جورج هربرت مید (George Herbert mead) در سال 1863، در خانواده‌ای مذهبی در شهر "هادلی" ایالت ماساچوست آمریکا متولد شد. پدرش کشیش معروفی بود. وی در سال 1883، با درجه لیسانس از دانشگاه "ابرلین" (Oberlin) فارغ ‌التحصیل شد . مید پس از چند سالی که به عنوان دبیر یک دبیرستان، نقشه بردار شرکت راه آهن و معلم خصوصی کار می کرد، در سال 1887 تصمیم گرفت برای ادامه تحصیل در فلسفه به دانشگاه "هاروارد" برود. او پس از چند سال تحصیل در هاروارد و نیز دانشگاه های "لایپزیگ" و "برلین"، در 1891 با سمت مربی در دانشگاه "میشیگان" مشغول به کار شد. نکته  جالب این که مید هرگز درجه دانشگاهی بالاتر از لیسانس نگرفت. وی در 1891، با "هلن کاسل"، ازدواج کرد و باهم به دانشگاه "آن‌اربر" رفتند. بعد از چند سال تدریس در "آن‌اربر"، به‌ دعوت "جان دیویی" در سال 1894 از دانشگاه میشیگان، پاسخ مثبت داد و به دانشگاه "شیکاگو" نقل مکان کرد. مید به‌ مدت 37 سال یعنی تا زمان مرگش در آنجا تدریس کرد. مید در زمینه  نوشتن بسیار مشکل داشت و این مسئله به شدت او را آزرده خاطر می ساخت. با وجود این، پس از گذشت سال ها، بسیاری از عقاید مید به ویژه در قالب کتاب "ذهن، خود و جامعه" منتشر شدند (این کتاب توسط دانشجویان حاضر در کلاس های درس مید گرد آوری شد.) این کتاب تأثیر نیرومندی بر تحول جامعه شناسی معاصر و به ویژه بر مکتب "کنش متقابل گرایی نمادین" گذاشت. مید یکی از اعضای برجسته مکتب شیکاگو به ‌حساب می ‌آید و در زمره دانشمندان آمریکایی انگشت‌ شماری جای می ‌گیرد که به شکل‌ گیری خصلت علم نوین اجتماعی کمک کرده‌اند. مید در 63 سالگی از دنیا رفت. 
اکثر نظریه پردازان مهم بیشتر آوازه شان را در زمان حیات شان و به خاطر آثار انتشار یافته شان به دست آورده اند. اما مید، دست کم در زمان حیاتش، بیشتر به خاطر آموزش هایش اهمیت داشت تا نوشته هایش. سخنان او بر روی بسیاری از افرادی که در قرن بیستم جامعه شناسان مهمی شدند، تأثیر شدیدی گذاشته بود. به گفته یکی از دانشجویانش، «گفتگو بهترین وسیله اش بود و نوشتن برایش وسیله ای دست دوم و نامرغوب بود.» مید در توصیف شاگردانش مید یکی از دوره‌های عمومی دکترا را که روان ‌شناسی اجتماعی پیشرفته نام داشت، تدریس می‌ کرد. این واحد درسی یکی از واحد های مهم جامعه ‌شناسی در مکتب شیکاگو بود و نخستین دوره روان ‌شناسی اجتماعی در آمریکا محسوب می ‌شد. این درس دانشجویان بسیاری را به‌ ویژه از رشته‌ های روان ‌شناسی و جامعه ‌شناسی به کلاس‌ اش کشانده بود. لئونارد کاترل (از دانشجویان مید که بعدها خود جامعه شناس مطرحی شد) مید را به عنوان یک آموزگار اینگونه توصیف می کند: «کلاس پروفسورمید برای من یک تجربه بی همتا و فراموش ناشدنی بود... پروفسور مید مرد با عاطفه و خوش برخوردی بود که سبیلی با هیبت و ریشی و ندایکی می گذاشت. معمولاً لبخندی ملایم و نسبتاً خجولانه بر لب داشت که با برق چشمانش جور در می آمد گویی که از جوکی که برای مخاطبان تعریف می کرد لذت می برد... پروفسور مید زمانی که درس می داد (همواره بدون یادداشت) تکه گچی را در دستش می گرفت و با دقت به آن زل می زد... هنگامی که نکته  ظریفی را مطرح می کرد سرش را بالا می گرفت و با لبخندی خجولانه و نسبتاً پوزش خواهانه نگاهش را به بالای سر ما می دوخت هرگز به صورت مستقیم به کسی نگاه نمی کرد. از دانشجویانش انتظارات زیادی نداشت و هرگز امتحان نمی گرفت. تکلیف عمده  ما دانشجویان این بود که آن چه را یاد گرفته ایم به روی کاغذ بیاوریم. پروفسور مید این برگه ها را به دقت می خواند و برداشت او از این برگه ها، نمره درسی ما می شد. شاید تصور شود که با این حساب دانشجویان می توانستند به جای آن که به کلاس درس توجه کنند مطالبی را برای ارائه گزارش بخوانند، اما مسئله این چنین نبود. دانشجویان همواره در کلاس او حضور داشتند. آنها نمی توانستند از کلاس مید صرف نظر کنند.» اصلاحات اجتماعی مید علاوه بر فعالیت های دانش پژوهانه اش در اصلاحات اجتماعی نیز فعال بود. او معتقد بود که علم می تواند به منظور مقابله با مشکلات اجتماعی مورد استفاده قرار گیرد. برای نمونه، او به عنوان جمع آوری کننده اعانه و سیاست گذار در خانه مسکن دانشگاه شیکاگو، که از "هال هاوس جین آدامز" الهام گرفته بود، شدیداً فعالیت داشت. شاید نقش اساسی او در پژوهش اجتماعی که خانه مسکن مجری آن بود، مهم تر از هر اقدام دیگرش باشد. 
در ساختمان فکری مید چهار گرایش عمده به‌ چشم می‌ خورد: 1- سنت مذهبی استقلال‌ طلبانه نیوانگلندی با تاکید آن بر جستجوی فکری مستقلانه و وظیفه اخلاقی نسبت به اجتماع. 2- سنت مرزنشینان آمریکایی که متکی بر کار انجام دادن است، سنتی که با فکر عمل ‌گرا بسیار سازگاری دارد؛ هر چند که این فلسفه از مردان هارواردی سرچشمه گرفته است. 3- تفکر تکاملی داروینی که بر دگرگونی و این نظر مبتنی است که هیچ چیزی پایدار نیست مگر خود فراگرد. 4- سنت ایده‌آلیسم فلسفه آلمانی از کانت تا شلینگ که این نیز بر فراگرد و دگرگونی تاکید دارد، اما علاقه‌ اش بیشتر شناسایی آزاد و مسئول، "خود مطلق" و "من فراگذرنده" به‌ عنوان آفریننده جهان انسانی است. 
جان دیویی (John Dewey)، از معروفترین فیلسوفان امریکایی قرن بیستم و از پیشتازان عمل گرایی (پراگماتیسم) درباره مید گفته بود: «او در میان افراد نسل گذشته آمریکا، اصیل‌ ترین ذهن فلسفی را داشت.» اگرچه این گفته شاید کمی اغراق‌آمیز باشد، اما چنین می‌ نماید که همه دانشوران فلسفه در این باره توافق داشته باشند که مید در صدر مدافعان عمل ‌گرایی در آمریکا جای دارد. مید، مانند "دیویی" و "جیمز"، یک پراگماتیست محسوب می ‌شد و پراگماتیسم همان فلسفه قرن نوزدهمی امریکا بود که اعتقاد داشت معنای جمله را (و بهتر بگوییم حقیقت جمله را) باید در نتایج عملی‌ ای که این جمله به ‌بار می ‌آورد جستجو کرد. آنچه را که باید از این سخن دریافت، اهمیتی است که پراگماتیسم به نقش عقل و تعقل می ‌دهد. 
برخلاف "هورتون کولی" که نظریه‌ هایش درباره جامعه ذهن ‌گرایانه و خود مدارانه بود، مید به عینیت‌ گرایی اجتماعی ‌گرایش داشت. از نظر او، جهان روابط سازمان‌ نیافته اجتماعی، هم جنبه ‌ای ذهنی و هم جنبه ‌ای مادی دارد. او نمی ‌کوشید تا جهان را از طریق درون ‌نگری به شیوه "کولی" بازسازی کند. مید به این واقعیت بنیادی معتقد بود که یک زندگی اجتماعی عینی وجود دارد که دانشمند جامعه ‌شناس موظف به بررسی آن است. از دیدگاه مید، جامعه یک پدیده ذهنی نیست، بلکه به یک "وجه عینی تجربه" تعلق دارد. شاخصه های نظریه پردازی مید می ‌توان گفت خصوصیات عمده نظریات جامعه ‌شناسی مید عبارت‌ اند از: 1) چون عمل اجتماعی از طریق یک روند تعبیر و تفسیر می ‌شود، زندگی گروهی نیز باید برحسب همین تعبیرات مطالعه و بررسی شود. 2) جامعه ‌انسانی براساس عمل جاری، هستی می ‌یابد، نه براساس ساخت یا روابط تثبیت ‌شده و شکل ‌یافته قبلی. 3) حقیقت کنش متقابل "من" یا "خود" که فرد را وادار به تعیین و ارزیابی موقعیت خود می ‌کند، "من" را به صورت یک کارگزار مؤثر در شکل‌ گیری عمل اجتماعی درمی‌آورد. 4) مید جامعه را مقدم بر فرد می ‌داند و فراگردهای ذهنی را برخاسته از جامعه در نظر می ‌گیرد. 
از نظر مید، روان ‌شناسی اجتماعی رشته ‌ای است که فعالیت یا رفتار فرد را در چهارچوب فراگرد اجتماعی بررسی می ‌کند. رفتار یک فرد را تنها می ‌توان از طریق رفتار کلی گروه اجتماعی ‌اش دریافت، زیرا کنش‌ های فردی به کنش‌ های اجتماعی گسترده‌ تری وابسته‌ اند که به فراسوی یک فرد و به اعضای دیگر گروه مرتبط‌ اند. برخلاف روان ‌شناسی اجتماعی اولیه که از دیدگاه روان ‌شناسی فردی به تجربه اجتماعی می پرداخت، مید معتقد بود که تجربه فردی را باید از دیدگاه جامعه و یا دست‌ کم از دیدگاه ارتباطاتی که برای سامان اجتماعی ضروری‌ اند مورد بررسی قرار داد. رفتار گرایی رفتارگرایی در روان ‌شناسی اجتماعی مید جایگاه برجسته ‌ای دارد آنجا که در کتابش "ذهن، خود و جامعه"، کارش را با این فرض رفتارگرایانه واتسون آغاز می ‌کند که روان‌ شناسی اجتماعی، با فعالیت مشاهده‌ پذیر، یعنی کنش و کنش متقابل اجتماعی سر و کار دارد. در مورد نظریه مید اغلب واژه "رفتارگرایی اجتماعی" را به‌کار برده‌اند. برای مید، گفتن اینکه روان‌ شناسی اجتماعی رفتارگراست به این معنا نبود که این علم باید تجربه درونی فرد را ندیده بگیرد، بلکه این معنا را دربر داشت که باید از فعالیت قابل مشاهده شروع کند. مید استدلال می‌ کند رفتارگرایی روان‌ شناختی که ریشه در روان‌ شناسی جانوری دارد، از ابعاد داخلی (ذهنی) و خارجی (اجتماعی) رفتار، چشم ‌پوشی می ‌کند. رفتارشناسان جانوری، واقعاً نمی ‌توانند از ذهن یک موش سر دربیاورند؛ اما جامعه‌ شناسان می ‌توانند فراگردهای ذهنی انسان را درک کنند. 
کنش متقابل نمادين نظريه ‏اى است که بر اهميت ارتباطات نمادين، يعنى انواع اداها، اطوارها، ژست ‏ها، نمادها و مهم ‏تر از همه زبان تأکيد مى‏ کند. اين ارتباطات نمادين در واقع، در رشد فرد و جامعه نقش کليدى دارند. در نظريه کنش متقابل نمادين فرض بر اين است که انسان‏ها در فراگرد کنش متقابل اجتماعى به گونه ‏اى نمادين معناهايى را به ديگران انتقال مى ‏دهند و ديگران اين نمادهاى معنى‏دار را تفسير مى ‏کنند و بر پايه تفسيرشان از اين نمادها واکنش نشان مى ‏دهند. بنابراين، تفسيرهاى ذهنى ما از جهان تا حد زيادى تعيين‏کننده رفتار ماست و براى درک کنش متقابل نمادين، پژوهشگران هم فعاليت‏ هاى قابل مشاهده و هم فعاليت‏ هاى غيرقابل مشاهده (مثل افکار) مردم را مطالعه مى‏کنند. مید در بسط کنش متقابل و دیگر نظریاتش به تحلیل سه مقوله مهم "ذهن، خود و جامعه" پرداخت. ذهن در تعریف مید تلقی مید از ذهن نوعی فراگرد اجتماعی است. ذهن از منظر وی گفتگوی داخلی انسان با خودش از طریق نمادهای معنی دار است و کردار و کنش هر کس زمانی معنی دار می شود که بتواند طوری ذهنش را به حرکت وادارد که خودش را جای دیگران بگذارد. به عقیده مید ذهن، ساخته و پرداخته خود است و البته در این مقوله زبان و نمادها نیز کم اهمیت نیستند و در واقع کنش انسان بدون زبان مشترک و نمادهای معنی دار ناقص است. خود در تعریف مید "خود" نیز مانند "ذهن" از دیدگاه مید پدیده ای غیر عینی و لذا فراگردی آگاهانه است که ابعاد مختلفی دارد و از طریق جامعه ایجاد می شود. بر خلاف تصور ساده که ذهن، خود را می سازد و مجموع خودها، جامعه را تشکیل می دهد، بر مبنای نظریات مید جامعه است که خود هر شخص را می سازد و البته خود است که ذهن را خلق می کند. "مید" معتقد است خود هر فرد از روابط با دیگران به وجود می آید و آن را ساخته و پرداخته سالهای اولیه زندگی انسان می داند و مراحل پیدایش آن را در سه مرحله قبل از بازی (یک تا سه سالگی) بازی (سه تا چهارسالگی) و بازی با قاعده (چهار تا پنج سالگی) تحلیل می کند.   جامعه در تعریف مید "جامعه" نیز از منظر مید بسیار ساده تر، سطحی تر و خردتر از آن جامعه ای است که مد نظر مارکس و دورکیم بود. او جامعه را یک سازمان اجتماعی می داند که ذهن و خود در آن متولد می شود و محلی است که کنش متقابل در آن صورت می پذیرد. و نهایتا این سه مقوله ذهن، خود و جامعه است که نظریه کنش متقابل وی راتکمیل می کند. 
برای مید، "ارتباطات" فرایند اساسی دست‌ اندرکار در جوامع بشری بود. از نظر او ارتباطات هنگامی رخ می‌دهد که شرکت ‌کنندگان از نمادهای معنادار استفاده کنند. بنابراین، ارتباطات باید به‌ عنوان یک "فرایند سازمان ‌دهنده" محسوب شود، فرایندی که در ضمن گسترش، جهتش هرچه باشد، به یک سازمان پهناورتر و وسیع ‌تر می‌ انجامد. از نظر مید ارتباط انسانی هنگامی امکان ‌پذیر می ‌شود که نماد در یک شخص همان واکنشی را برانگیزد که او خود در دیگری برمی ‌انگیزد. به‌عبارت دیگر فراگردهای ارتباطی انسانی مبتنی ‌اند بر تطبیق خودآگاهانه و دایمی اعمال کنشگران با رفتار دیگران، متقارن شدن خطوط عمل افراد از طریق تعیین متقابل و مداوم حدود عمل و تفسیر و بازتفسیرهای مکرر. 
در زمان حیات مید غیر از چند مقاله، هیچ اثر مکتوب دیگری از او منتشر نشد. برای مید به روی کاغذ آوردن افکارش دشوار بود. او ساعت‌ ها زمان پشت میز کارش صرف می‌ کرد و از اینکه نمی ‌توانست جریان فکری ‌اش را به ‌ر‌وشنی بنویسد، گاه چشمانش پر از اشک می ‌شد. او بیشتر ترجیح می‌ داد که افکارش را شفاهی بیان کند تا کتبی. پس از مرگش به‌ تدریج آثار مید منتشر و مورد توجه قرار گرفت. ازجمله مهم‌ ترین آثارش می ‌توان به موارد زیر اشاره نمود: -ذهن، خود و جامعه -فلسفه کنش -جنبش‌های فکری در سده نوزدهم 
مید گرچه در 1928 شرایط لازم برای بازنشستگی را داشت، اما با درخواست دانشگاه به تدریس ادامه داد و در تابستان 1930 مدیر گروه فلسفه شد. پس از چندی او گرفتار اختلاف بین این گروه و رئیس دانشگاه شد. و همین قضیه به استعفای مید در اوایل 1931 منتهی گشت، استعفایی که آن را روی تخت بیمارستان نوشت. مید در اواخر آوریل همان سال از بیمارستان ترخیص شد، اما یک روز پس از آن به علت نارسایی قلبی در گذشت.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۶:۵۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۶:۵۴

اسناد و مراجع