دیوید امیل دورکیم (David Émile Durkheim) در روز 15 آوریل سال 1858 در شهر "اپینال" در ایالت لورن فرانسه متولد شد. تحصیلات متوسط را در دبیرستان "لوئی گراند" به پایان رساند و در سن 21 سالگی وارد دانشسرای عالی شد. سه سال بعد در رشته فلسفه فارغ التحصیل شد. سپس در آزمون آگرگاسیون شرکت کرد و سپس در چند دبیرستان مشغول تدریس شد. از همین هنگام بررسی های جامعه شناسی خود را آغاز کرد و ضمناً در ادبیات هم به تحصیل پرداخت و در سال 1893 به اخذ درجه  دکتری نائل آمد. دورکیم کارش را در شهر "بردو" با آموزش و پرورش آغار کرد و یادداشت هایی در این زمینه نوشت که بخشی از آنها چاپ شد و سبب شهرت او شد.  وی در سال 1896 به عنوان استاد کرسی علوم اجتماعی و در سال 1902 در دانشگاه سوربن به استادی آموزش و پرورش برگزیده شد و از این تاریخ به بعد جامعه شناسی و آموزش و پرورش را باهم تدریس می کرد و این کار را تا پایان عمرش ادامه داد.بعد ها یک درس جامعه ‌شناسی در دانشکده ادبیات دانشگاه بوردو (Bordeaux)، برای دورکیم تاسیس شد. نکته حائز اهمیت این است که این رشته تا آن زمان تحریم شده بود؛ لذا باید دورکیم را نخستین جامعه‌ شناس دانشگاهی فرانسه به ‌شمار آورد. دورکیم در سال 1896 سالنامه جامعه شناسی را منتشر کرد. این سالنامه کارنامه  مهمترین نحله مکتب جامعه شناسان فرانسه است که حتی پس از دورکیم زیر نظر شاگرد او "مارسل موس" اداره می شد. اثر دیگر او در زمینه جامعه ‌شناسی که به شهرت او انجامید، خودکشی (1879) نام دارد که در آن با استفاده از داده‌های آماری به دسته‌ بندی میزان خودکشی در اقشار و جوامع مختلف پرداخت. با انتشارنظریات اجتماعی دورکیم، گروه بسیاری از فیلسوفان، تاریخ نویسان، اقتصاددانان به همکاری با او علاقه مند شدند. دورکیم پیرو دانشمندانی چون "آگوست کنت"، "سن سیمون" و "کندورسه" بود و در نوشته های خود از "اسپنسر" نام می برد ولی پیروی دورکیم از آنها مانند پیروی شاگرد از استاد نبود و نظریات آنها را با کم و کاست کردن و با تغییر شکل جزئی می پذیرفت و بیان می کرد. دورکیم پس از سال ها تدریس و پژوهش در حوزه علوم نظری جامعه شناسی  دو سال پس از مرگ پسرش در جنگ جهانی اول که تاثیر عمیقی بر روحیه وی گذاشت در سن 59 سالگی درگذشت. 
با اینکه مفهوم کارکرد و روش تحلیل کارکردی، در آثار جامعه ‏شناسان قبل‏ از دورکیم نیز یافت می‏ شود، اغلب جامعه ‏شناسان دورکیم را بنیان‏ گذار نظریه‏ کارکردگرایی می‏ شناسند. در این نظریه جامعه به عنوان شبکه سازمان‌ یافته ‌ای از گروه ‌های در حال همکاری و تعاون شمرده می ‌شود که به شیوه‌ای تقریباً منظم و منطبق بر مجموعه ‌ای از قوانین و ارزش‌ها (که بیشتر اعضای در آن شریک‌اند) اطلاق می ‌شود و به جامعه به دید نظامی ثابت و در عین حال متمایل به سمت تعادل نگریسته می ‌شود. نظامی که به شکلی متوازن و هماهنگ عمل می‌ کند. برای درک این نظریه، لازم است مفاهیمی است که در آن به ‌کار می‌رود بدان پرداخته شود: مفهوم کارکرد کارکرد، معادل واژه (Function) کاربرد های گوناگونی دارد. این اصطلاح در ریاضی به معنی "تابع"، در زیست‌ شناسی به معنی "فعالیت" یا "منشأ چیزی بودن"، در نظام اداری به معنی خدمت، وظیفه، کار، مجموعه تکالیف، پایگاه، مقام، شغل و حرفه، و در تبیین علّی امور به معنی اثر و نقش به ‌کار می ‌رود. همچنین کارکرد به معانی وظیفه، معلول، عمل، فایده، انگیزه، غایت، نیت، نیاز، نتیجه و حاصل نیز به کار می ‌رود. در اکثر موارد، این معانی مکمل یکدیگرند، اما در زمینه‌ های مختلف معانی آنها متفاوت ‌اند. به‌ رغم تعدد استعمال کارکرد، عام‌ ترین معنای آن در جامعه‌ شناسی نتیجه و اثر است که انطباق یا سازگاری یک ساختار معین یا اجزای آن را با شرایط لازم محیط، فراهم می‌آورد. بنابراین، معنای کارکرد در منطق کارکردگرایی، اثر یا پیامدی است که یک پدیده در ‌ثبات، بقا و انسجام نظام اجتماعی دارد. ساخت واژه "ساخت" مترادف "structur" از ریشه لاتین "struere" یعنی ساختن، از قرن پانزدهم وارد زبان انگلیسی شد. هرگاه میان عناصر و اجزای یک مجموعه که کلیت آن مورد نظر است رابطه نسبتاً ثابت و پابرجا برقرار باشد، به مفهوم ساخت می‌ رسیم. ازاین ‌رو، ساخت دارای دو وجه خواهد بود: یکی متشکل از عناصر تشکیل‌ دهنده آن و دیگری روابط ثابتی که عناصر تشکیل ساختی را به یکدیگر مرتبط می ‌سازند. نظام در ادبیات کارکرد گرایی مفهوم نظام یکی از اساسی‌ ترین مفاهیم اجتماعی است. با این حال تمایز دقیق میان نظام و ساخت بیان نشده و تفکیک میان این دو با ابهام همراه است. نظام در نظریه کارکردگرایی یک مفهوم انتزاعی است که از لحاظ ارتباط چندین واحد دارای کارکرد متقابل انتزاع می ‌شود. کارکردگرایان اغلب کل جامعه را به عنوان یک نظام اجتماعی در نظر می‌گیرند. اما نظام اجتماعی میانی و کوچک‌ تر را نیز که کم‌ و بیش به عنوان واحد های فی ‌نفسه شمرده می ‌شوند، می ‌توان به عنوان نظام در نظر گرفت. 
همه زندگی فکری دورکیم صرف کوششی بسیار منسجم و پی ‌گیر برای رسیدن به دو هدف به‌ هم پیوسته بود. نخست اینکه او می ‌خواست جامعه ‌شناسی را به ‌عنوان علم دقیق جامعه مستقر سازد. علمی که استقلال خود را از علوم دیگر، مانند روان ‌شناسی با تعریف قلمرو "واقعیت‌های اجتماعی" به‌ عنوان موضوع مناسب و مشروع خود اعلام می ‌دارد و دوم اینکه او درصدد بود این علم را در توضیح شالوده‌های جدید همبستگی، که صنعتی شدن آن را ضروری ساخته بود، به ‌کار گیرد و بدین ‌سان، نقشی حیاتی در تعیین دوباره پایه ‌های اخلاقی نظم اجتماعی جدید بازی کند. با در نظر گرفتن این هدف ‌ها، به ‌جاست نتیجه‌ گیری کنیم که او در عین ‌حال هم جامعه‌ شناس بود و هم معلم اخلاق. رویکرد جامعه شناختی دورکیم دورکیم از نخستین نوشته‌ ها تا آخرین نوشته‌ هایش به مسائل اجتماعی خاص جوامع صنعتی توجه داشت. تبیین‌ های غیر جامعه ‌شناختی رفتار اجتماعی را مورد انتقاد صریح قرار می ‌داد. وی می‌ گفت: «پدیده‌ های اجتماعی، "واقعیت ‌های اجتماعی" هستند و همین واقعیت ‌های اجتماعی نیز موضوع جامعه‌ شناسی را تشکیل می‌ دهند.»  به نظر او، این واقعیت ‌ها ویژگی‌ ها و عوامل اجتماعی تعیین ‌کننده ‌ای دارند که با مفاهیم زیست‌ شناختی و روان‌ شناختی قابل تبیین نیستند. واقعیت ‌های اجتماعی نسبت به هر فرد زنده جنبه ‌ای خارجی دارند. این واقعیت ‌ها با گذشت زمان پایدار می ‌مانند، حال آنکه افراد خاص می‌ میرند و جایشان را به دیگران می ‌دهند. 
دورکیم از متفکرانی چون "روسو"، "منتسکیو"، "سن سیمون"، "اگوست کنت"، "اسپنسر" و "کانت" تاثیر پذیرفته بود. سنت روشن ‌اندیشی تاریخ فکری فرانسه به ‌ویژه آثار روسو و منتسکیو، بر افکار دورکیم تاثیر عمیقی گذاشته بودند. مفهوم اراده عمومی روسو از همه بیشتر اندیشه دورکیم را تحت تاثیر قرار داده بود. از این گذشته، دورکیم از جهت قایل شدن تمایز میان پدیده‌ های اجتماعی و روان ‌شناختی، خود را مدیون روسو می ‌دانست. هر چند که دورکیم نظر کل‌ گرایی‌اش را از منتسکیو دارد و مفهوم همبستگی او نیز تا اندازه‌ ای از قرارداد اجتماعی روسو مایه گرفته است، اما دین او به سن سیمون و اگوست کنت از آن دو بیشتر است. همچنین دورکیم بسیار مدیون اسپنسر بود. بیشتر نظرهای تکاملی دورکیم از اسپنسر سرچشمه می ‌گیرند. از میان اندیشمندان آلمانی، نزدیک ‌ترین فیلسوف به دورکیم، "ایمانویل کانت" بود. دورکیم بیشتر مجذوب فلسفه دقیق وظیفه اخلاقی کانت شده بود تا معرفت‌ شناسی و فلسفه عمومی او. 
هر اندیشه جدیدی حاوی متغیرها و مفاهیمی خاص با تبیینی منحصر به فرد است که اندیشه دورکیم از این کل مستثنی نمی ‌باشد. برخی از مهم ‌ترین مفاهیم وی عبارت ‌اند از: جمع ‌گرایی یا اصالت جامعه دورکیم جامعه را به مثابه موجود زنده ‌ای می ‌داند که افراد اجزای آن همگی در خدمت کلیتی که بقای نظام را استمرار می ‌بخشد، ادای وظیفه می‌ کنند. این کلیت (که دورکیم آن را "وجدان جمعی" می ‌نامد) نه تنها حاصل تجمع صوری افراد نیست، بلکه چیزی جدا از آنها و حاکم بر آنهاست که هرگاه لازم باشد از خارج خود را بر تک تک افراد تحمیل می‌ نماید. لزوم چنین تحمیل و نظارتی به تصویری برمی ‌گردد که دورکیم از انسان ترسیم می ‌کند. زندگی جمعی افراد با اهداف مشترک نه تنها موجب کسب منفعت است، بلکه نفس با هم بودن برای او لذت ‌بخش می ‌باشد. زیرا در این صورت نه تنها از دشمن و کینه ‌توزی دیگران در امان است، بلکه با حضور در جمع از زندگی اخلاقی واحدی نیز بهره خواهد برد. پس انسان قرارداد اجتماعی را به سبب لذات و منافع آن (با اجبار) می ‌پذیرد. در واقع گرایش ‌های هستی ‌شناختی دورکیم را می ‌توان بهترین دلیل علمی وی در دفاع از نظام حاکم و تسلیم افراد به جمع دانست و نتیجه منطقی این خواهد بود که انسان (این موجود شریر) تنها زیر چتر نظام اجتماعی بتواند به حیات خود ادامه دهد. همبستگی (Solidarity) دورکیم در کتاب "درباره تقسیم کار اجتماعی"، در مورد تاثیر تغییر ساختاری ناشی از گسترش تقسیم کار بر همبستگی اجتماعی متمرکز گردیده است و از دو نوع همبستگی مکانیکی (Mechanical Solidarity) و همبستگی ارگانیک (Organic Solidarity) نام می ‌برد. دورکیم می‌ نویسد: «در جوامع سنتی، ساختار اجتماعی تقریبا ساده‌ای با کمترین میزان تقسیم کار وجود دارد.» وی از همبستگی موجود در این جوامع به ‌عنوان همبستگی مکانیکی نام می ‌برد. برخلاف جوامع سنتی، جوامع صنعتی مدرن با ساختاری اجتماعی که روزبه‌ روز پیچیده ‌تر می ‌شود با تقسیم دقیق ‌تر کار تعریف می ‌شوند. جوامع صنعتی تخصصی کردن و تقسیم ‌بندی دقیق کار را ضروری می‌ سازند، و به همراه آن وابستگی متقابل فزاینده‌ای پدیدار می ‌گردد که این ‌گونه همبستگی فراورده تقسیم کار است. دورکیم از این همبستگی تحت عنوان همبستگی ارگانیک نام می‌ برد. بی‌هنجاری (Anomie) هر گاه شیرازۀ تنظیم‌ های اجتماعی ازهم گسیخته گردند، نفوذ نظارت کنندۀ جامعه بر گرایش ‌های فردی، دیگر کارایی ‌اش را از دست خواهد داد و افراد جامعه به حال خودشان واگذار خواهند شد. دورکیم چنین وضعیتی را "بی‌هنجاری" می‌ خواند. این اصطلاح به وضع بی‌ ضابطگی نسبی در کل جامعه یا در برخی از گروه‌های ترکیب ‌کننده آن راجع است. در این موقعیت، آرزوهای فردی دیگر با هنجارهای مشترک تنظیم نمی ‌شوند و در نتیجه، افراد بدون راهنمای اخلاقی می ‌مانند و هر کسی تنها هدف ‌های شخصی‌ اش را دنبال می ‌کند. 
یکى از مهم‌ ترین نظریه‌هاى دورکیم مربوط به تقسیم کار اجتماعی است. دورکیم می گوید: «هر اندازه انسان کامل باشد باز هم نقصی در خود احساس می کند. از این روی انسان همیشه مایل است دوست و همنشین او صفتی را دارا باشد که او فاقد آن است. این حقیقت سبب شده که میان مردم، اتحادیه ها تشکیل شود و در آن هر شخص به وظیفه و شغلی که مناسب حال او است اشتغال جوید. سرانجام تنوع در مشاغل و تقسیم کار است که روابط دوستی و الفت و یگانگی و تعاون و همبستگی را میان افراد پدید می آورد. دورکیم درکتاب تقسیم کار اجتماعی خود معتقد است که تقسیم کار با شروع جامعه و جامعه نیز با شروع زندگی اجتماعی انسان آغاز می شود. بنابراین تقسیم کار نتیجه پیشرفت سازمان اجتماعی جدید و یا فرد و منطق بشر نیست به اعتقاد دورکیم تقسیم کار درعین اینکه یک قانون طبیعی است یک قاعده اخلاقی نیز می باشد و می تواند ملاک قضاوتی برای درجه کمال انسانی باشد . او وظیفه تقسیم کار را ایجاد احساس وابستگی و همبستگی میان دو یا چند تن می داند و زندگی زناشویی را مثال روشن این همبستگی و دوستی معرفی می کند. 
دورکیم را تاثیرگذارترین جامعه‌ شناس دین خوانده‌اند. بر خلاف مارکس که دین مساله‌ اصلی ‌اش نبود، دورکیم از مراحل آغازین سیر نظریه ‌پردازی ‌اش به مسئله دین می پرداخت و همین دل ‌مشغولی، به خلق مهم ‌ترین اثر جامعه ‌شناختی وی یعنی "صور بنیانی حیات دینی" انجامید. صور بنیانی حیات دینى دین از نظر دورکیم یک نیروى اجتماعى محسوب مى‌شود که به‌ صورت تعهدات اخلاقی، رفتار و کردار فرد را کنترل و هدایت مى‌کند. به عقیدهٔ او دین، اساس یکپارچگى اجتماعى را تشکیل داده و مهم ‌ترین کارکرد آن وحدت اجتماعى است. به‌نظر دورکیم، دین عبارت از یک نظام متشکل از عقاید بوده که افراد را تحت سازمان اجتماعى خاص به‌ هم نزدیک و متشکل مى‌ کند. دورکیم مذهب را عبارت از یک رشته عقاید و آداب نسبت به اشیاء مقدس مى‌داند. یعنى اشیائى که حرکت خاصى دارند و اهانت بدان ‌ها ممنوع است. به‌نظر او دین یک نیاز اجتماعى است و على‌ رغم تغییراتى که در نظام اجتماعى روى مى‌ دهد، دین و مذهب همواره وجود خواهد داشت. به عقیدهٔ دورکیم شی به خودى خود نه مقدس است و نه دنیوی. وقتى شی جنبهٔ مقدس به‌ خود مى‌ گیرد که مردم به ارزیابى دینى یا غیردینى آن بپردازند. کارکرد های دین انضباط ‌بخشی، انسجام ‌بخشی، حیات‌ بخشی و خوشبختی ‌بخشی، چهار کارکرد عمده دین از نظر دورکیم است. وی اعتقاد دارد که آیین‌های مذهبی از طریق تحمیل انظباط بر نفس و قدری خویشتن ‌داری، انسان‌ ها را برای زندگی اجتماعی آماده می‌ سازند. نظر دورکیم درباره انسجام بخشی دین این است که  تشریفات مذهبی مردم را گرد هم می ‌آورند و بدین‌ سان، پیوند‌های مشترک ‌شان را دوباره تصدیق می‌کنند و درنتیجه، همبستگی اجتماعی را تحکیم می‌ بخشند. کارکرد خوشبختی‌ بخش دین این است که با برانگیختن احساس خوشبختی در مومنان و احساس اطمینان به حقانیت ضروری جهان اخلاقی ‌ای که خودشان جزیی از آن هستند، با احساس ناکامی و فقدان ایمان در آن‌ها مقابله می ‌کند. 
بخش عمده آثار دورکیم که بیشتر شامل جزواتی بود که وی برای درسهای متعدد نوشته بود، بعدها (پس از مرگ وی) به چاپ رسید. مهمترین این آثار عبارتند از: - آموزش اخلاقی و تحول تعلیم و تربیت در فرانسه - اخلاق حرفه‌ای و اخلاق مدنی - عمل‌ گرایی و جامعه‌ شناسی - صور اولیهٔ زندگى دینی - تقسیم کار اجتماعی - قواعد روش جامعه‌ شناسی و ... 
دورکیم در سال 1915 در جنگ جهانی اول پسر خود را از دست داد. مرگ فرزند در روحیه  دورکیم تأثیر زیادی گذاشت و در حال  او دگرگونی بزرگی پدید آورد که تحمل آن برایش دشوار بود. سرانجام وی در 15 نوامبر سال 1917 دو سال بعد از مرگ پسرش درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۵۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۳۹:۵۹

امیل دورکیم

خلاصه زندگی نامه

 دیوید امیل دورکیم، نظریه پرداز برجسته مکتب اثبات گرایی فرانسه در اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم بود. وی با تالیف کتاب قواعد روش جامعه شناسی به نوعی از پایه‌ گذاران علم جامعه ‌شناسی به شمار می رود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع