اونوره دو بالزاک (به فرانسوی: Honoré de Balzac) در تاریخ 20 مه 1799 در شهر تور (Tours) در مرکز فرانسه متولد شد و چون تولدش مصادف با روز عید "سنت اونوره" بود، او را"اونوره" نام نهادند.وی تا 4 سالگی، به دور از زادگاه خویش در نزد دایه ای به سر برد. زندگانی او از سال 1830 تا 1850، سراپا کوشش و رنج و عذاب بود. این نویسنده بزرگ، روزانه دوازده تا شانزده و گاهی 18 ساعت کار می کرد، پیاپی قهوه می خورد و حدود دو هزار سطر داستان می نوشت.وی در سال 1832 یعنی در سن 33 سالگی و در عرض یک سال، چهارده داستان نوشت و در سال 1842 تصمیم گرفت تا به مجموعه آثار خود، که از سیزده سال پیش دست به نوشتن آن زده بود، عنوان "کمدی انسانی"بدهد. سرانجام در سال 1850 بالزاک درگذشت در حالیکه کمتر کسی متوجه مرگ وی شد. 
مادر بالزاک زنی عصبی مزاج و سخت گیر به نام "لورسالامبیه" و پدر وی مردی به نام "برنارد فرانسوا بالزاک" بود. در سال 1831 از طرف زنی به نام "هانسکا" نامه ای به بالزاک رسید و مکاتبه بین آنها ادامه یافت. پس از 17 سال، شوهر هانسکا که از اشراف لهستان بود، در گذشت و بالزاک و این زن در بهار سال 1850 با هم ازدواج کردند و مادام هانسکا تا روز مرگ بالزاک در خانه "فورتونه" زندگی می کرد. 
بالزاک وقتی که 8 ساله شد، در تاریخ 22 ژوئن 1807 به مدرسه "واندوم" که در دست "اوراتورین ها" بود، سپرده شد و چندین سال در آن جا به تحصیل پرداخت. در این مدرسه، بیشتر اوقات او به مطالعه کتاب می گذشت و در همین جا، "رساله اراده" خود را به رشته تحریر در آورد؛ اما کشیشی که معلم او بود، رساله اش را از بین برد و اونوره مورد تمسخر این و آن قرار گرفت. وی در سال 1813 ناگزیر به آغوش خانواده بازگشت و به مدت یک سال در مدرسه "تور" به تحصیل پرداخت. او در سال 1814 به همراه خانواده خود به پاریس نقل مکان کرد. در پاریس بی درنگ به پانسیون "لوپیتر" رفت و در آن مدرسه با فرهنگ و زبان یونان و روم آشنا گشت. او17 ساله بود که هوای دانشگاه "سوربن" به سرش زد و به پیروی از گفته های پدرش، رشته تحصیلی حقوق را برگزید. اونوره مدتی شاگرد وکیل عدلیه شد و سپس به نزد صاحب محضری رفت و در آن ایام شایعه شد که جانشین او خواهد گشت؛ اما چنین نشد. وی از سال 1816 تا 1819 بدین حرفه مشغول بود و از این راه اطلاعات زیادی درباره مسائل قضائی و اجتماعی کسب کرد. 
در سال 1819 پدر بالزاک بازنشسته شد و به ناچار از پاریس مهاجرت کردند. اونوره که فکر دیگری در سر داشت، دوباره به پاریس رفت و بر آن شد که نویسنده مشهوری گردد و چون پول و درآمد چندانی نداشت، در کوچه "لدیگیر" به زیر شیروانی یکی از خانه ها پناه برد. کرایه این اطاق، 60 فرانک در سال بود و پولی که او در این ایام از خانواده اش می گرفت، به اندازه ای بود که شکم او را به زحمت سیر می کرد و از طرفی، پدرش به او گفته بود باید تا دو سال دیگر، شهرت و ثروت بزرگی به دست آورد. اونوره 15 ماه در این اطاق به سر برد و در آغاز، تراژدی ناچیزی به نام "گرمول" نوشت و در سال 1820 وقتی به نزد خانواده اش در "پاریزی" می رفت، آن را با خود برد. پدرش این تراژدی را به "آندریو" نویسنده و شاعر بزرگ آن دوران نشان داد و او بعد از مطالعه کتاب گفت: «نویسنده جوان نباید وقت خود را صرف نوشتن چنین تراژدی هایی نماید.» در سال 1821 اونوره با زنی به نام "لورلوئیز آنتوانت" آشنا شد که 45 سال داشت و تا روز مرگ خود، بالزاک را سخت متأثر کرد، نقش فرشته نگهبانی را در زندگانی این نویسنده بزرگ بازی کرد. بالزاک در کتاب "زنبق دره"، این زن را به نام "مادام دومورت زاف" و در داستان دیگری به نام "مارگریت" معرفی کرد. 
زمانی که بالزاک در "پاریزی" به سر می برد، ناگهان مادر بزرگ مادریش درگذشت و خانواده اش با ارثی که به دست آوردند، به پاریس بازگشتند و داستان نویسی اونوره آغاز شد. این نویسنده پرکار از سال 1822 تا 1825 ده تا دوازده رمان نوشت که بیشتر از چهل جلد بود و همه این داستانها را با نام های مستعاری منتشر ساخت. در سال 1825 بر آن شد که چاپخانه ای باز کند و آثار "ولتر" و "لافونتین" را چاپ کند، ولی در این راه شکست خورد و صد هزار فرانک به خود و خانواده اش ضرر زد. با وجود آن همه شکست، یأس و ناامیدی بر او غلبه نیافت و مانند "والتر اسکات" نویسنده انگلیسی مجبور شد برای امرار معاش و پرداخت قروض خویش، دوباره دست به قلم ببرد. در سال 1829 اولین شاهکار وی به نام "یاغیان" منتشر گردید که مورد استقبال قرار گرفت و در سال 1830 "فیزیولوژی ازدواج"، اثر بزرگ خود را منتشر کرد و از پولی که با انتشار این کتاب به دست آورد، سر و سامانی به زندگی خود داد و با چندین داستان جالب، توجه همه را به سوی خود معطوف ساخت. 
بالزاک در سال 1845 لیستی برای کتابهای خود تهیه کرد که مطابق با آن، می بایست 143 داستان می نوشت. اما افسوس که مرگ به او فرصت نداد و تنها موفق به نوشتن 97 داستان شد. برخی آثار بالزاک عبارتند از: سرهنگ شابر کشیش تور شاهکار گمنام زن بی صاحب عشق در صحرا چرم ساغری زن سی ساله اوژنی گرانده(در سال 1833، شهرت بالزاک را چندین برابر ساخت.) سرگذشت سیزده نفر کوزین بت کوزین پونز طبیب ده بابا گوریو در جستجوی مطلق سرانیتا آرزوهای گمشده سزار بیروتو Cabinet- des Antiques زنبق دره سرانیتا Modeste-Mignon (یکی از بهترین شاهکارها) 
بالزاک در سال 1835 نشریه مستقلی به نام "وقایع پاریس" منتشر نمود، اما این روزنامه پس از یک سال بسته شد و در سال 1840 نشریه "رو و پاریزین" را تأسیس کرد و این روزنامه هم بیش از سه شماره چاپ نشد و در همین روزنامه بود که بالزاک، کتاب "صومعه پارم" اثر "استاندال" نویسنده بزرگ فرانسه را که هنوز گمنام بود، شاهکاری شمرد و بر "سنت بوو" نقاد معروف حمله کرد. انتشار دو کتاب زنبق دره و سرانیتا باعث شد که "بولوز" مدیر مجله "دو دنیا" و "آمده پیشو" مدیر مجله "پاریس" به دادگاه کشانده شوند. آثار بالزاک از سال 1842 تا 1846 توسط سه ناشر"فورن"، "دو بوشه" و "هتزل"، در 16 جلد چاپ شد و در این دوره بود که وی چندین شاهکار دیگر نیز به وجود آورد. 
بالزاک در روز یکشنبه 8 اوت 1850 در سن 51 سالگی درگذشت. در روزهای بیماری به جز "تئوفیل گوتیه" و "ویکتور هوگو" کسی به خانه او نمی رفت و در لحظه مرگ، به جز ویکتور هوگو کسی بر سر بالین او نبود. در پاریس کمتر کسی متوجه مرگ بالزاک شد؛ برای آنکه فرهنگستان فرانسه، این نویسنده بزرگ را به جرم هرزه نویسی و فساد اخلاقی و در حقیقت به جرم "رئالیسم"به عضویت نپذیرفته بود و در روز مرگ وی، هیچ کس مانند ویکتور هوگو اظهار تأثر نکرد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۱۵

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۹:۱۶

اونوره دو بالزاک

خلاصه زندگی نامه

 اونوره دو بالزاک، نویسنده، مورخ، جامعه شناس و اعجوبه فرانسوی در قرن 19 که او را پیشوای مکتب رئالیسم اجتماعی در ادبیات می دانند. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع