بنیتو آمیلکاره آندره آ موسولینی (Benito Amilcare Andrea Mussolini)، ملقب به "ایل دوس" یا "دوچه" به معنی "پیشوا"، معروف به "دیکتاتور فاشیست"، در 29 ژوئیه سال 1883 میلادی، در "دوویا پریداپیو" ایتالیا، در قلب "رومانیای سوسیالیست" به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات دانشگاهی، به روزنامه‏ نگاری روی آورد، و در 23 مارس سال 1919م، با استفاده از شورش‏ها و هرج و مرج موجود در ایتالیا، حزب فاشیست را تأسیس و رهبری آن را بر عهده گرفت. با پیروزی این حزب در انتخابات سال 1922م، موسولینی با جلب رضایت پادشاه ایتالیا، به نخست وزیری رسید و با شدت عمل، کشور را از وجود مخالفان خود پاک نمود. با روی کار آمدن هیتلر در آلمان، موسولینی به او نزدیک شد به طوری که در طی سال‏های 1936 الی 1939م نیروها و تجهیزات ایتالیا همراه با نیروهای آلمان در جنگ‏های داخلی اسپانیا به نفع سلطنت طلبان فعالیت می ‏کردند. با آغاز جنگ جهانی دوم در سال 1939م، موسولینی رسماً حمایت خود را از هیتلر اعلام و سال بعد نیز آشکارا، ارتش ایتالیا را وارد صحنه ‏های جنگ نمود. وی پس از یک رشته پیروزی‏ ها و شکست‏ها و اشغال ایتالیا، در 25 ژوئیه 1943م، از طرف پادشاه، بر کنار و دستگیر شد، از آن پس، سیاست ایتالیا، علیه آلمان ادامه یافت. وی پس از آزادی و پس از ملاقات با هیتلر، برای تشکیل یک حکومت جمهوری طرفدار آلمان در شمال ایتالیا به میلان بازگشت، اما عمر حکومت جمهوری موسولینی، بیش از پانزده ماه دوام نیاورد و موسولینی به دنبال پیشروی نیروهای متفقین به شمال ایتالیا، متواری شد. در نهایت، بنیتو موسولینی در حین فرار در لباس سربازان آلمانی، در 28 آوریل 1945م توسط یک گروه از پارتیزان‏های مخالف، شناسایى و دستگیر گردید و پس از یک محاکمه کوتاه، در 62 سالگی اعدام شد. 
موسولینی هنگامی که در سال 1922 به مقام نخست وزیری منصوب شد، به نظام اقتصادی ثبات بخشید و ایتالیا را از بحران اقتصادی نجات داد، در این راستا، مردم او را "ایل دوس" یا پیشوا خواندند و به او عنوان رسمی، "جناب بنیتو موسولینی"، رئیس دولت، رهبر فاشیسم و بنیان گذار امپراطوری اعطا شد. 
موسولینی در خانواده‌ای فقیر پرورش یافت، پدر وی، "الساندرو موسولینی" آهنگر و یکی از فعالان آنارشیست بود، و مادرش، "رزا موسولینی" (نی مالتونی) آموزگار مدرسه‌ ابتدایی بود. ازدواج و فرزندان موسولینی، در عنفوان جوانی با "دانا راشل موسولینی" (Donna Rachele)، که در یکی از روستاهای اطراف "تورنتو" متولد شده بود، ازدواج کرد، ثمره این ازدواج سه پسر با نام های "ویتوریو"، "رومانو" و "برونو" و دو دختر با نام "ادا" و "آنا ماریا" بود. البته پسر سوم موسولینی به نام "برونو" در سال 1941 در یک سانحه‌ هوایی کشته شد. 
موسولینی با وجود هوش بالا دارای خلق و خوی تند، خشن و خود خواهی بسیار بود، او یک دانش آموز ضعیف در مدرسه بود و به همین علت از مدرسه اخراج شد.  پس از آن، به یک مدرسه‌ شبانه روزی در "فانزا" در "ایتالیا" فرستاده شد که به علت چاقو زدن به هم کلاسی خود، مجدداً از آن جا نیز اخراج شد، وی هم چنین در سال 1900 میلادی در سن 17 سالگی در حزب سوسیالیست نام نویسی کرد. موسولینی پس از اخذ مدرک دیپلم، از یک مدرسه‌ جدید، تصمیم گرفت راه مادرش را دنبال کند و مدت کوتاهی به عنوان آموزگار جای گزین به انجام وظیفه پرداخت. 
موسولینی در سال 1902، برای گریختن از خدمت سربازی، به سوئیس رفته و در آن جا با بسیاری از سوسیالیست‌ ها هم پیمان شد و در سال 1904 به ایتالیا بازگشت، و فعالیت خود را به عنوان روزنامه نگار در روزنامه‌ سوسیالیستی "آوانتی" "AVANTI"  آغاز کرد. او به زودی به یک سوسیالیست شناخته شده در ایتالیا تبدیل شد و شروع به ترویج دیدگاه‌های خود برای جنگ بر علیه آلمان در جنگ جهانی اول نمود. سوسیالیست هایی که مخالف مداخله در جنگ بودند این نظریات را نپذیرفتند. اما موسولینی به زودی از سوسیالیسم جدا شد و روزنامه‌ خود را با نام "پوپولو دِ ایتالیا"، "Il Popolo d'Italia" راه ‌اندازی کرد، او از طریق روزنامه‌ خود به حمایت از جنگ ادامه داد. 
از دوران خدمت سربازی موسولینی در ارتش ایتالیا و ارتش متفقین، اطلاع دقیقی وجود ندارد، اما هنگامی که ایتالیا در جنگ علیه آلمان به متفقین پیوست، موسولینی به عنوان سرباز داوطلب وارد ارتش ایتالیا به نام ""Esercito شد، و پس از چندی به رتبه‌ "سرجوخه" ارتقا یافت، ولی در سال 1917 به علت زخم ‌های نارنجک مرخص و به ایتالیا بازگشت و دوباره به روزنامه نگاری پرداخت. 
ایتالیایی ها پس از جنگ جهانی اول، خواستار پیوستن مناطق "ایستری"، "دالماسی"، "تریئسته" و "فیومه" به خاک ایتالیا بودند، اما در کنفرانس "صلح ورسای" به تقاضاهای ایتالیا توجه نشد. به این ترتیب در رژیم پارلمانی ایتالیا، ملی گرایی بیش از پیش در میان توده های مردم طرفدار پیدا کرد.  در این میان، موسولینی که از حزب سوسیالیست به سوی فاشیسم گرایش یافت، در سال 1919 در تظاهرات فاشیست های "میلان" که متشکل از 200 عضو بود شرکت کرد و به عضویت حزب در آمد، وی به سرعت در سازمان حزب ترقی کرد و سرانجام حزب "فاشیست" را در ایتالیا بنیان نهاد. "سلام رومی" و "شبه نظامی‌ های پیراهن مشکی" توسط موسولینی برای اعضای حزب وی اتخاذ گردید. او هم چنین با تشکیل این حزب ادعا ‌کرد که می‌ خواهد عظمت روم باستان را برای ایتالیا احیا کند و اعلام وفاداری خویش نسبت به پادشاه ایتالیا و کلیسا و ادعای خود را مبنی بر اینکه سلحشوری در راه حفظ قانون، قدرت حکومت و نظم بود را، مسجل تر گردانید. وی در همین زمان با "مارگاریتا سارفاتی" ملقب به "مادر یهودی فاشیسم"، که یک یهودی طرفدار فاشیسم بوده، آشنا شد،  او بعد ها یکی از معشوقه های موسولینی شد. 
از آنجا که موسولینی، در صدد این بود تا قشر کارگر و افکار یک دولت مرکزی قوی را برای به ارمغان آوردن نظم و قانون کنترل کند، دولت چپ گرای حاکم، دستور اعتصاب عمومی ملت را صادر کرد و این باعث خشم موسولینی شد. وی اظهار کرد اگر دولت به اعتصاب پایان ندهد حزب فاشیست این کار را انجام می‌ دهد. در این میان پادشاه "ویتوریو امانوئل سوم"، در 29 اکتبر 1922 م، با موسولینی تماس گرفت و او را برای تشکیل دولت به "رم" دعوت کرد، موسولینی با قطار به سمت "رم" حرکت کرد و با استقبال هزاران نفر از حامیان "پیراهن مشکی" روبرو شد. او به اعتصاب پایان داد و اختیارات تمام ادارات دولتی را بر عهده گرفت و به مقام نخست وزیری منصوب شد. سیاست ها و برنامه های اجرایی موسولینی، دولت فاشیستی خود که نخستین دولت غیر دموکراتیک در اروپای غربی بود را تشکیل داد، و با کم کردن قدرت شاه و از کار انداختن پارلمان ایتالیا، این نهاد قانونگذاری را بدل به وجود بی خاصیتی کرده و عده شرکت کنندگان در انتخابات عمومی را کسر و به سانسور مطبوعات پرداخت. او همچنین اتحادیه های کارگران را منحل و کارگران را از حق اعتصاب محروم و سایر احزاب سیاسی را به کل منسوخ و دستگاه پلیس مخفی را دایر و دادگاه های مخصوصی برای محاکمه مخالفان رژیم تاسیس و تعدادی از سران باند مافیای "سیسیل" را بازداشت کرد. در این میان، پس از روی کارآمدن "آدولف هیتلر" در سال 1933 م، او با "آلمان" و "ژاپن"، "دولت های محور" را به وجود آوردند که در ظاهر هدفشان مبارزه با کمونیسم بود. 
موسولینی از ضد امپریالیسم صلح طلبانه به سمت تشکیل ناسیونالیسم تهاجمی پیش رفت، بمباران "جزیره کورفو" واقع در یونان توسط او در سال 1923 اولین نمونه از تغییر او در زمینه‌ سیاست خارجی بود. او به زودی یک رژیم دست نشانده را در "آلبانی" راه اندازی کرد و از سال 1912 م، "لیبی"، مستعمره ای در "آفریقای شمالی" را مجدداً تصرف کرد. او رؤیای یک امپراطوری باشکوه را در "رم" و ساخت دریای مدیترانه 'mare nostrum'  به معنی "دریای ما" را در سر می‌ پروراند، در این میان یک پایگاه دریایی بزرگ در جزیره‌ ایتالیایی لِروس (Leros)، به عنوان یک انبار استراتژیک در شرق مدیترانه تاسیس شد. امضا تاریخی در موافقت نامه‌ لاتران موسولینی در سال 1929 به نمایندگی از دولت ایتالیا موافقت نامه‌ "لاتران"(Lateran) را با "واتیکان" امضا نمود، این موافقت نامه به حل و فصل اختلافات تاریخی بین دولت ایتالیا و کلیسای کاتولیک "رم" کمک کرد. "پاپ پیوس یازدهم" (1857 – 1939)  اظهار کرد که موسولینی با "مشیت الهی" فرستاده شد. از طرفی وقتی که موسولینی را به دلیل امتناع برای شرکت در آیین عشای ربانی صبحگاهی با زور آوردند بی خدایی او بر سر زبان‌ها افتاد. اتخاذ سیاست های فاشیستی در نظام آموزشی تا سال 1930، سیستم پارلمانی عملاً موجودیت خود را از دست داد و موسولینی به عنوان یک دیکتاتور زمام امور را به دست گرفت و  تمام معلمین مدرسه و اساتید دانشگاه به اجبار سوگند خوردند تا از رژیم فاشیست دفاع کنند. موسولینی سردبیران روزنامه را دست چین کرد و روزنامه نگاری تنها می‌ توانست توسط کسانی انجام شود که گواهی تأیید از حزب فاشیست دریافت می ‌کردند. نزدیک پایان سال 1930، موسولینی کم کم حمایت طرف داران خود را از دست داد.   اتحاد با آلمان نازی موسولینی در سال 1935 – 1936 در جنگ علیه "اتیوپی" به پیروزی رسید، او قویاً با اعتراض جامعه‌ ملل روبرو شد که وی را وادار ساخت تا با آلمان نازی متحد شود. او در جنگ داخلی "اسپانیا" فعالانه از ژنرال "فرانسیسکو فرانکو" حمایت کرد، این جنگ به امیدهای سازش بین فرانسه و انگلستان پایان داد. در نتیجه، موسولینی در سال 1938 الحاق "اتریش" به "آلمان" و در سال 1939 تجزیه‌ "چکسلواکی" را پذیرفت. در سپتامبر سال 1939، در کنفرانس "مونیخ"، او در حالی که ماسک اعتدال را بر چهره زده بود و برای صلح اروپا فعالیت می ‌کرد، به "آلمان نازی" کمک ‌کرد تا کنترل ایستگاه "زودتنلند" را به دست گیرد. موسولینی در نوامبر سال 1936 با توجه به این که ملل اروپایی به زودی بر محور "ایتالیا" و "آلمان" استوار خواهند بود واژه‌ "متحدین" را ساخت. این عهد نامه در 25 اکتبر سال 1936 امضا شد. این اتحاد سیاسی در مه سال 1939 قوی ‌تر و سپس موسولینی معاهده ‌ای به نام "پیمان پولادین" را با آلمان نازی امضا کرد. دخالت آلمان در سیاست های ایتالیا به مذاق شهروندان ایتالیایی خوش نیامد و پادشاه "ویکتور امانوئل سوم" نیز آن را غیر قابل قبول دانسته و از متفقان قدیمی در انگلستان و فرانسه حمایت کرد. 
با نزدیک شدن جنگ جهانی دوم، موسولینی افراد خود را بر خلاف میل آنها به جنگ وادار کرد، اگر چه او به مدت 15 سال آماده باش نظامی را آموزش داد، اما هنگامی که هیتلر به "لهستان" حمله کرد ارتش او کاملاً آماده نبودند. قوای ایتالیا در آخرین روزهای نبرد فرانسه و در حالی که ارتش آن کشور کاملا فرو پاشیده بود، با این تصور که جنگ بیش از چند هفته طول نمی ‌کشد اعلام جنگ کرد، اما موفق نشد حتی یک گام به جلو پیشروی کند. تبعیت از هیلتر موسولینی، با نمایش ضعیف نظامی در حمله به "یونان" در ماه اکتبر سال 1940 م، هیچ چاره ‌ای جز تبعیت از "هیتلر" نداشت و از اعلام جنگ "هیتلر" با "روسیه" در ژوئن 1941 و ایالات متحده‌ آمریکا در دسامبر 1941 حمایت کرد. با این حال، موسولینی تنها درسی را که از جنگ جهانی اول گرفته بود، نادیده گرفت، درس این بود که ایالات متحده‌ آمریکا به تنهایی پیامد آن جنگ را رقم زده و ابر قدرت بود نه آلمان. در این میان موسولینی در مصاحبه ای در سال 1945 م، نیز گفت: "ستاره‌ من سقوط کرده است. دیگر هیچ انگیزه‌ مبارزه‌ای در من باقی نمانده است. من کار و تلاش می ‌کنم، در حالی که می‌دانم تمام اینها یک نمایش مضحک است. . . من چشم به پایان این تراژدی دوخته‌ام و به طرز عجیبی از همه چیز فاصله گرفته‌ ام، از بازیگری هیچ نمی ‌دانم. احساس می‌ کنم من آخرین تماشاگر هستم". افزایش هرج و مرج و نفرت عمومی از موسولینی با گسترش جنگ، ایتالیا با حمله به "آلبانی"، "یونان" و "یوگسلاوی" و در "شمال آفریقا" با حمله به نیروهای "انگلیسی" در "مصر"، تقریبا در تمام جبهه ها با ناکامی مواجه شد. پس از نبرد "العلمین" نیروهای محور قابلیت های رزمی خود را از دست دادند و سرانجام با حمله به "سیسیل"، خاک ایتالیا مورد حمله مستقیم ارتش متفقین قرار گرفت، جنگ در خاک ایتالیا و شکست های پی در پی، نارضایتی عمومی را در این کشور افزایش داد و نبردهای "آنزیو" و "مونت کاسینو" که از شدیدترین نبردهای جنگ ایتالیا بودند هرج و مرج و افزایش نفرت از دیکتاتور سابقا محبوب را به ارمغان آورد. عزل از نخست وزیری و دستگیری به دنبال پیشروی نیروی انگلیسی به خاک ایتالیا، بسیاری از یاران موسولینی در نشست شورای بزرگ فاشیست در 25 ژوئیه‌ 1943، به مخالفت با او برخاستند و این مخالفت فرصتی را در اختیار پادشاه قرار داد تا دستور برکناری و دست گیری موسولینی را صادر کند. در این میان، پادشاه "ویکتور امانوئل سوم"، فیلد مارشال "پیدرو بادگلیو" را به عنوان نخست وزیر جدید ایتالیا منصوب کرد. 
چند ماه بعد از دستگیری، موسولینی توسط آلمانی ‌ها از یک اقامتگاه در بالای کوهستانی که در آن زندانی بود، آزاد شد، اما "اتو اسکورزینی"، کماندوی مشهور آلمانی، در یک عملیات محیر العقول او را ربود و به شمال ایتالیا نقل مکان کرد، موسولینی در آن جا کوشید تا یک دولت فاشیست جدید را ایجاد کند، اما به عنوان یک بازیچه در دست‌های آلمان باقی ماند. موسولینی تحت فشارهای هیتلر و چند فاشیست وفادار که دولت جمهوری "سالو" را تشکیل دادند، تسلیم شد و نقشه‌ اعدام کسانی را که به او خیانت کرده بودند کشید. او به عنوان رئیس دولت و وزیر امور خارجه برای جمهوری اجتماعی ایتالیا انتخاب شد، این بخش از شمال ایتالیا تحت کنترل آلمان بود. در طول این مدت او خاطرات بسیاری نوشت و روزنامه‌ "دا کاپو" (Da Capo) زندگی نامه‌ شخصی و خاطرات او را با عنوان "صعود و سقوط من" تلفیق و منتشر کرد. 
در آخرین روزهای جنگ جهانی دوم، موسولینی به اتفاق معشوقه اش "کلارا پتاچی"، در نزدیکی روستای "دونگو" به دست پارتیزان های ایتالیایی دستگیر و در یک محاکمه صحرایی به اعدام محکوم شد، در واقع آنها سعی داشتند به منظور فرار به "اسپانیا"، سوار بر هواپیمایی به "سوئیس" بروند. موسولینی که با ارتش فراری "آلمان" مسافرت می‌ کرد، با پوشیدن یک لباس نظامی آلمانی درصدد فرار بود. پس از چندین تلاش نا موفق آنها به "کومو" رسیدند، و در نهایت به "مزگرا" برده شدند، جایی که آخرین شب خود را با خانواده‌ "دی ماریا" سپری کردند. 
موسولینی و پتاچی در 28 آوریل سال 1945 م، به روستای "جیولینو دی مزگرا" برده شده و در آن جا کمیته‌ آزادی بخش ملی به "کلنل والریو ُدیسیو" دستور داد تا حکم را اجرا کند، او موسولینی، پتاچی و فاشیستهای دیگر را در کامیون هایی جا به جا کرد. آنها به یک مکان خالی برده شدند و در آنجا "پتاچی"، موسولینی را در آغوش گرفت و مانع از رفتن او شد. پتاچی تیر خورد و هنگامی که بدن بی جان او بر روی زمین افتاد موسولینی پیراهن خود را باز کرده و فریاد زد، "تیر را به سینه‌ من شلیک کنید!" و اُدیسیو تیر را به سمت سینه‌ او نشانه رفت. موسولینی افتاد، اما نمرد. اُدیسیو به موسولینی که به سختی نفس می‌ کشید نزدیک شد و گلوله‌ دیگری را در سینه‌ او خالی کرد. در این میان مردم به جنازه حمله کردند و با لگد روی جنازه او رفتند که جمجمه او متلاشی شد اما با تیراندازی هوایی نیروهای نظامی، جنازه را رها کردند. پس از آن، جسد موسولینی و معشوقه ‌اش در "پیازا لورتو" در "میلان" که ساعت ها بر کف خیابان ها کشیده شد، برای نمایش عموم با قلاب های مخصوص آویزان کردن گوشت در قصابیها، به صورت وارونه، از سقف یک ایستگاه پمپ بنزین آویخته شده و به وسیله مردم شهر سنگباران شد. هدف از این عمل هم ناامید کردن فاشیستها از ادامه جنگ و هم گرفتن انتقام از نیروهای محور که بسیاری از پارتیزانها را به همان شیوه اعدام کرده بودند، محسوب می ‌شد. 
روزنامه انگلیسی "گاردین" در سال 2009، در گزارشی مدعی شد که بنیتو موسولینی، در جریان جنگ جهانی دوم، زمانی برای سرویس جاسوسی انگلیس "MI5" فعالیت کرده است. گاردین با استناد به اظهارات "پیتر مارتلند"، مورخ دانشگاه کمبریج نوشت: "وقتی موسولینی خبرنگاری 34 ساله بود، در سال 1917 برای سرویس جاسوسی انگلیس موسوم به MI5 کار کرد و با فعالیت در برنامه ‌ای تبلیغاتی با هدف باقی ماندن ایتالیا در صفوف متفقین از این سرویس به پول رایج امروز هفته ‌ای 6400 یورو دریافت کرد." این روزنامه در ادامه نوشت: "مارتلند در اظهارات خود پیرامون این مطلب با تاکید بر اینکه در جریان جنگ جهانی اول ایتالیا کشوری بوده که انگلیس کمترین اعتماد را به این کشور داشته در ادامه خاطر نشان کرد که موسولینی در سال 1917 از انگلیس‌ها هفته ای 100 لیره استرلینگ حقوق دریافت کرده و به مدت یک سال از برنامه تبلیغاتی طرفداران جنگ حمایت کرده است." 
بنیتو موسولینی كتاب "بنیتو موسولینی" اثری از "برندا هاوگن" با ترجمه "رضا علی زاده"، از مجموعه آثار شخصیت‌های تاثیر‌گذار، به دیكتاتور فاشیست ایتالیا اختصاص دارد که مراحل مختلف زندگی موسولینی را به رشته تحریر در ‌آورده است. نویسنده در فصل آغازین به چگونگی مرگ وی به شیوه روایی اشاره می‌كند و همراه با بیان داستان‌ها، عكس‌هایی از اعدام و آویخته شدن وی و همراهانش را به تصویر می ‌كشد. دومین فصل كتاب نیز به ذكر جزئیاتی از چگونگی تولد و تحصیل موسولینی اختصاص دارد. همچنین در این مبحث، بخشی از خاطرات موسولینی درباره زندگی خانوادگی وی آورده شده است. آموزگاری و روزنامه‌ نگاری موسولینی در عنفوان جوانی، نواختن ویولن، نگارش مقاله‌های سوسیالیستی، سربازی، سخنرانی در میان سوسیالیست‌ها، بخش‌های دیگری از زندگی موسولینی‌اند كه هاوگن در كتاب خود به آنها اشاره كرده است. درگیری با قانون، چهارمین فصل این اثر است كه به بخش‌هایی از زندگی موسولینی درباره زندانی شدن وی؛ پس از اعتصاب گروهی كارگران سوسیالیست، سردبیری یك هفته ‌نامه، نگارش زندگی‌نامه در زندان، مرگ پادشاه ایتالیا (امانوئل سوم) اختصاص دارد. حوادث جنگ جهانی اول، اشاعه پیام وحشت، موسولینی دیكتاتور، جنگ و مرگ و... نیز در دیگر صفحات این كتاب قرار دارد. راز موسولینی یکی دیگر از کتاب هایی که به شخصیت و برخی خاطرات موسولینی پرداخته شده، کتاب "راز موسولینی"، حاصل یادداشت های روزانه "کلارتا پتاچی"، در فاصله سال های 1932 تا 1938 بوده که پس از 70 سال سرانجام از سوی نشر "ریزولی" در "ایتالیا" منتشر شد. موسولینی در این نوشته ها به عنوان شخصیتی اساسا ضد یهود معرفی شده که شیفته قدرت همتای فاشیست آلمانی خود، رایش سوم شده و در برابر کلیسای واتیکان در ایتالیا موضعگیری سختی اتخاذ کرده است. نوشته های پتاچی، جنبه هایی از زندگی خصوصی بنیتو موسولینی، رهبر فاشیست ایتالیایی را برملا می کند. در بخشی از این کتاب، موسولینی در 4 آگوست 1938 هنگامی که در یک کشتی خصوصی با پتاچی درباره قوانین ضد یهودی هیتلر صحبت می کرد، می گوید: «من از سال 1921 نژادپرست بودم، اما نمی دانم آنها چطور فکر می کنند من از هیتلر تقلید می کنم. باید معنایی تازه از نژاد اصیل به آن دسته از ایتالیایی هایی که نژاد اصیل خود را بدون آمیزش با نژاد های دیگر حفظ کرده اند، ارائه شود.» همچنین موسولینی در اول اکتبر 1938 به پتاچی درباره آنچه که در پشت صحنه کنفرانس مونیخ گذشت می گوید: «هیتلر خیلی دوست داشتنی و در عمق وجودش خیلی احساساتی است. هرگاه به من نگاه می کرد اشک در چشمانش حلقه می زد. او جدا مرا بسیار دوست دارد.»   در بخش های دیگری از این کتاب درباره موضعگیری های تند موسولینی در برابر پاپ، موسولینی خطاب به پاپ می گوید: «دیدگاه های دینی و معنوی شما به یهودی ها نزدیک است.»   در همین زمینه او خطاب به کلارتا می افزاید: «تو نمی توانی بفهمی این پاپ چه آسیب های فراوانی را به کلیسا وارد کرده است. تاکنون هیچ پاپی تا این حد برای دین شوم و بدیمن نبوده است.» از سوی دیگر او در برابر فکر اجازه ازدواج ایتالیایی ها با سیاهان بشدت ایستادگی می کند. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۸:۵۳

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۸:۵۵

بنیتو موسولینی

خلاصه زندگی نامه

 بنیتو آمیلکاره آندره آ موسولینی، معروف به بنیتو موسولینی، ملقب دوچه، روزنامه‌نگار، سیاستمدار و دیکتاتور سابق ایتالیایی که فاشیسم را در این کشور بنیان نهاد. او طی دوران جنگ جهانی دوم رهبری ایتالیا را برعهده داشت و در خلال این جنگ توسط افرادش از قدرت برکنار شد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع