سال ولادت و زادگاه ابو محمد حسن بن‌علی بن ‌خلف بربهاری، دقیقا مشخص نیست، اما دو روایت‌ متفاوت‌ 96 و 77 سال،‌ درباره مدت‌ عمر بربهاری‌ در دست‌ بوده‌، که وی‌ باید در سال 233 یا 252 هـ ق ‌به‌ دنیا آمده‌ باشد. اگرچه زادگاه بربهاری به درستی معلوم نیست، اما آنگونه که از زندگی "سهل تستری" استاد بربهاری، بدست آمده، بربهاری در بصره متولد شده و تا سال 283 هـ ق، یعنی سال وفات "سهل"، "بصره" محل اصلی زندگی او بوده و از آن به بعد در "بغداد" ساکن شد. به این علت به او بربهاری گفته ‌اند که خانواده ‌اش در بصره واردکننده دارویی گیاهی به نام "بربهار" از هندوستان به بصره بودند. از دوران‌ تحصیل‌ وی‌ تنها همین‌ اندازه‌ مى‌دانیم‌ كه‌ در خدمت‌ استادانى‌ چون‌ "ابوبكر مروزی"‌ ‌و "سهل‌ بن‌ عبدالله‌ تستری" ‌به شاگردی پرداخت. او بعدها یکی از طرفداران سرسخت آراء "احمد بن حنبل" و پشتیبان عقاید سلف شده، و با تفکرات انحرافی خویش، با اکثر گروه‌های مذهبی و سیاسی بغداد درگیر شد. از جمله عقاید او می توان به:  اعتقاد به رؤیت خداوند در قیامت با چشم، منع شیعیان از زیارت قبور و مرثیه خوانی بر امام حسین(ع) را منع کرد. بربهاری با شروع سختگیریهای خلیفه عباسی، زندگی پنهانی خود را در عراق آغاز کرده، و سرانجام در سال 329 ه.ق در خانه زنی، مخفی و اندکی بعد بر اثر بیماری درگذشت و همان‌ جا به خاک سپرده شد. 
از دوران‌ تحصیل‌ بربهاری‌ اطلاعات زیادی در دست نیست. ‌وی در ناحیه غربی بغداد، در "باب مُحَوَّلْ" اقامت داشته و بیشتر عمر خود را در این شهر به کسب دانش سپری کرد. وی در خدمت‌ استادانى‌ چون‌ "ابوبكر مروزی‌"، نزدیك ‌ترین‌ شاگرد و مونس‌ "احمدبن‌حنبل"، بیش‌تر دانش خود را در حدیث و فقه از او فرا گرفته و در محضر "سهل‌ بن‌ عبدالله‌ تستری"‌ صوفى‌ بلندآوازه،‌ به شاگردی پرداخت. بربهاری علوم دینی را چنان آموخته که بعدها به ریاست حنبلیان در بغداد نایل شده، وی از طرفی هم، به مشایخ صوفیه گرایش داشته و به کلام کسانی چون "فُضیل بن عیاض" و "سفیان ثوری" استشهاد ‌کرد. وی هم چنین مدتی در ملازمت "سَهْل تُستَری" به سر برده و عمری به زهد و قناعت گذرانده؛ و نوشته‌اند که از تمام میراث پدرش، که بیش از هفتاد هزار درهم بوده، چشم پوشید. بربهاری پس از تحصیل به آموزش فقه پرداخته که از میان‌ شاگردان وی‌ مى‌توان‌ از "ابوبكر محمد بن‌ محمد مغربى"‌، "ابن‌ بطه‌"، "ابوالحسین‌ ابن‌ سمعون"‌ و "ابوعلى‌ نجاد" یاد كرد. 
بربهاری در عهد خود خطیب نافذالکلمه ای بوده و خصوصا به خاطر دفاع سرسختانه از مذهب "احمدبن حنبل"، مقابله با اموری که کژ دینی و بدعت می‌دانست و نیز اهتمام به امر به معروف و نهی از منکر نزد حنبلیان بغداد، از عامّه و خاصّه، محترم بود. از "ابن بَطّة عُکْبَری" روایت شده که اگر بربهاری از مردم برای کاری دینی درخواست کمک مالی می‌کرد، خواسته اش را برمی آوردند. در حقیقت بربهاری، یک شخصیت عمل ‌گرای سلفی به شمار می آمد. گرچه عموم سلفیان در ادوار گذشته، کمابیش به ترویج اندیشه ‌های سلفی همّت گماشته‌ بودند، اما از میان آنان بربهاری کامل ‌ترین الگو را برای وهابیت ارائه داد. احیای سلفی گری سلفیون گروهی از حنابله بودند که آرای خود را به "احمد بن‌حنبل" منسوب می‌کردند و عقیده داشتند او عقیده سلف را زنده کرده و با دیگر عقاید به مبارزه پرداخت. پس از وفات "احمد بن‌حنبل"، اندیشه‌ها و افکار وی نزدیک به یک قرن ملاک سنّت و بدعت، بوده تا اینکه عقاید وی تحت تأثیر گسترش مذهب اشعری به تدریج به فراموشی سپرده شد. در قرن چهارم بربهاری برای احیای سلفی‌گری تلاش کرد و از عقاید احمد حنبل الگو گرفت، اما چندان کاری از پیش نبرد. انتقاد از متکلمان بربهاری از متکلمان بشدت انتقاد می‌کرد، کلام را بدعت می‌شمرد و آن را منشأ همه بدعتها، و گمراهیها می‌دانست؛ پرداختن به مطالعات رایج کلامی از نظر او ناروا و زیانبار بوده و حتی نشستن در حلقه های علمی اهل کلام را منع ‌کرد. این مخالفت، گذشته از دیدگاه وی درباره بدعت بودن کلام، به روش متکلمان نیز باز می گشت. تقلید بدون تعقل فقرات برجای مانده از کتاب وی، به نام "شرح کتاب السّنه" حاکی از آن بوده، که کاربرد رأی و قیاس را در امور دینی نمی‌پسندید و با هرگونه کوشش عقلی برای فهم آموزه های دینی و یا تفسیر و تأویل آن‌ها مخالف بوده، وی اساس دین را "تقلید" از رسول اللّه صلّی اللّه علیه وآله و اصحاب دانسته و آن را "دین عتیق" نامید. هنگامیکه "ابوالحسن اشعری" بعد از جدا شدن از مکتب اعتزال و اعلان رسمی پیروی از "احمدبن حنبل" نزد بربهاری آمده و گزارش ردّیّه نویسی خود را بر پیروان فرق و ادیان باز گفته، بربهاری نپذیرفت و گفت فقط آنچه را که "احمدبن حنبل" گفته می‌شناسد، و این سخن گویا تعریضی بر روش کلامی اشعری بود. نوشته‌اند که اشعری به دنبال این مواجهه، کتاب "الابانه" را، که بیان اصول دیانت بر پایه آرای "احمدبن حنبل" بوده، نگاشت، ولی بربهاری همچنان نسبت به وی بی مهر ماند. 
شهرت بربهاری بیشتر به خاطر دفاع سرسختانه از مذهب حنبلی، تأکید بر پشتیبانی از آرای سلف و مخالفت با هرگونه افزایش یا دگرگونی در آن و برآشفتن از نقد رفتار صحابیان بود. این دیدگاه در قرن چهارم در میان حنبلیان رواج یافته و علاوه بر بربهاری، استاد وی "مَرّوذی" نیز با جدّیت از این دیدگاه حمایت ‌کرد. گذشته از آن، بربهاری در امر به معروف و نهی از منکر بسیار ‌کوشید و در فعالیتهای خود، پیش از آن ‌که به تألیف رساله و کتاب بپردازد، روش خطابه و برانگیختن مردم را برگزیده بود. به همین سبب چندین حادثه خشونت آمیز اجتماعی و سیاسی و فرقه ای در سالهای حضورِ آشکار و فعّال وی در بغداد روی داد که یا مستقیماً آنها را هدایت می‌کرد و یا بازتابی از جلسات وعظ و خطابه اش بود. بربهاری‌ در سال 312 هـ ق به‌ هنگام‌ بروز بحرانهایى‌ كه‌ "قرامطه‌" به‌ وجود آورده‌ بودند و به‌ كاروان‌ حاجیان‌ حمله‌ مى‌بردند برای‌ كمك‌ مالى‌ به‌ حاجیان‌ پیش ‌قدم‌ شده و اظهار كرد كه‌ در صورت‌ خواست‌ خلیفه مى‌تواند مردم‌ بغداد را به‌ پرداخت‌ كمكهای‌ مالى‌ هنگفت‌ تشویق‌ كند. این‌ مطلب‌ نفوذ و اقتدار چشمگیر بربهاری‌ را نشان‌ مى‌دهد. هم چنین نزاع حنبلیان با گروهی از عامّه را درباره معنای مراد از "مقام محمود" در آیه 79 از سوره اسراء ، که در سال 317 ه.ق روی داده، مستقیما به بربهاری نسبت نداده اند اما با توجه به اینکه آن‌ها را پیروان "مرّوذی" دانسته‌اند و بربهاری نیز از شاگردان و پیروان جدّی او بوده، و نیز به نوشته "ابن ابی یعلی" در تمام مجالس خود به مضمون این آیه از دیدگاه حنبلی اشاره داشته، به ظنّ قوی وی بیش از دیگران در این "فتنه" سهم داشت. 
در اوایل قرن چهارم شهر بغداد مرکز حکومت بنی عباس و محل تبلور مذهب حنبلی و پایتخت جهان اسلام به شمار آمد. هر کس می خواست به مال و علم و شهرت دست یابد، به آن شهر کوچ می‌کرد. در زمان "راضی بالله" وضعیت اقتصادی و سیاسی حکومت رو به ضعف بوده و در این میان بعضی از وزیران خلیفه اقدام به خرابکاری‌ها و اعمال خودسرانه و دزدی از بیت المال می‌کردند که در نهایت موجب شده خلیفه امیرالامرائی را به شخصی به نام "بجکم" واگذار کند. تعرض به مراسم نیمه شعبان بجکم به سختی با اهل‌ سنّت و بالأخص حنابله برخورد کرده و به منظور دفاع از شیعیان بغداد در آمد و هر کس از حنبلیان را که به یک شیعه تعرض می کرد، به سختی مجازات نمود. در سال 327 ه.ق، بین حنابله به ریاست بربهاری و گروهی که ضرابیین (صاحبان مشاغل تجاری) نامیده می شدند، درگیری سختی پیدا شد و موجب کشته شدن عده ای از آنان گردید. در همین سال شیعیان تصمیم به برگزاری مراسم جشن نیمه شعبان به مناسبت ولادت حضرت حجت بن الحسن(عجل الله تعالی فرجه الشریف) گرفتند که با تعرض بربهاری و یارانش روبه‌ رو شدند. بربهاری از سوی "بجکم" مورد تعقیب قرار گرفته و در نهایت یکی از یاران او به نام دلاء به ‌دست بجکم کشته شد. این حادثه که در دوران زندگی پنهانی بربهاری روی داده، از نفوذ معنوی وی و احتمالا ارتباط او با طرفدارانش و هدایت آنان خبر می‌دهد، از آنرو که زمامداران وقت برای فرونشاندن آشوب و نزاع، تنها راه را دستگیری بربهاری می‌دانستند. به گفته "صفدی" چون درگیریها و آشوبهای میان گروههای مختلف به او باز می گشت، خلیفه دستور داده تا او را دستگیر کنند. صدور دستور تخریب مسجد براثا دستور تخریب مسجد "بَراثا" و دفن مردگان در آن را نیز بربهاری صادر کرده بود که "بَجْکم" به نوسازی آن مسجد اقدام کرده و به همین دلیل وقتی "بجکم" در سال 329 ه.ق، به دست گروهی از راهزنان کشته شد، حنبلیان شادی کردند و برای تخریب مجدّد مسجد بپا خاستند که به خاطر اطّلاعیه صریح خلیفه عباسی، دستگیری شماری از حنبلیان، این کار صورت نگرفت و برای نگهبانی از مسجد نیز کسی را گماشتند. بیشترین اقدامات بربهاری و پر رونق ترین روزگار وی، در آغاز خلافت "راضی باللّه عباسی" در سال 323 ه.ق بود. مخالفت با زیارت قبور ائمه و اولیاء خدا بربهاری بارها با شیعیان به جهت زیارت قبر امام حسین علیه السلام درگیر و به آزار و اذیت آنان پرداخت. و او علاوه بر زیارت، با هرگونه عزاداری بر سید شهیدان عالم مخالف بود. البته باید یادآور شد که اولین بار "مروان بن‌حکم اموی" و "حجاج بن‌یوسف ثقفی"، استاندار "عبدالملک بن‌مروان" در عراق، تبرک و توسل و زیارت را حرام شمردند. "مروان بن‌حکم" با سنگ خواندن قبر پیامبر(ص)، به آن‌ حضرت اهانت کرد. حاکم نیشابوری از "داود بن ابی صالح" نقل کرده، که روزی مروان مردی را دید که صورتش را بر قبر رسول الله صلّی الله علیه و آله و سلّم گذاشته است. مروان گردن او را گرفت و گفت می‌دانی چه کار می‌کنی؟ در این هنگام "ابو ایوب انصاری" برای زیارت سر رسیده و به "مروان" گفت: من به دیدار سنگ نیامده‌ام، بلکه به دیدار رسول خدا(ص) آمده‌ام. صاحب "العیون و الحدائق" نقل کرده: روزی جماعتی از اهل بغداد برای زیارت قبر امام حسین علیه السلام از شهر خارج شدند. بربهاری و پیروانش به قصد تعرض به کاروان آنها از شهر خارج و به شدت با آنان درگیر شدند خبر به گوش "امیر ابو اسحاق ابراهیم" رسید و دو نفر از حنبلیان را کشته و عده زیادی را هم مجروح ساخت و خانه¬هایشان را سوزاند و عده‌ای را تازیانه زد، اما بربهاری فرار کرد. 
گفته شده، بربهاری بیش از سیصد کتاب نوشته که به نظر می رسد مبالغه آمیز و نادرست باشد؛ چرا که "ابن ابی علی" در "طبقات الحنابلة" بدون ذکر عدد یا نامی، تنها به داشتن تألیفاتی از جمله کتاب بنام "شرح کتاب السنة" از او اشاره کرد. این کتاب تنها اثر موجود از بربهاری و معجونی از آراء اعتقادی و فقهی او بود. برخی از آراء بربهاری به شرح زیر است: 1-اسلام فقط سنت است و از لوازم سنت همراه جماعت بودن است. پایه اصلی جماعت نیز اصحاب حضرت محمد(ص) هستند و همین اصحاب، اهل سنت و جماعتند، پس هر کس به آنها تمسک نکند گمراه و بدعتگزار است و هر بدعتی گمراهیست و گمراهان اهل دوزخند. نیاز قرآن به سنت نیز بیش از نیاز سنت به قرآن است. 2-ایمان به اینکه خداوند در روز قیامت با چشم سر دیده می شود و خود خداوند بی پرده و بدونه واسطه از بندگانش حسابرسی می کند اما اگر کسی گمان کند خداوند در این دنیا دیده می شود کافر است. اولین کسانی که خداوند را در بهشت با چشم سر می بینند، نابینایان، سپس مردان و بعد زنان اند. در روز قیامت نیز ترازویی برای وزن کردن خیر و شر وجود دارد که دو کفه و یک زبانه دارد (یعنی همانند ترازوهای این دنیا). 3-ایمان به شفاعت پیامبر(ص) از گنهکاران، که این شفاعت سه گونه است: برخی در آغاز روز قیامت مشمول آن می شوند. عده ای در همان روز اما به هنگام عبور از صراط و گروهی پس از ورود به جهنم و تحمل مقداری عذاب. همچنین همه انبیا، صدیقین، شهدا و صالحان می توانند از گناهکاران شفاعت کنند. 4-مرده در قبرش می نشیند و خداوند روحش را به سویش می فرستد تا پاسخ نکیر و منکر را که از دین و ایمانش می پرسند، بدهد و سپس روح بدون هیچ دردی جدا می شود. مرده از کسی که به زیارتش برود آگاهی می یابد و مومن در قبرش پاداش داده می شود و فاجر عذاب. 5-زندقه، کفر، شک، بدعت، گمراهی و حیرت در دین همه زاییده علم کلام و متکلمین اند. 6-از وفات پیامبر(ص) تا قتل عثمان "دین عتیق" بود و قتل عثمان اولین تفرقه و اختلاف را در امت به وجودآورد. باید درباره حضرت علی(ع) و معاویه و عایشه و طلحه و زبیر و کسانی که با آنها بودند، سکوت کرد و امر آنها به خدا واگذار شود. 7-سنی کسی است که: برخلاف شیعیان؛ ابوبکر، عمر، عثمان و علی را بر همه صحابه مقدم کرده (البته در موضعی دیگر تنها ابوبکر، عمر و عثمان را بر همه صحابه مقدم ساخته و حضرت علی(ع) را در کنار امثال طلحه و زبیر در مقامی پایینتر از آن سه و برتر از دیگر صحابه قرار داده است) و از باقی صحابه تنها به نیکی یاد می کند. 8-برخلاف مرجئه ایمان را مرکب از قول و عمل می­داند که زیاده و نقصان پذیر هست. 9-برخلاف برخی دیگر از فرق، نماز را به امامت هر صالح و فاجری صحیح می داند و در کنار هر حاکمی به جهاد برخاسته، بر او خروج نکند و برایش دعای خیر نماید. 10-وی بر خلاف قدریه، همه امور اعم از خیر و شر را از خدا می دانست و اینکه خداوند هرکس را بخواهد هدایت یا گمراه می کند. 
"ابوبکر صولی" که در آن روزگار می‌زیسته و گزارشهای آن دوره را ثبت کرده، گفته: که در آن زمان، حنبلیان به پیشوایی بربهاری قدرت یافتند و به درهم شکستن دکانها و فسادانگیزی قیام کردند. "مسکویه" رفتار آنان را با مردم رفتاری خشن و فتنه جویانه وصف کرده است (کثرة تَشَرُّطِهِمْ عَلَی الناسِ و ایقاعِهِم و الفِتَنَ المتَّصِلَةَ). "ابن اثیر" نیز درباره بربهاری نوشته، که فتنه می‌انگیخت (کانَ یُثیرُالْفِتَنَ) و "صفدی" نیز به نقش او در روی دادن فتنه های فرقه ای اشاره کرد. نوشته‌ اند که حنبلیها به انگیزه اجرای قوانین شرع، بی اجازه خانه های مردم را تفتیش می‌کردند، به مداخله در امر کسب می‌پرداختند و مردم را با کمترین گمان دستگیر کرده به مقامات شرطه معرفی می‌کردند و به گناهکاری آنان شهادت می‌دادند. بر اثر این رفتارها اوضاع بغداد آشفته شده و سرانجام "بدر خرشنی" از سوی خلیفه اعلان کرده که هیچ ‌یک از پیروان بربهاری حق گردآمدن با یکدیگر را ندارند. اما این اعلان چندان سود نبخشید و اطّلاعیه رسمی خلیفه خطاب به حنبلیان و طرفداران بربهاری صادر شد. در اطلاعیه خلیفه به برخی رفتارهای بربهاری و یارانش اشاره شده است، از جمله: تعرّض به پیروان مذهب شافعی ، کافر و گمراه نامیدن شیعیان ، انتساب مسلمانان به بدعت گذاری، مخالفت با رفتن به زیارت قبور ، و آزار رساندنِ زائران. 
بربهاری با شروع سختگیریهای رسمی خلیفه تحت تعقیب قرار گرفته و زندگی پنهانی خود را در عراق آغاز کرد، وی سرانجام در سال 329 ه.ق، خواهر "توزون"، امیرالاُمرای متّقی باللّه، او را در خانه خود مخفی کرده و اندکی بعد بر اثر بیماری درگذشت و همان‌ جا به خاک سپرده شد. "صفدی" برای او دو دوره زندگی مخفی ذکر کرده که اولی در سال 323 ه.ق و دومی در سال 329 ه.ق بود. "ابن‌کثیر" عمر او را 96، ولی "ابن‌اثیر"، 78 سال شمرده و "ذهبی" می‌گوید: او 77  سال عمر کرده و در آخر عمر با کنیزی باکره ازدواج کرد. 

تاریخ ایجاد:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۸:۵۲

آخرین بروزرسانی:۱۳۹۶/۱۱/۲۹ ۲۰:۲۸:۵۴

اسناد و مراجع