جسی شرلی برنارد (Jessie Shirley Bernard) با نام اصلی "جسی سارا راویچ" در 8 ژوئن 1903 در "مینیا پولیس" زاده شد. نخستین رشد مهم زندگی او، حرکت از یک خانوادۀ مهاجر کلیمی به دانشگاه مینه ‌سوتا در سن 17 سالگی بود. در این دانشگاه او نه ‌تنها از زندگی مهاجر نشین نخستین خود بیرون آمد، بلکه از آن مهم ‌تر، به کسانی پیوست که در‌صدد استقرار جامعه ‌شناسی به عنوان یک حرفۀ کاملاً پذیرفته شده در جامعۀ دانشگاهی آمریکا بودند. وی در دانشگاه هارواد در رشته جامعه شناسی تحصیل کرد و از اساتیدی چون "سوروکین" و " ال. ال. برنارد" بهره برد. جسی چهار سال به عنوان دستیار پژوهشی "ال.ال.برنارد" خدمت کرد و سپس در سال 1925 با او ازدواج کرد. همکاری او با برنارد، پایۀ او را در رهیافت اثبات گرایانۀ جامعه ‌شناسی به عنوان علم، تقویت کرد. وی در سال 1935  از دانشگاه "واشینگتن سنت‌ لوییز" دکترای جامعه ‌شناسی گرفت. وی به همراه همسرش در اواسط دهه 1940 در دانشگاه ایالتی پنسلوانیا مشغول به تدریس و پژوهش بودند. برنارد تحت تاثیر وقایع جنگ جهانی دوم از رویکرد اثبات گرایی جدا شده و به مکتب فمینیسم گرایش پیدا کرد. در آغاز این گسستن از اثبات گرایی در میانۀ دهۀ 1940، در دانشگاه پنسلوانیا مقام دانشگاهی مستقلی به دست آورد. در اوایل دهۀ 1960 برنارد پیوسته در میان واشینگتن دی‌سی و دانشگاه پنسیلوانیا در رفت و آمد بود، اما سرانجام زندگی دانشگاهی را ترک کرد و تمام وقتش را به نوشتن و تحقیق اختصاص داد. برنارد افتخارات متعددی در کارنامه‌اش دارد که از جمله آنها می ‎توان به مدارج افتخاری از شش دانشگاه معتبر و نیز ثبت جایزه‎‎ای به نام وی از سوی انجمن جامعه‎ شناسی آمریکا اشاره نمود. آثار او با چهار خصلت اساسی مشخص می شوند، یك آن كه برنارد پیوسته می توانسته است از داده های سطح كلان برای رسیدن به نتیجه گیری های سطح خرد درباره كنش متقابل و تجربه ذهنی بهره برداری كند.دیگر آن كه او اهمیت تجربه ذهنی را در استقرار ساختارهای اجتماعی دانش و ضرورت روش شناختی بررسی زندگی گروههای نامریی در چهارچوب جامعه شناسی سنتی خانواده ،كنجكاویش را به بررسی زنان در چهارچوب جامعه شناسی جنسیت و سپس به سوی یك جامعه شناسی فمینیستی و انتقادی، سوق داده است. سرانجام وی در سن 93 سالگی در واشنگتن از دنیا رفت. 
رویگردانی برنارد از اثبات گرایی در واکنش به رویدادهای جنگ جهانی دوم اتفاق افتاد. بلای نازیسم اعتقاد او را به گنجایش علم برای دانستن و ایجاد یک جهان عادلانه، برباد داد. در ضمن باعث شد که ریشه ‌های کلیمی اش را دوباره مورد بررسی قرار دهد. این تجارب حساسیت برنارد را نسبت به زمینۀ اجتماعی همۀ دانش‌ ها تشدید کردند و به ‌تدریج او را به موضع فمینستی سوق دادند. او نقش‌ های رهبری سنتی، مانند ریاست انجمن جامعه‌ شناسی آمریکا را رد کرد تا بتواند وقتش را به پژوهش، نگارش و درگیری هرچه بیشتر در جنبش زنان، اختصاص دهد. در این دوره نوشته ‌های اولیۀ خود را در‌بارۀ خانواده و جنسیت مورد تجدید نظر قرار داد و به ‌تدریج به سوی یک تفسیر فمینیستی روی آورد. 
برنارد از جمله فمینیست های لیبرال موج دوم امریکا می باشد. وی اولین جامعه شناسی بود که مسئله جنسیت را در خانواده را به عنوان موضوعی جامعه شناختی مورد بحث قرار داد و دراین زمینه به بیان دیدگاه هایش پرداخت. نظریه ازدواج نهادی و ازدواج فرهنگی برنارد ازدواج را به دو دسته ازدواج فرهنگی (كه برای زنان جنبه آرمانی دارد) و ازدواج نهادی (یعنی ازدواجی را كه در واقعیت وجود دارد) تقسیم می کند و ازدواج نهادی را به نفع مردان و به ضرر زنان دانسته و خواستار رهایی زنان از آن است. وی با ارائه شواهدی از درجه تنش زنان و مردان ازدواج كرده و زنان و مردان مجرّد، نتیجه می ‏گرفت: «ازدواج برای مردان خوب و برای زنان بد است و تأثیر نابرابر زناشویی روی دو جنس، زمانی متوقف خواهد شد كه زن و شوهر از قید و بندهای نهادی رایج رهایی یابند و ازدواجی را در پیش گیرند كه با نیازها و شخصیتشان بهترین همخوانی را دارد.» وی در سال 1972 ضمن پرداختن به این نظریه در کتاب چنین استدلال كرد كه در حالی كه ازدواج برای مرد تندرستی واعتبار وسلامت روحی وروانی در بر دارد ، برای "زن" محدودیت ،افسردگی ،اضطراب در پی دارد. زناشویی از منظر برنارد برنارد در کتاب آینده زناشویی (1982) تصویری جدید از نهاد زناشویی ارائه داد. او بیان داشت گرچه این نهاد برای جامعه آمریکایی به معنای یک نوع همزیستی برابرانه میان زن و شوهر است، اما هریک از زن و مرد، پس از ازدواج، موقعیت ها متفاوتی پیدا می کنند. به نظر برنارد «در هر ازدواج، دو نوع زناشویی وجود دارد: یکی زناشویی مرد که او طی آن با وجود اعتقاد به مقید بودن و قبول بار مسئولیت خانوادگی، از اختیارات ناشی از هنجارهای اجتماعی برخوردار می شود که عبارتند از: اقتدار، استقلال و حق برخورداری از خدمات خانگی، عاطفی و جنسی همسرش. دیگر زناشویی زن که او طی آن،اعتقاد فرهنگی به برخورداری از مواهب زناشویی را تصدیق می کند، ضمن آنکه از بی قدرتی و وابستگی، الزام به ارائه خدمات خانگی، عاطفی و جنسی و محرومیت تدریجی از موقعیتی که پیش از ازدواج به عنوان یک دختر جوان و مستقل داشت، رنج می برد.» دنیای زنان برنارد معتقد است که فهم ما از زندگی اجتماعی انسان، زمانی به واقعیت نزدیک می‎شود و وسعت می ‎یابد که دنیای زنان را نه به عنوان پیامدی جانبی و زایده‎‎ای از دنیای مردان بلکه به عنوان یک "هستی مستقل" در جای خود، در خود، و برای خود مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم. وی با بررسی اجمالی دنیای نخستینیان (پیش انسانیان) و دنیای انسان‎ها به واقعیت گریزی، طردگرایی، انحصارطلبی، جدایی طلبی و زن ستیزی دنیای مردان می ‎پردازد و با اشاره به تعصبات و کاستی‎های دانش ما درباره تاریخ، علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم رفتاری که صرفا به دنیای مردان ارتباط داشته (و از منظری مردانه بررسی و پرداخته شده ) به مفهوم سازی دنیای زنان برحسب جایگاه، شغل، فرهنگ، گروه نژادی و سپهر می‎ پردازد. انقلاب پارادایمی جهت همسویی دنیای زنان و مردان وی در ادامه بیان دیدگاه هایش درباره دنیا زنان منزلت اقتصادی ـ اجتماعی دنیای زنان و ارتباط زنان با اقتصاد و حکومت نیز مورد مطالعه قرارداده است. وی اعتقاد دارد یک انفجار اخلاقی  در خلقیات دنیای مردان (در حوزه اقتصاد و حکومت) روی داده است و محیط زیست و جامعه انسانی را به مخاطره انداخته است. برنارد راه ‎حل آن را تغییر و تعدیل آن خلقیات و اتخاذ راهکارهای جدید می‎ داند که همان در هم آمیختن راه و رسم دنیای زنان با راه و رسم دنیای مردان است تا به این ترتیب احساس وظیفه، عشق، محبت و نوع دوستی به راه و رسم خلاق و سازنده مردان بازگردد و منجر به اثرات مطلوب و بی‎ خطری هم در دنیای مردان و هم در دنیای زنان شود. وی هم چنین اعتقاد دارد زنان نباید همچون مرهمی شفابخش در برابر نظام مخرب صنعتی مردانه همچنان به "نقش حمایتی و تسلی‎ بخش" خود ادامه دهند، بلکه باید درصدد تبیین دقیق اوضاع و شرایط برآیند و در جهت تغییر و اصلاح آن اقدام کنند تا اقتصاد و حکومت و نهایتا جامعه را در مسیری که به اصطلاح "قطب‎ بندی و موضع ‎گیری زنان"(طبیعت‎ گرایانه ـ انسان‎ گرایانه) نامیده می ‎شود، سوق دهند. خلاصه آن که برنارد این انقلاب پارادیمی را برای بازسازی نهادهای سیاسی و اجتماعی ضروری می‎داند تا دستیابی به استعدادها و پتانسیل‎های انسانی ( به خصوص برای زنان ) امکان‎ پذیر شود و راه را برای نزدیکی، مشارکت، تعامل و ارتباط هر چه بیشتر این دو دنیا فراهم آورد. 
برنارد از اواخر دهۀ 1930 پیوسته سرگرم بررسی و نوشتن در‌بارۀ زندگی زنان بوده است. آثار عمدۀ او عبارتند از: رفتار خانوادگی آمریکایی (1942) زناشویی و خانواده در میان سیاهان آمریکا (1956) ازدواج مجدد: یک بررسی در‌بارۀ زناشویی (1957) زنان دانشگاهی (1964) بازی جنسی: ارتباط میان دوجنس (1968) زنان و مصلحت همگانی: رساله ‌ای در‌بارۀ خط ‌‌مشی و اعتراض (1971) آیندۀ مادر‌بودن (1974) زنان، همسران، مادران: ارزش‌ها و گزینش‌ها (1975) جهان زنان (1980) آیندۀ زنا شویی (1982) جهان زنانه در یک چشم ‌انداز جهانی (1987) روشن اندیشی فمینیستی 
جسی برنارد سرانجام در تاریخ 6 اکتبر سال 1996 در واشنگتن از دنیا رفت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۲۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۰:۲۸

جسی برنارد

خلاصه زندگی نامه

 جسی شرلی برنارد، نظریه پرداز و جامعه شناس فمینیست امریکایی در قرن بیستم که از وی تحت عنوان جامعه شناس جنسیت یاد می شود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع