افضل الدین محمد بن حسین بن محمد خوزه مَرَقی کاشانی، معروف به باباافضل کاشانی یا محمد بن حسین کاشانی، در قریه مرق کاشان، در سال 582 یا 592 هجری متولد شد. وی منشاء خدمات بزرگی در باب فلسفه و حکمت است. شهرت وی به سبب تألیفات فلسفی فارسی و رباعیّاتتش است ولی اطلاع دقیقی از زندگی او در دست نیست،‌ جز آنکه در مرق زیست و در همانجا فوت شد. از علی قلی داغستانی، ملقب به واله نقل شده که بابا افضل دایی خواجه نصیرالدین طوسی بود، ولی این قول با اینکه بین متأخرین شهرت دارد ثابت نشده است.  خواجه نصیرالدین طوسی در کتاب سیر و سلوک می ‌گوید: «بابا افضل در انواع حکمت،‌ خصوصا در ریاضی مهارت داشت و به واسطه سابقه دوستی،‌ نزد پدرش ریاضی را آموخت.» قدیمی ترین و صحیح ترین اطّلاعات درباره او در کتابی به نام "مختصر فی ذکر الحکماء الیونانییّن و الملیین" آمده است . چون شرح حال نصیرالدین طوسی آخرین شرح حال در این کتاب است می توان گفت که مؤلّف آن در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم می زیسته است . در این کتاب آمده است : «افضل الدین محمدبن مَرَقی کاشی فاضل دانشمند و دانای ژرف نگر در علوم الهی بود. در علوم الهی و طبیعی و طب و جز آن رِساله ها دارد. در پایان عمر از هر چیز دوری گزید و در کوههای مَرَق از قراء کاشان گوشه گرفت و در حدود سال ششصد و ده در آنجا وفات یافت. » 
در منابع موجود درباره مذهب بابا افضل نیز ابهام وجود دارد و بررسی ها در این زمینه نشان می دهد که منبعی که صراحتا بر تشیع وی یا اسماعیلی بودن وی دلالت کند وجود ندارد. تفاوت اعتقادی با اسماعیلیه عقاید او در فلسفه و الهیات شاید در قسمت‌هایی با عقاید فلسفی اسماعیلیه و مخصوصاً با آن‌چه در کتب فلسفی ناصرخسرو آمده است مطابق باشد، اما این انطباق در قسمتی موافقت کامل را در همه قسمت‌ها نمی‌رساند و حکم قطعی را موجب نمی‌شود، بخصوص که کتب باباافضل از اصطلاحات دینی و مذهبی اسماعیلیّه کاملاً خالی است. 
سده ششم را در تاریخ فلسفه اسلامی ایرانی می‌ توان نقطه عطفی به ‌‌‌‌‌‌شمار آورد، در این سده فلسفه با ‌قرائت مشائی آن که در آثار فارابی و به ‌ویژه ابن‌سینا ساخته و پرداخته شده بود، در مواجهه با انتقادات شدید غزالی دچار رکود شد و رفته ‌رفته زمزمه تفکرات فلسفی تازه‌ای در قالب‌هایی غیر از نظام ارسطویی‌- ابن‌‌‌‌‌‌سینایی از جانب کسانی مانند شیخ‌ شهاب‌الدین سهروردی به گوش می‌ رسید. باباافضل کاشانی  نسبت به سایر متفکرین سده ششم فیلسوف نوپردازی است که سبک فلسفه ‌ورزی خاصی دارد. بابا افضل به‌ فراست دریافته بود که پس از انتقادات غزالی، تداوم تفکر فلسفی به ‌شیوه ‌مرسوم آن روزگار، یعنی به‌ سبک مشائیان، آسان نیست و فلسفه مقبولیت خود را نزد مخاطبان از دست داده است. او به این اندیشه افتاد که طرحی نو در فلسفه دراندازد و راهی تازه پیش ‌روی اندیشه ‌ورزان و دانش ‌وران بگشاید. بابا افضل ایراد اصلی را در ستیز و مخالفت کسانی مانند غزالی و دیگران با فلسفه نمی ‌دید، بلکه معتقد بود که فلاسفه رسالت اصلی خود را فراموش کرده‌اند و در انجام کاری می ‌کوشند که از عهده فلسفه بیرون است. احیای فلسفه سقراطی او می‌‌‌‌‌‌کوشید تا فلسفه را به‌ سبک سقراطی احیا کند و آن را از وادی الهیات بالمعنی‌الاخص به عرصه خودشناسی بکشاند. او خود در این باره می‌‌‌‌‌‌گوید: «شناخت هر چیزی ب ه‏درستی پس از شناخت خود تواند بود، چه از مخلوقات هیچ چیز آن کمال ندارد که مردم» می‌‌‌‌‌‌توان گفت بابا افضل نیز مانند امانوئل کانت فلسفه را در وضعی می ‌دید که لازم بود برای نجاتش تحولی اساسی در آن صورت گیرد. او این کار را با تحدید حدود فاهمه بشر آغاز کرد و شناخت مستقیم خداوند را از حدود فاهمه بشری بیرون دانست و به‏ صراحت نوشت که «خداوندا عظمت تو مانع شناخت تو می ‌شود» و «در هستی و هویت [او] سخن نیست و جز دل دانا مهبط نور هستی او نیست.» 
بابا افضل اصولاً یقین نظری محض را به ‌معنای مورد نظر قدما قبول ندارد و آن را چنین بازتعریف می‌‌‌‌‌‌کند: «یقین بازگشت نظر است از جز خود و رسیدن به خود، و از این است که... نظر پیش از رسیدن به خود مضطرب بود و پریشان و آن را شک خوانند». از نگاه بابا افضل عامل اصلی بدبینی عام و خاص به فلسفه همین پریشان‏ا ندیشی حاکم بر اقوال و آثار فلاسفه بود، و طبیعی است که وقتی فلاسفه گرفتار سرگشتگی و اضطراب نظری باشند نمی ‌توان امید داشت که مایه آرامش‌ خاطر مخاطبان را فراهم آورند و راهی عملی به ‌سوی نجات و رستگاری بر کسی بگشایند. دانش از نگاه بابا افضل روشنایی است و «دانا مایه روشنی و پیدایی وجود... و معدن و علت آن» و روشن است که چنین دانشی را باید در خود جُست نه در بیرون، که اگر آن را در وجود چیزها بیرون از نفس بجوییم جز اضطراب در اندیشه نصیبی نخواهیم داشت چرا که «دیوار وجود رخنها [رخنه‌ها] دارد از تغییر و زوال، و دم‌به‌دم امید فتادنش نزدیکتر، بر وی تکیه نتوان زد» دیدگاه بابا افضل درباره عقل عملی و نظری باباافضل قایل به اصالت مطلق عقل است .از دیدگاه بابا افضل مردم در پایه عقل عملی بر دو مرتبه ‌اند:‌ اول مرتبه اهل حرفت و حاذقان در صنعت و پیشه‌وران و استادان ماهر، دوم مرتبه زهاد و اهل تعبد و مشتاقان سرای آخرت. همچنین مردم در پایه عقل نظری بر دو مرتبه‌اند:‌ اول مرتبه علمای علوم ریاضی‌اند و آن طایفه‌ای که به شنیده‌ها خرسند نشوند و از دایره تقلید بیرون آیند دوم مرتبه منزل اقصی و نهایت همه جست‌وجوی است و آن عمل و خلق و علم است که انبیا (ع) را بوده است. به نظر باباافضل نفس جامع بین وحدت و کثرت است و برزخ بین وجوب و امکان و این رأی با وجود اختلاف مذاهب، نظر اصحاب صدور است. 
از ویژگی‌های مهم آثار فلسفی بابا افضل سنت‏ شکنی و مرجعیت‏ ستیزی اوست که بسیار جلب‌‌‌‌‌‌ توجه می ‌کند. در تمام نوشته‌ های وی نام هیچ متفکری نیامده، به هیچ نظام فکری اشاره نشده، و از هیچ کتاب یا نوشته فلسفی یا کلامی جز کیمیای سعادت ذکری به ‌‌‌‌‌‌میان نیامده است و شگفت ‌انگیزتر از همه این‌ که جز در رساله تفاحه‌ (آن هم به ‌ضرورت ترجمه)، حتی یک‌ بار هم واژه‏ های فلسفه و فیلسوف در نوشته‌ های او به‌ چشم نمی‌خورد.مخالف بودن با رویکرد فلاسفه گذشته در مسائل فلسفی و نداشتن مخاطب فلسفی خاص در آثارش به طوریکه هر فرد جوینده دانش را مخاطب خویش می داند از جمله دلایلی است که از نام‌های پرطمطراق و بزرگ گذشتگان مانند ابن‌سینا و غزالی کلامی به میان نمی آورد. وی تلویحا پیشینیان فلاسفه را "روندگان نظری" می‌ نامد که ماحصل کارشان جز اقوال مرده بی‌‍‍‍‌حاصل نیست؛ چیزی که مایه سرخوردگی مخاطبان از فلسفه شده است. او در جایی دیگر علت ناکامی فلاسفه و بی ‌حاصلی کوشش آنها ‌‌‌‌‌‌را به این جهت می ‌داند که آنها «‌چیزها را بیرون از خود پنداشتند و طلب معقولات... بر نسق و هنجار محسوسات که در بیرون از حس بود، می ‌کردند.» 
در ساده نویسی، کمتر کسی بجز ناصرخسرو، به پای بابا افضل می‌ رسد. عمده شهرت بابا افضل به جهت اشعار فلسفی و رباعیات وی است که 187 رباعی در مصنفات از وی چاپ شده است. این رباعیات دارای مضامین عرفانی- فلسفی می باشد. برخی آثار او عبارت‌اند از: مدارج الکمال ره بخام نامه عرض نامه ساز و پیرایه شاهانچهار عنوان انتخاب کیمیای سعادت منهاج المبین جاودان نامه  و... 
در مورد سال تولد و وفات بابا افضل ابهام وجودارد که بررسی های تاریخی در آثار متاخرین از جمله خواجه نصیرالدین طوسی در این زمینه صورت گرفته است. خواجه نصیرالدین طوسی در رساله سیر و سلوک از باباافضل به "رحمه اللّه" تعبیر کرده است، یعنی باباافضل لااقل در 655 زنده نبوده است. در نامه‌ای که باباافضل به « صاحب سعید مجدالدّین محمد بن عبیداللّه » نوشته است، خود را شصت ساله خوانده است : «این بنده ناتوان شصت سال است تا در ظلمات حیات خود بادیه‌ها و عقبات را می‌سپرد».پس اگر فوت او در حدود 610 باشد تولد او دست کم باید پیش از 550 باشد. به احتمال قوی به قول شهید مطهری وفات او در سال 610 یا 666 هجری است. به نوشته ناشران دیوان او، مدفن باباافضل در بلندترین نقطه منتهی‌الیه غرب روستای مَرَق در 42 کیلومتری شمال غربی کاشان قرار دارد. بقعه مدفن باباافضل دارای صحنی وسیع و گنبدی هرمی پوشیده از کاشی‌های هفت رنگ است که بر پایه ‌ای منشوری استوار است، و از رأس گنبد تا کف آرامگاه در حدود 25 متر است. مرقد باباافضل دارای صندوقچه چوبی مشبک به طریق « آلت و لغت » مورخ 912  است که از بهترین نمونه‌ های هنر دوران صفوی به شمار می ‌آید.محراب گچ‌ بری منقوش و زیبای ضلع جنوبی بقعه، که در پیرامون آن کتیبه‌ای به خط ثلث بسیار خوش موجود است، از آثار جالب هنر عصر مغول است. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۲۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۹:۲۱

بابا افضل کاشانی

خلاصه زندگی نامه

 افضل الدین محمد بن حسین بن محمد خوزه مَرَقی کاشانی معروف به بابا افضل کاشانی، از مشاهیربزرگ فلسفه اسلامی ایرانی است. از وی تحت عنوان فیلسوف نوپردازسده ششم یاد می شود که سبک فلسفه ‌ورزی خاصی داشت. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع