جرم‌شناسی که به «کشف علمی پرونده‌ها و ارسال تحقیقات شسته و رفته به دادگاه» و «سکوت و خودداری از مصاحبه به‌ویژه در مورد پرونده‌های جنجالی». مشهور بود. وی در زمان رسیدگی به پرونده دانشجوی دوره دکتری حقوق کیفری بود. قاضی محمد شهریاری پرونده‌های جنجالی و رسانه‌ای زیادی را در دست تحقیق داشته است. از پرونده‌های مربوط به برخی کشته‌شدگان حوادث پس از انتخابات 88 مانند قتل ندا آقاسلطان و سهراب اعرابی گرفته تا پرونده جنایت در میدان کاج. تحقیقات در مورد ترور دو دانشمند هسته‌ای کشورمان یعنی شهید داریوش رضایی‌نژاد و شهید مجید شهریاری را نیز وی کلید زده و در ساعات اولیه وقوع این دو جنایت در صحنه حاضر شده است. اما به نظر می‌رسد برخی افراد از روی جهل یا غرض‌ورزی، خون افراد را پلی برای رسیدن به اهداف گروهی و سازمانی خود می‌دانند و از این طریق ضمن تشویش اذهان عمومی و القای دروغین به افکار جامعه قصد بهره‌برداری غیر قانونی و کاسبی با خون یک انسان را دارند که البته فقط خود را به زحمت می‌اندازند و اسباب صدور قطعنامه‌های حقوق بشری علیه ایران را فراهم می‌آورند؛ بدون آنکه بدانند اثرات اقداماتشان و برخی دروغ‌پردازی‌ها نهایتا فشارهایی را بر مردم تحمیل می‌کند و دشمنان نظام را آسوده می‌سازد که به راحتی و بی درد سر می‌توانند به ظاهر اسنادی را در خصوص آنچه که آن را نقض حقوق بشر در ایران می‌خوانند، جمع‌آوری کنند. البته این نکته را هم نباید نادیده گرفت که اقدام خودسرانه و اشتباه عده‌ای، بسترساز این دشمنی‌هاست؛ چنانکه در این پرونده یک مامور خودسر اقدامی می‌کند که نظام عدالت کیفری ایران را با چالش مواجه می‌سازد و در ماجرایی مانند بازداشتگاه کهریزک نیز سه مقام قضایی همراه با چند مامور، برای کشوری که با انواع تهدیدات دست به گریبان است، بحران می‌آفرینند. در این مورد، نقش نهادهای نظارتی، رصد به‌هنگام و پایش‌های دقیق از سوی مراجع بالادستی، ضروری و واجب به نظر می‌رسد. البته مقامات عالی انتظامی و قضایی نیز در این موارد، همواره بر مبری بودن قاطبه افراد مجموعه‌های متبوع خود از هر گونه قانون‌شکنی تأکید دارند و در عین حال، اقداماتی را که توسط افرادی معدود انجام می‌گیرد و موجب بدبینی عمومی نسبت به این مجموعه‌ها می‌شود، محکوم کرده‌اند.   بیانیه ستاد حقوق بشر درباره فوت ستار بهشتی ستادحقوق بشر در تاریخ 21 آبان ماه سال 1391 با صدور بیانیه ای از عزم جدی دستگاه قضایی کشور برای برخورد سریع، قاطع و بدون اغماض با مقصر یا مقصرین فوت یک شهروند ایرانی خبر داد. ستاد حقوق بشر در این بیانیه با تاکید براینکه هر فردی که قصورا یا تقصیرا در این واقعه دخالت داشته است، مورد پیگرد سریع، قاطع و بدون اغماض دستگاه قضایی قرار خواهد گرفت، تصریح کرد: با دستور قاطع و ویژه حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه تمام ابعاد قضیه تحت بررسی دقیق قرار گرفته است که نتایج آن بزودی اعلام خواهد شد.   متن کامل بیانیه ستادحقوق بشر قوه قضائیه به شرح ذیل است. بنام خدا ستادحقوق بشر جمهوری اسلامی ایران پیرو گزارش های دریافتی درمورد فوت آقای ستار بهشتی در زمان تحقیق از وی در اداره پلیس، این مسئله را با جدیت کامل پیگیری کرده و خوشبختانه با دستور قاطع و ویژه حضرت آیت الله آملی لاریجانی ریاست محترم قوه قضائیه، تمام ابعاد قضیه تحت بررسی دقیق قرار گرفته است که نتایج این تحقیقات به زودی از سوی سخنگوی قوه قضائیه و سایر مسئولان ذیربط به اطلاع عموم مردم خواهد رسید. برهمین اساس هر فردی که قصورا یا تقصیرا در این واقعه دخالت داشته، سریع، قاطع و بدون اغماض از سوی دستگاه قضایی مورد پیگرد قرار خواهد گرفت . در جمهوری اسلامی ایران حقوق همه شهروندان، حتی متهمین و دستگیر شدگان، طبق قوانین حاکم بویژه مقررات قانون احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال 1383 و دستور العمل اجرایی آن، محفوظ بوده و خواهد بود. ستادحقوق بشر امیدوار است که پیگیری سریع و قاطع این پرونده نمونه روشنی از عزم جدی تشکیلات قضایی برای برخورد با هرگونه تخلفی از اجرای قانون و رعایت حقوق شهروندان باشد. ستاد حقوق بشر جمهوری اسلامی ایران   قرائت گزارش تکمیلی کمیسیون امنیت ملی از مرگ ستار بهشتی در مجلس  گزارش کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی در اجرای ماده 49 آیین‌نامه داخلی مجلس در زمینه فوت ستار بهشتی، در نشست علنی روز 17 دی ماه سال 1391 پارلمان توسط سید حسین نقوی، نماینده مردم پیشوا، قرچک و ورامین در مجلس شورای اسلامی خوانده شد. این در حالی بود که اواخر آبان ماه همان سال سیدباقر حسینی، از اعضای هیات رییسه کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفت‌وگو با خبرنگار پارلمانی خبرگزاری ایسنا، از قرائت گزارش تکمیلی این کمیسیون در مورد مرگ ستار بهشتی در روز چهارشنبه اول آذر در جلسه علنی مجلس خبر داده بود. سرانجام روند پرونده ستار بهشتی پس از گذشت بیش از دو ماه تکمیل و گزارش آن در مجلس شورای اسلامی خوانده شد.   متن کامل این گزارش بدین شرح است: هیأت‌رئیسه محترم مجلس شورای اسلامی با سلام و تحیات احتراماً پیرو اقدام کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی مبنی بر بررسی چگونگی دستگیری متهم، ستار بهشتی و فوت ایشان، برمبنای نظر هیأت‌رییسه محترم مجلس شورای اسلامی در صحن علنی مجلس با تعیین آقای مهدی دواتگری عضو کمیسیون به‌عنوان نماینده ویژه در پیگیری موضوع و با عنایت به مراجعات به دادسرای عمومی و انقلاب تهران، ستاد فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، پلیس فتا و آگاهی تهران بزرگ، مذاکرات با وزیر محترم کشور، دادستان محترم عمومی و انقلاب تهران، رؤسای محترم بازرسی و حفاظت اطلاعات نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، فرماندهی محترم انتظامی تهران بزرگ، رییس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات تهران بزرگ و رییس اداره دهم پلیس آگاهی تهران بزرگ، ملاحظه سوابق موجود و انجام تحقیقات مورد نیاز، اینک گزارش جهت استحضار هیأت‌رییسه محترم و قرائت در صحن علنی مجلس شورای اسلامی تقدیم می‌گردد:   در راستای شناسایی تبلیغ‌کنندگان علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات (فتا) تهران بزرگ اقدام به شناسایی شخصی با نام مستعار «سعید» که با ایجاد صفحاتی در سایت اجتماعی فیس‌بوک با عنوان «ستار آزادی» و «سعید آزاد» همچنین وبلاگ magalh91.blogspot.com  نمود که این وبلاگ دارای مطالبی از جمله تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، ارزشهای نظام، انعکاس اخبار غلط و... بوده و در خارج از کشور نیز با فعالان سیاسی معاند ارتباط نزدیک داشته است. در همین راستا عوامل پلیس فتای تهران بزرگ با اقدامات فنی، موفق به دریافت شماره تلفن و ایمیل از وی شدند و با تداوم اقدامات لازم موفق گردیدند آدرسهای مرتبط با فرد موصوف در شهرستان رباط‌کریم را به‌دست آورند و در تاریخ 22 /7/ 1391 مراتب را جهت دستگیری ایشان به دادسرای عمومی و انقلاب ناحیه 28 تهران (کارکنان دولت) گزارش کردند.    با توجه به اقامتگاه متهم در شهرستان رباط‌کریم، شعبه چهارم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تهران در تاریخ 26/ 7/ 1391 طی نیابت قضایی از دادسرای عمومی و انقلاب رباط‌کریم تقاضای جلب متهم، تفهیم اتهام و صدور قرار تأمین متناسب را می‌نماید.   مأموران پلیس فتای تهران بزرگ با بهره‌گیری از بانکهای اطلاعاتی موجود، هویت وی را به نام ستار بهشتی، فرزند سردار، سی و پنج ساله، دارای تحصیلات سیکل، بیکار، اهل خرمشهر و ساکن رباط‌کریم استخراج می‌نمایند و سپس با مجوز قضایی ساعت 12:30 مورخ 9/ 8/ 1391 وارد منزل متهم می‌شوند. پس از دستگیری، دادستان محترم عمومی و انقلاب رباط‌کریم با توجه به محتویات پرونده و مفاد نیابت قضایی اعطایی، اتهامات فعالیت تبلیغی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران، توهین به ارزشهای نظام و اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور را به ایشان تفهیم کرد. متهم با قبول اتهامات وارده اقرار نمود که چون با سیاست‌های نظام مخالف بوده مطلب می‌نوشته و آن را به خارج از کشور ایمیل می‌کرده است.   دادستان محترم عمومی و انقلاب رباط‌کریم با توجه به دفاعیات متهم، قرار تأمین از نوع وثیقه درباره وی صادر نمود که متهم به لحاظ عجز از تودیع وثیقه، بازداشت شد و تحت‌الحفظ مأموران مراقب (پلیس فتای تهران بزرگ) به مرجع محترم معطی نیابت (شعبه چهارم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تهران) اعزام گردید که با توجه به خاتمه وقت اداری ساعت 16:00 مورخ 9/ 8/ 1391 متهم تحویل تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ شد.   ساعت 12:15 مورخ 10/ 8/ 1391 متهم متوفی به شعبه چهارم بازپرسی دادسرای فرهنگ و رسانه تهران اعزام و تقاضا می‌گردد که جهت ادامه تحقیقات، متهم به مدت ده روز در بازداشتگاه پلیس آگاهی تهران بزرگ قرار گیرد. بازپرس محترم رسیدگی‌کننده ضمن اعزام متهم به بازداشتگاه اوین، با تقاضای پلیس فتای تهران بزرگ مبنی بر قرار گرفتن وی در بازداشتگاه پلیس آگاهی تهران بزرگ به مدت ده روز موافقت می‌نماید. النّهایه متهم ساعت 16:‌20مورخ 10/ 8/ 1391 تحویل بازداشتگاه اوین می‌گردد.  حسب گزارش بند 350 و سوابق بهداری بازداشتگاه اوین: متهم ساعت 20:30 مورخ 10/ 8/ 1391 به بهداری اعزام، تحت درمان دارویی قرار گرفت. نوار قلب تهیه شده حکایت از سلامت قلب ایشان داشته است. مجدداً ساعت 9:10 مورخ 11/ 8/ 1391 به بهداری اوین اعزام و دستورات دارویی (آرام‌بخش) صادر و نهایتاً ساعت 11:10 همان روز تحویل مأموران پلیس فتای تهران بزرگ می‌گردد.  مأمورین پلیس فتای تهران بزرگ، متهم متوفی را برخلاف دستور قضایی که باید تحویل بازداشتگاه پلیس آگاهی تهران بزرگ که زیر نظر سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی می‌باشد، می‌گردید ساعت 11:45 مورخ 11/ 8/ 1391 به تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ منتقل می‌کنند و تا زمان فوت (حدود 48 ساعت) هیچ‌گونه تحقیقی از ایشان به‌عمل نمی‌آورند. حسب دفتر ثبت وقایع روزانه در بدو ورود مجدد متهم به تحت نظرگاه که توسط یکی از مأموران انتظامی بازداشتی تنظیم شده است «متهم از ناحیه صورت، ساق پای چپ دارای کبودی و تورم است، بازوی دست راست و بازوی دست چپ نیز دارای خالکوبی است، از ناحیه سمت راست کمر نیز دارای کبودی و تورم می‌باشد».  ساعت 13:20 مورخ 13/ 8/ 1391 افسر نگهبان وقت پلیس فتای تهران بزرگ که یکی دیگر از مأموران انتظامی بازداشت شده است، جهت سرکشی به تحت نظرگاه، مراجعه و با مشاهده عدم حرکت و تنفس متهم، مراتب را ساعت 13:49 به مرکز اورژانس تهران گزارش نمود. حسب گزارش تکنسین مرکز در ساعت 14:06 «متهم فوت نموده و جمود نعشی شکل گرفته است».  با کسب مجوز قضایی، تیم تشخیص هویت پلیس آگاهی تهران بزرگ پنج ساعت پس از اطلاع از فوت متهم ساعت 18:20 و سپس پزشکی قانونی با حضور در تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ نسبت به بررسی جسد اقدام می‌کنند و ساعت 19:35 همان روز جسد متهم متوفی از پلیس فتای تهران بزرگ به سردخانه پزشکی قانونی منتقل می‌گردد. نتیجه کالبدگشایی مورخ 14/ 8/ 1391 سازمان پزشکی قانونی کشور حاکی است که در معاینه ظاهری ناحیه قدامی و خلف تنه، کبودی‌های درحال جذبی درشانه چپ، ران، زانو و ساق پای راست و پای چپ مشهود بود که این کبودی‌ها مربوط به سه الی چهار روز قبل از مرگ بود. نمونه‌های محتویات معده، صفرا، امعاء و احشاء و ادرار جهت سم‌ شناسی و نمونه‌های مغز و مخچه، قلب، کبد و کلیه‌ها جهت آسیب‌ شناسی ارسال گردید و در تاریخ 21/ 8/ 1391 نظریه بخش سم‌ شناسی و آسیب‌ شناسی پزشکی قانونی واصل شد که طی آن وجود هرگونه دارو یا سم در بدن متوفی منفی اعلام گردید.   در آخرین نظریه کمیسیون پزشکی قانونی هفت نفره متشکل از پزشکان متخصص پزشکی قانونی که به تاریخ 30/ 8/ 1391 صادر گردیده آمده است: «در حال حاضر با توجه به بررسی‌های انجام شده و با اطلاعات موجود، تعیین علت قطعی فوت از لحاظ پزشکی مقدور نبوده، اما نظر به اینکه در معاینه جسد و بررسی‌های تکمیلی هیچ‌گونه دلایل و شواهدی از بیماری منجر به فوت احراز نگردیده است، محتمل‌ترین علت منجربه فوت می‌تواند پدیده شوک باشد که در صورت احراز ایراد ضرب یا ضربات به نقاط حساس بدن یا فشارهای شدید روانی این عوامل، می‌تواند عامل شوک مذکور باشد».  با اطلاع دادستانی محترم عمومی و انقلاب تهران از واقعه، توسط بازپرس محترم ویژه قتل دادسرای جنایی تهران، تحقیقات اولیه از مأموران پلیس فتای تهران بزرگ صورت گرفت و به هفت‌نفر از مأموران پلیس فتای تهران بزرگ شامل افسران پرونده و مراقبین بازداشتگاه تفهیم اتهام و قرار بازداشت موقت صادر شد و مته‌مان به زندان معرفی شدند و در تحقیقات از مأموران نیروی انتظامی نتایج روشن کننده‌ای از چگونگی رفتار با متهم متوفی در دوران بازداشت به دست آمده که با موازین شرعی و قانونی مغایرت داشته است.   تحقیقات قضایی با دقت در جهت احقاق حق با تأکید بر حرمت نفوس و دماء شهروندان و اجرای عدالت ادامه داشته است و برخی از مأموران بازداشتی در جریان تحقیقات قضایی به تخلفات خود در رفتار با متهم متوفی اقرار نموده‌اند و با پیگیری‌های به‌عمل آمده توسط فرماندهی محترم نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران، رییس پلیس فتای تهران بزرگ (سرهنگ شکریان) در تاریخ 11/ 9/ 1391 به علت قصور، ضعف و عدم نظارت کافی بر عملکرد پرسنل تحت امر خود از سمت خود برکنار گردید.  نتیجه:  1- دستگیری اولیه متهم متوفی (ستار بهشتی)، تفهیم اتهام، صدور قرار تأمین و در ‌‌نهایت بازداشت وی ناشی از عجز از تودیع وثیقه در چهارچوب موازین قانونی بوده است.  2- حسب ماده (22) آیین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور: «تأسیس، احداث و اداره بازداشتگاه‌ها به‌طور انحصاری در اختیار سازمان زندان‌ها می‌باشد و مراجع قضایی، اجرایی، اطلاعاتی، نظامی و انتظامی از داشتن بازداشتگاه‌های اختصاصی ممنوع می‌باشند» بنا به مراتب، حسب توافق سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور و فرماندهی انتظامی تهران بزرگ، بازداشتگاه‌های قانونی نیروی انتظامی در تهران بزرگ معین گردیده که زیر نظر سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور و با رعایت استانداردهای قانونی اداره می‌شوند و از جمله آن‌ها بازداشتگاه پلیس آگاهی تهران بزرگ بوده که اتفاقاً دستور بازپرس محترم رسیدگی‌کننده نیز بر نگهداری متهم در همین مکان بوده و پلیس فتای تهران بزرگ مجوز نگهداری متهم بازداشتی را نداشته، پیش‌تر نیز از سوی سلسله مراتب فرماندهی محترم ناجا تذکرات لازم به رییس پلیس فتای تهران بزرگ داده شده و رعایت نگردیده بود که اقدام فرماندهی محترم ناجا در برکناری ایشان قابل تحسین می‌باشد.  3- حسب ماده‌ (24) آیین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور، از جمله وظایف رییس بازداشتگاه:  اجرای قوانین، مقررات و آیین‌نامه‌های وضع شده، محافظت و مراقبت کامل از مته‌مان به وسیله عوامل در اختیار و پیش‌بینی تمهیدات لازم برای جلوگیری از فرار آنان همچنین مراقبت در نحوه رفتار مأموران با محکومان و مته‌مان و اعمال نظارت و بازرسی مداوم و کسب اطلاعات لازم از وضعیت عمومی و فردی مته‌مان بوده که در مانحن‌فیه، صرفنظر از اینکه تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ «بازداشتگاه» تلقی نمی‌گردد و نگهداری متهم متوفی در تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ توجیه قانونی نداشته حتی رییس پلیس فتای تهران بزرگ نیز مراقبت، نظارت و بازرسی از نحوه رفتار مأموران در اختیار با متهم متوفی نداشته است. ایضاً تحت نظرگاه، از حداقل استانداردهای قانونی از جمله نصب دوربین مداربسته برخوردار نبوده و افسرنگهبان وقت نیز مراقبت از وضعیت عمومی و فردی متهم متوفی نداشته است. شاهد امر اینکه حسب نظریه پزشک اورژانس و پزشکی قانونی، زمان فوت متهم چند ساعت پیش از زمان مراجعه افسرنگهبان به تحت نظرگاه و توجه به فوت متهم بوده است.  4- باتوجه به ماده (500) قانون مجازات اسلامی و باعنایت به اقرار صریح متهم متوفی به ارتکاب بزه انتسابی، تفهیم اتهام و صدور قرار تأمین، موجبی برای اعمال فشارهای فیزیکی و روانی خودسرانه به متهم وجود نداشته و فاقد مجوز قانونی بوده است و اقدام دادسرای عمومی و انقلاب تهران در تعقیب افسران پرونده و مراقبین تحت نظرگاه پلیس فتای تهران بزرگ همچنین همکاری مجدانه نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران در همین راستا، تأکیدی بر رعایت قانون و ضرورت رعایت حقوق شهروندی در نظام جمهوری اسلامی ایران دارد.  5- با تأکید بر جایگاه مهم نیروی انتظامی در تأمین نظم و امنیت عمومی کشور و ضرورت حمایت از کلیت نیرو در انجام مأموریت‌های وسیع خود، اقدام دادسرای عمومی و انقلاب تهران در تعقیب مأموران پلیس فتای تهران بزرگ که هم اکنون سه نفر از ایشان در بازداشت به سر می‌برند با تأکید بر حرمت نفوس و دماء شهروندان، در چهارچوب موازین قانونی بوده است.  پیشنهاد‌ها:  1- با عنایت به ضرورت حفظ حقوق انسانی در جامعه اسلامی، لازم است دستگاههای مسؤول به‌ویژه قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران نسبت به این حوادث تلخ با نظارت و جدیت بیشتری برخورد کرده و پرونده فوت مرحوم ستار بهشتی به‌صورت ویژه مورد بررسی قرار گیرد و متخلفین آن دقیقاً شناسایی شوند و با آن‌ها برخورد قضایی شود.  2- فرماندهی محترم نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران با صدور بخشنامه‌ای به کلیه واحدهای انتظامی ابلاغ نماید تا اولاً مته‌مان صرفاً در بازداشتگاه‌های تحت نظارت سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور نگهداری شوند؛ ثانیاً مسئولان بازداشتگاه‌ها به‌منظور جلوگیری از بروز مجدد اقدامات خودسرانه، نسبت به اجرای دقیق ماده (24) آیین‌نامه اجرایی سازمان زندان‌ها و اقدامات تأمینی و تربیتی کشور اقدام نمایند و کلیه بازداشتگاه‌ها را به دوربین مدار بسته مجهز نمایند و به وضعیت عمومی و فردی مته‌مان بازداشتی نظارت و بازرسی مداوم کنند و اطلاعات لازم را کسب نمایند.  3- حسب ماده (3) اصلاحی قانون تشکیل دادگاههای عمومی و انقلاب، ریاست و نظارت بر ضابطان بر عهده دادستان عمومی و انقلاب هر شهرستان است. بنابراین دادستان‌های محترم عمومی و انقلاب سراسر کشور ضمن بازرسی مداوم از بازداشتگاه‌ها، نسبت به وضعیت عمومی بازداشتگاه‌ها و وضعیت عمومی و فردی متهمان اعمال نظارت جدی داشته باشند.    اعلام نظر نهایی پزشکی قانونی در مورد پرونده ستار بهشتی دکتر احمد شجاعی، رئیس وقت سازمان پزشکی قانونی، اواسط تیر ماه سال 1392 در گفتگو با خبرگزاری مهر از اتمام رسیدگی به پرونده ستار بهشتی در این سازمان و اعلام گزارش نهایی کمیسیون پزشکی خبر داد و گفت: «در جریان معاینات تخصصی پزشکی قانونی دو نظریه مطرح شد. در نظریه اولیه احتمال مرگ بر اثر فشارهای روحی و یا ضربه های وارد شده مطرح شد. اما پس از بررسی این احتمال پزشکان اعلام کردند ضربات وارد شده به ستار بهشتی نوعا کشنده نبوده و نمی تواند منجر به مرگ شده باشد. وی افزود: این ضربه‌ها به نقاط حساس بدن نیز وارد نشده بود. از سوی دیگر در آزمایشات سم شناسی نیز هیچ موردی مشاهده نشد که مرگ او را غیر طبیعی نشان دهد. رئیس وقت سازمان پزشکی قانونی خاطر نشان کرد: در نظریه دوم احتمال مرگ بر اثر ضربه و فشار روحی به صورت توامان مطرح شد که پس از بحث درباره این احتمال به عنوان گزارش نهایی پزشکی قانونی ارسال شد. البته پزشکی قانونی نتیجه معاینات خود را اعلام کرده و تصمیم گیری در این خصوص بر عهده قضات است. لازم به ذکر است که در اوایل وقوع حادثه و در جریان رسیدگی به پرونده ستار بهشتی، در تاریخ 29 آبان ماه سال 1391، دکتر محمدرضا قدیرزاده، مدیرکل وقت حوزه ریاست سازمان پزشکی قانونی، در گفت و گو با خبرگزاری ایسنا، با بیان این مطلب که کبودی‌های بدن ستار بهشتی کشنده نبوده است، اظهار داشته بود: «آزمایشات سم‌شناسی مصرف دارو در بدن این فرد را تایید نکرد.»   اظهارات محسنس اژه ای در خصوص پرونده ستار بهشتی  حجت‌الاسلام محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضاییه، اواسط تیر ماه سال 1392، در جریان برگزاری نشست خبری خود با اصحاب رسانه در واکنش به سوال یکی از خبرنگاران مبنی بر اینکه وکیل ستار بهشتی مدعی شده که وی بر اساس حمله یکی از ماموران اطلاعات به قتل رسیده است، گفت: «این مطلب جدیدی است که از شما شنیدم و اولین بار است که می‌شنوم مامور اطلاعات چنین کاری کند. وی گفت: بعد از چندین نوبت تحقیقات و کالبدشکافی دقیق و معاینه پزشکی دقیق به همراه آزمایش‌های زمان بر و نمونه برداری از امحا و احشا انجام داده‌ شد برای اینکه ابهامی وجود نداشته باشد بعد از دو، سه بار اظهار نظر پزشکی قانونی، پزشکان در جلسه‌ای با بازپرس دعوت شدند و سوال و جواب از آنان انجام گرفت. وی ادامه داد: سوال و جواب برای رفع ابهامات بود و در صورت جلسه‌ای که دست من است نشان داده می‌شود که این جلسه در اواخر اردیبشت ماه یعنی روز بیست و یکم با حضور 9 پزشک و بازپرس تشکیل شده و 10 نفر پای صورت جلسه را امضا کرده‌اند. محسنی اژه‌ای در ادامه افزود: با توجه به نظرات قبلی پزشکی قانونی مشخص شده که ضربات وارد شده نوعا کشنده نبوده و مرگ نمی‌تواند مستند به ضربه باشد. در قسمت دیگری از نظر پزشکی قانونی آمده است که ضربات وارد شده به نقاط حساس بدن هم نبوده است. سخنگوی قوه قضاییه در ادامه تشریح کرد: اجمالا فشار روحی و ضربه ممکن است گفته شود که منجر به مرگ شده اما از نظر پزشکی قانونی نمی‌توان گفت که ضربه‌ای بوده که کشنده باشد و یا تنها در اثر فشار روحی مرگ اتفاق افتاده است. وی گفت: همچنین پزشکی قانونی در ادامه تاکید می‌کند که ضربه وارد شده و فشار روحی نمی‌تواند به صورت قاطعانه منجر به مرگ شود بلکه این اتفاق با هم محتملا به مرگ منجر می‌شود و نمی‌توان نظر قطعی داد. محسنی اژه‌ای با تاکید بر اینکه ضربه‌ای که منجر به مرگ باشد از ناحیه پزشکی قانونی منتفی است، گفت:مرگ در اثر فشار روحی نیز به تنهایی منتفی است و ترکیب این دو با یکدیگر را نمی‌توان قاطعانه عرض کرد.   عامل روانی و ضربات وارده «می‌تواند» به فوت ستار بهشتی منجر شده باشد حجت‌الاسلام والمسلمین محسنی اژه‌ای، دادستان کل کشور و سخنگوی وقت دستگاه قضا، اواخر تیر ماه سال 1392،  در جمع خبرنگاران به تشریح آخرین وضعیت پرونده ستار بهشتی پرداخت و در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران در خصوص سرانجام پرونده ستار بهشتی گفت: «پزشکی قانونی نظر نهایی خود را اعلام کرده و من در این خصوص بارها صحبت کرده‌ام. ستار بهشتی در تاریخ 8 آبان 91 در رباط کریم در منزل خود توسط پلیس فتا دستگیر و سپس به تهران منتقل شد. وی از تهران به زندان اوین منتقل شد اما آنجا برای ادامه تحقیقات وی را به اداره فتا منتقل کردند. که وی در آنجا فوت کرد.» سخنگوی وقت دستگاه قضایی تصریح کرد: «پزشکی قانونی 14  آبان‌ اعلام کرد که پس از کالبد‌شکافی هیچ دلیلی را که علت تامه فوت وی باشد نبوده( دلایل غیرطبیعی) ندیده از آن تاریخ به بعد تا اردیبهشت سال جاری [1392]چندین بار کمیسیون پزشکی تشکیل شد که گاهی در این کمیسیون‌ها بازپرس نیز حضور داشت. نهایتاً پزشکی قانونی اعلام کرد که نمی‌تواند بگوید مرگ ستار بهشتی بر اثر ضربه وارد شده بوده اما عوامل روانی و ضربات وارده «می‌تواند» به فوت وی منجر شده باشد. محسنی‌اژه‌ای تأکید کرد: بازپرس از همان روز اول از تمام افرادی که قبل یا بعد از فوت ستار بهشتی را دیده بودند همچون زندانبان، بازجو، زندانیان اوین، مسئول بهداری، مسئول بند و خانواده وی تحقیق کرده و مجموعه این تحقیقات منجر به بازداشت تعدادی از افراد هم شده است.   صدور کیفر خواست «قتل شبه عمد» در خصوص پرونده ستار بهشتی اواسط مهر ماه سال 1392 کیفرخواست متهم پرونده ستار بهشتی با اتهام قتل شبه‌عمد صادر شد. گیتی پورفاضل وکیل خانواده ستار بهشتی اظهار داشت: کیفرخواست پرونده بدون رفع اختلافات موجود بین بنده و بازپرس و همچنین بازپرس پرونده و دادستان صادر شد. وی ادامه داد: در این کیفرخواست همچنان اتهام متهم پرونده، قتل شبه‌عمد شناخته شده و طبق زمان اعلام شده، اولین جلسه محاکمه این متهم در تاریخ 5 آبان‌ماه در شعبه 1057 مجتمع قضایی قدس برگزار می‌شود.   اعتراض خانواده ستار بهشتی و وکیل آن‌ها به صدور کیفر خواست «قتل شبه عمد»  اواسط مهر سال 1392، رسانه های خبری به نقل از روزنامه شرق از اعتراض مادر ستار نسبت به غیرعمد خواندن قتل فرزندش خبر دادند. گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی در رابطه با کیفرخواست صادره گفته بود: «رای دادستان پرونده برای ما غیرمنتظره بود به این دلیل که تا پیش از این تمام صحبت‌ها مبنی بر قتل عمد بود. خود آقای محمد شهریاری دادستان پرونده ستار بارها در صحبت‌هایشان گفته بودند که یک نفر بوده که تا آخرین نفس با ستار بوده است. فردی که ستار را به قتل رسانده «ا. ت» است که خود او در حضور من و دخترم و وکیل پرونده ستار اقرار کرد که ستار را کشته است، حتی ما را قسم می‌داد که تو را به مرتضی علی من را ببخشید.» او با بیان اینکه من از متهم پرسیدم که پسرم زیر شکنجه‌های تو چه می‌گفت، افزود: «ستار می‌خندید و من می‌زدم، آنقدر ستار مرا مسخره کرد و من هم آنقدر زدم که تا آخر کار زیر دست من رفت.» مادر ستار بهشتی در مورد پیگیری‌های انجام‌شده در این رابطه گفت: «به جز آقای علی مطهری هیچ‌کسی از هیچ نهادی به ما سر نزد و حتی با اینکه مجلس هم موضوع را پیگیری کرد اما هیچ اتفاقی تاکنون نیفتاده است. خانم پورفاضل وکیل پرونده پسرم اکنون پیگیر موضوع هستند و به این حکم اعتراض کرده‌اند. تنها خواسته من به‌عنوان یک مادر این است که دادگاه کاملا عادلانه و علنی برگزار شود تا خون پسرم پایمال نشود. من به آقای ناطق‌نوری و دفتر رهبری نامه نوشتم و هر جایی که توانستم پیگیری کردم.»   انصراف خانواده ستار بهشتی از پیگیری «قتل شبه عمد» گیتی پور فاضل وکیل مدافع اولیاء دم ستار بهشتی، اواخر آذر ماه سال 1392 در گفتگو با خبرگزاری ایرنا گفت: «موکلانم از پیگیری پرونده ستار بهشتی با اتهام قتل شبه عمد انصراف دادند و این مساله طی نامه ای به دادستان تهران اعلام خواهد شد. به رغم اینکه زندانیان بند 350 اوین حاضر بودند در پرونده ستار بهشتی شهادت دهند، اما دادگاه کیفری کارکنان دولت اتهام قتل عمد را در این پرونده نپذیرفت و آن را شبه عمد تشخیص داد. وکیل مدافع اولیاء دم ستار بهشتی گفت: پدر و مادر ستار بهشتی نیز قتل شبه عمد را قبول ندارند و حاضر نیستند خون فرزند خود را بفروشند.» پور فاضل با بیان اینکه قتل شبه عمد در این پرونده معنا ندارد افزود: «نامه ای خطاب به دادستان تهران تنظیم شده و طی آن انصراف اولیا دم ستار بهشتی از پیگیری این پرونده با اتهام قتل شبه عمد را اعلام خواهیم کرد. وی اظهار داشت: با توجه به نپذیرفتن اتهام قتل عمد از سوی دادگاه و انصراف اولیاء دم ستار بهشتی از پیگیری پرونده با اتهام شبه عمد، این پرونده به طور کامل مختومه می شود.»   برگزاری دادگاه متهم پرونده ستار بهشتی جلسه محاکمه متهم به قتل ستار بهشتی حدود ساعت 10 صبح سه‌شنبه - 19 فروردین ماه سال 1393 - در شعبه 1057 دادگاه عمومی در مجتمع کارکنان دولت به ریاست قاضی حیدری برگزار شد. در این جلسه نماینده دادستان و متهم به همراه وکیل مدافع حضور داشتند اما از حضور اولیای دم ستار بهشتی خبری نبود. پیشتر وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی اعلام کرده بود که آنان در این جلسه رسیدگی شرکت نمی کنند. جلسه رسیدگی به این پرونده پایان یافت اما این پرونده مختومه نشده است. با وجود اینکه گفته شد این دادگاه به صورت علنی برگزار می‌شود اما از حضور خبرنگاران برای پوشش جلسه محاکمه ممانعت به عمل آمد. در اولین جلسه محاکمه متهم به قتل ستار بهشتی، نماینده دادستان متهم و وکلای مدافع او حضور داشتند. در این جلسه دفاعیات وکلای مدافع متهم استماع شد. پس از استماع دفاعیات، رییس دادگاه ختم جلسه را اعلام کرد اما ختم رسیدگی به پرونده اعلام نشد تا رسیدگی این پرونده ادامه داشته باشد. پرونده فوت ستار بهشتی پس از بررسی در شعبه اول بازپرسی دادسرای جنایی تهران، قتل غیرعمد تشخصی داده شد؛ اما اولیای دم وی که به گفته وکیلشان به این حکم معترض بودند از طرح شکایت و پیگیری قتل شبه عمد فرزندشان منصرف شدند. اواسط اسفند ماه سال 1392، بعد از مشخص شدن تاریخ رسیدگی به این پرونده، گیتی پور فاضل، وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی با بیان اینکه پیشتر موکلانش در اعتراض به تشخیص قتل شبه عمد در این پرونده از پیگیری آن انصراف داده بودند، گفت: اولیای دم ستار بهشتی معتقد به قتل عمد در این پرونده هستند و قتل شبه عمد را قبول ندارند.   حکم نهایی متهم اصلی پرونده ستار بهشتی 15 مرداد سال 1393، پس از حدود دو سال، حکم نهایی الف - ت، مامور پلیس فتا و متهم اصلی پرونده فوت ستار بهشتی مشخص و منتشر شد. براساس حکم شعبه 1057 دادگاه جزایی تهران مبنی بر محکومیت مامور پلیس، متهم پرونده فوت ستار بهشتی از سوی شعبه 14 دادگاه تجدید نظر استان تهران، به اتهام توهین و فحاشی، به سه سال حبس تعزیری، دو سال اقامت اجباری در برازجان و 74 ضربه شلاق محکوم شد. گیتی پورفاضل وکیل مدافع اولیای دم ستار بهشتی در تاریخ 16 مرداد همان سال در گفتگو با خبرگزاری ایرنا، ضمن اعلام این خبر افزود: «در دادنامه ای که برای خانواده ستار بهشتی ارسال شده دادگاه تجدید نظر استان تهران حکم دادگاه قبلی را تایید کرده است.» خانواده ستار بهشتی از زمانی که اتهام "قتل عمد" از پرونده حذف و محاکمه این مامور با عنوان اتهامی "قتل شبه عمد" ادامه یافت، به عنوان اعتراض از حضور در دادگاه و پی گیری شکایتشان خودداری کردند. 
واقعۀ مرگ ستار بهشتی تداعی کنندۀ وبلاگ نویس کوبائی به نام "یوآنی سانچز" است. معمولا اپوزیسیون های کوبائی برای فعالیتهایشان در کوبا از پنتاگون بودجه می گیرند، ولی در عین حال از کمک های اجتماعی که دولت کوبا به همگان اختصاص می دهد نیز استفاده می کنند. یعنی دولت کوبا آنها را از چنین امتیازاتی محروم نمی کند. ولی اپوزیسیون های کوبائی، بر اساس گزارشات رسانه های آلترناتیو در غرب، طرفدار معنی داری در خود کوبا ندارند. به عنوان مثال "یوآنی سانچز" تقریبا در کوبا ناشناخته است، ولی وبلاگ او به 18 زبان ترجمه می شود، و آنقدر به او پول و جایزه داده اند که می تواند تا ده قرن دیگر مثل شاهزاده خانم ها در کوبا زندگی کند.  ستار بهشتی مثل یوآنی سانچز شهرت خاصی نداشت، ولی ساختار نوشته های هر دو تقریبا یکی است. یوآنی سانچز همیشه کوبا را به یک کشتی تشبیه می کند که از هر طرف سوراخ شده و آب در آن نفوذ کرده و در حالی که در طوفانی عظیم گرفتار شده و با تمام مسافرانش در حال غرق شدن است، و به عبارت دیگر نگرش و شیوۀ نگارش او بر اساس چشم انداز آخر زمانی ساخت و سامان می یابد. ستار بهشتی نیز چندان فاصله ای از این بینش آخر زمانی نداشت، و مستقیما جمهوری اسلامی را دعوت می کند که قدرت را ترک کند. ولی تفاوت بسیار مهم یوآنی سانچز و ستار بهشتی به پنتاگون باز می گردد، به این معنا که اولی در زمان حیاتش مورد حمایت پنتاگون قرار گرفته و روی او سرمایه گذاری کرده است ولی دومی پس از مرگش به یمن خودسری تعدادی از نیروهای امنیتی وارد بورس پنتاگون شده است.  
دلایل متعددی وجود دارد مانند شکنندگی روانی، فقدان استقلال فکری و ... که به ما اجازه می دهد تا ستار بهشتی را کارگری ساده بدانیم که با یک ادبیات خام اما تند با عبور از خطوط قرمز رایج احساسات درونی خود را نسبت به اجتماع و مسائل سیاسی مطرح می کرده است. تمام این موارد را باید به عنوان مجموعه ای از عوارض نوروتیک تلقی کنیم که تا حدود خیلی زیادی حاکی از عدم تعادل روانی ستار بوده است. تند و تیز بودن، پرخاشگر بودن و عبور از خطوط قرمز را شاید بتوانیم به عنوان شاخص های نقد بپذیریم ولی هیچ یک از این شاخص ها را الزاماً به معنای نقد برجسته و پیشگام نمی توانیم تلقی کنیم. به عبارت دیگر نوشته های او را می توانیم «نوروتیک» بنامیم که از یکسو برای تخلیۀ خشونت درونی خود او و واکنش نسبت به ناملایماتی که در زندگی خودش احساس می کرده و به همین گونه تحت تأثیرمحیط زیست اطرافش و به ویژه در جذب برخی نظریات سیاسی عاریتی از دوران فتنه سبز و فیس بوک و از سوی دیگر احتمالا برای طرح خروجش از ایران کاربرد داشته است.  یکی از خصوصیات فرد نوروتیک این است که در حالت پسیکوز (به عنوان مثال از نوع فیس بوکی – یعنی پسیکوز توده های متحدالشکل) می تواند برای نوشته های خودش نقش قادر مطلق قائل شود. می نویسد، و به حساب خودش بی عدالتی ها را یک به یک می شمارد و می نویسد. ستار بهشتی تحت تأثیر گفتمان فیس بوکی، بحرین و فلسطین را به تمسخر می گیرد و در راستای برخی شعارهای سطحی که یادگار جنبش سبز است چشم اندازهای سیاسی اش را ترسیم می کند که در واقع چیزی نیست بجز نفی نظام حاکم...نفی و همین و بس، و به شکلی می نویسد که گویی اساسا مشکل فلسطین را جمهوری اسلامی به وجود آورده، انتقادات مقامات ایرانی به سازمان ملل متحد را به باد انتقاد می گیرد، و نوشته های او به طور کلی به شکلی است که گوئی هیچ اطلاعی از بازی قدرت ها در سازمان ملل متحد ندارد. همیشه و در هر موردی، مقصر جمهوری اسلامی است. حال این که او چه نظامی را پیشنهاد می کند و چشم انداز آیندۀ ایران برای او کدام است، این پرسش هائی است که من هنوز در نوشته های او مشاهده نکرده ام. بجز جنبش سبز. در وبلاگ ستار بهشتی به تاریخ 28 اکتبر 2012 مطلبی تحت عنوان «حماقت شاخ و دم ندارد» را می توانیم بخوانیم، او از بازیگر سینما نیکی کریمی که در ابوظبی فعالیت هنری داشته در مقابل مینو اصلانی رئیس بسیج زنان کل کشور دفاع می کند: «...شما خواب هستید یا خود را به خواب زده اید آنقدر این ارزشها را به زور به این مردم تزریق کردید، که جامعه ای گرسنه از اقتصاد و شهوت را به ارمغان آوردید! دیر زمانی از ماجرای تجاوز به زنان در باغ اصفهان نمی گذرد، مثالها بی شمار است و هر روز برآمار آن افزوده می شود جریان تجاوز به زنی در کاشمر و کاشان را فراموش کردید؟ این ارزشها که شما ادعای امنیت برای جامعه برای آنها دارید نا امنی و فسادی بی حد بوجود آورده!» در واقع اینجا ما هیچ نشانی از آگاهی طبقاتی در او نمی بینیم. در رابطه با فعالیت هنری در ابوظبی نیز، او هیچ گونه نقد هنری و فرهنگی در رابطه با محافل سینمای ایران را مطرح نمی کند، و نمی داند که «این سینما در ابوظبی» دشمن طبقاتی خود اوست. چنین مسائلی برای او مطرح نیستند، زیرا او از هر موضوعی برای تاخت وتازهای فیس بوکی اش استفاده می کند.   جاسوس فیس بوکی یا نوروتیک از جان گذشته رسانه های مبتذل اپوزیسیون های ایرانی در خارج از کشور طی مقالاتی تحت تأثیر احساسات، ستار را به سطح یک مبارز اجتماعی و قهرمان ارتقاء داده و با انتشار گزارشات تحریف شده و نظریاتی که به پیکرۀ دکترین امپریالیسم جهانی تعلق داشته و با سوء استفاده از کاستی ها و مشکلات عمومی در داخل و به همین گونه در خارج، به تشویق شهروندان ایرانی برای به کار بستن راهکارهای غیر مسئولانه اقدام نمودند. ستار، به دلیل فقدان استقلال شخصیتی بیشتر به قربانیان پدیده ای که در جهان جفرافیای سیاسی «انقلاب رنگی» می نامند شباهت دارد و بیشتر تحت تأثیر تبلیغات و شعارهای کلیشه ای است تا فردی اندیشمند با نظریات مطالعه شده و مترقی. وضعیت سخت زندگی خانوادگی و کارگری به هم ریختگی های روانی، و نبود آگاهی از عمق مسائل، و نبود افرادی که دست کم بتوانند مشکلات او را درک کنند تا احتمالا به او اجازه دهند که جراحات روانی اش را به شکل مؤثری نمادینه سازی کند، و به دلیل نبود محیط زیست و مناسباتی که به او اجازه دهد در دیالکتیک با آن رشد کند و در مسیر واقعا سازنده ای قرار گیرد و محرومیت های طبقاتی او را به سوی الگوها و محافل مبتذل و تروریسم فرهنگی خاص اپوزیسیون های ایرانی در خارج از کشور (احتمالا از طریق فیس بوک) هدایت می کند، شکنندگی های شخصیت (روانی) ... از جمله مواردی است که می توانیم برای ترسیم چشم انداز واقعۀ ستار بهشتی مطرح کنیم. 18 آبان ماه همان سال، منصور حقیقت پور عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی در گفتگو با خبرگزاری ایلنا گفته بود: "در خصوص ستار بهشتی مسأله به گونه ای نیست که از سوی کمیسیون نیاز به ورود باشد و قطعاً در صورت لزوم دستگاه های متولی به این مسأله خواهند پرداخت و تا این لحظه نیز گزارشی دراین زمینه به کمیسیون امنیت ملی نرسیده است.» وارد نشدن پروندۀ ستار به کمیسیون امنیت ملی در مجلس، نشان می دهد که از دیدگاه مقامات امنیت ملّی موضوع ستار با مسائل جاسوسی و خبررسانی – روزنامه نگار آماتور - در فیسبوک تلاقی نداشته، و مرگ او یک امر خودسرانه توسط مأموران پلیس آگاهی و تحت تأثیر تنش روانی ستار و بی توجهی و نبود درک کافی از سوی پلیس آگاهی از مشکلات روانی او به وقوع پیوسته است. در اینجا باید روی وضعیت روانی و فقدان تعادل روانی ستاربهشتی هنگام بازداشت و بازجوئی تأکید کنیم زیرا او دست کم 20 روز پیش از بازداشت دوّم خودش که برای او آخرین بار خواهد بود، خودش را در تهدید می دیده، و برای ما قابل تصور نیست که فردی که طی تقریبا سه هفته بوی مرگ را احساس کرده، در چه وضعیت روحی و روانی به سر برده است.  روشن است که مکاتبات و مصاحبات او با خارج از کشور نیز نه تنها به خروج او از این وضعیت یاری نمی رساند، بلکه چنان که می توانیم حدس بزنیم به تشدید و تداوم آن می انجامد. زیرا موضوع سلامت روانی ستار بهشتی و سرنوشت او، به هیچ عنوان برای اپوزیسیون ها مطرح نبوده و قابل تشخیص نیست. روشن است که ستار بهشتی برای اپوزیسیون های خارج از کشور کالای گرانبهائی به نظر می رسیده و می بایستی از او بهره برداری کنند،  و پلیس آگاهی ایران نیز با سخاوتمندی تمام ستار بهشتی را به حساب آنها واریز می کند. ارتعاشات روانی در بازنمائی های زبانی در فایل های صوتی که از او باقی مانده و یا در آخرین پیغامی که در فیس بوک نوشته، و در بیان احساساتش و خاصه در آمادگی اش برای پذیرش مرگ [به عنوان پاسخ گوئی به یکی از عمده ترین و ارتجاعی ترین تمایلات و چشم انداز انتظارات عمومی و همه شمول : یعنی مرگ انقلابی و شهادت قهرمانانه مشاهده می شود. ستار می خواهد ناتوانی و گم نامی اش را با همین عصای جادوئی جبران کند، چرا که او می داند که همه منتظر چنین فداکاری هستند، و او به [ستار بهشتی] تبدیل خواهد شد.   فقدان استقلال شخصیتی، و نفوذ افکار انحرافی برای درک بیشتر شخصیت ستار بهشتی و درک وضعیت روحی و روانی او، با مراجعه به سایت شخصی او ما پیش از همه تعدادی تصویر، عکس و نوشته در زیر یا روی خود تصویر مشاهده می کنیم که به شکل آفیش منتشر شده است.  بررسی برخی از آنها به مثابه مواد اولیه نتایج کار احتمالا می تواند گویای شخصیت و وضعیت روحی و افکار او باشد. و افکار او حاصل تروریسم و ابتذال اپوزیسیون های ایرانی وابسته به غرب امپریالیستی است. بین آفیش های منتشر شده در وبلاگ ستار بهشتی، شاید بتوانیم تصویر حشمت الله طبرزدی را به عنوان یکی از عوارض فقدان شخصیت مستقل در او بازشناسی کنیم. طبرزدی به عنوان الگوئی که او سعی می کند خودش را با آن تطبیق دهد، و یا حتی در حرکتی خشونت بار از آن پیشی بگیرد.  استفاده از تصاویر طبرزدی به معنای بازنمائی هویت وی به عنوان الگو در تخیلات ستار به عنوان شخصیت محبوب و مظلوم سیاسی جایگاه ویژه ای دارد.   اسطوره سازی  استفاده دوبل از تصویر طبرزدی، یکی رنگی و دیگری سیاه و سفید چیزی بیشتر از یک تأویل نیست، این دو عکس از طبرزدی، می تواند گواه بر انطباق هویتی خود او با این شخصیت سیاسی باشد. و  احتمالا در ذهن ناخودآگاه او، دست کم یکی از دو عکس (و شاید هر دو عکس)، تصویر تغییر شکل یافتۀ خود او می تواند باشد. در هر صورت تردیدی وجود ندارد که او با طبرزدی در رابطۀ همذات پنداری و اعتماد قلبی به سر می برد. طبرزدی به عنوان یک فعال سیاسی تحصیلکرده در واقع شخصیتی است که ستار بهشتی سعی می کند پا جای پای او بگذارد. شخصیتی که به عنوان الگوی ستار بهشتی برای آیندۀ ایران به اپوزیسیون ایران در خارج از کشور دل می بندد، یعنی دقیقا همان گروه هائی که مزدوری و خیانت آنها تقریبا بر همگان آشکار است. ساده دلی طبرزدی در برداشت از مناسبات بین المللی که تصور می کند که ایران می تواند با سرمایه های مالی اش رابطۀ دوستانه با غرب و جهان پیرامون برقرارکند. در حالی که غرب امپریالیستی، ایالات متحده در پی تسلط بر جهان و خاصه تمام منابع انرژتیک و منابع دیگر است. و چنین امری را از طریق «هرج و مرج سازنده» «بمباران خلاق» و « کشتار انسان دوستانه» تحقق می بخشد. درحالی که نخستین کاری که ارتش آمریکا پس از تسخیر عراق انجام داد، باز گذاشتن دست سازمان موساد اسرائیل برای قتل عام حدود 520 نفر از باسوادان و متخصصان عالی رتبۀ کشور عراق بود، از مهندس ماهر گرفته تا پزشک، و در ایران ترور دانشمندان هسته ای و اساتید دانشگاهی.   سودای گریختن از کشور در فایل صوتی منتشر شده در فضای مجازی به آدرس: (http://www.youtube.com/watch?v=FS54gfvhgwY) که ادعا می شود منتسب به ستار بهشتی است، حرفهای او را می شنویم که می خواهد از کشور بگریزد... و در عین حال می گوید اگر حالا بیایند و مرا بکشند، این مرگ را به این اسارت ترجیح می دهم. جمله های او تقریبا به همین شکل است. گوئی از مرگ هراسی ندارد، ولی بین رؤیای گریز و محکومیت خود خواسته به مرگ، دست و پا می زند. رؤیای سرزمینی دیگر، رؤیای گریز.  رسانه ها دربارۀ زندگی خصوصی او نوشته اند: او نان آور مادرش بوده... در این جا می خواهیم  از دیدگاه روانشناسی به این موضوع نگاهی اجمالی بیافکنیم، می دانیم که معمولا این والدین هستند که مسئولیت بزرگ کردن فرزندانشان را به عهده می گیرند، تا زمانی که به سن بلوغ برسند و به تدریج زندگی مستقلی برای خودشان تشکیل دهند.  در مورد ستار، بنظر می رسد که این روند حالت عادی خود را نمی پیماید و برعکس مثل منحنی به روی خودش بسته می شود. یعنی به یک دایرۀ به روی خودش بسته  تبدیل می شود.  او مسئولیتی را به عهده داشته که [معمولا] نمی بایستی به عهده می گرفته و یا در حد توان او نبوده. تحلیلی که از این وضعیت روانی ستار می توان ارائه داد این است که جابجائی فرزند و والدین برای ستار نتایج روانی سنگینی داشته است. با این وجود وقتی او در رابطه با مشکلاتش با نیروهای انتظامی حرف می زند، با قطع نظر از تهدیداتی که متوجه خود او می باشد، بیشتر برای مادرش اظهار نگرانی می کند. ولی در عین حال هیچ تلاشی برای اجتناب از فاجعه نیز نمی کند، بلکه دقیقا در مسیری حرکت می کند که «داغ به دل مادر» بگذارد. چنین تناقضی در گفتار و رفتار ستار، به روشنی نشان می دهد که تنش روانی ناشی از جابجائی فرزند و مادر در ساحت ناخودآگاه او را بخود واداشته بوده است. مادر او نیز یک زن ساده و معمولی است که با جهان ستار و فیس بوک او هزاران سال نوری فاصله دارد. او نیز فردی نیست که بتواند ستار را بفهمد. به گفتۀ خود ستار بهشتی، مادرش به او توصیه می کرده که از خانه برود که او خیالش راحت باشد که فرزندش بیرون است – و بیرون در تخیلات مادر یعنی مکانی بی خطر – و یعنی واپس زدن واقعیت - در منزل نیست که بیایند و او را ببرند. به این معنا که مادر ستار نیز در نوعی روان پریشی و متارکه با جهان واقعیات به سر می برده است. زیرا «بیرون» به هیچ عنوان مشکلی را برای ستار حل نمی کرده است. رؤیای گریز در ستار را می توانیم احتمالا ادامۀ تکامل یافته و رادیکال پیشنهاد مادر خود او نیز بدانیم. در حالی که «بیرون» در تخیلات مادر ستار شاید بیشتر از چهار تا خیابان بالاتر و یا پائین تر تجاوز نمی کرده ... رؤیای ستار برای پیوستن به دوستان فیس بوکی اش درآن سوی صفحۀ رایانه در هر صورت چنان که عملی می شد به ترک مادرش می انجامید. سردار احمدى مقدم، فرمانده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی، بدنبال انتشار اطلاعیه دادستانی تهران درباره قتل ستار بهشتی در زندان اوین و نقش پلیس "فتا" در یک مصاحبه گفت: وقتی ستار بهشتی تحویل پلیس فتا شده، بازجویان داروی آرام‌بخشی را که در بهداری زندان اوین برای او تجویز شده بوده، به او نداده بودند. ما در مرگ ستار بهشتی بی تقصیریم. نیت قبلی برای مرگ وی وجود نداشته است.  نکتۀ مهمی که در این خبر مشاهده می شود به «داروی آرام بخش» باز می گردد که بهداری زندان برای ستار تجویز کرده بوده که، بازجویان به آن توجهی نداشته اند. همین امر تمام تحلیل ها مبنی بر عادی نبودن وضعیت روانی ستار بهشتی تأیید می کند.  
نامه به بانکی مون پرونده ستار بهشتی در حالی که می توانست در کوتاه مدت حل شود به خوراک جریان های ضدانقلاب و گروهک تروریستی منافقین تبدیل شد. جریان های معاند نظام چند وقتی با بهربرداری از این فوت مشکوک تلاش کردند با خط دهی به مادر وی به مطامع خود برسند . از این میان می توان به نامه نگاری جریانات ضدانقلاب از سوی مادر ستار بهشتی به بانکی مون آن هم در زمانی که هیئت ایرانی جهت حضور و سخنرانی در سازمان ملل به نیویورک سفر نموده بود اشاره کرد. معاندین نظام با ارسال نامه ای از طرف مادر ستار بهشتی به بان کی مون دبیر کل سازمان ملل از او خواستند تا با صحبت با دکتر روحانی، رییس جمهور وقت، برای رسیدگی عادلانه به پرونده فرزندش‌ تلاش کند که با پروپاگاندای رسانه ای، دستاوردهای هیئت ایرانی علی الخصوص رئیس جمهور را به حاشیه ببرند. از همین رو در جریان مراسم سالگرد این وبلاگ نویس در رباط کریم، گروهک هایی که دیگر جزء نامی از آنها چیزی باقی نمانده تلاش نمودند ضمن نزدیک شدن به مادر ستار بهشتی مطالبی را در دهان این مادر بگذارند تا شاید از این رهگذر بتوانند به اهداف خود برسند.  فیلم ذیل بخشی از مراسم سالگرد ستار بهشتی می باشد که عناصر فتنه مادرش را تحریک میکنند: ""بگو تا آخرین لحظه تا تقاص نگیرم!""   دیدار با کاترین اشتون  کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در جریان نخستین سفرش به ایران در اواسط اسفند ماه سال 1392 که در چارچوب روابط دوجانبه ایران و اتحادیه اروپا و همزمان با روز جهانی زن (8 مارس) صورت گرفته بود؛ به بهانه دیدار با جمعی از فعالان زن با گوهر عشقی مادر ستار بهشتی دیدار و گفت و گو کرد.  اشتون در بیانیه‌ای که پس از پایان سفر دو روزه‌اش به تهران منتشر کرد، اعلام کرد: «کسی نباید از اینکه در سفر من به تهران تمرکز زیادی بر موضوع حقوق بشر بود، تعجب کند. من با فعالان زن در ایران درباره شرایط زنان در این کشور گفت‌وگو کردم؛ فعالیت‌هایی که از روزنامه‌نگاری تا کمک به پناهندگان افغان، بخش‌های مختلف جامعه مدنی را در بر می‌گیرد.»   آیا مادر ستار بهشتی به پیامد رفتارش آگاه است؟! دیدار کاترین اشتون با جمعی از فعالان زن از جمله"نرگس محمدی" و نیز با "گوهر عشقی"،مادر ستار بهشتی واکنش ها و مخالفت های بسیاری را به همراه داشت و همچنین موجب جریان سازی رسانه ای منفی و علیه نظام از سوی رسانه های فارسی زبان اپوزیسیون و نیز برخی دیگر از رسانه های غربی گردید. در مقابل موج واکنش های منفی و انتقاداتی که در داخل کشور علیه این اتفاق به راه افتاد و بی شک ناشی از کوتاهی دولت، وزیرخارجه و وزیر اطلاعات و همۀ مسئولین مرتبط بود، در خارج کشور و توسط رسانه های بیگانه (فارسی زبان و غیرفارسی) موجی از جریان سازی با شعارهای توخالی دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان و... به راه افتاده و کار به جایی رسید که این دشمنان قسم خورده، به دایه های مهربان تر از مادر تبدیل شده و نطق های بشردوستانه شان، گوش خلق را کر نمود.   در خصوص دیدار کاترین اشتون با برخی فعالین زن یادآوری چند نکته لازم به نظر می رسد: دیدار مقامات خارجی با شهروندان کشورهای دیگر، یک امر عادی در دنیای سیاست و دیپلماتیک است. در این که هر دیداری هدفی مبتنی بر منویات طرفین دارد، امری بدیهی است کما این که در دیدار مقامات ایران با شهروندان خارجی نیز اهدافی وجود دارد. اما درباره ادعاهای حقوق بشری خانم اشتون و دیگر مقامات غربی نیز باید گفت اگر ایشان واقعاً داعیه حقوق بشری داشت، چرا به جای این که به سراغ مادر یکی از کشته شدگان فتنۀ 88 برود، به سراغ مادران و وابستگان کسانی که در طول جنگ 8ساله عراق علیه ایران با سلاح های شیمیایی خود غربی ها، جان شان را از دست دادند، نرفت یا چرا سری به مصدومان و مجروحان و جانبازان شیمیایی جنگ تحمیلی نزد که بیش از ربع قرن، حتی در نفس کشیدن عادی دچار مشکل شده اند. بدیهی است که غربی ها در پیگیری مسائل مربوط به حقوق بشر، اهداف و دیدگاه های خود را دارند ولی نیات آنها، نباید بهانه یا مانعی برای ارتقای سطح استانداردهای حقوق بشری در ایران باشد.  بدیهی است، غربی ها در پیگیری مسائل مربوط به حقوق بشر، اهداف و دیدگاه های خود را دارند و رسانه های معاند نیز آن چنان که از اسم شان پیداست، هدفی جز ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی در برنامه های شان نیست و ما نیز انتظار دیگری از آنان نداریم؛ چه انتظار دوستی داشتن از دشمنان، نشان از بی خردی و بلاهت است ولاغیر.  باید بگوییم اگر خانم گوهر عشقی دقیقاً می دانست که رسانه های بیگانه چه استفادۀ ابزاری منفی ای از هر جملۀ انتقادی او می کنند، هیچ گاه لب به سخن نمی گشود.   ازطرفی نباید نادیده گرفت که اگر مسئولان نظام(چه آنانی که بنابه ماموریت و مسئولیّت شغلی، در ارتباط با این پرونده قراردارند و چه آنانی که از همین منظر ارتباطی مستقیم با پرونده ندارند) درقبال خطایی که منجر به قوع چنین حادثۀدردناکی گردیده و دل مادری را به درد آورده، با در صدر امور قرار دادن اخلاق، واکنشی منطقی، قانونی و منعطف اعمال می داشتند و در تسکین درد و داغی که بر دل دارد، می کوشیدند، امروز این مادر ایرانی به بیگانگان رو نمی انداخت. شاید پُربیراه نباشد اگر بروز چنین اتفاق ناخوشایندی که موجب به راه افتادن موج انتقادات و هجمۀ توهین و افترا به نظام گردید را ناشی از کم توجهی و خطای مسئولین امر در دلجویی از مادری داغ دار بدانیم. آن چه مسلم است، این است که خطای مدیریتی گروهی از مسئولان تشریفات و اطلاعات امنیت دولت منجر به تحقق دیداری شد که خروجی اش جز دردسر چیزی عاید نظام و دولت نکرد. نیز مهم تر از آن این است که نظام در این قائله مظلوم واقع شد و هجمۀ هزار تهمت و توهین ازسوی سوءاستفاده گران وطن فروش و دشمنان خارجی به این نظام عزیز واردآمد. باتوجه به شناختی که از خواندن دست نوشته های ستاربهشتی عایدمان می شود، آیا واقعاً می توانیم تصور کنیم که اگر او امروز زنده بود، حاضر به دیدار با کاترین اشتون و یک هیات سیاسی اروپایی یا امریکایی می شد؟!! جالب اینجاست عده ای واکنش های منفی و انتقاداتی که در پی این ماجرا به دولت و مسئولان وزارت خارجه و وزارت اطلاعات واردآمده را ناشی از نیات سیاسی و حزبی منتقدان دانستند و اعلام کردند، این انتقادات برای تحت فشار قراردادن و در منگنه گذاشتن دولت صورت می گیرد. اما به راستی آیا این عین ساده لوحی نیست که نیّت هیات پارلمانی اروپا و کاترین اشتون را دوستانه و از سر خیرخواهی بدانیم و برای مثال واکنش منفی و انتقاد حضرت آیت الله لاریجانی دراین خصوص را ناشی از مواضع سیاسی ایشان تلقی کنیم؟!   نامه مادر ستار بهشتی به گروگان‌گیرهای جیش‌العدل 11 فروردین ماه سال 1393 نامه ای منتسب به گوهر عشقی، مادر ستار بهشتی در صفحه فیسبوک محمد نوری زاد خطاب به گروه تروریستی جیش العدل مبنی بر آزاد سازی 5 مرزبان ربوده شده توسط این گروه منتشر شد:  فرزندان بلوچم، ثروتمندان و زور مداران، اگر بتوانند هر چه را انکار کنند، هرگز نمی توانند " مادران" را انکار کنند. چون انکار مادران، انکار انسانیت است. ومن، یک مادر داغدیده و داغدارم. مادری که جلوی چشمش پسر جوانش را بردند و او را زدند و کشتند و همه مسئولان خونش را انکار کردند. من چیزهایی از رنج ها و کمبودهای شما در استان های محروم شنیده ام. منِ مادر اگر به شما در باره ظلم ها و کم کاری هایی که بر شما روا داشته شده حق بدهم، هرگز به شما حق نمی دهم برای رسیدن به خواسته هایتان، فرزندان ما را یک به یک بکشید. شاید کسی نداند که من یکسال و پنج ماه است که هر روز به سرقبر پسرم می روم. همه مردم این روزها به سراغ زندگی خودشان رفته اند اما من هر روز می روم سر قبر پسرم. شاید به این دلیل که همه مردم مرگ یک جوان را فراموش می کنند بجز مادرش. فرزندان بلوچم، و ای شماهایی که این سربازان را گروگان گرفته اید، راضی نشوید مادران دیگری به داغ من و به داغ مادرانی مثل من دچار شوند. ستار مرا بی گناه بردند و زدند و کشتند و جگر مرا سوختند. اکنون این مادر ستار است که دست به دامان شما شده است. مادری که جگر لخته لخته اش را در دست گرفته و به شما التماس می کند. بیایید و به ما و به همه مردم جهان نشان بدهید که آنقدر در دل شماها روشنایی هست که التماس یک مادر را بشنوید. نشان بدهید که مردان بزرگ، از هر چه بگذرند، از سوز مادران نمی گذرند. پسران ما را که هموطنان بی گناه خود شما هستند آزاد کنید. ما هم قول می دهیم که برای آبادانی مناطق محروم و رفع محرومیت ها در کنار شما باشیم. نشان بدهید که سوز ما را می فهمید. نشان بدهید که روی هرکس را زمین بیندازید، روی مادران را زمین نمی اندازید. چرا که همه شما مادر دارید و مادرانتان را دوست دارید. گوهر عشقی ( مادر ستار بهشتی ) یازده فرورودین یکهزار سیصد و نود و سه – شهرستان رباط کریم    آیا مادر ستار بهشتی حامی‌جیش العدل است؟ اینکه مادر ستار بهشتی با چه استدلالی خطاب به یک گروهک تروریستی که شماری هموطن او را ربوده و حتی ادعا کرده یکی از آنها را به شهادت رسانده است، چنین نامه ای می نویسد، جای تامل دارد که تایید این اقدام تروریستی و دیگر اقدامات گروهکی مزدور و حمایت از باج خواهی های تروریست ها، حداقل آن است که این نه یک برداشت فردی که استنباطی عقلی، علمی و حقوقی است. خانم عشقی با این کار خود، بدتر و بدتر از آن، چنین می نماید که با خطاب کردن تروریست ها با عنوان "فرزندان بلوچم"، همان هدفی را دانسته یا ندانسته مرتکب شده که تروریست ها و حامیان منطقه ای و برون منطقه ای آنها می خواهند که قرار دادن تروریست های "جیش العدل" زیر عنوان "تروریست های خوب!" و بدتر و نابخشودنی تر از همه، جمع بستن یک قوم وطن دوست و مسلمان و مومن و انقلابی ایرانی با گروهی مزدور و تروریست است. خطاب قراردادن تروریست ها با عنوان فرزندان بلوچم! می تواند قطعا گناهی نابخشودنی از سوی خانم عشقی باشد که با متصل کردن گروهی تروریست به یک قوم اصیل ایرانی با سابقه صدها سال افتخار مرزبانی، صفتی غیر قابل الصاق داده است، قومی که غیرت ملی و دینی اش، هرگز اجازه وطن فروشی نداده است، حتی اگر به واسطه قهر طبیعت سفره اش خالی باشد، از دست به روی کسی نگشوده است و سفره پر از لطف و محبت او همواره به روی همه باز بوده است، بلوچ بوده و قولش و سفره و محبت و نماز و خدایش! آیا خانم عشقی از پیشینه فعالیت های این تروریست ها در منطقه آگاه است؟ می داند تروریست هایی را که فرزندان بلوچ خود خوانده است، نه بلوچ هستند و نه ایرانی و نه حتی مسلمان! تاکنون دهها تن از بهترین فرزندان همین آب و خاک را که عشقشان پاسداری از امنیت و تمامیت ارضی کشور بود ، به شهادت رسانده اند! آن فرزندان غیور ایران زمین هم مادر و پدر داشتند، آیا درد آنها را هم حس می کند! آنها با درد بزرگ شهادت فرزندان خود ساختند و سر پیش بیگانه خم نکردند، به فرزندان خود افتخار کردند و ملتی نیز به احترام آنها تا ابد دست روی سینه در مقابل کرامت و بزرگی و انسانیت شان سرخم می کند. ایکاش این مادر محترم بازی در زمین هایی مانند اتحادیه اروپا و موضوعی مانند گروگان گیری را به همان هایی واگذار می کرد که آدرس آن را به او داده اند.   نامه یک دختر بلوچ به مادر ستار بهشتی پس از انتشار نامه منتسب به مادر ستار بهشتی در فضای مجازی، محتوای توهین آمیز آن به قوم بلوچ که خواسته یا ناخواسته به آن دامن زده شده بود، صدای مردم بلوچ را درآورد.  "سارا خوشخوی" یادداشت نویس و فعال اجتماعی بومی سیستان وبلوچستان در نامه ای پاسخ این اهانت را به شکلی زیبا داده است. این دختر بلوچ آورده است: مادر محترم ستار بهشتی : آدرس نامه ی دو پهلو و چند منظوره تان، اشتباه است بهتر بود نامه ی تان را به آدرس، اعضای گروهک جیش العدل می فرستادید نه فرزندان قوم بلوچ، زیرا : سرزمینم سرزمین کوچ و کوچ  سرزمین راد مردان بلوچ مردمی از نسل پاک آریا  سفره شان خالی ز هر رنگ و ریا! آری، سرزمین من جایی است که گرچه مردمانش سالهاست به گناه نکرده محکومند و آنها را با گروگانگیرها و وحشی ها، وهابیون ... جمع می زنند و از این طریق مورد ظلم واقع شده اند اما هرگز مظلوم کشی نکرده اند. و نخواهند کرد زیرا در مرام این قوم ایرانی اصیل، کشتن افراد بیگناه و استفاده از سلاح برای دفاع از حقوق قانونی، جایی ندارد. سرکار خانم عشقی، درسرزمین من نه تنها روی مادران را بر زمین نمی اندازند بلکه به حرمت چادر زنان شان، حتی از خون برادرشان هم می گذرند ! مادرم، سرزمین من سرزمین مردانگی، مهربانی و همدلی است. و این تهمت و وصله بر مردم سرزمین آریایی من روا نمی باشد گرچه سالهاست برخی از افراد سعی می کنند چهره ی قوم مرا مخدوش کنند. مادر عزیز، ما خاک پای همه ی مادران به ویژه مادران گروگان های عزیزمان هستیم. اما هرگز به شما اجازه نخواهیم داد که با ابراز احساسات بدون اندیشه و تامل خود، با احساسات نه تنها مادران بلوچ، بلکه پدران و فرزندان یک قوم، با جمع بستن شان با زورمندان و گروهک جیش العدل بازی کنید!! بهتر بود کمی مطالعه می کردید آنگاه در می یافتید که این گروهک که بازیافتی گروهک جندالله است نه تنها مدافع حقوق مردم بلوچ نیست بلکه با چنین رفتارهایی و تغییر نگرش مردم نسبت به قوم بلوچ، دشمن ما هم هست. به نظر شما گروهی که توسط آن، کودکان، پیرمردان و حدود چهل نفر از بلوچ و فارس در یک عملیات انتحاری شهید شده باشند مدافع حقوق شان هست یا دشمن شان!!! نه مادر عزیز، اینها به نام ما آدم می کشند و به دنبال منافع خود هستند. نه فارسند نه بلوچ، نه شیعه هستند نه سنی اصلا اینها از انسانیت بویی نبرده اند! در ضمن این سربازان که شما آنها را فرزندان خود خوانده اید و ما را در مقابل خود می بینید فرزندان ایران و برادران ما هستند ما هم به نوبه ی خود نگران آنها هستیم و از این وضعیت پیش آمده خیلی بیشتر از شما رنج می بریم! همدردی خود را با خانواده ی شهید دانایی فر اعلام نموده، برای آزادی دیگر گروگان هایمان، دعا می کنیم و امیدواریم هر چه سریعتر به آغوش خانواده ی شان برگردنند!!  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۵:۳۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۵:۴۰

ستار بهشتی

خلاصه زندگی نامه

 ستار بهشتی، کارگر وبلاگ‌ نویسی که از طریق فعالیت در شبکه های اجتماعی چون فیسبوک، اقدام به توهین و تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی نموده و با انتشار اخبار کذب در وبلاگ ویژه اش، خوراک تبلیغاتی رسانه های معاند نظام را فراهم می‏ کرد. 

درخت واره
ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع