عبدالجواد بجنگردی معروف به ادیب نیشابوری (متولد 1281)، ادب شناس، شاعر، محقق، مدرس و اندیشمند معروف دوره مشروطیت است. ادیب به دو زبان فارسی و عربی شعر سروده است. در تاریخ ادبیات صدوپنجاه سال اخیر نیشابور دو نفر معروف به ادیب بودند: یکی میرزا عبدالجواد بجنگری معروف به ادیب اول و شیخ محمدتقی ادیب نیشابوری معروف به ادیب دوم و متخلص به راموز که شاگرد ادیب اول بوده است. او زندگی بسیار ساده و برخلاف محیط علمی آن روز، وضع ظاهری اش آمیزه ای از سنت های قدیم و جدید بود. با آنکه تنگدست بود ولی از مناعت طبع و عزت نفس بالایی برخوردار بود، درآمد او فقط مستمری سالانه مدرسه نواب مشهد و مقدار کمی که از ملک ارثی به او می‏رسید، بوده است. دعوت هیچ یک از ثروتمندان و خان های خراسان را قبول نمی کرد، در اواخر عمرش جز با صیدعلی خان با کس دیگری مراوده نداشت، در مقابل صاحب منصبان، و بزرگان اصلا سر تعظیم فرود نیاورد. مدح کسی را نمی گفت ( تنها قصیده اش - مربوط به مدح - درباره مظفرالدین شاه، به سبب افتتاح مجلس شورای ملی بود.) او در عمرش فقط یک ریاست قبول کرد، ریاست انجمن ادبی خراسان. زندگی او در درس و بحث خلاصه می شد. تنها یکبار در اواخر عمرش به زادگاه خود و سفری به کاشمر و اطراف تربت حیدریه کرد. تفریح و گردش او فقط در باغهای اطراف مشهد بود که بیشتر آن، به بحث های ادبی می گذشت و گاهی هم در پایان هفته به منزل دوستانش چون ایرج میرزا و میرزاقهرمان (شکسته) می رفت.   اديب ضمن كسب علوم ديني، به تدريج بر دانسته های ادبی و تاريخی خود افزود. او همچنين نظريات ملاصدرا را می پسنديد و در نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه تسلط كامل داشت. اما تخصص او در علوم ادبی بود. او تمام قاموس و برهان قاطع را در حفظ نموده و افزون بر دوازده هزار بيت از اشعار عرب جاهلی را به خاطر سپرده بود. همچنین ادیب هیچگاه تدریس اش را حتی در روزهای تعطیل رسمی، رها نمی کرد. می گوید: احترام پیامبران و ائمه اطهار به خاطر علم آن هاست. ترک علم چه معنی دارد؟ رسول خدا گفته که ز گهواره تا گور دانش بجوی. نفرموده غیر از بعضی روزها. وی در سال 1344 ق، در سن 63 سالگی از دنیا رفت و در یکی از رواق های حرم امام رضا علیه السلام به خاک سپرده شد.  
او اطلاعات فراوانی از دانش‌های گوناگون اسلامی و علوم قدیم داشته‌ است و اشرافش به واژه‌های فارسی و عربی، شعر او را از اشارات و تلمحیات مختلف سرشار کرده و این منطقی بودن و آگاهانه سرودن‌ها سبب شده‌است تا در شعر او شور، حال و عواطف شاعرانه کمتر مورد توجه قرار گیرد. درسرودن شعرازسبک قاآنی پیروی می‌کرد. اما بعد ازمدتی به شیوه ترکستانی روی آورد و سرانجام خود صاحب سبکی ویژه شد. ادیب نیشابوری شاعری توانا بود و انتخاب الفاظ و انسجام ترکیبات و معانی دقیق ازخصوصیات بارز شعر اوست. 
ادیب به هنگام تحصیل در نیشابور با دیوان قاآنی آشنا شد. از این رو در آغاز به سبك وی اشعاری می سرود و گاه شعرهای او را تضمین می كرد، اما پس از ورود به مشهد و دیدار با صیدعلی خان درگزی و به اشارت وی، به سبك خراسانی روی آورد و با آثارشاعرانی چون فردوسی، فرخی سیستانی، منوچهری، عسجدی، مسعود سعد سلمان آشنا شد و در نظر او، دیگر اشعار قاآنی سست می نمود. پیوند و ارادت ادیب به صیدعلی خان تا قتل او در 1336 ق، پایدار بود و این دو به استقبال یكدیگر، شعرها می سرودند. 
شاید آخرین دوره‌ی شاعری ادیب، از لحاظ سبک، دوره‏ای باشد که ادیب یاری گرفتن از اصطلاحات صوفیانه را با موسیقی خوش‌آهنگ بعضی اوزان گمنام یا غیر مشهور همراه کرده است و در این گونه شعرها، مشابهاتی به لحاظ وزن و معنی، میان او و صفای اصفهانی دیده می‏شود. در این گونه شعرها مضمون رایج سخنان ادیب وحدت وجود است، آن‌گونه که از شاعری آشنا به «فصوص» ساخته است، و اصطلاحاتی از قبیل: «فیض اقدس»، «فیض مقدس»، «واهب الصور»، «غیب»، «هو»، «هوهو»، «کمون ذات» و «مرآت صفات» بسیار در آن می‏توان مشاهده کرد و در کنار همین مضمون است شطح‌های بسیار بسیار در آن می‏توان مشاهده کرد و در کنار همین مضمون است شطح‌های بسیار زیبای عارفانه‏ای که یادآور بلندپروازی‌های خوب قدماست. این گونه شطحیات در آثار قدمای صوفیه (چه در نظم و چه‏در نثر) همیشه از زبانی بلند و ممتاز برخوردار است. چه نثر باشد و چه نظم، شعر محض است و تجربه شعر منثور در آثار غیرمنظوم قدماست، ولی صوفیه بعد از حافظ، اغلب، از لحاظ لفظ قدرت آن را نداشته‏اند که این بلندپروازی‌ها را خوب تصویر و ثبت کنند، اما ادیب، به جهاتی در مجموع، خوب از عهده بر آمده است. اگر چنان که ناقدان بزرگ فرنگی و علمای سبک‏شناسی (Stylistes) امروز در باب سبک گفته‏اند: «سبک انحراف از نرم» است، ادیب را در عصر مشروطیت به اعتبار انحرافی که از نرم عصر خود دارد، می‏توان تا حدی شاعر صاحب‏سبک خواند، هر چند این سبک در زنجیره تاریخی تحول شعر فارسی، خود، چیز تازه‏ای نباشد، در یک کلام می‏توان‏ گفت: «ادیب با احیای سبک یک دوره  در خارج بافت تاریخی آن برای خود نوعی سبک شخصی  ایجاد کرده‏ است و این کار هم ارزش دارد و هم ندارد: اگر از این چشم‌انداز بنگریم که سبک در خارج بافت تاریخی خود حیات‏ طبیعی ندارد، این کار ادیب و امثال او، عملی لغو و بی‌ارزش است و اگر از این لحاظ به موضوع بنگریم که این انحراف‏ از نرم زبانی شعر آن روزگار، نوعی امتیاز و تشخص به شعر ادیب بخشیده، می‏توان برای آن نوعی ارزش قائل شد، ارزش نسبی.» 
اشعار او را به سه دسته تقسیم کردند: اشعاری که در جوانی به پیروی از قاآنی سروده‌است که بعدها خودش نپسندید. اشعاری که به سبک خراسانی سروده که به علت برخورداری از واژگان غنی، بسیار استادانه‌ است. اشعار عرفانی و صوفیانه که گویا خودش بیشتر این اشعار را دوست می‌داشته‌ است. 
ادیب نیشابوری، اگر در حاشیه‌ی شعر مشروطیت قرار دارد، شعرش این مزیت را دارد که به لحاظ مسائل مربوط به فرم شعر (هماهنگی سنتی در نظام الفاظ، موسیقی عروضی شعر، توجه به اصول سنتی سبک، طنطنه کلمات) از نوعی امتیاز نسبی برخوردار است.   اگر شعر او را به لحاظ حوزه‌ی معانی و صور خیال بخواهیم نقد کنیم، مثل شعر تمام گویندگان بعد از سبک هندی تا عصرمشروطیت، چیز تازه‏ای ندارد. عرفان و تصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصر او، عرفان وتصوف ادیب، عرفان و تصوف تجربی نیست، بر خلاف هم عصر او، حبیب خراسانی که در نقطه مقابل ادیب قراردارد و عرفانش، عرفانی تجربی است. آنچه حبیب در باب عرفان سروده است حاصل تأملات شخصی اوست در آفاق‏ و انفس و شعرش از اصطلاحات عرفانی تقریباً برهنه است، مثل غزلیات شمس جلال الدین مولوی. اگر بخواهیم بطور مثال نمونه‏ای بیاوریم مقایسه دو شعر بسیار معروف این دو شاعر - که در یکی از خوش آهنگ‏ترین اوزان گمنام شعرفارسی سروده شده است - گواه بسیار خوبی بر این مدعاست. ادیب پس از آوردن شطحیات بسیار زیبائی از نوع: لیس فی طیلسانی سواهو، به صراحت می‏گوید که آنچه گفته فقط به خاطر این است که طبعی آزموده باشد  و چیزی‏ گفته باشد و طبق نظریه‌ی تمام صورتگران و فرمالیستهای قدیم و جدید «چه گونه گفتن» برای او مطرح است نه «چه‏گفتن». همین ضعف معنوی در دیگر کارهای ادیب دیده می‏شود. چه او در شعرهای عرفانیش، از یک سوی خود را از صوفیان صفایی می‏داند که از عالم دگرند و در شعر دگری می‏گوید:   اگـــــر صـــــوفی خــــدا را یک شناسد   وصول و خلسه و جذب و طلب چیست‏   همچنین در شعرهایی که به اسلوب فرخی و منوچهری گفته است. به حدی گرفتاری «چگونه گفتن» او را به خود مشغول‏ داشته که در بعضی از آن‌ها فراموش می‏کند که معشوق او، در آغاز همان شعر، به صورت مردی وصف شده است و می‏گوید:   آری، آری چه توان کرد که دوشیزه چنو   تا توانـــــــد چـــو من پیر نگیــــرد داماد   حتی عرفان ادیب هم، بیشتر نوعی فرمالیسم است یعنی سودجویی از ابزار اصطلاحات عرفانی برای غنای صوری‏شعر. مرحوم ادیب گویا فصوص‌الحکم محیی‌الدین ابن‌عربی را مطالعه می‏کرده و شاید هم تدریس و طبعاً اصطلاحات زیبای عرفانی محیی‌الدینی را وارد شعرش کرده است. شاید اگر طیف مغناطیسی وزن شعر و کشش‏ ظاهری شعر او نباشد خواننده متوجه شود که این اصطلاحات در کنار هم چندان هماهنگی معنوی ندارند:   شارق «فیض مقدس» ز «سحاب اقدس»   اختـــر تافتـــه از چـــــرخ معـــــانی مائیم‏   آن گــــدایان که به بازوی توانــــــائی فقر   پشت پا بر زده بر چــــــرخ کیـــانی مائیم‏   بر روی هم وجه بارز شعر ادیب، و تا حدی صفا، که سبک مشترک آن دو را تشکیل می‏دهد، و تا حد زیادی آن دو را از دیگران متمایز می‏کند همین است که این دو در شعرهای برجسته‌شان، غالباً، اوزان مشخصی را، که از محیی‌الدین در درآورده‏اند. و این کاری بوده است که اگر متأخران قدما انجام داده‏اند، چون از لحاظ زبان شعر، دارای پیوستگی و استحکام لازم نبوده است، سبک مشخصی ایجاد نکرده است و صورت افراطی آن را در شعرهای شمس مغربی، و حتی شاه نعمت‌الله ولی، می‏توان دید. لطف کارهای درخشان ادیب و صفا در این است که توانسته‏اند اصطلاحات‏ صوفیانه محیی الدینی کار را، بجای زبان بی‎رمق و سست و ناتندرست بسیاری از شاعران متصوف قرون اخیر، در زبان‏ فاخر و استوار خراسانی قدیم ذوب کنند و گاه که این کا ر با موسیقی تازه‌ای - از لحاظ عروض و قافیه‏های میانی - همراه شده است، تشخص بیشتری به کار آنان داده است. در این موارد، جذبه‌ی فرم، گاه به حدی است که خواننده، بی‏اختیار لذت می‏برد، گرچه در مرحله‌ی تعقل، متوجه شود که این عبارات، همچون جملات و الفاظ عزایم‌خوانان که ما را افسون می‏کنند و هیچ معنایی ندارند، از معنای محصلی برخوردار نیستند. بیانیه‌ی سوررئالیست‌ها نیز به نوعی دیگر بر همین اصل تکیه می‏کند. برعکس این موارد در جاهایی که نشانه‏های مشروطیت، در شعر ادیب دیده می‏شود، شعر ادیب از تأثیر لازم برخوردار نیست. غالباً از دور دستی بر آتش داشته، مثلا در قرارداد تقسیم ایران:   که گمـــــان داشت که بنگــاه فریدونـــی را   از چپ و راست کند دشمن چونین تقسیم‏   که تمامی این قصیده، بعد از تغزل کلیشه‌وارش، مسائل مربوط به جامعه ایرانی آن روزگار است ولی با زبان فاخر قدمائی و از دور دستی بر آتش داشتن.   بر روی هم، صورت گرایی ادیب را، در شعر می‏توان در این مسائل خلاصه کرد:   جستجوی اوزان تازه یا اوزان خوش‌آهنگی که رواج چندانی ندارند از قبیل:   مردی از مــردم شــــــــادیاخم   بی‌نوایـــی از آن مــــرز و کاخم‏   تنگـــــدل زین جهــــــان فراخم‏   رفتنی زین سپنجی سـرایم   البته این یک موسیقی سطحی است، کم‌ترین بهره‏ای که شعر از موسیقی می‏تواند داشته باشد همین موسیقی سطحی‏ عروض است حال آن‌که موسیقی عمیق شعر در ترکیب کلمات و نحوه‌ی قرار گرفتن آن‌ها در کنار یکدیگر است و آن کار دشواری است. در صورتی که انتخاب وزن خوش‌آهنگ یا وزنی که کم‌تر مورد استفاده قرار گرفته باشد کاری است که هرکس به دست خود می‏تواند در باب آن تصمیم بگیرد.   با این‎همه تکراری بودن شعر فارسی در عصور اخیر، به حدی بوده است که همین مایه از تجدد، یا بهتر بگویم به تعبیر ناقدان اروپائی «انحراف از نرم» را، در شعر صفا و ادیب باید به غنیمت شمرد. و تا آن‌جا که به خاطر دارم، دیوان موجود و چاپ شده‌ی ادیب، با در نظر گرفتن حجم بسیار کوچکی که دارد، به لحاظ تنوع اوزان در عصر خود، کم‌نظیر و شاید بی‏نظیر باشد و این نکته قابل یادآوری است که ادیب و صفا به مسأله‌ی تنوع اوزان یا جستجوی وزن‌های خوش‌آهنگ و کم‏استعمال، بیش از دیگران توجه از خود نشان داده‏اند و صفا بیشتر از ادیب وزن‌های غیرمشهور را به خدمت گرفته، ‏به حدی که بعضی تصور کرده‏اند که این اوزان از اختراعات اوست حال آنکه تمام آن‌ها دارای سوابق اند.   بیشتر از قوافی داخلی استفاده کرده و این امر بر موسیقی شعر او، در قیاس با اقران و معاصرانش، افزوده است. در بیشتر قصاید و غزل‌های خوب او، هم‌آهنگی صوری اجزای مصراع و بیت به صورت قافیه‏های میانی، همه جا دیده می‏شود:   هم عراقی هم حجازی هم حقیقی هم مجازی‏   هم صفـــایم هم کــدورت هم لبـــابم هم لبیبـم‏   و می‏توان گفت، در تمام شعرهای دوران اخیر شاعری او، توجه به قافیه‏های میانی بسیار محسوس است.   توجه ادیب به «هندسه‏ی ترکیب الفاظ» در زنجیره‌ی گفتارش بسیار محتاطانه و بر اساس طرز ترکیب و شیوه‌ی تلفیقی ‏قدماست. اگر طرز تلفیق قدما را «هندسه‌ی مسطحه‌ی زبان شعر» بدانیم و هندسه‌ی شعر معاصر را در ترکیب الفاظ، هندسه‌ی ‏فضایی یا هندسه‌ی بی‌نهایت، در این هندسه‌ی مسطحه‌ی ادیب کوچک‌ترین خروجی از قوانین نظم قدمائی ندارد. و از همین‏جاست که توجه او به مسأله «جستجوی سبک» روشن می‏شود. الیوت، در مقاله‏ای که در باب موسیقی شعر نوشته ‏می‏گوید: «موسیقی شعر باید از خلال زبان رایج عصر برخیزد، یعنی زبان گفتار مردم عصر شاعر، با این تفاوت که مردم‏ خودشان نتوانند به آن‌گونه سخن بگویند و پیش خودشان، وقتی شعر را می‏خوانند، بگویند: اگر ما می‏خواستیم این‏ شعر را بگوئیم به همین گونه می‏گفتیم که این شاعر گفته است  با این معیار، زبان ادیب زبان برجسته‏ای نیست و نیز ازلحاظ این‌که وی در توسعه‌ی مجازهای زبان - که مهمترین وسائل گسترش آن هستند - کوچک‌ترین قدمی برنداشته‏ است ولی به لحاظ انحرافی که از زبان رایج و کلیشه‌وار عصور اخیر دارد و به زبان قدمای اولیه گاه نزدیک می‏شود، نوعی ‏احساس غرابت در خواننده ایجاد می‏کند، گر چه این غرابت بسیار اندک باشد. ولی به هرحال هنر اصلی شاعر اعجاب ‏است، اگر حرف فرمالیست‌ها را، دربست بپذیریم.»   روی همین توجهی که به زبان قدما و الفاظ کهنه مورد استعمال ایشان و بعضی مجعولات دساتیر داشته، و مثل بسیاری‏ از قدما و معاصران ما تصور می‏کرده است که لفظ به اعتبار خودش - مجرد از ارتباطی که با اقمار خود دارد - دارای ‏ارزش و تشخص می‏تواند باشد، جانب لفظ را، در همان محدوده‌ی خاص، بسیار تقویت می‏کرده است.  
او در سال 1297 قمری به مشهد رفت و در «مدرسه خیرات خان» و «مدرسه فاضل خان» و «مدرسه نواب» درس خواند. از سال 1304 تا 1344 - مرگ - در مشهد به تدریس پرداخت. ادیب نیشابوری در دو سطح عالی و متوسط تدریس داشت. در سطح متوسط برای عموم طلاب بیشتر شرح نظام، مغنی و مطول می گفت و برای شاگردان خصوصی اش، سطح عالی ادبیات عرب. او منظومه ملاهادی سبزواری در فلسفه و منطق را هم تدریس می کرد. شیوه تدریس او خطابی بود و شاگرد اجازه بحث و سؤال نداشت. او چون می دانست که با این روش، درس را به گونه ای تقریر می کند که هیچ اشکالی حتی برای شاگردی با پایین ترین سطح استعداد برجای نمی ماند. ادیب، فارسی و عربی را فصیح می گفت و به یاری حافظه اش که بسیار قوی بود، تمام دانسته های خودش را به طرز منسجم به شاگردانش القا می کرد و همین امر سبب بود که حلقه های درسی اش، آنچنان شیرین و جذاب شود که گاهی بیشتر از 300 طلبه در آن شرکت می کردند. پیش از اینکه او را شاعری ارزشمند بدانند، مدرسی توانا و قابل می دانند. در مکتب او ادبا و فضلای بسیاری پرورش یافتند و به دست افراد مکتب او، نخستین دانشکده های ادبیات در ایران تأسیس شد. 
ادیب چشمان ضعیفی داشته از این رو آثار زیادی ازو بر جای نمانده است. ازادیب نیشابوری علاوه بردیوان اشعار به نام لآلی مکنون، «بخشی ازشَرح مُعَلَّقات سَبعه و رساله‌ای درجمع بین عروض عربی و فارسی» باقیست. 
ملک‌الشعرا بهار، محمد پروین گنابادی و بدیع‌الزمان فروزانفر وادیب طوسی، محمد تقی مدرس رضوی، محمد فرخ، محمد تقی ادیب نیشابوری، محمد علی بامداد، سید جلال الدین تهرانی، سید حسن مشکات طبسی، محمد علی سجادی، از جمله شاگردان مشهور او بودند ادیب در 35 سالگی شیفته ی یكی از شاگردان خود شد. مرگ نابهنگام آن شاگرد تأثیر شگرفی در زندگی ادیب گذارد و او به یاد "حبیب" شعرهایی عاشقانه سرود. گفته اند كه عشق ادیب، عشق به " مظهری از مظاهر جمال"، عشقی صوفیانه، برخاسته از معنویت و دست آویزی برای شكوفایی ذوق غزل سرایی او بوده است. 
مرحوم شهاب‏فردوس، از شاگردان ادیب می‏گفت: «ادیب شعر فردوسی را می‏خواند که :بگفتا که از مام خاتونیم‏زپشت پـــــدر آفریدونیم‏» و می‏گفت: «ببینید، آقا، کلمه‌ی آفریدون چه زیباست.» از یکی دیگر از شاگردان ادیب، شاید استاد بزرگوار جناب مجدالعلای بوستان، شنیدم که می‏فرمود: قوام السلطنه وقتی به خدمت ادیب می‏آمد، شعرهای خود را برای نقد و نظر بر او می‏خواند. یک‌بار غزلی را که تازه سروده بود خواند، تا رسید به این بیت که ظاهراً خودش خیلی از آن خوشش می‏آمد:من و پروین همه شب دوش نخفتیم ولی‏چشم از گـــریه نیاســــــوده علامت داردادیب فرمود: « لفظ خوب نیست آقا آن‌کس که گفته است:همه آرام گرفتند و شب از نیمه گذشت‏آنکه بیدار بود چشم مــن و پروین است‏خوب گفته است.» البته او، به سابقه‌ی آشنائی غریزی با زبان قدما، این حرف را می‏زده است و شاید اگر می‏خواست‏ موضوع را تجزیه و تحلیل کند از عهده برنمی‏آمد. اصولاً شعرشناسی قدمای ما، غریزی بوده است و مبانی نقد در ایران، هیچ گاه تنظیم نشده بوده است.ادیب، در دوران شاعری خود، چندین بار اسلوب خود را آگاهانه عوض کرده است و این نشان‌دهنده‌ی توجه آگاهانه‌ی او به مسأله‌ی سبک است. شنیده‏ام که در جوانی شیفته‌ی قاآنی بوده است و صیدعلی‌خان درگزی، در کتابفروشی‌یی ادیب ‏را دیده است، و او را که طلبه‏ای جوان و باذوق یافته، از دنباله روی قاآنی بر حذر داشته است. و دیوان منوچهری و فرخی را به او توصیه کرده است. نشانه‌ی این چنین تمایلی در شعر ادیب نیز دیده می‏شود، مثلا در یکی از قصایدش که‏ مطلع آن را به یاد ندارم می‏گوید:... ورهمی خواهی می‏خورد به آیین حکیم‏آن چنان باش که قاآنی فرموده چنان‏«... وز سحر کم کم و نم نم خور تا وقت اذان»که بیت قاآنی تمامش بخاطرم نمانده است ولی بعدها نمونه‌هایی بسیار در دیوان او، از تمایل به اسلوب فرخی و منوچهری و حتی گاه سعدی می‏توان دید به حدی که وقتی شعر فرخی را در دیوان او می‏خوانیم  احساس غرابت ‏نمی‏کنیم. دومین مرحله‌ی شاعری او را همین دوره‌ی بازگشت به اسلوب شاعران قرن چهارم و پنجم تشکیل می‏دهد و بسیاری از تغزل‌های او، از قبیل:تا چند خو به خلـوت و خاموشی‏چندی به باغ چم به قدح نوشی‏ساقی کجـــاست کز می‏پیراری‏از من برد خمــــــــــار پرندوشی‏یاد آور تغزل‌های شاعران عصر سامانی و غزنوی است و غزلیاتی از نوع:گر جام می‏اوفتــد ز دستم‏عذرم بپــذیر سخت مستم‏پیری کهن و شکسته حالم‏ای تازه جوان بگیــــر دستم‏من بنده پیــــر می فروشم‏زاهد! بخـــــدا، خدا پرستم‏ 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۵۷

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۴:۵۷

ادیب نیشابوری

خلاصه زندگی نامه

عبدالجواد بجنگردی معروف به ادیب نیشابوری و ادیب اول، ادب شناس، شاعر، محقق، مدرس و اندیشمند معروف دوره مشروطیت که به دو زبان فارسی و عربی شعر می سروده است. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع