رضا داوری اردکانی، در سال 1312 در "اردکان" واقع در یزد متولد شد. وی، دارای دکترای تخصصی فلسفه از دانشگاه تهران و از چهره‌های شاخص در حوزه نظریه پردازی فرهنگی و اندیشه فلسفی به شمار می‌آید. دکتر اردکانی، از نویسندگان و مؤلفین کتب و مقالات فلسفی بوده که به دریافت جوایزی از جمله چهره ماندگار فلسفه کشور در سال 1381 و کسب جایزه ویژه یونسکو برای تجلیل از مقام علمی فلسفی در سال 1392 نائل آمده است. دکتر اردکانی مسئولیت های فرهنگی و اجرایی از جمله عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی و عضویت در فرهنگستان علوم کشور، از ابتدای تأسیس را بر عهده داشته است. 
دکتر داوری اردکانی تا پایان تحصیلات دوره اول متوسطه را در "اردکان" گذراند و سپس در مهر ماه سال 1330 از دانشسرای مقدماتی اصفهان دیپلم خود را اخذ کرد و بلافاصله در مهرماه همان سال به استخدام وزارت فرهنگ (وزارت آموزش و پرورش فعلی) درآمد و چندین سال در مدارس شهرهای اردکان، اراک، قم و تهران به تدریس پرداخت. وی، از سال 1334 تا 1346 برای ادامه تحصیل به دانشگاه تهران و دانشکده ادبیات و علوم انسانی وارد شد و در رشته "فلسفه" به تحصیل پرداخت و تحصیلات خود را تا اخذ مدرک دکترای تخصصی فلسفه در این دانشگاه ادامه داد. عنوان رساله دکتری وی "حکمت عملی افلاطون و ارسطو و تأثیر آن در فلسفه سیاسی فارابی" بوده است. دکتر داوری در سال 1346 استادیار دانشگاه تهران شد و در سال 1350 به مقام دانشیاری نائل آمده و در نهایت در سال 1362 استاد تمام دانشگاه در رشته فلسفه شد.  
رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، از سال 1360 تا 1358 سرپرست کمیسیون ملی یونسکو- ایران، از سال 1361 تا 1359 مدیر گروه آموزشی فلسفه دانشگاه تهران، از سال 1365 تا 1362 عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی، از سال 1363 رئیس فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران، از سال 1377  عضو هیئت امنای فرهنگستان های جمهوری اسلامی ایران، از بدو تأسیس (1369)  نایب رئیس انجمن آکادمیهای علوم آسیا، (2006 تا 2002)  
عضو شورای عالی برنامه‌ریزی آموزشی، از سال 1363 عضو هیئت امنای دانشگاه تهران، از سال 1374  عضو هیئت امنای منطقه 2 پژوهشی، از سال 1385 تا 1374 عضو هیئت امنای بنیاد ایران‌شناسی، از سال 1376  عضو شورای عالی یونسکو در ایران، از سال 1378  عضو شورای عالی راهبردی مرکز ملی مطالعات جهانی شدن، از سال 1390 عضو انجمن علمی تاریخ فلسفه عضو شورای فرهنگ عمومی عضو هیئت امنای نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور عضو شورای اسناد کشور عضو هیئت امنای بنیاد "بوعلی سینا" همدان عضو هیئت امنای دانشگاه آزاد اسلامی منطقه یزد و کرمان  
سردبیر مجله نامه فرهنگ، از سال 1371 تا 1385 سردبیر مجله فرهنگ، از سال 1375 تا 1380 مدیر عامل انتشارات علمی و فرهنگی، از سال 1375 تا 1376 مدیرمسئول نشریه فرهنگستان علوم، از سال 1379 عضو هیئت تحریریه چندین نشریه علمی- پژوهشی و مجله فرهنگی  
استاد رضا داوری اردکانی در سال 1375 تا 1376 به عنوان استاد نمونه کشور و پس از آن به عنوان استاد ممتاز دانشگاه تهران انتخاب شد. سال‌ها پژوهش و معلمی فلسفه برای وی عناوین و افتخاراتی را به ارمغان آورد. برخی از افتخارات ایشان شامل موارد زیر است: چهره ماندگار کشور در سال 1381 تجلیل از سوی انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، در سال 1383 کسب نشان درجه یک دانش از "محمد خاتمی"، ریاست جمهوری وقت، در سال 1384 کسب عنوان فارابی شناس برجسته ایران دریافت تندیس ویژه فارابی در نخستین جشنواره بین‌المللی فارابی (از ریاست جمهوری وقت) در سال 1386  برگزیده بخش حوزه و دانشگاه در جشنواره ملی "نوآوری و شکوفایی برای طرح تاریخ فلسفه اسلامی"، در سال 1387 تجلیل از سوی مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، در سال1387 دریافت لوح تقدیر به عنوان پیشکسوت دانشگاه تهران، در سال 1389 دریافت لوح تقدیر به عنوان پیشکسوت شورای عالی انقلاب فرهنگی، در سال 1389 کسب عنوان استاد برجسته از سوی بنیاد ملی نخبگان و دریافت لوح تقدیر در نخستین دوره جایزه ملی علامه طباطبایی، در سال 1390 گرامیداشت هشتادمین سال تولد، کتابخانه مجلس شورای اسلامی و چندین نهاد علمی، فلسفی و فرهنگی، در سال 1392 کسب جایزه ویژه یونسکو برای تجلیل از مقام علمی فلسفی، در سال 1392  
دکتر داوری اردکانی به عنوان فیلسوف فرهنگی در کشور شناخته شده و فعالیت های تألیفی، ترجمه و شرکت در سمینارهای بسیاری را جزء کارنامه تألیفی و پژوهشی خود دارد. نمونه ای از فعالیت های وی در این زمینه شامل وارد زیر است: تألیف بیش از 45 عنوان کتاب به زبان فارسی  ترجمه 3 عنوان کتاب ترجمه بیش از 10 عنوان مقاله  چاپ و ارائه مقاله و سخنرانی در نزدیک به 500 کنفرانس و سمینار و نشریه علمی داخلی  چاپ و ارائه مقاله و سخنرانی در بیش از 50 نشریه و کنفرانس معتبر بین‌المللی به زبان های انگلیسی، عربی و فرانسه  ترجمه بیش از 30 کتاب و مقاله استاد به زبان های انگلیسی، عربی و فرانسه و یک کتاب وی به خط سیریلیک در تاجیکستان اجرای بیش از 10 طرح پژوهشی کلان نقد و برسی نزدیک به 80 عنوان کتاب توسط استاد  شرح احوال و افکار و آثار ایشان در 4 عنوان کتاب و بیش از 150 عنوان مقاله توسط کارشناسان، استادان و صاحبنظران مختلف    کتب سیاست، تاریخ، تفکر، منتشر شده در سال 1387 علم و سیاست های آموزشی - پژوهشی، منتشر شده در سال 1387 درباره علم (ویراست دوم)، منتشر شده در سال 1386 درباره غرب (ویراست دوم)، منتشر شده در سال 1386 فلسفه در دام ایدئولوژی، منتشر شده در سال 1386 فلسفه، سیاست و خشونت، منتشر شده در سال 1385 ما و راه دشوار تجدد، منتشر شده در سال 1384 سنت و تجدد، منتشر شده در سال 1384 فلسفه کارل پوپر، منتشر شده در سال 1384 فلسفه معاصر ایران، منتشر شده در سال 1384 فلسفه و انسان معاصر، منتشر شده در سال 1383 فلسفه تطبیقی، منتشر شده در سال 1383 فارابی، فیلسوف فرهنگ، منتشر شده در سال 1382 درباره علم، منتشر شده در سال 1380 اندیشه و تمدن غربی، منتشر شده در سال 1380 سیری انتقادی در فلسفه کارل پوپر، منتشر شده در سال 1379 درباره غرب، منتشر شده در سال 1379 تفکر پست مدرن، منتشر شده در سال 1378 فرهنگ، خرد و آزادی، منتشر شده در سال 1378 فلسفه در بحران، منتشر شده در سال 1373 فلسفه در قرن بیستم، ژان لاکوست (ترجمه)، منتشر شده در سال 1367 دفاع از فلسفه، منتشر شده در سال 1366 ناسیونالیسم و انقلاب، منتشر شده در سال 1365 ناسیونالیسم و حاکمیت ملی، منتشر شده در سال 1364 فلسفه چیست؟، منتشر شده در سال 1360 وضع کنونی تفکر در ایران، منتشر شده در سال 1357 اوتوپی و عصر تجدد، منتشر شده در سال 1356 فارابی مؤسس فلسفه اسلامی، منتشر شده در سال 1356 مقام فلسفه در تاریخ دوره اسلامی، منتشر شده در سال 1356 مبانی نظری تمدن غربی، منتشر شده در سال 1355 فلسفه مدنی فارابی، منتشر شده در سال 1354 شاعران در زمانه عسرت، منتشر شده در سال 1351 چند نامه به دوست آلمانی، آلبرکامو (ترجمه)، منتشر شده در سال 1347   مقالات تفکر، شرط لازم توسعه علم و پشتوانه کارسازی علوم انسانی سخنرانی افتتاحیه همایش چالشهای فیزیک کشور چکیده مقاله زبان و استعاره چند نکته - مجموعه مقالات  سعدی مفتی ملت اصحاب نظر حقیقت و سیاست - دروغ و خشونت ملاحظاتی درباره علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه فلسفه در عهد بی بنیادی عهد ها سیاست های افراطی در همه جهان کنونی زمینه ها و طرفدارانی دارد  
دکتر اردکانی، در گفت‌وگو با "فارس" در تاریخ 14 آبان ماه 1391 در خصوص کتاب های تأثیر گذار در زندگی شخصی اش چنین می گوید: «...کتاب‌ های متفاوتی بود، هم دینی و هم سیاسی اما اولین کتاب غیر درسی که خواندم یک نمایشنامه تاریخی بود بنام "در راه نجات میهن" که نویسنده آن، دانشمند فقید "سید محمدرضا جلالی نایینی" [حقوقدان، پژوهشگر تاریخ ادیان، محقق، مترجم، روزنامه نگار و سیاستمدار] بود. "جلالی" در پایان عمرش به من لطف بسیار داشت و وقتی به او گفتم که اولین کتابی که خوانده‌ام کتاب شما بوده است، بسیار متعجب شد اما چیزی نگفت جز اینکه آن را در عنفوان جوانی نوشته است؛ اما یکی از کتاب‌ های اثرگذار "داستان‌ های شاهنامه" بود. بعضی کتاب‌ های سیاسی هم که در نوجوانی خواندم در من اثر گذاشت. یکی از آن‌ها "مانیفست" "مارکس" و "انگلس" است و کتاب دیگری که مرا تکان داد و آن را در اعداد بزرگترین کتاب‌ های تاریخ می‌ دانم، کتاب "اخلاق نیکوماک" (یا نیکوماخوس) "ارسطو" است. این کتاب را همه اهل فلسفه باید بخوانند و باز هم بخوانند گمان می‌ کنم این کتاب در آینده بیشتر خوانده شود...»  
رضا داوری اردکانی، در گفت‌وگو با "فارس" در تاریخ 14 آبان ماه 1391 در مورد چگونگی نوشتن آثارش و ویژگی آنها می گوید: «...من معمولاً نوشته‌ هایم را می‌ نویسم و می‌دهم تایپ شود. گاهی اوقات 10 بار نوشته را تغییر می‌دهم، آخرین صورت نوشته مطلبی به کلی متفاوت با صورت اولیه است که آن هم می‌ تواند تغییر کند ولی بهر حال در جایی باید متوقف شد. پس به خود می‌ گویم دیگر بس است، چون اگر باز هم بخوانم آن را تغییر می‌ دهم مع هذا خود پسندانه فکر می‌ کنم اگر کسی حوصله کند و نوشته‌ هایم را بخواند حتی اگر آنها را نپسندد و نپذیرد از خواندنش پشیمان نمی‌ شود. به این جهت خواندن همه نوشته‌هایم را به نسلی که تازه کتاب خواندن را شروع کرده است، سفارش می‌کنم و اگر حمل بر پرمدعایی نمی‌ کنید می‌ گویم اگر نه نسل شما، نسل بعد از شما نوشته‌ های مرا خواهد خواند و اگر در تاریخی که هر نسل، نسل گذشته را فراموش می‌ کند چنین شود قضیه دیگر صرف خواندن نوشته‌ های یک شخص نیست...» 
دکتر رضا داوری اردکانی، در مصاحبه با روزنامه "همشهری" در 23 مهر ماه 1387 در اهمیت فلسفه و شناخت آن اظهار داشت: «نخستین نوشته ای که از من به صورت کتاب منتشر شده ترجمه‌ای است از 4 نامه از "آلبرکامو" به نام "چند نامه" به دوست آلمانی. در مقدمه این کتاب درباره کار و بار نویسندگی آلبرکامو نوشته‌ ام، نیز اشاره کرده‌ ام که من برای سیاست ارزش بیش از اندازه قائل نیستم.   برای سیاست ارزش قائل نیستم، اگر چیزی هست که ما نمی‌ پسندیم علتش وجود یک فرد یا نوشته است من به این فکر، از آن زمان که 30 سال داشتم معتقد بودم تا به امروز. بحث من با اهل نظر، نویسندگان و روشنفکران به ویژه کسانی که در مباحث سیاسی وارد می‌ شوند، این است که غافل نشویم که با فلان اقدام سیاسی،‌ رفتن و آمدن فلانی و یا عزل و نصب افراد مسائل کلی جامعه حل می‌ شود و یا تغییر می‌کند، اگر چیزی هست که ما نمی‌ پسندیم، علتش وجود فلان شخص و یا فلان نوشته است. اشخاص و نوشته‌ها در حد خود موثرند اما اشخاص اگر مظهر یک جریان نباشند که نمی‌ توانند منشا تغییر و تحول باشند. من با این بیان خواستم که مسئله جامعه، سیاست و تفکر تاحدی معلوم شود. پنهان نمی‌ کنم که همواره بر این عقیده بوده‌ ام که جامعه‌ ای که فلسفه، تفکر و شعر ندارد، به دشواری می‌ تواند مسائل خودش را طرح کند و آنها را در سر جای خود قرار دهد و به تناسب آن، اقدامات به موقع و به جا انجام دهد، زیرا  زمان در تفکر تعیین می‌ شود. وقت، وقت تفکر است. با تفکر است که ما صاحب زمان و تاریخ می‌ شویم. تاریخ با وقت یابی قوام پیدا کرده است...»   از ما می‌پرسند فلسفه چیست؟ برای چه هست؟ و باید برای چه باشد  دکتر رضا داوری اردکانی، در مراسم گرامیداشت بیستمین سال تأسیس بنیاد حکمت اسلامی "صدرا" در 9 آبان ماه 1392، با اشاره به کاربرد فلسفه در پرداختن به مسائل، گفت: «مشکل اهل فلسفه با مسئله همه دانشمندان متفاوت است، یعنی فقیه و فیزیکدان و پزشک ندارد، برای این قشر روشن است که علم آنها چکاره است و چه آثار و نتایج و برکاتی دارد اما در فلسفه این‌گونه نیست. از ما می‌پرسند فلسفه چیست؟ برای چه هست؟ و باید برای چه باشد؟ اگر گمان کنیم فلسفه و آرایی که در آن بیان شده مانند علوم دیگر که در زندگی به کار می‌آید آن هم باید در زندگی به کار آید باید دانست که این‌طور نیست. مشکل ما این نیست که فلسفه کارآمد است یا خیر! مسئله این جاست که درباره فلسفه تلقی موهن داشته و راه پیشنهاد کنیم؛ فلسفه جسم دارد و یا جان و در واقع جان جامعه و زندگی است، این طور نیست که با خواندن چند کتاب فلسفی بخواهیم آن را در زندگی جاری کنیم. فلسفه یعنی دوستی و دوستی جان زندگی است، اگر دوستی نباشد تشتت و تفرقه به وجود آمده و بر جامعه حاکم می‌ شود. ما کتاب فلسفه می‌ خوانیم و به آن می‌ پردازیم تا چگونه تفکر کردن و طرح مسایل را یاد بگیریم. فیلسوفان راهنمایان هر قومی هستند که هر یک در هر دوره ای زبان و حرف و تعلیم‌ شان متفاوت است، امروز اخلاق ارسطویی اخلاقی است که می‌ تواند راهنمای ما باشد. فلسفه را می‌آموزیم تا مشکلات را شناسایی کنیم و بدانیم چرا و چگونه به وجود آمدند و چگونه از این مشکلات می‌ توان راه برون رفت پیدا کرد، چرا که کار علوم حل مسایل است. در فلسفه مسایل دایم در حال ازدیاد هستند و البته در کنار آن راه‌حل را نیز می‌ جوئیم، بنابراین مسایل در فلسفه هیچ‌گاه حل نمی‌ شود و فلسفه همواره فلسفه خواهد بود و مسایل آن کنار گذاشته نمی‌شود...»  
رضا اردکانی طی سخنانی در ماهنامه فرهنگی تحلیلی "سوره اندیشه" در 29 خرداد ماه 1393 با اشاره به توجه کمتر به شعار مرگ بر آمریکا و اهتمام به توسعه کشور در زمینه های مختلف که همین امر موجب ضربه به آمریکا می شود، اظهار داشت: «هیچ حکومتی نمی‌تواند به وضع زندگی مردم و تأمین کار و نان و بهداشت و هوای پاک بی‌اعتنا باشد، منتهی اگر در کشور یا کشورهایی همهٔ همّ حاکمان و اهل سیاست مصروف شعائر و مناسک سیاسی و رعایت رسوم و آداب باشد، به مسائل اساسی کشور کمتر توجه می‌ شود و مجال و رغبتی برای مقابله با فساد و آشفتگی و کوشش برای اصلاح و فراهم آوردن شرایط آسایش مردم نمی‌ماند. ولی به هر حال باید فکر کرد که آیا مردمی که در هوای شعار مرگ بر آمریکا نفس می‌کشند در برابر دی‌اکسیدکربن و ریزگرد ها و هوای مسموم و بیماری و فقر و فساد و... مصونیت دارند و آسیب نمی‌ بینند؟! پس دیگر نگوییم که چرا هوا آلوده است و در دادگستری این همه پرونده هست و فقر و بیماری و فساد چه می‌کند. این‌ها مهم نیست، مهم ذکر خیر دموکراسی یا نفرین برای نابودی آمریکاست که این‌ها هم خوشبختانه حاصل است و فقط باید قدرشان را دانست و به امید دموکراسی و مرگ آمریکا نشست تا بعد از آنکه دموکراسی محقق شد یا آمریکا از میان رفت، تمام مشکل‌ ها رفع شود.   همهٔ شرور و زشتی‌ ها به فراموش کردن یاد دموکراسی و بودِ آمریکا خلاصه نمی شود گویی همهٔ شرور و زشتی‌ ها از فراموش کردن یاد دموکراسی و بودِ آمریکا است و اصل و قاعدهٔ مهم سیاست در زنده‌ باد دموکراسی و مرگ بر آمریکا خلاصه می‌ شود. قبلاً اشاره شد که مرگ بر آمریکا و زنده‌ باد دموکراسی اگر به حکم سادگی ناشی از توسعه‌ نیافتگی و از سر کینه توزی نباشد کاملاً موجه است... آمریکا که از شعار مرگ بر آمریکا چندان پریشان نمی‌شود به کوشش‌ هایی هم که برای دموکراسی می‌شود اهمیت نمی‌ دهد و وقع نمی‌ نهد. می‌ بینیم که هیچ کدام از دو شعار مرگ بر آمریکا و زنده‌باد دموکراسی بی‌ وجه نیستند و کاش می‌شد این دو شعار را با اعتنا به صلاح ملت و اهتمام به اصلاح امور کشور جمع کرد. این جمع در نظر عقل ظاهراً منعی ندارد، اما تجربه می‌ گوید که صاحب عَلَم شعار مرگ بر آمریکا از لیبرالیسم و لیبرال دموکراسی بیزار است و علاقه‌ای به سیاست صلاح و اصلاح و مجالی برای پرداختن به آن ندارد. شیفتگان لیبرال دموکراسی هم حل همهٔ مسائل را به از میان برداشتن همهٔ مخالفان و موانع راه و به تحقق تام و تمام رسوم دموکراسی موقوف می‌ کنند؛ یعنی آن‌ها هم حتی اگر به صلاح و اصلاح معتقد باشند، چه‌ بسا که آن را به بعد از استقرار دموکراسی موکول سازند. اما سیاست صلاح و اصلاح امور کشور اگر در جایی تدوین و اجرا شود شاید اشتغال به حل مسائل مردم و کشور، مجالی برای عبودیت در معبد لیبرال دموکراسی و ادای دائم شعار مرگ بر آمریکا باقی نگذارد.   اشتغال و آثار و نتایجش هزار بار بیش از سودای نابودی آمریکا موجب نگرانی آمریکاست اما این اشتغال و آثار و نتایجش هزار بار بیش از وقوف در رؤیای تحقق دموکراسی و سودای نابودی آمریکا کشور را به صلاح نزدیک می‌کند و موجب پریشانی و نگرانی آمریکا می‌شود. افسوس که پیمودن این راه در شرایط کنونی بسیار دشوار و بعید می‌ نماید. در تجربهٔ پنجاه سال اخیر تاریخ آسیا و آفریقا و آمریکای لاتین این دو شعار شاید منشأ هیچ توفیقی در عمل اخلاقی و سیاسی نبوده و نشده است؛ اما طرح اندیشیدهٔ توسعه با اینکه به ندرت دستور عمل سیاست بوده هر جا بوده کم‌ و بیش کارساز توسعهٔ اقتصادی - اجتماعی شده و در اصلاح نظم سیاسی و اداری و آموزشی نیز اثر خوب داشته است. دریغا که این روحیه و روحیات متعلق به جهان توسعه‌ نیافته، شعار صلاح و اصلاح را دوست نمی‌ دارد. اقتضای این روحیه برآوردن فریاد رد و اثبات و نفی و ایجاب و تقبیح و تحسین و... است که این‌ ها گاهی به صورت‌های متعارف و متداول ظاهر می‌شوند و گاهی نیز وجه افراطی پیدا می‌ کنند.   ویژگی سیاسیت آمریکا در قبال کشور های دیگر آمریکا لااقل در این شصت هفتاد سال در سیاست خارجی اش مثل یک بچهٔ لوس و نُنُر عمل کرده است. این کودک لوس گاه لبخند مهر بر لب داشته و در وقت دیگر بی‌ وجه و بی‌ دلیل عصبانی و بدخلق می‌شده و گاهی نیز با آشوبگری و خرابکاری خانمان‌ ها را ویران و آسایش مردمان را سلب می‌ کرده است و این رفتار و کردار البته با اقتضای طبع سرمایه‌داری بیش از همیشه عنان‌ گسیخته، بی‌تناسب نیست. آمریکا گرچه سرگرمی به رؤیای دموکراسی را می‌ ستاید، علاقه‌ ای به پیدایش دموکراسی‌های جدید ندارد. حکومت مطلوب و مورد حمایت آمریکا در درجهٔ اول حکومت مستبدان پیرو رسم استبداد کهن است و اگر چنین حکومتی نباشد، حکومت‌های ضعیف و ناتوان از غلبهٔ بر هرج‌ و مرج و تروریسم، ترجیح دارند؛ اما چون استیلا به نام آزادی و دموکراسی صورت می‌ گیرد طبیعی و قهری است که از شعار زنده‌باد دموکراسی استقبال شود، ولی این‌ها ظاهر سیاست است...»  
دکتر رضا داوری اردکانی، در هجدهمین همایش "بزرگداشت حکیم ملاصدرا" در 1 خرداد ماه 1393، طی سخنرانی خود، در خصوص سیاست کشور ها و مردمان در قبال جنگ گفت: «صلح و جنگ از هم جدا نیستند، نمی توان درباره صلح و دوستی سخن گفت بی آنکه جنگ و دشمنی در نظر بیاید. در تاریخ کسانی گفته اند که تاریخ جنگ است. مرزبندی ها با جنگ معین می شود. کسی که مشهورترین کتاب را درباره جنگ نوشته، گفته است که جنگ ادامه سیاست است، من نمی دانم جنگ ادامه سیاست است یا سیاست ادامه جنگ، اما هر چه هست این دو از هم جدا نیستند. ابتدا وحدت است و بعد تفرق ایجاد می شود. وقتی وحدت در راه کثرت بیافتد اختلاف و جنگ به وجود می آید. در تاریخ بشر همیشه جنگ وجود داشته است. "هگل" می گوید: "صفحات کتاب صلح در تاریخ سفید است" و بسیاری دیگر از فیلسوفان هم بر جنگ تأکید دارند. "فروید" بشر را هم اهل صلح و هم جنگ می داند، در روانشناسی بشر این موضوع وجود دارد، یعنی وجود ما مرکب از دو عنصر عشق و مرگ است. البته او معتقد است که بشر می تواند نیل به تجاوز و جنگ جویی را مهار کند.  سیاست پایان جنگ است، زندگی جنگی و سیاست قوام پیدا می کند تا صلح را حفظ کند. سیاست باید تفاوت ها و مرزها را تعیین کند و در درون سیاست جنگ به وجود می آید. ممکن است فکر کنید که من جنگ را در برابر صلح اصیل می گیرم و صلح را یک استراحتی برای آماده شدن می دانم. برخی این نظر را دارند که بعد از جنگ دوران آمادگی برای جنگی دیگر است. نمی توان گفت فلسفه با صلح، به جنگ ارتباطی ندارد... همه جنگ ها یکی هستند، بی تردید جنگ مشترک و معنوی است. اخلاقی ترین مردمان ممکن است با جنگ موافقت کنند و جنگی است که باید برعهده گرفت، گاهی هم صلحی است که باید از آن پرهیز کرد، اما ما نمی توانیم داور اندیشه خود باشیم که هر موقع ما جنگ را تأیید کردیم جنگ خوب باشد و هر موقع هم نخواستیم جنگ بد باشد. البته در مورد صلح هم همین موضوع صدق می کند. جنگ امروز جنگ علم و تکنولوژی است. علم هم سازنده و هم ویرانگر است. صلح و جنگ با هم هستند، اما آخر کار بشر صلح و نجات است ما به زمان صلح امید داریم و عاقبت را در صلح می بینیم که حکما، شعرا و فیلسوفان ما نیز صلح دوست بودند.»  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۴:۵۱

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۴:۵۲

رضا داوری اردکانی

خلاصه زندگی نامه

 رضا داوری اردکانی، دارای دکترای تخصصی فلسفه، نویسنده و از چهره‌ های شاخص در حوزه نظریه پردازی فرهنگی و اندیشه فلسفی بوده است. وی عضویت در شورای عالی انقلاب فرهنگی را در کارنامه کاری خود دارد.  

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع