احسان‏الله نراقی، از نوادگان ملا مهدی فاضل نراقی، در 22 شهریور ماه سال 1305 در شهرستان کاشان و در 45 کیلومتری شهر نراق متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در کاشان به اتمام رسانید. پدر وی حسن نراقی (معروف به شیخ حسن و آقا حسن) فرزند میرزا محمدحسین نراقی بود. حسن نراقی در سال 1314 لباس روحانیت را کنار گذاشت. وی در سال 1296 با دختر میر سعید خان مشیرالسلطان به نام رخشنده گوهر مشیری (معروف به قمرالسادات و منیراعظم) ازدواج کرد. رخشنده گوهر مشیری فرزند میر سعید خان مشیرالسلطان می باشد که پیوند خانوادگی اش با آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی موجب شد پیوندهایی با مذهب داشته باشد. 
احسان الله نراقی تحصیلات مقدماتی را تا کلاس یازدهم در مدرسه پهلوی کاشان گذراند اما سال بعد به تهران نقل‌ مکان کرد و در دارالفنون کلاس دوازدهم را به پایان رساند. سپس دو سال در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق پرداخت و بعد به توصیه پدرش برای ادامه تحصیل راهی سوئیس شد و مدرک لیسانس جامعه‌شناسی را از دانشگاه ژنو دریافت کرد. احسان نراقی پس از مراجعت به ایران و بعد از دو سال اقامت در تهران، موفق به اخذ بورس تحصیلی در مقطع دکترا از دانشگاه سوربن فرانسه شد. در مدت تحصیل و اقامت در سوئیس به عنوان یکی از عناصر فعال در فعالیت‏های کمونیستی شهرت یافت. وی در دوره دانشجویی، به برخی جریانات سیاسی پیوست و در جریان ملی شدن صنعت نفت روابط خود را با آیت‌الله کاشانی گسترش داد.
احسان نراقی در سال 1338 با آنژل عرب شیبانی پیمان زناشویی بست. آنژل فرزند اسد الله خان عرب شیبانی در چهارم تیرماه 1315 در شیراز متولد شد. خانواده عرب شیبانی از خانواده‌های شناخته‌ شدهٔ شیراز به شمار می‌آیند. ثمرهٔ ازدواج احسان نراقی و آنژل عرب شیبانی سه فرزند پسر به نام‌های بهمن (1339)، بهرام (1345) و امین (1356) می‌باشد. 
نراقی در سال 1328 در فستیوال جوانان کمونیست در بوداپست شرکت کرد و در سال 1320 نیز ریاست هیئت ایرانی شرکت‌کننده در برلین شرقی را به عهده داشت. او پس از فراغت از تحصیل، به عنوان کارشناس خاورمیانه و ایران در یونسکو مشغول کار شد و ضمن اعلام انزجار از نظرات و عقاید توده‏ای و کمونیستی خود، اعلام کرد که ترویج مرام کمونیستی در ایران ممکن نیست و بهترین حکومت در ایران مشروطه سلطنتی است. نراقی پس از مراجعت و اقامت در کشور به تناوب در اداره آمار عمومی، شورای عالی فرهنگی، مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی، دانشسرای عالی، شورای عالی اقتصاد، کمیته عالی انقلاب اداری اشتغال داشت و نیز عضو انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی و انجمن بین‌المللی مطالعات علمی در ایران بود و همچنین در سال 1344 در ساواک به تدریس اشتغال داشت. او همچنین در داخل کشور با اعضای حزب ملت ایران و در خارج با عناصر جبهه ملی سوم در ارتباط بود . ساواک در سال 1352 در مورد نراقی چنین نوشته است: نامبرده فردی است شهرت‌طلب که دارای زیربنای فکری متمایل به چپ بوده و احتمالاً از طرف یکی از کشورهای غربی تقویت و مورد استفاده واقع می‏شود و تلاش دارد برای به دست آوردن مشاغل بهتر در آینده خود را به مقامات موثر کشور نزدیک کند. این گزارش در ادامه می‏افزاید که تمجید از نامبرده زیانی نخواهد داشت و می‏تواند بلندگوی تبلیغاتی موافق باشد.  
احسان نراقی از کسانی است که وفاداری خود را به رژیم پهلوی در سال‌های قبل از کودتای 28 مرداد 1332 به اثبات رسانده بود پس از مطالعات مقدماتی طرح ایجاد یک تشکیلات و گروه ظاهراً مخالف را به شاه و مسئولین رده‌بالای رژیم پهلوی ارائه کرد و پس از تصویب کلیات این طرح دست به کار سازمان‌دهی آن گردید. در کتاب روزشمار انقلاب اسلامی در باره این سازمان آمده است: «...عده ای از روشنفکران که احسان نراقی سیادتشان را داشت در اوایل سال 1357 با هدف حفظ نظام شاهنشاهی سازمانی به نام سازمان آزادگان متحد با نام مخفف سام تشکیل دادند، افراد تشکیل دهنده این سازمان عبارت بودند از: احسان نراقی، علیرضا میبدی، دکتر هوشنگ افراسیاب، دکتر عبدالکریم لاهیجی ... دکتر شاپورزندنیا، سیروس شرفشاهی، مسعود بهنود، منوچهر رزم آرا ...غیر از حفظ نظام شاهنشاهی، حراست از قانون اساسی و مبارزه با ارتجاع داخلی نیز جزو هدفهای سازمان بود.» مخالف نمایی و تظاهر به مبارزه با رژیم در شمار اصلی‌ترین برنامه‏های این تشکیلات قرار داشت، قرار بود این سازمان بر اساس تحلیل‏های جامعه‌شناختی راهکارهایی برای فریب مردم و منحرف ساختن انقلاب و متوقف نگه‌داشتن خواست‌های مردم در حد بسیار نازل تغییرات روبنایی و اجرای برنامه‏های اصلاح‌طلبی ارائه کند. سران سازمان سام برای دستیابی به این اهداف و برای توفیق در امر فریب و گمراه ساختن مردم در طرح پیشنهادی خود به مسئولین خواسته بودند ساواک چند نفر از سران این تشکیلات را برای مدت زمان بسیار کوتاهی به زندان بفرستد و یا نشریه ارگان آن‌ها را چند روزی توقیف نماید، در گزارشی که ساواک درباره این سازمان تهیه کرده بود به این‌گونه خواست‏های فریبکارانه سران سازمان سام اشاره شده است. در قسمتی از این گزارش می‏خوانیم: «...این گروه در نظر دارد برای جلب مردم شدیداً بی رحمانه به افراد و سران مملکت حمله کرده وحتی راضی هستند که برای نفوذ بیشتر در بین مخالفین نشریه گروهشان یکی دو شماره توقیف گردد...»  
یکی دیگر از اقدامات نراقی در زمان رژیم طاغوت، نقش پنهان وی در سانسور کتاب است. درحالی‌که هویدا در سال 1344 در پاسخ به اعتراض‏های جلال احمد گفته بود که از وجود سانسور در ایران بی‌اطلاع هستم، در سال 1355 در سمیناری سانسور کتاب را پذیرفت و از نقش احسان نراقی دراین‌باره پرده برداشت. در سال 1356 تشکیلاتی با نام گروه آزادی کتاب و اندیشه در بیانیه مفصلی که با عنوان «25 سال سانسور در ایران» انتشار داد به گوشه‏ای از آنچه در  این جلسه گذشته است اشاره‌کرده و نوشت: «در اواخر تابستان 1355 جلسه مشترکی با حضور گروهی از ناشران و بعضی از مؤلفان و نویسندگانی که موضع طرفداری دستگاه رژیم پهلوی را داشتند و مأموران اداره سانسور و مأموران وزارت اطلاعات و مأموران سازمان امنیت و گروهی دیگر تحت عنوان سمینار کتاب به زعامت احسان نراقی تشکیل شد. هدف این اجلاس ظاهراً چاره‌جویی درباره وضع ناگوار کتاب و انتشارات بود.  در یکی از نشست‏های این اجلاس امیرعباس هویدا نخست‌وزیر شرکت کرد. او در برابر تذکر محافظه‌کارانه یکی از شرکت‌کنندگان دولتی با لحنی بی‌ادبانه گفت: «بله ما کتاب را سانسور می‏کنیم و احتیاجی هم به پرده پوشی نداریم.» در این جلسه در برابر تذکری که از طرف احسان نراقی در مورد نحوه سانسور داده شد هویدا با لحنی عصبانی فریاد زد: «مگر آقای نراقی شما خودتان نبودید که به من توصیه کردید کتابها مجدداً پس از چاپ سانسور شود تا ناشران خودشان سانسور برقرار کنند؟»
نراقی که از نظریه‌پردازان حزب رستاخیز بود و به عنوان مشاور ساواک با نصیری و پاکروان همکاری می‏کرد. وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی دستگیر و پس از چندی از زندان آزاد شد و به خارج از کشور رفت. بعد از فراغت از تحصیل مدتی در یونسکو مأمور مطالعه در علوم اجتماعی خاورمیانه و ایران شد. بعد به دانشیاری و استادی دانشکده ادبیات برگزیده شد و مؤسسه تحقیقات اجتماعی را بنیاد نهاد و خود به مدیریت آن انتخاب شد. نراقی قبل از انقلاب با امیرعباس هویدا و شاپور بختیار رابطه نزدیکی داشت. همچنین به هنگام مدیریتش در مؤسسه مطالعات اجتماعی، چهره‏هایی نظیر ابوالحسن بنی‌صدر نیز در این نهاد دولتی مشغول به کار بوده‏اند. بیش‌ترین شهرت نراقی به واسطه دیدارهای خصوصی‏اش با محمدرضا پهلوی در واپسین سال حکومتش برای جلوگیری از انقلاب بود، همچنین وساطت وی میان دولت هویدا و روشنفکران بر این شهرت افزود. احسان نراقی در ابتدای دولت دکتر مصدق، مترجم آیت‌الله کاشانی در برابر خبرنگاران خارجی بود. وی بر این عقیده اصرار داشت که تنها راه نجات ایران اصلاحات است به همین دلیل با هرگونه حرکت انقلابی مخالف است. «نواده لیبرال «ملا احمد نراقی از مخالفان جدی اندیشه و عملکرد دکتر علی شریعتی و نیز چپ‌گرایی سیاسی است.  
پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران به رهبری امام خمینی (ره)، احسان نراقی به دلیل رفت‌وآمد به دربار پهلوی به همراه 19 تن دیگر از اساتید، از دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران اخراج شد و در مجموع سه بار بازداشت شد. بار اول در اوایل سال 1358 و به اتهام «ارتباط با رژیم طاغوت پهلوی» به زندان افتاد اما با وساطت شهید مرتضی مطهری آزاد شد. دومین بار هنگامی که تمام امور مربوط به خروج از کشور را به اتمام رسانده بود، هنگام سوارشدن به هواپیما بازداشت و پس از گذران چهار ماه و ده روز حبس از زندان آزاد شد. نراقی مهم‌ترین دلایل آزادی خود را شنودهای ساواک و ضبط مکالمات و جلساتش با شاه می‌داند. دادگاه علاوه بر حکم آزادی احسان نراقی، مجدداً رابطه او را با دانشگاه برقرار کرد و همچنین دستور پرداخت پنج سال حقوق گذشته او را که توسط کمیته‌ انقلاب اسلامی مسدود شده بود، صادر کرد. تیرماه 1360، چند روز بعد از انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بود که نراقی برای سومین بار بازداشت شد. اتهام او همکاری با دفتر سید ابوالحسن بنی‌صدر رئیس‌جمهور وقت بود. او این بار هم حدود 15 ماه بازداشت بود. بعد از آن بود که نراقی ایران را ترک و در دهه 90میلادی به عنوان مشاور فدریکو مایور، مدیرکل وقت یونسکو برگزیده شد؛ عنوانی که به مدت 16 سال در اختیار داشت. او طی سال‌های اخیر مصاحبه‌های گوناگونی با نشریات داخلی داشته و سخنرانی‌هایی نیز در دانشگاه‌های کشور انجام داده بود. وی بارها به طور آزادانه به ایران سفر کرد. احسان نراقی در مراسم بزرگداشتی که سال 85 در خانه‌ی هنرمندان ایران برای او برگزار شد، می‌گفت: من الآن 80 ساله‌ام و هر آن آماده‌ام که با دنیا خداحافظی کنم، چرا که ترس از مرگ برای انسانی است که هنوز به هدف‌هایش نرسیده و از سعادت و لذت محروم بوده است. من چنین وضعی ندارم. من به اغلب هدف‌هایم رسیده‌ام. هم زندگی را شناختم، هم زندان رفتم، هم آزادی را دیدم، بنابراین هیچ وحشتی از مرگ ندارم.  
احسان الله نراقی  بعد از طی یک دوره بیماری نارسایی عروق کرونر و کهولت سن تاریخ 12 آذر 1391 در سن 86 سالگی در تهران درگذشت و در بهشت زهرا(س) تهران به خاک سپرده شد. 
از کاخ شاه تا زندان اوین (خاطرات احسان نراقی)پایان یک رویا: در نقد مارکسیسمعلوم اجتماعی و سیر تکوینی آنآئین جوانمردیمسائل و چشم اندازهای فرهنگ (مجموعه مقالات)مارکس و سایه‌هایشاقبال ناممکنآن حکایت‌ها: گفتگوی هرموز کی با احسان نراقیآزادی: مجموعه مقالات و مصاحبه‌هاآنچه خود داشتجامعه، جوانان، دانشگاهغربت غربآزادی، حق و عدالتطمع خاماقبال ناممکندر خشت خام (گفت وگوی ابراهیم نبوی با احسان نراقی)آن حکایت‌هادر پی آن حکایت‌هانظری به تحقیقات اجتماعی در ایران 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۲۹

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۰۵:۲۹

احسان ‏الله نراقی

خلاصه زندگی نامه

 احسان‌ الله نراقی، دارای دکترای جامعه‌ شناسی از دانشگاه سوربن فرانسه و پژوهشگر حوزه فلسفه و جامعه‌ شناسی که به مدت 16 سال مشاور ویژهٔ مدیر کل سازمان یونسکو بود. نراقی در جوانی تمایلات کمونیستی داشت اما بعدها با دوری از این عقاید به حکومت پهلوی نزدیک و مشاور "فرح دیبا" شد. او بهترین حکومت در ایران را مشروطه سلطنتی می‌دانست. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع