حسین بهزاد در سال 1273 شمسی متولد شد. پدر بزرگ او "میرزالطف الله"، واعظ مسجد وکیل شیراز، به فرمان "ناصرالدین شاه" به تهران آمد تا در سوگواری محرم و صفر در تکیه دولت به منبر برود. پدرش، "میرزافضل الله اصفهانی"، علاوه بر قلمدان سازی، در نقاشی آبرنگ و طبیعت سازی نیز مهارت داشت. حسین در شش سالگی به مدرسه "شرف مظفری" رفت، اما پس از چند ماه، به سبب علاقه بسیار به نقاشی و بی توجهی به درس از مدرسه اخراج شد، به همین دلیل پدرش وی را به استاد "ملاعلی" سپرد تا فنون نقاشی را بیاموزد. وی در کل طول عمرش یک سال به کشیدن مجلسهای خمسه مشغول بود و پس از کشیدن تابلوهای بسیار و به جای گذاشتن آثار متعدد از خود در سال 1347 درگذشت. 
بهزاد در حدود سن 22 سالگی، به مدت یک سال به کارِ کشیدن مجلسهای خمسه مشغول بود که در همان زمان، به پیشنهاد رئیس "دیویزیون روس" و صلاحدید "فتوح السلطنه تبریزی"، وارد قشون میرپنج شد، اما چون نظام تناسبی با روحیه او نداشت، هنگام عزیمت قشون به مازندران، از سربازخانه گریخت و مدتی در خانه ای پنهان شد و سرانجام، دختر صاحبخانه را که "عزیزه" نام داشت، به همسری گرفت و از او صاحب یک پسر به نام "پرویز" شد. 
پس از اخراج از مدرسه پدر بهزاد، وی را به استاد"ملاعلی قلمدان ساز" در "مجمع الصنایع" سپرد تا فنون نقاشی سنّتی و قلمدان سازی و کار زیرلاکی را بیاموزد. اندکی بعد، استاد و پدرش، تقریباً همزمان، به بیماری وبا درگذشتند. پس از مرگ پدر، با وجود سختگیریهای ناپدری و مادرش و محرومیت از امکانات، از کمترین فرصت برای نقاشی بهره می گرفت. بهزاد با وضع مالی بد و مشکلات خانوادگی، حدود دوازده سال در همان کارگاه، شاگرد بود و در کنار آن به آموختن قلمدان سازی و نقاشی زیر نظر"میرزاحسن پیکرنگار"، بزرگترین شاگرد "استاد ملاعلی"، پرداخت. 
بهزاد درهجده سالگی، استادش را ترک کرد و در حجره ای در سرای "حاج رحیم خان" در کنار سبزه میدان به طور مستقل به کار پرداخت. در آن زمان، توجه مجموعه داران خارجی و موزه ها به نگارگریهای قدیم ایران جلب شده بود و دلاّلهای کارهای هنری و عتیقه، نقاشان چیره دست را به نقاشی کردن از روی کارهای قدیم و سپس کهنه کردن آنها تشویق می کردند. ازاین رو، حسین مدتها به کار نقاشی کردن از روی شاهکارهای "کمال الدین بهزاد" و "رضا عباسی" پرداخت. چیره دستی وی در تقلید از نقاشیهای قدیمی، به ویژه نگارگریهای تیموری و صفوی، جمعی از هنردوستان و دلاّلهای نقاشیهای کهن را به حجره اش جلب کرد. بهزاد چند سال بعد، به بالاخانه شمس العماره و سپس، به درخواست "غلامحسین خان میناسازباشی"، به حجره او در تیمچه زرگرها رفت و با او به همکاری پرداخت. 
بهزاد ظاهراً در 22 سالگی، در پی یک بیماری سخت چنان تعادل روانی خود را از دست داد که تا مرحله خودکشی پیش رفت ولی پس از بهبود، "فتوح السلطنه تبریزی" که از علاقه مندان کار وی بود، ترسیم صورتی از یک نسخه خطی "خسمه نظامی" را به او و چند نقاش دیگر سفارش داد. چون کار بهزاد از دیگران زیباتر و جالبتر در آمد، کشیدن همه مجلسها به او واگذار و با قراردادی، مقرر شد که کتاب را در خارج از کشور بفروشند و سود آن را پس از کسر مخارج، به او بپردازند. درسال 1336، بهزاد همراه فتوح السلطنه برای فروش خمسه مذکور راهی اروپا شد، اما در "تفلیس"، فتوح السلطنه از بردن بهزاد پشیمان شد و به او توصیه کرد که به ایران برگردد، و خود بی خبر به انگلستان رفت و نسخه نظامی را به یکی از موزه های انگلستان فروخت. ازین رو بهزاد ناگزیر با کشیدن طرح و فروختن آنها به یاری یک شیرینی فروش زنجانی، مدتی در تفلیس زندگی کرد و پس از هفتاد روز به وطن بازگشت. 
بهزاد پس از بازگشت به میهن، با شمار بیشتری از دلاّلهای عتیقه و دوستداران نگارگری از جمله "رابینو"(فرانسوی) آشنا شد. وی که از حدود سال 1311 ش به استخدام مدرسه کمال الملک در آمده بود، درسال 1314 ش، به یاری رابینو به پاریس رفت. اقامت سیزده ماهه او در آنجا، چشم انداز جدیدی به رویش گشود. بازدیدهایی که بارها از موزه ها و آثار قدیمی کرد، نه تنها اوج هنر کلاسیک اروپا را به او نشان داد، بلکه فرصت بررسی نسخه های خطی ایرانی و شرقی را نیز برایش فراهم آورد. بهزاد در آستانه جنگ جهانی دوم  به ایران بازگشت. با انقلاب درونی و ذوقی که در او به وجود آمده بود تقلید کردن را بکلّی کنار گذاشت و روش جدیدی در پیش گرفت که به شیوه شخصی او در نگارگری منتهی شد. مدت دو سال، برای یک تاجر کلیمی کار کرد و سپس دعوت "حسینعلی اسفندیاری" را برای همکاری پذیرفت. ویژگی سبک جدید بهزاد بهزاد در مرحله سبک جدیدش، به پدیدآوردن آثاری پرداخت که در کتابها، سفینه ها و مرقّعهای آن روز متداول نبود. در این تابلو، وارستگی و از خود بیخودی شمس و نگاه پرنفوذ چشمان او، از توانایی و قدرت قلم بهزاد حکایت می کند. او همچنین در چهره پردازی افراد ساده و عادی جامعه ذوق و توانایی خود را به خوبی نشان داده است. تابلوی «رقص و دف » او چنان با مهارت تصویر شده که بیننده می تواند ارتعاش دست مرد دف زن را بر روی دایره احساس کند. 
بهزاد بسیاری از مضامین معروف شاعران بزرگ ایران، مانند "فردوسی"، "خیام"، "نظامی"، "مولوی"، "سعدی" و "حافظ" را به تصویر کشید، از جمله پنجاه تابلو که در دهه 1330 ش به سفارش اسفندیاری برای مصوّرسازیِ چاپِ چندزبانه و نفیس رباعیات خیام کشید. این کتاب درسال 1349 ش، دو سال پس از مرگ بهزاد، در ژاپن به طبع رسید. بهزاد پس از همکاری با اسفندیاری، مدت شش سال برای "علی جلالی" کارکرد که نتیجه آن، خلقِ تعدادی نقاشی برجسته در سبک جدیدش بود. 
بهزاد سیر تحوّل هنر را به سه شیوه "مغولی"، "صفوی" و "عصر حاضر"، تقسیم کرده و خود را موجد مرحله سوم تحول مینیاتور دانسته است. او صورت مغولی را از مینیاتور خارج کرد و سبکی نوین پدید آورد. به عقیده وی، مینیاتور، شعر نقاشی است و وظیفه نگارگر، تجسّم و ترسیم شیرینکاریهای زندگی است و برخلاف نقاش که طبیعت و اشکال را به مایه های گوناگون می نمایاند، باید زیباییها را کشف کند و با زیباترین شکل به نمایش بگذارد. بهزاد، کالبدشناسی، بُعد و مناظر و مرایا را به مینیاتور وارد ساخت و از ریزه کاریهای وقت گیر و غیر ضروریِ آن تا حد امکان، چشم پوشید و رنگ را آزاد گذاشت تا نگارگر ناگزیر از به کاربردن رنگهای خاص و معین نباشد. همچنین معتقد بود که مینیاتور باید گویای عواطف و احساس و اندیشه نگارگر باشد و تأثرات او را از طبیعت بر روی بوم منعکس کند. 
بهزاد، در بازی با رنگ، حتی وقتی رنگهای تیره شخصیت اصلی را که با رنگ روشن تصویر شده به محاصره گرفته اند، اعجاز کرده است. او در استفاده از رنگ بنفش با رنگ بندی مختلف تبحّر خاصی از خود نشان داده است. برای بیان حالت رؤیایی فضاها از رنگ آبیِ روشن و در بیان غم از رنگ خاکستری بهره جسته و اندیشه را با رنگ خاکستریِ مخلوط با قرمز نمایانده است. وی همچنین در به هم آمیختن رنگهای اکلیلی و آبیِ سیر مهارتی بسزا از خود نشان داده است. از ویژگیهای دیگر سبک بهزاد در رنگ گذاری، پدیده "سایه" و کاربرد "سایه روشن" است؛ پدیده ای که در کار نگارگران پیش از او دیده نمی شود. حسین بر خلاف نقاشان غربی، از قوانین تابش نور پیروی نکرده، بلکه "سایه روشن" را به میل خود و در خدمت حجم و عمق بخشیدن به تابلو، در بخشهای خاصی از آن به کار برده است. 
از جمله تابلوهای نقاشی برجسته بهزاد در سبک جدیدش عبارتند از: غلام سیاهِ فانوس به دست اسب و سوارکار با کلاه بوقی شکل ایوان مدائن از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم شب قدر حافظ نفت رقص و دف شاهنامه فردوسی فتح بابل تک چهره های بزرگان ادب و فرهنگ ایران چهره رودکی سه تابلو از حافظ تابلوی شمس مولوی فردوسی 
نگاره های طبیعت گرایانه ویژگی مهم تابلوهای بهزاد، گوناگونی آثار او از نظر شیوه اجراست؛ از جمله، نگاره هایی با سبک و صحنه پردازی به شیوه کهن، با تفاوتهایی در زمینه طرح اندام، چهره پردازی و رنگ گذاری. در این دسته، تابلوهایی که بر روی زمینه سیاه با رنگ سفید و طلایی کار شده اند، از جاذبه خاصی برخوردارند. در این نگاره ها صحنه ها نزدیک به واقعیت و طبیعت است؛ اندامها ضمن موزون بودن، منطبق با واقعیت، و گل و گیاه و پرنده در عین تزیینی بودن، دارای پیوند با طبیعت اند. مینیاتور ـ نقاشی در این تابلوها در کنار شخصیتهایی که در مایه مینیاتور کهن، اما به شیوه خاص بهزاد تصویر شده اند، افرادی نیز خارج از قالب نقش پردازی در مایه مینیاتور طرح شده اند؛ از جمله تابلوی "پیرمرد و غلام سیاهِ فانوس به دست" و تابلوی "اسب و سوارکار با کلاه بوقی شکل". نگاره های تخیلی ـ فراواقعگرایانه در این آثار، تابلو به دو بخش تقسیم شده است. در یک بخش، شخصیت یا شخصیتهای اصلی با اندازه بزرگ در مایه مینیاتور به شیوه خاص بهزاد طرح شده و در بخش دیگر، با توجه به پیام مورد نظر نقاش، صحنه ای در مایه ای تخیّلی ـ فراواقعگرایانه به تصویر درآمده است که در این شیوه، با این که شخصیتهای تابلو، بخش اصلی را تشکیل داده اند، بدون بخش تخیلی مفهومی ندارند و تصویری ساده اند.بهزاد شخصیتهای اصلی صحنه را که عمدتاً یک زن و مرد، به عنوان دو جزء برابر و سازنده جامعه هستند، اغلب در پیوند با موجهای انسانیِ درهم و برهم طرح کرده است که می تواند کنایه از این باشد که هیچ انسانی جدا از جامعه مفهومی ندارد.در این تابلوها که انبوه انسانها نگران و وحشت زده یا در خواب، و گاه در حالت پرواز، تصویر شده اند، انسان گرچه چون خیام، دم را خوش می دارد، ناخودآگاه همیشه نگران آینده مبهم خویش است. در تابلو"از خاک بر آمدیم و بر باد شدیم"، بهزاد با نقش سرهایی که از لابه لای شاخسارها چون میوه سر برآورده اند و چهره های دژمی که بر خاک شده اند، کوشیده است تا مفهوم زندگی و مرگ و همسویی آنها را یادآور شود و به اعتباری، به چرخه زندگی و تبدیل مواد به هم و رویش گیاهان از جسم انسانها توجه دارد.گل و گیاه نیز در کارهای بهزاد با شخصیت اصلی درهم آمیخته اند. او در این صحنه ها، قدرت خود را در طرح گل و گیاه به صورت انبوه، با رنگ پردازیهای اعجاب آور، نشان داده است و بر برگ به شکلهای مختلف، بیش از گل تأکید دارد. 
بهزاد درسال 1325 ش، زمانی که "ملک الشعرای بهار"، تصدی وزارت فرهنگ را بر عهده داشت، به استخدام اداره باستان شناسی درآمد. بسیاری از کارهای او، به برآورد خودش حدود چهارصد تابلو، در مجموعه های خصوصی ایران، موزه ها، و مجموعه های خارج از کشور محفوظ است. همچنین شماری از نقاشیهایی که به عنوان کار موظف کشیده است، بعدها در موزه هنرهای ملی و نیز هنرهای تزیینی (تهران ) نگهداری می شده است. مجموعه ای از آثار بهزاد را فرزند وی در اختیار کاخ موزه سعدآباد قرار داده که این آثار در بخشی از این موزه، با عنوان "موزه بهزاد"، که درتاریخ 28 اردیبهشت 1373 همزمان با یکصدمین سالگرد توّلد او تأسیس یافت، محفوظ است. معروفترین کارهای او، که خودش به نام از آنها یاد کرده، دو تابلوی بزرگ "شاهنامه فردوسی" و "فتح بابل"است که از محل کنونی آنها اطلاعی در دست نیست. در دهه های 1330 و 1340 ش که اوج شهرت وی بود، نمایشگاه های متعددی از آثار خود در ایران، از جمله نمایشگاه بزرگی به مناسبت برگزاریِ جشن هزاره ابوعلی سینا در موزه ایران باستان درسال 1333 ش، و در خارج از کشور در "فرانسه"، "بلژیک"، "چکسلواکی"، "لهستان"، "آمریکا"، "هندوستان" و "ژاپن" بر پا کرد. 
استاد حسين بهزاد، مينياتوريست بزرگ و نام آور ایرانی سرانجام در تاریخ 21 مهر سال 1347 درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۱:۰۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۱:۱۰

حسین بهزاد

خلاصه زندگی نامه

 حسین بهزاد، نقاش معروف ایرانی و بزرگترین مینیاتوریست معاصر که با کنار گذاشتن صورت مغولی از مینیاتور تحولی اساسی در آن ایجاد کرد. او نخستین کسی بود که آناتومی و پرسپكتیو تا آنجا كه به نقاشی لطمه نزند وارد مینیاتور كرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع