اسپینوزا در سال 1664 میلادی به دهکده کوچکی در نزدیکی "لاهه" و در سال 1670 به شهر لاهه رفت و تا پایان عمر در این شهر اقامت گزید. اسپینوزا همچنان به تفکر و تامل و نوشتن ادامه می داد تا اینکه در بعد ازظهر روز 21 فوریه 1677، در سن چهل و پنج سالگی بر اثر بیماری سل، كه سال ها او را رنج داد، درگذشت. در مراسم خاکسپاری اش، مردم، از پیروان هر دینی حاضر بودند.به عنوان یادبود، یک مجسمه سنگی از وی، در مقابل خانه اش در آمستردام ساخته شد. 
اسپینوزا یکی از فلاسفه پیرو مکتب اصالت عقل (rationalism) بود.مهمترین اثر او اخلاق نام دارد و او در این اثر، افکار فلسفی، الهی و اخلاقی اش را به صورت قضایای هندسی اثبات می کند. بدین صورت که در آغاز موضوع، بحث را تعریف می کند و سپس بر اساس اصول موضوع و متعارفه، حکمی را ارائه و برای آن برهان اقامه می کند. سپس به همین ترتیب پیش می رود.مهمترین مسئله ای که اسپینو زا در صدد حل آن است مسئله دو گانگی ماده و روح است. دکارت به دو جوهر مجزا یعنی ماده و فکر معتقد بود. به عبارت دیگر از دید دکارت، همه هستی به دوبخش تشکیل می شد: اندیشه و ماده.اما اسپینو زا این تقسیم را رد کرد و بیان داشت که تنها یک جوهر و یک نوع وجود، هست. تمام طبیعت، ماده، اندیشه و خلاصه همه چیز یک وجود است و این وجود، خداوند است.خدا هر چیزی و همه چیزهاست و از هر لحاظ که بنگریم، نامتناهی است.بدین ترتیب، اسپینوزا کسی است که به "وحدت وجود"، اعتقاد راسخ دارد. در نظر وی، جلوه ها و صفات خدا بی نهایت است و نمی توان همه آن ها را شناخت. 
اسپینوزا اعتقاد داشت؛ ما تنها دو ویژگی یا دو تجلی یا دوصفت خداوند را می شناسیم: «اندیشه و ماده»به عبارت دیگر فکر و ماده. این دو، صفات خداوندند. یعنی خداوند که با طبیعت و همه چیز یکی است، یا خود را به صورت اندیشه نمایان می سازد یا به صورت بعد و ماده.البته خداوند صفات بیشمار دیگری هم دارد، اما "اندیشه" و "بعد" تنها صفاتی هستند که بشر می شناسد.بنابراین، تمام اجسام و موجودات مادی که می بینیم و تمام افکار، احساسات و حالات روانی ما، همه صفات و تجلی خدا یا طبیعت می باشد. (چرا که خدا یا به صورت "بعد" که امر ذاتی ماده است تجلی می کند یا به صورت اندیشه و حالات روانی و احساس)با این نگرش، یعنی اینکه همه چیز، خدا و صفات و حالات اوست، اسپینو زا به نتیجه ای مهم درباره وجود اشیا و اراده انسانی رسید و آن این که: «چون همه چیز از خدا صادر می شود و خدا علت درونی همه چیز است، پس جهان طوری است که ضرورتاً باید باشد.وجود هر چیزی، ضروری است و نمی توان گفت که ای کاش جور دیگری بود. تمام اتفاقاتی که می افتد، به ضرورت رخ می دهد. انسان و اراده انسانی نیز از این قاعده مستثنی نیست. بنابر این چیزی به نام اختیار وجود ندارد، بلکه همه چیز به ضرورت علی و معلولی از خداوند به وجود می آید.»اسپینوزا پس از اینکه این مطالب را اثبات می کند به بخش اخلاق و بیان زندگی مطلوب می پردازد.به اعتقاد او: «وقتی که ما انسانها اینگونه به وقایع و پیشامد ها نگاه کنیم، یعنی درک کنیم که همه چیز در جهان به ضرورت اتفاق می افتد، به نوعی ادراک شهودی از کل طبیعت می رسیم. به روشنی می بینیم که همه چیز به هم وابسته است و همه چیز، یک چیز است. تنها در این حالت است که خوشبختی واقعی را بدست می آوریم. دیگر دستخوش احساسات نمی شویم، زیرا می دانیم که خداوند از لحاظ قدرت و معرفت و حکمت، نامتناهی است و بر این اساس درک می کنیم که بهترین چیزها ایجاد شده اند و همه چیز در بهترین حالت ممکن است.»چنین افکار و نظریاتی بسیار شبیه به عقاید عرفا است. 
اخلاق (مهمترین کتاب او)حكومت دموكراسی (به تشریح نوع آرمانی حكومت های سلطنتی و اشرافی پرداخت، ولی به بیماری لاعلاج و مرگ قریب الوقوع خود پی برد و تكمیل دیگر آثارش را ارجح دانست)اصول فلسفه دكارت (تبیین ریاضی و اصول فلسفی دكارت در سال 1663)الهیات و سیاستسیاستاصلاح نامهنامه ها و دستورزبان عبریرساله رنگین كمانشرح كوتاهی بر صفات خداوندخوب بودن مرگ زود هنگامی كه باعث ناتمام ماندن اغلب این آثار شد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۱۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۱۸:۱۹

اسپینوزا

خلاصه زندگی نامه

باروخ بندیکت اسپینوزا، فیلسوف لهستانی قرن 17 میلادی که از جامعه یهودیت طرد شده بود و به وحدت وجود اعتقاد داشت. وی به 10 زبان زنده دنیا مسلط بود.

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع