"ابومسلم خراسانی" در سال 100 هجری قمری به دنیا آمد. در برخی از منابع قبل از تشرف به دین اسلام، نام پدرش را "ونداد هرمز" و نام اصلی خودش را "بهزادان" با کنیه "ابومسلم" دانسته اند. "ابواسحاق ابراهیم بن حیکان" یا "ابراهیم­ بن عثمان‌ بن یسار بن شیدوس" از فرزندان "بزرگمهر" نیز از دیگر اسامی است که برای او نقل شده است.چیزی که از منابع بر می آید این است که ابومسلم خراسانی در کودکی و نوجوانی برده بوده است و در جوانی، 19 یا 20 سالگی توسط داعیان عباسی خریداری شد و به "محمد ­بن علی ‌بن عبدالله" و یا "ابراهیم امام"، از بزرگان "بنی عباس" تقدیم گردید.بزرگان "بنی عباس" خراسان را به عنوان پایگاهی برای دعوت مردم به خود می ‌دانستند و افراد مختلفی را برای دعوت مردم شهرهای مختلف خراسان می فرستادند. این افراد "داعیان" یا "دعوتگران عباسی" خوانده می شدند.در منابع گفته شده داعیان عباسی که متوجه فهم و هوش بالای ابومسلم شدند، در بازگشت از شام، ابومسلم را خریدند و به "حمیمه" نزد "امام عباسی" فرستادند. بنا به یک گزارش دیگر آنها در دیدار با "محمد بن علی" در مکه، ابومسلم را تقدیم او نمودند. به نظر می‌ رسد که "محمد بن علی" می‌ خواست که ابومسلم را خود پرورش دهد و آن‌ گونه که خود می ‌خواست بار آورد اما پس از مرگ "محمد بن علی" نیز "ابراهیم امام"، ارباب ابومسلم و عهده ‌دار تربیت او شد.ابومسلم خراسانی نزدیک 30 سال داشت که پس از آشنایی با "ابراهیم امام"، برای دعوت مردم خراسان رهسپار این منطقه شد تا رهبری جنبش ضد اموی در این منطقه را بر عهده بگیرد. او به توصیه "ابراهیم امام" نام خود را به "عبدالرحمن" تغییر داد تا نام و نسب فارسی او دستاویزی برای دشمنان عباسی نباشد.ابومسلم خراسانی در 1 شوال 129 هجری قمری با برافراشتن پرچم سیاه به قیام علیه حکومت "بنی امیه" پرداخت و چون یاران او نیز لباس سیاه به تن داشتند، این قیام به "جنبش سیاه جامگان" معروف گردید. او در ابتدا "مرو" را به تصرف خود در آورد و سپس به عراق لشکر کشی کرد و "مروان" آخرین خلیفه "امویان" را شکست داد و حکومت "بنی عباس" با بر تخت نشستن "ابوالعباس عبدالله سفاح" آغاز گردید. حکمرانی مناطق مرکزی و شرقی ایران نیز به ابومسلم واگذار شد.ابومسلم خراسانی در زمان قیام و حکومت به خونریزی پرداخت و بسیاری از دشمنان خود را که در بین آنها تعدادی از شیعیان نیز بودند کشت.او در حکمرانی قدرت و نفوذ فراوان یافت به طوریکه "بنی عباس" می ترسیدند که علیه حکومت قیام کند از این رو در سال 137 هجری قمری در سن 37 سالگی به دست "منصور"، خلیفه عباسی به قتل رسید. 
درباره اصالت ابومسلم و نژاد وی در منابع اختلاف ‌نظر وجود دارد. بنا به روایتی از "علی بهرامیان" نویسنده "اخبارالدوله العباسیه"، ابومسلم خراسانی از بومیان اصفهانی بود که به دلیل سنگینی مالیات از آنجا گریخت و به "ادریس‌ ‌بن معقل عجلی" پناه برد و در کوفه برده او شد. برخی می ‌گویند: «او اصفهانی بود و در منزل عیسی متولد و با فرزند او بزرگ شد.» نسب ابومسلم را برخی دیگر خراسانی دانسته­ اند. افراد دیگر او را "مروزی" و در شمار ساکنان مرکز خراسان عهد "اموی" ذکر کرده‌ اند که در خدمت "یوسف‌ بن ابی ‌سفیان باهلی" بوده است. تاکید بیشتر منابع بر "مروزی" بودن ابومسلم است.این احتمال وجود دارد که مجهول ماندن اصل و نسب ابومسلم خراسانی، توسط حکومت "بنی عباس" صورت گرفته باشد تا نقش دیگران در براندازی حکومت "بنی امیه" کمرنگ جلوه نماید. 
ابومسلم خراسانی توسط "ابراهیم امام" برای دعوت مردم به حکومت "عباسی" رهسپار خراسان شد. در آن زمان ظلم، فساد و تفرقه زیادی در بین حکام "اموی" وجود داشت و مردم خراسان تحت فشار و ستم فراوانی قرار داشتند. دو قبیله عربی "بنی تمیم" و "ازدی" که ساکن خراسان بودند، دچار اختلافات قومی شدند و هر یک از آنها که به حکومت می ‌رسید به افراد طایفه خود توجه داشت و افراد طایفه مقابل را طرد می نمود. به همین دلیل شرایط مناسبی برای تشکیل هسته‌ های نهضت ضد بنی امیه در خراسان فراهم گردید.ابومسلم در ابتدای ورود به خراسان و ریاستش بر داعیان در برابر مخالفت­ ها با آرامی و نرمش واکنش نشان داد و با توسل به آیات الهی، تاکید می ‌کرد که: «آیا مردی را به جرم اینکه می ­گوید پروردگار من الله است می­ کشید در صورتی که با ادله روشن از جانب خدا برای شما آمده است؟»ابومسلم در ابتدا برای دعوت مردم و گرفتن بیعت از آنها از شخص خاصی نام نمی ‌برد و آنها را به یکی از خاندان "بنی هاشم" که مورد پذیرش همگان قرار داشت یعنی الرضا من آل محمد، دعوت می‌ کرد.ابو مسلم در نامه ای به امام صادق(ع) نوشت: «من مردم را به دوستی اهل بیت پیامبر(ص) دعوت می کنم. کسی برای خلافت بهتر از شما نیست.»امام صادق(ع) در پاسخ نوشت: «نه تو از یاران من هستی و نه این زمان، زمان من است.» 
ابومسلم خراسانی در روز اول شوال سال 129 هجری قمری با برافراشتن پرچم سیاه در روستایی به نام "سفیدنج" از توابع "مرو" قیام خود را علنی کرد. در روز عید فطر، همه هواداران نماز عید را به امامت "سلیمان بن کثیر" برپا داشتند اما به امر ابومسلم، نماز و خطبه را برخلاف ترتیب "امویان" به جای آوردند. به صورت همزمان، داعیان عباسی در شهرهای خوارزم، طالقان، تخارستان، بلخ و مرورود بنا به دستوری که ابومسلم به آنها داده بود، دعوت را آشکار کردند.گفته شده که ابومسلم در نامه ای به امام صادق(ع) می نویسد: «هزار جنگجو در اختيار من است. به انتظار فرمانت هستيم.» اما امام صادق(ع) آن نامه را پاسخ ندادند و آن را آتش زدند."ابوبكر حضرمى" نقل مى‎كند: «زمانى كه به محضر امام صادق(ع) رسیدیم هنگامى بود كه پرچم ‎هاى سپاه در خراسان برافراشته بود از آن حضرت اوضاع را سوال كردیم آن حضرت فرمودند: «در خانه‎ هاى خود بنشینید هر وقت دیدید ما گرد مردى جمع شده‎ایم با سلاح به سوى ما بشتابید.» انتخاب پرچم و جامه سیاهابومسلم خراسانی از پرچم سیاه به عنوان نماد نهضت استفاده کرد و به سپاهیان خود نیز دستور داد تا جامه‌ های سیاه بر تن کنند و به همین دلیل، طرفداران او با نام "سیاه جامگان" و قیام او تحت عنوان "جنبش سیاه ‌جامگان" شناخته شد.از آنجا که امویان دارای پرچمهای سبزرنگ بودند و لباسهای سبز می پوشیدند، انتخاب رنگ دیگری به جز سبز به عنوان رنگ نماد این گروه مورد توجه ابومسلم قرار گرفت.علت انتخاب رنگ سیاه نیز این بود که ابومسلم خود و گروهش را عزادار "زید بن علی" و فرزندش "یحیی بن زید" می ‌دانست. "زید بن علی" نوه امام حسین(ع) که در جنگی علیه حکومت اموی به شهادت رسید.برخی دیگر انتخاب رنگ سیاه را تاسی ابومسلم به "شیدوش" پسر "گودرز" می دانند چراکه "شیدوش" پس از کشته شدن "سیاوش"، لباس سیاه به تن کرد و به خونخواهی او برخاست. همچنین نقل کرده اند که ابومسلم از غلام خود خواست تا جامه هایی به رنگهای مختلف بر تن کند و در نهایت از بین رنگهای مختلف، رنگ سیاه را پسندید که هیبت بیشتری داشت. فتح مروشروع جنبش سیاه جامگان در حالی بود که در مرو، دو قبیله "ازدی" به فرماندهی "نصر بن سیار" و "مضری" به سرکردگی "جدیع کرمانی" با یکدیگر در جنگ بودند و گروه مستقلی از خوارج نیز به رهبری "شیبان بن سلمه" در این منطقه دارای قدرت و نفوذ بود. ابومسلم از این فرصت برای گرد آوردن طرفداران خود استفاده کرد و با ارسال نامه ‌هایی برای سران "یمانی " و "خوارج" هر دو را به دوستی و اتحاد با خود دعوت ‌کرد. او تلاش ‌کرد مانع از اتحاد این قبیله ها با یکدیگر شود.با قدرت گرفتن تدریجی جنبش، "نصر بن سیار"، تلاش کرد مانع از پیوستن مردم به ابومسلم شود. عوامل او در بین مردم شایعه کردند که این گروه، بت پرست و متعرض به مال و ناموس مردم اند. در یکی از جنگ هایی که بین ابومسلم و نیروهای "نصر بن سیار" رخ داد یکی از فرماندهان قبیله "ازدی" به نام "یزید" به اسارت درآمد. ابومسلم توانست از این فرصت برای شکستن شایعات استفاده کند. او به جای کشتن او، دستور داد تا او را مداوا و آزاد کنند مشروط بر آن که پس از آزادی، در مورد مشاهداتش در زمان اسارت، تنها سخن راست بر زبان آورد. بدین ترتیب "یزید" پس از بازگشت، شهادت داد که این گروه، مسلمان و پرهیزکارند."نصر بن سیار" با خطری که از جانب ابومسلم احساس می کرد طی نامه ای به "مروان"، خلیفه "اموی" خواستار آن شد که سپاهی برای سرکوبی جنبش به خراسان گسیل کند اما "مروان"، خود درگیر نزاع داخلی بود و نتوانست خواسته او را اجابت کند. "نصر" پس از ناامید شدن از کمک خلیفه، تلاش کرد که گروههای "یمانی" و "خوارج" را برای از میان برداشتن ابومسلم با خود همراه سازد و اگر چه در این کار توفیقاتی حاصل کرد اما سیاست ابومسلم مانع از شکل گیری اتحاد شد. سپس "نصر" سعی کرد که با خود ابومسلم متحد شود اما نهایتا ابومسلم با قبیله "یمانی‌ ها" متحد شد و توانست "نصر بن سیار" را در سال 130 هجری قمری شکست دهد و مرو را فتح کرد."نصر" پس از فتح "مرو" به دست ابومسلم، به "سرخس" و از آنجا به "نیشابور" گریخت. ابومسلم پس از فتح "مرو"، برای تثبیت قدرت خود، سران قبیله "یمانی ‌ها" و رهبر "خوارج" را نیز از میان برداشت. 
ابومسلم پس از فتح "مرو"، در سال 132 هجری قمری به عراق حمله کرد و سپاه ابومسلم توانست سپاه 100 هزار نفری "مروان" را در منطقه ‌ای به نام "زاب" در نزدیکی "موصل" شکست دهد. رهبری این جنگ را "قحطبه ‌بن شبیب" و بعد از کشته شدن او، فرزندش "حسن" بر عهده داشت. ابومسلم شخصا در این نبرد حاضر نبود. به این ترتیب با شکست آخرین خلیفه "اموی"، حکومت "بنی امیه" منقرض شد و حکومت بنی عباس با بر تخت نشستن "ابوالعباس عبدالله سفاح" آغاز گشت. مروان پس از شکست در این نبرد به "دمشق" و سپس "مصر" گریخت و در سال 750 میلادی در آنجا کشته شد. 
با بر تخت نشستن "ابوالعباس عبدالله سفاح" در سال 132 هجری قمری به عنوان خلیفه عباسی، حکمرانی مناطق مرکزی و شرقی ایران به ابومسلم سپرده شد. ابومسلم در این دوران از قدرت و نفوذ زیادی در بین مردم برخوردار بود. او همچنین بر روی خلیفه عباسی نیز نفوذ زیادی داشت و در بسیاری از موارد خلیفه بدون نظر یا موافقت او تصمیم نمی ‌گرفت.دوران حکمرانی، ابومسلم با شورشهایی از سوی "علویان" و نیز با تعدی‌ هایی از طرف "چینی ‌ها" مواجه شد که همه را سرکوب کرد. او توانست نفوذ خود را در "ماوراء النهر" توسعه دهد و شهرهایی از جمله سغد، بخارا و بلخ را تحت حکومت خود درآورد.ابومسلم در دوران حکومت خراسان، دست به عمران و آبادانی زد و در شهرهایی از جمله سمرقند و مرو، نمازخانه ها و باروهای متعددی ساخت.ابومسلم در این دوران دارای القابی چون "صاحب الدعوه"، "صاحب الدوله" و "امین آل محمد" بود. او را از این جهت "صاحب الدعوه" می ‌نامیدند که قیام علیه "امویان" را آشکار کرد و لقب "صاحب الدوله" نیز از این جهت بود که وی را موسس حکومت عباسیان می‌ دانستند.ابومسلم در دوران حکمرانی به کشتن دشمنان، خائنان، شورشیان یا سایر افرادی پرداخت که برای جنبش "سیاه‌ جامگان" یا حکومت "عباسیان" خطرناک محسوب می‌ شدند. وی در مقابله با دشمنان بسیار سختگیر بود و هیچ رحمت و شفقتی به خرج نمی‌ داد. از خود ابومسلم نقل شده ‌است که بیش از 100 هزار تن به دستور او کشته شده ‌اند. در بین افرادی که به دستور ابومسلم کشته شده‌ اند نام افراد سرشناسی به چشم می ‌خورد که برخی از آنها در زمره داعیان عباسی بودند مانند "لاهز‌بن قریظ تمیمی"، "قحطبه‌ بن شبیب"، "سلیمان ‌بن کثیر"، "ابوسلمه خلال" و "علی بن جدیع کرمانی" ...در کاتب "حدیقه الشیعه"، منتسب به "مقدس اردبیلی" آمده است: «ابومسلم از هنگام قیام تا زمانی که کشته شد 600 هزار نفر را کشته بود به جز آنها که در صحنه های جنگ کشته بود، در زمان سرداری او بسیاری از شیعیان به قتل رسیدند، به دستور او نبیره "جعفر طیار" را کشتند، "ابوسلمه خلال"، را به خاطر نامه ‏ای که به امام صادق(ع) نوشته بود، دستور داد تا کشتند.»"ابوسلمه"، وزیر بنی عباس به علت نوشتن نامه ای برای امام صادق(ع) که در آن از ایشان دعوت کرده بود تا مقام خلافت را بپذیرند، مورد غضب ابومسلم قرار گرفت و به دست او کشته شد.ابومسلم خراسانی حتی به شیعیان نیز رحم نمی کرد. او "سلیمان کثیر" را صرفا به واسطه تمایل به اولاد امیرالمومنین(ع)  و نبیره امام سجاد(ع) را نیز کشت. 
قدرت و نفوذ ابومسلم خراسانی و خودکامگی او در برخورد با خلیفه عباسی باعث شد تا نزدیکان خلیفه و از جمله برادر و ولیعهدش، "منصور"، نسبت به ابومسلم بدگمان شوند و تلاش کنند تا خلیفه را نیز برای توطئه بر علیه ابومسلم متقاعد کنند. نقل شده است که "زیاد بن صالح"، امیر منصوب به ابومسلم در شهرهای سغد و بخارا به تحریک خلیفه عباسی علیه ابومسلم خراسانی قیام کرد اما ابومسلم پس از غالب آمدن بر این شورش و کشتن "زیاد بن صالح" سر او را برای خلیفه فرستاد.این بدگمانی در زمانی که "منصور" به عنوان فرستاده خلیفه برای رایزنی با ابومسلم در خصوص فرمان قتل "ابوسلمه خلال" وزیر بنی عباس به خراسان رفت، تشدید شد چرا که او شوکت و ابهت ابومسلم را ملاحظه کرد و پس از بازگشت به خلیفه گفت: «اگر ابومسلم بخواهد، می ‌تواند خلافت عباسیان را نابود کند و اگر خلیفه بخواهد کارش قوام پیدا کند می بایست ابومسلم را بخواند و به قتل برساند.» 
در سال 136 هجری قمری، ابومسلم پس از اخذ اجازه از "سفاح"، خلیفه عباسی عازم عراق شد تا از آنجا به سفر حج برود. ابومسلم در سرزمین عرفات دعا می‏ کرد و می‏ گفت: «خدایا از گناهی توبه می ‏کنم که گمان ندارم مرا بیامرزی.» به او گفتند: «آیا بر خداوند سخت است آمرزش آن؟» گفت: «من لباس ستمی را بافته‏ ام که تا دولت "بنی عباس" برجاست ادامه دارد، چه بسیار فریاد مظلومی که چون زیر بار ستم قرار گیرند مرا لعنت خواهند کرد، مردی که این همه دشمن دارد چگونه آمرزیده می‏ شود؟» 
ابومسلم خراسانی از سفر حج بازمی گشت که خبر درگذشت "سفاح"، خلیفه عباسی را شنید. "منصور" که ولایت عهدی را بر عهده داشت در نامه‌ ای به ابومسلم خود را خلیفه معرفی کرد و ابومسلم نیز به او تبریک گفت. "منصور"، در ابتدای خلافت خود با شورشی از سوی پسرعموی خود مواجه شد که با او بیعت نکرد و خود را خلیفه خواند. این شورش توسط ابومسلم طی چند ماه خاموش شد. 
  "منصور"، خلیفه عباسی بعد از رسیدن به حکومت، نامه هایی را برای ابومسلم خراسانی فرستاد اما گزارش هایی نسبت به واکنشهای مغرورانه و سخره آمیز ابومسلم نسبت به نامه ‌ها دریافت کرد که او را شدیدا بیمناک کرد و تصمیم گرفت تا ابومسلم را از پای درآورد.توطئه قتل ابومسلم در شرایطی رخ داد که ابومسلم پس از شکست دادن دشمنان خلیفه در عراق، قصد عزیمت به خراسان نمود اما خلیفه طی نامه ای از او خواست که به نزدش برود. ابومسلم ابتدا قصد پذیرش این دعوت را نداشت اما نهایتا پذیرفت. با ورود ابومسلم، خلیفه او را مورد اکرام قرار داد و از او خواست تا روز بعد نزد او بیاید. در روز بعد، خلیفه به تعدادی از سربازان خود ماموریت داد تا مخفی شوند و زمانی که خلیفه 3 بار دستانش را به هم زد، بیرون آیند و ابومسلم را بکشند. با ورود ابومسلم، خلیفه نخست با حیله شمشیر او را گرفت و او را خلع سلاح کرد و سپس زبان به نکوهش او گشود و سپس او را در خصوص کشتن "سلیمان بن کثیر" از داعیان عباسی سرزنش کرد و زمانی که با پاسخ متکبرانه ابومسلم مواجه شد، دستانش را 3 بار بر هم زد تا سربازان از موضع خود خارج شدند و او را به قتل رساندند. ابومسلم خراسانی در ماه شعبان سال 137 هجری قمری به دستور "منصور"، خلیفه عباسی در 37 سالگی به قتل رسید.کشته شدن ابومسلم، سرآغاز قیامها و شورشهای متعددی شد که به خونخواهی او شکل گرفت و برخی از آنها سالهای سال، خلفای عباسی را به خود مشغول نمود.   
در جنگ "صفین"، زمانی که لشکر شام، "میمنه"، لشکر عراق را فراری داد، "مالک اشتر" سردار لشکر حضرت امیر(ع) در تلاش برای جلوگیری از متلاشی شدن سپاه، سربازان را با فریاد به بازگشت و ادامه جنگ فرا ‏خواند.در این میان "مالک اشتر" شنید که حضرت می‏ فرمود: «ای ابومسلم بگیر ایشان را!»حضرت 3 بار این جمله را تکرار نمود."مالک اشتر" که به منظور حضرت پی نبرده بود خیال کرد منظور حضرت "ابومسلم خولانی" از سپاهیان شام است به همین جهت به حضرت عرض کرد: «آیا ابومسلم با لشکر شام نیست؟» حضرت فرمود: «منظورم "ابومسلم خولانی" که در سپاه شام است نیست، بلکه مقصود من مردی است که از ناحیه مشرق ظهور کند و خداوند به وسیله او اهل شام را هلاک گرداند و حکومت را از ایشان بستاند.»حضرت علی(ع) در طی نامه ‏ای که به "معاویه" فرستادند، فرمودند: «از طرف خراسان پرچمهای سیاه ظاهر می ‏شود و حکومت "بنی امیه" را برمی‏ اندازد.» 
"احمد بن محمد بن عیسی" نقل می ‏کند که گوید نزد حضرت رضا(ع) با عده‏ ای از اصحاب حضرت نشسته بودم که "محمد بن ابی‏عمیر" وارد شد، سلام کرد و نشست سپس گفت: «ای پسر پیامبر(ص)، خداوند مرا فدای تو گرداند نظر شما در مورد ابومسلم مروزی که در زمان "مروان" قیام کرد چیست؟» حضرت فرمود: «نام او در دفتری است که نام دشمنان ما، "بنی امیه" و دیگران در آن است.» راوی پرسید: «گروهی از مخالفین می ‏گویند او از شیعیان شماست.» حضرت فرمود: «دروغ می ‏گویند و گناه می ‏کنند خداوند ایشان را لعنت کند، ابومسلم نسبت به ما و شیعیان ما به شدت عناد و دشمنی داشت، هر که او را دوست دارد ما را دشمن داشته و هر که از او قبول کند بر ما رد کرده است، هر که او را مدح کند ما را بدگوئی کرده است، ای پسر "ابی‏عمیر" هر که می ‏خواهد از شیعیان ما باشد باید از او بیزاری جوید و هر که از او بیزاری نجوید از ما نیست و ما از او در دنیا و آخرت بیزاریم.» 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۳:۳۰

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۱:۱۳:۳۲

ابومسلم خراسانی

خلاصه زندگی نامه

 ابومسلم خراسانی، یکی از فرماندهان نظامی ایران که با رهبری جنبش "سیاه‌ جامگان" توانست حکومت "بنی امیه" را شکست دهد و حکومت "بنی عباس" را پایه گذاری نماید. 

ورود/ثبت نام

اسناد و مراجع