اهل حق در لغت به معناى مردان حق است، امّا در اصطلاح نام فرقه ای است که در قرن هفتم هجری در منطقه کردنشین غرب ایران، مجاور کشور عراق شکل گرفت. این فرقه دارای انشعابات بسیاری است و در مجموع به افرادی اطلاق می شود که در مورد امام على علیه السلام راه غلو را پیموده و ایشان را به درجه خدایى رسانیده اند و براى خود آداب و رسوم خاص وضع کرده اند. پیامبر اکرم و امامان شیعه با شدیدترین وجه، غلو را مردود دانسته و غالیان که از جمله آنان فرقه اهل حق هستند، را نکوهش و تکفیر کرده‌اند. نام های دیگر این فرقه عبارت است از على اللهى، سر سپردگان، یارسان، غلات، نصیریه، علویان و... است. در ایران درباره این گروهها معمولا از اسامى اهل حق و على اللهى استفاده مى شود، گرچه خود آنها ترجیح مى دهند که بر آنان اهل حق اطلاق شود و کلمات على اللهى و غلات خوشایندشان نیست. در ترکیه به این گروه بکتاشى و علوى و در سوریه نصریه و علویان مى گویند. حقیقت این است که این فرقه غالبا از روی مسامحه "علی اللهی" خوانده می ‌شوند و از جهت عقاید و مناسک و آداب با صوفیه مناسبت دارند. از تأمل در مبادی اعتقادی آنها به خوبی برمی ‌آید که این طایفه یک فرقه عرفانی بوده‌ که غیر از تصوف و حکمت اشراقی، عناصری از عقاید یهود و مجوس و مانویه را با بعضی اجزاء از افکار و تعالیم شیعه و غلات مخصوصا دروزیه و نصیریه به هم درآمیخته بوده‌اند و رفته‌ رفته صبغه تصوف در آیین آنها قوی تر شده است.   کتاب "شاهنامه حقیقت" که از کتابهاى اهل حق به شمار مى رود، مؤسس و پایه گذار این فرقه را فردی به نام " محمد بن نصیر" معرفى مى کند و او را غلام حضرت على علیه السلام مى داند. هر چند قول مشهور این است که در قرن هشتم "سلطان اسحاق" (سحاک یا صحاک) در مناطق کردنشین بین ایران و عراق ظهور کرد و وی بنیانگذار این فرقه بوده است. گروههاى مختلف اهل حق، در آرا و عقاید و آداب و رسوم اختلافات زیادى دارند. برخى از آنان صریحا امام على علیه السلام را خدا مى دانند. برخى دیگر که شیطان پرست نامیده مى شوند، شیطان را تقدیس مى کنند و حرام هاى الهى را حلال مى دانند و مخالف طهارت و عبادتند. همچنین گروهى از اهل حق خود را اهل حق مسلمان و شیعه اثنى عشری معرفى کرده و سعى مى کنند تا عقاید خود را با عقاید امامیه هماهنگ سازند و به شریعت و اعمال و عبادات اسلامى پایبندند. پیروان این مذاهب در کشورهاى ایران، عراق، ترکیه، آلبانى، سوریه، افغانستان و کشورهاى آسیاى میانه پراکنده شده اند. در ایران اکثر اهل حق در استان کرمانشاه زندگى مى کنند هر چند در مناطق دیگر نیز طوایفى از اهل حق وجود دارند. 
درباره تاریخ پیدایش فرقه هاى اهل حق اختلاف نظر وجود دارد و در این باره مدارک مستندى در دست نیست. در کتابهاى قدیمى که تا قرن پنجم نگاشته شده، نامى از اهل حق دیده نمى شود. اگر ملاک اهل حق بودن را صرفا غلو درباره امام على علیه السلام بدانیم در این صورت، تاریخ پیدایش این فرقه به زمان امام على علیه السلام مى رسد زیرا در زمان آن حضرت، برخى او را به درجه خدایى رساندند و حضرت با آنها برخورد شدیدى کرد. با جمع بندی مطالب موجود در این زمینه باید گفت تعیین دقیق تاریخ پیدایش این فرقه ممکن نیست و تنها نقل قول هایى در این باره وجود دارد. خاستگاه اعتقادی فرقه اهل حق بنا به کتاب "سرانجام" که از متون مقدس اهل حق است، این مسلک از زمانى که خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخته و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفته است (عالم الست یا علم ذر) پى ریزى شده و برنامه آن در هر زمان و عصرى جزو اسرار پیامبران بوده و سینه به سینه از سلف به خلف مى رسیده است و نیز دنباله همان برنامه اى است که امام على علیه السلام به سلمان و عده اى از یاران معدود خود تعلیم داد و سپس در ادوار گونان اسرار این گروه به اشخاص دیگرى از قبیل "بهلول"، "بابا سرهنگ"، "بابا ناوس" و سلطان اسحاق منتقل شده و آنان نیز به دیگران انتقال دادند. برخى معتقدند این آیین در قرن دوم توسط بهلول ماهى (م . 219 ه.ق ) و یارانش با استفاده از عقاید و آرا و ذخایر معنوى ایران مانند آیین زردشتى، مانوى و مزدکى و با بهره گیرى از دین مبین اسلام و آیین مسیحى و کلیمى و افکار فرقه هاى غالى پس از اسلام پى ریزى شده است. همچنین گفته شده است که مسلک اهل حق در قرن سوم توسط "شاه فضل ولى" تاسیس ‍شده است. قول دیگری در این زمینه وجود دارد که در قرن چهارم فردى به نام "مبارک شاه" ملقب به "شاه خوشین" که همچون حضرت عیسى علیه السلام متولد از مادرى بکر به نام "ماما جلاله" دانسته مى شود، در میان ایلات لر ظهور کرد و آیین حقیقت را در میان مردم شایع کرد. گفته مى شود وی وعده داد که پس از رحلتش روحش به جسم شخصى به نام "سلطان اسحاق" حلول خواهد کرد. بنیانگذار فرقه اهل حق آنچه که در بین خود اهل حق نیز شهرت بیشتری دارد، این است که بنیانگذار این فرقه "سلطان اسحاق" فرزند "شیخ عیسی برزنجی" است. تاریخ تولد سلطان اسحاق دقیقاً مشخص نیست. در برخی کتب، سال تولد وی را 612 هجری قمری گفته اند، ولی "قاسم افضلی" (رهبر معاصر یکی از طوایف اهل حق) در مقاله خود در "دائرة المعارف تشیع" تولد "سلطان اسحاق" را 15 ربیع الاوّل سال 580 هجری قمری می داند. پدر وی از اهل تسنن بود. "سلطان اسحاق" بعد از فوت پدرش، به دلیل درگیری با برادرانش به نام های قادر، خِدِرْ و سَلامت از برزنجه فرار کرد و به اورامان کردستان آمد و در قریه شیخان که هم اکنون جزو استان کرمانشاه است، سکنی گزید. او کتاب "سرانجام" را به کمک یارانش نوشت که دارای شش جز یا شش بخش است. سلطان صهاک، سلطان حقیقت، شاه صاحب کرم و پادشاه از نام های دیگر سلطان اسحاق می باشد. سایر پیشوایان این فرقه عموماً از اهالی غرب ایران و اسامی آنها نیز کردی، گورانی و یا لری است. در بعضی متون مقدس آنها از مسلک اهل حق به آیین کردان تعبیر شده است. سازماندهی و ترویج فرقه اهل حق سلطان اسحاق براى تداوم آیین خود، یارانش را سازماندهى کرد. ابتدا یکى از یارانش به نام پیر بنیامین را به سمت پیرى و دیگر دوستش به نام داود را به سمت دلیل برگزید. سپس هفت تن از پیروانش را به عنوان هفت خاندان براى رهبرى فرقه خویش انتخاب کرد. بدین ترتیب خاندانهاى هفتگانه یارسان (مخفف یارستان به معناى یاران حق) تشکیل شد. این خاندانها عبارت اند از: شاه ابراهیمى، یادگارى، خاموشى، عالى قلندرى، میرسورى، مصطفائى، حاجى باویسى. در قرون یازدهم تا سیزدهم، چهار خاندان دیگر به نامهاى زنورى، آتش بگى، شاهیاسى و بابا حیدرى تشکیل شد. در نتیجه هم اکنون در آیین یارسان یازده خاندان وجود دارد. به فرزندان هر یک از این خاندانها سید گفته مى شود که وظایف خاصى بر عهده آنان است. سلطان اسحاق گذشته از خاندانها، به منظور سازماندهى اهل حق، دسته هاى دیگرى نیز ایجاد کرد و براى هر دسته وظایف خاصى تعیین نمود. در حال حاضر اهل حق به سه گروه عمده تقسیم شده‏ اند:الف) شیطان پرستان: این گروه شیطان را تقدیس کرده و خوک را مقدس مى‏ دانند و با هرگونه طهارت مخالف ‏اند. بیشتر پیروان این گروه در کرند سرپل ذهاب و نواحى مجاور آن سکونت دارند. ب) على اللهی ‏ها: این گروه مى ‏پندارند که حضرت على(ع) خدا است و دین خود را کلا از اسلام جدا مى‏ دانند. این گروه نیز عمدتا در شمال غرب ایران و در برخى نواحى دیگر پراکنده ‏اند. ج) گروه اهل حق مسلمان: این گروه خود را شیعه مى ‏دانند ولى در سیر و سلوک و آداب متفاوت از شیعه هستند. عمده آثار در دست از این فرقه مربوط به گروه سوم است، چون دو گروه اول اساسا فاقد هرگونه پایه فکرى بوده و تنها از پیشینیان خود تقلید کورکورانه مى ‏کنند و تقریبا آیین و یا معتقدات قابل توجهى ندارند. 
تمام کسانی که به آیین اهل حق هستند، به آنها "یاری" خطاب می شود. همان طور که به مسلک اهل حق "آیین یاری" گفته می شود. سلطان اسحاق آداب و قوانینی را برای پیروان اهل حق تدوین نمود. سپس مکانی را واقع در کنار پل رودخانه سیروان در شمال شرقى ناحیه گوران در نزدیکى مرز ایران و عراق به نام پردیور (به زبان کردى یعنى این طرف رودخانه) برای اجرای این دستورات تعیین نمود. این مکان برای پیروان اهل حق مقدس و محترم است و در واقع قبله اهل حق کرد و گوران است. از جمله مهم ترین بدعت های "سلطان اسحاق" عبارت است از: بنای خاندان ها و تأسیس فرقه، تأسیس جمخانه، روزه سه روزه، تعیین پیر و دلیل برای خاندان ها، دستور سرسپاری به رؤسای خاندان ها توسط مریدان، دستور پرداخت نذر و نیاز سرسپردگی یکى از آداب اهل حق که به دستور سلطان رایج گردید، سرسپردگى است. پیروان اهل حق باید یکى از خاندانهاى یازده گانه را انتخاب کرده و در آن سرسپرده شوند. براى سرسپردگى مراسم خاصى با حضور پیر و دلیل خاندان اجرا مى شود. سرسپردگى به اندازه اى واجب شمرده شده که خود سلطان اسحاق براى انجام سرسپردگى "پیر بنیامین" را به پیرى و "داود" را به دلیلى انتخاب کرد و مراسم سرسپردگى را در حضور آنان انجام داد. روزه سه روزه از دیگر آدابى که سلطان اسحاق آن را رواج داد، گرفتن سه روز روزه است. علی اکبر دهخدا در لغت نامه خود، ذیل واژۀ "فرقه علی اللهیان"، دربارۀ آداب و رسوم اهل حق می نویسد: «روزۀ آنان در سال، سه روز است و پایانش جشن خداوندگار است. روزه گرفتن در آیین یاری شباهت زیادی به روزه های یهودیان دارد، روزه های یهودی بر اساس علل و حوادث معینی که مربوط به پیشوایان آنها بوده، به جا آورده می شود.» البته در میان اهل حق، روزه سه روزه، دوازدهم تا چهاردهم دی ماه(روزه مرنو) و نیز پانزدهم تا هفدهم دی ماه (روزه قولطاسی) روی حوادث و عللی که برای پیشوایان آنان به وجود آمده مرسوم شده است. بر هر فرد اهل حق واجب است سه روز از دوازدهم چله بزرگ زمستان تا چهاردهم آن را روزه بگیرد و روزه پانزدهم روز عید سلطان و جشن حقیقت است. مراسم جمخانه از دیگر مراسم ابداعى سلطان، مراسم جمخانه است. گروه یارستان هر هفته باید در محلى جمع شوند و با مراسم خاصى سرگرم عبادت و خواندن اوراد و اذکار گردند. عده حاضر را جم یا جمع و محل اجتماع را جمخانه یا جمعخانه گویند وارد شدن به جمخانه مراسم خاصى دارد. همان گونه که روزه ماه رمضان از نظر آنها واجب نیست، نماز خواندن نیز ضرورتى ندارد و اغلب به جاى نماز، نیاز مى دهند و معتقدند با نشستن در جمخانه و دادن نیاز، نماز ساقط مى شود. نیاز هدیه اى است که اهل حق به رئیس خود یا جمخانه تقدیم مى کنند. نذر و قربانی در مسایل مربوط به نذر و قربانی در این فرقه آمده است که آب به جم "جمع" آورده میشود که جم نشینان هر یک جرعه هایی از آن را می خورند و اگر کسی تشنه هم نباشد باید حتماً یک قطره بخورد این رسم در آیین زردشتیان و نیز در آیین مسیحیت است. اهل حق در موقع ذبح قربانی و نیز در جم خانه در هنگام انجام مراسم لباس سفید می ‌پوشند و در حالت شبیه همین رسم (لباس سفید) در میان زرتشتیان وجود دارد.  
از فرقه اهل حق نامی به طور خاص در کتب معروف فرقه شناسی و ادیان به میان نیامده است و از آن جا که تا دهه های اخیر، اهل این فرقه، عقاید خود را سرّ مگو دانسته و از افشای آن خودداری می کردند، اطلاعات مستند و جامعی از عقاید و آداب آنها در دست نبود. به سبب عدم تدوین و طبع و نشر منابع اصلی فرقه و اختلاف نسخه های خطی، حتی اکثر جماعت اهل حق هم از مبانی آیین خود بی اطلاع بوده و بین خاندان های مختلف اهل حق نسبت به برخی اعتقادات و آداب و مناسک اختلاف هست. به طور کلی عقاید اهل حق منحصر به چگونگی اعتقاد آنها نسبت به امام علی(ع) و دیگر ائمه(ع) نمی شود، بلکه مسائل متفاوت و مختلفی است که اظهار نظر درباره آنان سرنوشت ساز و مهم است. عقاید این فرقه، رتبه بندی است و به همۀ پیروان به طور کامل ابلاغ نمی شود. غلو در مقام حضرت علی(ع) و خدا دانستن ایشان اگر چه اهل حق به "علی اللهی" معروف هستند و برخی از خاندان ها و سران آن ها حضرت علی(ع) را خدا می دانند، ولی اشکالات شیعیان به این نظر باعث گردیده است برخی از خاندان های اهل حق این عقیده را رد کنند و توحید را به عنوان عقیده خود معرفی کنند. "نعمت الله جیحون آبادی"(از پیشوایان اهل حق زمان خود، متوفای 1298ه.ش) درباره الوهیت حضرت علی(ع) می گوید: «وقتی پیامبر اکرم(ص) می خواست به معراج برود، شیری راه را بر حضرت می بندد. جبرئیل به حضرت پیشنهاد می کند که چیزی به آن شیر بدهد تا راه را باز کند. پیامبر انگشتری خود را به شیر می دهد و عبور می کند. وقتی به آسمان می رسد و مهمان خدا می شود، سفره ای جهت پذیرایی آماده می گردد، دست خدا شبیه به دست حضرت علی(ع) از پشت پرده ظاهر می شـود و صـدایی می گوید: سهم ما را بده! پیامبر یک سیب را نصف می کند و نیمی از آن را به او می دهد. پس از مراجعه پیامبر اکرم(ص) از معراج، حضرت علی(ع) به استقبال ایشان می رود و انگشتری حضرت و نصف سیب را به پیامبر می دهد. بدین طریق، پیامبر درمی یابد که علی خدا است.» در بسیاری از کتب و آثار مکتوب و اشعار اهل حق به خدایی علی(ع) تصریح شده است و هم اکنون نیز بسیاری از عوام مناطق اهل حق نشین این نکته را تأیید می کنند و علی را خدا می دانند. البته با توجه به مشکلاتی که برای اهل حق به جهت این عقیده به وجود آمده، رهبران آن ها این اعتقاد را در قالب سرّ مگو جاسازی کرده اند که نباید آن را نزد غیر اهل حق بیان نمود. خلقت اهل حق معتقدند که آفرینش در دو مرحله اصلى انجام شده است، یکى خلقت جهان معنوى‏ و دیگرى خلقت جهان مادى‏. این سخنان در دفترها و متون دینى ایشان به لهجه گورانى، به صورت هاى گوناگون حکایت ‏شده است. در متون مقدس اهل حق نوشته شده است: «آن گاه اراده خداوند به آفرینش موجودات تعلق گرفت و نخستین مخلوق پیر، بنیامین را از زیر بغل خود خلق کرد و نام او را جبرائیل گذاشت. پس از خلقت جبرائیل خداوند او را در پهناى دریاى محیط رها کرد، هزاران سال گذشت تا به درخواست جبرائیل، شش تن دیگر از بطن در پیدا شدند، که با جبرائیل هفت تن شدند: جبرائیل (پیر بنیامین)، اسرافیل (پیر داوود)، میکائیل (پیر موسى)، عزرائیل (مصطفى داوودان)، حور العین (رزبار یا رمزبار)، عقیق (شاه ابراهیم) و یقین (شاه یادگار یا بابا یادگار) که او را یادگار حسین نیز گفته‏ اند و او مظهر حسین بن على(ع) است.» تناسخ از جمله اعتقادات اهل حق اعتقاد به تناسخ است، بدون آن که دلیل  مستندی برای این عقیده در یکی از کتب خود ارائه کرده باشند. اوّلین شخصی که بعد از پیدایش اسلام قائل به تناسخ بوده است، شخصی به نام "بهلول ماهی" است. همین شخص را  مروّج این آیین در اورامان کردستان می دانند. نام های دیگر تناسخ در آیین اهل حق عبارت اند از: دون به دون، دونا دون، گردش مظهر، مظهر به مظهر. تناسخ یعنى حلول روح از قالبى به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق، اساس عقاید ایشان است. حلول ذات(روح) را "دونادون‏" می گویند. به عقیدۀ ایشان در تن هر کس ذره‏اى از ذرات الهى موجود است و ظهور روحانى حق در صورت جسمانى پاکان و برگزیدگان، همیشه در گردش مى ‏باشد، که آن را گردش مظهر به مظهر می نامند. در این باره آنان معتقد به هفت جلوه پیاپی هستند و مى ‏گویند: «هر بار خداوند حق تعالى با چند تن از فرشتگان مقرب خود، به صورت اتحاد در بدن هاى خاکى حلول‏ مى‏ نماید، این "حلول‏" به منزله لباس پوشیدن و کندن است، که آن را به فارسى جامه و به ترکى "دون‏" می گویند و این همان است که در فلسفه برهمایى هندوئى، به لفظ "کارما" آمده است. نبوت و امامت اهل حق در مورد امامت و نبوت تعابیری بسیار شبیه به هم دارند. دیدگاه آنان نسبت به پیامبران و امامان بر پایه حلول و تناسخ است. اهل حق معتقدند یک عده از پیشوایان آنان در اعصار گذشته، در جامه پیامبران و صحابه حضرت رسول(ص) و دوازده امام علیهم السلام به دنیا آمده اند و به ارشاد مردم جهان پرداخته اند. به عنوان مثال، به عقیده اهل حق پیامبرانی چون: شیث، نوح، صالح، یعقوب، ایوب، شعیب، یونس و مسیح عبارت اند از همان پیر بنیامین که در جامه های گوناگون در میان مردم ظاهر گشته و مردم را هدایت نموده اند. از این گونه افسانه ها در میان کتب و دفاتر اهل حق مخصوصاً شاهنامه حقیقت به وفور یافت می شود. پس در واقع، اهل حق اگر نامی از پیامبران و امامان هم می برند به این جهت است که آنان را جامه و دون رهبران خود می دانند. قرآن در نزد فرقه اهل حق در مورد قرآن دو دیدگاه در میان پیروان این فرقه وجود دارد. به زعم آنها، قرآن در اصل 32جزء بوده که 30 جزء موجود ، فرع دین است و دو جزء دیگر، اصل آن و آن اصل که سرّ مگو است در سینه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مانده و براى عموم فاش نشده است، بلکه سینه به سینه از امامان به حضرت مهدى(عج) رسیده و آن حضرت این سرّ را که "فرقان" نام گرفت به زبان کردى بیان کرده است. در دیدگاه دیگر، آنان به جای قرآن دفاتری دارند که بیشتر آن ها شعر است. از معروف ترین دفاتر آن ها می توان به "کلام سرانجام"، " دفتر بابانوروز" و "دفتر پردیور" اشاره نمود. برخی از رهبران اهل حق و از جمله آن ها "نعمت الله جیحون آبادی"( از پیشوایان اهل حق زمان خود، متوفای 1298ه.ش)  معتقدند که کتاب های مقدسشان جوهرکشی از قرآن شده است. وی می گوید:«قرآن32 جزء بوده که30 جزآن مربوط به شریعت و فروع دین است و 2 جز آن اصل و حقیقت دین است که در سینه پیامبر(ص) ضبط بوده و فقط اهل حق از آن اطلاع دارند.» بیشتر پیروان فرقه اهل حق در جواب سؤال چگونگی عمل به دستورات قرآن می گویند: «ما ز قرآن مغز را برداشتیم   پوست را بهر خران انداختیم.» فرقه آتش بیگی (از فرقه های منشعب شده از اهل حق) شایعه ای درست کرده اند که قرآنی نزد آن ها است که 17 کیلو وزن دارد و یک صفحه آن نیز به همان وزن است و اعتقادات اهل حق در آن آمده است. گفته شده است آقا بخش (از بزرگان خاندان مشعشعی) به وسیله آن اختلافات بین مردم را حل می کرده است. ازدواج مراسم عقد ازدواج در میان این گروه این گونه است که، در روستاها معمولاً به جای خواندن صیغه نکاح، مراسم خاصی اجرا می شود  و صیغه عقد نمی خوانند ولی در شهرها مانند سایر مسلمانان رفتار می کنند. قبله و حج اهل حق نیز مکانی را به عنوان قبله قبول دارند و معتقدند قربانی و دفن اموات باید رو به سوی همان قبله باشد. بیشتر اهل حق کعبه را قبله خود نمی دانند بلکه قبله خود را پردیور اعلام می کنند. پردیور، نام منطقه ای است که مؤسس این فرقه در آن جا مدفون است. هم اکنون این مکان در شهرستان پاوه بخش نوسود در روستای شیخان قرار دارد. احکام خوردن و آشامیدن در خوردنی ها و آشامیدنی ها محرّمات ندارند، بنابراین از خوردن چیزهایی مانند گوشت خوک و یا نوشیدن شراب باکی ندارند. 
اهل حق یکی از فرقه های غلات محسوب می شوند، یعنی کسانی که در مورد حضرت علی علیه السلام غلو کردند و برای او مقام الوهیت قائل شدند. قرآن کریم در سوره نساء آیه 171 خطاب به اهل کتاب مى‏ فرماید: «یا اهل الکتاب لا تغلوا فى دینکم و لا تقولوا على اللّه الا الحق؛ اى اهل کتاب! در دین خود، غلوّ (تجاوز از حد) نکنید و درباره خدا جز سخن حق نگویید.»علامه مجلسى(ره) مظاهر غلوّ را در اعتقاد به امور زیر دانسته است: - الوهیّت پیامبر و ائمه علیهم السلام - شریک بودن با خداوند در معبودیت یا خالقیت و یا رازقیت - حلول خداوند در آنها یا اتحاد خداوند با آنان - آگاهى آنان از غیب بدون وحى و الهام الهى - اعتقاد به نبوت درباره ائمه طاهرین (ع) - تناسخ ارواح ائمه در بدن‏هاى یکدیگر - عدم لزوم اطاعت خداوند و ترک معصیت الهى به دلیل معرفت آنان رد عقیده  الوهیت ائمه اطهار علیم السلام از منظر روایات پیامبر اکرم و امامان شیعه با شدیدترین وجه، غلو را مردود دانسته و غالیان که از جمله آنان فرقه اهل حق هستند، را نکوهش و تکفیر کرده‌اند. علامه مجلسی در "بحارالانوار" حدود صد روایت در این باره نقل کرده است، برای نمونه در جلد 75، ص 187 می نویسد: «از امام باقرعلیه السلام سوال کردند: غلو کننده کیست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: الَّذِی یَقُولُ فِینَا مَا لَا نَقُولُهُ فِی أَنْفُسِنَا یعنی کسی است که در مورد ما چیزی را می گوید که ما در مورد خودمان نگفتیم.» از رسول اکرم صلى الله علیه و آله روایت شده است که فرمود: «یا على مثل تو در بین امت و پیروان من همچون مسیح بن مریم است که یاران و پیروان او به سه گروه تقسیم شدند: 1- گروه مؤمنان که حواریون باشند 2- گروه یهودیان که دشمنان او باشند 3- گروهى که درباره وى غلو نمودند و از خط ایمان و خداپرستى بیرون رفتند. همانا پیروان من درباره تو به سه گروه تقسیم خواهند شد: 1- شیعیان و پیروان تو که همان مؤمنان باشند   2- دشمنان تو که گروه بدگمانان درباره تو باشند    3- آنان که درباره تو غلو کنند و گزافه گویند، اینان منکران حق اند. تو و شیعیانت و دوستداران شیعیانت در بهشت منزل دارند و دشمن وغلوکننده درباره تو، در دوزخ جاى دارد.» هم چنین علامه مجلسی در روایتی منقول از حضرت علی علیه السلام  در"بحار الانوار" می نویسد: «خدایا من از غلات (غلو کنندگان)، تبرّى‏ می جویم، همان ‏گونه که عیسى بن مریم از نصارا، تبرّى جست. خدایا آنها را تا ابد، خوار و ذلیل کن و هیچ‏ یک از آنها را یارى مکن». امام صادق (ع) نیز در این مورد فرمودند: «بر جوانان خود از خطر غلات(غلوکنندگان) بترسید که مبادا آنان را تباه سازند. زیرا غلات(غلوکنندگان در مقام اهل بیت علیهم السلام) بدترین خلق خدایند. عظمت خدا را کوچک دانسته و براى بندگان خدا قائل به ربوبیت هستند.» مسلم نیشابوری در کتاب صحیح مسلم (از کتاب های صحیح شش گانه حدیث)  ج 8، ص 173 می نویسد: «شیخ مفید (از بزرگترین علمای شیعه دوازده امامی در نیمه دوم قرن چهارم ه.ق) درباره غلات می گوید: غلات گروهى از متظاهران به دین اسلامند که امیرمؤمنان(ع) و امامان از ذریه او را به الوهیت و پیامبرى نسبت داده‏اند. آنان گمراه و کافرند و امیرمؤمنان(ع) به قتل آنها فرمان داده است. ائمه دیگر نیز، آنها را کافر و خارج از اسلام دانسته ‏اند.» تبیین مقام ائمه اطهار علیهم السلام در زیارت جامعه کبیره در دوران امامت امام علی النقی(ع) به دلیل گسترش بحث های علمی که از برخورد میان مکتب های کلامی و تحولات فرهنگی مختلف ناشی شده بود، گرایش های عقیدتی گوناگون شکل گرفته و پراکندگی آرای فراوانی در سطح فرهنگی جامعه پدید آمده بود. غلات(غلو کنندگان)، یکی از این گرایش ها بود که درباره امامت، مبالغه بیش از اندازه نموده و امام را تا سر حد الوهیت و پرستش بالا می بردند و با بهره گیری از عقاید انحرافی خویش، بسیاری از واجبات الهی را حرام و بسیاری از گناهان کبیره را بر خود حلال شمرده بودند. امام علی النقی(ع) با موضعی صریح و جدی، ضمن برائت و دوری جستن از آنان، حتی دستور قتل یکی از سران این فرقه را صادر کرد. زیارت جامعه کبیره (از مهم ترین و کامل ترین زیارتنامه های امامام معصوم- این زیارت را شیخ طوسی در تهذیب و ابن بابویه در من لایحضره الفقیه نقل کرده‌اند) که از زبان امام علی النقی(ع) و در پاسخ به خواسته یکی از شیعیان صادر شده، اگرچه به شیوهٔ خطابی و گفتاری است اما درحقیقت بیانگر جایگاه امامت در اسلام است. امام در زیارت جامعه، به وحدانیت خداوند شهادت می دهد و بر نفی شرک از ذات پاک او تاکید می کند و در پاسخ این گروه که درباره امامان و فرزندان پیامبر(ص) غُلّو و اغراق نموده و براى آنها مقام الوهیت قائل می شدند، ائمه را اینگونه معرفی می کند: «و الْمُخْلِصِینَ فِی تَوْحِیدِ اللَّهِ وَ الْمُظْهِرِینَ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْیِهِ، (امامان) مخلصان در توحید خدا و آشکار کنندگان امر و نهى خدا هستند.» امام علی النقی(ع) در این زیارتنامه، امامان شیعه را امامان هدایت، چراغ ‌های تاریکی ‌ها، صاحبان خرد، پناهگاه مردم و حجت‌ های خدا بر اهل زمین، معرفی کرده‌ است. در زیارت جامعه کبیره، امامان دعوت کنندگان به سوی حق و راهنمایان به راه‌ های خوشنودی خدا و مخلصان در توحید و آشکارکنندگان امر و نهی خدا و بندگان گرامی او خوانده می شوند. نقد عقیده تناسخ از دیگر اعتقادات فرقه اهل حق اعتقاد به تناسخ است. تناسخ یعنى حلول روح از قالبى به قالب دیگر، که در مذهب اهل حق، اساس عقاید ایشان است. تناسخ در لغت، از ریشه نسخ گرفته شده است. تناسخ از نظر اصطلاحی، به معنای انتقال نفس و روح پس از مرگ به جسمی از اجسام است و آن جسم چند چیز می تواند باشد: نبات، حیوان  و یا  انسان. تناسخ از این نظر فقط تحول و انتقال را در بردارد. اعتقاد به تناسخ علاوه بر اینکه از نظر فلسفی نادرست است، از نظر اجتماعی نیز پیامدهای ناشایستی دارد، زیرا می تواند ابزاری در دست جهانخواران باشد که عزت و رفاه خود را معلول پارسایی دوران دیرینه و بدبختی بیچارگان را نتیجه زشتکاری های آنان در زندگی های قبلی قلمداد کنند و از این طریق، بر خشم فروزان و جوشان ملت ها وتوده ها که پیوسته خواستار انقلاب بر ضدّ مرفهان و مستکبران می باشند، آب سرد بریزند و همه را خاموش نمایند. از دیگر دلایل بطلان تناسخ به شرح زیر است: 1. اگر گفته شود که اعتقاد به تناسخ به جهت این است که پاداش اعمال خوب و کیفر اعمال بد ما داده شود، در جواب می گوییم که برای این منظور معاد در ادیان الهی قرار داده شده است که قابل انکار نمی باشد. 2. اگر گفته شود تناسخ باعث کمال می شود، جواب می دهیم که این چه کمالی است که پس از هر مرگ دوباره باید دوران کودکی طی شود؟ این چه کمالی است که یک فرد تحصیلکرده را مجبور می کنند تا دوباره سر میز کلاس اوّل بنشیند! 3. در ضمن، تناسخ با پدیده افزایش جمعیت تطابق ندارد، یعنی اگر قرار بود تناسخ صحیح باشد، باید تنها روح آدم و حوا در جسم های متعدد در گردش باشد و همواره دو نفر به زندگی مشغول باشند. از این رو، باید پرسید این همه جمعیت که به طور روز افزون زیاد می شوند، از کجا آمده اند. 4. امام رضا علیه السلام در جواب مأمون که سؤال از تناسخ کرده بود، فرمودند: «هر کس قائل به تناسخ شود به خدای بزرگ کفر ورزیده و بهشت و دوزخ را انکار نموده است». 
تمامی عقاید و شعائر اهل ‌حق مبتنی بر افسانه‌ها و اساطیری هستند که در دفترهای دینی اهل ‌حق (کلام) منعکس شده است. مجموعه این اساطیر و افسانه‌ها آیینه تمامی ادیان و مکاتبی است که در منطقه ایران غربی ظاهر شد و بعضا از میان رفته‌ اند. اساطیر اهل‌ حق درواقع ریشه در اساطیر بومیان آسیای غربی دارد.   در مجموع درباره این فرقه و یا دیگر فرقه‏ ها که از مسیر قرآن و عترت فاصله گرفته و دچار انحراف شده اند، باید گفت چنانچه حضرت علی(ع) را خدا بدانند و یا منکر یکی از ضروریات دینی مثل نماز و روزه باشند و این انکار به انکار رسالت و یا تکذیب پیامبر اکرم(ص) یا ناقص دانستن شریعت برگردد، نمی توان آنها را مسلمان نامید. این فرقه که جزو غالیان ( غلوکنندگان) محسوب می شوند در احادیث و روایات متعددی از ناحیه اهل بیت علیهم السلام به شدت مذمت و تکفیر شده اند تا جایی که در پاره‌ای از تفاسیر ضمن تفسیر سوره حمد، آنان را به ضالین تفسیر و تطبیق نموده اند. علاوه بر این، درباره اصل ماهیت اهل حق و تعریف آن نیز، دیدگاه های مختلفی وجود دارد. برخی از اهل حق، این فرقه را آیینی مستقل می‌ دانند که شالوده آن قبل از خلقت و در عالم زر پایه گذاری شده است که البته دلایل زیر برای بطلان این نظر بیان می شود: 1- اهل حق سندی برای این گفته خود ندارند و هیچ کتاب آسمانی و تاریخی به این مطلب اشاره نکرده است. 2- هر دین آسمانی که از طرف خداوند آمده باشد باید کتاب آسمانی و پیامبری داشته باشد که مورد تأیید پیامبران قبل و بعدی باشد. 3- سنت خداوند بر این است که پیامبر پیشین، از آمدن پیامبر بعدی خبر می داده و پیامبر بعدی هم بر او و کتابش صحه می ‌گذاشته است. 4- اگر در عقاید و آداب اهل حق دقت و مطالعه شود بیش از 90 درصد آن از ادیان و مذاهب دیگر گرفته شده است. 5- اکثر اهل حق این نظر را قبول ندارند. 6- اگر واقعاً اهل حق دینی مستقل بود بایستی همه کتابهای مهم اهل حق یکپارچه بر آن تأکید می ‌کردند در حالی که اینگونه نیست و اکثر آنها یا در این باره چیزی نگفته اند و یا اهل حق را بر گرفته از آیینهای دیگر مانند آیین زرتشتی و مهر پرستی و... می ‌دانند. توقیع برائت امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف "محمد بن نصیر" که به گفته اهل حق از بنیانگذاران اهل حق است، مورد لعن امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف قرار گرفته است. در توقیعی که از جانب حسین بن روح، نایب سوم حضرت در زندان مقتدر(خلیفه عباسی در سال 312 ه ق) به بعضی اصحاب خود فرستاد چنین آمده است: «عرف الله الخیر کله و ختم عملک به ممن تثق بدینه و تسکن ال نیته من اخواننا ادام الله سعادتهم بان "محمد بن علی المعروف بالشلمغانی" عجل الله له النقمه و ال امهله قدراته عن الاسلام و فارقه و الحد فی دین الله و ادعی ما کفر  معه بالخالق جل و تعالی و افتری کذبا و زورا.. انا برئنا الی الله و الی رسوله صلوات الله علیه و سلامه و رحمته و برکاته منه و لعناه لعاین تتری الله فی مظاهر منا و الباطن و السر و الجهر و فی کل وقت و علی کل حال و علی من شایعه و بلغه هذا القول فاقام علی تولاه بعده. اعلمهم انا فی التوقی و المحاذره منه علی مثل ما کنا علیه ممن تقدمه من نظرائه من "السریهی" و "النمیری" (محمد بن نصیر نمیری بصری) و "الهلالی" و "البلالی" و غیرهم..؛ بشناس که "محمد بن علی" معروف به "شلمغانی" از دین اسلام مرتد شده و ما به سوی خدا و رسول از او برائت می ‌جوییم و او را لعن کردیم در ظاهر و باطن و ما همانند افراد (سابق که عقایدی مشابه داشتند) مانند نمیری (محمد بن نصیر و ...) از او دوری می ‌گزینیم.» باتوجه به این توقیع و نظایر آن که در احادیث متعددی از جانب اهل بیت علیهم السلام نقل شده، سوال این است که چطور پیروان اهل حق قصد دارند بواسطه فردی ملعون به حق و حقیقت دست یابند؟ 
خاندان های اهل حق، بسیار زیادند و هر کدام معتقدند که خاندان آن ها بر حق واصل است. در برخی از کتب، یازده خاندان جزو خاندان های اهل حق شناخته شده اند. یکی از رهبران اهل حق به نام "نورعلی الهی" در "برهان الحق" خاندان های اصلی را این گونه معرفی می کند: خاندان شاه ابراهیم، خاندان عالی قلندر، خاندان بابا یادگار، خاندان خاموشی(سید ابوالوفا)، خاندان میرسور، خاندان سید مصطفی، خاندان حاجی باباعیسی یا حاجی باویسی. خاندان های دیگری نیز بعداً تشکیل شده اند که عبارتند از: خاندان ذوالنوری، آتش بگی (بیگی) یا مشعشعی، خاندان شاه حیاس، خاندان حیدری.   خاندان خاموشی این خاندان منسوب به "سید اکابر" ملقب به "خاموش" است که سید اکابر فرزند سید علی و سید علی فرزند سید ابوالوفا می باشد، سید اکابر در سده نهم هجری متولد گردید. این خاندان در نقاط مختلف ایران پراکنده و عمدتا در استان کرمانشاه (صحنه و کرند غرب) معروف به "خاموشی" و در استان لرستان (کوهدشت و نورآباد) معروف به "بوالوفایی" شدند. در لرستان افراد منسوب به سید ابوالوفا معتقدند سید ابوالوفا از سادات امامی است و مقبره وی در منطقه کوهدشت واقع است. (سید ابوالوفا جزء هفتوان بوده و نوادگان ایشان دو دسته هستند 1- سادات شیعه امامی 2- سادات اهل حق) خاندان سید مصطفی این خاندان منتسب به سید مصطفی هستند که جزء هفتوان بود و در قرن هشتم متولد و در منطقه  "اورامانات" فوت نمود. خاندان بابا یادگاری این خاندان منسوب است به "بابا یادگار" که داستان تولد او نیز همچون بقیه رهبران این فرقه داستانی مضحک و خنده دار است. بابا یادگار جزء هفتوان بوده و در قرن هشتم متولد شد. داستان تولد بابا یادگار طبق نوشته های منسوب به این فرقه به این طریق بوده که روزی بین "سلطان اسحاق" و "پیر میکائیل" مصالحه ای صورت می گیرد و میکائیل دختر خود را به نام "دادا ساری" به عنوان خدمه به سلطان می بخشد، سلطان چوب عصایی که در دست شاه ابراهیم است (شاه ابراهیم در آن زمان طفل بوده است) می گیرد و به پیر "اسماعیل کوران" می دهد تا آن را در باغ نهال کند، آن عصا سبز می شود و از آن اناری به وجود می آید که آن را به حضور سلطان می برند و در پردیور جمع می شوند (پردیور نام کوه و منطقه ای است که جایگاه اصلی سلطان بوده است) که البته این اولین جمع شدن بوده است، سلطان به بنیامین امر می کند که انار را دعا دهد، بنیامین عذر می آورد و سید گوره سوار فرزند ارشد سلطان دعای نیاز را می خواند و انار در جمع تقسیم می شود. پس از خاتمه جمع داداساری که آنجا را جاروب می کند یک دانه انار که بر زمین افتاده بر می دارد و می خورد که بعد از مدتی حامله می شود که ابتدا مردم گمان بد به این خادمه می برند اما در وضع حمل از راه دهان طفلی متولد می شود که بعد از سه روز سلطان طفل را به داوود (داوت) سپرد تا در شراره آتش تنور بگذارد و مردم معجزه مشاهده می کنند، این طفل به عنوان یکی از یاران حقیقی سلطان و صاحب ذات اصلی است و بعدها به امر سلطان به دالاهو می رود تا یاران را روشن نماید (دالاهو نام کوهی است در غرب کشور که البته جدیدن نام یک شهرستان نیز قرار گرفته است. بابا یادگار متاهل نشده و لذا دو نفر از مریدانش به نام های "خیال" و "وصال" برای جانشینی خود انتخاب می کند و سادات این خاندان از نسل این دو نفر بوده و هیچ ارتباط نسبی یا سببی با بابا یادگار و یا سلطان اسحاق ندارند بنابراین سید بودن آنها الحاقی است. خاندان عالی قلندر این خاندان منسوب هستند به "عالی قلندر" که طبق نوشته های منسوب به این فرقه در قرن هشتم در منطقه دالاهو (گوران و قلخانی) متولد شده و به ده شیخان نزد سلطان رفته و کسب فیض نموده و به امر سلطان برای تبلیغ به بغداد رفته است. عالی قلندر نیز همچون بابا یادگار اولاد نداشته و سلطان طبق مصلحتی دو نفر از مریدان ایشان را به نام های "دده علی" و "دده حسین" به جانشینی او منصوب می کند. این خاندان عموما ساکن غرب ایران بوده و قبر عالی قلندر در روستای اولاد قباد از توابع کوهدشت استان لرستان است. اگر چه در کوه های دالاهو نیز قبری منسوب به وی وجود دارد. خاندان میر سور این خاندان منسوب است به میر سور از هفتوان که نامش سید میر احمد ملقب به میر سور فرزند شیخ عیسی و برادر سلطان اسحاق می باشد که در اواخر قرن هفتم در روستای برزنجه از توابع شهر زور کردستان عراق متولد شده و در میان کوه های اورامان فوت کرده است. خاندان باویسی یا بو عیسی این خاندان نیز منسوب هستند به باویسی که جزء هفتوان بوده و در اواخر قرن هشتم در اورامان از دنیا رفته است. خاندان ذوالنوری این خاندان در استان کرمانشاه (صحنه و کرند) و استان لرستان (کوهدشت و نورآباد) شهرت داشته و منتسب هستند به ذوالنور قلندر که در اواخر سده نهم هجری در لرستان متولد شده است، او نیز همچون بابا یادگار و عالی قلندر زن و فرزند نداشت. در این شاخه خوردن گوشت خروس ممنوع شده است زیرا طبق نامه سرانجام (نسخه خطی نامه سر انجام کاکایی ص 29) بنیامین در خروس حلول کرده بدین جهت خروس مقدس بوده و نباید گوشت آن را خورد. اگر چه افرادی که در کوهدشت به این نام معروف هستند همگی از شیعیان بوده و ارتباطی با اهل حق نداشته و پایبند به آداب این مسلک نیستند. خاندان شاه حیاسی این خاندان منسوب هستند به شاه ایاز که طبق نوشته های منسوب به این فرقه (برهان الحق ص 68) در 1125 هجری در خانه شیخ علی بساکانی متولد و از همان دوره جوانی خود را مظهر الوهیت خوانده و عده زیادی به او گرویدند و سپس خاندانی به نام خود تشکیل داد. خاندان حیدری این خاندان منسوب است به "سید حیدر" فرزند "سید منصور" ملقب به "سید براکه" که در سال 1210 هجری در گوران کرند (روستای توت شامی) متولد و در سال 1280 کشته شد. رهبری این فرقه در قرن حاظر بر عهده شخصی به نام "نصر الدین حیدری" قرار گرفت که یکی از سیاسی ترین رهبران فرقه اهل حق بود. او پیش تر در روستای "توت شامی گهواره" زندگی می کرد، اما بعدها در شهر کرمانشاه اقامت گزید. برادر او "سام الدین حیدری" و پسرعموی او "طهمورث حیدری"، بعد از نصر الدین، در منطقه از محبوبیت خاصی برخوردار بودند. مناطق محل سکونت مریدان این خاندان پیروان اهل حق در شهرهای کرمانشاه، کرند غرب(دالاهو)، بخش گهواره و کوزران و شهرستان سرپل ذهاب و روستاهای قصر شیرین، از مریدان این فرقه می باشند. خاندان آتش بیگی یا مشعشعی ها این خاندان منسوب است به آتش بیگ ( خان آتش ) فرزند محمد بیگ که در سده یازدهم هجری در لرستان متولد شد و همراه با برادران و خواهرش که مظهر فرشتگان چهارگانه بودند به نام های جمشید بیگ، ابدال بیگ، الماس بیگ و پری خانم خاندانی را تشکیل دادند . مسند نشین این خاندان آتش بیگ بود و قبر وی در روستایی به نام "گره بان" در حوالی هرسین استان کرمانشاه است. این خاندان اخیرا خود را مقید به نماز ، روزه ، طهارت و ... می دانند . در حال حاضر مسئولیت این فرقه بر عهده ی سید سام الدین می باشد . رهبری این خاندان در اواخر قرن 14 شمسی، بر عهده شخصی به نام "نظام الدین مشعشعی" بود. او پسری به نام "سام الدین" داشت که تحصیل کرده فرانسه بود. نظام الدین بعدها کارهای فرقه را بر عهده پسر خود گذاشته و برای جایگزینی وی زمینه سازی می کرد. به گونه ای که "سام الدین" بعد از پدر خود مهم ترین چهره در این فرقه محسوب می شد. کوهدشت و دلفان لرستان، روستای گره بان هرسین، کنگاور و مناطقی از میاندوآب و اسدآباد و وِندر آباد همدان از جمله مناطق جغرافیایی محل سکونت مریدان این خاندان می باشند. خاندان شاه ابراهیمی این فرقه برگرفته از شاه ابراهیم است که در سده هشتم به دنیا آمد. او فرزند "محمد گوره سوار" و "خاتون زینب" دختر "میر خسرو لرستانی" بود که به دستور سلطان برای امر تبلیغ به عراق سفر کرد و در بغداد فوت نمود و در همان جا به خاک سپرده شد به همین دلیل بعضی افراد این فرقه مدعی هستند که اهل حق های منطقه مندلی و خانقین عراق که به نام کاکائیه مشهورند وابسته به این خاندان می باشند. شاه ابراهیمی ها در اواخر قرن 14 شمسی به دو شعبه "شاه ابراهیمی های کرند" و "شاه ابراهیمی های صحنه" منشعب شدند. رهبر شاه ابراهیمی های کرند، شخصی به نام "قاسم افضلی" بود که بعد از فوت او، به علت اختلاف در بین گزینه های جانشینی وی، شاه ابراهیمی های کرند، رهبر خاندان حیدری "نصر الدین حیدری"، را به عنوان رهبر خود انتخاب کردند. اما رهبری شاه ابراهیمی های صحنه را شخصی به نام "شاه امر الله ابراهیمی" بر عهده گرفت که محل سکونت وی صحنه کرمانشاه بود. نقاط جغرافیایی سکونت مریدان این خاندان در شهرستان صحنه و توابع کرند غرب است. خاندان مکتبی ها (الهیون) شاخه ای از خاندان شاه حیاسی این خاندان در قرن معاصر توسط شخصی به نام فتح الله جیحون آبادی (نور علی الهی) تاسیس شد. او فرزند "نعمت الله جیحون آبادی" صاحب کتاب شاهنامه حقیقت است. نور علی در سال 1247هـ .ش در روستای  جیحون آباد شهرستان صحنه کرمانشاه به دنیا آمد. او تحصیل کرده بود و 28 سال در حکومت پهلوی منصب قضاوت را عهده دار بود. "نور علی الهی" در خصوص حل تعارضات بین اسلام و اهل حق سعی فراوان نمود، اما نه تنها موفق نشد بلکه ادعاهایی مطرح کرد که بعدها، چه از طرف رهبران اهل حق و چه از طرف علمای شیعه، رد شد. از جمله ادعاهای او می توان به ادعای تاسیس دین جدید اشاره کرد. وی در کتاب آثار الحق اظهار داشته است: «درباره روش خودم به نجف رفتم و از علی پرسیدم. در خواب به من فرمود: دین تو، دین ابداعی است ولی نیک ابداعی است». از دیگر ادعاهای وی  این است که خود را  در کتاب آثار الحق، پیامبر معرفی می نماید و یا در جایی دیگر ادعا می کند که مشکل علمی ابن سینا را حل نموده است. از این ادعاهای عجیب و غریب، در آثار او به وفور یافت می شود. مشترکات خاندان های اهل حق اگر چه خاندان های اهل حق با هم اختلافات بسیاری دارند، اما در برخی از اصول و امور اساسی با هم مشترک اند که عبارت اند از: اعتقاد به حلول و تناسخ (دون به دون)، غلو در مقام امام علی(ع)، غلو در مقام رهبران خود، عدم پایبندی به نماز، حداقل در مقام عمل، اصلِ مراسم سر سپاری، تأسیس جَم خانه به جای مسجد جهت انجام امور عبادی، اعتقاد به رهبران اوّلیه مانند پیر بنیامین و پیر موسی ، محل زندگی و دفن، اجداد و افکار مؤسس این فرقه (سلطان اسحاق) 
به طور کلى شباهتهاى زیادى میان اهل حق و صوفیان وجود دارد. از جمله این شباهتها جمخانه است که بى شباهت به خانقاه نیست. همچنین اهل حق همچون صوفیان عموما موهاى انبوه و پریشان و شاربهاى بلند دارند و این چهره خاص از نشانه هاى این جماعت است. نقل شده است که پاره اى از پیروان اهل حق براى اینکه آسیبى به سبیلشان نرسد از کشیدن سیگار خوددارى مى کنند. از دیگر موارد این تشابهات این است که اهل حق به نماز خواندن و روزه گرفتن اعتقادی ندارند. آنان با وجود اینکه  خود را مسلمان و شیعه اثنى عشرى مى دانند، درباره دلیل عدم اعتقاد به به جای آوردن نماز و روزه مى گویند: «براى چه نماز مى خوانیم، براى اینکه به فکر خدا باشیم و از او تشکر کنیم، اهل حق در دوره خانقاه تمرین کرده است تا جایى که همیشه با خدایش است و همیشه با او راز و نیاز مى کند و از او تشکر مى نماید، دیگر احتیاج نیست که حالا نماز بخواند.» این اعتقاد را اهل حق از صوفیان که معتقدند هنگام وصول به حقیقت، شریعت باطل مى گردد، اخذ کرده اند. 
گاهی از گروهی از اهل حق به عنوان شیطان پرست یاد می شود، ولی برخی از رهبران آن چنین نسبتی را مردود دانسته و به کلماتی از سلطان صحاک استناد می کنند که در آنها شیطان را مکار و راهنمای مردمان دور از دین معرفی کرده است. با این حال برخی از افراد که از نزدیک با اهل حق ارتباط دارند، از تکریم آنان نسبت به شیطان و مخالفت شدید با لعنت فرستادن بر او گزارش می دهند. اما با توجه به دلایل دفتری (کتاب های بزرگان اهل حق) و منطقی، مردم اهل حق منطقه غرب (کرند)، ملک طاووس یا همان شیطان را از فرشتگان و خاصان حق می دانند و معتقدند مخالفت وی با خلقت آدم و حوا طبق مشیت و خواست پروردگار بوده و می باشد. 
با توجه به عقاید فرقه اهل حق و براساس آموزه های دین مبین اسلام و اصل سیزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، این فرقه ضاله شناخته شده و رسمیت ندارد از این رو در انجام امور مربوط به مذهب و مرام خویش و یا تبلیغ عقاید و اعتقادات خود آزادی ندارد و بسیاری از حقوق و امتیازاتی که در مورد سایر ادیان رسمی و اقلیت های مذهبی وجود دارد در مورد این فرقه وجود ندارد. حال که اهل حق از فرقه های منحرف به شمار می آید پرسشی در این جا مطرح می شود که آیا آنان جزو کفار محسوب می شوند و احکام کفار بر آنها مترتب می شود و یا این که از فرقه های اسلامی هستند و مانند بسیاری از فرقه های اسلامی انحرافاتی در آنها وجود دارد؟ مراجع تقلید شیعه واژه کفر را در پنج معنا به کار برده اند و در مجموع، هفت گروه (با توجه به اختلاف فتاوا)، در اصطلاح و کلمات فقها کافر شمرده شده اند. این هفت گروه عبارتند از: -منکران خداوند -مشرکان (کسانی که برای خداوند متعال شریک و همتا قرار می دهند) -پیروان دیگر ادیان آسمانی (اهل کتاب به جهت انکار رسالت و نبوت پیامبر اکرم(ص)) -منکران ضروریات دین با آگاهی از ضروری بودن آن  -کسانی که پیامبری رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را قبول ندارند  -کسانی که به امامان معصوم(ع) دشنام دهند یا با ایشان دشمنی کنند؛ مثل خوارج و ناصبیان  -غلات یعنی کسانی که یکی از ائمه(ع) را خدا خوانده یا بگویند خدا در آنها حلول کرده است. بنا بر این، اهل حق، با دارا بودن عقایدی که (در بخش های عقاید و آداب ایشان)، ذکر شد، جزو غلات به حساب می آیند و تعریف مراجع و فقهای شیعه از کافر شامل حال آنان نیز می شود. برای نمونه به دیدگاه چند تن از مراجع تقلید شیعه درباره فرقه اهل حق در ذیل اشاره می شود: مقام معظم رهبری مقام معظم رهبری در سوالی مبنی بر نجاست پیروان فرقه ‏اى که خود را "على‌اللهى" مى‏ نامند، یعنى امیرالمومنین على بن ابى طالب علیه‌ السلام را خدا دانسته و به دعا و طلب حاجت به جاى نماز و روزه اعتقاد دارند، اینگونه پاسخ دادند: «اگر اعتقاد داشته باشند که امیر المومنین على بن ابى طالب علیه‌السلام خدا است "تعالى الله عن ذلک علوا کبیرا"، حکم آنها مانند غیر مسلمانهایى است که اهل کتاب نباشند، یعنى کافر و نجس مى ‏باشند.» آیت الله مکارم شیرازی همه آنها انحرافاتی دارند و آنها فرق مختلفی هستند. بعضی شهادتین یعنی توحید و نبوت را قبول دارند آنها پاک هستند و معاشرت با این دسته جایز است مگر این که سبب تقویت این گروه منحرف گردد. آیت الله صافی گلپایگانی فرقه مذکوره منحرفند و معاشرت با آنها مضر است مگر برای کسی که احتمال عقلائی بدهد که در معاشرت ها می تواند آنها را هدایت نماید و در هر حال اگر حضرت امیرالمومنین را واقعا خدا بدانند مشرک و نجسند و ازدواج با آنها باطل است. آیت الله فاضل لنکرانی  اگر حضرت امیر (ع) را خدا بدانند یا منکر یکی از ضروریات دین شوند نجس می‌ باشند والا محکوم به اسلام و طهارت می باشند. آیت الله بهجت محکوم به نجاست اند. آیت الله سیستانی اگر منکر ضروریات دین نباشند محکوم به طهارتند ولی به هر حال از فرقه ضاله هستند. آیت الله تبریزی آنها محکوم به کفر هستند و در معاشرت با آنها باید رعایت احتیاط را نمود و معامله با آنها مانعی ندارد. 
مهم ترین متن دینی این فرقه "کلام خزانه" یا "سرانجام" نام دارد که در نظر غالب اهل حق در حکم وحی منزل، و تعلیمات آن کامل و بالاترین سند مسلکی و حاکم بر جمیع شئون زندگانی اهل حق ها است و مراسم و تشریفات مذهبی و دعاهای یارسان از آن سرچشمه گرفته است. کلام خزانه کلام خزانه، مجموعه کتاب ها و رساله هایی است که در قرن هفتم و هشتم هجری توسط رهبران و بزرگان فرقه اهل حق تدوین شده و دارای شش بخش یا جزو به شرح زیر است: -بارگه بارگه: شامل 72 بند است که توسط 72 پیر سروده شده و درباره فرود آمدن بارگاه های ذات الهی، و گردش ارواح فرشتگان در پیکره پیامبران و پادشاهان و سرداران ایران می باشد. -دوره هفتوانه: غالباً از قربانی و ادعیه و گشت و گذارهای ارواح در هفت طبقه آسمان و خلقت فرشتگان و برگزاری جم ها در روز ازل حکایت می کند. -گلیم و کول: به معنای گلیم به دوش و پشمینه پوش، در باره مجاهدت های پیر بنیامین در مهاجرت به یمن است. -دوره چهل تن: از آفرینش چهل تن از فرشتگان گزارش می دهد که در ازل برای رازداری آفریده شده اند و در قرن هشتم هجری در پیکره چهل تن تجلی کرده، مردم را به توحید دعوت کرده اند. -دوره عابدین: شامل مناجات های عابدین جاف است که از احوال صالحان و گناهکاران پس از مرگ هم صحبت می کند. -خرده سرانجام: این متون دینی مربوط به آداب و مناسک است مثل برگزاری جم، جوز شکستن و سر سپردن، نامگذاری کودک، ازدواج، دعای غسل و تلقین میت. 
استان کرمانشاه مهم ترین مرکز اهل حق در ایران به شمار می آید و بیشترین جمعیت اهل حقّ کشور، در این منطقه سکنی گزیده اند. استان کرمانشاه "کرند غرب" و توابع آن، از عمده ترین مراکز اهل حق است. علاوه بر شهر کرند، ساکنان قریب به 120 روستاى تابع دهستان گهواره به جز چند روستا که پیرو مذهب شافعى مى باشند، اهل حق هستند. حدود سى تا چهل درصد مردم شهرستان صحنه پیرو مذهب اهل حق هستند و بسیارى از روستاهاى حومه آن نیز همین مرام را دارند. جمعیت اهل حق در بخش دینور نیز قابل توجه است. شهرستان کرمانشاه و روستاى گره بان از توابع شهرستان هرسین، بخش کوزران و ماهیدشت، شهرستان سر پل ذهاب نیز از دیگر مناطق محل سکونت پیروان اهل حق است. استان لرستان برخی روستاهای کوهدشت، شهر نور آباد (دلفان) و برخی روستاهای آن در استان لرستان محل زندگی اهل حق است. آذربایجان شرقی در بخش ایلخچى از قصبات معروف تبریز، عده اى از طرفداران اهل حق سکونت دارند. براساس تحقیقات به عمل آمده، اهل حق این ناحیه معروف به "گورانى" هستند که به نظر می رسد از منطقه گوران به مرکزیت گهواره (کرند غرب) در گذشته هاى دور به این سمت مهاجرت کرده باشند. حوالى تهران و مازندران در هشتگرد، رودهن، بومهن و تهران، مراکزى وجود دارند که اهل حق در آن جا ساکن اند. شهرستان کلاردشت در استان مازندارن هم از جمله نقاط جغرافیایی این فرقه محسوب می شود. استان زنجان و همدان در ناحیه اسد آباد همدان و منطقه "وندر آباد" و قسمت هایى از توابع آوج و رزن حد فاصل همدان و زنجان، کم و بیش اهل حق به صورت پراکنده سکونت دارند. اهل حق در خارج از ایران اگر گروه هایی مانند نصیریه، علویون، کاکائیه و ذکری ها را در زمره اهل حق بشماریم و اطلاق اهل حق را بر آنان صحیح بدانیم، مناطق زندگی اهل حق در خارج کشور در کردستان عراق (کاکائیه)، ترکیه و آلبانى (علویون)، سوریه (نصیریه)، افغانستان (ذکری) می باشد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۷:۴۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۴۷:۵۱

اهل حق

خلاصه زندگی نامه

 اهل حق، نام فرقه ای است که به دلیل پیمودن راه غلو در خصوص حضرت علی علیه السلام و رساندن ایشان به مرتبه خدایی، اصطلاح على اللهى نیز بر آنان اطلاق می شود، ولى آنان على اللهى واقعى نیستند، بلکه عقایدشان آمیخته‏ اى از اعتقادات مانوى‏، ادیان کهن ایرانى‏، مذهب اسماعیلى‏، تناسخ هندى‏ و دیگر ادیان سرّى است.  

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع