ابومعاذ بشار بن برد ملقب به "مُرَعَّث"، در حدود سال 95 یا 96 ه.ق در "بصره" به دنیا آمد. پدرش از بزرگان دولتی و لشکری طخارستان در شرق ایران بوده ولی اسیر سپاه اسلام شده و به عنوان برده و موالی از خانواده مشهوری در بصره سر درآورد. بشار به روایت "ابوعبیده مَعمَر بن مُثنّی"، از 10 سالگی شروع به سرودن شعر کرده و شعر هجا نخستین منبع الهام شاعرانه او بود. ظاهرا در همین دوره، به گفته خودش، زبان به هجو "جریر"، شاعر نامدار عصر اموی گشوده تا شاید "جریر" او را پاسخی بدهد تا با این طریق شهرتی به دست آورد و خود را به دربار اموی نزدیک گرداند. بشار شاعری نابینا، مدیحه سرا، مرثیه گو و هجاگو بوده؛ و نه کوریِ مادرزاد موجب شده که مطرود زنان یا اعیان روزگار خویش شود نه کراهت منظر؛ او مهارت پیدا کرده بود که با مدایح غرّای خود، اثر خوش به جا گذارد و با هجائیه‌های خود دیگران را مرعوب سازد. از مهم‏ترین ویژگی او گرایش به معتزله، اعتقاد به تشیع و باور به شعوبی گری (مخالفت با تبعیض بین عرب و عجم و برتری‏ گرایی عرب) بود. بشار همچنین تلاش کرده بر اساس دیدگاه‏ها و گرایش ‏های فوق، از ادبیات و شعر عرب در راه تحقق نظریات و باورهای خودش استفاده کند. از این رو تا سطح عالی و مؤثر پیش رفته و چهره ‏ای ماندگار و مؤثر در فرهنگ و ادب مسلمانان در آن روزگار شد.

ابومعاذ بشار بن برد ملقب به "مُرَعَّث"، در حدود سال 95 یا 96 ه.ق در "بصره" به دنیا آمد. پدرش از بزرگان دولتی و لشکری طخارستان در شرق ایران بوده ولی اسیر سپاه اسلام شده و به عنوان برده و موالی از خانواده مشهوری در بصره سر درآورد. بشار به روایت "ابوعبیده مَعمَر بن مُثنّی"، از 10 سالگی شروع به سرودن شعر کرده و شعر هجا نخستین منبع الهام شاعرانه او بود. ظاهرا در همین دوره، به گفته خودش، زبان به هجو "جریر"، شاعر نامدار عصر اموی گشوده تا شاید "جریر" او را پاسخی بدهد تا با این طریق شهرتی به دست آورد و خود را به دربار اموی نزدیک گرداند. بشار شاعری نابینا، مدیحه سرا، مرثیه گو و هجاگو بوده؛ و نه کوریِ مادرزاد موجب شده که مطرود زنان یا اعیان روزگار خویش شود نه کراهت منظر؛ او مهارت پیدا کرده بود که با مدایح غرّای خود، اثر خوش به جا گذارد و با هجائیه‌های خود دیگران را مرعوب سازد. از مهم‏ترین ویژگی او گرایش به معتزله، اعتقاد به تشیع و باور به شعوبی گری (مخالفت با تبعیض بین عرب و عجم و برتری‏ گرایی عرب) بود. بشار همچنین تلاش کرده بر اساس دیدگاه‏ها و گرایش ‏های فوق، از ادبیات و شعر عرب در راه تحقق نظریات و باورهای خودش استفاده کند. از این رو تا سطح عالی و مؤثر پیش رفته و چهره ‏ای ماندگار و مؤثر در فرهنگ و ادب مسلمانان در آن روزگار شد.


ابومعاذ بشار بن بُرد، ملقب به "مُرَعَّث" به معنای گوشواره دار بوده؛ چون گوشواره ‏ای به گوش داشته و یا چون شعری برای جوانی گوشواره ‏دار سروده بود، و یا به سبب پوشیدن لباس خاص، به "مُرعّث" ملقب شده و تا آخر عمر برایش باقی ماند. بشار هم چنین در ابیاتی به لقب خود اشاره کرد.

ابومعاذ بشار بن بُرد، ملقب به "مُرَعَّث" به معنای گوشواره دار بوده؛ چون گوشواره ‏ای به گوش داشته و یا چون شعری برای جوانی گوشواره ‏دار سروده بود، و یا به سبب پوشیدن لباس خاص، به "مُرعّث" ملقب شده و تا آخر عمر برایش باقی ماند. بشار هم چنین در ابیاتی به لقب خود اشاره کرد.


درباره اصل و نسب بشار شاعر نابینای ایرانی نژاد منابع کهن روایت‏های گوناگونی را نقل کرده ‏اند. "ابوالفرج اصفهانی" حدود 25 تن از اجداد ایرانی وی را ذکر کرده‏، و نسبش را به پادشاهان "کیانی" رساند. ظاهرا این شجره‏ نامه را خود بشار ساخته زیرا اعراب به نسب و اجداد خود بسیار فخر می‏کردند، و بشار در مقابل آن‏ها نسب خود را با افتخار به "خسرو انوشیروان ساسانی" و گاهی به "گشتاسب کیانی"، حامی زرتشت می ‏رساند و حتی مادرش را به نسل قیصران روم رسانده و به این نسب‏ها، نزد اعراب بسیار افتخار می‏کرد. پدر بشار به نام "بُرد" در جنگ های سال 80 قمری بین ایرانیان و مسلمانان اسیر شده؛ در آن جنگ "مهلب بن ابی صفره" فرمانده لشکر مسلمانان در مقابل اهل "طخارستان" بوده، و "برد" که در لشکر "طخارستان" قرار داشته، به اسارت درآمده و به بصره برده شد. "برد" در هنگام اسارت، موالی "بنی عقیل" از قبیله "بنی عامر" شد. زنی به نام "خیره" دختر "ضمره قشیری"، همسر"مهلب" او را به غلامی پذیرفته و در محلی نزدیک بصره به نام "خیرتان" که منسوب به همین زن یعنی "خیره" بوده، برای او کار ‏کرد. "خیره" کنیزی رومی به نام "غزاله" داشته، و او را به همسری "بُرد" درآورد.

درباره اصل و نسب بشار شاعر نابینای ایرانی نژاد منابع کهن روایت‏های گوناگونی را نقل کرده ‏اند. "ابوالفرج اصفهانی" حدود 25 تن از اجداد ایرانی وی را ذکر کرده‏، و نسبش را به پادشاهان "کیانی" رساند. ظاهرا این شجره‏ نامه را خود بشار ساخته زیرا اعراب به نسب و اجداد خود بسیار فخر می‏کردند، و بشار در مقابل آن‏ها نسب خود را با افتخار به "خسرو انوشیروان ساسانی" و گاهی به "گشتاسب کیانی"، حامی زرتشت می ‏رساند و حتی مادرش را به نسل قیصران روم رسانده و به این نسب‏ها، نزد اعراب بسیار افتخار می‏کرد. پدر بشار به نام "بُرد" در جنگ های سال 80 قمری بین ایرانیان و مسلمانان اسیر شده؛ در آن جنگ "مهلب بن ابی صفره" فرمانده لشکر مسلمانان در مقابل اهل "طخارستان" بوده، و "برد" که در لشکر "طخارستان" قرار داشته، به اسارت درآمده و به بصره برده شد. "برد" در هنگام اسارت، موالی "بنی عقیل" از قبیله "بنی عامر" شد. زنی به نام "خیره" دختر "ضمره قشیری"، همسر"مهلب" او را به غلامی پذیرفته و در محلی نزدیک بصره به نام "خیرتان" که منسوب به همین زن یعنی "خیره" بوده، برای او کار ‏کرد. "خیره" کنیزی رومی به نام "غزاله" داشته، و او را به همسری "بُرد" درآورد.


بشار در دوران کودکی در بادیه بصره زبان عربی فصیح و بلیغ را آموخته و به گفته خود در دامن 80 تن از بزرگان قبیله "بنی عقیل" که به فصاحت و بلاغت شهرت داشتند، بالید و زبان خود را کمال بخشید. بشار از نوجوانی در مجالس شعر و ادب که در مساجد بصره و شهر "مِربَد" تشکیل می‏شد، آمد و شد داشته و در همین مجالس علاوه بر شاعران برجسته، با فقیهان و متکلمان بزرگی مانند "واصل بن عطا" آشنا شده و از آنان فقه، علوم قرآنی و کلام را ‏آموخت.

بشار در دوران کودکی در بادیه بصره زبان عربی فصیح و بلیغ را آموخته و به گفته خود در دامن 80 تن از بزرگان قبیله "بنی عقیل" که به فصاحت و بلاغت شهرت داشتند، بالید و زبان خود را کمال بخشید. بشار از نوجوانی در مجالس شعر و ادب که در مساجد بصره و شهر "مِربَد" تشکیل می‏شد، آمد و شد داشته و در همین مجالس علاوه بر شاعران برجسته، با فقیهان و متکلمان بزرگی مانند "واصل بن عطا" آشنا شده و از آنان فقه، علوم قرآنی و کلام را ‏آموخت.


بشار دارای هوش و ذکاوت فوق العاده و حافظه قوی بود. روزی "اصمعی" به وی گفت: باهوش تر از تو سراغ ندارم، بشار جواب داد: چون کور به دنیا آمدم، تمام قوایم متمرکز در فکر من است. بنابراین هوش من قوی شد. بشار از ده سالگی به سرودن شعر روی آورد، از طرفی محیط بصره در روزگار او برای پرورش قریحه ‌ای از این نوع بغایت مساعد بوده، و توقفگاه کاروان‌ها (مِرْبَد)، که تا نیمه‌های سده سوم اهمیت بسیار داشته، برای این هنرمند جوان در حکم مکتبی بوده و او در این مکتب در حیطه سنّتی شعری قرارگرفت که آن روز در عربستان مرکزی و شرقی در اوج شکوفایی بود. وی از همان کودکی، وقتی کسی او را اذیت و آزار رسانده، او را هجو کرده و مردم از زبان تند اش به پدر وی شکایت می بردند و "برد" او را تنبیه می کرد. روزی بشار به پدرش گفت: شما مرا به دلیل شعر گفتنم تنبیه می کنید در صورتی که شاعری بهترین هنر در میان اعراب است، اگر من به این فن دست بیابم، شما و مادرم را ثروتمند می کنم. هر وقت مردم از من به تو شکایت کردند. بگو: پسرم کور است و خداوند در قرآن فرمود: لَیْسَ عَلَى الأَعْمَى حَرَجٌ یعنی بر نابینا تکلیفی نیست. وی رفته رفته شهرتش به همه جا رسیده و شعرش مورد قبول خاص و عام گردید. وی همچنین انواع  شعر از جمله: مدح، هجا، قصیده، غزل و...را  ‏سرود. او در شعر، ایرانیان را بسیار ستوده و تازیان را نکوهش کرده و بیشتر از همه به شعر هجا توجه کرده؛ چون شاعران آن دوران با هجو دیگری به شهرت رسیدند. بشار در جوانی "جریر" را هجو می‏کرد، مقصودش این بوده که جریر "آن شاعر بزرگ و مشهور عرب" به او جواب بدهد تا از این راه مشهور شود ولی "جریر" که از مقصود و منظور بشار اطلاع داشته، جوابی به او نداد. بشار چنان در شعر معروف شده بود که "ابوالفرج اصفهانی" نوشته: در بصره و پیرامون آن، هیچ مرد و زن غزل ‏خوانی نبودند مگر این‏ که از شعر بشار استفاده می‏کردند، و هیچ صاحب منصب و مقامی نبوده که از شعر هجاء او بیمناک نباشد و شکایت نداشته باشد.

بشار دارای هوش و ذکاوت فوق العاده و حافظه قوی بود. روزی "اصمعی" به وی گفت: باهوش تر از تو سراغ ندارم، بشار جواب داد: چون کور به دنیا آمدم، تمام قوایم متمرکز در فکر من است. بنابراین هوش من قوی شد. بشار از ده سالگی به سرودن شعر روی آورد، از طرفی محیط بصره در روزگار او برای پرورش قریحه ‌ای از این نوع بغایت مساعد بوده، و توقفگاه کاروان‌ها (مِرْبَد)، که تا نیمه‌های سده سوم اهمیت بسیار داشته، برای این هنرمند جوان در حکم مکتبی بوده و او در این مکتب در حیطه سنّتی شعری قرارگرفت که آن روز در عربستان مرکزی و شرقی در اوج شکوفایی بود. وی از همان کودکی، وقتی کسی او را اذیت و آزار رسانده، او را هجو کرده و مردم از زبان تند اش به پدر وی شکایت می بردند و "برد" او را تنبیه می کرد. روزی بشار به پدرش گفت: شما مرا به دلیل شعر گفتنم تنبیه می کنید در صورتی که شاعری بهترین هنر در میان اعراب است، اگر من به این فن دست بیابم، شما و مادرم را ثروتمند می کنم. هر وقت مردم از من به تو شکایت کردند. بگو: پسرم کور است و خداوند در قرآن فرمود: لَیْسَ عَلَى الأَعْمَى حَرَجٌ یعنی بر نابینا تکلیفی نیست. وی رفته رفته شهرتش به همه جا رسیده و شعرش مورد قبول خاص و عام گردید. وی همچنین انواع شعر از جمله: مدح، هجا، قصیده، غزل و...را ‏سرود. او در شعر، ایرانیان را بسیار ستوده و تازیان را نکوهش کرده و بیشتر از همه به شعر هجا توجه کرده؛ چون شاعران آن دوران با هجو دیگری به شهرت رسیدند. بشار در جوانی "جریر" را هجو می‏کرد، مقصودش این بوده که جریر "آن شاعر بزرگ و مشهور عرب" به او جواب بدهد تا از این راه مشهور شود ولی "جریر" که از مقصود و منظور بشار اطلاع داشته، جوابی به او نداد. بشار چنان در شعر معروف شده بود که "ابوالفرج اصفهانی" نوشته: در بصره و پیرامون آن، هیچ مرد و زن غزل ‏خوانی نبودند مگر این‏ که از شعر بشار استفاده می‏کردند، و هیچ صاحب منصب و مقامی نبوده که از شعر هجاء او بیمناک نباشد و شکایت نداشته باشد.


بشار دارای قریحه ای عالی، ذوقی سلیم، فکری بلند و خلاقیتی شگرف بوده، وی در عصر اموی و عباسی ‏زیسته، و با وجود قیافه ای نه چندان زیبا، مورد توجه و احترام قرار گرفت و از ابیات پراکنده یا قطعاتی که به دست ما رسیده چنین برمی آید که بشار شاعر دربار والیان اموی، مانند "ابن هُبیره"  یا "سَلْم بن قُتیبه" یا "امیر سلیمان" فرزند خلیفه "هشام"، بود. از او حتی مدیحه ‌ای در وصف "مروان"، آخرین حکمران اموی، در دست بوده و ظهور عباسیان در رونق کار بشار، که در آن روزگار 37 ساله بوده، خللی در کار وی ایجاد نکرد زیرا او زیرک تر از آن بوده که نتواند خود را با اوضاع و احوال تازه، سازش دهد.

بشار دارای قریحه ای عالی، ذوقی سلیم، فکری بلند و خلاقیتی شگرف بوده، وی در عصر اموی و عباسی ‏زیسته، و با وجود قیافه ای نه چندان زیبا، مورد توجه و احترام قرار گرفت و از ابیات پراکنده یا قطعاتی که به دست ما رسیده چنین برمی آید که بشار شاعر دربار والیان اموی، مانند "ابن هُبیره" یا "سَلْم بن قُتیبه" یا "امیر سلیمان" فرزند خلیفه "هشام"، بود. از او حتی مدیحه ‌ای در وصف "مروان"، آخرین حکمران اموی، در دست بوده و ظهور عباسیان در رونق کار بشار، که در آن روزگار 37 ساله بوده، خللی در کار وی ایجاد نکرد زیرا او زیرک تر از آن بوده که نتواند خود را با اوضاع و احوال تازه، سازش دهد.


اعتقادات دینی بشار معمایی شده زیرا ظاهرا این اعتقاد در تغییر بوده و از روی فرصت طلبی کتمان شده؛ مثلاً وی در باب شاعران مورد علاقه خود، نظیر "کُمَیت" یا "سید حمیری"، از سال 147 تا 157 در بصره‏، جانب احتیاط را نگه داشته، و این حاکی از آن بوده که وی شیعی مذهب نبوده و آرای کاملیّه را پذیرفت. "زندقه" بر بشار اتهاماتی بر اصول اعتقادی وی وارد کرده‏اند که برگرفته از حکایاتی است که وی دارای اصول اعتقادی نامتجانسی بوده که در آنها، معتقداتی مانوی، متأثر از آیین زرتشتی، دیده شده، که این بیت مشهور او را نقل کرده: الارض مظلمة و النار مشرقه/ و النار معبودة مذکانت النار. ظاهرا شکاکیتی ژرف با این اعتقادات همراه بوده، شکاکیّتی آمیخته با بینشی جبری که او را به بدبینی و لذت‏جویی رهنمون شد. با این همه بشار نیز همانند دیگر همفکران خود، ناگزیر به تظاهر در پاک اعتقادی و حمیّت دینی که با اعتقادات واقعیش تضاد تمام داشته، بود. مثلاً برای اشعارش در ذمّ "ابن العوجاء" مرتدّ که در کوفه با شکنجه کشته شده، متضمن اعتقاد پاک و راسخ بشار بود. این احتیاط بشار نتوانسته رسوایی خلقیّات، هجویه‏ها و بدعت‏های او را به دست فراموشی سپارد. توطئه ‏ای که در بصره به مخالفت با او طرح‏ ریزی شده، سبب گردید تا وی از چشم خلیفه "مهدی عباسی" بیفتد.

اعتقادات دینی بشار معمایی شده زیرا ظاهرا این اعتقاد در تغییر بوده و از روی فرصت طلبی کتمان شده؛ مثلاً وی در باب شاعران مورد علاقه خود، نظیر "کُمَیت" یا "سید حمیری"، از سال 147 تا 157 در بصره‏، جانب احتیاط را نگه داشته، و این حاکی از آن بوده که وی شیعی مذهب نبوده و آرای کاملیّه را پذیرفت. "زندقه" بر بشار اتهاماتی بر اصول اعتقادی وی وارد کرده‏اند که برگرفته از حکایاتی است که وی دارای اصول اعتقادی نامتجانسی بوده که در آنها، معتقداتی مانوی، متأثر از آیین زرتشتی، دیده شده، که این بیت مشهور او را نقل کرده: الارض مظلمة و النار مشرقه/ و النار معبودة مذکانت النار. ظاهرا شکاکیتی ژرف با این اعتقادات همراه بوده، شکاکیّتی آمیخته با بینشی جبری که او را به بدبینی و لذت‏جویی رهنمون شد. با این همه بشار نیز همانند دیگر همفکران خود، ناگزیر به تظاهر در پاک اعتقادی و حمیّت دینی که با اعتقادات واقعیش تضاد تمام داشته، بود. مثلاً برای اشعارش در ذمّ "ابن العوجاء" مرتدّ که در کوفه با شکنجه کشته شده، متضمن اعتقاد پاک و راسخ بشار بود. این احتیاط بشار نتوانسته رسوایی خلقیّات، هجویه‏ها و بدعت‏های او را به دست فراموشی سپارد. توطئه ‏ای که در بصره به مخالفت با او طرح‏ ریزی شده، سبب گردید تا وی از چشم خلیفه "مهدی عباسی" بیفتد.


از حکایاتی چند چنین برمی آید که ظاهرا بشار در روزگار خلیفه منصور بسیار مقرّب، و چه بسا در سفر حج از همراهان او بوده،  ولی بعدها مناسبات شاعر با خلیفه تیره شد. از برکت همین مراودات رسمی بوده که اطلاعات گرانبهای بسیاری درباره زندگی شاعر به دست ما رسیده اما، بی گمان، این مراودات رسمی به اندازه روابط او با نحویان بصره، چون "ابوعمرو بن علاء" و "ابوعُبَیده" و "اصمعی"، یا با پارسایان شهر، چون "حسن بصری" (متوفی 110)  یا "مالک دینار" (متوفی 131) اهمیت ندارد. نوشته‌هایی که بیش ‌تر افسانه‌ای است تا معتبر، این جنبه از زندگی بشار و ماجراها و طغیانهای کفرآلودش را در نظر مجسم می‌سازد. فحّاشی‌های بشار نسبت به "حَمّاد عَجْرَد" حاکی از آن بوده که این مناسبات گاه چه حدّتی پیدا کرده، تندخویی و تیززبانی، منش و بالاتر از همه حساسیتش نسبت به نوانی و محرومیّت خود، تا حد زیادی جنگ و ستیزهای هجایی شاعر را با رقیبان یا دشمنان نشان می‌دهد. با این ‌همه، انگیزه‌های دیگر را که در عرصه اعتقادی علّت حدت و تندی این جدالها را روشن ساخته، نباید از نظر دور داشت. اعتقادات شعوبی یکی از این علل بود. عقیده ناپایدار بشار نسبت به "واصل بن عطا" (متوفی 131 در بصره)، که گاه او را می‌ستاید و گاه هجوش می‌کند، موضع ‌گیری اش را در برابر معتزله نشان می‌دهد.

از حکایاتی چند چنین برمی آید که ظاهرا بشار در روزگار خلیفه منصور بسیار مقرّب، و چه بسا در سفر حج از همراهان او بوده، ولی بعدها مناسبات شاعر با خلیفه تیره شد. از برکت همین مراودات رسمی بوده که اطلاعات گرانبهای بسیاری درباره زندگی شاعر به دست ما رسیده اما، بی گمان، این مراودات رسمی به اندازه روابط او با نحویان بصره، چون "ابوعمرو بن علاء" و "ابوعُبَیده" و "اصمعی"، یا با پارسایان شهر، چون "حسن بصری" (متوفی 110) یا "مالک دینار" (متوفی 131) اهمیت ندارد. نوشته‌هایی که بیش ‌تر افسانه‌ای است تا معتبر، این جنبه از زندگی بشار و ماجراها و طغیانهای کفرآلودش را در نظر مجسم می‌سازد. فحّاشی‌های بشار نسبت به "حَمّاد عَجْرَد" حاکی از آن بوده که این مناسبات گاه چه حدّتی پیدا کرده، تندخویی و تیززبانی، منش و بالاتر از همه حساسیتش نسبت به نوانی و محرومیّت خود، تا حد زیادی جنگ و ستیزهای هجایی شاعر را با رقیبان یا دشمنان نشان می‌دهد. با این ‌همه، انگیزه‌های دیگر را که در عرصه اعتقادی علّت حدت و تندی این جدالها را روشن ساخته، نباید از نظر دور داشت. اعتقادات شعوبی یکی از این علل بود. عقیده ناپایدار بشار نسبت به "واصل بن عطا" (متوفی 131 در بصره)، که گاه او را می‌ستاید و گاه هجوش می‌کند، موضع ‌گیری اش را در برابر معتزله نشان می‌دهد.


بشار علاوه بر مجالس شعر و ادب، در مجالس بحث و جدل متکلمان بصره نیز شرکت کرد. وی در آغاز با بزرگان معتزله بسیار دم‏ ساز بوده؛ و چیزی نگذشت که سخت شیفته "واصل بن عطا"، پیشوای معتزلیان بصره شده و در مدح او ابیات فراوانی سرود. منابع کهن وی را در ردیف "واصل بن عطا" و "عبدالکریم ابن ابی العوجاء"، از متکلمان آن روزگار دانسته‏اند، ظاهرا دوستی وی با "واصل بن عطا" چندان دوام نیافته، چون اندیشه‏های بشار، به اعتقاد "واصل"، به انحراف گرایید، مورد خشم وی و دیگر فقها قرار گرفت، تا آنجا که "واصل بن عطا" در خطبه ‏ای او را به کفر، زندیق و الحاد متهم کرده و مردم را به کشتن وی برانگیخت.

بشار علاوه بر مجالس شعر و ادب، در مجالس بحث و جدل متکلمان بصره نیز شرکت کرد. وی در آغاز با بزرگان معتزله بسیار دم‏ ساز بوده؛ و چیزی نگذشت که سخت شیفته "واصل بن عطا"، پیشوای معتزلیان بصره شده و در مدح او ابیات فراوانی سرود. منابع کهن وی را در ردیف "واصل بن عطا" و "عبدالکریم ابن ابی العوجاء"، از متکلمان آن روزگار دانسته‏اند، ظاهرا دوستی وی با "واصل بن عطا" چندان دوام نیافته، چون اندیشه‏های بشار، به اعتقاد "واصل"، به انحراف گرایید، مورد خشم وی و دیگر فقها قرار گرفت، تا آنجا که "واصل بن عطا" در خطبه ‏ای او را به کفر، زندیق و الحاد متهم کرده و مردم را به کشتن وی برانگیخت.


بشار نیز پس از متهم شدن به زندیق در ابیاتی به هجو "واصل بن عطاء" پرداخته و به ناچار در سال 127 ه.ق، بصره را ترک کرده و به "حَرّان" نزد "سلیمان بن هشام" رفته و مدایحی به او تقدیم داشت، اما چون از او نیز حمایت نشد، در هجوش ابیاتی سروده و به عراق رفت و از هدایای "یزید ابن عمر بن هبیره" والی عراق بهره‏مند گردید. بشار تا سقوط دولت اموی در سال 132 ه.ق، در کوفه مانده و آنگاه به بصره بازگشت.  در بصره با اینکه "واصل بن عطا" وفات یافته، جانشین وی "عمرو ابن عبید" دست از بشار برنداشته و او را دوباره مجبور به ترک شهر کرد. بشار در سال 145 ه.ق، پس از مرگ "عمرو بن عبید"، به بصره بازگشته و به ستایش والیان و حاکمان عباسی پرداخت. با این حال او در دوران خلافت "ابوالعباس سفاح" نتوانست به دربار خلافت راه یابد. گفته‏اند: چون "ابراهیم بن عبدالله" در آغاز خلافت "منصور عباسی" قیام کرده، بشار در مدح "ابراهیم" قصیده‏ای سروده و او را به کشتن خلیفه تشویق کرده، اما منصور قیام وی را سرکوب کرده و او را کشت؛ و بشار آن مدیحه را با زیرکی به نام منصور تبدیل کرده و همین قصیده سبب راه ‏یابی شاعر به دربار منصور شد. بی شک خلیفه از اصل قصیده اطلاع نیافته بود وگرنه وی را همچون شاعر هم‏ روزگارش "سدیف بن میمون" که پایمردی و شجاعت "ابراهیم‏ بن عبدالله" و یارانش را ستوده بود، زنده به گور می‏کرد. اما بشار در دربار منصور مقام و منزلت والایی نیافت و در منابع کهن بجز یکی دو روایت از روابط او با این خلیفه سخنی نرفته، و نیز در دیوانش قصیده‏ای مستقل به او اختصاص نیافته است. گویا در همین زمان بوده که به موصل نزد "خالد بن برمک" عامل "منصور عباسی" رفته و مدیحه‏ای به او تقدیم کرده و صریحاً از او پاداش خواست.

بشار نیز پس از متهم شدن به زندیق در ابیاتی به هجو "واصل بن عطاء" پرداخته و به ناچار در سال 127 ه.ق، بصره را ترک کرده و به "حَرّان" نزد "سلیمان بن هشام" رفته و مدایحی به او تقدیم داشت، اما چون از او نیز حمایت نشد، در هجوش ابیاتی سروده و به عراق رفت و از هدایای "یزید ابن عمر بن هبیره" والی عراق بهره‏مند گردید. بشار تا سقوط دولت اموی در سال 132 ه.ق، در کوفه مانده و آنگاه به بصره بازگشت. در بصره با اینکه "واصل بن عطا" وفات یافته، جانشین وی "عمرو ابن عبید" دست از بشار برنداشته و او را دوباره مجبور به ترک شهر کرد. بشار در سال 145 ه.ق، پس از مرگ "عمرو بن عبید"، به بصره بازگشته و به ستایش والیان و حاکمان عباسی پرداخت. با این حال او در دوران خلافت "ابوالعباس سفاح" نتوانست به دربار خلافت راه یابد. گفته‏اند: چون "ابراهیم بن عبدالله" در آغاز خلافت "منصور عباسی" قیام کرده، بشار در مدح "ابراهیم" قصیده‏ای سروده و او را به کشتن خلیفه تشویق کرده، اما منصور قیام وی را سرکوب کرده و او را کشت؛ و بشار آن مدیحه را با زیرکی به نام منصور تبدیل کرده و همین قصیده سبب راه ‏یابی شاعر به دربار منصور شد. بی شک خلیفه از اصل قصیده اطلاع نیافته بود وگرنه وی را همچون شاعر هم‏ روزگارش "سدیف بن میمون" که پایمردی و شجاعت "ابراهیم‏ بن عبدالله" و یارانش را ستوده بود، زنده به گور می‏کرد. اما بشار در دربار منصور مقام و منزلت والایی نیافت و در منابع کهن بجز یکی دو روایت از روابط او با این خلیفه سخنی نرفته، و نیز در دیوانش قصیده‏ای مستقل به او اختصاص نیافته است. گویا در همین زمان بوده که به موصل نزد "خالد بن برمک" عامل "منصور عباسی" رفته و مدیحه‏ای به او تقدیم کرده و صریحاً از او پاداش خواست.


بشار در روزگار خود به عنوان خطیب و مُترسّل شهرت داشته اما آوازه‏ او بیشتر در شاعری بود. دستاورد شعری او، گرچه زیاد و متنوع بوده اما این آثار به صورت اصلی در دسترس ما نیست. بشار به سبب نابینایی به "راویان" خود وابسته بوده که از آنان چهار تن را می‏شناسیم، بویژه "خلف احمر" را که شهرت بیشتری داشت. با این همه، هیچ یک از این روایان، به گردآوری دیوان استاد خود نپرداختند. قطعاتی که بشار به مناسبت‏های گوناگون سروده، همراه با قلم‏ اندازهای ارتجالی و هجویه‏ هایش به اندک مدتی نایاب گردیده و در عین حال اشعاری کما بیش مشکوک به او نسبت داده‏ شد. از همان سده‏ سوم به بعد، آثار او تنها در پرتو منتخباتی "اختیارات" شناخته شده که افرادی چون "هارون بن علی" یا "احمد بن ابی طاهر طیفور"، مولف اختیار شعر بشار، تألیف کرده‏اند. آثار بشار مشتمل بر قصایدی سه بخشی فاخر و پرشکوه و به سبکی متین بوده که این اشعار، هر اندازه که از نظر قالب و مضامین سنتی باشد، بر نوعی جدایی و گسستگی از اشعار یک نسل پیش از خود گواهی می‏دهند. بشار با هجویه‏ها و لحن زنده و آزاد آنها را سروده و در ردیف هجاگویان عصر اموی جای گرفته؛ وی در هجو پردازی نیز گاهی با گرایش به غرابت یا نقیضه ‏گویی، مثلاً در شعر از زبان الاغ خود نوآوری کرد. در خمریه‏ های او کرارا گرایشی به اشعار عاشقانه دیده شده؛ که مخاطب بیشتر آنها بانویی بصری به نام "عَبدَه" بود، این اشعار، که گاه واقع گرایانه ‏اند و گاه آکنده از ساده دلی و معصومیّت "مؤدبانه"، گویی دو پاسخ متفاوت‏ به جدال باطنی و دایمی انسان شرقی بود. اشعار حاوی امثال و حِکَم نیز در آثار بشار فراوان بوده؛ در آنها، هر چند ژرف ‏نگری نکرده، اما توانسته از ابتذال بگریزد و نکته‏ های باریکی را خاطر نشان سازد.

بشار در روزگار خود به عنوان خطیب و مُترسّل شهرت داشته اما آوازه‏ او بیشتر در شاعری بود. دستاورد شعری او، گرچه زیاد و متنوع بوده اما این آثار به صورت اصلی در دسترس ما نیست. بشار به سبب نابینایی به "راویان" خود وابسته بوده که از آنان چهار تن را می‏شناسیم، بویژه "خلف احمر" را که شهرت بیشتری داشت. با این همه، هیچ یک از این روایان، به گردآوری دیوان استاد خود نپرداختند. قطعاتی که بشار به مناسبت‏های گوناگون سروده، همراه با قلم‏ اندازهای ارتجالی و هجویه‏ هایش به اندک مدتی نایاب گردیده و در عین حال اشعاری کما بیش مشکوک به او نسبت داده‏ شد. از همان سده‏ سوم به بعد، آثار او تنها در پرتو منتخباتی "اختیارات" شناخته شده که افرادی چون "هارون بن علی" یا "احمد بن ابی طاهر طیفور"، مولف اختیار شعر بشار، تألیف کرده‏اند. آثار بشار مشتمل بر قصایدی سه بخشی فاخر و پرشکوه و به سبکی متین بوده که این اشعار، هر اندازه که از نظر قالب و مضامین سنتی باشد، بر نوعی جدایی و گسستگی از اشعار یک نسل پیش از خود گواهی می‏دهند. بشار با هجویه‏ها و لحن زنده و آزاد آنها را سروده و در ردیف هجاگویان عصر اموی جای گرفته؛ وی در هجو پردازی نیز گاهی با گرایش به غرابت یا نقیضه ‏گویی، مثلاً در شعر از زبان الاغ خود نوآوری کرد. در خمریه‏ های او کرارا گرایشی به اشعار عاشقانه دیده شده؛ که مخاطب بیشتر آنها بانویی بصری به نام "عَبدَه" بود، این اشعار، که گاه واقع گرایانه ‏اند و گاه آکنده از ساده دلی و معصومیّت "مؤدبانه"، گویی دو پاسخ متفاوت‏ به جدال باطنی و دایمی انسان شرقی بود. اشعار حاوی امثال و حِکَم نیز در آثار بشار فراوان بوده؛ در آنها، هر چند ژرف ‏نگری نکرده، اما توانسته از ابتذال بگریزد و نکته‏ های باریکی را خاطر نشان سازد.


ویژگیِ و اسلوب سخن بشار از انعطاف خاصی برخوردار و در قصیده متصنّع و کهنه گر بوده، اما در رثای عاشقانه، زبان جواز آزادی و بی پروایی داشته، و شیوه سخن نرم و با رهایی دلپذیر از قید و بند  همراه بود. وی از بسیاری جهات به مکتب حجاز که جلوه آن در اشعار "عمر بن ابی ربیعه" دیده شده نزدیک است؛ اما بشار در پرتو عوالم درونی و تجربه ناشی از کراهت منظر خود و تماس با جهانی ناسازگار و پردرد و رنج، این سنت را غنا بخشید.

ویژگیِ و اسلوب سخن بشار از انعطاف خاصی برخوردار و در قصیده متصنّع و کهنه گر بوده، اما در رثای عاشقانه، زبان جواز آزادی و بی پروایی داشته، و شیوه سخن نرم و با رهایی دلپذیر از قید و بند همراه بود. وی از بسیاری جهات به مکتب حجاز که جلوه آن در اشعار "عمر بن ابی ربیعه" دیده شده نزدیک است؛ اما بشار در پرتو عوالم درونی و تجربه ناشی از کراهت منظر خود و تماس با جهانی ناسازگار و پردرد و رنج، این سنت را غنا بخشید.


از جایگاه بشار در تأثیر بر شعر نیمه‏ دوم سده‏ دوم، هر چه گفته شود اغراق نخواهد بود. روی ‏هم رفته بشار مایه فخر و شرف بصره شمرده شده؛ و اشعار او که اغلب با موسیقی خوانده می‏شد، جوانان و زنان را مجذوب می‏ ساخت. بشار در شاعران نسل پس از خود تأثیری ژرف بر جای گذاشت؛ در زندگینامه‏ کسانی چون "ابوالعتاهیه" و "عباس بن احنف" و "ابو نواس" و "سلم خاسر" و بسیاری دیگر، در این باب اشاراتی هست که با مطالعه‏ "دواوین" این مطالب تأیید می‏شود. روشن است که منتقدان معاصر شرقی بشار را یکی از بزرگترین سرایندگان شعر عرب دانسته ‏اند.

از جایگاه بشار در تأثیر بر شعر نیمه‏ دوم سده‏ دوم، هر چه گفته شود اغراق نخواهد بود. روی ‏هم رفته بشار مایه فخر و شرف بصره شمرده شده؛ و اشعار او که اغلب با موسیقی خوانده می‏شد، جوانان و زنان را مجذوب می‏ ساخت. بشار در شاعران نسل پس از خود تأثیری ژرف بر جای گذاشت؛ در زندگینامه‏ کسانی چون "ابوالعتاهیه" و "عباس بن احنف" و "ابو نواس" و "سلم خاسر" و بسیاری دیگر، در این باب اشاراتی هست که با مطالعه‏ "دواوین" این مطالب تأیید می‏شود. روشن است که منتقدان معاصر شرقی بشار را یکی از بزرگترین سرایندگان شعر عرب دانسته ‏اند.


توطئه زندقه بودن علیه بشار ظاهرا فراگیر بوده؛ یعنی در زمان منصور خلیفه عباسی، همه کسانی را که به زندیق بودن متهم شده بودند، مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار دادند. در همین جریان بشار را به بند کشیدند و به ضرب تازیانه درگذشت، سپس پیکر وی را به مردابی در "بطیحه" افکندند و این در سال 167 یا 168 اتفاق افتاده؛ در آن هنگام بیش از هفتاد سال از عمر این شاعر نابینا گذشته بود.

توطئه زندقه بودن علیه بشار ظاهرا فراگیر بوده؛ یعنی در زمان منصور خلیفه عباسی، همه کسانی را که به زندیق بودن متهم شده بودند، مورد تعقیب و آزار و اذیت قرار دادند. در همین جریان بشار را به بند کشیدند و به ضرب تازیانه درگذشت، سپس پیکر وی را به مردابی در "بطیحه" افکندند و این در سال 167 یا 168 اتفاق افتاده؛ در آن هنگام بیش از هفتاد سال از عمر این شاعر نابینا گذشته بود.


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۲:۱۶

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۲:۱۸

بشار بن برد

خلاصه زندگی نامه

 ابومُعاذ بشار بن بُرد ملقب به مُرَعَّث، شاعر نابینا و بلند آوازه عرب زبان و اعجوبه‏ عراقی در سده دوم قمری بود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع