محمد اقبال لاهوری در تاریخ 9  نوامبر سال 1877 میلادی در "سیالکوت"، که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده‌ است، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود دویست سال پیش از تولد او، اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد. اقبال برای نخستین بار ایده یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد. ایده ای که در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. وی در این کشور به طور رسمی "شاعر ملی" خوانده می ‌شد. تشویق اقبال به بازگشت اسلام به صحنهٔ سیاست و ضدیت با تمدن غرب و رد دستاوردهای فرهنگی و علمی غرب از مسائلی است که مورد توجه و استقبال و گاه مورد انتقاد گروه‌هایی از اندیشمندان است. اقبال در سال 1938 درگذشت. 
اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در "اسکاچ‌ مشن کالج"گذراند. تحصیلات او پس از اتمام دوره کالج، در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال 1899 میلادی با رتبه اول از دانشگاه "پنجاب" دریافت کرد. وی پس از مدتی جهت تکمیل تحصیلاتش راهی اروپا گردید که این سفر علمی تاثیر زیادی بر افکارش به جای گزارد. در دانشگاه کمبریج نیز فلسفه را ادامه دارد و در آنجا با یکی از پیروان هگل به نام مک تیگارت ملاقاتی انجام داد، همچنین فرصت آشنایی با پروفسور براون و نیکلسون را پیدا کرد. اقبال پس از کسب درجه فلسفه اخلاق در دانشگاه کمبریج راهی دانشگاه مونیخ آلمان گردیده و با ارائه پایان نامه خود تحت عنوان "سیر فلسفه در ایران" موفق به دریافت درجه دکتری گردید. ایشان مدتی نیز به جای پروفسور آرنلد در دانشگاه لندن، به تدریس زبان و ادبیان فارسی پرداخت. 
اقبال زمانی که در کالج "اسکاچ‌ مشن کالج" تحصیل می کرد مورد توجه یکی از معلمانش به نام مولانا میر حسین قرار گرفت. ذوق و استعداد شاعری وی تا جائی معلمش را تحت تاثیر قرار داد که ایشان هر چند مخالف با شعر گفتن جوانان بود، خودش اقبال را تشویق به سرودن کرد. اقبال لاهوری سروده‌های خود را در ابتدا جهت اصلاح به داغ دهلوی تسلیم می‌نمود. داغ دهلوی نیز پس از مدتی اعتراف کرد که اشعار اقبال نیاز به تصحیح نداشته و از داشتن چنین شاگردی فخر و مباهات می‌کرد. اقبال با اتمام دوره فوق لیسانس عهده‌دار تدریس در رشته‌های تاریخ، فلسفه و علوم در دانشگاه پنجاب شد.اما فعالیت وی و ذوق و قریحه‌اش فقط در عالم شعر و شاعری و فلسفه محدود نبود بلکه در عالم اقتصاد نیز حرفی برای گفتن داشت، تا جائیکه در سال 1901 میلادی کتابی در همین زمینه به زبان اردو نوشت. اقبال که برای تکمیل تحصیلاتش راهی اروپا شده بود ظاهرا در اواخر اقامتش در لندن، قصد ترک شعر و شاعری داشت که دوستانش مانند سرعبدالقادر و همچنین آرنلد مانع از این کار او شدند.  اقبال از میان متفکران غرب به آثار لاک، کانت، هگل، گوته، تولستوی، و از شرقیان به اشعار مولوی دل‌بستگی خاصی داشت. علاوه بر تخصصات ذکر شده، اقبال در اروپا در زمینه زبان ادبیات فارسی نیز به مطالعاتی دست زد که بعدا این زبان را به عنوان زبان شعری خود برگزید. وی همچنین عاشق دلباخته کابل و افغانان بود که اشعارزیادی درین دو مورد سرود. اقبال به تدریج از یک شاعر وطنی به شاعری ملی اسلامی تحول یافت که کتاب بانگ درا شاهد خوبی بر این مدعاست. به اعتقاد بسیاری از متفکران وی یکی از نخستین منادیان وحدت اسلامی به شمار می‌رود. اقبال در سال‌های نخست بازگشت به هند، «اسرار خودی و رموز بی‌خودی» را منتشر کرد. این منظومه‌ها به دست رینولد نیکلسون، استاد فلسفه‌ وی رسید. نیکلسون که از قبل استعداد وی را می‌شناخت به ترجمه‌ این منظومه به زبان انگلیسی اقدام نمود. بدین ترتیب اقبال پیش از آن‌که در هندوستان شناخته شود، در انگلستان به شهرت و اعتبار رسید. 
اقبال پس از بازگشت به وطن در سال 1908 میلادی به سمت رئیس بخش فلسفه دانشکده دولتی لاهور انتخاب گردیده و علاوه بر تدریس، اجازه وکالت نیز کسب نموده اما پس از چندی، فقط شغل وکالت را ادامه داده و از تدریس دست کشید. عضویت در جنبش های ضد استعماری اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت. وی با "مولانا محمد علی" و "محمد علی جناح" همکاری نزدیک داشت. او در سال 1920 در مجلس ملی هندوستان حضور داشت اما از آنجا که گمان می ‌کرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات سال 1926 وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی بود و در لاهور قرار داشت. در این شورا وی از پیش ‌نویس قانون اساسی که محمد علی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در سال 1930 به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در "الله آباد" و سپس در سال 1932 در لاهور انتخاب شد. پیشنهاد تشکیل دولت اسلامی پاکستان وضعیت زندگی ناگوار مردم، منازعات و کشمکش‌های متعدد میان مسلمانان و هندوها و عشق به آزادی، اقبال را به سوی حرکتهای سیاسی سوق داد تا جائیکه اقبال در سال 1930 پیشنهاد تشکیل دولت پاکستان را در جلسه سالیانه حزب مسلم‌بیگ در الله آباد را مطرح نمود. با این‌که اقبال چندان زنده نماند که استقلال کشور پاکستان را در سال 1947 ببیند، اما به‌عنوان پدر معنوی پاکستان از احترام فراوانی برخوردار است و هر سال در روز تولد او که به «یوم اقبال» معروف است، جشن‌ها و آیین‌هایی ویژه برگزار می‌شود. همچنین وی نمایندگی مردم مسلمان شبه قاره را در اولین موتمر اسلامی فلسطین در بیت المقدس را بر عهده داشت. اقبال در بازگشت از کنفرانسی در لندن، از اسپانیا و مسجد قرطبه دیدن کرده بود که دیدار از این مسجد تاثیر زیادی در روحیه او به جای گذارد، به طوری که در منظومه‌ای آن را بیان داشته است. وی همچنین از افغانستان نیز دیداری کرده و به زیارت مزار حکیم ثنائی موفق گردید. در اواخر عمر نیز یعنی به سال 1933 از دانشگاه پنجاب موفق به دریافت دکتری افتخاری شد.  
سه شخصیت تاثیر گذار در زندگی علامه اقبال که هر 3 نفر شیعه اثنی عشری بودند: "مولانا میر حسن" معلم اقبال "سید جمال ‌الدین" "محمدعلی جناح" بنیانگذار پاکستان اقبال همیشه معلم دوران کودکیش را می‌ ستود که او را در مسیر درست قرار داد و معتقد بود که اگر میر حسن در زندگی دوران کودکیش وارد نمی‌ شد او تبدیل به یک معلم سنتی علوم دینی می ‌شد.  
با نگاهی دقیق به زندگی و آثار علامه محمد اقبال لاهوری، مأنوس بودن با قرآن در همه‏ حالات او مشاهده می ‏گردد، به طوری که می ‏توان رمز ترقی، تعالی و رشد فکری او را در میان ارتباط روشنفکران مسلمان مستمر وی با قرآن عنوان کرد. اقبال که در دامن پدری متدین پرورش یافته بود، همیشه تحت تأثیر این سخن پدر واقع می ‌‏شد که به وی گفته بود: «وقتی قرآن تلاوت می ‏کنی، فکر کن قرآن بر تو نازل شده است؛ یعنی هم ‏کلام خدا شده‌‏ای.» بنابراین اقبال توجه‏ عمیق به قرآن نشان داد و به درستی با آن آشنا گردید و در روح عرفانی، اجتماعی و ... او، کلام الهی حاکم گردید. اقبال گذشته از اطلاعات وسیع در زمینه‏های گوناگون، به‏ ویژه فلسفه و شعر، در قرآن نیز مطالعات عمیقی داشت و در تمام دوران حیاتش هیچ ‏گاه از مطالعه و تدبّر و تفکر درباره قرآن غافل نشد و در نظر داشت در این باره کتابی تألیف کند. او منابع فراوانی جمع‏ آوری کرد، یادداشت‏هایی فراهم آورد و حتی شروع به نوشتن کرد؛ اما بیماری و کسالت مزمن مانع انجام این کار شد و ناگزیر از نوشتن دست کشید. آمادگی برای مفاهیم الهی الفاظ قرآن کریم بر دل و روح اقبال به صورت وحی نازل می ‏گردید و او را برای بیان مفاهیم الهی آماده می ‏کرد، «یک بار رییس دانشکده‏ دولتی لاهور از اقبال سؤال می ‏کند آیا به نظر شما مفاهیم قرآن بر پیامبر(ص) شما نازل می‏ شد و آن حضرت آن را در قالب الفاظ خود بیان می ‏کرد، یا این که الفاظ همچون مفاهیم آن به صورت وحی بر دل آن حضرت نازل می ‏گردید؟ اقبال جواب داد: عبارات قرآن به زبان عربی و عینا به همان شکل موجود بر آن حضرت نازل می ‏شد. رییس دانشکده‏ لاهور بسیار تعجب می ‏نماید و می‌‏ گوید: من نمی‌‏ توانم بفهمم که چگونه فیلسوف بلند پایه‌‏ای چون شما به الهام الفاظ، ایمان شدیدی دارد؟ علامه اقبال در جواب وی می ‌‏گوید: آقای دکتر من پیغمبر نیستم و تنها یک شاعر هستم، اما هنگامی که حالت شعرسرایی بر من عارض می‏‌ گردد، اشعار، خود به خود مرتب شده بر من نازل می ‏‌شوند و من بدون هیچ کم و کاست و دخل و تصرفی عینا آنها را نقل می ‏‌کنم، چه بسا هنگامی که من خواسته‏‌ام در این اشعار اصلاحی بنمایم، ولی این ترمیم من در برابر شعر اصلی و نازل شده بسیار ابتدایی و پوچ می ‏‌نموده و من مجبور شده‌‏ام که شعر را به همان حالت اولیه بگذارم. بنابراین این امکان زمانی وجود دارد که شعر به صورت کامل بر یک شاعر نازل شود، چه جای شگفتی است که بر پیامبر بزرگ ما، قرآن به شکل کامل لغوی نازل شود.» 
زمینه مطالعات اسلامی اقبال به قرآن محدود نمی‏ شد. از آنجا که او رسالت عظیمی در قبال جامعه و ارتقای انسان‏ ها بردوش خود می ‏دید، تلاش می ‏کرد در کنار مطالعات عمیق خود در عرصه ‏های گوناگون، به ‏ویژه تعلیمات اسلامی، با تأسّی به راه و رسم خاتم انبیا محمد مصطفی(ص)، بانوی بزرگ اسلام حضرت فاطمه(س) و امامان همام به ‏خصوص امام علی(ع) و سرور شهیدان کربلا، حسین بن علی (ع)، آرزوها و آرمان‏ های بزرگ خود را جامه عمل بپوشاند. از این رو است که اشعار دینی اقبال گویای عقیده قلبی و باورهای ناب این متفکر معاصر جهان اسلام است که به دور از هر گونه آلایش و شایبه‏ ای حرف دل خود را زده است. سخنانی که بیان آنها فقط از انسان‏ های باورمند و مؤمن انتظار می ‏رود. انسانی که در بستر مرگ، این گونه می ‏سراید:                                  نشان مرد مؤمن با تو گویم                   که چون مرگش رسد خندان بمیرد 
بزرگ مردی که فکر مرگ او را آرامش می ‏دهد. اندیشه‏ ای که اسوه‏های او، چون امیرالمؤمنین علی(ع)، بدان معتقدند و شهادت و مرگ را موجب رستگاری و سعادت می ‏دانند زیرا بر این باورند که روح مطلقا فناناپذیر و فعالیت آن جاوید و ابدی است و مرگ فقط مفارقت از تن و کالبد خاکی می باشد. بنابر همین اعتقاد، اقبال چند روز پیش از وفاتش به برادر خود گفته بود: «من مسلمانم و از مرگ نمی‏ ترسم.»علاقه علامه اقبال، به امام علی(ع)و خاندان رسالت، نمونه بارز تعلق خاطر از سر اخلاص و آگاهانه و ضرور برادران اهل‏ سنت است که از جنبه صرف وحدت‏ گرایی‏ فراتر می ‏رود و صبغه ایمانی و اعتقادی‏ می‏ گیرد. در رهگذر تاریخ هزاران الگو از مصلحان آمدند ولی جلوه هیچکدام از آنان چون جلوه امام علی(ع) نیست. اقبال با آگاهی به این جلوه حق و با عشق و علاقه‏ای که به مرشد معنوی خود، "مولانا جلال الدین رومی" داشت، سه بیت از اشعار او را سر لوحه دیوان خویش قرار داده و می ‏گوید:                                زین همرهان سست عناصر دلم گرفت‏          شیر خدا و رستم دستانم آرزوست 
قیام و انقلاب عاشورا آنقدر عظیم و پردامنه بوده و آن اندازه نمادین و رمزآلود می باشد که از منظرهای گوناگون و با رهیافت های مختلف مورد توجه و تفسیر قرار گرفته است. رهیافت یا قرائت عرفانی از این حادثه از آن جمله است. "حافظ"، "مولوی"، "سنایی غزنوی"، "عمان سامانی"، "سیدبن طاووس" و "اقبال لاهوری" از کسانی هستند که اشاراتی عرفانی به قیام و شهادت امام حسین(ع) دارند و از این منظر به واکاوی و تبیین آن پرداخته اند.از این میان آنکه نگاهش کمتر انتزاعی و بیشتر باور پذیر است، محمد اقبال لاهوری است. وی، در مثنوی بلندی که با بیان رابطه عشق و بندگی آغاز می شود و به گفتگوی عقل و عشق ادامه می یابد و در نهایت وارد بیان اسرار واقعه عاشورا می شود تأملات و دریافت های خود در باب قیام امام حسین(ع) و حادثه عاشورا را در چند نکته بیان می کنند. اینکه لاهوری قبل از رمزگشایی از واقعه عاشورا، سخن از عقل و عشق و عبودیت و حریت به میان می آورد و بیان آنرا به عنوان مقدمه سخنش لازم می داند بی دلیل نیست. از دیدگاه او، بین بندگی خدا، عشق و حریت، رابطه ارگانیک و لازم ملزومی برقرار است، در این دیدگاه بندگی خدا جز با عشق معنا پیدا نمی کند و عشق جز در بستر حریت و آزادگی اتفاق نمی افتد: «هر که پیمان با هوالموجود بست گردنش از بند هر معبود رست مؤمن از عشق است و عشق از مؤمن است عشق را ناممکن ما ممکن است عشق را آرام جان حریت است ناقه اش را ساربان حریت است» پیام اصلی حرکت عاشورا از نگاه اقبال از دیدگاه اقبال، فقدان حریت و آزادگی، آفت عبودیت و بندگی خدا است و هر جا حریت نباشد شاهد بروزی کج و معوج از فرایند بندگی خدا خواهیم بود و معلوم نیست این گونه بندگی، ما را به سرمنزل مقصود برساند، بر این مبنا است که قیام عاشورا را به این مقولات پیوند می زند و حریت بخشی را اصلی ترین پیام حرکت امام حسین(ع)می داند و همگان را دعوت به آموختن این درس بزرگ می کند:                    «در نوای زندگی سوز از حسین            اصل حریت بیاموز از حسین» 
اقبال در نویسندگى و شاعرى استعداد فوق العاده‏اى داشت و آثار منظومش به زبانهاى فارسى و اردو، آثار جاویدان و کم نظیرى است. زیرا وى روى اعتماد به نفس و بازگشت به هویت اسلامى همه مسلمانان جهان تاکید فراوان داشت. آثار منظوم علامه محمد اقبال، به فارسى عبارتند از: 1 - اسرار خودى 2 - رموز بیخودى 3 - پیام شرق 4 - زبور عجم 5 - جاویدنامه 6 - مسافر 7 - چه باید کرد ای اقوام شرق؟ آثار او به زبان اردو عبارت است از: 1 - بانگ درا 2 - خضر راه 3 - طلوع اسلام 4 - بال جبرئیل 5 - ضرب کلیم 6 - شکوه 7 - جواب شکوه 8 - سیر فلک 9 - ارمغان حجاز به فارسى و اردو. 10- ناله یتیم 11- علم الاقتصاد 12- تاریخ هند 13- مثنوی مسافر 14- بال جبرئیل 15- یادداشت‌های پراکندهدیگر آثار: احیاى فکر دینى در اسلام (به زبان انگلیسی) توسعه(سیر) حکمت در ایران (انگلیسی) 
اقبال در سال 1938 به تنگى نفس و ضعف قلب دچار گردید و سرانجام این دانشمند بزرگ، که به راستى احیاگر سترک فکر دینى در مشرق زمین بود، 21 آوریل سال 1938، مطابق با ساعت پنج صبح پنجشنبه 20 ماه صفر سال 1357 هجرى قمرى، در 61 سالگى در پاکستان چشم از جهان فرو بست. 
در باب شخصیت علامه اقبال همین بس که رهبر معظم انقلاب در کنگره اقبال لاهوری در سال 1379 بیان فرمودند: «اگر ما فقط اکتفا کنیم به اینکه بگوییم اقبال یک فیلسوف است و یک عالم است، حق او را ادا نکرده ایم زیرا ابعاد دیگر زندگی اقبال آنقدر درخشنده است که چنانچه بگوییم اقبال یک فیلسوف یا یک عالم یا یک شاعر است اقبال را کوچک کرده ایم. البته اقبال بی شک یک شاعر بزرگ است و از بزرگان شعر به حساب می‌ آید. شعر اردوی اقبال را متخصصان زبان و ادبیات اردو می ‌گویند بهترین شعر اردوست. شعرهای فارسی اقبال هم به نظر من از معجزات شعر است.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۷:۳۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۷:۳۹

اقبال لاهوری

خلاصه زندگی نامه

 محمد اقبال لاهوری، معروف به علامه اقبال، شاعر، فیلسوف، سیاست‌مدار و متفکر نواندیش مسلمان پاکستانی که اشعار زیادی نیز به زبانهای فارسی و اردو سروده‌ است. او به عنوان شاعر ملی پاکستان نخستین کسی است که ایدهٔ یک کشور مستقل را برای مسلمانان هند مطرح کرد و در نهایت منجر به ایجاد کشور پاکستان شد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع