احمد نفیسی، فرزند "مهدی" در سال 1289 در اصفهان به دنیا آمد. وی دوره ابتدایی را در دبیرستان "حکیم نظامی" اصفهان به پایان رساند و از دبیرستان سعدی دیپلم گرفت و در دانشگاه رشته علوم سیاسی خواند. سپس ادامه تحصیلات خود را در رشته حقوق در دانشگاه های تهران و آمریکن یونیورسیتی آمریکا به پایان رسانید. وی با بازگشت به ایران به خدمات دولتی روی آورد و در سازمان برنامه مشغول به کار شد. مدتی در وزارت اقتصاد مشغول به کار شد و در سمت مدیریت کل وزارت اقتصاد ملی خدمت کرد. سپس به سازمان برنامه رفت و مدیریت امور رفاه اجتماعی سازمان برنامه را برعهده گرفت. چندی نیز مدیر امور اداری آن سازمان بود تا اینکه به شهرداری تهران منتقل شد. وی ابتدا در شهرداری در سمت معاونت خدمت کرد و سپس با پیشنهاد نخست وزیر وقت"علی امینی" و فرمان شاه به عنوان شهردار تهران منصوب شد. وی بعد از تاسیس حزب ایران نوین، به آن حزب پیوست و به عنوان تئوریسین آن حزب معروف شد. نفیسی در دوران مسئولیتش در شهرداری تهرن در آبان 1342  با اعلام جرم از سوی وزارت کشور دستگیر شد و در 1346 ش از اتهاماتی پیرامون اختلاس تبرئه شد و سپس به سویس رفت و سرانجام در سال 1383 درگذشت. 
همسر احمد نفیسی "نزهت نفیسی" نام داشت. وی از نخستین زنانی بود که به مجلس شورای ملی راه یافت. آذر نفیسی، دختر احمد نفیسی از نویسندگان فعال در زمینه هنر و فلسفه و استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه جان هاپکینز در یکی از آثار خویش به نام " آنچه درباره اش سکوت کردم" پرده از اسرار زندگی خاندان نفیسی برداشته و بیشتر درباره جدایی والدینش می نویسد که چگونه حکومت و سیاست در دوران پهلوی زندگی آنها را به هم زد. 
نفیسی  در زمان ریاست "محسن نصر" در شهرداری تهران، به معاونت شهرداری تهران رسید. در این زمان اداره امور شهر تهران با او بود تا این که در 5 خرداد ماه 1340 با پیشنهاد نخست وزیر وقت "علی امینی" و فرمان شاه به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و تا 18 آذر 1342 که حکم بازداشت او صادر شد، در این سمت بود. احداث پارک ساعی و راه اندازی تاکسی رانی در تهران از جمله اقدامات وی در دوران ریاستش در شهرداری تهران بود. نفیسی در دوران ریاست بر شهرداری به 5 تن از پادشاهان و روسای جمهوری کشورهای بزرگ جهان کلید طلائی شهر تهران را اهدا کرد. 
بعد از آنکه احمد نفیسی با پیشنهاد نخست وزیر وقت "علی امینی" و فرمان شاه به عنوان شهردارتهران معرفی شد از همان آغاز کار مورد توجه محمدرضا پهلوی قرار گرفت. در این ایام محمد رضا شاه مرتب نفیسی را می پذیرفت و ساعت ها در دفتر مخصوصش با او صحبت می کرد. توجه شاه به نفیسی به گونه ای بود که اطرافیان او را نخست وزیر آینده می دانستند. "حسنعلی منصور" رییس وقت"کانون مترقی" که علاقه داشت نخست وزیر شود، چند بار از نفیسی خواست که اگر خودش نامزد نخست وزیری نیست، به او برای رسیدن به این مقام کمک کند. احمد نفیسی برای کمک به "حسنعلی منصور" در تاریخ 5 شهریور 1341 دبیر کلی کنگره "نهضت آزد زنان و آزاد مردان" را قبول کرد. این کنگره که با شرکت دو هزار نفر از سراسر کشور تشکیل شد، قرار بود نامزدهای وکالت دوره 21 مجلس شورای ملی و دوره چهارم مجلس سنا را انتخاب کند. نظر نفیسی آن بود که افراد موجهی که در تهران و شهرستان ها دارای زمینه هستند به عنوان نامزد وکالت دو مجلس انتخاب شوند ولی اکثریت نامزدهای انتخاب شده، در کنگره نه همگی یاران "منصور" بودند، نه همه افراد مورد نظر نفیسی بودند. آن ها کسانی بودند که با نظر مستقیم دربار انتخاب شده بودند و بعدا هسته مرکزی "حزب ایران نوین" را به رهبری "حسنعلی منصور" تشکیل دادند.  نفیسی نیز از طرفداران سرسخت و یکی از تئوریسین های این حزب بر شمرده می شد. 
محمدرضا پهلوی در ابتدا به نفیسی توجه ویژه ای داشت. اما بعد از"انقلاب سفید" و حوادث خونین خردادماه سال 1342 موضع او با نفیسی تغییر یافت. علل واقعی تیرگی روابط شاه با نفیسی مشخص نشد، اما گفته می شود، توجه بعضی سفرای خارجی به نفیسی یا چاپ عکس بزرگ احمد نفیسی و "ژنرال دوگل" در یکی از مجله های معتبر فرانسه در جریان سفر "دوگل" به تهران سبب شد، نظر شاه به نفیسی تغییر پیدا کند. 
در ایامی که نفیسی عهده دار شهرداری تهران بود، "انجمن شهر تهران" وجود نداشت و روال اداری انجام کارها بدین صورت بود که  باید کارهای شهرداری تهران به تصویب و امضای وزیر کشور می رسید. در برهه ای بین "محمد علی پیراسته" وزیر کشور وقت و نفیسی به عنوان شهردار وقت تهران منازعه و کشمکش پیش آمد. نفیسی متکی به نمایندگان مجلس و مقامات عالیه کشور بود و "پیراسته" قاضی و قانون دان بود. "پیراسته" که زمانی وکیل دادگستری بود، می دانست، پروندهای محکمه پسند چگونه ساخته می شود. بدین ترتیب وی با توجه با اختلافاتی که با نفیسی و عواملی که در شهرداری داشت، مکرر گزارش هایی درباره نفیسی به شاه می رساند و نهایتا  تمام این ها منجر به بازداشت نفیسی به اتهام تصرف غیر قانونی در اموال دولتی شد. محاکمه نفیسی  در سال 1343 به جرم تصرف غیر قانونی در اموال دولتی در طبقه زیرین وزارت دادگستری بازداشت شد. روز اول بازداشت، پس از یک بازپرسی هشت ساعته قرار بازداشت صادر شد. "صادق بهداد" و  "محمد شاهکار" که نماینده مجلس شورای ملی بود وکلای نفیسی در این پرونده بودند." شاهکار" وکیل نفیسی در این پرونده به مهم ترین اتهام وی  که ماجرای خرید زمین رباط کریم بود، می پرداخت. اوایل بازداشت نفیسی به غیر از وکلای مدافع افراد دیگری اجازه ملاقت با او در زندان را نداشتند و او به مطالعه کتب فارسی و انگلیسی و فرانسه و نیز نوشتن نامه برای دختر خود که در انگلستان به تحصیل مشغول بود، می پرداخت.دستگیری نفیسی برای مردم موجب ابهاماتی شد که "محمدرضا شاه" در پاسخ به این ابهامات گفت: «مبارزه با فساد در این مملکت به طور قطع به عمل می  آید و هر کسی ولو گذشته درخشان داشته باشد، اگر منحرف شد، تحت تعقیب قرار خواهد، گرفت... پرونده نفیسی در مرحله اتهام است و معنی اتهام محکومیت نیست» نفیسی اولین شهرداری نبود که تحت تعقیب قرار می گرفت، اما به خاطر موقعیتی که نفیسی به لحاظ اثرگذاری سیاسی وحزبی داشت، زندان و تعقیب هیچ یک از شهرداران تا آن موقع به اندازه نفیسی در جامعه اثر نگذاشته بود. سرانجام دادگاه نفیسی نفیسی در بازپرسی روز 5 شنبه 31 اردیبهشت 1343 مدرکی به بازپرس ارائه داد و اینطور از خود دفاع کرد که «جمع پرداختی به مقاطعه کاران یک میلیون و چهارصد هزار تومان بوده است آن هم سفته عهده بانک اصناف سی میلیون تومان و چون مورد مقاطعه تحویل قطعی نگردیده و بر فرض تحویل قطعی برابر ماده 15 قرار داد منعقده فی مابین شهرادری و مقاطعه کار چنانچه به نظر کارشناسان هرینه زاید بر کار پرداخت بگردد، شهردای مجاز است از اموال مقاطعه کار طلب خود را تامین نماید.» سرانجام قرار مجرمیت نفیسی پس از 7 ماه بازداشت در اواخر تیرماه 1343 صادر شد. بازپرس دیوان کیفر در این قرار که برای تایید دادستان دیوان کیفر فرستاده شده بود، برای مدیر فنی شهرداری نفیسی و سه نفر از مهندسین ناظر و یک از مقاطعه کاران نیز قرار مجرمیت صادر کرد. اما بعد از دو سال بازجویی و تشکیل این پرونده قریب به 13 کارتنی که هر کارتن شامل 2000 برگ بازجویی، یعنی 26 هزار برگ تحقیق از احمد نفیسی و عده ای از مدیران کل شهرداری بود، در هفته اول آبان سال 1344 قرار مجرمیت وی رد شد. " مخبر" بازپرس وقت دادسرای دیوان کیفر  قرار مجرمیتی علیه نفیسی و سایر متهمان در 250 صفحه تنظیم و جهت صدور کیفر خواست و اظهار نظر دادستان دیوان کیفر به دادسرای دیوان کیفری فرستاد. دادستان دیوان کیفر نیز پرونده مزبور را جهت اظهار نظر به "پارسایی" دادیار وقت دادسرای دیوان کیفر کار ارجاع کرد و وی پس از چند هفته مطالعه مجرمیت صادره از طرف بازپرسی دادسرا را رد کرد. بالاخره نفیسی در شهریور سال 1345 با سپرده 550 میلیون ریال آزاد شد و در نهایت پس از بحث ها و واکنش های فراوان محاکمه نفیسی در تاریخ 21 شهریور 1346 در شعبه اول دیوان کیفر آغاز شد، اما نتیجه کار به اعلام برائت نفیسی منتهی شد. موقعی که این حکم به وسیله شعبه دیوان عالی کشور صادر شد، نفیسی با دریافت گذرنامه به سوییس رفت. 
نفیسی  با ترجمه مقاله ای درباره سرگذشت و عاقبت کار "کلئوپاترا"  وارد عرصه فعالیت های ادبی شد. پس از پایان یافتن ترجمه این مقاله آن را در اختیار "سعید نفیسی" که با "روزنامه اطلاعات" همکاری داشت، قرار داد و با آشنایی ایی که با وی داشت، موفق به چاپ این مقاله در روزنامه اطلاعات شد. این اثراولین فعالیت ادبی نفیسی محسوب می شد. نفیسی در سال 1339 زمانی که در سمت معاونت سازمان برنامه بود، مجله "ایران آباد" را به  عنوان صاحب امتیاز و مدیر مجله منتشر کرد. او سه تن از روزنامه نگاران با تجربه "نصرالله شیفته"، "احمد شهیدی" و "محمد کشاورزیان" را به عنوان مشاور مدیر انتخاب کرد. مجله "ایران آباد" فقط یک سال منتشر شد.  وی هنگامی که شهردار تهران بود با روزنامه اطلاعات همکاری داشت، در این زمان چند مقاله برای مجله "سپید و سیاه" نوشت. بعد از پیروزی انقلاب نفیسی شعرهایی در مجله "سپید و سیاه" سرود و به جز این ها چند جلد کتاب از داستان های شاهنامه را در سال هایی که در زندان بود، برای نوجوانان تنظیم کرد و به چاپ رساند . ترجمه کتاب شرح احوال "تیتو پیشوای یوگسلاوی" نیز از دیگر آثار وی است. 
از سالهای اقامت احمد نفیسی در سوئیس و همچنین سالهای پایانی زندگی وی اطلاعات چندانی در دست نیست. او سرانجام در تاریخ 9 دی ماه سال 1383 در سنِ هشتاد و پنج سالگی در تهران درگذشت. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۱۸

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۵۲:۱۹

احمد نفیسی

خلاصه زندگی نامه

 احمد نفیسی، از سیاستمداران دوره پهلوی دوم که در سال 1341 با دستور مستقیم شاه به سمت شهردار تهران منصوب شد. دوران کوتاه خدمتش در شهرداری تهران او را صاحب عنوان "جنجالی ترین شهردار تهران در دهه 40 " کرد. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع