ارنِست میلر هِمینگوی، (Ernest Miller Hemingway) در تاریخ 21 ژوئیه 1899 در "اوک ﭘﺎرک" ﺑﯿﺮون ﺷﯿکاﮔﻮ دﯾﺪه ﺑﻪ ﺟهﺎن ﮔﺸﻮد. وی ﻣﯿﺎن ﺷﺶ ﻓﺮزﻧﺪ دوﻣﯿﻦ ﭘﺴﺮ ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻮد. ﭘﺪرش ﭘﺰﺷک و ﺑﻪ ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺑﻮد. ﭼﻮب و ﺗﻮر ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﺑﻪ دﺳت فرزندش ﻣﯿﺪاد ﺗﺎ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﻛﻨﺪ و ارﻧﺴﺖ ده ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻔﻨﮓ و اﺻﻮل ﺷﻜﺎر آﺷﻨﺎ ﺷﺪ، و اما ﻣﺎدرش ﺧﺎﻧﻪ دار و ﺳﺨﺖ ﭘﺎیبند ﻣﺬھﺐ ﺑﻮد و ﻋﻼﻗﻪ داشت ﻛﻪ ﭘﺴﺮش اھﻞ ﻛﻠﯿﺴﺎ و ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺳﺮودھﺎی ﻣﺬھﺒﯽ ﺑﺎﺷﺪ. وی پس از پایان تحصیلاتش ﻛﻮﺷﯿﺪ ﻛﻪ وارد ارﺗﺶ ﺷﻮد و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ. او همچنین نویسنده‌ای بود که در طول سال‌های نویسندگی‌اش موفق به دریافت جایزه ادبی "پولیتزر"و جایزه نوبل ادبی در سال 1953 و بسیاری جوایز دیگر نائل گردید و سرانجام در سال 1961 در گذشت. 

ارنِست میلر هِمینگوی، (Ernest Miller Hemingway) در تاریخ 21 ژوئیه 1899 در "اوک ﭘﺎرک" ﺑﯿﺮون ﺷﯿکاﮔﻮ دﯾﺪه ﺑﻪ ﺟهﺎن ﮔﺸﻮد. وی ﻣﯿﺎن ﺷﺶ ﻓﺮزﻧﺪ دوﻣﯿﻦ ﭘﺴﺮ ﺧﺎﻧﻮاده ﺑﻮد. ﭘﺪرش ﭘﺰﺷک و ﺑﻪ ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﻋﻼﻗﻪ ﻣﻨﺪ ﺑﻮد. ﭼﻮب و ﺗﻮر ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﺑﻪ دﺳت فرزندش ﻣﯿﺪاد ﺗﺎ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﻣﺎھﯿﮕﯿﺮی ﻛﻨﺪ و ارﻧﺴﺖ ده ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺎ ﺗﻔﻨﮓ و اﺻﻮل ﺷﻜﺎر آﺷﻨﺎ ﺷﺪ، و اما ﻣﺎدرش ﺧﺎﻧﻪ دار و ﺳﺨﺖ ﭘﺎیبند ﻣﺬھﺐ ﺑﻮد و ﻋﻼﻗﻪ داشت ﻛﻪ ﭘﺴﺮش اھﻞ ﻛﻠﯿﺴﺎ و ﺧﻮاﻧﻨﺪه ﺳﺮودھﺎی ﻣﺬھﺒﯽ ﺑﺎﺷﺪ. وی پس از پایان تحصیلاتش ﻛﻮﺷﯿﺪ ﻛﻪ وارد ارﺗﺶ ﺷﻮد و ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪ. او همچنین نویسنده‌ای بود که در طول سال‌های نویسندگی‌اش موفق به دریافت جایزه ادبی "پولیتزر"و جایزه نوبل ادبی در سال 1953 و بسیاری جوایز دیگر نائل گردید و سرانجام در سال 1961 در گذشت. 


ارنست ھﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﮔﺬاﺷﺖ از ﻗﯿﺎﻓﻪ و ﺑﯿﺎن آﻣﻮزﮔﺎر ادﺑﯿﺎﺗش ﺧﻮﺷش ﻣﯽ آﻣﺪ. اﺣﺴﺎس ﻣﯿﻜﺮد ﭼﯿﺰی در او ھﺴﺖ ﻛﻪ وی در ﻗﺎﻟﺐ ادﺑﯿﺎت و ﺷﻌﺮھﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪ ﺧﻮب ﺑﺎزﮔﻮ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ. اﻣﺎ اﯾﻦ ﻛﺸﺶ را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ درس ھﺎی دﯾﮕﺮش آﻧﭽﻨﺎن ﻧﺪاﺷت. ارﻧﺴﺖ ھﻤﯿﻨﮕﻮی در ھﻤﯿﻦ ﺳﺎل ھﺎ ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺮد. روزﻧﺎﻣﻪ ﻣﺪرﺳﻪ، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎزﺗﺎب اﻧﺪﯾﺸﻪ او ﺷﺪ. وی ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺖ اﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ آﻧها را ﺟﺰ ﺑﻪ ﯾﻜﯽ دو دوﺳﺖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻧﺸﺎن ﻧﻤﯽ داد. دوره دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن را در ﻣﺪرﺳﻪ ﻋﺎﻟﯽ "اوک ﭘﺎرک" ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮد ﺗﺎ اﯾﻨﻜﻪ دوران ﺗﺤﻮل او از ﺳﺎل 1917 ﺷﺮوع ﺷﺪ. 

ارنست ھﻨﮕﺎﻣﯽ ﻛﻪ ﭘﺎ ﺑﻪ ﻣﺪرﺳﻪ ﮔﺬاﺷﺖ از ﻗﯿﺎﻓﻪ و ﺑﯿﺎن آﻣﻮزﮔﺎر ادﺑﯿﺎﺗش ﺧﻮﺷش ﻣﯽ آﻣﺪ. اﺣﺴﺎس ﻣﯿﻜﺮد ﭼﯿﺰی در او ھﺴﺖ ﻛﻪ وی در ﻗﺎﻟﺐ ادﺑﯿﺎت و ﺷﻌﺮھﺎﯾﯽ ﻛﻪ ﻣﯿﺨﻮاﻧﺪ ﺧﻮب ﺑﺎزﮔﻮ ﻣﯽ ﻛﻨﺪ. اﻣﺎ اﯾﻦ ﻛﺸﺶ را ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ درس ھﺎی دﯾﮕﺮش آﻧﭽﻨﺎن ﻧﺪاﺷت. ارﻧﺴﺖ ھﻤﯿﻨﮕﻮی در ھﻤﯿﻦ ﺳﺎل ھﺎ ﺷﺮوع ﺑﻪ ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻛﺮد. روزﻧﺎﻣﻪ ﻣﺪرﺳﻪ، ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎزﺗﺎب اﻧﺪﯾﺸﻪ او ﺷﺪ. وی ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﯽ ﻧﻮﺷﺖ اﻣﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ آﻧها را ﺟﺰ ﺑﻪ ﯾﻜﯽ دو دوﺳﺖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ﻧﺸﺎن ﻧﻤﯽ داد. دوره دﺑﯿﺮﺳﺘﺎن را در ﻣﺪرﺳﻪ ﻋﺎﻟﯽ "اوک ﭘﺎرک" ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎن ﺑﺮد ﺗﺎ اﯾﻨﻜﻪ دوران ﺗﺤﻮل او از ﺳﺎل 1917 ﺷﺮوع ﺷﺪ. 


ازدواج اول ارﻧﺴﺖ در ﺳﺎل 1921 ﺑﺎ دﺧﺘﺮی ﺑﻪ ﻧﺎم "ھﺪﻟﯽ رﯾﭽﺎردﺳﻮن" ﻛﻪ یک روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎر ﺑﻮد ازدواج ﻛﺮد و در ﺳﺎل 1922 ھﺮ دو ﻋﺎزم ﺟﻨﮓ ﯾﻮﻧﺎن و ﺗﺮﻛﯿﻪ ﺷﺪﻧﺪ و ھﻤﯿﻨﮕﻮی در آﻧﺠﺎ دﻧﺒﺎل دوﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ، ﻛﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺑﺎ "ازرا ﭘﻮﻧﺪ" و "ﺟﻤﯿﺰ ﺟﻮﯾﺲ" آﺷﻨﺎ ﺷﺪ و اﯾﻦ دو دوﺳﺖ ھﻤﯿﻨﮕﻮی را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﭼﺎپ ﻛﺘﺎبھﺎﯾﺶ ﻛﺮدﻧﺪ. او در ﺳﺎل 1927 از ھﻤﺴﺮش ھﺪﻟﯽ ﺟﺪا ﺷﺪ. ارﻧﺴﺖ در ﻣﻮرد ھﻤﺴﺮش گفته است: «از اول درﺳﺖ ﻧﺒﻮد ھﺮ دو ﺑﺎ وﺟﻮد اﺷﺘﺮاک راه و ﻛﺎر، دو ﺑﺮداﺷﺖ از زﻧﺪﮔﯽ داﺷﺘﯿﻢ. ﻣﻦ در وﺟﻮدش دﻧﺒﺎل ﻓﺪاﻛﺎری ﺑﻮدم و او دﻧﺒﺎل ھﻮس ھﺎ و ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮوازﯾهای ﺧﻮدش ﺑﻮد» و ﺑﺎ ﺧﻮد عهد ﺑﺴﺖ ﻛﻪ دﯾﮕﺮازدواج ﻧﺨﻮاھﺪ ﻛﺮد. ازدواج دوم ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ارنست ﺑﺎ زن دﯾﮕﺮی دوﺳﺖ ﺷﺪ و در ﺳﺎل 1927 ازدواج ﻛﺮدﻧﺪ. اﯾﻦ زن ﻧﺎﻣﺶ "ﭘﻮﻟﯿﻦ" ﺑﻮد و در ﻣﺠﻠﻪ مشهور "ووگ" ﻛﺎر ﻣﯿﻜﺮد. درﺳﺎل 1940 دوﻣﯿﻦ ھﻤﺴﺮش ھﻢ از او ﻗﻄﻊ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻛﺮد در ﻣﻮرد ﮔﺴﺴﺘﻦ اﯾﻦ ﭘﯿﻮﻧﺪ گفت: «ﺑﺎﯾﺪ اﻋﺘﺮاف ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ھﻤﺴﺮ دوﻣﻢ ﭼﯿﺰھﺎﯾﯽ از ﻣﻦ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻛﻪ ھﻤﺴﺮ اوﻟﻢ ھﻢ آﻧها را ﺑﻪ ﻣﻦ راﯾﮕﺎن ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪ، ھﻨﻮز زن ھﺎی آﻣﺮﯾﻜﺎﯾﯽ ﻣﻄﻠﻮب زﻧﺪﮔﯽ ﻧﺸﺪه اﻧﺪ ......» ازدواج سوم و چهارم ارنست در ﺳﺎل 1940 ﻛﺘﺎب "ﺑﺮای ﻛﻪ زﻧﮓ ھﺎ ﺑﻪ ﺻﺪا در ﻣﯽ آﯾﻨﺪ" را اﻧﺘﺸﺎر ﻛﺮد. در ھﻤﯿﻦ ﺳﺎل ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺮای ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﺎ زﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم "ﻣﺎرﺗﺎﻟﻮﮔﻦ" ﻛﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﺑﻮد ازدواج ﻛﺮد. اﯾﻦ ازدواج ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ دوام ﻧﯿﺎﻓﺖ و ﺑﺎز ﻣﺜﻞ ازدواج ﻗﺒﻠیش ﺑﻪ طﻼق اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ. ھﻤﯿﻨﮕﻮی ﺑﺮای ﭼهﺎرﻣﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﺎ زﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم "ﻣﺎری داﻟﺶ" ازدواج ﻛﺮد و اﯾﻦ آﺧﺮﯾﻦ ھﻤﺴﺮ او و ﺑﺴﯿﺎر ﺧﻮش ﮔﺬران ﺑﻮد. 

ازدواج اول ارﻧﺴﺖ در ﺳﺎل 1921 ﺑﺎ دﺧﺘﺮی ﺑﻪ ﻧﺎم "ھﺪﻟﯽ رﯾﭽﺎردﺳﻮن" ﻛﻪ یک روزﻧﺎﻣﻪ ﻧﮕﺎر ﺑﻮد ازدواج ﻛﺮد و در ﺳﺎل 1922 ھﺮ دو ﻋﺎزم ﺟﻨﮓ ﯾﻮﻧﺎن و ﺗﺮﻛﯿﻪ ﺷﺪﻧﺪ و ھﻤﯿﻨﮕﻮی در آﻧﺠﺎ دﻧﺒﺎل دوﺳﺘﺎﻧﯽ ﻣﯿﮕﺸﺖ، ﻛﻪ ﺳﺮاﻧﺠﺎم ﺑﺎ "ازرا ﭘﻮﻧﺪ" و "ﺟﻤﯿﺰ ﺟﻮﯾﺲ" آﺷﻨﺎ ﺷﺪ و اﯾﻦ دو دوﺳﺖ ھﻤﯿﻨﮕﻮی را ﺗﺸﻮﯾﻖ ﺑﻪ ﭼﺎپ ﻛﺘﺎبھﺎﯾﺶ ﻛﺮدﻧﺪ. او در ﺳﺎل 1927 از ھﻤﺴﺮش ھﺪﻟﯽ ﺟﺪا ﺷﺪ. ارﻧﺴﺖ در ﻣﻮرد ھﻤﺴﺮش گفته است: «از اول درﺳﺖ ﻧﺒﻮد ھﺮ دو ﺑﺎ وﺟﻮد اﺷﺘﺮاک راه و ﻛﺎر، دو ﺑﺮداﺷﺖ از زﻧﺪﮔﯽ داﺷﺘﯿﻢ. ﻣﻦ در وﺟﻮدش دﻧﺒﺎل ﻓﺪاﻛﺎری ﺑﻮدم و او دﻧﺒﺎل ھﻮس ھﺎ و ﺑﻠﻨﺪ ﭘﺮوازﯾهای ﺧﻮدش ﺑﻮد» و ﺑﺎ ﺧﻮد عهد ﺑﺴﺖ ﻛﻪ دﯾﮕﺮازدواج ﻧﺨﻮاھﺪ ﻛﺮد. ازدواج دوم ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ارنست ﺑﺎ زن دﯾﮕﺮی دوﺳﺖ ﺷﺪ و در ﺳﺎل 1927 ازدواج ﻛﺮدﻧﺪ. اﯾﻦ زن ﻧﺎﻣﺶ "ﭘﻮﻟﯿﻦ" ﺑﻮد و در ﻣﺠﻠﻪ مشهور "ووگ" ﻛﺎر ﻣﯿﻜﺮد. درﺳﺎل 1940 دوﻣﯿﻦ ھﻤﺴﺮش ھﻢ از او ﻗﻄﻊ ﭘﯿﻮﻧﺪ ﻛﺮد در ﻣﻮرد ﮔﺴﺴﺘﻦ اﯾﻦ ﭘﯿﻮﻧﺪ گفت: «ﺑﺎﯾﺪ اﻋﺘﺮاف ﻛﻨﻢ ﻛﻪ ھﻤﺴﺮ دوﻣﻢ ﭼﯿﺰھﺎﯾﯽ از ﻣﻦ ﻧﮕﺮﻓﺖ ﻛﻪ ھﻤﺴﺮ اوﻟﻢ ھﻢ آﻧها را ﺑﻪ ﻣﻦ راﯾﮕﺎن ﻧﻤﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪ، ھﻨﻮز زن ھﺎی آﻣﺮﯾﻜﺎﯾﯽ ﻣﻄﻠﻮب زﻧﺪﮔﯽ ﻧﺸﺪه اﻧﺪ ......» ازدواج سوم و چهارم ارنست در ﺳﺎل 1940 ﻛﺘﺎب "ﺑﺮای ﻛﻪ زﻧﮓ ھﺎ ﺑﻪ ﺻﺪا در ﻣﯽ آﯾﻨﺪ" را اﻧﺘﺸﺎر ﻛﺮد. در ھﻤﯿﻦ ﺳﺎل ﺑﻮد ﻛﻪ ﺑﺮای ﺳﻮﻣﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﺎ زﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم "ﻣﺎرﺗﺎﻟﻮﮔﻦ" ﻛﻪ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﺑﻮد ازدواج ﻛﺮد. اﯾﻦ ازدواج ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻟﯽ دوام ﻧﯿﺎﻓﺖ و ﺑﺎز ﻣﺜﻞ ازدواج ﻗﺒﻠیش ﺑﻪ طﻼق اﻧﺠﺎﻣﯿﺪ. ھﻤﯿﻨﮕﻮی ﺑﺮای ﭼهﺎرﻣﯿﻦ ﺑﺎر ﺑﺎ زﻧﯽ ﺑﻪ ﻧﺎم "ﻣﺎری داﻟﺶ" ازدواج ﻛﺮد و اﯾﻦ آﺧﺮﯾﻦ ھﻤﺴﺮ او و ﺑﺴﯿﺎر ﺧﻮش ﮔﺬران ﺑﻮد. 


نوشته‌های ارنست سلیس، بی‌ابهام و درعین حال عامیانه بود. وی در ﺳﺎل 1923 ﺳﻪ داﺳﺘﺎن و ده ﺷﻌﺮش ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻜﯽ از ﻧﺎﺷﺮﯾﻦ ﻓﺮاﻧﺴﻪ در ﭘﺎرﯾﺲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ و او را ﺑﻪ اوج شهرت رﺳﺎﻧﺪ در اﯾﻦ ﺣﺎل ھﻤﯿﻨﮕﻮی از زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮد ﻧﺎراﺿﯽ ﺑﻮد و ﻣﯿﮕﻔﺖ : «ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای ﻣﻦ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﺪ. و از روزی ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ام زﺧﻤﯽ از زﺧمهای ﻣﺎﻟﯽ زﻧﺪﮔﯽ ام را درﻣﺎن ﻛﻨﻢ. ﯾﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ درد ﻧﻮﺷﺘن ﻧﻤﯽ ﺧﻮرم ﯾﺎ ﻣﺮدم ﺑﻪ درد ﺧﻮاﻧﺪن .......» 

نوشته‌های ارنست سلیس، بی‌ابهام و درعین حال عامیانه بود. وی در ﺳﺎل 1923 ﺳﻪ داﺳﺘﺎن و ده ﺷﻌﺮش ﺗﻮﺳﻂ ﯾﻜﯽ از ﻧﺎﺷﺮﯾﻦ ﻓﺮاﻧﺴﻪ در ﭘﺎرﯾﺲ ﻣﻨﺘﺸﺮ ﺷﺪ و او را ﺑﻪ اوج شهرت رﺳﺎﻧﺪ در اﯾﻦ ﺣﺎل ھﻤﯿﻨﮕﻮی از زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮد ﻧﺎراﺿﯽ ﺑﻮد و ﻣﯿﮕﻔﺖ : «ﻧﻮﺷﺘﻦ ﻧﻤﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮای ﻣﻦ ﭘﺸﺘﻮاﻧﻪ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺎﺷﺪ. و از روزی ﻛﻪ ﻧﻮﺷﺘﻢ ﻧﺘﻮاﻧﺴﺘﻪ ام زﺧﻤﯽ از زﺧمهای ﻣﺎﻟﯽ زﻧﺪﮔﯽ ام را درﻣﺎن ﻛﻨﻢ. ﯾﺎ ﻣﻦ ﺑﻪ درد ﻧﻮﺷﺘن ﻧﻤﯽ ﺧﻮرم ﯾﺎ ﻣﺮدم ﺑﻪ درد ﺧﻮاﻧﺪن .......» 


اگرچه همینگوی خالق بزرگترین آثار داستانی قرن بیستم بوده، اما محوریت زن در داستان‌هایش بسیار کمرنگ است و به نظر می‌رسد در ادبیات این نویسنده زنان نقشی حاشیه‌ای داشته اند و همین مسئله از دیدگاه برخی از منتقدان ادبی نکته‌ای در خور توجه بوده است. ادبیات همواره انعکاس دهنده‌ی وقایع پیرامون و دوره‌ زمانی خاص خود می‌باشد. بررسی محوریت مرد در آثار همینگوی می‌تواند از دیدگاه‌های بیوگرافی نویسنده و تاریخی مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد. نفرت از زن ارنست همواره به مسئله نفرت از زن، هم در عالم واقعیت و هم در داستان‌هایش اعتقاد عمیقی داشت. زنان در آثار وی همواره در حاشیه قرار گرفته و فراموش شده‌اند و اغلب هیچ‌گونه نقش کلیدی در داستان‌هایش ندارند. تنها مواقعی که زنان در آثارش ایفای نقش می‌کنند محدود به نقش شرکای جنسی و شخصیت‌های کلیشه‌ای تحت کنترل مردان است که فقط حضور دارند تا رضایت مردان را جلب کنند. درواقع زنان داستان‌های همینگوی همواره در درجه دوم اهمیت قرار دارند. به نظر می‌رسد زنان کاملاً تک ‌بعدی، ضعیف و ایستا هستند و اغلب حضورشان تنها به این دلیل بوده تا شخصیت قهرمانان مرد روشنتر تعریف گردد. تمام زنان در آثار این نویسنده یک نفر بوده و تنها تفاوت محسوس در داستان‌های متعدد آن است که نامشان تغییر می‌کند و حتی گاهی بدون نام در داستان ظاهر می‌شوند. زنانی که هیچگاه هویت مستقل از خود ندارند و هویتشان تنها در کنار مردان و وابسته به آنان تعریف شده است. درواقع هیچ داستانی از آثار همینگوی را نمی‌توان یافت که در آن محوریت بر اساس حرکت شخصیت زن به‌ سوی بلوغ شخصیتی یا هویتی وی باشد. داستانهایی در انحصار مردان به نظر می ‌رسد همینگوی نویسنده‌ای بوده که دنیای داستان‌هایش به انحصار مردان در آمده است. یک دلیل آن ناشی از رفتار غیر سنتی والدین همینگوی می باشد که هیچ تفاوتی میان جنسیت و شخصیت کلیشه‌ای قائل نمی‌شدند. دلیل دیگر آن شرایط حاکم بر عصر همینگوی است، یعنی قرار گرفتن میان فرهنگ ویکتوریایی قرن 19 آمریکا و باورهای مدرن در قرن بیستم. در این برهه‌ زمانی حرکت به‌سوی بزرگسالی تعریف می‌گردد. در قرن 19 آمریکا، حد فاصل میان کودکی و بزرگسالی برای مردان در اوایل دهه‌های 1800 در آمریکا واضح بود. پسران لباس‌های دخترانه می‌پوشیدند و موهای خود را دخترانه آراسته می‌کردند. اما طبیعت مردانه در سن بزرگسالی کاملاً تعریف شده بود و جامعه‌ مردان را عاری از تمام صفات زنانه می‌کرد. با رشد صنعت و توسعه شهرسازی از میزان حساسیت این مسئله در مردان کاهش یافت و دیگر مردان به مانند دوره‌ قبل مجبور نبودند تمام ‌وقت خود را صرف مشاغل بیرون از خانه کنند و فرصت باقی بود تا زمانی را در کنار خانواده و همسر خود سپری کنند. دیگر کار بیرون از منزل، زور و بازو و لباس نشانه‌های مردانگی نبود. همینگوی دقیقاً در دوره‌ای رشد کرد (اواسط قرن 19) که جامعه به سوی صنعتی شدن پیش می‌رفت و همزمان با این دوره همینگوی به دنبال تعریف مردانگی و بزرگسالی در خود بود. تعریف مرد بودن در این دوره در حال تغییر بود و دیگر مثل سابق نبود. به همین دلیل وی هیچگاه در داستان‌هایش به حقوق برابر میان زن و مرد اشاره‌ای نکرد و همواره مرد را جنس برتر و محوریتر معرفی کرد. 

اگرچه همینگوی خالق بزرگترین آثار داستانی قرن بیستم بوده، اما محوریت زن در داستان‌هایش بسیار کمرنگ است و به نظر می‌رسد در ادبیات این نویسنده زنان نقشی حاشیه‌ای داشته اند و همین مسئله از دیدگاه برخی از منتقدان ادبی نکته‌ای در خور توجه بوده است. ادبیات همواره انعکاس دهنده‌ی وقایع پیرامون و دوره‌ زمانی خاص خود می‌باشد. بررسی محوریت مرد در آثار همینگوی می‌تواند از دیدگاه‌های بیوگرافی نویسنده و تاریخی مورد تحلیل و بررسی قرار بگیرد. نفرت از زن ارنست همواره به مسئله نفرت از زن، هم در عالم واقعیت و هم در داستان‌هایش اعتقاد عمیقی داشت. زنان در آثار وی همواره در حاشیه قرار گرفته و فراموش شده‌اند و اغلب هیچ‌گونه نقش کلیدی در داستان‌هایش ندارند. تنها مواقعی که زنان در آثارش ایفای نقش می‌کنند محدود به نقش شرکای جنسی و شخصیت‌های کلیشه‌ای تحت کنترل مردان است که فقط حضور دارند تا رضایت مردان را جلب کنند. درواقع زنان داستان‌های همینگوی همواره در درجه دوم اهمیت قرار دارند. به نظر می‌رسد زنان کاملاً تک ‌بعدی، ضعیف و ایستا هستند و اغلب حضورشان تنها به این دلیل بوده تا شخصیت قهرمانان مرد روشنتر تعریف گردد. تمام زنان در آثار این نویسنده یک نفر بوده و تنها تفاوت محسوس در داستان‌های متعدد آن است که نامشان تغییر می‌کند و حتی گاهی بدون نام در داستان ظاهر می‌شوند. زنانی که هیچگاه هویت مستقل از خود ندارند و هویتشان تنها در کنار مردان و وابسته به آنان تعریف شده است. درواقع هیچ داستانی از آثار همینگوی را نمی‌توان یافت که در آن محوریت بر اساس حرکت شخصیت زن به‌ سوی بلوغ شخصیتی یا هویتی وی باشد. داستانهایی در انحصار مردان به نظر می ‌رسد همینگوی نویسنده‌ای بوده که دنیای داستان‌هایش به انحصار مردان در آمده است. یک دلیل آن ناشی از رفتار غیر سنتی والدین همینگوی می باشد که هیچ تفاوتی میان جنسیت و شخصیت کلیشه‌ای قائل نمی‌شدند. دلیل دیگر آن شرایط حاکم بر عصر همینگوی است، یعنی قرار گرفتن میان فرهنگ ویکتوریایی قرن 19 آمریکا و باورهای مدرن در قرن بیستم. در این برهه‌ زمانی حرکت به‌سوی بزرگسالی تعریف می‌گردد. در قرن 19 آمریکا، حد فاصل میان کودکی و بزرگسالی برای مردان در اوایل دهه‌های 1800 در آمریکا واضح بود. پسران لباس‌های دخترانه می‌پوشیدند و موهای خود را دخترانه آراسته می‌کردند. اما طبیعت مردانه در سن بزرگسالی کاملاً تعریف شده بود و جامعه‌ مردان را عاری از تمام صفات زنانه می‌کرد. با رشد صنعت و توسعه شهرسازی از میزان حساسیت این مسئله در مردان کاهش یافت و دیگر مردان به مانند دوره‌ قبل مجبور نبودند تمام ‌وقت خود را صرف مشاغل بیرون از خانه کنند و فرصت باقی بود تا زمانی را در کنار خانواده و همسر خود سپری کنند. دیگر کار بیرون از منزل، زور و بازو و لباس نشانه‌های مردانگی نبود. همینگوی دقیقاً در دوره‌ای رشد کرد (اواسط قرن 19) که جامعه به سوی صنعتی شدن پیش می‌رفت و همزمان با این دوره همینگوی به دنبال تعریف مردانگی و بزرگسالی در خود بود. تعریف مرد بودن در این دوره در حال تغییر بود و دیگر مثل سابق نبود. به همین دلیل وی هیچگاه در داستان‌هایش به حقوق برابر میان زن و مرد اشاره‌ای نکرد و همواره مرد را جنس برتر و محوریتر معرفی کرد. 


ﻣﺮدان ﺑﯽ زن زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮش و ﻛﻮﺗﺎه ﻓﺮاﻧﺴﯿﺲ ﻣﻜﻮﻣﺒﺮ ﺑﺮف ھﺎی ﻛﻠﯿﻤﺎﻧﺠﺎرو ﻓﯿﺴﺘﺎ وداع ﺑﺎ اﺳﻠﺤﻪ داﺷﺘﻦ و ﻧﺪاﺷﺘﻦ ﺑﺮای ﻛﻪ زﻧﮓ ھﺎ ﺑﻪ ﺻﺪا در ﻣﯽ آﯾﺪ آﻧﺴﻮی رودﺧﺎﻧﻪ و ﻣﯿﺎن درﺧﺘﺎن ﺟﺰاﯾﺮی در ﺟﻮﯾﺒﺎر ﺳﯿﻼب ھﺎی ﺑﮫﺎری ﻣﺮگ ﭘﺲ از ﻧﯿﻤﺮوز ﺗﭙﻪ ھﺎی ﺳﺒﺰ آﻓﺮﯾﻘﺎ ﺟﺸﻦ ﻧﺎﭘﺎﯾﺪار ﺳﺘﻮن ﭘﻨﺠﻢ آدم ﻛﺶ ھﺎ ﺧﻮرﺷﯿﺪ ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﯿﺪﻣﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮد و درﯾﺎ در زﻣﺎن ﻣﺎ ﭘﺮﻧﺪه ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﺑﺮد ﻛﻠﺒﻪ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎن ﻣﺮدم در ﺟﻨﮓ ﺳﻪ داﺳﺘﺎن و ده ﺷﻌﺮ 
ﻣﺮدان ﺑﯽ زن زﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮش و ﻛﻮﺗﺎه ﻓﺮاﻧﺴﯿﺲ ﻣﻜﻮﻣﺒﺮ    ﺑﺮف ھﺎی ﻛﻠﯿﻤﺎﻧﺠﺎرو  ﻓﯿﺴﺘﺎ   وداع ﺑﺎ اﺳﻠﺤﻪ   داﺷﺘﻦ و ﻧﺪاﺷﺘﻦ  ﺑﺮای ﻛﻪ زﻧﮓ ھﺎ ﺑﻪ ﺻﺪا در ﻣﯽ آﯾﺪ آﻧﺴﻮی رودﺧﺎﻧﻪ و ﻣﯿﺎن درﺧﺘﺎن ﺟﺰاﯾﺮی در ﺟﻮﯾﺒﺎر    ﺳﯿﻼب ھﺎی ﺑﮫﺎری  ﻣﺮگ ﭘﺲ از ﻧﯿﻤﺮوز    ﺗﭙﻪ ھﺎی ﺳﺒﺰ آﻓﺮﯾﻘﺎ  ﺟﺸﻦ ﻧﺎﭘﺎﯾﺪار    ﺳﺘﻮن ﭘﻨﺠﻢ   آدم ﻛﺶ ھﺎ   ﺧﻮرﺷﯿﺪ ھﻤﭽﻨﺎن ﻣﯿﺪﻣﺪ ﭘﯿﺮﻣﺮد و درﯾﺎ   در زﻣﺎن ﻣﺎ  ﭘﺮﻧﺪه ﭼﯿﺰی ﻧﻤﯽ ﺑﺮد  ﻛﻠﺒﻪ ﺳﺮﺧﭙﻮﺳﺘﺎن  ﻣﺮدم در ﺟﻨﮓ ﺳﻪ داﺳﺘﺎن و ده ﺷﻌﺮ 

ارنست همینگوی، در تاریخ 2 جولای 1961 در ایالت آیداهو، چشم از جهان فرو بست. درباره مرگ او دو نظر وجود دارد: گروهی از جمله همسر او در زمان فوتش، معتقدند که وی زمانی که در حال پاک کردن تفنگ شکاریش بوده به اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته، و عده ای دیگر می گویند که او دست به خود کشی  زده است. 

ارنست همینگوی، در تاریخ 2 جولای 1961 در ایالت آیداهو، چشم از جهان فرو بست. درباره مرگ او دو نظر وجود دارد: گروهی از جمله همسر او در زمان فوتش، معتقدند که وی زمانی که در حال پاک کردن تفنگ شکاریش بوده به اشتباه مورد اصابت گلوله قرار گرفته، و عده ای دیگر می گویند که او دست به خود کشی  زده است. 


تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۱۶:۵۴:۰۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۸/۰۳/۰۷ ۰۱:۳۶:۳۸

ارنست همینگوی

خلاصه زندگی نامه

 ارنِست میلر هِمینگوی، درخشان ‌ترین چهره‌ ادبیات قرن ‌بیستم و بزرگترین نویسنده‌ رئالیست آمریکایی که برنده جایزه نوبل ادبات شد. وی از پایه‌گذاران یکی از تأثیرگذارترین انواع ادبی، موسوم به «وقایع‌نگاری ادبی» شناخته می‌شود. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع