نورالدّین عبد الرّحمن بن احمد بن محمد معروف به جامی (24 آبان 793 - 27 آبان 871 )، (23 شعبان 817 – 17 محرم 898 ه‍ ق) ملقب به خاتم الشعرا شاعر، موسیقی‌دان، ادیب و صوفی نام‌دار ایرانی سده 9 قمری است. از طرف پدر نسبش به محمد بن حسن شیبانی، فقیه معروف حنفی سده 2 قمری می‌رسد. پدرش اهل دشت (شهری در نزدیکی اصفهان) بود که در سده 8 قمری به خراسان کوچ کرد و در شهر جام با شهرت دشتی منصب قضاوت یافت و ماندگار شد.روزگار کودکی و تحصیلات مقدماتی جامی در خرگرد جام، که در آن زمان یکی از تبعات هرات بود در کنار پدرش سپری شد. در حدود سیزده سالگی همراه پدرش به هرات رفت و در آنجا اقامت گزید؛ در همانجا به تعلم و تعلیم پرداخت و قسمت عمده حیاتش نیز در همانجا به سر آمدو از آن زمان به جامی شهرت یافت. وی در شعر ابتدا دشتی تخلص می‌کرد، سپس آن را به جامی تغییر داد که خود علت آن را تولدش در شهر جام و ارادتش به شیخ الاسلام احمد جام ذکر کرده‌است.جامی مقدّمات ادبیات فارسی و عربی را نزد پدرش آموخت و چون خانواده‌اش شهر هرات را برای اقامت خود برگزیدند، او نیز فرصت یافت تا در مدرسه نظامیه هرات که از مراکز علمی معتبر آن زمان بود، مشغول به تحصیل شود و علوم متداول زمان خود را همچون صرف و نحو، منطق، حکمت مشایی، حکمت اشراق، طبیعیات، ریاضیات، فقه، اصول، حدیث، قرائت، و تفسیر به خوبی بیاموزد و از محضر استادانی چون خواجه علی سمرقندی و محمد جاجرمی استفاده‌کند.در این دوره بود که جامی با تصوّف آشنا و مجذوب آن شد به‌طوریکه در حلقه مریدان سعدالدین محمد کاشغری نقشبندی درآمد و به تدریج چنان به مقام معنوی خود افزود که بعد از مرگ مرشدش (860 ه‍ ق برابر با 1455 م) خلیفه طریقت نقشبندیه گردید. پس از گذشت چند سالی جامی راه سمرقند را در پیش گرفت که در سایه حمایت پادشاه علم دوست تیموری الغ بیگ به کانون تجمّع دانشمندان و دانشجویان تبدیل شده بود. در سمرقند نیز نورالدّین توانست استادانش را شیفته ذکاوت و دانش خود کند. او که سرودن شعر را در جوانی آغاز کرده و در آن شهرتی یافته بود، با تکیه زدن بر مقام ارشاد و به نظم کشیدن تعالیم عرفانی و صوفیانه به محبوبیتی عظیم در میان اهل دانش و معرفت دست یافت. 
شیخ عبدالرحمان جامی، از بزرگان صرف، نحو و عروض و از مشاهیر شعرا بود و در حدیث، تفسیر و بیشتر علوم و فنون، از متبحرّین زمان خود بوده است. وی، صرف و نحو عربی را نزد پدر آموخت. سپس برای کسب علوم ادبی و کلام، به هرات رفته، بعد از آن به قصد فراگیری بیشتر به سمرقند سفر کرد و به تحصیل ستاره شناسی و هیئت پرداخت. قاضی زاده رومی، از دانشمندان رصدخانه الغ بیگ و استاد وی، در توصیف قوّه استدراک جامی در زمینه علم هیئت و ستاره شناسی چنین می گوید: «تا بنای سمرقند است، هرگز به جودتِ طبع و قوّتِ این جوانِ جامی، کسی از آبِ آمویه به این جانب عبور نکرده است». 
بر اساس نسب و طریقت نقشبندیه و نوشته‌های جامی واضح است که وی حنفی و اهل سنت بوده اما چون همه اهل سنت در حب اهل بیت حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم سخنانی دارند و جامی نیز در این رابطه اشعاری دارد برخی او را شیعی دانسته‌اند؛ عده‌ای نیز او را متمایل به عقاید اشاعره و فقهای شافعی دانسته‌اند.در کتاب شواهدالنبوة جامی از خلفای چهارگانه با ادب و احترام بسیار یاد برده و ایشان را بر اهل بیت مقدم داشته، و احادیث جعلی که در فضائل آنان به پیغمبر منسوب است همه را نقل کرده و به فارسی برگردانده‌است.با این حال جامی در مدح ائمه شیعه از جمله امام علی علیه السلام، امام حسن علیه السلام وامام حسین علیه السلام و نیز امام سجاد علیه السلام، اشعاری سروده‌است و ایشان را به صدق و عدل و شجاعت ستوده‌است. اما آنچه جامی در ذم و سرزنش حضرت ابوطالب و پسرش عقیل سروده بود، مورد مخالفت بسیاری از علمای شیعه و از جمله قاضی میرحسین شافعی و قاضی عبید شوشتری واقع شد تا حدی که میرحسین یزدی او را با عبدالرحمن بن ملجم قیاس کرد.                                                         آن امام به حق ولی خدا                                                        کاسدالله غالبش نامی                                                       دو کس او را به جان بیازردند                                                       یکی از ابلهی یک از خامی                                                       هر دو را نام عبدرحمانست                                            &nLS
عبدالرحمان جامی که دوران کودکی و نوجوانی اش با حکومت شاهرخ میرزا فرزند تیمور هم زمان بود، در برهه ای از زندگی خویش که به آموزش و پرورش مریدانش همت می گماشت، نفوذی هم بر دربار تیموری پیدا کرد و معضلات و مشکلات مردم، بر اثر توصیه های او به درباریان حل و فصل می شد. با این همه، جامی مردی ساده زیست و ساده پوش بود، به طوری که در محله ای بیرون از شهر می زیست و اشخاصی که برای نخستین بار او را می دیدند، وی را خدمتکاری بیش نمی پنداشتند. 
عبدالرحمان جامی، به «خاتم الشعرا» لقب یافت؛ چرا که شعر و شاعری با اسلوب استادان قدیم خراسان، فارس و عراق، با مرگ او برچیده شد. وی در صنعت ترجمه و احاطه به فنون ادب عربی، تبحر داشت. جامی در یکی از اشعار خود، به شاعری خویش اشاره کرده، می گوید:زطورِ طور گذشتم ولی نشد هرگزز فکر شعر نشد حاصلم فراغت بالهزار بار از شغل توبه کردم لیکاز آن نبود گریزم چو سایر اَشغال 
عبدالرحمان جامی بنا به گفته خویش، بی گمان کمال شاعری خود را مرهون اساتید قبل از خود است. وی غزل سرایی خویش را به اسلوب کمال خجندی، و مثنوی سرایی اش را به نظامی و امیرخسرو دهلوی منسوب دانسته، و نیز از شاعرانی چون خاقانی، فردوسی، انوری، عنصری، ظهیر فاریابی، کمال اصفهانی، سعدی، حافظ و بعضی دیگر از شعرا به احترام نام می برد. آثار عبدالرحمان جامی، در زمینه های مختلف که تا کنون منسوب به اوست، به بیش از پنجاه عنوان می رسد. امّا بدین دلیل که تحقیق کاملی بر روی آثار او انجام نشده، گاه نسخه های چندگانه از یک اثر او را، با نام های مختلف خوانده، و آثار او را به صد و اندی نیز می رسانند. 
از جامی ده‌ها کتاب و رساله از نظم و نثر به زبان‌های فارسی و عربی به یادگار مانده‌استآثار منظوم: جامی اشعار خود را در دو مجموعه بزرگ گردآوری کرده‌است:دیوان‌های سه گانه شامل قصاید و غزلیات و مقطعات و رباعیاتجامی دیوان خود را در اواخر عمر به تقلید از امیر خسرو دهلوی در سه قسمت زیر مدون نمود:فاتحة الشباب (دوران جوانی)واسطة العقد (اواسط زندگی)خاتمة الحیاة (اواخر حیات)دیوان قصاید و غزلیات: این دیوان را جامی در سال 884 تدوین و تنظیم کرده‌است. قصاید جامی در توحید و نعت پیامبر اسلام و صحابه و اهل بیت و نیز مطالب عرفانی و اخلاقی‌است. جامی همچنین قصایدی در مدح یا مرثیه سلاطین و حکمای زمانش سروده‌است. غزلیات جامی غالباً از هفت بیت تجاوز نمی‌کند و اکثرا عاشقانه یا عارفانه‌ است.از جامی مقطعات و رباعیاتی نیز باقی‌است که یا محتوی مسائل عرفانی‌است و اشاره به حقایق صوفیانه دارد یا نکته لطیف عاشقانه‌ای در آن نهفته‌ است. دیوانی نیز به نام دیوان بی‌نقاط از جامی به‌ جای مانده که در تمامی واژه‌های آن هیچ حرف نقطه‌داری استفاده نشده‌ است.هفت اورنگ که خود مشتمل بر هفت کتاب در قالب مثنوی است.مثنوی اول سلسلة الذهب به سبک حدیقةالحقیقه سنایی و در سال 887 سروده شده‌است، در این مثنوی از شریعت، طریقت، عشق و نبوت از دیدگاه عرفانی سخن رفته‌است.مثنوی دوم سلامان و ابسال که به نام سلطان یعقوب ترکمان آق قویونلوست و در سال 885 تألیف شده‌است. حکایت سلامان و آبسال نخستین بار در شرح اشارات خواجه نصیرالدین توسی و اسرار الحکمة ابن طفیل آمده بود که جامی آن را به نظم فارسی درآورد.مثنوی سوم تحفة الاحرار نخستین مثنوی تعلیمی جامی است که به سبک و سیاق مخزن‌الاسرار نظامی سروده شده‌است. در این کتاب اشارت‌هایی به آفرینش، اسلام، نماز، زکات، حج، عزلت، تصوف، عشق و شاعری آمده‌ است. در انتهای این مثنوی جامی به فرزند خود ضیاءالدین یوسف پند نامه‌ای نگاشته‌است که در آن از جوانی خود یاد کرده‌ است.مثنوی چهارم سبحةالابرار و آن نیز مثنوی تعلیمی‌است که در سال 887 سروده شده‌است و در آن تعالیم اخلاقی و عرفانی در باب توبه، زهد، فقر، صبر، شکر، خوف، رجا، توکل، رضا و حب آمده‌ است.مثنوی پنجم یوسف و زلیخا مثنوی عشقی به سبک خسرو و شیرین نظامی و ویس و رامین فخر گرگانی است که به نام و یاد پیامبر و بیان معراج و مدح سلطان حسین بایقرا آغاز می‌شود. در این کتاب جامی از سوره یوسف در قرآن و نیز از روایات تورات در سفر پیدایش بهره برده‌ است. تاریخ تألیف این کتاب را سال 888 هجری دانسته‌اند.مثنوی ششم لیلی و مجنون مثنوی عشقی‌است که به وزن لیلی و مجنون نظامی و امیرخسرو دهلوی ساخته شده‌ است.مثنوی هفتم خردنامه اسکندری که مثنوی تعلیمی در حکمت و اخلاق است و در آن از حکیمان یونان از سقراط، افلاطون، ارسطو، بقراط، فیثاغورث و اسکندر سخن رفته‌ است. 
آثار منثور که برخی از آنان عبارت‌اند از: بهارستان، رساله وحدت وجود، شرح مثنوی، نفحات الانس و منشآت.بهارستان جامی: این کتاب را جامی برای فرزندش ضیاءالدین یوسف تألیف کرده‌ است، جامی در تألیف این کتاب از سعدی تقلید کرده‌ است. نثر این کتاب مسجع و متکلف و آمیخته به نظم است. این کتاب در هشت روضه نگاشته شده‌ است و در هر بخش حکایاتی از اولیاء الله و بزرگان صوفیه، شعرا، حکما و پادشاهان آمده‌ است. این کتاب در سال 892 هجری تألیف شده‌ است.شواهدالنبوه: جامی این کتاب را در سال 885  و به درخواست امیرعلیشیر نوایی نگاشت. در این کتاب سیره پیامبر اسلام از ولادت تا وفات بیان شده‌ است و پس از آن زندگی سلف صالح از صحابه، تابعین و تبع تابعین آمده‌ است. این کتاب به نثر ساده فارسی نوشته شده‌ است و جامی در آن از اشعار فارسی و عربی و نیز احادیث و روایات نبوی استفاده کرده‌ است.اشعة اللمعات: این کتاب جامی به دستور امیرعلیشیر نوایی و در سال 886 نوشته شده‌ است، این کتاب در حقیقت شرح جامی بر لمعات فخرالدین عراقی است؛ جامی در شرح لمعات از سخنان محیی‌الدین بن عربی و صدرالدین محمد قونوی بهره برده‌ است. شرح لمعات که در آن نکات و اصطلاحات عرفا ذکر گشته‌است در بیست و هشت باب تدوین شده‌ است.نقدالنصوص: کتاب نقدالنصوص که به نثر عربی و فارسی است و در شرح فصوص‌ الحکم ابن عربی نوشته شده‌ است.لوایح: این کتاب جامی به نثر فارسی مسجع است و در هفتاد و دو باب نگاشته شده که هر باب با یک رباعی عربی یا فارسی پایان یافته‌ است. جامی در سال 870 این کتاب را به جهانشاه قره قویونلو ترکمان هدیه کرد.لوامع: شرح جامی بر قصیده خمریه ابن فارض است که در سال 875 نگاشته شد. این کتاب در چهارده باب نگاشته شده و موضوع آن عرفان است.نفحات الانس :این کتاب مشتمل بر شرح احوال پانصد و هشتاد و دو تن از بزرگان تصوف و نیز شرح زندگی سی و چهارتن از زنان عارف است؛ جامی در تألیف این کتاب به طبقات‌ الصوفیه محمد بن حسین سلمی و نیز به تذکرة الاولیای عطار نظر داشته‌ است. یکی از شاگردان جامی به نام رضی‌الدین عبدالغفور لاری بر این کتاب شرحی نگاشته که به مرآة النفحات مشهور است.رسالات: رسالات جامی در فن معما و قافیه‌ سازی از نخستین رسالات او هستند. از دیگر رسالات او رساله در ارکان حج است که به زبان فارسی و عربی نگاشته شده و در آن فرائض و مناسک حج و عمره همراه با تأویل عرفانی و فقهی آن آمده‌ است. رسالات دیگر جامی برخی رسالات تفسیری و برخی شرح احادیث هستند که به طور پراکنده به زبان فارسی و عربی نگاشته شده‌اند. از مهم‌ترین رسالات جامی، صحیفه محمد پارسا بخاری‌ است که در آن احوال یکی از بزرگان صوفیه در خرگرد جام به نام محمد پارسا آمده‌است.نی‌نامه: نی‌نامه یا نائیه رساله‌ایست در معنی حقیقت نی که در شرح نخستین بیت مثنوی معنوی نوشته شده‌ است. این مجموعه آمیخته به نظم و نثر فارسی‌است و در آن به سخنان بزرگان صوفیه و برخی احادیث نبوی استشهاد شده‌ است.رسایل: رسایل جامی رقعه‌هایی است که به سلاطین و بزرگان یا به ارکان دولت نوشته‌ است؛ این نامه‌ها در کمال ایجاز و به نثر مسجع فارسی نوشته شده‌ است. 
پس از درگذشت عبدالرحمان جامی، مریدان او آثاری درباره حالات و نیز شرح آثار وی نگاشتند. از جمله تکمله نَفَحاتُ الاُنس که توضیحاتی بر اشارت مشکل نفحات الانسِ جامی است و توسط رضی الدین عبدالغفور نوشته شد و با نام حاشیه نفحات الانس شهرت یافته است. در پی آن، همین نویسنده، تکمله نفحات را نگاشت که متضمن احوال، اقوال و آثار جامی از کودکی تا سال درگذشت جامی است. کتاب دیگر، خمسة المتحیّرین است که امیرعلیشیرنوایی در سرگذشت جامی و بیان برخی ویژگی های فردی، روابط سیاسی و اجتماعی جامی به زبان ترکی نگاشت. از کتاب های دیگر نیز می توان به مقامات جامی، نگارش صفی سبزواری، و نیز مجالس العشاق، بدایع الوقایع و تحفه سامی اشاره کرد. 
جامى، پیش از آنکه به دوران کهولت رسد در تمام ممالک زیر سیطره ی زبان فارسی، یعنى از امپراطورى عثمانى تا هندوستان، شهرت یافت و در در زمان حیاتش مورد احترام بود. امیر علیشیر در مجالس‌النفائس او را باعنوان ”نورا“ خوانده است که حاکى از علاقه‌مندى رجال آن عصر نسبت به جامى است. از میان شاهان و رجال تیمورى میرزا ابوالقاسم بابر، سلطان ابوسعید بن محمدبن میرانشاه، سلطان حسین بهادرخان، امیرعلیشیر نوائی؛ و از سلاطین دوردست، جهانشاه قراقویونلو، اوزون حسن آق‌ قویونلو، یعقوب‌ بیگ آق‌قویونلو، سلطان محمد فاتح عثمانى و سلطان با یزید خان با جامى معاصر و داراى روابط بسیار خوب و مکاتبه بودند و جامى برخى از آثار منثور و منظوم خود را به‌ نام آنان درآورده و قصایدى در مدحشان پرداخته است. جامى در شعر چیره دست بود. او به رسم استادان پیشین از همه اطلاعاتش در شاعرى استفاده مى‌کرد و در بیان مطالب خود به‌ همان سهولت از عهده برمى‌آید که شعراى مقتدری چون خاقانى و نظامی. در مقدمه دیوان قصاید و غزلیاتش اذعان کرده است که چون استعداد شعر، فطرى او بود هیچ‌گاه نتوانست خود را از شاعرى برکنار دارد. ویژگى مهم شعر جامى منتخب بودن الفاظ و استحکام عبارات آنها است. در سخنش افراط و تفریط‌هاى معاصران او دیده نمى‌شود و مى‌کوشد تا با کلام پخته و استوار خود پاى برجاى پاى استادان پیشین نهد.  
جامى در طول زندگانى خود سفرهاى چندگانه به بلاد خراسان و ماوراءالنهر کرد اما مهمترین سفرش به سال 877 هـ و به حجاز بود که در طى آن چهار ماه در بغداد ماند و مورد اعتراض  شیعیان بغداد (به دلیل اعتقاداتش نسبت به اهل بیت علیهم السلام)، قرار گرفت و از آنها رنجید و غزل: وز خاطرم کدورت بغدادیان بشوى... را در شرح این آزردگى سرود.در این سفر پیش از وصول به خانه کعبه، کربلا و نجف و مدینه را زیارت کرد و پس از پانزده روز اقامت در مکه باز به مدینه معاودت نمود، سپس چندگاهى در دمشق و حلب توقف کرد و در آنجا بود که قیصر روم بعضى کسان خود را براى دعوت از او فرستاد اما جامى پیش از رسیدن سفیران سلطان عثمانی، از دمشق به حلب و از آنجا به تبریز رفت. دعوت اوزون حسن از جامى براى توقف او در تبریز هم مقبول نیفتاد و به جانب خراسان عزیمت کرد و بعد از بازگشت به هرات باقى عمر را مصروف امور ادبى و ادامه روابط نزدیک و محترمانه خود با دربار سلطان حسین بایقرا و رجال بزرگ معاصر خود کرد. 
جامی به افتادگی و گشاده‌ رویی معروف بود و با اینکه زندگی‌ای بسیار ساده داشت و هیچ گاه مدح زورمندان را نمی‌گفت، شاهان و امیران همواره به او ارادت می‌ورزیدند و خود را مرید او می‌دانستند. جانشینان الغ بیگ خصوصا سلطان حسین بایقرا و امیر او علیشیرنوایی تا آخر عمر او را محترم می‌داشتند و اوزون حسن آق قویونلو، سلطان محمد فاتح پادشاه عثمانی و ملک الشرف پادشاه مصر از ارادتمندان او بودند. جامی سرانجام در سن 81 سالگی در شهر هرات درگذشت. مدفن او در حال حاLS
جامی، درباره شناخت سرای دیگر چنین گفته است: «در شناختن آخرت، بدان که حقیقت آخرت هیچ کس نشناسد تا نخست حقیقت مرگ نشناسد، و حقیقت مرگ نداند تا حقیقت زندگی نداند، و معرفت حقیقت زندگی نداند تا حقیقت روح نداند، و معرفت حقیقت روح معرفت نفس خودست». 
گرایش جامی به تصوف از سالهای تحصیلش در سمرقند آغاز شد. در این دوره او با تعلیمات نقشبندیه آشنا گردید و پس از بازگشت به هرات، سعدالدین کاشغری را به عنوان مرشد خود برگزید. زمانی که جامی به او دست ارادت داد، نه شهرت سیاسی و اجتماعی داشت نه در حوزه معارف صوفیه فردی توانمند و مسلط شمرده می شد. جامی خصوصاً در زمان ابوالقاسم بابر طریقه سلوک را در پیش گرفت. پس از مرگ کاشغری، در زمان ابوسعید بهادر، جامی با خواجه عبیداللّهِ احرار آشنایی و قرابت یافت. به نوشته شاگرد و مریدش، رضی الدین عبدالغفور لاری، جامی در حدود 68 سالگی (یعنی در 885) به رأی شیخ قدرتمندش، خواجه عبیداللّه احرار، مطالعه و مباحثه را ترک گفت و به تصوف روی آورد. وی مدتی طولانی مرید خواجه احرار بود. مباحثات جامی بیشتر در باره عقاید نقشبندیه، طرز سیر و سلوک و نیز افکار محیی الدین ابن عربی بوده است و از نظر فکری، بیش از همه تحت تأثیر شخصیت و نگاه خواجه احرار بوده، به طوری که بیشتر آثار جامی حاکی از پیوند عمیق او با عبیداللّه احرار است.مجموعه آثار جامی نشان می دهد که او روش سلوک در طریقت نقشبندیه را پیوسته تأیید و تبلیغ می کرده و رساله ای هم در باره سلسله انتساب نقشبندیه نوشته است. جامی، به عنوان یکی از بزرگ ترین شارحان تصوف، آثار بسیاری در زمینه معرفی و شرح موضوعات تصوف از خود به جا گذاشته است. ظاهراً او در ابتدای امر، سخنان صوفیان را درست درنمی یافت و به همین سبب نذر کرد که اگر اقوال و احوال آنان را درست دریابد و این باب بر او مفتوح گردد، به شرح و بیان مقاصد آنان بپردازد به طوری که مردم هم به سهولت آنها را بفهمند. شاید نگارش نفحات الانس و شرحهای متعددی که او بر آثار اهل تصوف نوشته است، برخاسته از همین دید باشد. او از باب قدرتی که در شرح معضلات تصوف و عرفان به نظم و نثر داشت، عرفان ایرانی را که در عهد وی رو به ابتذال می رفت، در پایه و اساسی عالمانه نگاه داشت و از این راه توانست در صف بزرگترین مؤلفان و شاعران صوفی مشرب پارسی گوی جای گیرد، هرچند جامی در این شرحها کمتر خلاقیت و نکته های نویافته از خود دارد و بیشتر شارح و مفسر آرای دیگران است. مثلاً نقد النصوص جامی در شناخت آرای ابن عربی به عنوان یک اثر درسی بسیار مفید و غنی است و جامی بهترین و برگزیده ترین شرحها را در آن آورده است اما در سراسر آن کتاب کمتر نقد و نظری از خود او دیده می شود. جامی همچنین نقش عمده ای در شناساندن مشایخ تصوف به جامعه فارسی زبان داشت، چنان که مأخذ اصلی کتاب نفحات الانس را که به زبان عربی بود و با نامی دیگر به همت سُلَمی نیشابوری تدوین شده بود، به فارسی ترجمه کرد و سرگذشت بسیاری از مشایخ و عرفا را بدان افزود. در سراسر این کتاب خواننده با راوی ای مواجه است که هیچ گونه نظر انتقادی در باب عرفان ندارد. جامی به چند شیخ صوفی علاقه وافر داشت که یکی از آنها ابن عربی بود. جامی وی را عزیز می شمرد و او را «قُدوه عرفان، قطب حق، پیر توحید و آفتاب سپهر کشف و یقین » می خواند و فصوص الحکم و فتوحات مکیه او را همیشه پیش چشم داشت و دوبار فصوص الحکم را شرح کرد؛ یک بار خود فصوص الحکم را و دیگر بار خلاصه آن را با نام نقش الفصوص. جامی در باب تصوف، بیشتر به مسائل تاریخی و توضیح مبانی نظری تصوف پرداخته و در عین حال در توضیح و تفسیر اصول و ارکان تصوف نیز کوتاهی نکرده و تقریباً همه مباحث اصلی تصوف را شرح داده است. رساله نقد النصوص گواه آن است که جامی عمیقاً مباحث عرفان را می شناخته است. می توان گفت زیربنای عقاید صوفیانه جامی، عقیده وحدت وجود ابن عربی است، با این تفاوت که جامی وحدت وجود را با شریعت منطبق می نماید و اصولاً میان این دو منافاتی نمی بیند و شرط لازم برای درک سخنان پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم را در این دو قاعده دنبال می کند: طهارت ظاهر یعنی رعایت صور شرعی و اعراض از خلاف آن؛ طهارت باطن که عبارت است از قطع توجه از ماسوی اللّه و خالص کردن دل از غیرحق تعالی.جامی به کرامات شیوخ و کارهای خارق عادت صوفیه چندان اعتقادی نداشته و «هیچ کرامت را به از آن نمی دانسته که فقیری را در صحبت دولتمندی تأثر و جذبه ای دست دهد و از خود زمانی وارهد» . در باب اجرای مراسم و آداب تصوف، جامی گاه سماع می­کرده (مثلاً هنگام به نظم کشیدن یوسف وزلیخا ) اما اهل آداب دیگر، مثل چله نشینی، نبوده است. جامی هیچ گاه به منزله پیر طریقت و شیخ شناخته نشد. از خلال آثار نقشبندیه در سده نهم و دهم برمی آید که اشخاص بسیاری به نیت سلوک خانقاهی نزد جامی می آمدند اما او آنان را نمی پذیرفت و پیوسته می گفت : «تحمل بار شیخی ندارم ». شخصیت جامی از لحاظ نقش وی در بسط عرفان نظری در مشرق جهان اسلام شایان تأمل است. تصوف در خراسان بزرگ با مشایخی مثل بایزید و ابوسعید ابوالخیر و بعدها عطار و مولانا، بیشتر مبتنی بر وجد و ذوق بود، حال آنکه با ظهور جامی تصوف مکتبی مبتنی بر بحثهای دقیق نظری و تأملات عالمانه شد، هر چند جامی خود مبدع این بحثها نبود و صرفاً ناقل و شارح افکار مشایخ غرب جهان اسلام، به ویژه محیی الدین ابن عربی و صدرالدین قونیوی، بود. در واقع، جامی به عرفان و تصوف ایرانی صبغه ای کاملاً نظری بخشید و آن را با مباحث پیچیده درآمیخت.از خدمات مهم جامی به تصوف، طبقه بندی نسبتاً جامع و دقیق او از بزرگان تصوف است که از سُلَمی شروع می شود و به او ختم می گردد. وی در نفحات الانس نمونه ای ممتاز از این طبقه بندی مشایخ را نشان داده است. 
جامی پیرو مذهب اهل سنّت و در فروع فقهی حنفی مذهب بود. تمایل او به سلسله نقشبندیه هم از خلال همین نگرش توجیه شدنی است؛ هر چند تمایلات و گاه تندرویهای مجعول یا منتسب به او، برخی اعتراضات را بر وی بر انگیخته بود، چنان که در بغداد و حلّه و هرات از او انتقادهایی شد. برخی محققان امروزی بر آن­اند که او در طرفداری از اهل سنّت متعصب بوده و با دیگر مذاهب اسلامی، به ویژه تشیع، چندان مدارا نکرده است.این عقیده درست نیست چون جامی در آثار خود نه تنها با خاندان پیامبر اکرم و شیعیان علی علیه السلام خصومتی نشان نداده بلکه راه و روش خاندان رسول را تأیید کرده است. یکی دو نمونه درخشان آنها در شعر عربیِ «سلامٌ علی آل طه و یس » در منقبت امام هشتم و ترجمه منظوم فارسی قصیده معروف فرزدق در معرفی امام چهارم در برابر هشام بن عبدالملک، دیده می شود. نهایتاً می توان گفت که جامی در برخورد با برخی حوادث عصر و دسته بندیهای سیاسی و مذهبی، چنان که باید، پخته عمل نکرده است.برخی، سخت گیریهای جامی را در باب مذاهب دیگر، به ویژه تشیع، به سبب وابستگی شدید وی به طریقت نقشبندیه و تأیید کامل آن می­دانند و از نظر آنها، جامی به این دلیل از بزرگان شیعی در نفحات الانس نام نبرده که مشایخ طریقت نقشبندیه و بزرگان سیاسی عصر، نظر مساعدی به آنان نداشته اند و این به اعتقادات مذهبی جامی ارتباطی ندارد. جامی در برخی موضوعات دیدگاه خاصی داشته، از جمله بر آن بوده است که از میان علوم باید ضروری ترین را آموخت، و سلامت زندگی در تن سالم و جمعیت خاطر و رزق فراخ و دوست مهربان است. در نظر او مردم به طور کلی به دو دسته خواص و عوام تقسیم می شوند؛ خواص یا تحصیل کردگان همیشه ناسازوارند و لبهایشان پر از افسوس و دلهایشان پر از افسون است. او در یک تقسیم بندی جالب توجه به روان شناسی طبقات خاص می پردازد و از واعظان و فقیهان و شاعران و مشایخ صوفیه بسیار دقیق انتقاد می کند و نیز عوام و اهل حِرَف را می شناساند و ضعف و نقصهای آنان را می نمایاند.جامی در برخی آثار و اشعارش، به مثابه منتقدی اجتماعی، از بسیاری از نابسامانیهای فرهنگی و اجتماعی و سیاسی نیز انتقاد می کند. هر چه از سال 873 ــ که آغاز بیماری جامی است ــ می گذرد، او از ذهنیت انتقادی اش فاصله می گیرد. شاید اعتقاد او در باره تغییرناپذیری سرشت و سرنوشت انسان، در این امر بی تأثیر نبوده است. جامی در باره زنان و به تبع آن ازدواج، نگاهی بدبینانه داشت و شاید بر همین اساس دوستانش را به تجرد می خواند.او از مداحی پرهیز می کرد و همین امر باعث پر رونق تر شدن کار وی شد و امیران را به همنشینی او برانگیخت. وی پیوسته به گفتن لطایف و فکاهیات می پرداخت چنان که برخی از لطایف او به صورت مَثَل در آمده است. 
اشعار و آثار جامی تقریباً در همه قالبهای منظوم و منثور ادب فارسی اثر خلق کرده است. گاه به نثر مسجع نوشته گاه به نثر التقاطی و بین بین و حتی ساده. یکی از ویژگیهای کار او در برخی آثار منثورش، تلفیق شعر و نثر است.  شعر جامی دارای الفاظ و عبارات محکم است و در سخنش غث و سمینهای معاصران او دیده نمی شود. وی هم به عربی هم به فارسی اثر آفریده اما بیشتر تأملات او در زمینه های ادبی به فارسی است. علت اشتهار جامی در عرصه ادبیات، بیش از هنر شاعری، دانش و مقام او بوده است. مضمون اشعار او همان مضامین اشعار کهن است، به ویژه در قصاید و غزلیات غالباً از انوری، امیرخسرو، سلمان ساوجی و حافظ تقلید کرده است. حتی به او نسبت «انتحال شعری » نیز داده و شماری از اشعارش را به نظامی و سعدی و انوری و امیرخسرو و دیگران منسوب کرده اند. وی در برخی آثارش نوآوریهایی نیز دارد، مثلاً در خردنامه و سلامان و ابسال، صرفاً مقلد نظامی نیست. بیان جامی به لحاظ روشنی و سادگی در مقایسه با آثار مغلق و تصنعی قرن نهم، شایان توجه است. او توانست آثارش را با سلیقه و ذوق زمان خود هماهنگ سازد، هر چند توجه به صناعت ادبی و اصرار در اطناب، شعر او را غالباً ملال آور کرده است. قدرت او در بیان تعالیم و افکار صوفیه و مهارتش در ترجمه مضامین عربی به شعر فارسی و هنر او در گزارش گری نیز شایان توجه است؛ با این حال، او را شاعری قوی و خلاق و نوآور نمی توان شناخت  و او بیش از شاعر بودن، ناظمی است که داستانهای منثور موجود را به نظم کشیده است. به طور کلی، آثار جامی را می توان به پنج گروه عمده تقسیم کرد: آثاری که تا امروز اهمیت علمی خود را حفظ کرده اند، مانند رساله های او در صرف و نحو عربی و عروض و قافیه و موسیقی آثاری که در تاریخ علم و ادب اهمیت دارند، مانند آثار او در فن معما و لُغَز آثاری که در شرح کتابهای فلسفی، عرفانی، تعلیمی، ذکر احوال بزرگان، توضیح عقاید اسلامی و نظایر آن نوشته شده و هنوز اهمیت و جایگاه خود را از نظر شرح مسائل علمی، به ویژه تبیین دقیق موضوعات تصوف حفظ کرده اند، مانند نقد النصوص فی شرح نقش الفصوص، اشعّه اللَّمعات در شرح لَمَعات عراقی و نفحات الانس رساله هایی در بیان نحوه انجام دادن رسوم مذهبی و عرفانی، مانند رساله شرایط ذکر و رساله مناسک حج آثار ادبی منظوم و منثور، مانند هفت اورنگ  و بهارستان   ویلیام چیتیک آثار جامی را به گونه ای دیگر تقسیم کرده است : ادبیات، علوم نقلی، علوم عقلی. آثار ادبی او مشتمل است بر: دیوان قصاید و غزلیات  هفت اورنگ، شامل هفت مثنوی  رباعیات  رساله قافیه، که در آن افتراق و امتیاز قافیه در شعر تازی و فارسی را تبیین نموده است  رساله عروض که در آن کوشیده است عروض را تا اندازه ای ساده و مختصر سازد و ازاین رو از ذکر بحور و اوزانی که در اشعار فارسی کاربرد نداشته صرف نظر کرده است رسائل معمایی شامل رساله کبیر، رساله متوسط، رساله صغیر، رساله منظومه اصغر در معما تصحیف، در باب جابه جایی حروف در کلمات و تغییرات معنایی آنها پس از این؛ بهارستان که به نثر آمیخته به نظم، و در واقع تقلیدی از گلستان سعدی است  رساله شرح رباعیات در شرح 49 رباعی از رباعیات عرفانی خودش  رساله منشآت ؛ الفوائد الضیائیه فی شرح الکافیة صرف فارسی منظوم و منثور  تجنیس اللغات یا تجنیس الخط آثار عرفانی جامی عبارت اند از: نقدالنصوص فی شرح نقش الفصوص در شرح نقش الفصوص ابن عربی  لوایح، که رساله ای است در بیان معارف و معانی عرفان  لوامع (نام کامل آن : لوامع انوارالکشف والشهود علی قلوب ارباب الذوق و الجود ) در شرح الفاظ و عبارات و کشف رموز و اشارات قصیده میمیه خمریه ابن فارض و در بیان حالات ارباب عرفان و اصحاب ذوق شرح قصیده تائیه ابن فارض، که جامی بنا بر اظهار خود، با استفاده از شروح عربی و فارسی آن را به فارسی شرح و در قالب رباعی عرضه کرده است رساله نائیه یا شرح بیتین مثنوی، به نثر و نظم، در بیان معنای نی و حکایت شکایت وی در مثنوی معنوی شرح این بیت امیرخسرو دهلوی : «زدریای شهادت چون نهنگ لا برآرد سر/ تیمم فرض گردد نوح را در وقت طوفانش » سخنان خواجه پارسا یا الحاشیه القدسیّه که شرح سخنان فارسی و عربی خواجه محمد پارساست؛  اشعَّه اللَّمعات، که شرحِ فارسی لمعات عراقی است رساله شرایط ذکر در شرح یک رباعی عرفانی به زبان فارسی رساله تحقیق مذهب صوفی که به الدرة الفاخرة هم مشهور است و در آن در باره مذاهب صوفیان، متکلمان و حکیمان بحث شده است رساله فی الوجود که رساله ای است کوچک به زبان عربی در شرح معنای فلسفی و عرفانی وجود شرح مفتاح الغیبِ صدرالدین قونیوی  رساله سؤال و جواب هندوستان در پاسخ به برخی سؤالهای علمای هند در مسائل عرفانی نقدالنصوص فی شرح الفصوص در شرح فصوص الحکم ابن عربی به زبان عربی نفحات الانس مِن حضرات القُدْس، به فارسی که بین ماههای محرّم و شعبان 883، به خواهش امیرعلیشیر نوائی تألیف شده و در آن شرح زندگی عارفان و اولیا و نیز شاعرانی که در زمره عارفان به شمار می آیند آمده است مناقب شیخ الاسلام خواجه عبداللّه انصاری که آربری انتساب آن را به جامی اثبات و آن را تصحیح و چاپ کرده است . جامی در نجوم، موسیقی، شعرشناسی، زندگینامه نویسی، دبیری و موضوعات دیگر نیز آثاری دارد. او همچنین مباحث کلامی و حدیثی و قرآنی را از منظر تصوف و عرفان تحلیل کرده و در آن باب نکته های فراوانی گفته است. از زمره این آثار است : شواهد النبوه لتقویه یقین اهل الفتوة، رساله ای در اثبات نبوت پیامبر اکرم صلّی الله علیه وآله وسلم و شرح سیره آن حضرت  اعتقادنامه یا عقاید که مثنوی کوتاهی است در باب اصول عقاید اسلامی با مشرب عرفانی، که با بیان وحدت وجود آغاز می شود و با ذکر درجات بهشت تمام می گردد چهل حدیث یا اربعین، حاوی چهل حدیث از پیامبر اکرم همراه با ترجمه آن  رساله مناسک حج و عمره، که مشهور به رساله صغیر حج است و برای صوفیان عصر به زبان فارسی و عربی نوشته شده است  رساله کبیر مناسک حج که در آن بر وفق چهار مذهب اهل سنّت، مناسک حج شرح و تفسیر شده است، اصل رساله امروزه در دست نیست رساله تهلیلیه در شرح لااله الااللّه، یکی از مهم ترین آثار منظوم جامی، دیوان غزلیات و قصاید اوست. وی بیش از پنجاه سال به سرودن شعر غنایی پرداخت و این نوع اشعار خویش را در سه دیوان، البته نه در زمانی واحد، گرد آورد و آنها را به ترتیب مراحل زندگی خود، فاتحه الشباب (آغاز جوانی )، واسطه العقد (مهره میانی گردن بند = جوانی ) و خاتمه الحیات (فرجام  زندگی ) نامید. این نام گذاری، در واقع با خواهش امیرعلیشیر نوائی به پیروی از دیوانهای جداگانه امیرخسرو دهلوی صورت گرفته است. دیوان اول، اشعار وی را تا 65 سالگی، دیوان دوم، شعرهای 66 تا 75 سالگی و دیوان سوم، شعرهای سه سال آخر عمرش را در بر دارد. در این دیوانها، بر خلاف شیوه متداول روزگار او، اشعار مدحی وجود ندارد. غالب این اشعار از عرفانی تکامل یافته خالی است و خواننده با شاعری مُفْلِق یا رندی عالم سوز مواجه نیست. در میان غزلهای او کمتر غزل اجتماعی یا مطلبی که نمودار حقیقت اندیشه و بیان تجربه مستقیم شاعر از جهان و انسان باشد، می توان یافت. جامی در قصیده گونه های کوتاهش (بین هشت تا پانزده بیت )، به وصف برخی حوادث عصر، توحید حق، نعت پیامبر و اولیا، مناجات، مباحث عرفانی، حکمت و موعظه پرداخته است. برخی از آنها هم جواب­نامه هستند. از جمله قصیده های اوست : «شرح ضعف پیری و عیب شیب » که به «قصیده شیبیه » مشهور است، و «رَشْح بال به شرح حال » که در آن جامی به شرح زندگی خود پرداخته است . جامی در قطعه ها بیشتر به پند و اندرز پرداخته و در بعضی قطعه ها حوادث زندگی را با ظرافت و لطف بیان کرده است. بعضی قطعه های او نیز خصوصیت حسب حالی دارد و تاریخ واقعه های مهم زندگی هنری شاعر را در بر گرفته است. مضمون رباعیات او بیشتر عاشقانه و عارفانه است. بعضی رباعیهای او نیز به پند و اندرز، حسب حال، و شکوِه و ظرافت اختصاص یافته اند. انتقادهای اجتماعی و فردی، مذمت یا هجو، وصف حال و علایق باطنی و نظایر آن نیز در رباعیات او دیده می شود. دیگر اثر مهم جامی، بهارستان است که آن را به تقلید از گلستان سعدی در هشت روضه نگاشته است. برخی از قالبهای مهم دیگر آثار جامی عبارت اند از: ترکیب بند: بیشتر ترکیب بندهای جامی به مرثیه پیر روحانیش سعدالدین کاشغری، سوگواری برادر و فرزند خود، ماتم خواجه احرار، توصیف عمارت شاهانه سلطان حسین و کیفیت سفرش هنگام وارد شدن به مدینه اختصاص یافته است . ترجیع بند: این قالب شعری را جامی استادانه سروده و در آن به توصیف معرفت صوفیانه، عشق و عرفان پرداخته است. طرز بیان ترجیع بندها شیوا و پرتأثیر می باشد. مربع : جامی دو مربع دارد که در یکی از آنها حسن معشوق و بیان حال عاشقان را وصف کرده و در دیگری که از ده بند تشکیل شده، به مناجات پرداخته و در آن صنعت ملمع و سجع فراوان به کار برده است . فرد (تک بیت ): جامی علاوه بر فردهایی که در معما سروده است، در دیوان سومش هم یک «فرد» دارد. وی شعری هم در بحر طویل دارد. همچنین دارای دوبیتی و دیگر قالبهای رایج زبان فارسی است. برخی آثار و اشعار او به زبانهای دیگر، از جمله ترکی و انگلیسی، ترجمه و اشعار و افکار او تحلیل شده است.  

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۱۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۶:۱۹

اسناد و مراجع