جستجو در مطالب و اشخاص
سید احمد خمینى(ره) در تاریخ 24 اسفند سال 1324، در دامان بانویى متقى (خانم خدیجه ثقفى) به دنیا آمد. نخستین صدائی که در این عالم شنید آوای ملکوتی اذان بود که از زبان پدر بزرگوارش، «روح‌الله» در گوش او طنین انداز شد. نامش را احمد برگزیدند و چه نام با مسمائی: قرّة‌العین امام و محمودِ همه آنان که دل به خمینی(ره) سپرده‌اند. هنگامی که او بدنیا آمد، وطن مظلوم و اسلامی، چهارمین سال حکومت خیانت‌پیشه دومین عامل بیگانه از خاندان منفور پهلوی را می‌گذرانید. چهار سال پیش از این قوای متجاوز متقفین خاک میهن را اشغال و در یک بازی جدید، محمدرضا پهلوی را بر اریکه سلطنت استبدادی نشاندند.همسر حضرت امام (ره) از کودکى احمد آقا چنین یاد مى‏ کند: «او پسر خیلى آرام و بى حرفى بود که گاهى من به دخترها مى‏ گفتم: من در عرض ماه به این پسر پنج ـ شش ساله نباید بگویم؛ بکن یا نکن، ولى به شما دخترها که خیلى شیطان هستید، روزى چندبار باید امر و نهى کنم. احمدجان، آرام و سرگرم کار و بازى خود بود.»«حاج آقا روح‌الله» در زمان ولادت احمد، نامی پر آوازه در حوزه علمیه قم بود. مجتهد برجسته‌ای که مجلس درس فقه و اصول و فلسفه و عرفان او محفل انس فرهیختگانی چون شهید مطهری و امثال او بود. امام خمینی (ره) در کنار استاد عالی‏مقامش آیت‌الله العظمی حائری یزدی (ره) در تأسیس حوزه علمیه قم مشارکتی فعال داشت و بعد از آن نیز برای تحکیم این حوزه و سپردن زمام آن به شخصیت نامداری همچون آیت‌الله العظمی بروجردی نقشی تعیین‌کننده داشته است. ایشان اندیشه طرح اصلاح حوزه را به عنوان گامی اساسی برای هدفهای مقدس بعدی انقلاب بزرگ خویش در سر داشت که برای تحقق آن تلاش کرد.دوران طفولیت سیداحمد خمینی در محیطی گذشت که محفل روحانی خانواده خمینی کبیر(ره) را بحث از چگونگی انجام تکلیف الهی در آن فضای آشفته گرما می‌بخشید. نیمه‌های شب زمزمه مناجات ملکوتی پدر و آوای قرآن از زبان آن عارف بالله شنیده می‌شد و روزها سخن از علم و جهاد بود.سخن از چگونگی نجات مردم مظلوم ایران از یوغ شاهان ستمگر و سخن از کشف اسرار. سخن از رهایی اسلام از زنگار خرافه‌ها و پیرایه‌ها و چگونگی بازیابی مَجد و تمدن اسلامی و خلاصه آن که سخن از مبارزه‌ای دشوار و طولانی در چندین جبهه.پُر واضح بود که تبعید، حبس و یا شهادت در انتظار اعضای این خاندان معزّز بود که تقدیر الهی رسالت پرچمداری احیاء دین خدا و تحقق آرمان دست نیافته شیعه، یعنی تشکیل حکومت الهی را در عصر حاضر بر عهده آنان نهاده بود و هر یک از اعضای این خانواده مطهّر را سهم و مسئولیتی بود که با آغوش باز پذیرای آن گردیده‌بودند. 

در محیط خانوادگی که حاج احمد در آن رشد کرد، برخلاف فرهنگ حاکم بر اغلب خانواده‌های مذهبی آن دوران از فرمانفرمایی مقتدرانه پدر، تحمیلها و اجبارهای والدین در امور شخصی فرزندان اثری نبود. چارچوب برخوردهای تربیتی امام(ره) همان شرع انور بود که در آن به شخصیت فرزند و آزادی عمل او در محدودۀ شرع بهای لازم داده شده‏است. محیط خانوادگی آنان فضایی آکنده از محبت، سادگی، مسئولیت‌پذیری و آزادی عمل بود که بطور طبیعی در چنین محیطی رفتارها و راهنماییهای دلسوزانه والدین، تنها به عنوان معیارهایی در مسیر انتخابهای دائمی، آگاهانه و آزادانه فرزندان عمل می‌کند.این خود فرزندانند که مسئولیت انتخاب و تعیین مسیر آینده و سرنوشت خویش را – به تناسب موقعیت‌های سنی و رشد عقلانی و عاطفی هر دوره– بر عهده می‌گیرند. البته واضح است که سایه بلندِ هدایت پدری همچون امام(ره)، صلابت و نفوذ کلام او، پرتو نورانی و پرجاذبۀ مربّی‌ای چون امام خمینی (ره)، چنان بر روح و جان فرزندان نفوذ دارد که گویی در محضر او توانِ تخطّی نیست و این همان تسلیم آگاهانه و مقدسی است که مکتب تربیتی اسلام عرضه داشته است. 

حاج احمد آقا وقتى به سن هفت سالگى رسید براى تحصیل به مدرسه اوحدى سپرده شد. وی از خاطرات آن دوران چنین نقل مى‏ کردد: «اولین روزى که به مدرسه فرستادند فرار کردم! بعد با کتک معلمم ناچار در کلاس حاضر مى‏ شدم؛ تا ششم ابتدایى از خیلى ‏معلمان کتک خوردم.»امام از همان کودکى دربارۀ تربیت و تحصیل احمد آقا خیلى دقت مى‏ کرد. متوجه بودند که با چه افرادى آمد و رفت مى ‏کنند و دوستانش چه کسانى هستند.حاج احمد آقا دوران کودکی و نوجوانی را در محیطی پرورش یافت که مقدورات محدود مالی مادر و عایدی بسیار اندک ملک موروثی پدر در خمین به عنوان تنها ممر گذران زندگی آنان برای تأمین احتیاجات اولیه زندگی نیز کافی نمی‌نمود امّا امام خمینی (ره) نه این زمان و نه قبل از آن و نه حتی روزگارانی که به عنوان رهبری مقتدر و محبوب بر یک کشور پهناور و بلکه بر میلیونها نفوسِ دلباخته حکومت می‌کرد، ذره‌ای از منش زاهدانه خود عدول نکرد و همین خصلتها و منشها و آن سخنها، سیاستها و مجاهدتها و آن عرفان و مناجاتها بود که آموزگار غیر رسمی و دائمی یادگاری شدند به نام همیشگی ماندگار «احمد» که قاب عکسش تا ابد دل عاشقان خمینی(ره) است.حاج احمد آقا دوران دبستان و دبیرستان را در قم سپرى کردند. در خلال تحصیل به ورزش بویژه فوتبال علاقه‏ مند شدند. از دوستان این مقطع وى آقاى کاظم رحیمى هستند که خاطرات جالبى از تمرین هاى ورزشى ایشان دارند.حاج احمدآقا خود از خاطرات آن دوران چنین نقل می‏کرد: «در همان حدود یواش یواش مسابقات محلى فوتبال را شروع کردیم. از بس علاقه ‏مند به مسابقه بودیم، شب مسابقه تا صبح در فصل زمستان مى ‏آمدیم کنار پنجره و به آسمان خیره مى‏ شدیم که ببینیم آیا باران مى‏ آید یا نه؟ اگر باران مى ‏آمد مثل اینکه کوهى را به سرمان مى‏ زدند که فردا نمى‏ توانیم مسابقه بدهیم. از این محله به آن محله راه مى ‏افتادیم براى مسابقه در رشته ‏هاى فوتبال، والیبال، دو و میدانى و امثال این ورزش ها. هر وقت مى ‏بردیم از میزبان کتک مى ‏خوردیم و گاهى چند دقیقه به پایان بازى فرار مى‏ کردیم. وقتى دوران ابتدایى یعنى کلاس ششم را تمام کردم و وارد کلاس هفتم شدم؛ عضو تیم فوتبال، بسکتبال و والیبال شدم و از بازیکنان محبوب دبیرستان بودم.» 

پس از اخذ دیپلم از دبیرستان حکیم نظامى قم، با اشاره و توضیح امام خمینى(ره) تحصیلات حوزوى خود را شروع کردند. حجت ‏الاسلام محتشمى در این ‏باره مى‏ گوید: «به هر حال حاج احمدآقا سال 45 که از نجف به قم برمى ‏گردد به توصیه حضرت امام (ره) وارد سلک روحانیت مى ‏شود و به اصطلاح درس طلبگى را با جدیت شروع مى ‏کند. البته آن مرحله‏اى که دیگر به صورت رسمى و جدى وارد شد، بعد از پیامى بود که امام از نجف به قم دادند که:« به احمد خبر بدهید و بگویید: من نصیحتم به تو این است که طلبه بشوى و درس بخوانى، اگر این کار را کردى، مخارج تو را مى‏پردازم، ولى اگر طلبه نشدى و درس‏ نخواندى، خودت باید بروى و به فکر خودت باشى و من هیچ‏گونه کمک مادى به تو نخواهم کرد.» البته این در شرایطى بود که حاج احمدآقا دیگر وارد مسلک روحانیت شده و مشغول تحصیل شده بود.»ایشان از همان آغاز تحصیل در حوزه علمیه همانند یک طلبه عادى با سادگى و بى‏ اعتنا به شأن آقازادگى مشغول فراگیرى علوم اسلامى شدند. آیت ‏الله طاهرى خرم‏ آبادى از آن دوره چنین نقل مى‏ کند:«بعد از تبعید امام به نجف، آقاى حاج‏ سیداحمد آقا ضمن اینکه درس مى‏ خواند یعنى واقعاً یک طلبه درس‏خوان بود و من مکرر مى ‏دیدم ایشان مثل یک طلبه عادى در مدرسه فیضیه نشسته است روى زمین و با همبحثش دارد مباحثه مى‏ کند، مثل یک طلبه عادى که این براى ما از یک‏ طرف شگفت‏ انگیز بود و از طرفى چون فرزند امام (ره) بود و مى‏ دانستیم توقع از او هم همین است. اینجورى نبود که ایشان براى خودش عنوان آقازادگى بگیرد و حریم براى خودش قائل بشود و در بحث و مباحثه جدا از دیگران باشد و با دیگران تفاوت داشته باشد.»حاج احمد آقا پس از گذشت چند سال دوره سطوح عالى را پشت سر گذاشت. چنانکه خود تصریح کرده است پس از اولین سفر به نجف دروس حوزوى را به شکل جدى شروع کرد: «سطح را نزد آقایان ابطحى، صادقى، محمد فاضل و آقاى سلطانى خواندم.»در سفرهایى که ایشان به نجف داشت در محضر درس امام خمینى (ره) و برادرش، آیت‏ الله شهید حاج‏آقا مصطفى خمینى، حاضر مى‏ شد. از وى نقل شده است که کتاب الکبرى فى ‏المنطق را نزد خود حضرت امام (ره) خوانده است. پس از چند سال دوره سطوح را پشت سرگذاشت و درس خارج را شروع کرد. در سال 1356 که به نجف عزیمت نمود (آخرین سفر) و به همراه تعدادى از طلاب در درس اسفار آیت ‏الله رضوانى حاضر شد. در همین اقامت به اواخر جلدین کفایه رسیده بودند که شهادت برادر آن را ناقص گذاشت. بعد از انقلاب سعى کرد تحصیلات ناتمام خود را به اتمام برساند. آیت ‏الله مرتضى پسندیده از وى به عنوان فردى که در سیاست وارد و داراى تحصیلات خوب است، یاد مى‏ کند. 

قیام تاریخی پانزده خرداد سال 42 که در پی دستگیری امام خمینی(ره) در سحرگاه پانزده خرداد اتفاق افتاد، نقطه عطف مبارزات مردم ایران، سرفصل انقلاب اسلامی، سرآغاز هجرت و تحولی بزرگ در زندگانی «حاج احمد خمینی» قهرمان فصل‌های آینده نهضت امام خمینی(ره) بود.در غیاب پدر بزرگوار که دوران حبس و حصر را در تهران می‌گذرانید، حاج آقا مصطفی فرزند دیگر امام خمینی (ره) که در آن زمان خود از چهره‌های فرهیخته وادی علم و جهاد در حوزه علمیه قم بود، سامان‌دهی امور بیت و دفتر امام (ره) را در قم بر عهده داشت و این موقعیت در آن ایام، خود فرصتی پدید آورد تا احمد در حساس‌ترین مرحله زندگی به خویشتنِ خویش بپردازد.نطق کوبنده امام و اعلامیه تاریخی او علیه احیای کاپیتولاسیون، ضربه‌ای مهلک بود که تنها با تبعید امام به خارج از مرزهای وطن و قطع تمامی ارتباط‌‌های او با ایران و حوزه‌های علمیه بود که شاه را خیالبافانه به ادامه دخالتهای آمریکا و تداوم سلطنت خیانت‌پیشه‌اش امیدوار می‌ساخت.حاج احمد آقا در سحرگاه سیزده آبان سال 1343 شاهد محاصره منزل پدر، از سوی صدها کماندوی اعزامی از مرکز و دستگیری رهبر قیام، در حال مناجات و نماز شب بود. حضرت امام (ره) به اهل بیت خویش سفارش می‌کند که در آن لحظه مداخله نکنند و در برابر آنچه که مقدر الهی است شکیبا باشند، روح خدا خمینی کبیر را، سراسیمه به تهران برده و از آنجا یکسره به نخستین تبعیدگاهش ترکیه می‌برند.رنجهای دوران غربت و تبعید در خاندان خمینی کبیر (ره) آغاز می‌شود. «آقا مصطفی» در غیاب پدر پاسداری از ارزشهای انقلاب را بر عهده دارد و دیگر اعضای خاندان نیز هر یک رسالت خویش را در این طریق مقدس به خوبی ایفا می‌کنند.دیری نمی‌پاید که فرزند برومند امام، آیت‌الله حاج آقا مصطفی نیز دستگیر، پس از چندی نزد پدر به تبعیدگاهِ ترکیه و سپس عراق روانه می‌شود. کارگزاران رژیم شاه گمان می‌کنند آخرین سنگر را فتح کرده و پروندۀ نهضت را بسته‌اند، غافل از آنکه خداوند حکیم و قادر، نگاهبان نهضتی است که آن عارف الهی بنیان نهاده است، و این خداست که راه استمرار آن را هموار خواهد کرد.این ایام آغاز ارتباط‌های گسترده حاج احمدآقا با چهره‌های برجسته روحانیت و عناصر مبارز و قشرهای دیگر جامعه است. حضور یادگار امام بعد از تبعید پدر و برادر، در منزلی که کانون قیامش لقب داده‌اند و حضور تنی چند از محدود یاران وفاداری که هنوز ساواک به شناسایی و بازداشت آنان موفق نشده است، سبب گردیده تا مشعل قیام در این جایگاه شریف خاموش نگردد. این حضورِ مخاطره‌آمیز دردسرهای تازه‌ای برای کارگزاران رژیم فراهم آورده و خواب ایادی استعمار را آشفته ساخته است.رنج شنیدن زخم زبانهای مغرضین و ایادی نفوذی رژیم در حوزه، تلخی دیدن دوروئیها، بی‌تفاوتیها و از سوی دیگر سنگینی رسالت حفظ حرمت انقلاب کبیرِ امام خمینی(ره)، انتقال پیام نهضت 15 خرداد و گرم نگهداشتن کانون مبارزه، سهمی است که برای حاج احمدآقا تقدیر شده بود. شایسته فرزند امام خمینی (ره) بود که از این امتحان الهی سربلند بیرون آید. 

حاج احمدآقا در دوره تبعید امام (ره) در ترکیه موفق به دیدار ایشان نشد، پس از انتشار خبر اقامت پدر در نجف به تکاپو افتاد تا به دیدار او شتابد. خود تصریح کرده است که قصد وى از پذیرفتن دعوت تیم شاهین، خروج از کشور بوده که انتخاب نشد و بعد از آن «بدون گذرنامه به عراق رفت. البته به دلایل امنیتى مقامات ساواک کنترل شدیدى براى طرفداران نهضت امام خمینى (ره) تدارک دیده بودند، پر واضح است براى فرزند رهبر نهضت به مراتب شدیدتر بوده است.وقتی که در بامداد سیزده آبان سال 43 سپاهیان اعزامی شاه و مأمورین امنیتی، امام خمینی (ره) را برای اعزام به تبعیدگاه می‌بردند آنچنان سراسیمه و وحشتزده بودند که اجازه ندادند تا حضرت امام (ره) وظایف خطیر حاج احمد را در روزها و سالهای آینده بازگو کند. بدین سبب، حاج احمد از همان روزهای اولیۀ تبعید امام در پی آن بود تا در اولین فرصت به محضر پدر بشتابد و تکلیف را از او بجوید. نخست، راهی به ذهنش خطور کرد که اشاره آنرا از زبان بی‌تکلف و صمیمی خود او بشنویم :«آمدم تهران و تیم شاهین دعوتم کرد راستش خواستم به وسیلۀ آن تیم از ایران خارج شوم و بعد برنگردم، ولی انتخاب نشدم و بحق که انتخاب نشدم، چون سایرین بهتر از من بودند. چون در این مسئله [رفتن به خارج] شکست خوردم، آنوقت خودم دست به کار شدم و یواشکی روانه عراق شدم، از راه آبادان...»ساواک که جسته و گریخته از سفر احتمالی حاج احمد خبردار شده بود، از زیرکی‌های او سردرگم گردیده و منتظر آن بود تا از اداره گذرنامه خبر مراجعه او را به قصد عزیمت به عراق در پاسخ به بخشنامه مورخ 1344/8/19، سپهبد نصیری رئیس کل سازمان اطلاعات و امنیت کشور بشنود. در این بخشنامه خیلی محرمانه آمده بود:به: ریاست شهربانی کل کشور (اداره اطلاعات)درباره: احمد مصطفوی خمینی، فرزند روح‌اللهخواهشمند است دستور فرمائید چنانچه نامبرده بالا تقاضای صدور یا تمدید گذرنامه و پروانه خروج نمود قبل از هر گونه اقدام مراتب را به این سازمان اعلام نمایند.                                           از طرف رئیس سازمان اطلاعات و امنیت کشور                                                             سپهبد نصیریچندین فقره بخشنامه و دستورالعمل مشابه از رئیس کل ساواک، اداره سوم، اداره نهم و ساواک شهر قم، در همین رابطه در پرونده مبارزاتی حاج احمد خمینی به چشم می‌خورد که سردرگمی سازمان عریض و طویل امنیتی رژیم شاه را در برابر بی‌باکی و فراست فرزند برومند امام خمینی(ره) نشان می‌دهد.حاج احمد آقا در ایام نخستین اقامت کوتاه مدتش در نجف اشرف (در سالهای 44 و 45) تکمیل معارف دینی را در آنجا پی گرفت و از محضر امام (ره) و برادر ارجمندش کسب فیض کرد، حدود 5 ماه بعد و طبعاً بنا به توصیه حضرت امام (ره)، کانون گرم خانواده را به قصد انجام رسالتش در ایران ترک گفته و مخفیانه راهی وطن شد. در مسیر بازگشت در مرز خسروی بازداشت و به سازمان امنیت آنجا منتقل شد. چنانکه اسناد فوق که تنها چند سند از صدها اسناد مبارزات او در پرونده‌های ساواک می‌باشند، نشان می‌دهند او در بازجویی‏هایش زیرکانه مأمورین را فریب می‌داده و هویتش در مرز برای ساواک در این مرتبه شناخته نمی‌شود و پس از آزادی، از طریق کرمانشاه و همدان راهی قم می‌گردد. 

حاج احمدآقا پس از بازگشت از عراق، تلاش خستگی‌ناپذیر خود را در تحصیل علوم دینی، دیدار از خانواده‌های زندانیان و تبعیدیان، انتقال پیامها و سفارشهای امام به منسوبین، مبارزین و نمایندگان شرعی امام در ایران و تنظیم امور بیت امام در قم، ادامه داد.در پایان سال 45 دوباره عازم عراق شد و این‌بار مخفیانه از طریق خرمشهر به آن سوی مرز رفت، پس از یک هفته مخفی کاری و طی طریق، خود را به نجف اشرف که قبله‌گاه مبارزین گردیده بود، رساند؛ در همین سفر او رسماً به سلک روحانیت درآمد و «عمامه» را که نشانی است بر مسئولیت‌پذیری و تقدس راه انتخاب شده، بدست مبارک امام خمینی (ره) بر سر نهاد. وی همچنین ضمن فراگیری سفارشها و وصایای مبارزاتی حضرت امام (ره)، از فرصت استفاده کرده و از محضر درس پدر، برادر بزرگوار و دیگر اساتید حوزه نجف بهره گرفت.حاج احمد آقا لیاقت آنرا یافت تا رابط رهبری انقلاب با مبارزین مسلمان در کانون قیام یعنی ایران اسلامی باشد و از این‏رو پس از چندی با ره‌توشه‌هایی گرانبها و پیامهای مبارزاتی امام (ره) به ایران رهسپار شد. این بار نیز به هنگام عبور از مرز در روز هشتم تیر ماه سال 1346 دستگیر شد. بخشنامه‌ها و آموزشهای قبلی ساواک سبب شد تا او را در سازمان امنیت قصر شیرین شناسایی و مراتب را به مرکز، به صورت تلگراف رمزی به شرح ذیل گزارش نمایند:خیلی خیلی فوریبه: کل سوم 316از: کرمانشاهتاریخ گزارش: 1346/4/8«برابر اعلام ساواک قصر شیرین با توجه به شماره 39016/316 – 1345/27/5 آن اداره کل روز جاری احمد مصطفوی همراه عده‌ای سوقی به ساواک مذکور تحویل و در بازجوئی خود را فرزند آیت‌الله خمینی معرفی می‌نماید ضمن اینکه همراه وی مدارکی موجود نیست و اکنون بطور موقت در ساواک قصر شیرین بسر می‌برد، خواهشمند است دستور فرمائید نسبت به ترخیص نامبرده نظریه ابلاغ تا اقدام گردد.»حاج احمدآقا از آن روز چنین یاد مى‏ کرد: «در مراجعت از یکى از سفرهایم از عراق دستگیر شدم. نزدیک به سه ماه، نه شکنجه بود و نه اذیت. در نجف ملبس به لباس روحانیت شدم.»ساواک بر اساس گزارش هاى خود و کنترل نامه‏ ها از طریق پست در جلسات متعدد به بازجویى از حاج احمدآقا پرداخت که وى با زیرکى خاصى به پرسش ها پاسخ داد. در جواب این سؤال که شیخ نصرالله خلخالى کیست و چرا به او نامه نوشته ‏اى؟ جواب داد:«کسى که کاره‏اى نبوده و نیست! کسى که تاکنون هیچ سابقه ‏اى نداشته، چگونه شما مى‏ خواهید او را با سؤال گیج کنید؟ بنده به تمام سؤال هاى جنابعالى پاسخ صحیح دادم و راجع به شیخ نصرالله خلخالى نمى ‏دانم چگونه بنویسم. مرد هفتاد ساله آیا دوست من است! مردى که از پدر من بزرگتر است آیا رفیق من مى‏ تواند باشد. چون احتمال این معنى که پست نامه براى پدر را نمى ‏برد و نامه ممکن است نرسد، از این جهت من نامه ‏هایم را به ایشان مى‏ نویسم تا ایشان به مادر نامه ‏ها را رد کند. من هیچ‏گونه خفایى را مخفى نکردم.» آزادی از زنداندر بازجویی‌ها هیچ چیز دستگیر ساواک نمی‌شود و از اینجا است که مسئولین دوایر مختلف ساواک برای پوشاندن ضعفهای خود دچار تناقض در تحلیلها و گزارشها می‌شوند. چنانکه در قسمتی از گزارش بازجویی می‌نویسند:«موضوعات اتهام: اقدام بر ضد امنیت داخلی کشورگردش کار:طبق محتویات پرونده و مدارک موجود، نامبرده ضمن مسافرتهای غیر مجاز به عراق و تماس با روحانیون افراطی و مخالف دولت، اخبار و شایعات ناصحیحی را در اختیار متعصبین مذهبی و طرفداران آیت‌الله خمینی (ره) قرار داده و بدینوسیله افکار و عقاید آنان را علیه دولت تحریک می‌نموده.»و در قسمتی دیگر می‌نویسند:«نظریه: در تحقیقات معموله شواهد و مدارکی بدست نیامده است که دال بر داشتن فعالیت مضره نامبرده فوق باشد.»از سوی دیگر رژیم شاه بعد از تبعید امام خمینی (ره) و واقعۀ ترور حسنعلی منصور (نخست‌وزیر شاه و امضاء کنندۀ لایحه ننگین کاپیتولاسیون) بوسیله هیأتهای مؤتلفه و دستگیری عاملین آن، در تبلیغات داخلی و خارجی خود تمام سعی‌اش بر آن بود که وضعیت رژیم را با ثبات جلوه داده و اعلام دارد که هیچگونه صدای اعتراض و مخالفتی وجود نداشته و قیام 15 خرداد پایان یافته و اثری از آن و رهبری آن نیست. از اینرو بازداشتِ فرزند برومند امام (ره) که مخفیانه صورت گرفته اما بتدریج خبر آن منتشر شده بود را به صلاح خویش نمی‌دانست، ضمن آنکه ساواک به وی متذکر شده بود که می‌تواند تقاضای گذرنامه کرده و برای همیشه، بی سروصدا از ایران خارج شود و در نجف اقامت گزیند.با انتشار خبر دستگیرى فرزند امام خمینى (ره)، آیت‏ الله سید محسن حکیم طى نامه‏اى به آیت‏ الله میرزا عبدالله تهرانى (چهل‏ ستونى) خواستار اقدام وى در مورد استخلاص حاج احمدآقا مى‏ شود: «بارى بنا بود از استخلاص آقایان محبوسین اینجانب را مطلع فرمائید. متأسفانه تا امروز از آزادى آنان خبرى نرسیده. نمى‏ دانم سبب تأخیر چیست و شنیده شده است آقازاده آقاى خمینى را نیز زندانى نموده‏ اند. در استخلاص ایشان نیز اهتمام فرموده و از نتیجه مطلعم سازید...» 

برخلاف تصور اولیه ساواک نه تنها فشارها و حبسها باعث فراموشی نام امام (ره) نشد بلکه بعد از تبعید آن حضرت با همۀ مخاطرات، مردم عشقشان را به مرجع و مقتدایشان به هر وسیله‌ای ابراز داشتند و به خصوص از زمانی که یادگار امام تلاش خود را برای فعال نمودن منزل قم افزایش داد، حتی علناً مجالس تجلیل از امام خمینی(ره) را در آن محل برگزار کردند.حاج احمد آقا در قم در منزل امام در کنار عموى بزرگوار خویش، آیت‏‏الله مرتضى پسندیده، و با کمک شیخ على‏ اکبر اسلامى با برپایى مجالس روضه در ایام عزادارى و مناسبت ها، یاد رهبر دور از وطن را زنده نگاه مى‏ داشت که ساواک براى برهم ‏زدن این کانون تلاش هاى بسیارى نمود.مراقبت توسط مأموران نفوذى، ممنوعیت تردد به بیت امام و سرانجام غارت کتابخانه به قصد برهم زدن اتحاد و اتفاق مریدان امام خمینى(ره) صورت گرفت. گزارش ذیل که در سال 1346 یعنی اوج خفقان پلیسی و حکومت فاشیستی ساواک می‌باشد، نمونه‌ای از آن است:«منبع – 212تاریخ وقوع – 1346/6/17تاریخ گزارش: 1346/6/19 – خیلی محرمانهنظریه رهبر عملیات – در ایام سوگواری اغلب در منزل خمینی مجلس روضه‌خوانی به وسیله برادرش پسندیده و یا شیخ علی اکبر اسلامی برگزار و عدۀ زیادی از مردم در آن شرکت می‌نمایند و با توجه به اینکه وعاظ ضمن سخنرانی در خاتمه منابر خود، به بانی مجلس یعنی خمینی دعا نموده و از وی تجلیل فراوان به عمل می‌آورند. این امر باعث کسب وجهه و محبوبیت بیشتر خمینی می‌گردد لذا بهتر است در صورت امکان ترتیبی داده شود که برای برگزاری این گونه مجالس در منزل خمینی به نحو غیر مستقیم محدودیتهائی فراهم نمود.»حاج احمد آقا از این پس با مریدان و طرفداران نهضت امام خمینى ارتباط بیشترى یافت. در جلساتى که مبارزان مسلمان ترتیب مى‏ دادند، او هم از جمله شرکت ‏کنندگان آن بود؛ مبارزانى چون شیخ فضل‏الله محلاتى، شهید سعیدى، شیخ محمدرضا مهدوى کنى، دکتر باهنر و شیخ جعفر شجونى.ایشان در تهیه، تکثیر و توزیع اعلامیه‏ هاى حضرت امام خمینى (ره) که از نجف صادر مى‏ شد یا اعلامیه‏ هاى دیگر نقش فعالى داشت. با حساسیتى که ساواک به ایشان داشت میزان هوشمندى و توانایى مخفى‏ کارى وى آشکار مى‏ شد. فعالیت هاى سیاسى ایشان به صورت مخفى بود و کمتر کسى از جزئیات آن اطلاع داشت. او و دوستانش منزلى را اجاره کرده بودند و اعلامیه‏ هاى حضرت امام (ره) را براى تکثیر به این خانه مى‏ بردند. پس از اینکه آنها را آماده مى‏ کردند، ترتیبى مى‏ دادند تا در اسرع وقت در همه شهرهاى کشور بین مبارزان توزیع شود.سید محمد خاتمى از جمله افراد مرتبط با فعالیتهای مبارزاتی حاج احمد آقا، درباره آن دوران می‏گوید: «مهمترین مرکز دریافت، تکثیر و توزیع آثار حضرت امام (ره)، اعم از آثار علمى و سیاسى، همین نقطه بود. تمامى اعلامیه‏ هایى که در آن دوران پرخفقان و رنج ‏آور با امضاى «روحانیون مبارز داخل کشور»، «طلاب مبارز»، «جمعى از فضلا» و... منتشر شد، از اینجا سرچشمه مى‏ گرفت و این‏همه کار طاقت ‏فرسایى بود که محور اصلى و نیروبخش آن بدون تردید حاج احمدآقا بود... از جمله اقدامات قابل‏ توجه مرحوم حاج احمدآقا در این دوره، چاپ و تکثیر کتاب خدمت و خیانت روشنفکران تألیف مرحوم جلال‏ آل‏ احمد است.» روایت رهبر معظم انقلاب از دوران مبارزاتی حاج احمد آقا«... بعدها ایشان(حاج احمد آقا) به نجف رفتند و از نجف برگشتند، دستگیر شدند و پس از آزادى در تهران منزل آقاى ثقفى وارد بودند و من هم آن وقت اتفاقاً در تهران بودم، به دیدن ایشان آمدیم و جمعى از دوستان هم در آنجا  بودند. پس از آن، ایشان در بعضى از کارها با ما ارتباط پیدا کردند، هم کارهاى مربوط به مبارزه مثل اعلامیه‏ هایى که از نجف آمد که ایشان چند مورد (البته معدود) براى من به مشهد فرستادند، اعلامیه را در لاى جلد کتاب جاسازى مى‏ کرد و کتاب را صحافى مى کرد و یک کتاب براى من مى‏ فرستاد. همچنین ارتباط ما در بعضى زمینه ‏هاى روشنفکرى بود، مثلاً کتاب خدمت و خیانت روشنفکران آل احمد را که تازه درآمده بود و دستگاه اجازه چاپ نمى‏داد، ایشان تلاش کرد و اقدام کرد (البته به کمک چه کسانى، من درست به یاد ندارم) و براى آنکه از جهات گوناگون، اطمینان پیدا کنند، یک نسخه را براى من فرستاد و من هم نظراتى دادم.» چگونگى چاپ و تکثیر اعلامیه‏ ها توسط حاج احمد آقا از زبان همسرش خانم فاطمه طباطبایى، همسر مرحوم حاج احمدآقا، نکات جالب بسیارى از چگونگى چاپ و تکثیر اعلامیه‏ ها یادآور شده، مى‏ گوید: «ایشان هر وقت به خانه مى ‏آمد، آهسته داخل این اتاق مى‏ شد و وقتى هم بیرون مى‏ رفت، در آن را قفل مى‏کرد. این اتاق پنجره‏اى داشت که اگر من مى‏ خواستم مى ‏توانستم از طریق آن، داخل اتاق را ببینم. اما احمد سفارش کرده بود که من نگاه نکنم. حس کنجکاوى من تحریک مى ‏شد و مى‏ خواستم بدانم داخل این اتاق چه چیزى هست که احمد حتى به من اجازه نمى‏ دهد که داخل آن را نگاه کنم! تا اینکه یک روز، در فرصت کوتاهى که در همین اتاق باز بود به آرامى در را باز کردم و داخل اتاق را نگاه کردم. دیدم تا سقف اتاق اوراق کاغذ چیده شده است و یک دستگاه تایپ و تکثیر هم در اتاق هست. حالا احمد چگونه به تنهایى این همه کاغذ و مخصوصاً دستگاه تایپ را به خانه آورده بود که همسایه‏ ها و حتى من، نفهمیده بودیم، تعجب‏ انگیز بود.»ناگفتـه نماند همسر ایشان هم در قسمتى از مبارزات مخفى حاج احمد آقا نقش مهمى ایفا کرده‏اند چنانکه حاج احمدآقا خود تصریح کرده‏اند و خانم طباطبایى هم در خاطرات خود گوشه‏ اى از آن را بازگو نموده است. 

حاج سید احمد خمینی (ره) پس از تحقیق و مشورت با حضرت امام (ره) و دیگر اعضای خانواده، در تاریخ 1348/7/11 با خانم فاطمه طباطبایی، دختر فاضله حضرت آیت ‌الله سلطانی طباطبایی که از خاندانهای شریف و محترم روحانیت در قم می‌باشند و اعقابشان نسل در نسل از مجتهدینِ بنامِ حوزه‌ها بوده‌اند، ازدواج نمود و ثمرۀ این وصلت مبارک سه فرزند پسر به نام های: حجت الاسلام حاج سید حسن خمینی، حجت الاسلام حاج سید یاسر خمینی و حجت الاسلام سید علی خمینی می‌باشند. این عزیزان نور چشمان حضرت امام و مورد مهر و عطوفت آن حضرت بوده‌اند و مطمئناً دعای خیر امام خمینی (ره) و پدر نامداری همچون حاج احمدآقا و مادر فداکارشان بدرقه راه پرمسئولیت آنان است. 

سومین سفر حاج احمد آقا به نجف در سال 1352 صورت گرفت. در اردیبهشت سال 52 همراه با همسر خود به قصد زیارت حج با گذرنامه از ایران خارج شد. احمدآقا چنانکه از خدا خواسته بود این سفر پرموفقیت را نیز همچون گذشته به انجام رسانید. او سخنهای فراوانی با پدر، از انتقالِ مسائل نهضت گرفته تا طرح سؤالات مربوط به دروس علمی و طرح مسائل حوزه‌ها و غیره داشت که در این سفر بازگو نمود، از محضر امام کسب فیض کرد و مأموریتهای مقدس را برای سالهای آینده آموخت.وی پس از مدتى اقامت در نجف به حج مشرف شد و در بازگشت از مکه به لبنان نیز سفر کرد و آنجا در منزل امام موسى صدر اقامت گزید و با شهید دکتر مصطفى چمران دیدار داشت. 

حاج احمد آقا در لبنان با امام موسی صدر مسائل منطقه، وضعیت شیعیان و مبارزۀ افتخارآمیزی که در پیش روی داشتند را ارزیابی کرده و در تماس با شهید چمران و عناصر مبارزی همچون جلال‌الدین فارسی، پیگیری اهداف نهضت امام (ره) در آن سامان را به بحث گذاشت و مدت اندکی نیز در پایگاه نظامی شهید چمران آموزش نظامی دید و در اواخر سال 1352 به ایران بازگشت.دستگاه امنیتی رژیم شاه همچون گذشته در خواب غرور و نخوت شاه روزگار می‌گذرانید و دلخوش به دستورالعملهای شداد و غلاظ پلیسی و تعقیب و مراقبتهای بی‌نتیجه‌ای بود که در مقابل فراست و کیاست فرزند امام، سالهاست که رنگ باخته‌ بود.پس از بازگشت به ایران در تاریخ 27 اسفند 1352، اداره کل سوم ساواک طى دستورى به ساواک تهران خواستار شد: «با دادن آموزش هاى لازم به منابع و همکاران افتخارى، که مشارالیه مورد شناسایى آنان مى ‏باشد، ترتیبى اتخاذ نمایند تا ضمن مراقبت از اعمال و رفتار وى مشخص گردد این شخص چه دستورالعملى از پدرش یا موسى صدر دریافت داشته و از نتیجه، این اداره کل را آگاه سازند.» 

حجت‌الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی(ره)، در سال 1361 به اصرار حجت‌الاسلام سید محمود دعائی، سرپرست روزنامه اطلاعات، برای اولین و آخرین بار به بازگویی خاطرات خویش از دوران مبارزه پرداخته است:«در مدتی که قم بودم مثل سایر طلاب در رساندن اعلامیه‌های امام و یا اعلامیه‌هائی علیه دولت و رژیم سابق به مردم تلاش می‌کردیم، تا کم‌کم به این فکر افتادم که احتیاج به وسایل تکثیر داریم. آمدم پیش آقای هاشمی در تهران. او توسط آقای توکلی یک دستگاه فتوکپی برایمان تهیه کرد و من قبلاً اطاقی را در منزل یکی از آشنایانمان اجاره کردم و آنجا مشغول کار شدیم. از کسانی که از ابتدا با ما بوده آقای موسوی خوئینی‌ها و آقای واحدی است.... کم‌کم کارمان وسعت پیدا کرد و جایمان تنگ شد. منزلی در نزدیکی منزل امام در قم بنام آقای واحدی خریدیم. پول آن را با التماس از این و آن تهیه کردیم. زیرا آقای پسندیده تا از کم و کیف قضیه مطلع نمی‌شدند پول نمی‌دادند و مطلب را هم که نمی‌شد بگوئی. این منزل دست و بالمان را باز کرد.آقای موسوی خوئینی‌ها که خود با گروههای دیگری هم ارتباط داشت یک دستگاه ماشین تکثیر برای ما تهیه کرد. قبلاً از ماشینهای ساده‌تر استفاده می‌کردیم. آقای موسوی خوئینی‌ها دستگیر شد. توسط خانمشان به من خبر داد که ایران را ترک کنم. مدت پانزده روز رفتم پاکستان. اتفاقاً آقای هادی قم بود. اوضاع پاکستان را از او پرسیدم البته بدون اینکه ایشان مطلع شود که چه می‌خواهم بکنم.بلافاصله با آقای محمد منتظری هم تماس گرفتم، آمد مرز ایران و پاکستان. این دو هفته‌ای که پاکستان بودم تجربه‌های خوبی کسب کردم. در مراجعت، آقای واحدی را از کم و کیف قضیه مطلع کردم و در ضمن شخصی به ما معرفی شد تا در ایران به وسیله او با گروهی دیگر همکاری نمائیم. اتفاقاً ما مشغول چاپ کتاب «خدمت و خیانت روشنفکران» جلال بودیم.در ضمن برای اینکه مطمئن شویم از نظر اعتقادی کارمان صدرصد درست باشد با آقای خامنه‌ای در مشهد تماس گرفتیم که مأمور تماس، من شدم و بارها پیش ایشان رفتم و ایشان را هم تا اندازه‌ای در جریان کارهایمان قرار دادم، البته در این موقع آقای هاشمی زندان بود و الّا با ایشان هم مشورت می‌کردیم. [به هر حال] بوسیله شهید منتظری با گروه فوق ارتباط برقرار کردیم.در اوائل، همسرم مسئول ارتباط با آنان شد تا مطمئن شوم کسی از طرف مقابل ما را زیر نظر نگیرد. کار هم بدین صورت می‌شد که هفته‌ای دو روز صبح‌ها آنها وسایلی که داشتند در قبرستان نو در مقبره‌ای می‌گذاشتند و عصر آنها را برمی‌داشتیم و هفته‌ای دو روز ما این کار را می‌کردیم. به محمد منتظری پیغام دادم این کار مشکل است، ما هم حاضر نیستیم با گروهی که دقیقاً نمی‌شناسیم بصورت آشکار کار کنیم. او که در آن موقع با آقای غرضی و آقای جنتی [علی] در سوریه کار می‌کرد، فردی را فرستاد پیش من بنام سعید که بحمدالله هم امروز مشغول کار برای جمهوری‌ای هستند که خود زحمتش را کشیده‌اند.مشکلی از حیث کار نداشتیم. مجموعه‌ ما تمام دستگاهها را داشتیم، از کاغذ خردکنی گرفته تا چاپ. با دستگیری آقای خوئینی‌ها تصمیم گرفتیم آقای خاتمی را وارد عمل کنیم که بحمدالله ایشان از هر حیث ما را یاری کردند.آقای هاشمی دستگیر شد؛ بدنبال دستگیری او ناچار با اصفهانیهایی که یکی دو نفر آنان را آقای هاشمی به من معرفی کرده بود تا در صورتیکه دستگیر شد با آنان تماس بگیریم (این کار را بعد از یکی دو هفته کردم) که یکی از آنان آقای روحانی، روحانی خوب اصفهان است. بدنبال آن یک خانه تیمی در اصفهان و یکی در تهران تشکیل دادیم. البته آقای روحانی را در جریان این کار نگذاشتیم چون احتمال دستگیری ایشان زیاد بود. متأسفانه بین دوستان سوریه اختلاف جزئی پیدا شد که نزدیک بود دامن ما را هم بگیرد تا من بودم نگذاشتم ولی وقتی من رفتم به عراق و بدنبال شهادت برادرم در آنجا ماندگار شدم یکی دو مصادره در قم صورت گرفت. که آقای واحدی در یکی از آنها شرکت داشت در نامه‌ای که برایم بوسیله یکی از دوستان که آن هم بوسیله آشیخ عباس معروف...– شهید اندرزگو...؟- بله، بوسیله آن سید جلیل القدر بدستم رسید در این نامه این مسئله را جدی مطرح کردند. از همانجا تذکر دادم که این کار به صلاح کار تشکیلاتی مانمی‌باشد، ولی بر سر مسئله‌ای که هنوز اجازه ندارم بگویم این کار بالا گرفت و وسایل انتشاراتی که در یکی دیگر از منازل تیمی بود که سعید (واسطه) از آن مطلع بود شبانه به منزل تیمی دیگر انتقال پیدا کرده بود.یکی از دوستان در مصاحبه‌اش گفته بود که سینمای قم را من و یا گروه ما منفجر کرده‌اند. در حالیکه این با واقعیت تطبیق نمی‌کند. شهید اندرزگو شبی را در منزل ما گذراند که مدعی بود این کار را در همان روز انجام داده است.» 

پس از 14 سال درخشش وتلاش در دو جبهه درس ومبارزه، حاج احمد آقا ایران را به قصد نجف ترک کرد و این در حالی بود که رابطه رهبری انقلاب با حوزه‌های علمیه و مبارزین داخل کشور به گسترده‌ترین و مطلوبترین وجه ممکن رسیده بود. تکلیف گروههای مخالف رژِیم از لحاظ پایبندیشان به رهبری قیام روشن گردیده و در صفوف انقلابیون پالایش لازم صورت گرفته بود. کانالهای ارتباط با نجف برقرار و شبکۀ ارتباط روحانیت و مؤمنین به نهضت امام در سطح کشور، به همت یاران فداکار امام و فرزند مجاهدش تنظیم شده‌بود.از سوی دیگر فرزند خمینی کبیر که چندین سال درس خارج فقه و اصول را از محضر بزرگان حوزۀ قم فرا گرفته بود، برای تکمیل نیازهای علمی خویش و یافتن پاسخ پرسشهای علمی‌اش، فرزانه‌ای چون امام را می‌طلبید.همرزمان او پس از دستگیری در سال 56 به وی پیغام دادند که بخشی از روابط مبارزاتی آن عزیز لو رفته و باید ایران را ترک کند. بدین ترتیب حاج احمد برای چهارمین و آخرین بار وطن را به قصد انجام رسالتی دیگر به سوی نجف اشرف ترک کرد.دیدن داغ جگرسوز استاد، همراه، همرزم و تنها برادر مهربان‌اش، شهید آیت­الله حاج آقا مصطفی خمینی در آبان ماه 1356 در نجف اشرف، ابتلا و امتحانی خطیر برای حاج احمد داغدار بود. امتحانی که پدر، آنرا لطف خفیۀ الهی نامید. حاج احمدآقا  پس از شهادت برادر، فصل جدیدى از حیات سیاسى خود را آغاز کرد. در 15 آبان، امام خمینى(ره) ایشان را وصى خود قرار داد. منابع ساواک هم گزارش دادند: «حاج احمدآقا گویا جانشین مصطفى خمینى شده است.»این شهادت آغازگر خیزش 19 دیماه قم و سپس چهلم­های پیاپی و پدید آمدن صحنه کارزارِ پیروان امام با دژخیمان رژیم، در میدانی به وسعت سرتاسر ایرانِ بزرگ گردید. بنا به نقل یاران امام در نجف، به محض ورود حاج احمد آقا در سال 56 به نجف اشرف، شهید بزرگوار آیت‌الله حاج آقا مصطفی به اعضای دفتر و روحانیون مبارز آنجا تأکید می‌فرمود که از آن پس در تنظیم امور سیاسی و مبارزاتی به وی مراجعه کنند.احمدِ خستگی‌ناپذیر در آن ایامِ پرحادثه، در نجف اشرف توانست خلاء وجود بابرکت شهید حاج آقا مصطفی را در کنار پدر پر کند. با رهبری الهی حضرت امام خمینی(ره)، دامنۀ قیام به سراسر ایران و به جمع دانشجویان و مسلمانان انقلابی خارج از کشور کشیده شد و در این میان، حاج احمد، رازدار امین امام و حامل پیامهای پی در پی رهبر و نقطۀ اتصال شبکۀ گسترده ارتباطها بود.تماسها و فعالیتهای یادگار امام در نجف نیز در منگنۀ مراقبتها و کنترلهای دائمی ساواک و مأمورین امنیتی سفارت شاه در بغداد قرار داشت و علاوه بر اینها، سازمان امنیت عراق نیز در همکاری با ساواک، مأمورینی ویژه برای کنترل تماسهای آن مهاجر الی الله گمارده بود. 

در این هجرت و ماجرای شگفت نیز، حاج احمد، مشاور و همراه پدر بود. و این نقش تا بدان حد آشکار و مؤثربود که حضرت امام خمینی(ره) حتی در وصیتنامه جاودانۀ خویش نیز از آن یاد کرده و تصریح می‌فرماید که تنها مشاورِ آن حرکت تاریخی و تاریخ ساز، «احمد» بوده است. از چگونگی همراهِ همیشگیِ امام، در قسمتی از خاطرات شنیدنی‌اش از آن هجرت بزرگ چنین نقل می‏کند:«علت هجرت امام به پاریس، به جریاناتی که چند ماهی قبل از این تصمیم روی داد، برمی‌گردد. با اوج‌گیری مبارزات مردم ایران، دو دولت ایران و عراق در جلساتی متعدد که در بغداد تشکیل گردید، به این نتیجه رسیدند که فعالیت امام نه تنها برای ایران که برای عراق هم خطرناک شده است. توجه مردم عراق به امام، و شور و احساسات زائرین ایرانی چیزی نبود که عراق بتواند به آسانی از کنار آن بگذرد.و بدین جهت برادر عزیزمان آقای دعائی را خواستند تا خیلی روشن نظرات شورای انقلاب کشور عراق را به عرض امام برساند. آقای دعائی نظرات عراق را برای حضرت امام بیان داشت که ملخص آن عبارت است از:حضرتعالی چون گذشته می‌توانید در عراق به زندگی عادی خود ادامه دهید ولی از کارهای سیاسی‌ای که باعث تیرگی روابط ما با ایران می‌گردد، خودداری نمایید.در صورت ادامۀ کارهای سیاسی باید عراق را ترک کنید.تصمیم امام، معلوم بود. رو کردند به من و فرمودند: «گذرنامۀ من و خودت را بیاور» و من چنین کردم. آقای دعائی عازم بغداد شد ولی از گذرنامه‌ها خبری نشد.چندی بعد سعدون شاکر رئیس سازمان امنیت عراق خدمت امام رسید و مطالبی در ارتباط با روابط ایران و عراق، اوضاع عراق و منطقه و گزارشاتی از این دست را به عرض امام رسانید، ولی در خاتمه چیزی بیشتر از پیغام قبلشان نداشت. امام خیلی صحبت کردند که متأسفانه ضبط نشد؛ مثلاً فرمودند: «من هر کجا بروم و فرشم را (اشاره به زیلوی افشار) پهن کنم، منزلم است.» و یا گفتند: «من از آن آخوندها نیستم که تنها به خاطر زیارت، دست از تکلیفم بردارم.» و از این قبیل...با اجازۀ امام، تصمیم معظم‌له مبنی بر سفر به کویت، به دوستان نزدیکمان در نجف گفته شد؛ به 7 – 8 نفر از خصوصی‌ترین افراد. بلافاصله دو دعوتنامه برای من و امام توسط یکی از دوستانمان در کویت تهیه شد. (نام فامیل ما مصطفوی است، لذا دولت کویت تشخیص نداده بود). سه ماشین سواری تهیه شد و فردای آن روز بعد از نماز صبح حرکت کردیم. در یکی از ماشینها، من و امام و در دو تای دیگر دوستان نزدیک...از مرکز شخصی آمد که خلاصۀ صحبت یکساعته‌اش این بود که ورود ممنوع!بازگشتیم؛ عراقیها منتظرمان، اهلاً و سهلاً. از دو بعد از ظهر تا 11 شب معطلمان کردند. مرحوم املایی با زرنگی خاص خودش، روانۀ بصره شد و نجفیها را از چند و چون قضیه آگاه ساخت و با مقداری نان و پنیر و کتلت و از این قبیل چیزها برگشت. امام شدیداً خسته شده بودند و من برای ایشان شدیداً متأثر بودم. امام از قیافۀ من فهمیدند که من از این که ایشان را این همه معطل کردند، ناراحتم. گفتند: «تو از این قضایا ناراحت می‌شوی؟» گفتم: «برای شما شدیداً ناراحتم.» گفتند: «ما هم باید مثل بقیه در مرزها بلا سرمان بیاید تا یکی از هزارها ناراحتی‌ای که بر سر برادران‌مان می‌آید لمس کنیم؛ محکم باش.» گفتم: «چشم».در حالی که ما توی اطاق کثیف [در مرز کویت و عراق] گِرد امام، که دراز کشیده بودند، جمع شده بودیم، تفألی به قرآن زدم:«اذهب الی فرعون انه طغی، قال رب اشرح لی صدری و یسّرلی امری»باور کنید که نیروی تازه‌ای گرفتم... چهار نفری عازم بصره شدیم. در هتلی نسبتاً خوب و تمیز، شب را به صبح رساندیم. من و امام در یک اطاق، آقایان فردوسی و املایی در اطاق دیگر. با تمام خستگی‌ای که امام داشتند، بعد از سه ساعت استراحت، برای نماز شب بلند شدند.نماز صبح را با امام خواندم و بعد از نماز، از تصمیمشان جویا شدم. گفتند: «سوریه» گفتم: «اگر راه ندادند، اگر آنها هم برخوردی مثل کویت کردند، بعد کجا؟» کشورهای همسایه یکی یکی بررسی شد، فرانسه را پیشنهاد کردم، زیرا توقف کوتاهمان در فرانسه می‌توانست مثمر ثمر باشد و امام می‌توانستند بهتر مطالبشان را به دنیا برسانند؛ امام پذیرفتند.ساعت 8 صبح به مأموران عراقی گفتم: می‌خواهیم برویم بغداد. گفتند: می‌توانید برگردید نجف. گفتم نمی‌رویم. ساعتی بعد آمدند که مرکز می‌گوید تصمیمتان چیست؟ گفتم: «پاریس...»شب را در بغداد بودیم؛ دوستانمان را دوباره دیدیم. امام همان شب برای زیارت به کاظمین(علیهما السلام) مشرف شدند؛ احساسات مردم عجیب بود.مأموران، آقای دعایی را خواستند؛ با حالتی متغیر برگشت. خجالت کشید که به امام بگوید؛ به من گفت که گفتند امام دیگر برنگردد!!!رسیدیم پاریس... همان شب را از کاخ الیزه آمدند پیش من که: «ما مواجه شدیم با این قضیه، چه بخواهیم و چه نخواهیم، آیت‌الله آمده است. اگر مطلع می‌شدیم نمی‌گذاشتیم». وقت خواستند. امام گفتند بیایند. آمدند و گفتند حق ندارید کوچک‌ترین کاری انجام دهید، و امام گفتند: «ما فکر می‌کردیم این جا مثل عراق نیست، من هر کجا بروم حرفم را می‌زنم؛ من از فرودگاهی به فرودگاهی دیگر و از شهری به شهری دیگر سفر می‌کنم تا به دنیا اعلام کنم که تمام ظالمان دنیا، دستشان را در دست یکدیگر گذاشته‌اند تا مردم جهان صدای ما مظلومان را نشنوند ولی من صدای مردم دلیر ایران را به دنیا خواهم رساند، من به دنیا خواهم گفت که در ایران چه می‌گذرد. 

حضرت حجت الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینی(ره) با شناختی که از روشها و شعارها و ماهیت گروههای سیاسی داخلی و همچنین شناختی که از وضعیت جریانات نفوذی در حوزه‌های علمیه و چهره‌های پشت پرده آن داشت، کانون هدایت انقلاب را در نوفل لوشاتو چونان بازویی توانا و مشاوری امین در تمامی جریانات همراهی می‌کرد. مدیریت ملاقاتها و مصاحبه‏های مطبوعاتی امام در نوفل لوشاتو حساسیت فوق‌العاده وی در پیگیری نیات و اهداف کسانی که هر یک به انگیزه‌های مختلف و بنا به مقتضیات شرایط انقلاب در آن ایام برای دیدار رهبر انقلاب به پاریس می‌شتافتند، باعت شده بود تا جبهۀ مخالفینِ راه و مشی امام خمینی(ره) کمترین توفیقی بدست نیاورند.اهمیت رهبری حکیمانۀ امام خمینی(ره) و نقش فرزند صالح آن حضرت در دوران اقامت در نوفل لوشاتو زمانی آشکار می‌شود که بر این واقعیت توجه کنیم که سفر امام خمینی(ره) به پاریس بدون آمادگی قبلی انجام شده بود. فرانسه یکی از کشورهای حامی رژیم شاه در اروپا بود.غیر از عناصر مسلمان و مؤمنی که در اتحادیه انجمنهای اسلامی اروپا از نهضت امام جانبداری می‌کردند؛ غالب گروهها و چهره‌های سیاسی مستقر در فرانسه و اروپا هواداران احزابی بودند که اساساً با انقلاب اسلامی و رهبری روحانیت میانه‌ای نداشته و یا رو در روی آن قرار داشتند.اگر نبود اراده الهی و تیزبینی­های فوق تصور حضرت امام و تلاشهای خستگی‌ناپذیر فرزند اندیشمند وزیرک آن عزیز، مطمئناً جریانهای سیاسیِ مخالف راه امام بر امواج قیام سوار شده و سپس آنرا منحرف می‌ساختند؛ چنانکه دهها بار در تاریخ معاصر ایران و قیامهای مشابه آن در جهان سوم شاهد چنین بهره‌برداریها و انحرافاتی بوده‌ایم.حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی در پاریس علاوه بر مقابله با جریانهای سیاسیِ منحرف از خط امام، و برنامه ریزی دقیق برای تنظیم امور بیت و دفتر امام در نوفل لوشاتو، و برگزاری بموقع مصاحبه‌های مطبوعاتی و دقت و وسواس فراوان در ترجمه مصاحبه‌ها و پیامهای امام و جلوگیری از تحریف آنها توسط گروههای ذینفع، رسالتی بس مهم دیگر نیز بر عهده داشت.  انتقال رهنمودهای امام به کانونهای انتشار در ایراندر آن روزها رادیوهای فارسی زبان بیگانه، اخبار مربوط به وقایع ایران را بر اساس منافع و اهداف خویش تنظیم میکردند. در چنین شرایطی، رساندن بموقع پیامهای رهبری انقلاب به کانونهای انتشار آن در سراسر کشور و برقراری تماس و ارتباط مستمر بین پاریس و تهران برای گرفتن اخبار لحظه به لحظه انقلاب و انتقال رهنمودهای امام به مردم ایران اساسی‌ترین کاری بود که هرگونه وقفه و اخلال در آن می‌توانست شرایط را به نفع دشمنان انقلاب دگرگون سازد که طیفی وسیع را در بر می‌گرفت.او در این راه از جان خویش مایه می‌گذاشت و به گفته شاهدان عینی و همراهان امام در نوفل لوشاتو، تراکم کارها و فعالیتهای حاج احمدآقا در آنجا به حدی بود که چندین بار به بستر بیماری افتاد. او حقیقتاً هستی و موجودیت خویش را وقف امام و انقلاب کرده بود. 12 سال حفاظت و مراقبت از جان امام امتمسئولیت خطیر دیگری که حاج احم آقا تا لحظۀ رحلت حضرت امام بر عهده داشت، حفاظت از جان عزیزی بود که روح و روان انقلاب بود. او با استفاده از هوشمندی و تجربه‌های خویش بی‌آنکه مانعی اساسی در مسیر ارتباط مردم با امام ایجاد شود، مطمئن‌ترین روشهای حفاظت از امام را سامان داده بود. مراقبتهای دقیق پزشکی از یکسو و ناکام ساختن ساواک، و سپس منافقین و معاندین انقلاب در طرحهای سوء قصدشان نسبت به جان امام از سوی دیگر، خدمات ارزنده‌ای بودند که فرزند راستین امام و انقلاب با 12 سال مراقبت و مواظبت وتلاش خستگی‌ناپذیر خویش ارزانی علاقمندان امام نمود. 

«بی‌شک سلامت و توان جسمی و قدرت کاری آن قائد عظیم‌الشأن در دوران پرمخاطره ده سال با وجود کهولت سنّی و بیماری قلبی، در میان عوامل و اسباب عادی، از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیری دلسوزانه این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسی مدیون این عزیز فقید است. تاریخچۀ خدمات ارزنده آن مرحوم به دوران پس از پیروزی منحصر نمی‌شود.نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش نشدنی است و هرچه زمان به مقطع پیروزی انقلاب اسلامی نزدیکتر می‌شود، این نقش و سهم صاحب آن، بزرگتر و روشنتر می‌گردد. و چون فاصله زمانی میان فقدان فاجعه‌آمیز مرحوم آیت الله حاج سید مصطفی خمینی فرزند بزرگو نام‌آور امام و روزهای بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرا می‌رسد، نقش مرحوم حاج سید احمد آقا در قضایای انقلاب، وضعی استثنائی و منحصر به فرد می‌یابد. بی‌شک در آخرین ماههای دوران نهضت، هیچکس در رابطه با امام بزرگوار نقشی تا بدین حد بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بی‌وقفه و پروانه‌وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز رضوان‌الله علیه بسی برکات را منشأ گشته و بسی دشوارها را آسان نموده است.» 

یکی از مهمترین وقایعی که در نخستین سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی اتفاق افتاد و منشأ تحولات عمده‌ای در مسیر حرکت انقلاب گردید؛ ماجرای اشغال لانه جاسوسی آمریکا در ایران است که قریب 15 ماه سیاست داخلی ایران و روابط خارجی جمهوری اسلامی را تحت تأثیر مستقیم خویش داشت. این واقعه دومین ضربۀ کاری انقلاب اسلامی بر حیثیت سیاسی و اقتدار اسطوره‌ای ابرقدرت آمریکا بود که ظرف مدت کمتر از یک سال وارد می‌شد.دانشجویان مسلمان پیرو خط امام که سفارت آمریکا را تصرف کرده‌بودند؛ از حاج احمدآقا دعوت کردند تا برای آگاهی از چگونگی اوضاع داخلی سفارت به دانشجویان بپیوندد.دولت آمریکا تمام امید خود را به سازماندهی ضد انقلاب و ایجاد اغتشاش و درگیری در داخل کشور با تلاش سفارت خود در ایران دوخته بود تا از این طریق و به عنوان اهرم فشار از ضعفهای دولت موقت کمال استفاده را برده و خط سازش و نفوذ در دولت موقت و ارکان کلیدی کشور را – که بعدها اسناد فراوانی از آن منتشر گردید – تقویت کند و از این رهگذر نظام سیاسی نوپا را از درون به سَمْت اهداف و منافع نامشروع خود دگرگون سازد.  بنابراین طبیعی بود که اشغال مرکز فعالیتهای نفوذ و براندازی آمریکا در ایران با واکنش سرسختانه این کشور و همپیمانان آن و کشورهای تحت نفوذ آنان مواجه شود. واکنش‏های داخلی به اشغال سفارت آمریکااشغال لانه جاسوسی آمریکا در داخل کشور نیز با واکنشهایی بسیار متفاوت همراه بود. این واقعه پس از نادیده گرفتن حق طبیعی ملت ایران از سوی آمریکا در بلوکه کردن اموال و دارائی‌های غارت شده ملت به وسیله شاه و فراریان رژیم او و پناه دادن به شاه و فعالیتهای خصمانه آمریکا در داخل و خارج کشور، و پس از اعتراض گستردۀ نیروهای انقلابی به مشی سازشکارانۀ دولت موقت، و به خصوص پس از انتشار خبر دیدار آقای مهندس مهدی بازرگان – رئیس دولت موقت – با برژینسکی، مشاور عالی امنیت ملی کاخ سفید، در الجزیره، و همچنین در پاسخ مثبت به پیام شورانگیز حضرت امام خمینی(ره) به وقوع پیوست.حضرت امام در این پیام که به تاریخ 10/8/58 به مناسبت 13آبان (سالروز تبعید امام و کشتار دانش‌آموزان و دانشجویان در دانشگاه تهران) منتشر گردید، چنین فرمودند:«... بر دانش‌آموزان، دانشگاهیان و محصلین علوم دینیه است که با قدرت تمام حملات خود را علیه آمریکا و اسرائیل گسترش داده و آمریکا را وادار به استرداد این شاه مخلوع جنایتکار نمایند...» روایت یادگار امام از اشغال سفارت و استعفای بازرگان«خبر دادند که آقای بازرگان در اعتراض به حرکت دانشجویان استعفای خود و کابینۀ دولت موقت را نوشته – و ظاهراً – عازم قم می‌باشد. ساعتی به پخش اخبار سراسری بعدازظهر از رادیو نمانده بود. این اولین بار نبود که رئیس دولت موقت استعفایِ اعلام نشده می‌داد. با شناختی که از برخوردهای ایشان و دولت موقت داشتم، مطمئن بودم که این اقدام یک حرکت تاکتیکی برای گرفتن امتیاز و تحت فشار قرار دادن دانشجویان است. هنوز در شورای انقلاب و بسیاری از ارکان مدیریت کشور عناصر سازشکار و غیرمتعهد به راه انقلابی امام وجود داشتند و می‌دانستم که اگر فرصت بیابند با توجه به فضای سیاسی آنروزها، جوّسازی را آغاز کرده و زمینه را برای اِعمال فشار فراهم خواهند نمود. با هر وسیله‌ای مسئول رادیو تلویزیون را – که در محل کارش نبود – پیدا کردم و تلفنی به او گفتم که باید مردم را در جریان بگذارید و خبر استعفا را در اخبار سراسری پخش کنید. بالاخره با وجود مخالفتهای مسئولین دولت موقت، خبر پخش شد.»واکنش سریع امام خمینی(ره) در پذیرش استعفا، واگذاری ادارۀ کشور به شورای انقلاب، کارنامۀ ضعیف و سرشار از ابهام دولت موقت را برای همیشه بست. رهبر کبیر انقلاب اسلامی در روز 14 آبان 1358 طی سخنانی از آمریکا به عنوان «شیطان بزرگ» یاد کرد و به سفارت آمریکا لقب لانۀ جاسوسی داد و اقدام انقلابی دانشجویان را در تصرف این مرکز توطئه و فساد، شدیداً مورد حمایت قرار داد.بدین ترتیب، و چنانکه حضرت امام در همین سخنرانی پیش‌بینی کرده بود، انقلابی بزرگتر از انقلاب اول برپا شد. با برکناری دولت موقت – که برخلاف حکم امام و علیرغم میثاقی که داشت رو به انحصارگری آورده و اکثریت اعضای آنرا عناصری از جبهۀ ملی و نهضت آزادی تشکیل می‌دادند – وحدت ملی، که بر اثر خیانتهای عناصر ضد انقلاب و ضعفهای دولت موقت سخت به مخاطره افتاده بود، دوباره در سراسر کشور با فریاد «مرگ بر آمریکا» احیا شد. سلاح شعار دروغین پیشتازی در مبارزه با امپریالیسم از دست کمونیستها و چپ‌گرایان گرفته شد. آمریکا با ناباوری دومین شکست سهمگین سیاسی خویش را از انقلاب اسلامی و درایت بی‌مانند رهبری آن دریافت کرد.فرزند امام با استفاده از تجربه سیاسی و اندوخته‌های مبارزاتی خویش نقش مؤثر در خنثی کردن تلاشهای لیبرالها و بسیاری از جریانهای سیاسی آن روزها داشت که می‌کوشیدند تا ماهیت حرکت انقلابی دانشجویان مسلمان پیرو خط امام را مشکوک و مخدوش جلوه دهند. توصیف درماندگی آمریکا از زبان سایروس ونسدر توصیف درماندگی و شکست سیاسی و روانی دولت آمریکا از ماجرای 13 آبان 58 همین بس که سایروس ونس، وزیر خارجۀ آمریکا می‌نویسد:«هیچکس در روز واقعه نمی‌توانست پیش‌بینی کند که این ماجرا به یکی از پیچیده‌ترین مشکلات سیاست خارجی آمریکا مبدل خواهد شد... این آغاز یک داستان دردناک برای ملت آمریکا بود. به دنبال اشغال سفارت آمریکا در تهران، دولت بازرگان هم در آستانۀ سقوط قرار گرفت... در مراحل اولیۀ بحران، ما تصور نمی‌کردیم مدت زیادی گرفتار این مسئله خواهیم شد... نیازی نیست بگویم که شکست عملیات نجات، تلخ‌ترین شکست و دلشکستگی برای خود من در مدت چهار سال خدمت در کاخ سفید بود!» 

در تمام دوران دفاع مقدس و در تمام صحنه‌های هدایت آن، و هر جا که امام خمینی(ره) بود در کنار او چهرۀ مصمّم و خستگی‌ناپذیرِ مشاورِ کاردان و امینش،حاج احمدآقا، نیز حضور داشت.کسب اطلاعات دقیق روزمره از آخرین وضعیت نیروهای خودی و قوای دشمن در جبهه‌ها، گردآوری آخرین اطلاعات از شرایط سیاسی و اجتماعی جامعه و موضعگیری افراد و گروهها در قبال مسائل جنگ، و تنظیم و جمعبندی آخرین اطلاعات از مواضع سیاسی و نظامی دولتها و مجامع بین‌المللی در رابطه با رخدادهای جبهه و مواضع رادیوها و دیگر رسانه‌های بیگانه و رساندن به موقع این اطلاعات به فرماندهی کل قوا مسئولیتی بود که مرحوم حاج احمد آقا با مدیریت عالی خود و با مطمئن‌ترین روشها و استفاده از افراد کاردان و امین در دفتر حضرت امام آن را به بهترین وجه ایفاء می‌نمود و علاوه بر آن، ابلاغ امانتدارانه و سریع پیامهای سرّی و علنی امام در رابطه با امور نظامی، و ارتباط مستمر با شورای عالی دفاع و فرماندهی نظامی و شرکت در جلسات شورا و ارائه رأی و نظر مشورتی خویش به حضرت امام و شورا، و برنامه‌ریزی ملاقاتِ رزمندگان ارتشی و سپاهی و بسیجی با فرمانده کل قوا از دیگر مسئولیتهایی بود که وی در 8 سال دفاع مقدس در کنار مشغلۀ روزمره و بسیار مهم و مؤثری که در دفتر حضرت امام و در خدمت ایشان داشت بخوبی از عهدۀ آن برآمده است.وقتیکه حضرت امام پیامی در رابطه با جبهه‌ها می‌داد و یا نظری ابراز می‌نمود وی نخستین کسی بود که با شور و احساس مسئولیت با تمام وجود تلاش می‌کرد تا پیام و نظر امام به درستی و مو به مو اجرا شود و بدین ترتیب است که نام حاج احمدآقا خمینی در کنار دیگر سرداران دفاع مقدس در خدمت حضرت روح‌الله ثبت است و تاریخ از نقش و سهم مؤثر او در این رابطه همواره به بزرگی یاد خواهد کرد. روایت رهبر انقلاب از نقش ویژه یادگار امام در دوران دفاع مقدسحاج احمد آقا به لحاظ فراست و تجربه و تیزهوشی که داشت به عنوان مشاور فرمانده کل قوا و مسئولین بلندپایۀ نظام در جلسات تصمیم‌گیریهای مهم آن دورانِ پرمخاطره حضور داشت. حضرت آیت الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب اسلامی که خود از طلایه ‌داران عصر دفاع مقدس می‌باشد، در تبیین نقش ایشان در دوران دفاع مقدس اینچنین می فرمایند:«ایشان واقعاً در کنار امام یک عنصر لازم و بی‌بدیل بود. هیچ کسِ دیگری در کنار امام نمی‌توانست این نقش را ایفا کند ... برای رسیدن اخبار به امام کسی لازم بود که به امام نزدیک باشد و چنین شخصی فقط حاج احمد آقا بود. ایشان هم در انتقالخبرها به امام و هم در انتقال نظرات به بیرون ... نظرات امام را خوب منعکس می‌کردند و هم در مشورت دادن به امام نقش داشتند. حاج احمدآقا در موارد متعددی به امام مشورت می‌داد. امام کسی نبود که تحت تأثیر عواطف قرار بگیرد یا ارتباط پدر و فرزندی تاثیر ناروایی در امام داشته باشد.امام از مشورت حاج احمد آقا استفاده بهینه می‌کرد یعنی اینطور نبود که هر چه حاج احمد آقا می‌گفت امام بپذیرد... حاج احمد آقا در موارد متعددی نظرات پخته خوبی را به امام منعکس کرده بود و گاهی هم مطالبی می‌گفت که امام قبول نمی‌کرد... نباید تصور شود که ایشان چیزی را به امام تلقین می‌کرد. امام تلقین‌پذیر نبود ولی نظرات روشن و قوی‌ای را در موارد متعددی به امام منتقل می‌کردند و امام هم از آن استفاده می‌کردند. ایشان در چند جلسه شرکت می‌کرد: یکی شورای مصلحت... دیگری شورای عالی دفاع که گاهی شرکت می‌کردند و یکی هم جلسه روسای سه قوه بود که ایشان بطور مرتب و به عنوان عضو شرکت می‌کرد... در آن جلسات حاج احمد آقا به عنوان یک عنصر خوش‌فکر و باهوش و با تجربه، انصافاً خیلی بدرد ما می‌خورد. در مسائل مختلف و بخصوص در مسائل جهانی ذهنش باز بود و نظر او یک نظر خوب و پخته‌ای در بین نظرها بود.» 

آیت‌الله جمشیدی، سخنگوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، معتقد است که حاج احمد آقا پس از پیروزی انقلاب اسلامی همواره در کنار رهبر به عنوان مشاوری مورد اعتماد و بازویی توانا برای پدر، منشأ خدمات بی‌شماری گردید و در صحنه‌های مختلف انقلاب اسلامی همانند بحران‌ها، تحریکات گروهک‌ها، فرماندهی امام(ره) بر جنگ، سازماندهی و مدیریت کشور، شرکت در جلسات سران سه قوه و موضوع بنی‌صدر نقش پررنگی داشت که کمتر کسی را یارای انجام آن بود. وی درباره شخصیت والای یادگار گرانقدر حضرت امام‌(ره) میگوید:«او برای متعادل نگه داشتن نیروهای ‌انقلابی با وجود سلیقه‌های گوناگون بسیار کوشید و به مثابه پلی میان آنان عمل ‌می‌کرد. وی وجود دیدگاه‌های مختلف بین نیروهای سیاسی معتقد به نظام و اصول انقلاب را نه تنها به زیان ‌نظام ‌نمی‌دانست، بلکه وجود این گروه‌ها که در چارچوب قانون‌اساسی به طرح دیدگاه‌های خود می‌پردازند را بعد تقویت نظام و موجب رشد سالم افکار می‌دانست. حاج احمدآقا برای ایجاد وحدت میان گروه‌های مختلف علاقه‌مند به کشور، تلاش زیادی انجام داد و در اختلاف میان جریان‌های مدافع انقلاب هیچ‌گاه از خط خاصی حمایت نمی‌کرد  و برخوردهای حذفی و انحصارگرایانه از هر جناحی را خلاف مصالح انقلاب اسلامی توصیف می‌کرد. حاج احمد آقا ذوب واقعی در امام(ره) بود. وی نه تنها فرزند امام(ره) بلکه مرید ایشان بود و نگاهش تنها به نگاه حضرت امام(ره) بود.» 

در پی بیماری و بستری شدن امام خمینی(ره) در بیمارستان، علائم حیات دنیوی قلب همیشه زندۀ امام(ره) رو به کاهش نهاد. دقایقی بعد فرمان«ارجعی الی ربک راضیة مرضیة» صادر شد و لبهای مبارکی که 90 سال جز از خدا و از حقیقت نگفته‌ بود برهم نهاده شد. فریاد شیون از در و دیوار جماران و در لحظه‌ای بعد از سراسر ایران و هر جا که قلبی به عشق خدا و اسلام ناب می‌طپید در فضا طنین افکند و روح خدا به خدا پیوست. لحظات وداع....حاج احمدآقا ناباورانه به سیمای ملکوتی امام خیره می‌شود. سر بر سینه‌ای که به پهنای تمام سینه‌ها مالامال از عشق به خدا بود می‌نهد، می‌بوید و می‌بوسد، دوباره به سیمای نورانی امام و قامتی که قریب به یک قرن حتی یکبار هم در برابر احدی جز خدا خم نشده خیره می‌شود، لبها را بر پیشانی مبارک امام می‌گذارد و پیشانی و چشمان امام را با زمزمه‌ای غمگنانه غرق بوسه می‌کند. پدر به جاودانگی پیوسته است. خمینی، مردی که از دور دستهای زمین و زمانه به نجات اسلام آمد، مردی که زنجیر اسارت از پای ایران دربند گشود، مردی که اسلام ناب را در عصر بی‌دینی فریاد کرد. نفس مطمئنه انقلاب اسلامی، خمینی کبیر، رسالت خویش را تمام و کمال به پایان رسانید، و به لقاء حق شتافت و این حاج احمدآقا بود که باید در لحظه‌های سهمگین فراق امام رسالت خود را ایفاء می‏کرد. افتخاری دیگر در زندگانی حاج احمددر طول 11 سال بعد از پیروزی انقلاب، دشمنان قسم خورده آن که جبران شکستهای پیاپی خویش را به عصر بعد از امام خمینی(ره) وعده داده‌ بودند و برای این لحظه روزشماری می‏کردند، غافل از این بودند که  فرزند خمینی کبیر رسالت خویش را آنهم در چنین موقف سرنوشت‌سازی فراموش کند.در صبحگاه 14 خرداد 68 آنگاه که در آن شرایط سرشار از بیتابی و بحرانی، خبرگان ملت برای تعیین تکلیف رهبری آینده نظام اسلامی گردهم آمدند، همگان دیدند که چگونه فرزند «روح‌الله» با صلابت و اطمینان کامل و با رأی و نظر جوّشکن خویش رهگشای انتخاب اصلح شد و شایستگی خویش را در اصالت دادن به آرمانها و ارزشهایی که امام منادی آن بود نشان داد و لیاقت خود را در فرزند آنچنان امامی بودن بر همگان آشکار ساخت و این خود افتخاری دیگر در زندگانی حاج احمد، قهرمان نهضت امام خمینی(ره)، گردید. 

یادگار امام، بعد از رحلت حضرت امام نیز همچون گذشته با وجود شایستگیهایی که داشت براساس مصلحتهایی که خود تشخیص داده بود و قبلاً نیز امام بدان توصیه کرده بود از پذیرفتن سِمَتهای رسمی اجرایی امتناع ورزید و همواره می‌گفت: «اگر کسی بخواهد، و با انگیزه و هدف باشد، بدون سِمَت رسمی هم می‌تواند خدمت مؤثر به نظام و انقلاب بکند و چه بسا که در چنین وضعیتی راحت‌تر و مؤثرتر بتوان خدمت کرد.» بارها می‌فرمود: «می‌خواهم مثل گذشته، فرزند امام و مدافع ارزشها و آرمانهای او باقی بمانم.» عضویت در مجمع تشخیص مصلحت، شورای امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگیحاج احمدآقا براساس معتقداتی که داشت به نظر و خواست مقام معظم رهبری به دیدۀ یک تکلیف شرعی و واجب عینی می‌نگریست و بر همین مبنا نیز براساس نظر مقام معظم رهبری عضویت در مجمع تشخیص مصلحت نظام و شورای امنیت ملی و شورای عالی انقلاب فرهنگی کشور که از حساسترین و عالیترین مراکز شورایی نظام جمهوری اسلامی می‌باشند را پذیرا شد.با توجه به تجربه و بینشی که داشت حضور وی در این نهادهای عالی بر اطمینان از صحت تصمیم‌گیریها در انطباق با خط امام و غنای مباحث جلسات می‌افزود و پشتوانه‌ای برای دیگر اعضا بود. عضویت ایشان در نهادهای مذکور تا زمان رحلتشان ادامه داشت. علاوه بر اینها وی بر مبنای روحیه‌‌ای که در حمایت از محرومین داشت و براساس سفارشات اکید حضرت امام از زمان حیات ایشان داوطلبانه و با افتخار، عضویت در هیئت امنای مرکزی کمیته امداد امام خمینی را پذیرفته بود. نمایندۀ ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانیایشان در نخستین سالی که بعد از رحلت حضرت امام راه بیت‌‌الله الحرام در پی سه سال توقف، به روی حجاج ایرانی گشوده شد، در تاریخ 17 فروردین 1370 طی حکمی از سوی رهبر انقلاب اسلامی به عنوان نمایندۀ ولی فقیه و سرپرست حجاج ایرانی برگزیده شدند. در قسمتی از این حکم آمده بود:«اینجانب با تأسی به آن بزرگوار [حضرت امام خمینی] که جنابعالی را با اعتمادی کم‌نظیر از همگنان ممتاز ساخته بود، با اطمینان و اعتماد کامل به دانش و بصیرت و هوشمندی همراه با امانت و صداقت و کارآیی که از آن برخوردار می‌باشید، شما را به سمت نماینده خویش و سرپرست حجاج محترم ایران منصوب می‌کنم... اطاعت از مادر و عدم پذیرش سمت امیرالحاجیادگار امام نیز این مسئولیت را با طیب خاطر و فروتنی پذیرفت و در پی تمهید مقدمات آن بود که با ابراز عدم تمایل مادر گرامی خویش، آن بانوی نمونۀ انقلاب اسلامی، که از سالیانی دراز در رنجهای خمینی کبیر سهیم بوده و حضرت امام سفارش او را و وجوب جلب رضایت او را در نامه‌ها و وصایای شخصی به فرزندان، و بخصوص احمد، بارها یادآور شده است، مواجه گردید. فرزند برومند امام، موضوع را طی نامه‌ای خطاب به مقام معظم رهبری منعکس نمود؛ در قسمتی از این نامه آمده است:پس از صدور حکم با کمال شوق کار را دنبال نمودم و پیشرفتهایی هم در بعضی زمینه‌ها حاصل شد. ولی امروز در ملاقات با مادر بزرگوارم با مسئله‌ای مواجه شدم که تنها فرد را رهبر عزیزم دانستم تا موضوع را با او در میان بگذارم چرا که جنابعالیهمیشه نسبت به خانوادۀ حضرت امام قدّس سره محبت داشته‌اید. والدۀ مریضم به جِدّ دستور فرمودند تا از این سفر منصرف شده و در کنارشان باشم. از آن حضرت درخواست می‌نمایم در صورتی که اجازه فرمایند خواست والده مکرم را بر مسئولیت جدید مقدّم دارم                                                                 احمد خمینی                                                               1370/1/23طبعاً رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی که خود از فرزندان معنوی و شایسته حضرت امام می‌باشند و حفظ حرمت مادر صبور و رنجدیدۀ انقلاب اسلامی را فریضه می‌دانند بدین امر رضایت دادند و طی نامه‌ای به تاریخ 1370/1/25 و با اعلام اینکه: «... رعایت حال همسر مکرمه حضرت امام (قدس الله نفسه الزکیه)را لازم و مشارالیها را دارای حق عظیمی نسبت به خود و همه مخلصان آن عزیز راحل می‌شمارم، با استعفای جنابعالی موافقت می‌نمایم» مسئولیت را به دیگری واگذار کردند.همسر مرحوم حضرت امام، این موضوع را چنین نقل میکردند:« یکروز [احمد] آمد اینجا...، بعد از احوالپرسیها گفت: خانم، من امیرالحاج شده‌ام. گفتم: چرا؟ قضایا را تعریف کرد که آقای خامنه‌ای به من گفته‌اند که این مسئولیت را قبول کنم. من به او گفتم: احمد جان تو حتماً بهتر از من می‌دانی که مَلِک فهد تابع دستورات آمریکاست. اگر شما به آنجا بروی و مصلحت آمریکا چنین قرار بگیرد که شما را بگیرند و به فهد دستور دهد، فهد اطاعت می‌کند و این چیزی است که هم برای تو و هم برای ایران مناسب نیست. ایشان رفتند و اطلاعیه‌ای در جواب نوشتند که خانم راضی نیستند.» صیانت از کلام خمینی کبیر حاج احمد آقا پس از رحلت امام(ره) کار جمع‌آوری، نگهداری، سازماندهی، تبیین و نشر آثار امام(ره) را آغاز کرد. او وصیت‌نامه‌ای را برای فرزندش حاج سید‌حسن، در تاریخ 30 شهریور 1371 تنظیم کرد که در آن نکات قابل توجه‌ای وجود دارد؛ از جمله اینکه تصریح کرده پس از مرگش او را حتی‌المقدور نزدیک مرقد پدر عزیزش دفن کنند.‌در قسمتی از وصیت‌نامه احمدآقا آمده: «‌کلیه اثاث منزل که مال من است به همسرم تعلق می‌گیرد.  مختصر پولی که دارم، صرف فقرا گردد. به فرزندانم سفارش می‌کنم متدین و با‌تقوا باشند و دوست دارم در حوزه علمیه قم، درس دینی بخوانند. سفارش مادر عزیزم- که جانم فدای او باد- را بسیار زیاد می‌کنم، امروز خدمت به خانم، روح امام را شاد می‌کند». تأسیس مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام آیت الله محمدرضا رحمت معتقد است که خدمات جدی و مستمر حاج احمد آقا از زمان حضور ایشان در نجف اشرف و پس از شهادت برادر بزرگوارشان شروع شد که در نوفل لوشاتو و جماران ادامه پیدا کرد: «یادم هست که آن زمان(درنجف اشرف) ضبطی تهیه کرده بودم که هم ضبط می‌کرد و هم آمپلی‌فایر بود و صدا را پخش می‌کرد رویه حضرت امام (ره) این بود که قبل از درس 5 دقیقه پایین منبر می‌نشستند که اگر کسی سؤالی دارد مطرح کند و سپس بالای منبر می‌رفتند و درس را شروع می‌کردند. از همان زمان مرحوم حاج احمد آقا عنایت داشت که اینها ضبط شود. در زمان جنگ حضرت امام همیشه می‌فرمود: آقای رحمت نمی‌خواهی بروی و آن نوارها را با خودت بیاری. من می‌گفتم که شما مقدمه رفتن را فراهم کنید بنده حاضرم بروم.حاج احمد آقا از همان زمان به فکر گردآوری این آثار بود و همیشه هم پیگیری می‌کرد که این نوارها از بین نرود. هدفش این بود که این آثار را به صورت صحیح جمع‌آوری کند تا چیزی به اسم و نام ایشان و یا حتی صدای ایشان جعل نشود. بعد از انقلاب هم بر همین اساس مرحوم حاج احمد آقا مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام را تأسیس کردند تا بتواند همه دست نوشته‌ها و فرمایشات حضرت امام که یک واقعیت تاریخی هست را جمع‌آوری کند. این یک ضرورت تاریخی بود، چون که برخی تلاش داشتند تا مطالب یا برداشت‌های خودشان را به امام نسبت بدهند.» مؤسسه نشر آثار امام، جلوی انحرافها ایستاد و واقعیت‌ها را گفتآیت الله محمدرضا رحمت در ادامه افزود: «آنچه که باعث ایستادگی در برابر این انحرافات شد مؤسسه نشر آثار امام بود. چراکه هرجا که احساس کرد انحرافی ممکن است صورت بگیرد جلوی آن ایستاد و واقعیت‌ها را گفت. به عنوان نمونه اخیراً عبارتی را به امام نسبت دادند متأسفانه آمدند و آدرس صحیفه امام را هم ذکر کردند در حالی که اصلاً چنین چیزی وجود خارجی نداشت. عبارات، شبیه عبارات حضرت امام بود اما ما که با تفکر امام خو گرفتیم و بزرگ شدیم می‌فهمیم که این مطلب متعلق به امام نیست. حالا شما ببینید افرادی که اطلاع ندارند چگونه می‌شود موضوع را برای آنها تبیین کرد و یا آنهایی که دسترسی به صحیفه امام ندارند فکر می‌کنند که این گفته امام است. همان روشی که ائمه معصومین داشتند حضرت امام هم داشت. در زمان حضرت امام هم متأسفانه عده‌ای تلاششان بر این بود که صحبت‌ها و فرمایشات امام را به گونه‌ای که خودشان می‌خواهند تفسیر کنند.» حاج احمد آقا نگذاشت صحبتهای امام را هرطور میخواهند برداشت کنندآیت الله محمدرضا رحمت، با بیان اینکه الآن هم که می‌بینید موضوع متأسفانه رواج بیشتری پیدا کرده است و این وظیفه سنگین را مؤسسه نشر آثار امام بر عهده دارد که در جامعه چیزی به امام نسبت داده نشود و اگر هم اتفاق افتاد با آن مقابله شود چراکه همه دست نوشته‌ها و مکتوبات امام در این مرکز و با نظارت مرحوم حاج احمد آقا گردآوری و تنظیم شده و هیچ مرجع دیگری توان انجام این کار را ندارد گفت: «متأسفانه اخیراً برخی اصرار دارند که در وظیفه سنگین این مؤسسه دخل و تصرف کنند و به وفق مراد خودشان هم بر آن تصرف داشته باشند. بعد از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خلیفه اول و دوم شدیداً نهی کردند که کسی حق ندارد روایتی از پیامبر نقل کند. و اگر کسی چیزی را نقل می‌کرد شکنجه می‌شد. متأسفانه هزاران هزار روایت از ابوغریزه و امثال ابوغریزه از پیامبر نقل شده که وجود دارد. معروف است که آل کذاب سی هزار روایت از پیامبر نقل کرده است.یکی از ویژگی‌های مهم فکری حاج احمد آقا همین بود که مجموعه‌ای را ایجاد کند که در آن آنقدر سند و متن دست نوشته و سخنرانی از امام باشد که بتواند در هر شرایطی پاسخگوی همه نوع شبهات باشد. وظیفه همه ما این است که اسلام را آنگونه که امام مطرح کرد به عنوان اسلام ناب مطرح کنیم.بنابراین حاج احمد آقا تلاش کرد تا بستری فراهم کند که جلوی انحراف گرفته شود. امکانات را بوجود آورد که بتواند در این زمینه یعنی حراست از اندیشه امام به عنوان مرجع باشد. در مسائل اسلامی و انقلاب واقعیات منعکس شود. ایشان وظیفه خودش را انجام داد او ادای وظیفه کرد. هرچند که یکی از مظلومان این انقلاب بود.» 

یادگار ارزنده امام(ره)حاج سید احمد آقا، یادگار ارزنده آن بزرگوار، یادگار عزیز و گرانقدر امام‏المجاهدین و از شخصیتهاى برجسته انقلاب اسلامى و داراى مواضع راسخ و روشن در مقابله با توطئه‏ها و ترفندهاى استکبارى بود. خادم صدّیق اهداف امام(ره)یادگار امام(ره) و فرزند دلبند و عزیزترین کس او، چهره‏اى محبوب و آشناى مردم و غمخوار کشور و انقلاب و خدمتگزارى صدیق براى هدفهاى امام عظیم راحل(ره) و اندیشه‏اى روشن و چشمى تیزبین در خدمت نظام اسلامى بود. یادگار امام(ره)، خادم صدّیق اهداف امام(ره)، مدافع قاطع اصول انقلاب‏  و چشمى تیزبین در خدمت نظام بود.  عنصرى بی‌‏بدیل در کنار امام(ره)«ایشان واقعا در کنار امام(ره)، عنصرى لازم و بى‏بدیل بودند. هیچ‏کسِ دیگر در کنار امام(ره) نمى‏توانست این نقش را ایفا کند، به خاطر این‏که خبر دادن به امام(ره) کار آسانى نبود. گاهى خبر تلخى بود که کسى باید به امام(ره) مى‏داد. نه فقط خبرهایى مانند مرگ و میر، بلکه حوادثى بود، اشکالاتى بود در دولت، در مسؤولان و در اشخاص که باید یک نفر به امام(ره) منتقل مى‏کرد. همه کس نمى‏توانست این کار را بکند، چون ممکن بود بعضى منتقل کنند، بعد امام(ره) ندانند که این‏ها خودشان جزو چه گروه و باندى هستند و این خبر چقدر اتقان دارد. فردى باید این کار را انجام مى‏داد که به امام(ره) نزدیک مى‏بود و این فرد حاج احمد آقا بودند.ایشان، هم در انتقال خبرها و هم در انتقال نظرات امام(ره) به بیرون - چه به بنده و دو سه نفر دیگر که مسؤولان سطح بالاى نظام بودیم و چه به مردم یا بعضى دیگر از مسؤولان - تبحر خاصى داشتند و نظرات امام(ره) را خوب منعکس مى‏کردند. همچنین در موارد متعددى به امام(ره) مشورت مى‏دادند. امام(ره) هم آدمى نبودند که تحت تأثیر عواطف قرار گیرند و مسأله پدر و فرزندى، تأثیر ناروایى در ایشان داشته باشد. از مشورت حاج احمد آقا استفاده بهینه را مى‏کردند، یعنى چنین نبود که هر چه حاج احمد آقا مى‏گویند، گوش کنند، بلکه مواردى اتفاق افتاد که امام(ره) نظرى داشتند و شاید خود ما هم خیال مى‏کردیم این نظر را حاج احمد آقا به ایشان منعکس کرده‏اند. بعد خداى متعال مسائل را طورى پیش مى‏آورد که مى‏فهمیدیم نظر امام(ره) در این مورد چیزى دیگر است و نظر حاج احمد آقا به جز این بوده است.همان‏طور که گفتم، ایشان مشاورى امین براى امام(ره) بودند. امام(ره) هم زمانى جمله‏اى با این مضمون گفتند که احمد هیچ چیزى را به من نسبت نمى‏دهد که من نگفته باشم. این گواهىِ امام(ره) بسیار با ارزش و مهم است. همین‏گونه هم بود. ما هم تا آن مقدارى که دیدیم، همین را حس کردیم.» نقشی برجسنه در دوران مبارزات پیش و پس از انقلابتاریخچه خدمات ارزنده آن مرحوم به دوران پس از پیروزى منحصر نمى‏شود. نقش ایشان در دوران مبارزات ملت ایران نیز برجسته و فراموش‏نشدنى است و هر چه زمان به مقطع پیروزى انقلاب اسلامى نزدیک‏تر مى‏شود، این نقش و سهم صاحب آن، بزرگتر و روشنتر مى‏گردد و چون فاصله زمانى میان فقدان فاجعه‏آمیز مرحوم آیت الله حاج سید مصطفى خمینى، فرزند بزرگ و نام‏آور امام(ره) و روزهاى بازگشت رهبر کبیر انقلاب به کشور فرا مى‏رسد، نقش مرحوم حاج سیداحمد آقا در قضایاى انقلاب، وضعى استثنایى و منحصر به فرد مى‏یابد. بى‏شک در آخرین ماههاى دوران نهضت، هیچکس در رابطه با امام بزرگوار(ره)، نقشى تا بدین حد بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است. تلاش بى‏وقفه و پروانه‏وار ایشان در کنار مشعل فروزان وجود امام عزیز(ره)، بسى برکات را منشأ گشته و بسى دشوارها را آسان نموده است.در دوران پرحادثه انقلاب (هم)، مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سیداحمد خمینى، یکى از مؤثرترین عناصر در جریانات کلى کشور و انقلاب بود. او براى رهبر کبیر انقلاب، فرزندى مهربان و در عین حال مشاورى امین و یارى دیرین و سربازى فداکار و مریدى گوش به فرمان و کارگزارى لایق و کارآمد بود. امام بزرگ ما، بارها محبت پرشور و اعتماد عمیق و تحسین قلبى خود نسبت به این فرزند خاضع و مطیع خود را بر زبان آورده بود و نزدیکترین‏ها، گواهى صادق آن چنان پدرى را در حق پسر یگانه‏اش از آن زبان پرهیزگار شنیده بودند. در طول سالهاى انقلاب، چه بسیار گره‏ها که به دست او گشوده شد و چه بسیار کارهاى بزرگ که به تدبیر او انجام گشت. تجلیل از احمد آقا یک فریضه استتجلیل از این عزیز سفر کرده ما، از دو نظر بر عهده ما است و به عنوان یک فریضه، همیشه وجود دارد؛ یکى به خاطر امام(ره)، یکى به‏ خاطر خود او.اما به خاطر امام(ره): این مرد صبور و پرکار و بسیار جدى، به معناى حقیقى کلمه، بیشتر عمر مفید خود را در خدمت امام(ره) و براى امام(ره) و هدفهاى امام(ره) گذرانید. امام(ره) هم قدر این فرزند باکفایت خود را مى‏دانستند. حداقل دو مرتبه بنده خودم از امام(ره) شنیدم که فرمودند: احمد عزیزترین افراد براى من است. امام(ره) از آن آدمهایى نبودند که به عنوان یک کار احساساتى و شخصى بخواهند به نزدیکان خود اظهار علاقه کنند، آن جمله را فرمودند که ما هم بگوییم، نفرمودند که فقط خود ما بدانیم. در موارد متعددى امام(ره) نسبت به حاج احمد آقا اظهار اعتماد کردند. من فراموش نمى‏کنم جلسه بسیار پرهیجانى را که امام رضوان الله علیه به‏طور صریح جلوى من و چند نفر دیگر اظهار کردند که «به حاج احمد آقا اعتماد کامل دارند». پس به خاطر امام(ره)، خوب است که ما همیشه از یادگار فقید امام(ره) تجلیل کنیم. اما به خاطر خود او: او حقیقتا رنج کشید و تلاش و فعالیت کرد. در آن راهى که تشخیص مى‏داد راه انقلاب و راه اسلام و راه مورد نظر امام(ره) است، بى‏ملاحظه حرکت کرد و خیلیها را هم با خودش دشمن کرد. بعضى از این دشمنیهایى که ولو با نام اسلام و با نام بعضى از دلسوزیها نسبت به مفاهیم زیبا انجام مى‏گیرد، دشمنیهاى شخصى است، عقده‏هایى است که از شخص این عزیزِ مظلومْ در دل داشتند، چون او در مواضع امام(ره) متصلب بود و تسلیم نمى‏شد و زیر بار خیلی‌ها نمى‏رفت.کسانى که براى دلخوشى دشمنان انقلاب و اسلام، زبان به هجو و بدگویى از مرحوم آقاى حاج احمد آقا باز کردند، این‏ها در واقع پشت سر حاج احمد آقا، از امام(ره) و انقلاب عقده دارند. دشمنى شخصى آن‏ها با آن مرحوم به خاطر این است که او به معناى حقیقى کلمه مدافع بود؛ مدافع امام(ره) و انقلاب در زمان حیات امام(ره) و بعد از حیات امام(ره). ایشان از ارزشها و اصول دفاع کرد و ایستاد و خلاف انتظار و توقع خیلیها رفتار نمود. خود ایشان در یک سال آخر عمرش، دو سه مرتبه پیش من از بعضى کسان که از او توقعات دیگرى داشتند و چیزهاى دیگرى مى‏خواستند، درد دل کرد. سه خصوصیت بسیار ارزشمند و قابل تکریم‏این فرزندِ اهل و صالحِ آن بزرگوار، داراى سه خصوصیت هستند که هر یک از این سه خصوصیت، بسیار ارزشمند و قابل تکریم است: اعز اشخاص بودن برای امام(ره)اول این‏که امام بزرگوار(ره) از ایشان راضى بودند و به ایشان با همه وجود محبت داشتند و ایشان را عزیز مى‏داشتند. به یاد دارم که امام(ره) دو مرتبه گفتند: احمد براى من اعز اشخاص است. آقاى هاشمى نیز این مطلب را همان وقت در خطبه‏هاى نماز جمعه نقل کردند، چون اتفاقا هر دو دفعه با هم بودیم که این حرف را از امام(ره) شنیدیم. بار اول در سال پنجاه و هشت، به مناسبت جریانى که پسر یکى از آقایان، مشکل عاطفى براى پدرش درست کرده بود، امام(ره) سخنى به این مضمون گفتند که هر چند من احمد آقا را بسیار دوست دارم، اما چنانچه او را بگیرند یا بکشند، در باطن قلبم متأثر نمى‏شوم یا تکان نمى‏خورم. حرف عجیبى بود که قوت قلب امام(ره) را نشان می‏داد.بار دوم، همین اواخر بود که ایشان به مناسبتى در خلال صحبت گفتند - رسم امام(ره) این بود که حرفهایى را که مى‏خواستند بزنند، گاهى مستقیم نمى‏گفتند، بلکه در خلال صحبت به شکلى وارد مى‏کردند - احمد که اعز اشخاص در نظر من است، اگر مثلا چنین کند، با او برخورد مى‏کنم. به‏هرحال، اعز اشخاص بودند. حراست عاشقانه از سلامتی جسمی و روحی امام(ره)دوم این‏که چندساله اخیر عمر با برکت امام(ره)، مرهون زحمات و خدمات و پرستاریها و محبتها و مراقبتهاى ایشان از آن بزرگوار است. در این فضیلت، هیچ کس با ایشان شریک نیست.همه کسانى که به امام عزیزمان(ره) عشق و ارادت داشته‏اند، مى‏دانند که سلامت و نشاط امام عزیز(ره) در طول سالهاى متمادى، مدیون زحمات و تلاشهاى فداکارانه فرزند گرامى ایشان است و اگر فعالیت دلسوزانه و هوشمندانه و مدیریت همراه با ابتکار ایشان در اداره محیط کار و زندگى حضرت امام(ره) نمى‏بود، شاید ما از مدتها پیش، از نعمت وجود و حضور رهبر کبیرمان محروم مى‏شدیم.نقش این عنصر پرتلاش و پرتوان در حراست عاشقانه از سلامتى جسمى و آرامش خاطر امام بزرگوار(ره) بسیار مهم بود. بى‏شک سلامت و توان جسمى و قدرت کارى آن قائد عظیم‏الشأن در دوران پرمخاطره ده‏ساله، با وجود کهولت سنى و بیمارى قلبى، در میان عوامل و اسباب عادى، از همه بیشتر به ابتکار و مراقبت و پیگیرى دلسوزانه این فرزند مهربان وابسته بود. ملت ایران از این بابت بسى مدیون این عزیز فقید است. پشتیبانی از مواضع نظام بعد از رحلت امام(ره)سوم این‏که این فرزند اهل و صالح، از لحظه درگذشت آن راحل عظیم‏الشأن تا رحلت، همواره در مواضع صحیح عملى و انقلابى، پشتیبان مسؤولان نظام و یک عنصر مؤثر و مفید بودند. ایشان راه امام(ره)، خط امام(ره)، حرف زبان و دل امام(ره) را رعایت کردند و بر مواضع صحیح پاى فشردند.حاج احمد آقا بعد از رحلت امام(ره)، در رابطه با مسائل رهبرى و بعد هم در درجه دوم در رابطه با مسائل دولت، موضعى اتخاذ کردند که بسیار تحسین‏ برانگیز بود. ایشان انتقادهایى هم به بعضى از امور داشتند، اما این انتقادها در مورد مسائل دولت منعکس نمى‏شد یا بسیار کم منعکس مى‏شد. در مورد مسائل رهبرى هم، نظر ایشان با آنچه از طرف رهبرى ابراز مى‏شد، کاملا موافق اعلام مى‏شد و موافق هم بودند.حاج احمد آقا در برهه بعد از رحلت امام(ره)، یکى از بهترین مواضعى را که ممکن است کسى مثل ایشان داشته باشد، در دفاع از اصول و موازین انقلاب و آن چهره حقیقى خط امام(ره)، اتخاذ کرده بودند. ایشان واقعا از جان و دل از آن مواضع و از جمله از رهبرى دفاع مى‏کردند. دفاع بسیار جانانه‏اى که ایشان چه از اساس و اصل رهبرى و چه از شخص حقیر مى‏کردند، در بعضى از روحیه‏هایى که ممکن بود به گونه دیگرى فکر کنند یا احساس دیگرى داشته باشند، تأثیرات زیادى داشت. به هر حال، موضع بعد از رحلت امام(ره) که ایشان اتخاذ کرده بودند، بسیار موضع ارزشمندى بود. من معتقدم یکى از بهترین فصول زندگى ایشان عند الله، همین فصل اخیر است که ایشان واقعا راه خدا، راه حق و راه صحیح را متقرباً الى‏الله برگزیده بودند. با این‏که یقیناً توقعات گوناگونى از ایشان بود، همان‏گونه که وسوسه‏هایى هم بود. آدم مى‏بیند در اطراف بعضى از افراد، وسوسه‌‏هایى مى‏شود. یقینا در اطراف ایشان هم وسوسه‏هایى وجود داشت، در این شکى نیست، لکن ایشان قرص و محکم ایستاده بودند و همان اصولى را که مورد نظر شریف امام(ره) بود، با قاطعیت تمام ابراز می‌کردند. 

دفاع جانانۀ یادگار امام از اساسی‌ترین اصل مکتب سیاسی امام خمینی(ره) و مهمترین آرمان حکومتی امام یعنی ولایت فقیه منحصر به جلسه خبرگان نمی‌شود. او به دفاع از این اصل تا پایان زندگی خویش وفادار ماند.آیت الله جمشیدی، عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، ولایت‌مداری را یکی از خصوصیات بارز حاج احمد آقا عنوان کرده و می‏گوید: «ولایت محوری او پس از ارتحال حضرت امام(ره) بیش از پیش آشکار شد. وی با وجود غم جانکاهی که به واسطه رحلت پدر بزرگوارشان در دل داشت، مسیر امام(ره) و رهبری را ادامه داد و پیروی از ولایت مقام معظم رهبری و تقویت نهاد ولایت فقیه را بر خود فرض دانست.»وی در ادامه تصریح کرد: «در مدت کوتاهی که حاج احمدآقا پس از امام(ره) در دنیا بود پاسدار نهاد ولایت فقیه بوده و خود را سرباز ولی فقیه دانست و تا آخر عمر نیز به این موضوع پایبند بود. در دوران پر حادثه انقلاب مرحوم حجت‏الاسلام حاج سید احمد خمینى یکى از مؤثرترین ‏عناصر در جریانات کلى کشور و انقلاب بود، او براى بنیانگذارانقلاب فرزندى مهربان و در عین حال ‏مشاورى امین و یارى دیرین و سربازى فداکار و مریدى گوش به­ فرمان و کارگزارى لایق و کارآمد بود.امام بزرگ ما بارها محبت پرشور و اعتماد عمیق و تحسین قلبى خود نسبت ‏به این فرزند خاضع و مطیع‏ خود را بر زبان آورده بود و نزدیکترین‏ها، گواهى صادق آن چنان پدرى را در حق پسر یگانه‏اش ازآن زبان پرهیزگارش شنیده بودند. بى‏شک در آخرین ماه‌هاى دوران نهضت هیچکس در رابطه با امام(ره) بزرگوار نقشى تا بدین حد بزرگ و مؤثر از خود بروز نداده است.» 

حاج احمد خمینی(ره) با سیمایی شاداب و خلقی گشاده و نیکو با مردم برخورد می‌کرد. خشم و عصبانیت به جز در برخورد با دشمنان انقلاب و امام از او ندیدیم. در برخوردهای شخصی بسیار زودگذشت و کریم بود. از کینه‌ورزی نسبت به اشخاص حتی کسانیکه که بدترین برخوردها را با او داشتند بدور بود. در برخورد با اطرافیان و کسانی که در خدمتشان بودند – حتی افراد کاملاً معمولی که از جنبه ظاهری هیچگونه تناسبی بین موقعیت اجتماعی او و آنان نبود – هرگاه احساس می‌کرد که برخوردش سبب آزردگی خاطر آنان – ولو اندک – شده است با تواضعی باورنکردنی، حضوراً یا کتباً معذرت‌خواهی می‌کرد. افتخار میکنم خادم مردم باشمهیچگاه و در هیچ موردی دیده نشد که آن عزیز با مردم و مراجعین و اطرافیان از موضع قدرت و از موضع موقعیتی که داشت برخورد کند. فردی با متانت و وقار و در عین حال با تواضع و فروتن بود. واقعاً به مردم به عنوان صاحبان انقلاب و کسانیکه با فداکاریها و نثار جان عزیزانشان زمینۀ حکومت اسلامی را فراهم کرده‌اند، می‌نگریست و از اینکه کسی در مقام ریاست و مدیریت به مردم فخرفروشی کند و به جای احساس خدمت احساس قدرت و سلطه نماید شدیداً برمی‌آشفت. خود را خدمتگزار مردم می‌نامید و بارها در حضور جمع می‌فرمود: افتخار می‌کند که خادم مردم و خدمتگزار آنان است. زندگی ساده و به دور از هرگونه تجملاتزندگی‌اش به تبعیت از امام سرشار از سادگی و بی‌آلایشی و زاهدانه بود. حقیقتاً به مظاهر دنیا و مسائلی که سبب دلبستگی بسیاری از آدمیان می‌شود کاملاً بی‌اعتنا بود. از تجملات و تشریفات از هر نوعش متنفر بود. وقتیکه ناگزیر از حضور در محیطی می‌شد که بویی از تجملات و تشریفات داشت می‌فرمود احساس می‌کنم که دارم خفه می‌شوم. به جز موارد معدودی که در رفت و آمدهای رسمی از محافظ و شرایط حفاظتی استفاده می‌کرد، عموم رفت و آمدهایش در سطح شهر با خودرو معمولی و غالباً پیکان به همراه یکی دو تن از دوستانش و بدون هیچگونه اثری از تشریفات معمول بود.با وجود صدها امکان مشروعی که می‌توانست استفاده کند، از اول تا پایان عمر صاحب خانه و مِلک نشد و در منزل استیجاری زندگی می‌کرد. حاج احمد خمینی، تفسیر خوب بودن...رسیدگی به امور محرومین و رفع گرفتاریهای دردمندان را نه یک منّت بلکه وظیفه‌ای شرعی می‌دانست. دوستان به یاد دارند و نقل کرده‌اند که بارها می‌فرمود: بعد از نماز و روزه و واجبات شرعی هیچ امری واجبتر از رسیدگی به حال مردم و کمک به مستمندان نیست. می‌گفت: اگر راحتی آخرت را می‌خواهید سعی کنید «خوب» باشید و در تفسیر خوب بودن می‌فرمود: «خوب کسی نیست که فقط ذکر و ورد بگوید بلکه کسی است که همزمان با انجام تکالیف فردی شرعی‌اش به درددل مردم برسد و در حدی که در توان دارد باری از مشکلات آنان بردارد و وجودش مایۀ رفع گرفتاریها باشد نه سببی برای مشکل کردن زندگی بر دیگران.»عیادت مریض، صلۀ رحم و دیدار مستمر با منسوبین، سرکشی به آشنایانی که در مسیر زندگیشان گرفتاری پیش می‌آمد، احترام فوق تصور به پدر و مادر، توجه به هدایت و تربیت فرزندان، مشارکت در حل مشکلات زندگی و کمک به همسر و حفظ شأن همسر بعنوان شریک واقعی زندگی و پرهیز از تعصباتی که از روح و احکام اسلام واقعی به­دورند، و عمل به وظایف شرعی از جمله اصولی بودند که در متن زندگیش به آنها پایبند بود. ارادتش به حضرت امام بی‌مانند بود و انقلاب و نظام اسلامی را از جانش بیشتر دوست می‌داشت. در وادی برخورد با کسانیکه آگاهانه با انقلاب و امام به مخالفت برمی‌خاستند ترحم را جایز نمی‌دانست.علیرغم آنهمه فداکاریهایی که در مسیر انقلاب کرده و آن نقش برجسته‌ای که داشت در این رابطه هیچگونه امتیازی برای خود قائل نبود و بارها از زبان ایشان در موارد متعدد شنیدیم که می‌فرمود: «در مقابل فداکاری مردم و ایثار شهیدان و کرامت خانواده‌های شهدا احساس شرم می‌کنم.» برای خانواده‌های شهدا حرمتی خاص قائل بود و انجام کارهای آنان را در اولویت قرار می‌داد و خدمت به آنها را عبادت می‌دانست. محضرش جلسۀ انس و الفت بود و از تکلف و القاب و عناوین هیچگونه خبری نبود. فقدان امام، غمی بدون التیامبه ساحت مقدس پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) ارادت خاص داشت و در روضۀ مصیبت اهل بیت و سرور آزادگان(علیه السلام) آشکارا گریه می‌کرد. بعد از رحلت امام به وضوح و در تمام حالات حتی در حال سرور و شادمانی در عمق نگاهش غمی عمیق مشاهده می‌شد که این غم را، حتی در تصاویر او به روشنی می‌توان دید.همیشه نگران این بود که مبادا بعد از امام اختلاف سلیقه‌ها و انحصارطلبیها موجب تفرقه و پراکندگی پیروان و یاران امام شوند. حفظ تعادل در برخورد با جریانات فکری و سیاسی که در اصول انقلاب و نظام همعقیده هستند را یک اصل لازم برای بقای انقلاب می‌دانست و تجمع تمام قشرها و گرایشهای معتقد به راه امام در زیر خیمه ولایت و گسترده بودن چتر ولایت بر سر تمام کسانیکه به اصول قانون اساسی وفادارند را یگانه راه تداوم انقلاب برمی‌شمرد. فرزند خلف امام خمینی(ره)از شجاعتی امام­گونه و صراحت لهجه‌ای همانند او برخوردار بود و در بیان اعتقاد و انتقاد خویش صریح بود و از جمله کسانی بود که چه در زمان حیات امام و چه بعد از ایشان با صراحت از اصل آزادی – البته در همان محدوده‌ای که از زبان ایشان قبلاً تعریف آن گذشت – همانند دیگر اصول انقلاب حمایت می‌کرد و معتقد بود که اگر فرهنگ محافظه‌کاری و خودسانسوری بر جامعه بویژه دو قشر پیشگام روحانی و دانشگاهی حاکم شود رخوت و بی‌تفاوتی و عدم مشارکت در سرنوشت سیاسی جامعه پدیدار خواهد گشت و در چنین شرایطی است که دورویان و فرصت‌طلبان میدانداری خواهند کرد و اصول انقلاب بتدریج کمرنگ و غیرت دفاع از این اصول نزد معتقدینِ منزوی شدۀ آن نیز کمرنگتر خواهد شد. تیزهوشی و فراستفراست و تیزهوشی از جمله امتیازاتی است که تمام آشنایان آن مرحوم به آن معترفند و به همین سبب نیز دو دورۀ مقدماتی و سطح حوزۀ علمیه را با سرعت و در حد بسیار مطلوبی نزد بزرگان حوزه علمیه قم طی کرد و همزمان با تحصیل به تدریس سطوح قبلی نیز اشتغال داشت و پس از آن دروس خارج فقه و اصول را نزد اعاظم حوزۀ علمیه فرا گرفت. مشوق و پشتوانۀ اصلی پیشرفتها و موفقیّهای تحصیلی ایشان، نظارت دائمی پدر بزرگوارشان بوده است.تسلط او بر مبانی فقه و اصول در ضمن درس کاملاً مشهود بود و تا نکته‌ای را عمیقاً تفهیم نمی‌کرد رد نمی‌شد. خصلت امانتداری ایشان در درسشان نیز کاملاً محرز بود و به همین سبب مقید بودند قبل از درس اقوال و آراء دیگر اصولیین را در موضوع مورد بحث ببینند و لذا درسشان توأم با نقد و تطبیق بود. خودشان می‌فرمودند: «گاه چندین ساعت برای دریافت علت اختلاف رأی مرحوم آخوند (صاحب کفایه) با دیگر اصولیین و یا اختلاف آراء شارحین کفایه در برداشت از عبارت کفایه، به کتب و اقوال اصولیین مراجعه دقیق می‌کردم.» اساتید حاج احمد آقابعضی از اساتیدی که مرحوم حاج احمد آقا نزد آنان علوم حوزوی را فرا گفته است عبارتند از:حضرت آیت الله العظمی امام خمینی (خارج فقه)، آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی (خارج اصول)، آیت الله فاضل لنکرانی (خارج فقه) آیت الله موسی زنجانی (خارج فقه) آیت الله محمدی گیلانی (شرح منظومه)، آیت الله رضوانی (اسفار)، آیت الله ابطحی کاشانی (سطح و خارج)، آیت الله خلخالی (سطح) و آیت الله سلطانی طباطبایی. 

سید رضا اکرمی عضو جامعه روحانیت مبارز درباره حاج احمدآقا می‌گوید:«مرحوم حاج احمد آقا پس از شهادت برادر گرامیشان حاج آقا مصطفی تنها فردی بود که از هر جهت محرم و مورد اعتماد حضرت امام خمینی‌(ره)  بود. ‌و در دوره‌های سخت توانست به­درستی نیروهای انقلاب را به یکدیگر ارتباط دهد.در طول سال‌های انقلاب ایشان مشاوری امین برای حضرت امام(ره) بودند. ‌سید مصطفی خمینی فرزند ارشد امام(ره) سال 56 به شهادت رسید. ‌این سال‌ها سال‌هایی بود که انقلاب در حال اوج گرفتن بود و امکان داشت برخی فراموشی‌ها پیش آید و در این شرایط سخت احمد‌آقا از هر جهت در خدمت امام(ره) و مورد اعتماد ایشان بود. ‌احمدآقا انصافاَ صداقت و امانت را در مورد امام(ره) و ارتباط با مسئولان کشور و انقلاب به زیبایی رعایت می‌کرد. ‌و در هر شرایطی ذره‌ای به مسائل از خود و نظرات خود اضافه و کم نمی‌کرد و هر آنچه را که امام(ره) می‌فرمود با صدق و صفا و ایمان برای دیگران بازگو می‌کرد. ‌مرحوم احمد آقا جزو معدود کسانی بود که از حضرت امام‌(ره) جدا نشد و با ایشان همیشه همراه بود. ‌چه زمانی که به ترکیه تبعید شدند چه در عراق و چه زمانی که امام(ره) از نجف به سمت کویت حرکت کردند، اما جلوی ایشان را گرفتند و مجبور شدند به بصره بروند و از آنجا به پاریس رفتند. ‌در تمام این مراحل با امام(ره) بود و مشاوری امین برای ایشان محسوب می‌شد. ‌برای حضرت امام(ره) و احمد آقا روزهای سختی وجود داشت. ‌بویژه در ایام بیماری حضرت امام‌(ره) سید احمد حافظ اسرار و امین امام(ره) بود و همه حوادث را تحمل می‌کرد و سنگ صبور امام(ره) و انقلاب بود. ‌ هر حرفی به احمد زده‏اید، بدانید که به من گفته‏ایدنقش بی بدیل حاج احمدآقا در حفظ اسرار و تحمل حوادث به دليل اعتماد بی نظيری بود که امام (ره) به فرزند برومندش داشت و علاوه بر تاييد نظر و ديدگاه وی، او را شخصيتی امين و فهيم می دانستند تا جايی که گفتن پيام شفاهی به حاج احمد آقا را همانند انتقال پيام به خود تلقی می کردند.حميد انصاری در کتاب «مهاجر قبيله ايمان» به نقل از حبيب الله عسگراولادی می نويسد: «در شرايط بحرانی سال های 66 و 67 يک بار خدمت حضرت امام رسيدم و به امام عرض کردم ما نمی خواهيم به طور حضوری برای شما زحمت ايجاد کنيم وقتی می خواهيم مطالبی را به طور شفاهی به شما برسانيم، چگونه عمل کنيم. که تکليف از ما ساقط شود؟ امام در جواب گفتند: اگر می خواهيد پيام شفاهی به من برسانيد به احمد بگوييد چون او هم حرف شما را خوب می فهمد و هم مطالب را خوب و سالم می رساند. هر حرفی به احمد زده ايد بدانيد که به من گفته ايد.» 

آیت الله محمدرضا رحمت در خصوص مظلومیت حاج احمدآقا می‏گوید:«اگر خواسته باشیم مقایسه‌ای داشته باشیم مظلومیت ایشان(حاج احمد آقا) مثل مظلومیت شهید بهشتی است. خیلی مظلوم بود. بیشتر از همه اطلاعات و آگاهی داشت. بسیار تیز و زرنگ بود. در عین حال برخوردها و گفتارش خیلی عادی و محترمانه بود و مورد هجمه همه هم بود. دوست و دشمن نسبت به ایشان بی‌انصافی می‌کردند. همه اینها را به خاطر امام و انقلاب و اسلام تحمل می‌کرد.بر خلاف آنچه که بعضی‌ها به غلط برداشت می‌کنند که احمد آقا در امام نفوذ داشته بنده عقیده‌ام بر خلاف این است. احمدآقا مطیع امام بود. هم مرید امام بود و هم مطیع امام. حضرت امام مرید زیاد داشت. مرید بودند اما مطیع نبودند. امام هم از همین جهت به احمدآقا اطمینان داشت چون می‌دانست که احمدآقا غیر از آنچه که امام می‌خواهد چیزی مطرح نمی‌کند. دقیقاً موضع امام را پیگیری می‌کرد و مظلومیت حاج احمد آقا را امام می‌دانست. لذا فرمود که چون نمی‌توانند از من انتقام بگیرند به تو حمله می‌کنند. امام مظلومیت حاج احمد آقا را لمس می‌کرد درک می‌کرد. بسیار گرم و صمیمانه و مهربان بود. اینها را از امام به ارث برده بود. در مورد احمدآقا غیر منصفانه برخورد شده است.وی در ادامه اظهار داشت: «پس از ارتحال امام وقتی خدمت ایشان می‌رسیدیم می‌دیدیم که مشغول نوشتن مطلبی از حضرت امام است که مثلاً در حاشیه آن سند یا نوشته بنویسد این چه هست یا در چه موردی بوده  است. حتی یک بار به اطراف یکی از روستاهای رامسر برای استراحت آمده بود، ما خدمت ایشان رسیدیم، آنجا هم ایشان مرتب مشغول نوشتن و توضیح درباره این آثار بودند تا واقعیت این آثار را حفظ کند و بنویسد تا بماند. در حاشیه مطالب چیزهایی در توضیح آنها می‌نوشت. خدا رحمتش کند. همه باید تلاش کنیم یادگارهای امام را آنگونه که امام می‌خواستند حفظ شود. ایشان محکم پشت مؤسسه بود چون بحث امام است. همانگونه که در دفتر امام حافظ جان امام بود اینجا هم حافظ اندیشه امام است. حتی حفاظت از اندیشه امام را بیشتر اهمیت می‌داد تا حفاظت از جان امام.» دفاع محکم امام (ره) از امين انقلابنقش برجسته حاج احمدآقا و جايگاه ممتاز او در روند انقلاب و نظام اسلامی بود که در سال 61 و به هنگامی که برخی خناسان زبان به وسوسه گشوده و افتراهايی را مطرح کردند، امام (ره) بيانيه ای در دفاع محکم و قاطعانه از حاج احمدآقا صادر و اعتماد بی بديل خود را به يادگار و امين و مشاور خود اظهار داشتند و فرمودند:«اين جانب در پيشگاه مقدس حق شهادت می دهم که احمد از اول انقلاب تاکنون و از پيش از انقلاب در زمانی که وارد اين نحو مسائل سياسی شده است، از او رفتار يا گفتاری که بر خلاف مسير انقلاب اسلامی ايران باشد، نديده ام و در تمام مراحل از انقلاب پشتيبانی نموده و در مرحله پيروزی شکوهمند انقلاب معين و کمک کار من بوده است و کاری که بر خلاف نظر من است انجام نمی دهد و در امور مربوط چه در اعلاميه ها يا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتی نمی کند حتی در الفاظ اعلاميه ها بدون مراجعه دخالت نمی کند»حميد انصاری درباره اين نامه که 23 آبان 61 صادر شده نکته ای را يادآور می شود و می نويسد: چند ماه قبل از رحلت يادگار امام (ره) به دستور ايشان قرار شد، مجموعه کامل آثار امام (ره) را منتشر کنيم، از ايشان درخواست کرديم تا مطالب منتشر شده به خصوص نامه ها و مطالب مربوط به منسوبين را خدمت ايشان ارسال کنيم تا اگر توضيحی دارند، مرقوم فرمايند. اين نامه را هم چند روز مانده به عروج ملکوتی اش بازبينی کردند و در حاشيه آن چنين نوشتند:«جناب آقای حميد انصاری! بارها خدمت امام عرض کردم که دفاع از من در فرهنگ جنابعالی نيست و ديديم هم نشد جز نامه ای که در آن بدين معنا هم اشاره شده بود فکر می کنم اين دفاع هم با فرهنگ معظم له سازگاری ندارد، ايشان چون مظلوميت مرا ديده اند، ناچار به عنوان دفاع از مظلوم اين را نوشته اند لذا اين نامه را نياوريد...» نکته ای که يادگار امام (ره) در اين نوشته به حميد انصاری متذکر می شوند آن است که سيره و روش امام (ره) دفاع از فرزند به عنوان يک شخص منسوب به ايشان نيست و اگر هم در اين نامه به دفاع از من پرداخته اند، به خاطر مظلوميتی است که در آن ايام از نظر قرار گرفتن در برابر آماج اتهام ها و تهمت ها متوجه ام شده بود.»بنابراين دفاع امام (ره) از حاج احمد آقا از باب دفاع از مظلوم است که وظيفه ای اسلامی و انسانی است اين نوشته حاج احمدآقا اوج تواضع و فروتنی و اخلاص ايشان را مشخص می کند و آشکار می کند که مبنای رابطه ايشان با امام (ره) پايه ای مکتبی داشته و احساسات خانوادگی در آن نقشی نداشته است. 

در نامه سراسر اخلاقی عرفانی امام (ره) به فرزند بزرگوارش، حجت الاسلام والمسلمين حاج احمدآقا که انسان را به ياد نامه گهربار امام علی (علیه السلام) به امام حسن (علیه السلام) و امام حسين (علیه السلام) می اندازد، مطالبی بيان شده است که هر خواننده‏ای را منقلب می‏کند و زمينه تحول را در جان‏های آماده فراهم می‏آورد:«وصيتی است از پدری پير که عمری را با بطالت و جهالت گذرانده و اکنون به سوی سرای جاويد می­رود با دست خالی از حسنات و نامه‏ای  سياه از سيئات، با اميد به مغفرت الله و رجاء به عفو الله است - به فرزندی جوان که در کشاکش با مشکلات دهر و مختار در انتخاب صراط مستقيم الهی- که خداوند به لطف بی کران خود هدايتش فرمايد- يا خدای ناخواسته انتخاب راه ديگر- که خداوند به رحمت خود از لغزش‏ها محفوظش فرمايد.فرزندم! کتاب سر الصلوة را که به تو هديه میکنم شمه‏ای است از صلاة عارفين و سلوک معنوی  اهل سلوک؛ هر چند قلم مثل منی عاجز است از بيان اين سفرنامه و اعتراف می کنم که آن چه نوشته ام از حد الفاظ و عباراتی چند بيرون نيست و خود تاکنون به بارقه‏ای از اين شمه دست نيافتم.پسرم!آن چه در اين معراج است غاية القصوای  آمال اهل معرفت است که دست ما از آن کوتاه است (عنقا شکار کس نشود دام بازگير) لکن از عنايات خداوند رحمان نبايد مايوس شويم که او جل و علا دستگير ضعفا و معين فقراء است. عزيزم! کلام در سفر از خلق به حق، و از کثرت به وحدت، و از ناسوت به ما فوق جبروت است، تا حد فنای مطلق که در سجده اول حاصل شود، و فنای از فنای که پس از صحو، در سجده دوم حاصل گردد، و اين تمام قوس وجود است من الله و الی الله. و در اين حال، ساجد و مسجودی و عابد و معبودی در کار نيست. «هوالاول والاخر والظاهر والباطن.»پسرم!آن چه در درجه اول به تو وصيت می‏کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکنی که اين شيوه جهال است؛ و از معاشرت با منکرين مقامات اوليا بپرهيزی که اينان قطاع طريق حق هستند.فرزندم!از خودخواهی و خودبينی به در آی که اين ارث شيطان است، که به واسطه خودبينی و خودخواهی از امر خدای تعالی به خضوع برای ولی و صفی  او- جل و علا- سرباز زد. و بدان که تمام گرفتاریهای بنی آدم از اين ارث شيطانی است که اصل اصول فتنه است؛ و شايد آيه شريفه «و قاتلوهم حتی  لاتکون فتنة و يکون الدين لله» در بعض مراحل آن، اشاره به جهاد اکبر و مقاتله با ريشه فتنه که شيطان بزرگ و جنود آن که در تمام اعماق قلوب انسان ها شاخه و ريشه دارد، باشد. و هر کس برای رفع فتنه از درون و برون خويش بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است که اگر به پيروزی رسيد همه چيز و همه کس اصلاح می  شود.پسرم!سعی کن که به اين پيروزی دست يابی، يا دست به بعض مراحل آن، همت کن و از هواهای نفسانيه که حد و حصر ندارد، بکاه، و از خدای  متعال- جل و علا- استمداد کن که بی مدد او کس به جايی نرسد.و نماز، اين معراج عارفان و سفر عاشقان، راه وصول به اين مقصد است. و اگر توفيق يابی  و يابيم به تحقق يک رکعت آن و مشاهده انوار مکنون در آن و اسرار مرموز آن، و لو به قدر طاقت خويش، شمه ای  از مقصد و مقصود اوليای  خدا را استشمام نموديم، و دورنمايی از صلاة معراج سيد انبيا و عرفا- عليه و عليهم وعلی آله الصلاة والسلام- را مشاهده کرديم؛ که خداوند منان ما و شما را به اين نعمت بزرگ منت نهد. راه بس دور است و بسيار خطرناک و محتاج به زاد و راحله فراوان، و زاد مثل من يا هيچ يا بسيار اندک است، مگر لطف دوست- جل وعلا- شامل شود و دستگيری کند.عزيزم!از جوانی به اندازه ای  که باقی است استفاده کن که در پيری همه چيز از دست می‏رود، حتی توجه به آخرت و خدای  تعالی، از مکايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است که جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پيری می‏دهد تا جوانی با غفلت از دست برود، و به پيران وعده طول عمر می‏دهد و تا لحظه آخر با وعده های  پوچ انسان را از ذکر خدا و اخلاص برای او بازمی دارد تا مرگ برسد. و در آن حال ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، می‏گيرد.پس در جوانی که قدرت بيشتر داری  به مجاهدت برخيز و از غير دوست- جل و علا- بگريز و پيوند خود را هرچه بيشتر- اگر پيوندی  داری- محکم تر کن؛ و اگر خدای  نخواسته نداری، تحصيل کن و در تقويتش همت گمار، که هيچ موجودی  جز او- جل و علا- سزاوار پيوند نيست. و پيوند با اوليای  او اگر برای  پيوند به او نباشد، حيله شيطانی  است که از هر طريق سد راه حق کند. هيچ گاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر که اوليای  خلص چنين بودند و خود را لاشيء می ديدند؛ و گاهی  حسنات خود را از سيئات می شمردند.پسرم!هر چه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچيزی  غير او- جل و علا- بيشتر شود. در نماز- اين مرقاة وصول الی  الله- پس از هر ستايش، تکبيری وارد است، چنان چه در دخول آن «تکبير» است که اشاره به بزرگ تر بودن از ستايش است، و لو اعظم آن که نماز است. و پس از خروج، تکبيرات است که بزرگ تر بودن او را از توصيف ذات و صفات و افعال می‏رساند. چه می‏گويم، کی توصيف کند! و چه توصيف کند! و کی را توصيف، و با چه زبان و چه بيان توصيف کند! که تمام عالم، از اعلی  مراتب وجود تا اسفل سافلين، هيچ است و هر چه هست او است؛ و هيچ از هستی  مطلق چه تواند گفت، و اگر نبود امر خدای تعالی  و اجازه او- جل و علا- شايد هيچ يک از اوليا سخنی از او نمی‏گفتند، در عين حال که هر چه هست سخن از او است لاغير، و کس نتواند از ذکر او سرپيچی کند که هر ذکر، ذکر او است."وقضی  ربک الا تعبدوا الا اياه؛ و اياک نعبد و اياک نستعين." که شايد از لسان حق خطاب به همه موجودات است: "وان من شيء الا يسبح بحمده ولکن لاتفقهون تسبيحهم" اين نيز به لسان کثرت است، وگرنه او حمد است و حامد است و محمود "ان ربک يصلي؛ الله نورالسموات والارض".پسرم!ما که عاجز از شکر او و نعمت های بی منتهای اوييم، پس چه بهتر که از خدمت به بندگان او غفلت نکنيم که خدمت به آنان خدمت به حق است؛ چه که همه از اويند.هيچ گاه در خدمت به خلق الله خود را طلبکار مدان که آنان به حق منت بر ما دارند، که وسيله خدمت به او- جل و علا- هستند. و در خدمت به آنان دنبال کسب شهرت و محبوبيت مباش که اين خود حيله شيطان است که ما را در کام خود فرو برد. و در خدمت به بندگان خدا آن چه برای  آنان پرنفع تر است انتخاب کن. نه آن چه برای  خود يا دوستان خود؛ که اين علامت صدق به پيشگاه مقدس او- جل و علا- است.پسر عزيزم! خداوند حاضر است و عالم محضر او است، و صفحه نفس ماها يکی از نامه های اعمالمان. سعی کن هر شغل و عمل که تو را به او نزديک تر کند انتخاب کنی که آن رضای  او- جل و علا- است. در دل به من اشکال مکن که اگر صادقی، چرا خود چنين نيستی؟! که من خود میدانم که به هيچ يک از صفات اهل دل موصوف نيستم، و خوف آن دارم که اين قلم شکسته در خدمت ابليس و نفس خبيث باشد، و فردا از من مواخذه شود؛ لکن اصل مطالب حق است اگرچه به قلم مثل منی  است که از خصلت های  شيطانی دور نيستم. و به خدای  تعالی در اين نفس های  آخر پناه می‏برم و از اوليای  او- جل و علا- اميد دستگيری و شفاعت دارم. بارالها! تو خود از اين پير ناتوان و احمد جوان دستگيری کن، و عاقبت ما را ختم به خير فرما، و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال و جمال خود راهی ده.  

صبحگاه روز 21 اسفند 1373 خبر بستری شدن یادگار امام، نخست موجی از نگرانی در جماران و دقایقی بعد در شهر تهران و پس از آن در سرتاسر ایران پدید آورد و ساعاتی بعد با پخش خبر، بطور رسمی از صدای جمهوری اسلامی، در ایران غوغایی برپا شد که تنها نمونه آن در پخش خبر بیماری امام دیده شده بود. گزارشات بعدی حاکی از آن بود که عارضه قلبی و تنفسی ناگهانی در حالت خواب سبب ‌ایست کامل قلب و تنفس برای لحظاتی گردید و همین امر موجب بروز سکته مغزی شده است.رهبر معظم انقلاب اسلامی و ریاست جمهوری اسلامی و رئیس مجلس شورای اسلامی و بسیاری از مسئولین و بلندپایگان کشور بی‌درنگ به عیادت فرزند شایسته امام و انقلاب می‌شتابند. اقشار مختلف مردمی که خبر را پیش از دیگران شنیده‌ بودند؛ بسوی جماران آمدند.فضای عمومی کشور با پخش اخبار صادقانه ولی نومیدکنندۀ تیم پزشکی چنان غم­گرفته و حزن‌آلود شد که توصیف آن جز با بودن در آن فضا و همنوا شدن با مردم ممکن نبود و قلم از بیانش عاجز. مردم دسته دسته و فوج فوج برای برپایی مراسم دعاو تضرع بدرگاه خداوند عازم مساجد و امکان مذهبی شدند. کوچه‌های جماران و خیابانهای اطراف آن در تمام ساعات شاهد بسیجیان و خانواده‌های شهدا و دلدادگان کوی خمینی بود که خانه و کاشانه را رها کرده و سر بر دیوار نهاده و بغض خویش را آهسته گریه می‌کردند مبادا کسی تصور کند که دیگر تفسیر کلام امام خمینی(ره) را از «احمد» نخواهد شنید.مردم با ارسال نامه و ذکر مشخصات یکایک افراد خانواده و گروه خونی و اطلاعات پزشکی مربوط به قلب و کلیه و ریۀ خویش و با اعلام اینکه به بیمارستان مراجعه کرده و از سلامت اعضای خود اطمینان یافته‌اند و با دادن شماره تلفنهای متعدد از خود و همسایگان و منسوبین مصرانه خواستار اعلام نیاز تیم پزشکی شده‌بودند تا به محض اطلاع در بیمارستان حاضرشده و قلبشان­ را تقدیم فرزند امام کنند. و تنها مکاتبه نبود، افراد متعددی همه روزه در جلو بیمارستان صف کشیده بودند تا نوبت را از دیگران در اهداء قلب خویش بستانند!راست گفت حضرت روح‌الله آنجا که فرمود: «من با جرأت مدعی هستم که ملت ایران و تودۀ میلیونی آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول‌الله، صلی‌الله علیه وآله، و کوفه و عراق در عهد امیرالمؤمنین و حسین بن علی، صلواةالله و سلامه علیهما می‌باشند»به هر حال پس از پنج روز، تلاش خستگی‌ناپذیر تیم پزشکی نتیجه‌ای نبخشید و حاج احمد خمینی، همان کسی که نامش، و یادش و تصویرش و فداکاریهای بیمانندش تا ابد در کنار نام مبارک امام خمینی(ره) در قلب و روح و روان عاشقان انقلاب اسلامی پرجلوه و پراثر باقی خواهد ماند، ندای حق را در شامگاه 25 اسفند 1373 لبیک گفت و به آرزویی که در تمام ایام بعد از رحلت امام بر آن لحظه‌ شماری می‌کرد یعنی ملاقات با پدر در پیشگاه حضرت حقّ، رسید و جهانی از مؤمن‌ترین بندگان خدا را در سوگ خویش عزادار ساخت. «انالله و انا الیه راجعون»انبوه جمعیت میلیونی در قالب هیئتهای عزادار و سینه‌زن از صبح روز بعد در سرتاسر خیابانهای منتهی به خیابان انقلاب و از آنجا بسوی دانشگاه تهران برای شرکت در مراسم نماز بر پیکر مطهر آن عزیز روانه شدند و ساعتی نگذشت که تراکم جمعیت بحدی رسید که پیشروی بسوی دانشگاه از فاصله‌های دور ناممکن شد.جمعیت انبوهی نیز در تمام مسیر طولانی دانشگاه تا مرقد مطهر حضرت امام و صحنهای وسیع حرم مطهر گرد آمده بودند. فریاد «عزا عزاست امروز» در آسمان تهران طنین‌انداز شده‏بود. ساعت 10/30 صبح، رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت الله خامنه‌ای بر پیکر مطهر همرزم و همراه و یار وفادارش نماز خواند. سیل اشک از چشم مردمان جاری بود. و بدین ترتیب اسفند، ماه خزان عمر دنیائی حاج احمد و بهار عمر جاودانه او شد. و شرح ماجرای زندگی حاج احمد نیز دفتری است هماره گشوده در کنار کتاب بی‌انتهای زندگانی امامِ عشق و خوبیها. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۹:۱۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۹:۱۴

حاج سید احمد خمینی

خلاصه زندگی نامه

 حاج سید احمد مصطفوی خمینی(ره)، یادگار گرانمایه حضرت امام خمینی(ره) است که با تبعید حضرت امام و خانواده مکرمشان، رسالت حفظ حرمت انقلاب و انتقال پیام نهضت 15 خرداد و گرم نگهداشتن کانون مبارزه، برعهده ایشان نهاده شد. امانتداری در همه مسایل، فراست، زیرکی و هوش سرشار، از ایشان شخصیتی بی­بدیل در دوران قبل و بعد از انقلاب ساخته بود که لقب امین امام (ره) و انقلاب را برازنده ایشان می­کرد و با خوش فکری و طرح پیشنهادات کارساز در مقاطع حساس چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن به عنوان مشاور اول حضرت امام(ره) در امور، همواره مطیع امر مولای خود بود. ایشان سرانجام در شامگاه 25 اسفند 1373 دعوت حق را لبیک گفت و روح بزرگش پس از عمری تلاش خستگی ناپذیر در جوار پدر بزرگوارش، آرام گرفت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع