جورج واشنگتن (George Washington)، در 22 فوریه سال 1732، در ایالت «ویرجینیا» به دنیا آمد. او دومین فرزند پسر یک زارع ویرجینایی بود. در سن 16 سالگی در کار مساحی املاک شناندوآ، که به  لرد "توماس فرفکس" تعلق داشت، کمک کرد، و در 22 سالگی به عنوان سرهنگ دوم وارد خدمت نظام شد. جورج جوان در زد و خوردهای اولیه ای جنگید که بعدا منجر به  جنگ 7 ساله  سرخپوستان و فرانسوی ها شد. از سال 1957 تا آغاز جنگ استقلال آمریکا، جورج واشنگتن به املاکش در "مونت ورنون" رسیدگی کرده و پس از آن در شورای قانون گذاری ویرجینیا به عضویت رسید. وی از جمله کسانی بود که مسئله ممنوعیت واردات انگلیسی را  مطرح کرد و در فاصله سال های 1760 تا 1764، به عنوان قاضی در "فیرفکس ویرجینیا" به کار قضاوت پرداخت. در مه سال 1775 دومین کنگره سراسری مستعمره نشینان در فیلادلفیا تشکیل شد. در این جلسه جورج  واشنگتن که یکی از اعضای هیئت نمایندگی ویرجینیا بود، به عنوان فرمانده ارتش استقلال طلبان آمریکا بر گزیده شد. وی از مهمترین چهره‌های تاریخ ایالات متحده بوده و نقش او بویژه در کسب استقلال برای مستعمره های آمریکایی و متحد کردن آنها در زیر پرچم حکومت فدرال ایالات متحده قابل توجه است. پس از آن در 4 فوریه 1789، جورج واشنگتن به عنوان نخستین رئیس جمهوری ایالات متحده برگزیده شد، وی از ثروتمند‌ترین مردان زمان خود بوده که حاضر به دریافت حقوق ریاست جمهوری با مبلغ 25 هزار دلار در سال نشد. واشنگتن هیچ‌گاه در کاخ سفید زندگی نکرد و تنها رییس جمهوری است که عضو هیچ حزب سیاسی نبود. لازم به ذکر است، او در لژ فراماسون "الکساندریا" که بعدها بنام "الکساندریا واشنگتن نمره 22 " تغییر نام داد، به عنوان استاد اعظم فراماسونی فعالیت داشت. وی سرانجام در سال 1799 از دنیا رفت. به احترام و افتخار جورج واشینگتن، پایتخت ایالات متحده امریکا را به ‌نام وی نامگذاری کردند. جورج واشینگتن را که مشهور به "پدرسرزمین خود"‌ و ملقب به "استاد اعظم فراماسون" است؛ "سمبل ایالات متحده" می‌‌دانند و بسیاری معتقدند بدون جورج واشنگتن، ایالات متحده امریکا هم وجود خارجی نداشت. 
جورج هرگز به مدرسه نرفت و خواندن و نوشتن را نزد پدر و برادر بزرگش در خانه یاد گرفت. او بسیار سخت کوش بود و توانست جزوه ای درباره "قوانین معاشرت اجتماعی" بنویسد. وی هرچند تحصیلات دانشگاهی نداشت اما از کالج "ویلیام‌ اند مری"، گواهینامه نقشه برداری دریافت کرد. پس از آن در جوانی به عنوان نقشه کش به مرزهای بکر "ویرجینیا" رفت و سپس، در 22 سالگی به نیروی نظامی محلی "ویرجینیا" پیوست. وی در جنگ با فرانسویها و سرخپوستها شرکت کرد و پس از این جنگ، از خدمت در نظام کناره گرفت و به توسعه املاکش پرداخت. وی هم چنین از نظر طبقاتی به گروه "آقایان" ویرجینیایی تعلق داشت، آنها از لقب اشرافی برخوردار نبودند، اما به واسطه پیشتازی در زراعت و موفقیت اقتصادی، جزء طبقه مرفه و در عین حال، رهبران اجتماعی نواحی مختلف ویرجینیا بودند. جورج واشنگتن مانند آنها به فضیلت فردی باور داشت و در رعایت آنها می کوشید. 
واشنگتن در سال 1758 با بیوه ثروتمندی به نام "مارتا  داندریج کوستیس"، از اهالی "ویرجینیا" که صاحب دو فرزند بود، ازدواج  کرد، پس از این ازدواج بر میزان املاک و همچنین موقعیت اجتماعی جورج واشنگتن افزوده و تبدیل به ثروتمندترین مرد ویرجینیا و یا شاید تمام مستعمره نشین ها شد. با اینکه هیچ فرزندی از این ازدواج متولد نشد اما خانه و مزرعه آنها همیشه پر از بچه های خانواده و دوستان و بعدها نوه هایشان بود. 
در پی بالا گرفتن تنش بین مستعمره نشینان و بریتانیا، جورج واشنگتن به عنوان عضو کنگره سراسری و به نمایندگی از ایالت ویرجینیا برگزیده شد. کنگره در سال 1775، «ارتش قاره ای» (Continental Army) را تاسیس کرد. با توجه به سابقه نظامی، جایگاه اجتماعی و حمایت ایالات جنوبی، جورج واشنگتن انتخابی بی رقیب برای فرماندهی این ارتش به شمار می رفت. با وجود این، برای مدت زیادی اختیارات فرماندهی او محدود بود و بسیاری از تصمیم های اصلی را کنگره می گرفت. نقش واشنگتن در شکست های پی در پی ارتش آمریکا پس از اینکه جورج واشنگتن موفق به محاصره «بوستون»، آخرین پایگاه ارتش بریتانیا در شمال شرقی شد، ارتش بریتانیا تصمیم گرفت این بندر را رها کند. اما این موفقیت نظامی به زودی در برابر سقوط «نیویورک» و «نیوجرسی» رنگ باخت. ارتش بریتانیا با پشتیبانی یکصد فروند کشتی در «بروکلین» و «نیویورک» پیاده شد و خطوط دفاعی ارتش آمریکا را در هم کوبید. در پی این حمله ها کنگره اعلام استقلال کرد. پس از آن واشنگتن در ژوئیه سال 1775 در کمبریج  (ایالت ماساچوست)  فرماندهی ارتشی آموزش ندیده را در جنگی برعهده گرفت که 6 سال طول کشید. خطاهای استراتژیک و تاکتیکی واشنگتن نقش مهمی در این شکستها داشت. با فرا رسیدن آخرین ماه سال 1776، ارتش آمریکا در پناه رود «دلاور» توانست به تجدید قوا بپردازد. جورج واشنگتن و افسران غیر حرفه ای اش، در اولین سال فرماندهی چیزی جز شکست در کارنامه خود نداشتند. در کریسمس 1776، ژنرال واشنگتن ارتش شکست خورده و پابرهنه خود را در یک عملیات شبانه با استفاده از قایقهای ماهیگیری از رود «دلاور» گذراند و به پادگان سربازان آلمانی ارتش بریتانیا در «نیوجرسی» حمله کرد. در نبرد «پرینستون»، این پادگان و نیروی کمکی فرستاده شده به آن در هم کوبیده شدند. این پیروزی روحیه ارتش آمریکا را تقویت کرد. کسب استقلال برای مستعمره های آمریکایی جورج واشنگتن که به عنوان یک فرمانده نظامی در 1776 ناموفق بود، نگذاشت شکستهایش روحیه ابتکار عمل را از او بگیرد. شهامت او در رهبری یک ارتش شکست خورده که در سرمای سخت زمستان، هفته ها در حال عقب نشینی بود، در یک شبیخون موفق - که مستلزم عبور از یک رودخانه پر از یخهای شناور بود - اعتبار او را به عنوان یک فرمانده نظامی تثبیت کرد. وی از مهمترین چهره‌های تاریخ ایالات متحده است. نقش او بویژه در کسب استقلال برای مستعمره های آمریکایی و متحد کردن آنها در زیر پرچم حکومت فدرال ایالات متحده قابل توجه است. سرانجام واشنگتن در سال 1781، به کمک دولتهای فرانسه و اسپانیا، از گروهی از مردم مسلح، ارتش بزرگی ساخت که سرانجام موفق به شکست نیروهای بریتانیایی به فرماندهی ژنرال کورنوالیس در جنگ انقلاب آمریکا شدند. 
واشنگتن دوست داشت در مزرعه اش در مونت ورنون بازنشسته شود، اما خیلی زود دریافت که مفاد قانونی کنفدراسیون چندان کارآمد نیست و از همین رو یکی از کسانی بود که اولین گام ها را برای  تشکیل مجلس موسسان برای تدوین  قانون اساسی برداشت. این جلسه در سال 1787 در "فیلادلفیا" برگزار شد، زمانی که قانون اساسی جدید آمریکا تصویب شد، کالج انتخاباتی (الکتورال کالج) در رای گیری غیر علنی، جورج واشنگتن را به عنوان نخستین رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا برگزید. سران انقلاب امریکا از ترس اینکه اولین نفری که رئیس جمهور می شود به دلیل آن که هنوز حکومت جمهوری برای مردم امریکا به درستی شناخته شده نبود و در تمام دنیا هنوز حکومت های سلطنتی بر قرار بود اعلام سلطنت موروثی کند جرج واشنگتن را به عنوان اولین رئیس جمهور امریکا انتخاب کردند چرا که او فرزندی نداشت و عقیم بود ! در آن زمان جمعیت آمریکا 3 میلیون و 929 هزار و 214 نفر بود. رویه سیاست بیطرف زمانی که انقلاب فرانسه منجر به جنگی بزرگ میان  فرانسه و انگلیس شد، جرج واشنگتن نه توصیه های "توماس جفرسون"، وزیر امور خارجه اش را که طرفدار فرانسه بود پذیرفت و نه پیشنهادات "الکساندر همیلتون" وزیر خزانه داری را که طرفدار بریتانیا بود. جورج واشنگتن اصرار داشت تا زمانی که آمریکا قویتر شود باید موضع بی طرف داشته باشد. زمانی که نخستین دور ریاست جمهوری واشنگتن روبه پایان بود دو حزب سیاسی در حال شکل گرفتن بودند. او هرگز به طور رسمی به فدرالیست ها نپیوست، اما از برنامه های آنان حمایت می کرد و الهام بخش آنان بود. 
مهمترین سابقه ای که از جرج واشنگتن به جا مانده آخرین اقدام او به عنوان رئیس جمهوری بود، او پس از تکمیل دو دوره از مقام خود کناره گیری کرد. به وی اصرار ورزیدند برای دور سوم نیز ریاست جمهوری را به عهده بگیرد، اما او معتقد بود که انتقال مسالمت آمیز قدرت به یک رئیس جمهوری تازه انتخاب شده بهترین مصلحت برای کشور است. به خاطرهمین تصمیم بود که جورج سوم، پادشاه انگستان، واشنگتن را "بزرگترین مرد جهان" خواند. جورج واشنگتن پس از آن در پایان دور دوم ریاست جمهوری اش، خود را بازنشسته کرد، وی این سیاست سنتی را که بر اساس آن رئیس جمهور حداکثر دو دوره به ریاست قوه مجریه انتخاب شود را بنا نهاد. او در سخنرانی خداحافظی از هموطنانش خواست تا از تعصبات افراطی حزبی و برتری جویی های جغرافیایی دوری جویند. جورج واشنگتن در زمینه سیاست خارجی  نیز نسبت به  ائتلاف های دراز مدت هشدار داد. 
بررسی تاریخ آمریکا و ماهیت بنیانگذاران آن نشان می‌دهد که پدران ایالات متحده برای برپایی کشور جدید، نسل سرخ پوستان که صاحبان اصلی این سرزمین بودند را از بین بردند و هیچ‌گاه تا به امروز حقی ولو اندک برای زندگی آنان قایل نبوده اند.   جرج واشنگتن نخستین رئیس جمهور آمریکا پیش از اینکه واشنگتن را به وجود بیاورد عمرش را در راه تصرف زمین‌های سرخ‌پوستان و معامله بر سر آن و ثروت‌اندوزی گذراند و از این راه درآمدهای کلان به دست آورد که او را در قله ثروتمندان دنیای جدید قرار داد و بدین وسیله، دورنمای سیاست خود را در برابر سرخ ‌پوستان ترسیم کرد. بر اساس این سیاست زمینه تصویب قانون کوچ اجباری سرخ‌پوستان را فراهم آمد و بزرگترین بنیان‌گذاران آمریکا با تقدیم لایحه‌ای به کنگره، این تجربه شخصی و موفقیت‌آمیز را پیگیری کردند. کنگره در سال 1782 با لایحه جرج واشنگتن مبنی بر ایجاد شهرک‌های سفید پوست‌نشین در اراضی سرخ ‌پوشان و کشاندن آنان به کمینگاه‌های مرگ موافقت کرد. ناگفته نماند که به هر شهرک ‌نشین در مستعمره‌های نئوانگلاند 50 هکتار زمین برای ساخت خانه و ایجاد مزرعه اختصاص داده شد. همچنین به موجب این لایحه به هر شهرک‌نشین 50 هکتار زمین دیگر به عنوان فضای باز و یا حریم امن اختصاص یافت. سخنرانی کوبنده رهبر سرخپوستان در جواب سیاستهای واشنگتن پس از سیاست های تصرف زمین های سرخ پوستان، رهبر قوم سرخ ‌پوست کریک، "مار خال ‌دار" (Snake Spechled)، طی یک سخنرانی آموزنده برای مردم خود پیشروی پایان ‌ناپذیر شهرک ‌نشینان و ادامه شهرک ‌سازی را چنین توصیف می کند: «برادران من، همگی سخن پدر بزرگوارمان (منظور جورج واشنگتن اولین رئیس جمهور آمریکا) را شنیدیم، سخنی مهربان و پر لطف و محبت است. او می‌گوید که فرزندان سرخ ‌پوست خود را دوست دارد. هنگامی که انسان سفیدپوست از آن سوی دریاها به اینجا آمد. بسیار کوچک و بی ‌ارزش بود، ساق پای او به علت مکث طولانی در چکمه، چروک و متشنج شده بود. از ما تقاضای کمک کرد تا یک قطعه زمین کوچک به او بدهیم. از لحظه‌ای که سفیدپوست وارد این سرزمین شد، سرخ‌پوستان زمین موردنیاز او را تامین کردند و برای او آتش افروختند تا او را گرم و راحت کنند. اما آنگاه که این انسان سفیدپوست احساس گرمی و آسایش کرد و بدن او با آتش سرخ‌پوستان شاداب و پرنشاط شد، آنگاه که شکم او با خوراک سرخ‌پوستان پر شد، ناگهان خود را بزرگ پنداشت و شروع کرد به قله کوه‌ها شاخ به شاخ شود. دره‌ها و دشت‌ها جولانگاه او شدند، کنترل دریاهای شرق و غرب را نیز به دست گرفت. مدتی نگذشت که انسان سفیدپوست خود را پدربزرگ ما نامید. او گفت که فرزندان سرخ‌پوست خود را دوست دارد. اما در همان حال از ما خواست که از سرزمین خود کوچ کنیم تا به طور اشتباهی و ناعمد ما را لگدکوب نکند. دیری نپایید که این سفیدپوست با یک پا مردان سرخ‌پوست را لگد زد و آن سوی اوکونی (بخشی از ایالت کارولینای جنوبی) پرت کرد. با پای دوم شهرهای ما و قبرستان پدرانمان را با خاک یکسان کرد. در مناسبت دیگری به ما گفت به مناطق دورتری کوچ کنید، تا ماورای اوکونی عقب‌نشینی کنید. آنجا مکان خوش آب و هوا است و برای همیشه از آن شما خواهد بود. انسان سفیدپوست اکنون به ما می‌گوید زمینی که روی آن زندگی می‌کنید به شما تعلق ندارد، آن سوی رودخانه می‌سی‌سی‌پی کوچ کنید. در آن مکان پهناور می‌توانید زندگی آرام داشته باشید. از گیاهان و رودخانه‌های آنجا بخورید و بیاشامید. آیا پدر بزرگ آنجا هم به سراغ ما نخواهد آمد؟ برادران! من از پدر بزرگ سخنان زیبا و شیرین شنیده‌ام. او که می‌گوید فرزندان سرخ‌پوستش را دوست دارد. زبانش بریده نیست. اما سخنان او در این جمله خلاصه می‌شود: باز هم کمی کوچ کن و از نزدیک من دور شو». طرح واشنگتن برای ایجاد رعب و وحشت در میان سرخپوستان پس از پایان جنگ استقلال، جنگجویان بازنشسته خانه ‌نشین شده‌اند. آنان از نظر اقتصادی و اجتماعی بار سنگینی را بر دوش دولت تشکیل می‌ دادند. در این میان جرج‌ واشنگتن طرحی را تدارک دیده بود تا به موجب آن زمین‌های مرزی را تفکیک و به جنگجویان بازنشسته واگذار کند. او با اجرای این طرح قصد داشت از توان آنان در بخش‌های اقتصادی و سیاسی استفاده کند، به این معنی که پیشروی سفیدپوستان به درون سرزمین‌های سرخ‌پوستان این بار بدون نیاز به ارتش و جنگ فراگیر ادامه یابد. وی در توجیه این طرح به نمایندگان کنگره یادآور شد که این گروه از شهرک ‌نشینان مردان عادی نیستند بلکه جنگجویان کار کشته‌ای هستند که در جنگل‌ها و دشت‌ها با سرخ‌پوستان جنگیده‌اند و با واگذاری اراضی مرزی به آنان می‌توانند همیشه در دل سرخ‌پوستان رعب و وحشت ایجاد نمایند و آنها را فراری دهند. همچنین اگر سرخ ‌پوستان روزی بخواهند راه مقاومت را پیش بگیرند، جنگجویان سفید پوست می‌توانند با سازماندهی مجدد و تشکیل گروه‌های شبه نظامی از اهداف ایالات متحده در سرزمین اوهایو دفاع کنند. 
جرج واشنگتن به منظور تصرف سرزمین‌های استراتژیک و اراضی سرشار از منابع طبیعی برای تامین امنیت شهرک ‌نشینان یک سری موافقت‌نامه‌هایی با سرخ‌پوستان امضا کرد. در این موافقت‌ نامه‌ها تصریح شد که دولت ایالت متحده آمریکا در ازای اسکان شهرک ‌نشینان در مناطق مرزی به سرخ ‌پوستان وعده می ‌دهد که آسیبی به باقی‌ مانده اراضی آنان وارد نکند و از هر تلاشی برای جلوگیری از ورود شهروندان آمریکا به مناطق سرخ ‌پوست ‌نشین جهت شکار و سکونت دریغ نخواهد کرد. این موافقت ‌نامه‌ها نشان می ‌دهد که پیشوای بزرگ ایالات متحده برای اجرای طرح‌ های خود از قبیل گسترش شهرک ‌سازی و تصرف زمین‌های سرخ ‌پوستان به طور رسمی اعتراف می‌ کند که می‌ خواهد پیش از آغاز مذاکره، به آنان دروغ بگوید و آنان را سر میز مذاکره فریب دهد. هدف جرج واشنگتن از مذاکره با سرخ‌ پوستان شگرد اصلی جرج واشنگتن از امضای موافقت نامه ها، فریب سرخ‌ پوستان از راه دادن وعده‌های توخالی به منظور کسب امتیازات بیشتر بود، او برای تضمین تحقق اهداف و خواسته‌هایش، به نمایندگان کنگره توصیه کرد که وعده‌های هیئت های مذاکره‌کننده جنبه شخصی داشته باشد و هیچ ضمانت اجرایی برای دولت آمریکا در پی نداشته باشد. به درستی که عقده برگزیدگی و حس برتری ‌جویی نژادی، جرج‌ واشنگتن را از هر تعهد اخلاقی و انسانی و قانونی آزاد ساخته و این ذهنیت را در او به وجود آورده که تعیین حق مرگ و زندگی و روزی این موجودات تیره‌بخت و رنگین به دست اوست. او در پیامی برای "جیمز دواین" به او تذکر داد که «گسترش تدریجی شهرک‌های سفیدپوست‌نشین مستلزم آن است که سرخ‌پوستان وحشی از مناطق سکونت خود فرار کنند، همانگونه که گرگ‌ها فرار می‌کنند. گرگ‌ها و سرخ‌پوستان هر دو موجودات درنده هستند هرچند که منظرشان متفاوت است». طرح جرج واشنگتن در کنگره به اتفاق آراء به تصویب رسید. در پی تصویب این طرح برخی نمایندگان پیش‌بینی کردند که این شیوه موافقتنامه‌ها، سرخ ‌پوستان را بیش از پیش در مناطق بسته‌ شان منزوی کند و چنانچه بخواهند در برابر اجرای این طرح مقاومت کنند سرنوشت ‌شان کوچ اجباری و نابودی خواهد بود. "ادموند مورگن" در کتاب «بردگی و آزادی در آمریکا» نوشته است: «سرخ‌پوستان حق دفاع از خود را ندارند، زیرا حقی را مالک نیستند تا از آن دفاع کنند!! کافی است یک سرخ‌پوست فقط گمان کند که صاحب حق بوده تا او را تجاوزگر بخوانند و آنگاه شیطان صفتان از لانه خود بیرون آیند و کشتار و ویرانی را آغاز نمایند». 
خاستگاه رؤسای جمهور آمریکا و اهدافی که تحت عنوان منافع ملی این کشور از آن یاد می کنند، به قدری متناقض است که بسیاری را به تعمق درباره خاستگاه آنها و نقشی که به عهده گرفته اند، وا داشته است. شواهد زیادی وجود دارد که ثابت می کند عملکرد رؤسای جمهور آمریکا از محافلی هدایت می شود که به منافع ملی این کشور توجه نداشته و سعی در خدمت به لایه های دیگری دارند که از نظرها پنهان بوده و در سایه حرکت می کنند. این محافل پنهان، حلقه های فراماسونری هستند که بر مقدرات این کشور حاکم شده اند. در واقع جورج واشنگتن به عنوان یک فراماسون درجه سی و سوم که "مسیح آمریکایی" خوانده می شد، در این تشکیلات فراماسونری به عنوان استاد اعظم فراماسونی شناخته شد. از طرفی از میان روسای جمهور آمریکا از زمان جورج واشنگتن به بعد، تنها سه نفر از آنها در گروه های فراماسونری عضویت نداشته اند. این سه نفر عبارتند از آبراهام لینکلن (Abraham Lincoln)، جرالد کندی (John F. Kennedy) و اولیسس گرانت (Ulysses S .Grant)، که از میان این سه دو نفر از آنان ترور شده اند در حالی که هیچ یک از روسای جمهور غیرماسون ترور نشده اند. لازم به ذکر است، در این جا قصد پرداختن به تحلیل تمام نمادهای فراماسونری را نداریم بلکه فقط به حضور جرج واشنگتن در این تشکیلات پرداخته می شود. با توجه به این که در یک دلاری تصویرها و نمادهای فراماسونی دیده می شود، می‌توان نتیجه گرفت که خدای ادعایی آنها که به آن معتقدند جرج واشنگتن است و به راهی که او در آمریکا آغاز نموده که همانا مقدمه جهان تک حکومتی سکولار است، اعتماد و اطمینان دارند و خود را ادامه دهندگان این راه شیطانی می‌دانند. این راه، جهانی را ترسیم می‌نماید که شیطان بر آن حاکم است و خدایی وجود ندارد. در واقع از منظر فراماسون‌ها، جرج واشنگتن که از مؤسسان فراماسونری، انقلاب و حکومت آمریکا و اولین رئیس جمهورِ اولین حکومت ماسونی جهان است، در صف خدایان قرار گرفته و قابل پرستش! است. ریاست مراسم سنگ بنای ساختمان کنگره آمریکا ساختمان کنگره آمریکا در واشنگتن دی سی توسط گروهی از معماران که تقریبا همه آن ها فراماسون بودند ساخته شد. سنگ بنای ساختمان کنگره ایالات متحده با تشریفات فراماسونی در 18 سپتامبر 1793  تحت نظارت لژ(فراماسون) اعظم مریلند گذاشته شد که در این میان جورج واشنگتن ریاست مراسم را بر عهده داشت و افرادی چون جوزف کلارک از مریلند، الیشا دیک از ویرجینیا، و ولنتین رینتزل از مریلند وی  را همراهی می کردند. مجسمه جرج واشنگتن این مجسمه که واشنگتن را خشمگین و با سینه‌ای عریان (شبیه به زئوس در المپیا) نشان می‌دهد قرار بود در ساختمان کنگره آمریکا به نمایش گذاشته شود اما درگیری‌هایی را بوجود آورد و باعث ناراحتی مردم در جامعه بسیار مسیحی و بسیار پیوریتن آمریکای آن زمان شد. هیچ کس واقعا نمی ‌دانست چرا آنها باید به یک واشنگتن لخت نگاه کنند. آن‌ها همچنین نمی‌فهمیدند چرا واشنگتن باید شبیه خدایان کفار نشان داده می شد. در این تمثیل فراماسونی، جرج واشنگتن با یک شمشیری که در دست چپش بود، دست راستش با انگشت اشاره و شست باز به بالا رفته، که نماد خدا در تلقی شرک آمیزشان، بود. (البته مجسمه بوفومت یا همان شیطان نیز در این حالت است!) این مجسمه نیز توسط " هوریشو گرینوف" خالق مجسمه قبلی واشنگتن-زئوس ساخته شد. در این مجسمه مرد سفیدپوست مقبولی نشان داده میشود که دارد یک بومی وحشی دیوانه را رام می کند. مرد سفیدپوست که هیکلی دوبرابر وی دارد به او می گوید: "هیس، مشکلی نیست، وحشی کوچولو، بدبختی تو تمام شد. تمدن بزرگ ما از تو به خوبی مراقبت خواهد کرد." این اثر غیر تهاجمی(!) كه به شایستگی " نجات" نامیده شده است! مدتی در ساختمان مدور کنگره نگهداری شد، که بعدها آن را از این سالن بیرون بردند. بزرگترین ابلیسک جهان پس از مرگ جرج واشنگتن در سال 1799، تشییع جنازه وی طبق آداب و رسوم فراماسونری برگزار شد، هر فراماسونر یک شاخه درخت اقاقیا به روی تابوت واشنگتن می‌گذاشت که این سمبلی بود از بازگشت و زنده شدن ازایریس به امید زنده ماندن ابدی واشنگتن. پس از آن از سال 1848 در شهر "واشنگتن" پایتخت ایالات متحده آمریکا، اجرای نقشه ساخت ابلیسکی آغاز شد که این ابلیسک به منظور یاد بود جرج واشنگتن با نام "یادبود واشنگتن" (Washington Monument) مشهور گشت. در سال 1885 در سالروز تولد جرج واشنگتن این ابلیسک افتتاح شد. در سخنرانی این مراسم یک فراماسونر مهم گفت: «ما سازندگان جامعه انسانی هستیم و سنگ‌های این بنا مردان زنده‌ای هستند که ذهن‌هایشان با عشق الهی روشن شده است و قلب هایشان با یافتن این عشق پاک می‌درخشد و نفس‌هایشان امیدوار به زندگی ابدی مثل ازایریس است». لازم به ذکر است، ابلیسک واشنگتن به فاصله 900 متری غرب کنگره و 900 متری جنوب خانه اصلی فراماسونری قرار دارد. 
روزنامه انگلیسی "تلگراف"، در تاریخ 14 آوریل سال 2012 نتایج یک نظرسنجی را منتشر کرد که بر اساس آن جورج واشنگتن، رهبر انقلاب و نخستین رئیس جمهور آمریکا در مسابقه ای که توسط موزه ارتش ملی در چلسی واقع در غرب لندن با هدف شناسایی برجسته ترین مخالف نظامی انگلیس برگزار شد، به عنوان بزرگ ترین فرمانده دشمن انگلیس شناخته شد. نام جورج واشنگتن در فهرست 5 رهبری بود که در نظرسنجی عمومی آنلاین میان تقریبا 8 هزار نفر شرکت داده شده بود و نهایتا این رهبر انقلاب آمریکا بود که توسط حدود 70 مهمان حاضر در این موزه به عنوان پیروز نهایی این مسابقه شناخته شد. بر اساس نتایج این نظرسنجی، جورج واشنگتن با کسب 45 درصد از آراء در جایگاه اول قرار گرفت؛ واشنگتن در جنگ استقلال  شورشیان آمریکایی را به سوی پیروزی بر انگلیس هدایت کرد؛ در حالیکه در اغلب موارد فرماندهای انگلیسی با داشتن ارتش های بزرگ تر جورج واشنگتن را در تنگنا قرار می دادند اما رهبری و مدیریت او توانست به او کمک کند تا ارتش تجزیه طلب آمریکا را از 13 ایالت این کشور دور هم جمع کند و در صحنه جنگ حفظ کند و نهایتا در مبارزات طولانی پیروز شود. 
جورج واشنگتن کمتر از سه سال دوران بازنشستگی اش را در مزرعه شخصی در مونت ورنون گذراند و سرانجام در 14 دسامبر سال 1799 از عفونت گلو در گذشت. پس از چندی همسرش "مارتا" نیز کمتر از سه سال بعد به او پیوست. آن دو بنا بر وصیتنامه شان در خانه خودشان در "مانت ورنان" به خاک سپرده شدند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۵:۰۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۵:۰۱

جرج واشنگتن

خلاصه زندگی نامه

 جرج واشنگتن، بنیانگذار و نخستین رئیس ‌جمهور فراماسون ایالات متحده آمریکا در قرن 18 که نقش قابل توجهی در کسب استقلال برای مستعمرات آمریکایی و سپس متحد کردن آن‌ها زیر پرچم حکومت فدرال ایالات متحده ایفا کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع