حسنعلی منصور درسال 1302 شمسی در تهران متولد شد. او فرزند "رجبعلی منصور" ملقب به "منصور الملک" که در دوران "رضاخان"، در مسئولیت های مهم کشوری و مدتی هم نخست وزیر کشور بود. حسنعلی منصور به واسطه نفوذ پدرش در دربار پهلوی اول و دوم، در طول مدت حیاطش پست های مهمی را در دستگاه "محمد رضا پهلوی" از آن خود کرد. او تحصیلش را در تهران آغاز و لیسانس خود را از دانشگاه حقوق تهران اخذ و برای ادامه تحصیل مدتی به فرانسه رفت. تحصیلات منصور در فرانسه، آشنا شدنش با "امیرعباس هویدا" و تاسیس "حزب مترقی" سپس "ایران نوین " راهش را برای ورود به مجلس و دستگاه دولتی مساعد کرد.  منصور در سال 1342 نخست وزیر ایران شد و اقدامات عجولانه او در مدت کمتر از یکسال از جمله "تصویب کاپیتولاسیون"، "افزایش قیمت بنزین" و "تبعید حضرت امام خمینی(ره) به ترکیه" منجر به خشم و اعتراضات مردمی و ترور او توسط "اعضای هیئت موتلفه اسلامی" و به دست "شهید محمد بخارائی" در 1 بهمن 1343 گردید. 
پدر حسنعلی منصور رجبعلی منصور پدر حسنعلی منصور ملقب به "منصورالملک" سال 1265 در تهران متولد شد. او از اعضای لژ فراماسونی "بیداری ایرانیان" و فارغ‌ التحصیل "مدرسه سیاسی" تهران بود. منصور در سال 1286 مترجم وزارت امور خارجه و سپس در وزارت داخله ریاست ادارات مختلف خارجه ازجمله کارگزینی شعبه تجارت، اداره انگلیس و همچنین معاونت و کفالت آن وزارتخانه را بر عهده گرفت. او در زمان خدمتش در وزارت خانه با دختر "حسن خان ظهیر الملک"، "فرنگیس ظهیر الملک" نخستین زن تحصیل کرده در مدرسه امریکایی در تهران ازدواج کرد. مسئولت های دیگر او استانداری آذربایجان، وزیر راه و نخست وزیری در دوران پهلوی اول و دوم می باشد. رجبعلی منصور در آذر 1353 درگذشت. همسر و فرزندان حسنعلی منصور ابتدا با یکی از دختران "عبدالحسین تیمورتاش" از وزرای دوران قاجار ازدواج کرد اما ازدواج آنها بیش از شش ماه ادامه نیافت و از هم طلاق گرفتند. در سال 1338 در زمان نخست وزیری "حسین علاء" برای بار دوم با "فریده امامی" نوه دختری "حسن وثوق" (وثوق الدوله )، آشنا و تصمیم به ازدواج با وی گرفت. "فریده امامی" جز اولین زنان تحصیل کرده در لندن بود. منصور برای بار سوم با "مهین آهی" منشی دفترش در شرکت بیمه ایران در ارتباط بود البته مشخص نیست که آنها با هم ازدواج کرده بودند یا نه اما این رابطه تا زمان مرگ منصور مخفی بود و پس از مرگ و هنگام تقسیم ارث این موضوع و داشتن فرزندی از او توسط "مهین آهی" عنوان شد. منصور در سراسر زندگی اش با زنان دیگری هم در ارتباط بوده است. 
حسنعلی منصور تحصیلات ابتدایی را در "دبستان جمشید جم" و متوسطه را در "ایرانشهر" و "فیروز بهرام" از مؤسسات فرهنگی وابسته به انجمن زرتشتیان، گذراند. پس از اخذ دیپلم در دانشگاه فنی تهران مهندسی خواند اما کمتر از یک سال بعد از این رشته انصراف و در رشته حقوق و علوم سیاسی به تحصیل پرداخت و رساله اش را در زمینه "مصونیت سیاسی" به پایان رسانید. در سال 1325 برای تکمیل تحصیلات خود در رشته اقتصاد حقوق بین المللی وارد دانشگاه "سوربون" در فرانسه شد. 
ساواک در 19تیر ماه 1337 که حسنعلی منصور در دولت "منوچهر اقبال" معاونت نخست‌ وزیر را عهده‌ دار بود، بیوگرافی او را چنین ثبت نموده است: «...پدرش بی‌اندازه متمول که در حدود 50 میلیون تومان ثروت دارد. نامبرده لیسانس حقوق از دانشکده حقوق تهران رشته سیاسی در سال 2 بوده است. فرانسه را خوب می ‌داند و با انگلیسی به اندازه رفع احتیاج آشنایی دارد. وی تمام روزنامه‌ و مجلات عادی و تا اندازه‌ای کتب اقتصادی را مطالعه می‌کند. به زن و مقام علاقه‌ مند است. تحصیلات متوسطه را در دبیرستان ایرانشهر گذرانده. لیاقت و شایستگی ندارد و حتی به علت ترقی بی‌جهتی که نموده و به علت نفوذ پدرش و اینکه دکتر اقبال نسبت به پدر او مدیون بود، او را به این سمت منصوب کرد که مورد تنفر قاطبه جوانان قرار گرفت. ابتدا در وزارت امور خارجه در لندن بود، بعد منشی وزیر خارجه و سپس رئیس اداره چهارم سیاسی. به علت نفوذ پدر نشان تاج دریافت داشته. وی شخصیتی ندارد تا تمایلی داشته باشد، ولی پدرش از عمال درجه اول سیاست انگلیس است. عضو جمعیت یاران دبیرستانی (ایرانشهر) بوده، متواضع ولی بی‌شخصیت، افکار عالی به هیچ‌ وجه ندارد و تمام ترقی او روی نفوذ پدرش می‌باشد. کم مغز، بی‌تجربه و عزیز بی‌جهت ...»  
حسنعلی منصور با توجه به نفوذ و وابستگی خانوادگی به انگلیس، پس از پایان تحصیلش در سن 21 سالگی وارد تشکیلات وزارت امور خارجه شد. "عبدالله انتظام" از جمله فراماسونرهای معروف، وزیر امور خارجه کابینه "سپهبد زاهدی"، راه منصور را در عرصه سیاسی هموار کرد. آشنایی منصور با او در وزرات خارجه پیشرفت های زیادی را برای او ایجاد کرد. "انتظام" در صدد بود منصور و "هویدا" را زیر چتر حمایت خود بگیرد و تربیت کند. جدا از اینکه "انتظام"، "هویدا" را بیشتر قبول داشت، ولی منصور و هویدا هر دو او را مربی و مرشد خود می دانستند و "انتظام" هم آنها را فرزندان خود خطاب می کرد. روابط منصور و "انتظام" تا پایان عمر منصور ادامه داشت، به گونه ای که گفته شده "انتظام"، تنها رجل سیاسی بوده که خارج از محل کارش هر هفته با منصور ملاقات می نموده است. 
- استخدام در وزارت امورخارجه در سمت های کارمند اداره اطلاعات، منشی وزیر خارجه و کارمند اداره اطلاعات سیاسی در سال 1324 - عضویت در هیئت علمی نمایندگی ایران در کنفرانس صلح پاریس در سال 1324 - وابسته سفارت ایران در فرانسه و سپس در سفارت شاهنشاهی ایران در آلمان غربی در سال 1325 - ریاست اختصاصی وزیر امورخارجه - عضو علی البدل هیأت نمایندگی ایران در نهمین دوره اجلاسیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد - سرپرست اداره سازمانهای بین المللی - ریاست اداره چهارم وزارت امورخارجه - مشاور سفارت ایران در واتیکان پس از کودتای 1332 - ریاست کانون مترقی در سال 1338 - ریاست دفتر نخست وزیری در زمان نخست وزیری حسین علاء - معاون وزارت بازرگانی در زمان نخست وزیری دکتر اقبال - مقام دبیرکل شورای اقتصاد در سال 1336 - دبیرکل شورای عالی اقتصاد - وزیر کار و سپس وزیر بازرگانی در سال 1338 - مامور تکمیل مذاکرات بازرگانی ایران و آمریکا - معاون نخست وزیر دردولت جعفر شریف امامی - وزیرامورخارجه در دولت دکتر علی امینی - مدیرعامل شرکت سهامی بیمه ایران در سال 1341 - نماینده مجلس شورای ملی در سال 1342 - عضو هیئت مدیره سازمان شاهنشاهی در 22 مهر ماه 1342 - ریاست حزب نوین ایران آبان سال 1342 - نخست وزیرکشور 17 اسفند 1342  
پس از برکناری "رضاخان" و روی کارآمدن "محمد رضا پهلوی" در دهه30 ، برای مشروعیت و تثبیت قدرت از کمک احزاب سیاسی استفاده شد. پس از کاهش اعتبار دو حزب "مردم" و "ملیون" (حزب فعال دوران "منوچهر اقبال") و اهمیت استراتژیک ایران برای آمریکا، آنها به فکر اقداماتی درون حزبی یا اصلاحات بدون دموکراسی افتادند تا هم از قیام های احتمالی جلوگیری وهم موقعیت خود را در ایران تثبیت کنند.  به عبارت دیگر آمریکا پس از روی کار آمدن "جان، اف کندی" به فکر طیف گسترده و جدیدی از نخبگان سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بود که علاوه بر اعتماد متقابل قادر باشند تصویر جدیدی را از آنچه برای ایران در ذهن داشتند را محقق سازند و شخص شاه هم نمی‌ توانست نسبت به این نگرش حامیان آمریکایی خود با بی‌اعتنایی برخورد کند. براین اساس حسنعلی منصور و"امیر عباس هویدا" که مهره ای آمریکایی- انگلیسی بودند در سال 1338 "انجمن پیشرو" را تاسیس و درسال 1340 رسما نام "کانون مترقی" را بر آن گذاشتند.   اعضای اولیه و بنیان گذاران کانون عبارت بودند از: حسنعلی منصور(رئیس کانون)، دکتر منوچهر کلالی (نایب رئیس)، ضیاالدین شادمان، منوچهر شاهقلی و امیرعباس هویدا. هدف از تشکیل کانون کانون مترقی به ظاهر مقاصدی غیرسیاسی و عمدتاً فنی، اقتصادی و اجتماعی را در اساس نامه خود گنجانیده بود، اما حضور گسترده نمایندگان مجلس، وکلای دادگستری و عده دیگری از خواص و وابستگان به دستگاه پهلوی که همگی از دوستان نزدیک منصور و اعضای شورای اقتصاد و تحصیل کردگان دانشگاه های آمریکا بودند سیاسی بودن این کانون را مشخص می کرد. به گفته برخی از اعضای این کانون، هدف شاه از تشکیل این کانون کنار گذاشتن سیاستمداران قدیمی و سالخورده بوده که نمی توانستند در راستای اجرای طرحهای موسوم به "انقلاب‌ سفید" مفید باشند.   اساس نامه کانون "کانون مترقی" مبانی فکری و به اصطلاح عقیدتی خود را تحت عنوان "اصول عقاید و نظرات کانون مترقی" در هفده بند تنظیم و در 9 مهر 1340 به تصویب اعضا رساند. قریب به تمام محتوای این اصول طرح هایی را در بر می‌ گرفت که حامیان آمریکایی رژیم پهلوی قصد داشتند در چارچوب گسترده‌ تر اصلاحات سیاسی، اقتصادی، اجتماعی در ایران به انجام رسانند. اساسنامه "کانون مترقی" در بیست و هفتم فروردین 1340 به تصویب رسید و در اردیبهشت همان سال مورد تأیید و موافقت شهربانی کل کشور و ساواک قرار گرفت که شامل "چهار فصل" و "سی و سه ماده" بود. تصویب کانون در شهربانی حسنعلی منصور، محسن خواجه ‌نوری، امیرعباس هویدا، منوچهر شاهقلی و فتح‌الله ستوده به عنوان اعضای هیأت مدیره در فروردین 1340 طی نامه‌ای خطاب به شهربانی کل کشور تقاضای اجازه‌ نامه برای تأسیس "کانون مترقی" کرده بودند، که این درخواست با هماهنگی میان شهربانی و ساواک در اردیبهشت همان سال موافقت شد. وابستگی علنی کانون به امریکا پیشرفت سریع این کانون و نظر مساعد شاه به "کانون مترقی" اعضای آن را از بیست نفر به دویست نفرتا اردیبهشت 1341 افزایش و تلاشهای پیدا و پنهان بسیاری از سوی حاکمیت و نیز محافل نزدیک به آمریکاییان صورت گرفت تا اعضای کانون مترقی در مدیریت ها و مشاغل مهم و حساس اداری و سیاسی به کار گرفته شوند. در زمان نخست‌ وزیری "علی امینی"، که شدیدا مورد توجه امریکایی ها به ویژه "کندی" بود، به توصیه آنها بیشتر اعضای کابینه برای پست های مهم و حساس دولتی از اعضای "کانون مترقی" انتخاب شدند. در واقع "کانون مترقی" راهی برای نفوذ آمریکا در سیاست ایران و در واقع تمرینی برای منصور و "هویدا" و دیگر دوستانشان برای رسیدن به مناصب بالای مملکتی بود. سرهنگ "گراتیان یاتسویچ" دیپلمات ارشد آمریکایی در ایران پس از تشکیل این کانون باعث ارتقا نقش حسنعلی منصور تا زمان نخست وزیری او شد. نظر مثبت پهلوی به کانون با وجود اینکه آمریکا هنوز حسنعلی منصور را در قابلیت حزب سیاسی تایید نکرده بود، "محمد رضا پهلوی" به منظور مشروعیت بیشتر کانون در یک اقدام نامتعارف در سال 1342، فرمانی را مبنی بر حمایت خود از "کانون مترقی" صادر و در خرداد همان سال اعضای کانون ملاقات و فعالیت آنها را تمجید و همچنین کانون را به عنوان "دفتر مطالعات اقتصادی و اجتماعی" خود تعیین کرد.  در واقع هدف شاه در تشکیل و گسترش این کانون طراحی نقشه مرسوم به "انقلاب سفید" بود.  در مهر ماه همان سال طی دیدار منصور با "جولیس هولمز"، سفیر امریکا در ایران، "جولیس هولمز" اظهار داشت در سه الی چهار ماه آینده وظیفه تشکیل دولت جدید به او سپرده خواهد شد. 
از نیمه دوم سال 1341 با توجه به حمایت گسترده شاه از کانون مترقی فعالیت این کانون به صورت علنی وارد سیاست و در اواخر خردادماه 1342پس از قیام 15 خرداد کانون به مرکز تحقیقات شخصی شاه تبدیل شد. دو ماه بعد کانون به ریاست حسنعلی منصور تصمیم خود را مبنی بر شرکت در انتخابات دوره "بیست و یکم مجلس شورای ملی" اعلام و با ائتلافی متشکل از 100 نفر از اعضای کانون تحت عنوان "فراکسیون ترقی"، 22 نماینده گروه دهقانان و 13 نماینده گروه کارگران اکثریت دوره 21 مجلس شورای ملی را به دست گرفت و "ائتلاف نهضت ششم بهمن" را تشکیل دادند.بعد از ورود نمایندگان عضو مترقی به مجلس بیست و یکم، کانون جایگاهی خاص در عرصه سیاسی پیدا کرد که تا نخست وزیری منصور فعالیت های این گروه در عرصه های مختلف سیاسی افزایش یافت. در همین دور از مجلس که اکثریت نمایندگانش از کانون مترقی بودند کاپیتولاسیون تصویب شد. 
بعد از "انقلاب سفید" و دستگیری امام راحل، شاه با پشتیبانی آمریکا به فکر تغییراتی جدی برای کاهش تنش ها در کشور افتاد. پس از راهیابی منصور به مجلس بنا به توصیه امریکاییها کانون مترقی جای خود را به حزب ایران نوین داد و منصور در این حزب دبیرکل بود، اما او به دنبال موقعیتی برتر بود که یاران امریکایی زمینه را برای او فراهم کردند. معرفی اجمالی حزبطی دیدار حسنعلی منصور با "محمد رضا پهلوی"، در تاریخ 24 آذر 1342 میتینگی 500 نفره با حضور نمایندگان مجلس و تمامی اعضای "کانون مترقی" برگزار و "حزب نوین ایران" به ریاست حسنعلی منصور موجودیت خود را با هدف حفظ نظام شاهنشاهی و دستاوردهای انقلاب شاه و مردم را اعلام کرد. در آغاز امر گفته می شد که این تشکل جدید "حزب کنگره" نام خواھد گرفت و استدلال می شد که "مؤسسین این حزب شرکت کنندگان در کنگرە آزاد زنان و آزاد مردان" بوده و قرار است در مجلس نقش حزب اکثریت را بر عھده بگیرد. این حزب در واقع همان کانون مترقی بوده و در عصر پهلوی بزرگ ترین حزب دولتی بود که تا تاسیس نظام تک حزبی، همواره اکثریت را در دست داشت و بیش از یک دهه در فضای خالی از فعالیت های حزبی به حیات خود ادامه داد. اعلامیه حزب اعلامیه حزب توسط حسنعلی منصور با ذکر نامی از پایه ‌گذاری مشروطیت در 1285 آغاز و علل عقب ماندگی اقتصادی و اجتماعی مردم، دور بودن از تمدن غرب بیان شد. در ادامه اقدامات پهلوی از جمله ملی شدن صنعت نفت، انقلاب سفید در 6 بهمن1341، تجلیل روز زنان در 18 اسفند 1341 و ... ستایش و لزوم تشکیل حزب «مظهر انقلاب عظیم و تحول اجتماعی ششم بهمن» عنوان شد و نمایندگان حزب را، روشنفکران و نیروی زحمتکش و موثر در فرهنگ و رهبری جوان معرفی کرد. همچنین هدف از تشکیل حزب، مطالعات و پژوهش علمی درباره مسائل فنی، اقتصادی، مالی، کشوری، حقوقی، فرهنگی، بهداشتی و در مجموع مسائل اجتماعی کشور، تبادل اطلاعات و کوشش و مجاهدت در زمینه آشنایی و ایجاد روح همکاری و هماهنگی بین کار‌شناسان اقتصادی، مالی، حقوقی، فرهنگی و اجتماعی، فعالیت‌های خیریه و اقدامات نوع دوستانه و تاسیس کتابخانه، تالیف و انتشار کتاب و مجلات و نیز تشکیل سمینار‌ها و کنفرانس‌های علمی، همراه با تاسیس کمیته‌های مخصوص برای مطالعات در زمینه‌های حقوقی، اجتماعی و اقتصادی عنوان شد. گسترش حزب پس از اعلام بیانیه و شروع فعالیت اعضای حزب شعباتی را در سراسر ایران به ویژه در شهرستان ها تشکیل و شورای مرکزی حزب اولین میتینگ رسمی ‌اش را در 26 دیماه 1343 برگزار و کمیته اجرایی، حسنعلی منصور را به عنوان "دبیرکل و رئیس کمیته اجرائی" برگزید.  به دنبال طرح لایحه مصونیت مستشاران آمریکا در ایران، در 25 خرداد 1343 مجلس سنا "قرارداد وین" را تصویب کرد و در 21 مهر ماده واحده منظم به قرارداد وین در مجلس شورای ملی تصویب شد. انحلال حزب فعالیت های حزب پس از ترور حسنعلی منصور با ریاست اعضای دیگر حزب از جمله "امیر عباس هویدا" بیش از یک دهه به عنوان بزرگ ترین و ماندگارترین حزب دولتی اکثریت به فعالیت‌های خود ادامه داد. اما بلند پروازی های اعضای حزب و فعالیت های هویدا، محمدرضا پهلوی برخلاف تأکیدات مکرر سال‌های قبل خود در ستایش از نظام چند حزبی، به یکباره خواستار انحلال همه سازمان‌ها و احزاب سیاسی موجود در11 اسفند 1353 حزب را منحل و به جای آن "حزب واحد رستاخیز" را با دبیر کلی "امیر عباس هویدا" پایه ریزی کرد. 
پس از برکناری "اسدالله علم" از نخست وزیری، حسنعلی منصور در تاریخ 17 اسفند سال 1342 به عنوان اولین نخست وزیر دولت حزبی که متکی به اکثریت پارلمان بود انتخاب شد. منصور دولت خود را در 18 اسفند به مجلس معرفی کرد؛ اعضای کابینه اش به جز وزیرجنگ و وزیرخارجه از اعضای هم حزبی اش بودند. وی بعد از تشکیل کابینه در اولین اقدام سعی ترمیم رابطه دولت و روحانیت را داشت، امام خمینی(ره) در پی اعتراض به لوایح "انقلاب سفید" و "لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی" در قیطریه تهران در تبعید بودند؛ به همین منظور حسنعلی منصور برای خاتمه این موضوع و مشروعیت بخشیدن دولت جدیدش، "دکتر جواد صدر" وزیر وقت کشور را نزد امام فرستاد تا دستور آزادی ایشان را ابلاغ کند. منصور اما نتوانست به آنچه گفته بود وفادار بماند و با "تصویب کاپیتولاسیون"، "افزایش قیمت بنزین" و "تبعید امام خمینی به ترکیه" باعث خشم مردم شد. 
کاپیتولاسیون‌ عبارت‌ است‌ از واگذاری‌ حق‌ قضاوت‌ و مجازات‌ اتباع ‌بیگانه‌ به‌ یک دولت‌ بیگانه‌ که نوعی‌ سلطه‌‌ کشور بیگانه‌ بر کشور میزبان‌ است‌؛ در ایران در دولت های مختلف این حق بارها به بیگانگان اعطا شده، محمد رضا پهلوی در دوران نخست وزیری حسنعلی منصور احیاگر آن بوده است. در سال 1343 ایران طی مذاکراتی که با آمریکا داشت در قبال دویست‌ میلیون ‌دلار کمک نظامی قبول کرد لایحه کاپیتولاسیون را در مجلس سنا تصویب کنند. حسنعلی منصور نخست وزیر وقت، برای طرح لایحه تقاضای فوریت کرد و از آنجا که اکثریت مجلس در این دوره در اختیار "حزب نوین ایران" بود؛ سرانجام در21 مهر ماه سال 1342 لایحه "اجازه به مستشاران نظامی آمریکا برای استفاده از مصونیت سیاسی و اجتماعی و معافیت های مطرح در قرارداد وین" یا همان "کاپیتولاسیون‌" بدون حضور رئیس مجلس و با بیشترین میزان رای مخالف تا آن زمان با اکثریت 71 نفر از نمایندگان  به صورت غیر علنی تصویب رسید و مفاد این لایحه در هیچ روزنامه ای به چاپ نرسید. اطلاع یافتن امام خمینی(ره) از مفاد کاپیتولاسیون پس از تصویب کاپیتولاسیون مبارزان و نخبگان جامعه فعالیت خودشان را متوقف نکرده و از راه های مختلفی امام خمینی(ره) را در جریان این موضوع قرار دادند. آیت‌الله سید "مرتضی پسندیده" برادر حضرت امام(ره) طی نامه ای ایشان را از این موضوع مطلع کردند. امام خمینی(ره) پاسخ دادند: «متن لایحه را برای من بفرستید تا از متن آن مطلع شوم. نمی‌گذارم لایحه محرمانه بماند.» "آیت‌الله شهید محلاتی" طریق یکی از کارکنان مجلس در جریان کاپیتولاسیون قرار گرفت و آنها نیز تصمیم گرفتند مدارک و صورت مذاکرات مجلس را نزد امام ببرند. امام خمینی(ره)، "آقای هاشمی رفسنجانی" و چند نفردیگر را مأمور تحقیق در مورد جزئیات خبر کردند. در این راستا "آقای بهبهانی" توانست متن لایحه و اسناد مربوط را از طریق یکی از نمایندگان مجلس سنا به‌ دست آورده و"آقای رفسنجانی" متن مذاکرات مجلس و جزوه کنوانسیون وین را تهیه و به خدمت امام(ره) آوردند. وقتی امام از راه‌های مختلف نسبت به صحت این جریان یقین یافتند، در جلسه‌ ای که با حضور "شهید محلاتی" و... برگزارشد فرمودند: «این از آن اموری است که ما باید دنبال کنیم و عزت اسلام را زنده کنیم. این قصه رأی زنها نیست که آنها به ما وصله ارتجاعی بچسبانند، این قصه تقسیم اراضی نیست که به ما بگویند طرفدار مالکین هستند، این مسئله‌ای است که تمام آزادی‌خواهان دنیا این مسئله را قبول دارند که ما برای آزادی می‌جنگیم. ما هدف‌مان یکهدف ارتجاعی نیست؛ ما هدف‌مان این است که از زیر یوغ استعمار امریکا و اسرائیل بیرون بیاییم. ما می‌خواهیم یکملت مستقل باشیم نه زیر یوغ استعمار امریکا که مستشارانش در مملکت ما هر چه جنایت می‌خواهند بکنند، بکنند و هیچ دستگاه فضایی حق نداشته باشد آنها را دستگیر کند». افشاگری تاریخی امام راحل پس از اطلاع کامل امام خمینی(ره) از مفاد "کاپیتولاسیون" در 4 آبان 1343 سخنرانی تاریخی امام خمینی(ره) با حضور گسترده مردم در قم برگزار و امام راحل شدت مصیبت خود را درباره "کاپیتولاسیون" با کلمه «انا للّه‌ و انا الیه‌ راجعون» آغاز و این لایحه را برابر با خوار شدن ملت ایران در مقابل بیگانگان دانستند. امام علاوه بر سخنرانی، برای آگاهی هر چه بیشتر مردم، اعلامیه‌ای نیز صادر کردند که به صورت گسترده در شهرهای مختلف پخش شد. 
با افشاگری امام خمینی(ره) پیرامون "کاپیتولاسیون"، منصوربه دستور شاه سعی در توجیه‌ لایحه و عادی‌ و بی‌اهمیت جلوه دادن آن کرد. به همین منظوردر 9 آبان 1343 در مجلس سنا با دروغ پردازی های مکرر در صدد برآمد تا این خشم و انزجار را کم کند، اما دروغ پردازی های او خشم مقامات آمریکا را بر انگیخت و منصور در آستانه برکناری از نخست وزیری قرار گرفت. وی در آخرین اقدام و به صورت عجولانه برای فرار از این موضوع، دستور تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه را صادر و ایشان در 13 آبان 1343 به ترکیه تبعید شدند. 
پس از اقدامات ننگین حسنعلی منصور در "کاپیتولاسیون" و تبعید امام خمینی(ره) به ترکیه، "هیئت موتلفه اسلامی" طی جلسه ای در منزل "علاءالدین‌ میرمحمد صادقی" از اعضای حزب، حکم ترور حسنعلی منصور که براساس فتوای آیت‏اللَّه "سید محمد هادی میلانی" که در مشهد صادر شده بود را قطعی کردند. این عملیات به فرماندهی "شهید صادق امانی" و "شهید محمد بخارائی" در تاریخ 1 بهمن 1343 در جلوی صحن ورودی مجلس در بهارستان اجرا و طی آن منصور به ضرب سه گلوله "شهید بخارائی" مجروح و به بیمارستان پارس منتقل شد. مداوای وی در بیمارستان پس از 6 روز بی نتیجه بود و به دلیل شدت خونریزی در 6 بهمن 1343 به هلاکت رسید. پس از ترور منصور عاملان ترور، "محمد بخارایی"، "مرتضی نیک ‌نژاد"، "صفار هرندی" و "صادق امانی" بازداشت و در تاریخ  26 خرداد 1344 اعدام شدند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۵۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۵۵

حسنعلی منصور

خلاصه زندگی نامه

 حسنعلی منصور، اولين دبيرکل حزب ايران نوين و دومین نخست وزیر دوران انقلاب سفید که طرح و به تصویب رساندن لایحه کاپیتولاسیون از سوی وی و تبعید حضرت امام(ره) موجبات خشم مردم و روحانیت و سرانجام اعدام انقلابی اش را فراهم کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع