جستجو در مطالب و اشخاص
آیت الله میرزا محمد فیض قمی در سال 1293 ق (1255 ش) در قم چشم به جهان گشود. ایشان از نوادگان عالم، عارف و محدث کبیر، "آیت الله ملا محسن فیض کاشانی" است، از این رو او را برخاسته از بیت چهارصد ساله فیض کاشانی می دانند. ملا محسن فیض، داماد صدرالمتألهین ملا صدرا، صاحب کتاب ارزشمند اسفار بود و آیت الله فیض قمی از این جهت به ملا صدرا نیز انتساب دارد. پدر آیت الله فیض به نام آقا میرزا علی اکبر فرزند محمد، از نویسندگان، شاعران و خوش نویسان مشهور عصر خود بود. کتیبه ضریح منور حضرت معصومه سلام الله علیها که به خط ثلث نوشته شده، از آثار او و به خط اوست. پدربزرگش، آقا میرزا محمد فیض نام داشت و از شخصیت های برجسته عصر خود بود. در سال 1275 ق (1237 ش) درگذشت و قبرش در صحن عتیق، در درگاه بقعه فتحعلی شاه قرار گرفته است. آیت الله فیض پس از تکمیل تحصیلات در قم و عراق به شهر قم برگشت و در تدریس و تربیت شاگردان و تألیف آثار دینی همت گمارد. وی فردی متواضع بود و در تاسیس حوزه قم و رونق مدرسه فیضیه و رسیدگی به امور طلاب تلاش نمود. سرانجام در سیزدهم اسفند 1329 ش، وفات نمود و در صحن حرم حضرت معصومه سلام الله علیها به خاک سپرده شد. در یکی از مراسم تجلیل و ترحیم ایشان بود که سپهبد رزم آرا به دست فدائیان اسلام ترور شد و مسیر ملی شدن صنعت نفت با حذف مهره انگلیس، هموارتر گردید. 

 آیت الله فیض دارای پنج پسر است که بعضی شده و بعضی در قید حیات اند و به وظایف مهم اجتماعی اشتغال دارند؛ اسامی آنها به این به این ترتیب است: حجت الاسلام حاج میرزا عباس آیت الله آقای حاج آقا مهدی فیض دکتر علی رضا فیض میرزا محمد تقی (معروف به آقا میرزا) حاج حسین آقا آیت الله فیض پنج داماد داشت که تنها یکی از آنها به نام حجت الاسلام و المسلمین آقای حاج شیخ عباس مستقیم، در کسوت روحانیت بود. دکتر محمد تقی فیض و دکتر محمدرضا فیض، که در قم معروف اند، فرزندان یکی از دخترهای آیت الله فیض هستند. 

میرزا محمد پس از رشد و نمو در بیت علم و فضیلت، طبق معمول آن عصر به مکتب خانه رفت و پس از یادگیری نوشتن و خواندن، به فرا گرفتن ادبیات و دروس حوزوی نزد استاد شیخ محمد حسین علامه پرداخت. سپس به اصرار برادرش، میرزا علی اصغر خان که در همدان سکونت داشت، به همدان رفت و در آنجا زبان انگلیسی و درس ریاضی را فرا گرفت. از آن پس به قم بازگشت و درس سطح را در محضر حاج آقا احمد قمی طباطبایی برادر آیت الله العظمی حاج آقا حسین قمی طباطبایی فرا گرفت، آنگاه برای تکمیل علوم گوناگون حوزوی مانند: فقه، اصول، حکمت و عرفان به تهران هجرت کرد. در آنجا در محضر درس آیت الله حاج میرزا حسن آشتیانی صاحب حاشیه بر رسائل شیخ انصاری به تحصیل و تکمیل علم فقه و اصول پرداخت و همزمان در محضر حجت الاسلام و المسلمین میرزا محمود قمی، و حجت الاسلام شیخ علی رشتی به تحصیل حکمت و علم کلام ادامه داد و به این ترتیب پایه های علوم حوزوی را آموخت و آماده آن شد که برای تکمیل دروس حوزوی به نجف اشرف عزیمت کند. هجرت به عراق او در سال 1317 ق (1278 ش)، در سن 24 سالگی برای ادامه تحصیل به نجف اشرف هجرت کرد. در آنجا در محضر اساتید و علمای بزرگ و آیات عظام: آخوند ملا کاظم خراسانی و سید محمد کاظم یزدی، به تکمیل فقه و اصول پرداخت و استفاده های کامل برد. علم درایه و حدیث را نیز در محضر درس آیت الله حاج میرزا حسین نوری فرا گرفت. جالب این که نام او عباس فیض بود و در نجف اشرف در عالم خواب به خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم رسید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: نام خود را محمد بگذار و نام خودت (عباس) را برای فرزندت انتخاب کن و او به این دستور عمل کرد. در آن عصر یکی از علمای ممتاز، آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی برای حفظ و توسعه حوزه علمیه سامرا، از نجف به این شهر هجرت کرد و پس از استادش میرزای بزرگ، رئیس حوزه علمیه سامرا و از مدرسین طراز اول آنجا شد. آیت الله میرزا محمد فیض پس از اخذ درجه اجتهاد از علمای نجف اشرف، برای درک افکار و تحقیقات علمی و فقهی آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی، به سامرا هجرت کرد، او به محض ورود به سامرا از اساتید و مدرسین آنجا به شمار آمد؛ و در درس آیت الله شیرازی شرکت کرد، و طولی نکشید که از اعاظم شاگردان و مورد عنایت مخصوص ایشان شد. وی به قدری از نظر علمی به مقامات عالی رسید، که آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی در احتیاطات خود، بعضی از مقلدانش را به تقلید از آیت الله فیض ارجاع می داد؛ حتی پس از مراجعت آیت الله فیض به قم، هر کس از مردم قم، ساوه، کاشان و اطراف از آیت الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی می پرسید: در احتیاطات شما به چه کسی مراجعه کنیم؟ ایشان پاسخ می داد: به آیت الله میرزا محمد فیض مراجعه کنید. با این که آن موقع دهها مجتهد دیگر وجود داشت و همین موضوع مرجعیت آقای فیض را پی ریزی و مقام مرجعیتش را مستحکم کرد. 

در سال 1333 ق مادر فیض که از بانوان مجلله بود بر اثر پیری و کسالت، در قم بستری شده بود و همواره در آرزوی دیدار پسرش به سر می برد. برای فرزندش، آیت الله فیض نامه نوشت و از او خواست که به قم مراجعت کند؛ ولی آیت الله شیخ محمد تقی شیرازی وجود ایشان را در سامرا، بسیار مغتنم می شمرد، از این رو با مراجعت ایشان به قم، موافقت نمی کرد. سرانجام مادر او نامه ای برای خواهرش که در بغداد سکونت داشت و همسر مشاور الملک بود. نوشت و از او خواست به هر صورت ممکن، موافقت میرزای شیرازی را جلب کند. مشاور الملک به محضر آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی رسید و موافقت ایشان را برای بازگشت آیت الله فیض به قم به دست آورد. آنگاه بنا شد آقای فیض بدون خانواده به قم بیاید تا اگر امکان داشت پس از دیدار مادر و بستگان، به سامرا برگردد و گرنه، بیاید و اهل خانه اش را نیز به قم ببرد؛ البته آیت الله شیرازی ملاقات آقای فیض با مادرش را مهم می دانست، از این رو سرانجام اجازه داد، ولی اصرار آیت الله شیرازی از این رو بود که شرایط حوزه علمیه سامرا به گونه ای بود که نبودن آقای فیض که استوانه فقه و علم بود، موجب خلأ در آن حوزه می شد. آیت الله فیض در سال 1333 ق با تجلیل و استقبال گرم مردم وارد قم شد. در نخستین شب ورود، حاج آقا سید احمد قمی طباطبایی که در صحن بزرگ نماز جماعت می خواند. آقای فیض را به جای خود، برای امامت جماعت گماشت و برای همیشه از امامت جماعت کناره گرفت. مردم و طلاب قم اطراف ایشان را گرفتند و با اصرار زیاد تقاضا کردند تا در قم بماند. بنابراین وی ناگزیر به سامرا رفت و با جلب موافقت مجدد میرزای شیرازی، اهل خانه اش را به قم آورد و تا آخر عمر در قم سکونت کرد. آیت الله فیض وقتی که وارد قم شد، حوزه ای در کار نبود و تنها عده ای از طلاب به طور پرکنده در بعضی از گوشه های مساجد و بعضی مدارس، درس می خواندند. مدرسه فیضیه و دارالشفاء مخروبه بود و حجره های آن به عنوان انبار، قهوه خانه، و محل کاه و علوفه در تصرف مردم قرار گرفته بود. آقای فیض با قاطعیت و همتی عالی حجره ها را از دست متصرفان بیرون آورد و به نوسازی و بازسازی آنجا پرداخت و این دو مدرسه را در اختیار طلاب قرار داد. یکی از طلاب معروف آن عصر، آیت الله شیخ محمد رضا ساوجی که از اصحاب قدیمی آیت الله فیض بود، ساکن یکی از حجره های مدرسه فیضیه شد. او در مدرسه فیضیه مجلس درسی تشکیل داد و عده ای از طلاب را به گرد خود جمع کرد، آنها را به ادامه تحصیل تشویق نمود و شهریه ای برایشان قرار داد. به این ترتیب آقای فیض می کوشید تا مقدمات تأسیس حوزه علمیه قم را به صورت فراگیر فراهم سازد، و به تدریج بر رونق آن بیفزاید. 

از ویژگی های آیت الله فیض تدریس، شاگردپروری، تألیف و تصنیف، برای بالا بردن سطح معلومات محصلات بود. او چه در نجف اشرف، چه در سامرا و چه در قم، همواره مجلس درس داشت؛ و شاگردان از محضر درس او بهره مند می شدند. تدریس او در حوزه های علمیه قم، تا آخر عمرش یعنی حدود 37 سال ادامه یافت. در این مدت شاگردان برجسته ای تربیت کرد و تألیفات متعددی به یادگار گذاشت. چند نفر از شاگردان او عبارتند: میرزا مصطفی صادقی سید مرتضی فقیه شیخ احمد فقیهی نعیمی شیخ عباس حائری شیخ ابوالقاسم نحوی شیخ علی پایین شهری محمد باقر قمی (فرزند آیت الله حاج ابوالقاسم کبیر قمی) شیخ عباس مستقیم (داماد ایشان) آیت الله حاج سید محمد باقر سلطانی طباطبایی سه فرزندش، آقایان: میرزا عباس، حاج آقا مهدی و دکتر علی رضا سید عبدالله برهانی اشتهاردی حسین کبیر (فرزند آیت الله حاج میرزا محمد کبیر قمی) و...  

از آیت الله فیض آثار علمی و تألیفاتی به یادگار مانده، که عبارتند از: مناسک حج حاشیه بر کفایة الاصول حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری الفیض در طهارت آب قلیل و عدم تنخجیس متنجس (در فقه) حاشیه بر عروة الوثقی ذخیرة العباد حاشیه بر وسیلة النجاة تفسیر شرحی بر منظومه سید بحرالعلوم و چند رساله دیگر ایشان به علم آموزی و گسترش علوم حوزوی اهتمام می ورزید، از این رو برای توسعه حوزه علمیه قم تلاش فراوان کرد. وی از پیش قراولان دعوت آیت الله العظمی حائری از ارک به قم بود، تا با وجود او علوم خاندان رسالت گسترش یابد.  

تفکر توسعه حوزه علمیه و انسجام و تشکل آن، از خاطر آیت الله فیض محو نمی شد. او همواره در این باره می اندیشید که برای استحکام و توسعه حوزه علمیه قم چه باید کرد. آیت الله شیخ محمد رضا ساوجی که از نزدیکترین اصحاب و از اعاظم شاگردان ایشان بود و موفق به اخذ درجه اجتهاد از ایشان شده بود. می گفت: شیخنا الاستاد آیت الله فیض قبل از ورود آیت الله العظمی شیخ عبدالکریم حائری به قم، هماره می فرمود: تا زمامدار و علمدار نباشد، توسعه حوزه میسور نیست. در قم هم مَنْ بِهِ الْکفایه وجود ندارد، و من پر و بالی ندارم تا پرواز کنم؛ بنابراین به دعوت دیگران از خارج قم نیازمندیم تا او را علمدار سازیم و همه طلاب و دیگران را برای حمایت از او بسیج کنیم و وجوهات برای تشیید و توسعه حوزه در اختیار او قرار گیرد. دعوت های مکرر از آیت الله حائری جهت عزیمت به قم مقارن همان ایام، روزی آیت الله میرزا محمد فیض در مسجد جمکران با جمعی از طلاب و علما کنار هم آمدند، در آن جمع آقای فیض در مورد دعوت از علمای برجسته برای توسعه حوزه، سخن به میان آورد، یکی از شاگردانش به نام حجة الاسلام شیخ ابوالقاسم نحوی پرسید: شما کدام یک از علما را برای دعوت به قم در نظر گرفته اید؟ آیت الله فیض در پاسخ گفت: سه نفر را در نظر گرفته ام؛ ولی بین آنها تردید دارم که عبارتند از: آقا میرزا علی آقا شیرازی، فرزند آیت الله العظمی سید محمد حسن شیرازی (میرزای بزرگ) که در نجف اشرف سکونت دارد. آقای شیخ محمد کاظم شیرازی که او نیز در نجف اشرف سکن است. آقای حاج شیخ عبدالکریم حائری که در اراک است. سپس فرمود: در میان اینها آقای حائری از جهت فضایل و مدیریت و نزدیک بودن ارک به قم، رجحان دارد. آیت الله فیض پس از این جلسه، تصمیم گرفت نامه دعوتی برای آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری بفرستد. آیت الله حائری که در نجف اشرف، سامرا و کربلا، نزد مراجع بزرگ آن عصر، تحصیل کرده بود و از مجتهدان و مدرسان عالی مقام بود، به دعوت آقای حاج سید اسماعیل اراکی، فرزند آیت الله حاج آقا محسن عراقی، در سال 1332 ق به اراک آمده و در آنجا به تدریس و تربیت شاگرد مشغول شد، هشت سال به طور مداوم به این کار ادامه داد و شاگردان برجسته ای از حوزه درس او برخاستند. آیت الله میرزا محمد فیض نامه دعوت را به محضر آیت الله حائری فرستاد، آیت الله حائری در آغاز پاسخ داد: من از تأیید علمای قم و موافقت آنها مأیوسم. آقای فیض قضیه را رها نکرد. این بار  حجت الاسلام سید حسن برقعی (از امام جماعت های صحن بزرگ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها را به اراک فرستاد تا از نزدیک با آیت الله حائری صحبت کند که در ایام عید نوروز چند روزی به عنوان زیارت و دیدار به قم بیاید و از نزدیک اوضاع را ارزیابی کند. قبول دعوت میرزا محمد فیض از سوی آیت الله حائری آقای برقعی به اراک رفت و با آیت الله حائری به مذکره پرداخت. وی در اراک به آیت الله فیض تلفن کرد که آیت الله حائری تصمیم گرفته است تا روز 29 اسفند سال 1299 ش به عنوان زیارت به قم بیاید.آن روز فرا رسید. خبر آمدن آیت الله حائری را به علما و مردم قم اعلام کردند، بنابراین شد که مردم به استقبال ایشان تا امامزاده شاه جمال (که آن وقت در چهار کیلومتری قم قرار داشت.) بروند، در کنار مرقد امامزاده شاه جمال، چادر بزرگی نصب کردند، سیل جمعیت و علما که در پیشاپیش آنها آیت الله فیض، آیت الله حاج شیخ مهدی پایین شهری، آیت الله شیخ محمد تقی بافقی و تولیت آستانه دیده می شدند، به سوی حرم امامزاده جمال حرکت کردند و در آنجا آیت الله حائری را با تجلیل فراوان و استقبالی که تا آن روز بی نظیر بود، وارد قم کردند. آیت الله فیض ایشان را همراه جمعیت به طور مستقیم به حرم حضرت معصومه سلام الله علیها برد و هنگام نماز محل اقامه نمازش را که مسجد بالاسر بود، به آقای حائری واگذار کرد و خود و سایر مردم چند شب به او اقتدا کردند. وی واعظ معروف حاج شیخ جواد مشایخی اراکی را برای معرفی آیت الله العظمی حائری به منبر فرستاد. او به منبر رفت و در حضور جمعیت بسیار، با ذکر فضایل و ملکات نفسانی آیت الله حائری ایشان را به مردم معرفی و حمایت مردم را نسبت به ایشان جلب کرد. از آن پس آیت الله فیض به مسجد امام رفت و در آنجا اقامه جماعت می کرد. آیت الله حائری از او خواست به محل اقامه جماعت خود در حرم بازگردد، ولی آیت الله فیض به احترام او قبول نکرد. به این ترتیب آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری در 24 رجب سال 1340 ق مطابق با ایام عید سال 1300 ش، وارد قم شد. مذاکره ای برای جلب نظر آیت الله حایری در همان روزهای اول ورود آیت الله حائری به قم، آیت الله فیض ایشان را به خانه خود مهمان کرد، به خاطر احترام از او، جمعی از علما، وعاظ و بزرگان قم و تهران را نیز دعوت کرد. در آن مجلس آیت الله شیخ محمدرضا ساوجی که از اصحاب قدیمی آیت الله فیض و از مجتهدان بود به آقای حائری عرض کرد: هدفتان از آمدن به قم چیست؟ آقای حائری فرمود: شما به چه قصد به قم آمده اید؟ آقای ساوجی می گوید: به قصد زیارت آمده ام. آیت الله حائری می فرماید: من نیز به قصد زیارت آمده ام. آقای ساوجی می گوید: هیهات! مگر این قمی ها از نسل آن قمی ها نباشند، که در عصر امامت حضرت رضاعلیه السلام وقتی که دِعْبِل خزاعی (شاعر اهل بیت علیهم السلام لباسی از حضرت رضاعلیه السلام را همراه داشت (و حضرت به او هدیه نموده بود) و به قم آمد، قمی ها اصرار زیاد به او کردند که با قیمت گزاف تا هزار دینار آن لباس را بفروشد، ولی او نفروخت و سرانجام داش های قم در بیرون دروازه قم به زور آن لباس را از او گرفتند؛ عاقبت دعبل حاضر شد که قسمتی از آن لباس را به هزار دینار به قمی ها بفروشد و قسمت دیگرش را برای خود بردارد. آقای حائری پرسید: دِعْبِل لباس امام را داشت، به من چه ربطی دارد؟! آقای ساوجی گفت: شما هم علم امام را دارید، اگر قمی ها لباس امام را از دِعْبِل گرفتند، علم امام را از شما خواهند گرفت، یعنی شما را به هر قیمت هست، نگه خواهند داشت. این مذاکره گرچه در ظاهر شوخی بود، اما در حقیقت جدی بود و آقای ساوجی می خواست با این مقایسه به آیت الله حائری بگوید، این قمی ها از نسل همان قمی ها هستند. با خاندان رسالت و علما رابطه نیک دارند و از شما حمایت می کنند، بنابراین در قم بمانید. این مذکره زیبا را وعاظ در مجامع عمومی نقل می کردند، که نقش مؤثری در ابزار احساسات دینی و استقبال مردم قم داشت. همین ابراز احساسات علما و مردم باعث شد که آیت الله حائری در قم بماند و به راستی اقامت او در قم منشأ آثار و برکات فراوان و توسعه و تشکل حوزه علمیه قم شد و چنان تحولی ایجاد کرد که رسماً او را در همه جا به عنوان مؤسس حوزه علمیه قم خواندند. 

پس از اقامت آیت الله حایری در قم، آیت الله فیض با این که خود مرجعی بزرگ بود، تحت نظر زعامت آیت الله حائری قرار گرفت. طلاب و فضلا را به طور جدی به شرکت در درس ایشان و بهره گیری از محضر درس او فرا خواند و تا سر حد امکان برای تقویت و توسعه حوزه تحت زعامت آیت الله حائری، تلاش کرد. خود نیز به درس و بحث ادامه داد و بر رونق و تعمیق حوزه افزود. به این ترتیب از زمان ورود آیت حائری تا رحلتش (از سال 1340تا 1355 ق) پانزده سال گذشت و به راستی عصر طلایی و پررونق برای بازسازی حوزه بود. پس از رحلت آیت الله حائری، آقای فیض همچنان به تلاش خود در مورد حفظ حوزه ادامه داد و همراه علمای ارجمند و آیات ثلاث (آیات عظام؛ حجت، صدر و خوانساری) تا ورود آیت الله العظمی بروجردی به قم (از سال 1355تا 1364 ق، سال ورود آقای بروجردی) یعنی در حدود نه سال برای تقویت و حفظ حوزه کوشید. او به محصلین شهریه می داد، تا آن هنگام که آیت الله العظمی بروجردی وارد قم شد. آقای فیض در مورد ورود آیت الله بروجردی و اقامت ایشان در قم نیز سعی فراوان کرد، و از وی تجلیل فراوان نمود. طلاب و فضلا را به شرکت در درس آقای بروجردی فرا خواند. بر همین اساس می نویسند: ایشان از آیت الله العظمی بروجردی بسیار ترویج می کرد. بعضی به او انتقاد می کردند و می گفتند: شما خود مرجع تقلید و صاحب فتوا هستید، چرا از آقای بروجردی آن همه ترویج می نمایید؟ ایشان در پاسخ می فرمود: اگر برای خدا است، ما باید کسی را که فعلاً علمدار و زعیم حوزه است، حفظ کنیم و از او ترویج نماییم و اگر برای غیر خدا است، من اهلش نیستم. این بیان ایشان بیانگر اخلاص، علم دوستی و همت او در ترویج علم و تشویق طلاب برای بهره گیری فراوان از درس پربهره عالم بزرگ، آیت الله العظمی بروجردی بود، گرچه با این کار، مرجعیت خودش تحت الشعاع قرار می گرفت،ولی کسی که هدفش خداست، این گونه امور واهی او را از بیان حقایق باز نمی دارد.  

آیت الله فیض علاوه بر آثار علمی و هدایت طلاب و فضلا به سوی سعی و تلاش فراوان برای تحصیل و فرا گرفتن علوم، شاگرد پروری و تألیفات، آثار اجتماعی فراوانی نیز به خاطر رفاه حال مردم داشت، به مستضعفان کمک می کرد. نقش مؤثری در ساختن، بازسازی و تعمیر مساجد و مدارس داشت. به سازندگی علاقمند بود و در سامان دادن به مشکلات مردم و طلاب تلاش فراوان می کرد. اغلب مدارس علمی قم با نظارت ایشات تعمیر شد. وی در تشکیل مرکز تبلیغ و مجالس مذهبی نیز گام هایی راسخ برداشت. از گفتنی ها این که ایشان دارای اجازه نقل حدیث، از هشت طریق، متصل به شیخ صدوق و شیخ کلینی و شیخ طوسی بود. پیرامون ملکات روحی و ارزش های اخلاقی آیت الله فیض مطالبی آموزنده وجود دارد. با توجه به این نکته که آن بزرگوار به فضایل اخلاقی اهمیت بسیار می داد و مطابق نقل بعضی از اهل اطلاع، فرموده بود: من در درس میرزای شیرازی (آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی) در سامرا بیشتر به خاطر کسب اخلاق از محضر او، شرکت می نمودم. پس از ورود آیت الله حائری به قم، آیت الله فیض محل اقامت نماز جماعت خود در مسجد بالاسر و صحن بزرگ حرم حضرت معصومه سلام الله علیها را به ایشان واگذار کرد. یک ماه پس از این واقعه، آیت الله حائری محل نماز خود را به صحن عتیق منتقل کرد، تا آیت الله فیض به جای خود بازگردد و از آقای فیض خواست که به محل اقامت نماز خود در صحن بزرگ و مسجد بالاسر بیاید و به اقامه جماعت خود ادامه دهد. آیت الله فیض نپذیرفت و فرمود: من به احترام شما، در حرم و صحن، نماز جماعت نمی خوانم. در مسجد امام قم، غالباً عصرها نماز جماعت آیت الله فیض با آیت الله العظمی میرزا ابوالقاسم کبیر قمی مصادف می شد. هر یک از آنها که زودتر تشریف می آورند، امامت می کردند و دیگری که دیرتر می آمد، همراه مردم به او اقتدا می کرد و این شیوه گویای تواضع و حسن ظن و تقوای این دو بزرگوار بود. ایشان به خدمات و امور اجتماعی اهمیت فراوان می داد و با علما و دست اندرکاران، روابط اجتماعی حسنه ای داشت. در ماجرای خلاصی آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی از زندان و تبعید، و ورود ایشان به قم، در سال 1363 ق (1322 ش) با همراهان به استقبال ایشان شتافت و آیت الله کاشانی را با تجلیل و احترام به قم وارد کرد. همچنین هنگامی که عالم بزرگ، آیت الله شیخ کاظم شیرازی در سال 1366 ق وارد قم شد، آیت الله فیض به گرمی از او استقبال کرد. او را به خانه اش برد و علما و مردم در خانه آیت الله فیض از ایشان دیدن کردند. شخصی یک عدد ساعت، به عنوان هدیه، به محضر ایشان آورد و تقدیم کرد. ایشان آن را پذیرفت و به منشی خود (شیخ علی) داد و فرمود: این ساعت را نزد اهل خبره ببر و قیمت کن، ببین چقدر می ارزد؟ یکی از فضلا که در آنجا حاضر بود، پرسید: قیمت کردن ساعتی که به عنوان هدیه آورده اند، برای چیست؟ ایشان در پاسخ فرمود: باید بدانم که چقدر ارزش دارد تا بفهمم که چقدر باید ممنون آورنده اش باشم. ایشان در تسلط بر نفس و کنترل هوس های نفسانی، ممتاز بود. نمونه عملی آن این که با داشتن شرایط مرجعیت و سابقه تدریس طولانی درس خارج و شهرت فوق العاده، در فکر مرجعیت نبود، بلکه در همه جا از موقعیت خود برای مرجعیت مراجعی مانند: آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری و آیت الله العظمی بروجردی، با ایثار و فدکاری سود می برد، آنها را جلودار کرد و خود در پشت سرشان به راه افتاد. از تواضع او این که: در یکی از مجالس حضور داشت که یکی از علما وارد شد و در یک جای خالی نشست. ایشان با این که ضعف مزاج داشت، به احترام آن عالم، تمام قد برخاست. یکی از حاضران که نزد ایشان نشسته بود، به ایشان عرض کرد: آقا، شما که از نظر مزاجی ضعیف هستید و آن مرد عالم هم که وارد مجلس شد، متوجه شما نبود، بنابراین چرا به خود زحمت دادید و تمام قد برخاستید؟ آیت الله فیض در پاسخ فرمود: او توجه نداشت، مردم که توجه دارند، من هم باید به وظایف اخلاقی خود عمل کنم. 

رحلت آیت الله فیض در سیزدهم اسفند 1329 ش، مطابق با 25 جمادی الاولی سال 1370 ق بو ده است. در آن روز وی مشغول نماز بود، وقتی که به قنوت نماز رسید، لحظه ای که می گفت: اِلهَنا عامِلْنا بِفَضْلِک (ای خدای ما! با ما به فضل و کرمت رفتار کن.) جان به جان آفرین تسلیم کرد. تشییع جنازه آیت الله فیض به قدری با توجه به جمعیت آن عصر پرجمعیت بود که تا هشتاد هزار نفر حدس زده اند. آیت الله العظمی بروجردی در صحن مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بر پیکرش نماز خواند و بدن ایشان را در جلو ایوان طلا، واقع در صحن عتیق بارگاه حضرت معصومه سلام الله علیها به خک سپردند. 

سال 1329 ش، از نظر سیاسی در کشور ایران، سال پرحادثه ای بود. از این رو که در دوره شانزدهم مجلس شورای ملی، آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی و دکتر مصدق، از طرف مردم با رأی زیاد به نمایندگی مجلس انتخاب شدند. تا آن وقت، انگلستان بر نفت ایران سلطه داشت و آن را غارت می کرد. شاه و نخست وزیر و وزرای کابینه اش، طرفدار استعمار انگلیس بودند، دکتر مصدق و آیت الله کاشانی و طرفدارانشان می خواستند که نفت از چنگال انگلیس بیرون آید و ملی اعلام شود؛ لذا در مجلس شورای ملی سخن از این موضوع، بحث روز بود. شاه، سپهبد علی رزم آرا را نخست وزیر خود کرده بود و او با زورگویی می کوشید دست انگلیس را برای همیشه برای غارت نفت باز گذارد. او با ملی شدن صنعت نفت، مخالفت می کرد. یک روز قبل از اعدامش، در مجلس شورای ملی سخنرانی کرد و با عصبانیت مشت بر روی میز مجلس کوبید و گفت: ای اقلیت! با من مخالفت نکنید، و ای اکثریت، با من راه بیایید. من از هژیر قلدرترم. ایران نمی تواند لوله هنگ (آفتابه گلی) و آفتابه بسازد، چگونه می تواند نفت را ملی و با دولت بزرگ انگلستان بجنگد. اگر شما مخالفت کنید، مجلس را بر سر اقلیت و وکلا (مصدق و جبهه ملی) و مسجد را بر سر کاشانی، و فلان را بر سر فلان خراب می کنم. فدائیان اسلام به رهبری نواب صفوی، طرفدار آیت الله کاشانی بودند، و به این نتیجه رسیده بودند که سپهبد علی رزم آرا نخست وزیر وقت، که عامل استعمار انگلیس است، باید اعدام انقلابی شود. آیت الله کاشانی نیز او را مهدور الدم می دانست. هنگامی که آیت الله میرزا محمد فیض رحلت کرد، آیت الله کاشانی در همان روز اول رحلت، در تهران و در مدرسه علمیه مروی، به پاس احترام او، مجلس ترحیم گرفت، در روز دوم رحلت آیت الله فیض از طرف شاه و دولت اعلام شد که صبح در مسجد شاه به مناسبت رحلت آیت الله فیض که روز چهارشنبه بود. مجلس ترحیم برقرار است. جمعیت بسیاری در این مجلس شرکت کردند، حجت الاسلام محمد تقی فلسفی بر فراز منبر رفت و مشغول سخنرانی شد، در آن سخنرانی پیرامون سرمایه های معنوی کشور سخن گفت و پس از ذکر مطالبی، همین که می خواست این موضوع را با وجود آیت الله میرزا محمد فیض تطبیق دهد که از سرمایه های بزرگ معنوی و علمی و فرهنگی مملکت بود، ناگاه دو یا سه بار صدای تیر در درون مسجد شنیده شد. مجلس شلوغ شد و نظم به هم خورد. مردم گریختند. آقای فلسفی که نتوانست سخنرانی را به پایان برساند، از منبر پایین آمد، بعد معلوم شد که سپهبد علی رزم آرا نخست وزیر هنگام ورود به مجلس، هدف گلوله یکی از فدائیان اسلام، به نام خلیل طهماسبی قرار گرفته و کشته شده است. به این ترتیب یکی از مهره های درشت استعمار، در مجلس فاتحه آیت الله میرزا محمد فیض اعدام انقلابی شد. همین حادثه اوضاع را به نفع آیت الله کاشانی و دکتر مصدق در مورد ملی کردن صنعت نفت، عوض کرد و راه را برای قطع سلطه استعمار انگلیس، هموار ساخت. در همان زمان مجله ترقی در شماره 673 خود چنین نوشت: "گلوله ای که سیر تاریخ ایران را عوض کرد." به این ترتیب آیت الله میرزا محمد تقی فیض که در ایران شهرت داشت، این حادثه باعث شد که نامش در تیتر خبرگزاری های جهان آمده و در جهان شهرت یافت و مجلس ترحیم او زمینه ساز برای قطع دست استعمار انگلستان و تحقق ملی شدن صنعت نفت ایران شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۸:۱۴

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۸:۱۶

حاج میرزا محمد فیض قمی

خلاصه زندگی نامه

 آیت الله العظمی میرزا محمد فیض قمی، از مراجع و علمای قرن چهاردهم که یکی از حامیان بزرگ آیت الله حائری در تأسیس حوزه علمیه قم بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع