لئو نیکلایویچ تولستوی (Lev Nikolayevich Tolstoy)، نویسنده و فعال سیاسی اجتماعی "روس" در سال 1828 در "یاسنایا پالیانا" در 160 کیلومتری جنوب "مسکو" در خانواده‌ ای بسیار قدیمی و اشرافی که با برخی از قدرتمندترین خانواده های "روسیه" مرتبط بود متولد شد. او یکی از مشهورترین نویسندگان و بزرگترین شخصیت‌های تاریخ "روسیه" می ‌باشد. رمان‌های "جنگ و صلح" و "آنا کارنینا" جایگاه او را در بالاترین رده ادبیات داستانی جهان تثبیت کرده‌اند. تولستوی به‌ حدی در کشورش مشهور و محبوب است که سکه طلا یادبودی به ‌احترام وی ضرب شده ‌است. وی در روز 20 نوامبر 1910 میلادی درگذشت. 
لئو، مادرش را در 2 سالگی و پدرش را در 9 سالگی از دست داد پس از آن تحت تکفل عمه‌ اش قرار گرفت. او پسر عموی چهارم "الکساندر پوشکین" بود. تولستوی در 23 سپتامبر سال 1862 با "سوفیا برس" (Sophia Andreevna Behrs) ازدواج کرد. "سوفیا برس" به عنوان یکی از سه دختر یک خانواده اشرافی ساکن کاخ "کرملین" در 22 آگوست سال 1844 متولد شد.  وی در 18 سالگی با تولستوی ازدواج کرد. سوفیا در کنار کارهای خانه داری و نگهداری از13 بچه، به تولستوی در نوشتن و خلق آثارش کمک کرد. اختلاف تولستوی و سوفیا                                                                                                                                 "الکساندر پوپوف" در بیوگرافی متفاوتی از زندگی این زوج نویسنده روسی در کتابی با عنوان "سوفیا تولستوی" اعتقاد دارد زندگی و شخصیت سوفیا در طول تاریخ مورد حسادت و بدخواهی کسانی قرار گرفته است که نه تنها با خانواده اشرافی سوفیا بلکه با ادبیات و نویسندگی مخالف بوده اند البته منبع اول و اصلی آن را باید "چرکوف" نامید چرا که ده ها سال بعد از مرگ تولستوی وی تلاش های بسیاری برای بد جلوه دادن زندگی آنها و پررنگ جلوه دادن نقش خود در زندگی تولستوی کرد.در سالهای پایانی عمر لئو تولستوی، نویسنده مشهور روسی اختلافات زیادی بین او و همسرش سوفیا ایجاد شد که همین موضوع مسائل و سوژه های دیگری که در بیوگرافی های نویسنده های سراسر جهان می توانست گنجانده شود را تحت تاثیر قرار داد. و به جای نوشتن درباره زندگی این دو زوج موفق که به یکدیگر عشق می ورزیدند اکثر کتابهایی که درباره تولستوی منتشر شده است جدایی زن و شوهر و ورود دوست صمیمی نویسنده روس به زندگی خصوصی آنها را بازگو کرده است.لئو بعد از 48 سال زندگی با سوفیا و داشتن 13 فرزند، همسر خود را ترک  کرد. بسیاری از نویسنده هایی که درباره اواخر زندگی تولستوی کتاب نوشته اند، اعتقاد دارند عامل اصلی جدایی و اختلاف آنها "ولادیمیر چرکوف" دوست صمیمی تولستوی بود.  
لئو در سال 1884 میلادی در رشته زبان‌ های شرقی در دانشگاه "قازان" نام نویسی کرد ولی پس از سه سال،  در تاریخ 1846 میلادی تغییر رشته داد و خود را به دانشکده حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت به وضعیت نابسامان 350 نفر کشاورز روزمزد که پس از مرگ پدر و مادرش به او انتقال یافته بودند، رسیدگی کند و با اصلاحات اراضی خود به شرایط رنج‌ آور اجتماعی آنان خاتمه دهد. 
تولستوی در سال 1851 میلادی پس از گذراندن دوران مقدماتی نظام، در جنگ ‌های قفقاز شرکت کرد. تجاربی که از زندگی سربازان کسب کرده بود، مبنای داستان‌ های "قفقازی" او شد و با نوشتن داستان کودکی در سال 1852 مجموعه ای را آغاز کرد که با نوجوانی درسال 1854 و جوانی در سال 1857 آن را ادامه داد. با شروع جنگ‌ های کریمه در سال 1854 میلادی به‌ جبهه  "سواستوپل" منتقل و به‌ خاطر ارسال گزارش های واقعی از صحنه ‌های نبرد در کتاب خود به نام "قصه‌های سواستوپل"، نامش به‌ عنوان نویسنده‌ای چیره‌ دست در ادبیات "روسیه" به ‌ثبت رسید. او پس از سقوط "سواستوپل" به "سن پترزبورگ" رفت. در آنجا از ارتش کناره‌ گیری کرد و پس از آن به شهر خود بازگشت. 
لئو به لحاظ توجه احترام‌ آمیزی که به ‌آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان داشت، در سال 1857 به مدت پنج سال از کشورهای اروپای غربی و با مشاهیر اروپا مانند "چارلز دیکنز"، "ایوان تورگنیف"، "فریدریش فروبل" و "آدلف دیستروِگ" دیدار کرد. پس از بازگشت به ‌کشورش، براساس تجارب نو آموخته، دست به یک رشته اصلاحات آموزشی زد و در همین راستا به پیروی از "ژان ژاک روسو"، به تأسیس مدارس ابتدایی در روستاها پرداخت. تولستوی از سال 1855 میلادی به تناوب در زادگاه خود "ژاسناژا پولژانا"، "مسکو" و "سن پترزبورگ" اقامت گزید.لئو در نامه‌ ای به یکی از خویشاوندانش که اداره امور دربار و مباشرت املاک "تزار روسیه" را بر عهده داشت، چنین نوشته است: «هرگاه به ‌مدرسه قدم می‌گذارم، با مشاهده چهره‌ های کثیف و تکیده، موهای ژولیده و برق چشمان این کودکان فقیر، دستخوش ناآرامی و انزجار می ‌شوم و همان حالتی به ‌من دست می ‌دهد که بارها از دیدن شرابخواران مست، بر من مستولی شده‌ است. ای خدای بزرگ! چگونه می‌ توانم آنها را نجات دهم؟ نمی ‌دانم به کدام یک کمک کنم. من آموزش و پرورش را تنها برای توده‌ها می‌ خواهم و نه کسی دیگر، مگر بتوانم "پوشکین ‌ها" و "لومونوسف ‌های" آینده را از غرق شدن رهایی بخشم.»  تولستوی هیچگاه تفاوتی بین کودکان قائل نشد و دانش‌ آموزان نخبه را از دیگران متمایز نکرد تا درخور توان و استعداد هر کودک، آموزش مناسب را به آنها ارزانی دارد.  پس از این‌ که مدارس از سوی اداره سلطنتی تزار تعطیل شد، تولستوی به فعالیت ‌های فرهنگی و اهداف تربیتی مورد علاقه ‌اش ادامه داد. او با انتشار کتاب‌ های سرگرم‌ کننده با ترکیبی از علوم طبیعی و انسانی،  همچنین داستان‌ های آموزشی به‌ ویژه داستان‌ های "ازوپ"، کودکان را با ارزش ‌های اخلاقی، اجتماعی و معنوی آشنا نمود. میلیون‌ ها کودک "روسی" تا دهه دوم قرن بیستم با آموزش الفبای تولستوی، سال اول دبستان را آغاز نمودند. با اتخاذ این روش، تولستوی توانست در جنبش اصلاحات آموزشی و ایجاد مدارس آزاد به گونه "سامرهیل"، مؤثر واقع شود. 
تولستوی، در اوج شهرت، مبتلا به ‌سرگشتگی و ناامید از بهبود وضعیت جامعه شد و در مرز انحطاط فکری و شکست روحی قرار گرفت. او به‌ عنوان عضوی از اداره کل آمار و سرشماری در "مسکو" در سال 1882 میلادی با فقر روزافزون کارگران که در مقام مقایسه با محرومیت دهقانان از ابعاد وسیع ‌تری برخوردار بود، آشنا شد. با تأثیرپذیری از این واقعیت تلخ، به منظور کمک ‌رسانی به ‌کشاورزان و جلوگیری از مهاجرت دسته جمعی آنان به‌ شهرها، اقدام به‌ ایجاد تشکیلاتی نمود که حمایت از روستائیانی باشد که محصولاتشان در اثر حوادث و آفات طبیعی آسیب دیده بود. او خود نیز با ترک سیگار و الکل و کناره ‌گیری از تفریحات مخصوص مانند شکار حیوانات، اعلام همدردی نمود.  
ازجمله فعالیت‌های اجتماعی تولستوی، حمایت از زندانیان سیاسی، مذهبی و سربازان فراری بود. از سال 1881 میلادی به‌ بعد، در نتیجه مطالعات و تحقیقات بیشتر در حیطه ادیان، گرایش و تعلقات مذهبی وی نیز شدت یافت و درهمین رابطه نسبت به ‌ترجمه مجدد "انجیل" به ‌زبان "روسی" اقدام کرد. 
شهرت تولستوی هرچه بیشتر در خارج از روسیه وسعت می ‌یافت، به‌ همان نسبت نیز در داخل روسیه مورد لعن و انزجار دستگاه‌های دولتی و مراجع "ارتودکس" قرار می ‌گرفت. نوشته ‌هایش قبل از انتشار توقیف و شایعه روانی بودن او به ‌سرعت پراکنده می‌شد.  پلیس تزاری  کوچکترین حرکت وی را تحت نظرگرفته بود. علاوه بر سختگیریهای حکومت و پلیس تزاری به همراه ضبط پیش ‌نویس‌ رمان‌ هایش در سال 1908 میلادی، مشکلات خانوادگی هم مزید بر آن شد. 
در سال 1901 کلیسای "ارتدوکس روسیه"، تولستوی را طرد کرد ولی، کلیسا همچنان از حرفش برنگشته بود. چرا که تولستوی برخی از اعتقادات بنیادین و مراسم عبادی مسیحیت را نادرست می دانست. بخشی از کتاب "محمد رسول الله (ص)"،  ترجمه روایاتی از پیامبر اکرم (ص) به قلم تولستوی است و به ما کمک می کند تا با دیدگاه های این نویسنده روس درباره اسلام آشنا شویم. رساله گمشده تولستوی"عطا ابراهیمی راد" (مترجم کتاب)، در مقدمه این کتاب می نویسد: «وقتی در جمع کانون نویسندگان و شاعران ترک زبان در شهر "آنکارا"، خبر مسلمان شدن تولستوی را شنیدم، موضوع را باور نکردم و به جست وجو دلایل ادامه دادم تا آن گاه که کتاب "رساله گمشده تولستوی" را به من نشان دادند.» در این کتاب چند نامه درج شده است که نشانگر دیدگاه تولستوی نسبت به اسلام است. یکی از نامه ها را مادری برای تولستوی نوشته است و از وی درباره مسلمان شدن فرزندانش راهنمایی می خواهد. راهنمایی خواستن مادری درباره مسلمان شدن فرزندانش از تولستوی خانم "یلنا وکیلاوا" ضمن عذر خواهی از تولستوی، می نویسد: «من زنی 50 ساله و مادر سه فرزند هستم. همسر من مردی مسلمان است. فرزندان مشترک ما پیرو دین مسیح هستند. دخترم 13 سال دارد. یکی از پسرهایم 23 ساله است و در "انستیتوی تکنولوژی پترزبورگ" تحصیل می کند.  پسر دیگرم 22 سال دارد و در مدرسه نظامی "آلکسیوی مسکو"،  در حال گذراندن دروس این مدرسه است. پسرانم می خواهند مانند پدرشان، اسلام را به عنوان دین خود بپذیرند و برای گرویدن به آن از من اجازه می خواهند. من چه می توانم بکنم؟ می دانم این اندیشه پسرانم به دلایل کوچک، یا درگیری های خانوادگی نیست. از طرفی، دلایل مالی و رسیدن به مقامات نیز، سبب ایجاد این اندیشه در آن ها نشده است. چیزی که بسیار نمایان است، این است که آنان معتقدند باید مسأله دینی خود را حل کرده و اسلام را بپذیرند و به مسلمانان یاری دهند ... من مادری هستم که دیوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اینک که برای شما نامه می نویسم، چشمانم پر از اشک است. کم کم دارم عقل خودم را از دست می دهم و چاره ای به غیر از نامه نوشتن به شما پیدا نکرده ام. فقط شما هستید که با ذکاوت و دانش خود می توانید راهگشای این مشکل من باشید. مرا با سخنان تسلی دهنده خود آرام کنید و باور کنید که این کار را تنها به خاطر عشق مادری نسبت به فرزندانم انجام داده ام.»                 پاسخ تولستوی به مادر مضطرب تولستوی پاسخ این مادر مضطرب را با یک مقایسه جالب میان اسلام و مسیحیت می دهد و خطاب به خانم "یلنا وکیلاوا" می نویسد:   «لازم است از تمام پسران شما به خاطر اهمیت دادن به دین و کمک به مردم در این جا تشکر و تقدیر بسیار کرد. در ادامه این خواست انسانی، گرایش آن ها به دین اسلام و تابعیت از "آیین محمدی" نیز بسیار ضروری است. البته کسانی که به دین اسلام منسوب هستند، باید خود، آیین و قوانین و دانستنی های دینشان را منتقل کنند. اما در همین مورد باید گفت؛ پسران شما که از دین قبلی خود؛ یعنی مسیحیت دست کشیده اند و مسلمان شده اند، مجبور به ارائه دلایل به دیگران در مورد دینشان نیستند و این خواست منطقی و خصوصی آنها، و مسأله ای است بین آنها و خدایشان. نباید احساس شرم، یا گناه در مورد این انتخاب به خود راه دهند.»تولستوی در نامه خود، دینی مثل اسلام را می ستاید و معتقد است که این دین، انسان را به اوج عزت می رساند و راه زندگی صحیح را نشان می دهد. تولستوی با اشاره به این حقیقت می گوید: «در مورد این که دین اسلام و تعلیمات "محمدی" در مقابل مسیحیت بسیار باارزش تر و دارای مقامی والاتر است و خصوصیات بیشتری دارد، با تمام قلبم با آنها هم فکر هستم و به آنها تبریک می گویم که در راه این تفکر آسمانی خدمت می کنند.»در ادامه نامه تولستوی آمده است: «هم اینک کسی که این سطور را برای شما می نویسد، یک مسیحی است و با این که سالهای بسیاری است که به تعلیمات مسیحیت، عادت کرده ام، باید بگویم که دین اسلام و تعلیمات محمدی با تمام خصوصیاتش و آنچنان که در ظاهر دیده می شود، بسیار بسیار از مسیحیت کامل تر و با ارزش تر است. حداقل خصوصیات ظاهری دین اسلام با مسیحیت اصلاً قابل قیاس نیست. اگر بر فرض مثال برای هر انسانی این امکان وجود داشت که از میان دو دین اسلام و مسیحیت یکی را برگزیند و خدای خود را با آن دین پرستش نماید، باید ابتدا فکر کند که پیروی از چند خداوند، همه با هم امکان ندارد و این چندگانگی در پرستش، مخالف دین توحیدی است. در صورتی که در مقابل آن، دین اسلام وجود دارد که در آن تنها پرستش یک خدا است و بس و همین دلیل است که دین اسلام را نسبت به مسیحیت برتر می کند و هر انسانی که عقل سلیم و هوش نیکو دارد در این انتخاب حتماً باید اسلام را برگزیند، نه دین دیگری را.»تولستوی می افزاید: «دین برای فرد فرد آدم هایی که در دنیا زندگی می کنند وظیفه ای دارد و با شعور دینی است که انسان ها رشد بیشتری می کنند و مانند هر آنچه در زندگی می بینیم، انسانها نیز باید بلوغ خود را مدیون دین بدانند. در رأس دین اسلام، حضرت محمد(ص) وجود دارد که در تعلیمات خود، اساس تمام ادیان مقدس را دارد و با خیلی از حقایق دین مسیحیت نیز همگام و نزدیک است؛ زیرا پایه ادیان الهی خداست. تعالیم ادیان نیز در جهت تشویق انسان ها به ایمان به خداست؛ بنابراین دینی که این تبلیغ و وظیفه را بهتر به انجام برساند، احترام بیشتری خواهد داشت و آن دین اسلام است.»تولستوی که گویا روزنه ای برای بیان افکارش درمورد دین مبین اسلام یافته است، چنین ادامه می دهد: «مرا ببخشید که این چنین مفصل و طولانی می نویسم،  دلیل آن است که شما عقاید مرا بدانید و آنها را به پسران خود منتقل کنید و آن ها را در مسیر تعالی راهبر باشید. بدانید که ماهیت اصلی دین حقایق است، حقایقی که بر تاریکی ها پرتو افکنده و زیباترین کاری که انسان ها می توانند انجام دهند، ایمان به این حقایق، و در کل به دین است. اگر فرزندان شما وظایف خویش را همانند وظیفه ای انسانی و خانوادگی انجام دهند زندگی آنها پر از آرامش و خوبیها می شود.»تولستوی در ادامه سخن خود نسبت به انحرافات پدید آمده در ادیان، بویژه فرقه گمراه بهائیت هشدار می دهد و می نویسد: «این جانب نمی دانم که فرزندان شما تا چه حد از معلومات و دانستنی های مربوط به ادیان و به خصوص اسلام آگاه هستند. جواب این پرسش هرچه باشد، فرقی نمی کند؛ زیرا کتاب ها و منابعی هست که به فرزندان شما در شناخت هر چه بهتر ادیان و خصوصاً اسلام یاری خواهد رساند، ولی فراموش نکنیم که بعضی روش ها وجود دارند که با نام اسلام یا دین، انسان را به راه غلط  رهنمون می کند.  یکی از این ها "بهاییت" است که ابتدا با نام اسلام در ایران ظهور کرد و بعد به سرزمین های "آسیای صغیر" آمد و در آن جا بازوهای خود را تقویت نمود... بهاییها "کعبه" را به عنوان قبله قبول ندارند و جایی را که "بهاءالله" در آن ساکن است به عنوان قبله پذیرفته اند.  باور آنها باطل است و از سوی هیچ کس نباید مورد پذیرش قرار گیرد. اگر افکار من حداقل موجب نادیده گرفتن ایده های غلط باشد، خیلی خوشحال می شوم.» دین برگزیده تولستوی به این ترتیب تولستوی، نویسنده و متفکر روسی، با توجه به مطالعات خود، دین کامل و مترقی اسلام را به عنوان برترین آیین برای نجات بشریت معرفی می کند. 
لئو در اواخرعمر خود در ناامیدی بسیار کشور زادگاهش را در 28 اکتبر سال 1910  به‌ اتفاق پزشک خانوادگی و دختر کوچکش،   ترک و به ‌سوی جنوب روسیه مسافرت نمود. این، آخرین سفر تولستوی بود. بعد از مدتی کوتاه در یک ایستگاه دور افتاده راه آهن در روز 20 نوامبر 1910 میلادی از دنیا رفت و در زادگاه خویش به خاک سپرده شد.   
لئو نویسنده و اندیشمند روسی، که رمان "جنگ و صلح" وی را می توان شاهکاری جهانی دانست.  او 11 رمان و رمان کوتاه، ‌7 اثر فلسفی،‌ 3 نمایش ‌نامه و بیش از 25 داستان کوتاه نوشت.                                                                             آثار لئوعبارتند از:جنگ و صلحآناکارِنینارستاخیزسه گانه (کودکی، نوجوانی، جوانی)داستان‌هائی برای بچه‌هاتجربه و هنر زندگی جلد 8 (اعتراف)سرشماری در مسکواعترافاتتمشککوپن تقلبیپول و شیطانعید پاکطبل میان ‌تهی و هفت داستان دیگرمورچه و کبوتربهترین داستان‌های کودکان و نوجوانانقزاقانسه پرسشهنر چیست؟خداوند حقیقت را می‌بیند اما صبر می ‌کند ( ترجمه پریسا خسروی سامانی، تجدید چاپ با نام جدید "سرانجام حقیقت آشکار خواهد شد" ترجمه صادق سرابی)جوانی بربادرفتهسونات کرویتزر (موسیقی مرگ)شیطانبیست و سه قصهسرگیوس پیر (پدر سرژیو)مرگ ایوان ایلیچمحکوم بی گناهارباب و نوکرحاجی مرادعشق بی پایاننامه‌های تولستویداستان‌های سواستوپولشاهکارهای کوتاه 3 (سعادت خانوادگی و داستانهای دیگر)اندیشه های زرین تولستویادبیات داستانی جهان برای نوجوانان (خدای صبور و دانای حقیقت)افسانه های تولستویپولیکوشاپدربزرگ و نوهپرش (مجموعه قصه)محمد رسول الله(ص)رساله گمشده تولستوی 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۱۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۶:۱۶

اسناد و مراجع